1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

حركت عملى به سوى پاكى‏

شروع موضوع توسط karbalaee mohammad ‏10/9/12 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/12
    ارسال ها:
    8,510
    تشکر شده:
    4,973
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    دانشجو نرم افزار
    در مقدمه رباب نامه سلطان ولد به هفت مسأله برمى‏خوريم كه به عنوان حركت عملى به سوى پاكى و صداقت از آيات قرآن و روايات گرفته شده كه با تلخيص و كمى تصرف در بعضى از لغات و عبارات آن لازم است، بدانيم‏ «1».
    1- انديشيدن در هر كار
    پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله يك ساعت انديشيدن را از يك سال و به استناد نقل ديگر از هفتاد سال عبادت، برتر دانسته است. انديشه در صنع الهى، در عالم نفس، در عالم آفاق، در عالم شرع، در ظاهر و باطن عالم، در عمل و عاقبت آن، در آخرت و حساب و كتاب و بهشت و عقاب، راهبر به سوى پاكى و زندگى صحيح است.
    2- پاكى نيت‏
    بيداران راه حق از لحاظ آفرينش و با توجه به قرآن و احاديث، انسان را داراى دو جنبه جدا از هم مى‏شناسند: يكى جسم تاريك و فانى و بى‏ارزش و ديگرى روشنايى ايزدى يا روح خدايى كه بخش ارزشمند وجود انسان است و چون جسم‏ها اصولًا يكسان است، ضابطه تعيين ارزش ها همان باطن و نيروهاى غير مادى است.
    روى همين اصل ظاهر در نظر عارفان بهاى خود را از دست مى‏دهد؛ زيرا كه با تظاهر مى‏توانيم ظاهر خود را نيكو جلوه دهيم، يا كارى را براى جلب توجه ديگران انجام دهيم، بى‏آن‏كه قلباً كوچك ترين اعتقادى به عمل خود داشته باشيم.
    اتفاقاً حديثى هم از پيغمبر باقى است، مبنى بر اين‏كه خداوند به نيت‏ها توجه دارد نه به ظاهر و اعمال ظاهر انسان ها؛ چه بسا ممكن است كه كسى ما را به زبان ستايش كند، اما دلى لبريز از نفرت و كينه نسبت به ما داشته باشد.
    پس دل هاى پاك و نيات صادقانه معيار ارزشيابى در كارها است و خداوند به دل هاى پاك توجه مى‏كند.
    [TABLE="class: cms_table"]
    [TR]
    [TD]گفت حق من ننگرم اندر عمل‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]نى در اين جسم كثيف پر دغل‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]ليك دارم دائماً در دل نظر[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]زان كه جز دل نيست از من باخبر[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]دل بود چون آينه شاهد منم‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]جز در آيينه نظر مى‏نفكنم‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]



    [TABLE="class: cms_table"]
    [TR]
    [TD]غير آيينه نخواهد خوب رو[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]كى بود چيزى چنان مطلوب او[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]


    اهميت و ارزش دل و آنچه در آن مى‏گذرد تا بدان جاست كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرموده:
    مَنْ أَحَبَّ قَوْماً فَهُوَ مِنْهُمْ‏ «2».
    3- دعا همراه با حركت و عمل‏
    اصل قرار دادن نيت در خصوص كارها ممكن است اين اشتباه را در پى آورد كه گروهى بى‏هيچ كارى، دست روى دست بگذارند و به اميد اين‏كه نيت فلان كار نيك را دارند، دل خوش سازند.
    متأسفانه بسيارى از مردم براى كارها كلاه شرعى درست مى‏كنند، مثلًا اگر دروغ مصلحت‏آميز را جايز بدانيم، اما حدود «مصلحت» را تعيين نكنيم، آيا كدام دروغ است كه در آن مصلحتى ملحوظ نباشد؟
    پس بايد توجه داشت كه اصلْ قرار دادن نيت از آن روست كه اگر كارى را با نيت درست شروع كنيم؛ اما امكانات و قدرت ما براى كمال آن كافى نباشد يا مثلًا به منظور اصلاح امرى آن را خراب‏تر كنيم، از لحاظ شرعى و اخلاقى مسؤوليتى متوجه ما نيست، در صورتى كه امكان اصلاح آن از دست ما برود و گرنه در يك‏جا نشستن و دست روى دست گذاشتن هيچ مشكلى را حل نمى‏كند، حتى اگر نيت انجام كارى را داشته باشيم، چرا كه نيت راه رفتن به تنهايى كافى نيست كه ما را از جايى به جايى ببرد، مگر اين‏كه راه رفتن و حركت را با نيت همراه سازيم.
    در مورد دعا نيز وضع همين طور است، درخواست چيزى از خداوند بى‏آن‏كه در جهت كسب آن كوشش كنيم، كوچك ترين اثر مثبتى نخواهد داشت.
    دعا در حقيقت يعنى اقدام و كوشش در جهت مطلوب و اين همان مطلبى است كه به صورت مَثَل مى‏گويند:
    «از تو حركت از خدا بركت».
    سلطان ولد براى روشن ساختن مطلب، تمثيلى زيبا آورده است:
    [TABLE="class: cms_table"]
    [TR]
    [TD]ساده مردى بود در يك مدرسه‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]احمقى بى‏حاصلى پر وسوسه‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]روز و شب در حجره گفتى اى خدا[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]عالمم گردان و بر من در گشا[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]ديگران در حجره‏ها پهلوى او[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]جمله در تكرار بودند و غلو[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]پر شده از بانگ هريك صحن و بام‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]جمله در بحث اصولين و كلام‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]بحث ايشان را مدرس مى‏شنيد[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]بر در و بر بام هريك مى‏دويد[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]روز و شب تا بيند ايشان در جهاد[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]چون همى‏كوشند در علم و رشاد[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]حرصشان چونست در تحصيل‏ها[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]تا از ايشان كيست افزون در ذكا[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]او همى گفتى همه شب كاى خدا[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]عالمم ساز و بزرگ و مقتدا[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]پس مدرس گفتش از روزن كه هان‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]روز و شب تكرار كن درست بخوان‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]او چنان پنداشت كان گفت از خداست‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]حرص تحصيلش ز جان چون موج‏هاست‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]گشت از آن پس روز و شب مشغول او[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]همچو ياران ديگر در جستجو[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]خواندن و تكرار او بسيار كرد[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]پند را بشنيد و با آن كار كرد[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]بعد اندك مدت اندر علم دين‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]گشت او دانا و استاد گزين‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]


    باز مى‏گويد: خواجه‏اى براى خريدن غلام به بازار رفت، يكى از غلامان، بسيار از خود تعريف كرد و گفت: من محاسن زيادى دارم و يكى از آن‏ها اين است كه نيازهاى خواجه را بدون آن‏كه بگويد درك مى‏كنم.
    خواجه او را خريد و به خانه برد. پس از چند روزى خواجه تشنه شد، اما هرچه منتظر نشست غلام آبى نياورد. بر غلام بانگ زد كه تشنه‏ام آبى بياور، اما او پاسخ نداد و حركتى نكرد، تا آن كه خواجه از تشنگى برخاست و كوزه‏اى آب را به چنگ آورد و نوشيد، آن گاه غلام گفت: اى خواجه! اكنون بر من معلوم شد كه تشنه‏اى زيرا علامت نياز به چيزى حركت در رفع آن است.
    4- كشتن هواهاى نفس و دورى از شهوات‏
    در وجود آدمى دو نيروى متضاد فرمانرواست. نخست نيرويى كه اعمال نيك و شايسته را در نظر آدمى جلوه مى‏دهد و عارفان بر اساس اصول الهى آن را عقل نام نهاده‏اند و ديگر نيرويى كه از آن تعبير به نفس و هواهاى آن شده كه در برابر آن نيروى ايزدى است و اين نيرو راهبرنده به شهوات و بدى ها است و در حقيقت نيروى شيطانى و اهريمنى به شمار مى‏رود.
    نفس، تمايلات حيوانى را در وجود آدمى مى‏آرايد و آن گونه كه كودكان را با شيرينى مى‏فريبند، انسان را به راه نادرست مى‏كشاند كه پايان آن جز تلخى و رنج نخواهد بود!!
    مهم‏ترين اصل در مبارزه با نفس شناختن نيروهاى گوناگون آن است و گرنه هر لحظه اين امكان وجود دارد كه يكى از جنبه‏هاى اهريمنى نفس، خود را در چشم انسان بيارايد و نيكو جلوه دهد و آن وقت گمراهى انسان قطعى است.
    سلطان ولد، نيروهاى ظاهرى و باطنى نفس را به ديو سياه و سپيد تشبيه كرده است.
    او مى‏گويد: ديوان سپيد و سياه در نفوس مردمند، حال هاى بد مثل، زنا و قتل و حرام خوردن و غير آن ديوان سياهند و آن را همه كس مى‏بينند و مى‏دانند و حال‏هاى نيك مثل ترك دنيا كردن و به طاعت و عبادت و خير مشغول شدن از روى ظاهر به غرض آن‏كه خلق قبول كنند ديوان سپيدند، آن را هركس نتواند ديدن و دانستن مگر كه اوليا كه ايشان را دائم نظر در باطن است و تمامت ديوان سياه و سپيد را در خود ديده‏اند و كشته‏اند و در همه هم مى‏بينند و مى‏دانند.
    شهوات لذايذ خارج از حدود و مقررات الهى است كه در امروز گرچه ظاهر شيرين و خوش مزه‏اى دارد، ولى فردا كه باطنش آشكار شد، به صورت رنج ابدى و عذاب هميشگى گريبان انسان را خواهد گرفت!
    در حديث نبوى آمده:
    حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْمَكارِهِ وَحُفَّتِ النّارُ بِالشَّهَواتِ‏ «3».
    بهشت، در گرو تحمل سختى‏هاست و جهنم با شهوات پر مى‏شود.
    در تقرير اين حديث در «رباب نامه» آمده:
    هرچه تو را آن رنج و تلخ و ناخوش مى‏نمايد هم‏چون خارستان، آن راه بهشت است و هرچه تو را شيرين و گوارنده و خوش مى‏نمايد، مثل خوردن و شهوت راندن و عيش و عشرت كردن، هم‏چون گلشن و سبزه زار، آن راه دوزخ است.
    پس هركه راه رنج را گزيد، به گنج جنت رسيد و هركه راحت را اختيار كرد در محنت ابد افتاد و به نار دوزخ پيوست!
    5- مجاهده، رنج كشيدن، گرسنگى‏
    گرفتار ماندن در دنياى مادى و فراموش كردن جوار حق موجب پرداختن به گمان ها و انديشه‏هاى نفسانى است و هريك از اين نوع انديشه‏ها در حقيقت نوعى بت به شمار مى‏روند كه براى رسيدن به كمال، بايد آن‏ها را از ميان برداشت.
    سلطان ولد، اين‏گونه بت‏هاى فكرى را به پرده‏هايى تشبيه مى‏كند كه ميان بنده و حق كشيده شده است و بايد به نيروى رياضت و مجاهده آن‏ها را از ميان برداشت.
    6- عبادت‏
    كشتن هواى نفس و ترك خود و رياضت و مجاهدت هنگامى سودمند است كه با عبادت و خدمت در راه حق همراه شود و گرنه به استناد آيه:
    [وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ‏] «4».
    و جن و انس را جز براى اين‏كه مرا بپرستند نيافريديم.
    چون مقصود حق از خلقت انسان عبادت بود، هركه اينجا نكند در دوزخ گرفتار خواهد آمد.
    7- پيروى از ولى حق‏
    اگر كسى شش مرحله گذشته را بدون ولى و راهنماى الهى طى كند بدون شك به جايى نمى‏رسد.
    اگر كسى فى المثل هزاران سال عبادت كند و در رياضت و مجاهده باشد و دائم در حال انديشه ديده شود و به مبارزه با نفس سخت كوشا باشد، ولى به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نگرود، هم به جايى نمى‏رسد، هم عباداتش مقبول نخواهد بود.
    تمام برنامه‏هاى انسان در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله بايد زير نظر راهنمايى پيامبر صلى الله عليه و آله و در زمان امام بايد زير نظر امام معصوم و در زمان غيبت بايد زير نظر عالم ربانى باشد.
    چون اين هفت مرحله را گذر كنى، به مرز پاكى و صداقت مى‏رسى و آن ارزش و اعتبار الهى را كسب كرده لايق ورود به بساط خدمت جانان و نشستن در مقام قرب او خواهى گشت كه حضرت صادق عليه السلام مى‏فرمايد: لا يَطَأُ بَساطَهُ إلَّاالْمُطَهَّرُونَ وَلا يُؤذَنُ لِمُجالَسَتِهِ إلَّاالصِّدِّيقُونَ‏

    علائم پاكان و صدّيقان‏
    پاكان و صديقان را علائمى است كه در قرآن مجيد و روايات و آثار اسلامى آمده و اين نوشتار گنجايش بيان تمام آن علائم را ندارد، ولى لازم است به برخى از آن علائم اشاره رود:
    [الصَّابِرِينَ وَ الصَّادِقِينَ وَ الْقانِتِينَ وَ الْمُنْفِقِينَ وَ الْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحارِ] «5».
    آنان كه صبر كنندگان و راستگويان و فرمانبرداران و انفاق كنندگان و استغفار كنندگان در سحرهايند.
    با طى اين مراحل گروهى از فرزندان آدم، خود را به نقطه رضايت حق و بساط خدمت و مقام قرب رساندند و به جايى خود را متصل كردند كه درِ تمام فيوضات ربانى به روى آنان گشوده شد و آنچه را بايد ببينند ديدند و آنچه را بايد بشنوند
    شنيدند و آنچه را بايد بگيرند، گرفتند.
    كوردلان و نادانان و احمقان و راه نرفتگان چه مى‏دانند كه در اين بزم چه خبر است و چه مى‏فهمند كه اين واقعيت‏هاى پرارزش يعنى چه؟
    به قول عارف دل سوخته حاج ميرزا حبيب اللّه خراسانى:
    [TABLE="class: cms_table"]
    [TR]
    [TD]اى كه گويى شاه خوبان را وفايى نيست هست‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]وى كه گويى درد هجران را دوايى نيست هست‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]اى كه گويى خضر و اسكندر همه افسانه بود[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]در جهان سرچشمه آب بقايى نيست هست‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]اين همه رخشنده گوهر از كجا گردد پديد[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]در جهان گويى اگر بحر صفايى نيست هست‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]بس‏گهر شد سنگ وزر شدخاك وتن شد جان پاك‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]شمس معنا را مگر نور و ضيايى نيست هست‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]بس فقير آمد توانگر بس گدا شد پادشاه‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]شاه جان‏ها را مگو جود و عطايى نيست هست‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]



    [يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ‏] «6».
    [در سايه قرآن و نبوّت پيامبر] به خدا و روز قيامت ايمان مى‏آورند و به كار شايسته و پسنديده فرمان مى‏دهند، و از كار ناپسند و زشت بازمى‏دارند و در كارهاى خير مى‏شتابند و اينان از شايستگانند.
    [وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِيمٌ‏] «7».
    و كسانى كه ايمان آوردند و هجرت كردند و در راه خدا جهاد نمودند و آنان كه مهاجران را پناه دادند و يارى كردند، مؤمنان حقيقى فقط آنانند، براى آنان آمرزش و رزق نيكو و فراوانى است.
    [التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ‏] «8».
    [آن مؤمنان، همان‏] توبه‏كنندگان، عبادت كنندگان، سپاس‏گزاران، روزه‏داران، ركوع كنندگان، سجده‏كنندگان، فرمان‏دهندگان به معروف و بازدارندگان از منكر و پاسداران حدود و مقرّرات خدايند و مؤمنان را [به رحمت و رضوان خدا] مژده ده.
    [إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ‏] «9».
    مؤمنان فقط كسانى‏اند كه به خدا و پيامبرش ايمان آورده‏اند، آن گاه [در حقّانيّت آنچه به آن ايمان آورده‏اند] شك ننموده و با اموال و جان هايشان در راه خدا جهاد كرده‏اند؛ اينان [در گفتار و كردار] اهل صدق و راستى‏اند.
    آياتى كه در آن آيات مى‏توان علائم پاكان و صديقين را ديد زياد است، كمتر صفحه‏اى از صفحات قرآن است كه در آن علائم و نشانه‏هاى اين دو طايفه ذكر نشده باشد.
    روايات بسيارى هم در معرفى پاكان و صديقين آمده است.
    براى يافتن علائم اين دو چهره پاك به روايات باب اخلاق مراجعه كنيد كه در آن باب دريايى بى‏كران از معارف الهى مشاهده خواهيد كرد و در يك كلمه، اگر بخواهيد بدانيد صديقين از چه خصائصى برخوردارند، به صفات پاك مولى‏الموحدين اميرالمؤمنين عليه السلام توجه كنيد كه در روايت آمده، منظور از صديقين در قرآن مجيد على عليه السلام است‏ «10».
    و مى‏دانيد كه وجود مقدس مولا حاوى و جامع تمام اصول و كمالات بود تا جايى كه خليل بن احمد پس از اندكى شناخت از على عليه السلام مى‏گويد:
    «إِسْتَغْناءُهُ عَنِ الْكُلِّ وَاحْتِياجُ الْكُلِّ إِلَيْهِ دَليلٌ عَلى‏ أَنَّهُ إمامُ الْكُلِّ».
    بى‏نيازى على در همه امور از همه و احتياج همه در تمام برنامه‏ها به او دليل بر اين است كه آن حضرت پيشواى همه است!!
    در روايت آمده منظور از صادق و مصدق و صديق در قرآن مجيد على عليه السلام است‏ «11».
    روى اين حساب براى شناخت پاكان و صديقان بهترين و نزديك ترين راه مطالعه حيات و شناخت اوصاف على عليه السلام است.
    على عليه السلام منبع و سرچشمه علم، عدل، عفت، عصمت، عبادت، كرامت، شرف، غيرت، فضيلت، احسان، جود، سخا، عطا و تمام فضايل و كمالات است؛ اين چنين انسان و هركس كه به اندازه استعداد و قدرتش از اين اوصاف برخوردار است به حريم مقدس دوست و بساط جناب يار راه دارد و براى او اذن مجالست هست؛ زيرا از پاكان و صديقان است.

    پی نوشت ها:

    ______________________________


    (1)- رباب نامه.
    (2)- تفسير ابن كثير: 2/ 343.
    (3)- روضة الواعظين: 2/ 421، مجلس فى الحث على مخالفة النفس؛ بحار الأنوار: 68/ 72، باب 62، حديث 42.
    (4)- ذاريات (51): 56.
    (5)- آل عمران (3): 17.
    (6)- آل عمران (3): 114.
    (7)- انفال (8): 74.
    (8)- توبه (9): 112.
    (9)- حجرات (49): 15. (10)- تفسير القمى: 1/ 142؛ سفينة البحار: 5/ 66، الصدق ومدحه.
    (11)- سفينة البحار: 5/ 67، الصدق ومدحه.