در مقدمه رباب نامه سلطان ولد به هفت مسأله برمىخوريم كه به عنوان حركت عملى به سوى پاكى و صداقت از آيات قرآن و روايات گرفته شده كه با تلخيص و كمى تصرف در بعضى از لغات و عبارات آن لازم است، بدانيم «1». 1- انديشيدن در هر كار پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله يك ساعت انديشيدن را از يك سال و به استناد نقل ديگر از هفتاد سال عبادت، برتر دانسته است. انديشه در صنع الهى، در عالم نفس، در عالم آفاق، در عالم شرع، در ظاهر و باطن عالم، در عمل و عاقبت آن، در آخرت و حساب و كتاب و بهشت و عقاب، راهبر به سوى پاكى و زندگى صحيح است. 2- پاكى نيت بيداران راه حق از لحاظ آفرينش و با توجه به قرآن و احاديث، انسان را داراى دو جنبه جدا از هم مىشناسند: يكى جسم تاريك و فانى و بىارزش و ديگرى روشنايى ايزدى يا روح خدايى كه بخش ارزشمند وجود انسان است و چون جسمها اصولًا يكسان است، ضابطه تعيين ارزش ها همان باطن و نيروهاى غير مادى است. روى همين اصل ظاهر در نظر عارفان بهاى خود را از دست مىدهد؛ زيرا كه با تظاهر مىتوانيم ظاهر خود را نيكو جلوه دهيم، يا كارى را براى جلب توجه ديگران انجام دهيم، بىآنكه قلباً كوچك ترين اعتقادى به عمل خود داشته باشيم. اتفاقاً حديثى هم از پيغمبر باقى است، مبنى بر اينكه خداوند به نيتها توجه دارد نه به ظاهر و اعمال ظاهر انسان ها؛ چه بسا ممكن است كه كسى ما را به زبان ستايش كند، اما دلى لبريز از نفرت و كينه نسبت به ما داشته باشد. پس دل هاى پاك و نيات صادقانه معيار ارزشيابى در كارها است و خداوند به دل هاى پاك توجه مىكند. [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]گفت حق من ننگرم اندر عمل[/TD] [TD][/TD] [TD]نى در اين جسم كثيف پر دغل[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [TR] [TD]ليك دارم دائماً در دل نظر[/TD] [TD][/TD] [TD]زان كه جز دل نيست از من باخبر[/TD] [/TR] [TR] [TD]دل بود چون آينه شاهد منم[/TD] [TD][/TD] [TD]جز در آيينه نظر مىنفكنم[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [/TABLE] [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]غير آيينه نخواهد خوب رو[/TD] [TD][/TD] [TD]كى بود چيزى چنان مطلوب او[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [/TABLE] اهميت و ارزش دل و آنچه در آن مىگذرد تا بدان جاست كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرموده: مَنْ أَحَبَّ قَوْماً فَهُوَ مِنْهُمْ «2». 3- دعا همراه با حركت و عمل اصل قرار دادن نيت در خصوص كارها ممكن است اين اشتباه را در پى آورد كه گروهى بىهيچ كارى، دست روى دست بگذارند و به اميد اينكه نيت فلان كار نيك را دارند، دل خوش سازند. متأسفانه بسيارى از مردم براى كارها كلاه شرعى درست مىكنند، مثلًا اگر دروغ مصلحتآميز را جايز بدانيم، اما حدود «مصلحت» را تعيين نكنيم، آيا كدام دروغ است كه در آن مصلحتى ملحوظ نباشد؟ پس بايد توجه داشت كه اصلْ قرار دادن نيت از آن روست كه اگر كارى را با نيت درست شروع كنيم؛ اما امكانات و قدرت ما براى كمال آن كافى نباشد يا مثلًا به منظور اصلاح امرى آن را خرابتر كنيم، از لحاظ شرعى و اخلاقى مسؤوليتى متوجه ما نيست، در صورتى كه امكان اصلاح آن از دست ما برود و گرنه در يكجا نشستن و دست روى دست گذاشتن هيچ مشكلى را حل نمىكند، حتى اگر نيت انجام كارى را داشته باشيم، چرا كه نيت راه رفتن به تنهايى كافى نيست كه ما را از جايى به جايى ببرد، مگر اينكه راه رفتن و حركت را با نيت همراه سازيم. در مورد دعا نيز وضع همين طور است، درخواست چيزى از خداوند بىآنكه در جهت كسب آن كوشش كنيم، كوچك ترين اثر مثبتى نخواهد داشت. دعا در حقيقت يعنى اقدام و كوشش در جهت مطلوب و اين همان مطلبى است كه به صورت مَثَل مىگويند: «از تو حركت از خدا بركت». سلطان ولد براى روشن ساختن مطلب، تمثيلى زيبا آورده است: [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]ساده مردى بود در يك مدرسه[/TD] [TD][/TD] [TD]احمقى بىحاصلى پر وسوسه[/TD] [/TR] [TR] [TD]روز و شب در حجره گفتى اى خدا[/TD] [TD][/TD] [TD]عالمم گردان و بر من در گشا[/TD] [/TR] [TR] [TD]ديگران در حجرهها پهلوى او[/TD] [TD][/TD] [TD]جمله در تكرار بودند و غلو[/TD] [/TR] [TR] [TD]پر شده از بانگ هريك صحن و بام[/TD] [TD][/TD] [TD]جمله در بحث اصولين و كلام[/TD] [/TR] [TR] [TD]بحث ايشان را مدرس مىشنيد[/TD] [TD][/TD] [TD]بر در و بر بام هريك مىدويد[/TD] [/TR] [TR] [TD]روز و شب تا بيند ايشان در جهاد[/TD] [TD][/TD] [TD]چون همىكوشند در علم و رشاد[/TD] [/TR] [TR] [TD]حرصشان چونست در تحصيلها[/TD] [TD][/TD] [TD]تا از ايشان كيست افزون در ذكا[/TD] [/TR] [TR] [TD]او همى گفتى همه شب كاى خدا[/TD] [TD][/TD] [TD]عالمم ساز و بزرگ و مقتدا[/TD] [/TR] [TR] [TD]پس مدرس گفتش از روزن كه هان[/TD] [TD][/TD] [TD]روز و شب تكرار كن درست بخوان[/TD] [/TR] [TR] [TD]او چنان پنداشت كان گفت از خداست[/TD] [TD][/TD] [TD]حرص تحصيلش ز جان چون موجهاست[/TD] [/TR] [TR] [TD]گشت از آن پس روز و شب مشغول او[/TD] [TD][/TD] [TD]همچو ياران ديگر در جستجو[/TD] [/TR] [TR] [TD]خواندن و تكرار او بسيار كرد[/TD] [TD][/TD] [TD]پند را بشنيد و با آن كار كرد[/TD] [/TR] [TR] [TD]بعد اندك مدت اندر علم دين[/TD] [TD][/TD] [TD]گشت او دانا و استاد گزين[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [/TABLE] باز مىگويد: خواجهاى براى خريدن غلام به بازار رفت، يكى از غلامان، بسيار از خود تعريف كرد و گفت: من محاسن زيادى دارم و يكى از آنها اين است كه نيازهاى خواجه را بدون آنكه بگويد درك مىكنم. خواجه او را خريد و به خانه برد. پس از چند روزى خواجه تشنه شد، اما هرچه منتظر نشست غلام آبى نياورد. بر غلام بانگ زد كه تشنهام آبى بياور، اما او پاسخ نداد و حركتى نكرد، تا آن كه خواجه از تشنگى برخاست و كوزهاى آب را به چنگ آورد و نوشيد، آن گاه غلام گفت: اى خواجه! اكنون بر من معلوم شد كه تشنهاى زيرا علامت نياز به چيزى حركت در رفع آن است. 4- كشتن هواهاى نفس و دورى از شهوات در وجود آدمى دو نيروى متضاد فرمانرواست. نخست نيرويى كه اعمال نيك و شايسته را در نظر آدمى جلوه مىدهد و عارفان بر اساس اصول الهى آن را عقل نام نهادهاند و ديگر نيرويى كه از آن تعبير به نفس و هواهاى آن شده كه در برابر آن نيروى ايزدى است و اين نيرو راهبرنده به شهوات و بدى ها است و در حقيقت نيروى شيطانى و اهريمنى به شمار مىرود. نفس، تمايلات حيوانى را در وجود آدمى مىآرايد و آن گونه كه كودكان را با شيرينى مىفريبند، انسان را به راه نادرست مىكشاند كه پايان آن جز تلخى و رنج نخواهد بود!! مهمترين اصل در مبارزه با نفس شناختن نيروهاى گوناگون آن است و گرنه هر لحظه اين امكان وجود دارد كه يكى از جنبههاى اهريمنى نفس، خود را در چشم انسان بيارايد و نيكو جلوه دهد و آن وقت گمراهى انسان قطعى است. سلطان ولد، نيروهاى ظاهرى و باطنى نفس را به ديو سياه و سپيد تشبيه كرده است. او مىگويد: ديوان سپيد و سياه در نفوس مردمند، حال هاى بد مثل، زنا و قتل و حرام خوردن و غير آن ديوان سياهند و آن را همه كس مىبينند و مىدانند و حالهاى نيك مثل ترك دنيا كردن و به طاعت و عبادت و خير مشغول شدن از روى ظاهر به غرض آنكه خلق قبول كنند ديوان سپيدند، آن را هركس نتواند ديدن و دانستن مگر كه اوليا كه ايشان را دائم نظر در باطن است و تمامت ديوان سياه و سپيد را در خود ديدهاند و كشتهاند و در همه هم مىبينند و مىدانند. شهوات لذايذ خارج از حدود و مقررات الهى است كه در امروز گرچه ظاهر شيرين و خوش مزهاى دارد، ولى فردا كه باطنش آشكار شد، به صورت رنج ابدى و عذاب هميشگى گريبان انسان را خواهد گرفت! در حديث نبوى آمده: حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْمَكارِهِ وَحُفَّتِ النّارُ بِالشَّهَواتِ «3». بهشت، در گرو تحمل سختىهاست و جهنم با شهوات پر مىشود. در تقرير اين حديث در «رباب نامه» آمده: هرچه تو را آن رنج و تلخ و ناخوش مىنمايد همچون خارستان، آن راه بهشت است و هرچه تو را شيرين و گوارنده و خوش مىنمايد، مثل خوردن و شهوت راندن و عيش و عشرت كردن، همچون گلشن و سبزه زار، آن راه دوزخ است. پس هركه راه رنج را گزيد، به گنج جنت رسيد و هركه راحت را اختيار كرد در محنت ابد افتاد و به نار دوزخ پيوست! 5- مجاهده، رنج كشيدن، گرسنگى گرفتار ماندن در دنياى مادى و فراموش كردن جوار حق موجب پرداختن به گمان ها و انديشههاى نفسانى است و هريك از اين نوع انديشهها در حقيقت نوعى بت به شمار مىروند كه براى رسيدن به كمال، بايد آنها را از ميان برداشت. سلطان ولد، اينگونه بتهاى فكرى را به پردههايى تشبيه مىكند كه ميان بنده و حق كشيده شده است و بايد به نيروى رياضت و مجاهده آنها را از ميان برداشت. 6- عبادت كشتن هواى نفس و ترك خود و رياضت و مجاهدت هنگامى سودمند است كه با عبادت و خدمت در راه حق همراه شود و گرنه به استناد آيه: [وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ] «4». و جن و انس را جز براى اينكه مرا بپرستند نيافريديم. چون مقصود حق از خلقت انسان عبادت بود، هركه اينجا نكند در دوزخ گرفتار خواهد آمد. 7- پيروى از ولى حق اگر كسى شش مرحله گذشته را بدون ولى و راهنماى الهى طى كند بدون شك به جايى نمىرسد. اگر كسى فى المثل هزاران سال عبادت كند و در رياضت و مجاهده باشد و دائم در حال انديشه ديده شود و به مبارزه با نفس سخت كوشا باشد، ولى به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نگرود، هم به جايى نمىرسد، هم عباداتش مقبول نخواهد بود. تمام برنامههاى انسان در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله بايد زير نظر راهنمايى پيامبر صلى الله عليه و آله و در زمان امام بايد زير نظر امام معصوم و در زمان غيبت بايد زير نظر عالم ربانى باشد. چون اين هفت مرحله را گذر كنى، به مرز پاكى و صداقت مىرسى و آن ارزش و اعتبار الهى را كسب كرده لايق ورود به بساط خدمت جانان و نشستن در مقام قرب او خواهى گشت كه حضرت صادق عليه السلام مىفرمايد: لا يَطَأُ بَساطَهُ إلَّاالْمُطَهَّرُونَ وَلا يُؤذَنُ لِمُجالَسَتِهِ إلَّاالصِّدِّيقُونَ علائم پاكان و صدّيقان پاكان و صديقان را علائمى است كه در قرآن مجيد و روايات و آثار اسلامى آمده و اين نوشتار گنجايش بيان تمام آن علائم را ندارد، ولى لازم است به برخى از آن علائم اشاره رود: [الصَّابِرِينَ وَ الصَّادِقِينَ وَ الْقانِتِينَ وَ الْمُنْفِقِينَ وَ الْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحارِ] «5». آنان كه صبر كنندگان و راستگويان و فرمانبرداران و انفاق كنندگان و استغفار كنندگان در سحرهايند. با طى اين مراحل گروهى از فرزندان آدم، خود را به نقطه رضايت حق و بساط خدمت و مقام قرب رساندند و به جايى خود را متصل كردند كه درِ تمام فيوضات ربانى به روى آنان گشوده شد و آنچه را بايد ببينند ديدند و آنچه را بايد بشنوند شنيدند و آنچه را بايد بگيرند، گرفتند. كوردلان و نادانان و احمقان و راه نرفتگان چه مىدانند كه در اين بزم چه خبر است و چه مىفهمند كه اين واقعيتهاى پرارزش يعنى چه؟ به قول عارف دل سوخته حاج ميرزا حبيب اللّه خراسانى: [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]اى كه گويى شاه خوبان را وفايى نيست هست[/TD] [TD][/TD] [TD]وى كه گويى درد هجران را دوايى نيست هست[/TD] [/TR] [TR] [TD]اى كه گويى خضر و اسكندر همه افسانه بود[/TD] [TD][/TD] [TD]در جهان سرچشمه آب بقايى نيست هست[/TD] [/TR] [TR] [TD]اين همه رخشنده گوهر از كجا گردد پديد[/TD] [TD][/TD] [TD]در جهان گويى اگر بحر صفايى نيست هست[/TD] [/TR] [TR] [TD]بسگهر شد سنگ وزر شدخاك وتن شد جان پاك[/TD] [TD][/TD] [TD]شمس معنا را مگر نور و ضيايى نيست هست[/TD] [/TR] [TR] [TD]بس فقير آمد توانگر بس گدا شد پادشاه[/TD] [TD][/TD] [TD]شاه جانها را مگو جود و عطايى نيست هست[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [/TABLE] [يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ] «6». [در سايه قرآن و نبوّت پيامبر] به خدا و روز قيامت ايمان مىآورند و به كار شايسته و پسنديده فرمان مىدهند، و از كار ناپسند و زشت بازمىدارند و در كارهاى خير مىشتابند و اينان از شايستگانند. [وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ] «7». و كسانى كه ايمان آوردند و هجرت كردند و در راه خدا جهاد نمودند و آنان كه مهاجران را پناه دادند و يارى كردند، مؤمنان حقيقى فقط آنانند، براى آنان آمرزش و رزق نيكو و فراوانى است. [التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ] «8». [آن مؤمنان، همان] توبهكنندگان، عبادت كنندگان، سپاسگزاران، روزهداران، ركوع كنندگان، سجدهكنندگان، فرماندهندگان به معروف و بازدارندگان از منكر و پاسداران حدود و مقرّرات خدايند و مؤمنان را [به رحمت و رضوان خدا] مژده ده. [إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ] «9». مؤمنان فقط كسانىاند كه به خدا و پيامبرش ايمان آوردهاند، آن گاه [در حقّانيّت آنچه به آن ايمان آوردهاند] شك ننموده و با اموال و جان هايشان در راه خدا جهاد كردهاند؛ اينان [در گفتار و كردار] اهل صدق و راستىاند. آياتى كه در آن آيات مىتوان علائم پاكان و صديقين را ديد زياد است، كمتر صفحهاى از صفحات قرآن است كه در آن علائم و نشانههاى اين دو طايفه ذكر نشده باشد. روايات بسيارى هم در معرفى پاكان و صديقين آمده است. براى يافتن علائم اين دو چهره پاك به روايات باب اخلاق مراجعه كنيد كه در آن باب دريايى بىكران از معارف الهى مشاهده خواهيد كرد و در يك كلمه، اگر بخواهيد بدانيد صديقين از چه خصائصى برخوردارند، به صفات پاك مولىالموحدين اميرالمؤمنين عليه السلام توجه كنيد كه در روايت آمده، منظور از صديقين در قرآن مجيد على عليه السلام است «10». و مىدانيد كه وجود مقدس مولا حاوى و جامع تمام اصول و كمالات بود تا جايى كه خليل بن احمد پس از اندكى شناخت از على عليه السلام مىگويد: «إِسْتَغْناءُهُ عَنِ الْكُلِّ وَاحْتِياجُ الْكُلِّ إِلَيْهِ دَليلٌ عَلى أَنَّهُ إمامُ الْكُلِّ». بىنيازى على در همه امور از همه و احتياج همه در تمام برنامهها به او دليل بر اين است كه آن حضرت پيشواى همه است!! در روايت آمده منظور از صادق و مصدق و صديق در قرآن مجيد على عليه السلام است «11». روى اين حساب براى شناخت پاكان و صديقان بهترين و نزديك ترين راه مطالعه حيات و شناخت اوصاف على عليه السلام است. على عليه السلام منبع و سرچشمه علم، عدل، عفت، عصمت، عبادت، كرامت، شرف، غيرت، فضيلت، احسان، جود، سخا، عطا و تمام فضايل و كمالات است؛ اين چنين انسان و هركس كه به اندازه استعداد و قدرتش از اين اوصاف برخوردار است به حريم مقدس دوست و بساط جناب يار راه دارد و براى او اذن مجالست هست؛ زيرا از پاكان و صديقان است. پی نوشت ها: ______________________________ (1)- رباب نامه. (2)- تفسير ابن كثير: 2/ 343. (3)- روضة الواعظين: 2/ 421، مجلس فى الحث على مخالفة النفس؛ بحار الأنوار: 68/ 72، باب 62، حديث 42. (4)- ذاريات (51): 56. (5)- آل عمران (3): 17. (6)- آل عمران (3): 114. (7)- انفال (8): 74. (8)- توبه (9): 112. (9)- حجرات (49): 15. (10)- تفسير القمى: 1/ 142؛ سفينة البحار: 5/ 66، الصدق ومدحه. (11)- سفينة البحار: 5/ 67، الصدق ومدحه.