1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگینامه فریدون مشیری +اشعار

شروع موضوع توسط Zarirr ‏21/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/14
    ارسال ها:
    1,489
    تشکر شده:
    3,585
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    ۲۲ سال پیش و در سی‌و‌سومین روز پاییز 1379 خورشیدی، شاعری از این جهان کوچید که با شعر«کوچه» شهرۀ خاص و عام شده بود و بیش از پاییز، دل‌بستۀ بهار بود و در آغاز هر سال و در موسم نوروز، این شعر او ورد زبان همگان می‌شود:

    بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
    شاخه‌های شسته، باران‌خورده، پاک
    آسمانِ آبی و ابرِ سپید
    برگ‌های سبزِ بید
    عطرِ نرگس، رقصِ باد
    نغمه و بانگِ پرستوهای شاد
    خلوتِ گرم کبوترهای مست
    نرم نرمک، می‌رسد اینک

    تا بدان‌جا که افسوس می‌خورد به حال‌مان اگراین فرصت را قدر نشناسیم

    ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
    ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
    ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار...
    گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
    هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ



    فریدون مشیری همچون سهراب سپهری همواره با این اتهام رو‌به‌رو بوده که در گیر‌و‌دار اوضاع زمانه به اتفاقات پیرامون بی‌توجه است و به شعر‌بماهو شعر توجه دارد حال آن که اتفاقا شعر او اگر هم شیپور نبود لالایی نبود و چون در ستایش زیبایی است به جنگ هر زشتی می‌رود.

    فریدون مشیری تنها سه ماه پس از مرگ احمد شاملو در فضای یأس‌آلود در بهار همان سال درگذشت و روزنامه‌نگاران دل و دماغ نداشتند تا چندان که باید و شاید از شاعر«کوچه» بگویند. شعری که یک نسل با آن عاشق شده بود:

    بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،

    همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

    شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

    شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.

    در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید

    باغ صد خاطره خندید،

    عطر صد خاطره پیچید:

    یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم

    پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم

    ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

    تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

    من همه، محو تماشای نگاهت.

    آسمان صاف و شب آرام

    بخت خندان و زمان رام

    خوشۀ ماه فروریخته در آب

    شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب

    شب و صحرا و گل و سنگ

    همه دل داده به آواز شباهنگ

    یادم آید، تو به من گفتی:

    ـ «از این عشق حذر كن!

    لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن،

    آب، آیینۀ عشق گذران است،

    تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

    باش فردا، كه دلت با دگران است!

    تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!»

    با تو گفتم:‌ «حذر از عشق!؟ – ندانم

    سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،

    نتوانم!

    روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،

    چون كبوتر، لب بام تو نشستم

    تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم . . .»

    باز گفتم كه : «تو صیادی و من آهوی دشتم

    تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

    حذر از عشق ندانم، نتوانم!»

    اشكی از شاخه فرو ریخت

    مرغ شب، نالۀ تلخی زد و بگریخت . . .

    اشک در چشم تو لرزید،

    ماه بر عشق تو خندید!

    یادم آید كه: دگر از تو جوابی نشنیدم

    پای در دامن اندوه كشیدم.

    نگسستم، نرمیدم.

    رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،

    نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

    نه کُنی دیگر از آن كوچه گذر هم . . .

    بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!
     
  2. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,117
    تشکر شده:
    84,761
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    تاپیک های همنام ادغام شدند
     
    n@der از این پست تشکر کرده است.
  3. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/14
    ارسال ها:
    1,489
    تشکر شده:
    3,585
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    20 سال پیش از فریدون مشیری، سهراب سپهری هم در هنگامه‌ای چشم از جهان بست که توجه مردمان به امور دیگر بود و با گذر زمان قدر او دانسته‌تر شد هر چند که رسانه ها به نوعی سیاست‌زدایی و عزلت گزینی شعر سهراب را ترویج می‌کردند.


    فریدون مشیری اما مثل هوشنگ ابتهاج، به شعر بسنده نکرد و اهل موسیقی بود و یکی از دلایل محبوبیت فراوان او شاید همین باشد که بر روی اشعار او 27 ترانه ساخته‌اند و خود نیز سال ها عضو شورای شعر و موسیقی رادیو در سال های پیش از انقلاب و همکار «سایه» بود.

    در این که فریدون مشیری نزد پاره ای مخاطبان، اعتباری کمتر از شاعرانی چون احمد شاملو داشت و دارد تردیدی نیست اما این تصور که دغدغۀ اجتماعی نداشت به کلی نادرست است و اتفاقا می‌توان مدعی شد دُز ایران دوستی و ملی گرایی او از شاملو به مراتب بیشتر بود چندان که شیفتگی خود به دکتر محمد مصدق را پنهان نمی‌کرد.

    اهمیت فریدون مشیری در سرایش اشعار رمانتیک و لطیف نیست در اهمیتی است که برای تاریخ و فرهنگ ایران قایل بود و کدام گواه بالاتر از سخن دکتر عبدالحسین زرین‌کوب که او را «وجدان پاک انسانی» توصیف کرد و جایی گفت یا نوشت: «فریدون را هر روز بیش از پیش درخورِ آفرین یافتم.»

    تا سال ها این تصور وجود داشت که فریدون مشیری شاعر دختر و پسرهای دبیرستانی است که با شعر او عاشق می‌شوند و بعدتر باید از او گذشت و پله‌های بالاتر را درنوردید اما امروزه نام فریدون مشیری را در زمرۀ 8 شاعر برگزیدۀ و در کنار هوشنگ ابتهاج، شفیعی کدکنی، سیاوش کسرایی و حتی میرزاده عشقی قرار می دهند؟
     
  4. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,117
    تشکر شده:
    84,761
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    دل که تنگ است کجا باید رفت؟
    به در و دشت و دمن؟
    یا به باغ و گل و گلزار و چمن؟
    یا به یک خلوت و تنهایی امن
    دل که تنگ است کجا باید رفت؟

    پیر فرزانه مرا بانگ برآورد

    که این حرف نکوست ،
    دل که تنگ است برو خانه دوست...
    شانه اش جایگه گریه تو
    سخنش راه گشا
    بوسه اش مرهم زخم دل توست
    عشق او چاره دلتنگی توست...
    دل که تنگ است برو خانه دوست...
    خانه اش خانه توست...
    باز گفتم:
    خانه دوست کجاست؟
    گفت پیدایش کن
    برو آنجاکه پر از مهر و صفاست
    گفتمش در پاسخ:
    دوستانی دارم
    بهتر از برگ درخت
    که دعایم گویند و دعاشان گویم ،
    یادشان در دل من ،
    قلبشان منزل من...!
    صافى آب مرا ياد تو انداخت ، رفيق!
    تو دلت سبز ،
    لبت سرخ ،
    چراغت روشن!
    چرخ روزيت هميشه چرخان!
    نفست داغ ،
    تنت گرم ،
    دعايت با من!
    روزهايت پى هم خوش باشد.
     
    m naizar و n@der از این پست تشکر کرده اند.
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,117
    تشکر شده:
    84,761
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    ❣‌پرواز به آنجا،
    که نشاط است و امیدست...
    پرواز به آنجا،
    که سرود است و سرورست...
    آنجا که سراپایِ تو در روشنی صبح،
    رویای شرابی ست،
    که در جام بلور است.

    #فريدون_مشيری
     
    m naizar و n@der از این پست تشکر کرده اند.
  6. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏31/10/22
    ارسال ها:
    1,038
    تشکر شده:
    3,479
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    بر ماسه‌ها نوشتم :
    دریای هستی من
    از عشق توست سرشار
    این را به یاد بسپار
    بر ماسه‌ها نوشتی :
    ای همزبان دیرین
    این آرزوی پاکیست
    اما به باد بسپار
     
    m naizar، M @ H @ K و n@der از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,117
    تشکر شده:
    84,761
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    “من اینجا ریشه در خاکم
    من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
    من اینجا تا نفس باقیست می مانم
    من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم
    امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست
    من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
    من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
    گل بر می افشانم
    من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
    سرود فتح می خوانم
    و می دانم
    تو روزی باز خواهی گشت”
     
    asbesefid، m naizar، mahsa68 و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏31/10/22
    ارسال ها:
    1,038
    تشکر شده:
    3,479
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    تو كیستی، كه من اینگونه بی تو بی تابم؟
    شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم .
    تو چیستی، كه من از موج هر تبسم تو
    بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!




    تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپید؟
    تو را كدام خدا؟
    تو از كدام جهان؟
    تو در كدام كرانه، تو از كدام صدف؟
    تو در كدام چمن، همره كدام نسیم؟
    تو از كدام سبو؟




    من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه!
    چه كرد با دل من آن نگاه شیرین، آه!
    مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه!
    كدام نشاه دویده است از تو در تن من؟




    كه ذره های وجودم تو را كه می بینند،
    به رقص می آیند،
    سرود میخوانند!


    چه آرزوی محالی است زیستن با تو
    مرا همین بگذارند یك سخن با تو:
    به من بگو كه مرا از دهان شیر بگیر!
    به من بگو كه برو در دهان شیر بمیر!

    بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف!
    ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟
    ترا به هر چه تو گویی، به دوستی سوگند
    هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه.
    كه صبر، راه درازی به مرگ پیوسته ست!


    تو آرزوی بلندی و، دست من كوتاه
    تو دوردست امیدی و پای من خسته ست.
    همه وجود تو مهر است و جان من محروم
    چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است.



     
    m naizar و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  9. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,117
    تشکر شده:
    84,761
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    سیه چشمی به کار عشق استاد
    به من درس محبت یاد می داد

    مرا از یاد برد آخر ولی من
    به جز او عالمی را بردم از یاد
     
    asbesefid و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  10. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,117
    تشکر شده:
    84,761
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    ❣چه زیباست، چو خورشید، درافشان و درخشان ز آفاق پر از نور، جهان را خبر آریم.
    همانگونه که خورشید، بر اورنگ زر آید، خرد را بستاییم و بر اورنگ زر آریم.
    چه زیباست، اگر تیغ ببارند، جز از مهر نگوییم وگر تلخ بگویند، سخن از شکر آریم.
    بیایید، بیایید،
    ازین عالم تاریک دل‌ افروزتر از صبح جهانی دگر آریم!...
    فریدون مشیری
     
    m naizar و asbesefid از این پست تشکر کرده اند.