1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

هاديان راه حق‏

شروع موضوع توسط karbalaee mohammad ‏10/9/12 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/12
    ارسال ها:
    8,510
    تشکر شده:
    4,973
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    دانشجو نرم افزار
    در بيان شخصيّت و هويّت و اوصاف هاديان راه محبوب يعنى انبياى الهى و ائمّه طاهرين عليهم السلام، كه در بخش اوّل دعاى چهارم به آنان اشاره شده، سخت خود را عاجز و ناتوان مى‏بينم.
    درست است كه در اين زمينه بايد به قرآن مجيد، منبع فيوضات آسمانى مراجعه كرد، ولى فهم اين آثار هم كار آسانى نيست.
    اين طايفه در عقل و شعور، در پاكى نفس و جان، در بصيرت و آگاهى، در دانش و بينش، در خلوص و اخلاص، در وفا و صفا، در درستى و امانت، در وسعت روح، در اداى وظيفه و مسؤوليّت، در ارتباط با حق و داشتن مقام قرب، در ادب و فرهنگ، در مهر و محبّت، در رحمت و عاطفت، در بيدارى و بينايى، در قوّت جسم و جان، در بسط فكر و علم، در روشنائى و نورانيّت، در صفات و شؤون معنوى، در عفّت و عصمت، در درك حقايق و واقعيت‏ها و خلاصه در تمام برنامه‏هاى ظاهرى و باطنى و غيبى و شهودى و مُلكى و ملكوتى، سر آمد تمام كاينات و مافوق تمام موجودات و برتر از همه آفريده‏هاى حضرت ربّ العزّه هستند.
    اولياى حضرت حق، داراى قدرت و نيروى اراده خلّاقه‏اى هستند كه مى‏توانند تيرِ از كمان جسته يعنى اجل و قضاى محتوم را از راه برگردانند، و تمام اين نيرو و قدرت از جانب حضرت ربّ به آنان عنايت شده است.
    از جمله خصايص بسيار مهمّ برگزيدگان خداوند اين است كه خوى الهى دارند، برخلاف عامّه خلق كه هيچ سلامى بى طمع نمى‏كنند و در هر عطائى انتظار چند برابر سود و عوض دارند. اولياى الهى اهل طمع و آز نيستند، فيض بخشى لازمه وجود فيّاض آنهاست، در مقابل عطا و بخشش خود هيچ توقّع و چشمداشت سود و عوض ندارند.
    همچون آفتابند كه در همه جا و بر همه كس يكسان مى‏تابند و گرمى و روشنايى مى‏بخشند، بدون اين كه بها و عوضى بخواهند.
    اين طايفه براى دستگيرى و نجات بشر خلق شده‏اند و بدين سبب است كه بار هدايت خلق و درمان رنجوران روحانى را به جان و دل مى‏كشند و به وظيفه تبليغ‏ رسالت و رهبرى به عموم خلق خدمت مى‏كنند، بدون شائبه غرض و بى آن كه از كسى چشمداشت پاداش و دستمزد و پايرنج داشته باشند.
    كار دعوت و خدمت انبيا و اولياى خدا چنان است كه گاهى ناز ابلهان مى‏كشند و رنج و عذاب دشمنان را به جان مى‏خرند و سخريّه و استهزا و فسوس كافران و صفير كشيدن و دستك زدن منكران و منافقان را بر خود هموار مى‏كنند و از طعن و تشنيع تيره دلان نمى‏هراسند، بلكه هر قدر بر انكار مخالفان افزوده شود بر تبليغ رسالت و مهربانى و عطوفت مى‏افزايند تا به وظيفه الهى خود عمل كرده باشند.
    اينان زير محمل فرمان الهى‏اند، و تنها هدف و مقصد آنها اطاعت حق و اداى وظيفه رهبرى خلق است، نه از تحسين و آفرين كسى خوشحال مى‏شوند، و نه از طعن و تشنيع عوام انديشه دارند، محض نورند و از همه اوهام و تصويرات دور.
    انسان از بركت هدايت اينان از حيات تيره جسمانى شهوانى و اخلاق رذيله نفسانى مى‏ميرد و به حيات روشن روحانى و خصال حميده انسانى زنده مى‏شود، همان طور كه مردم جاهل نادان، در اثر رنج تحصيل و پيمودن مراحل علمى از حيات جهل مى‏ميرند و به حيات علم و دانايى زنده مى‏شوند، و همچنان كه اشخاص فاسق و تبهكار در اثر توبه و انابت و رياضت، يا دستگيرى و تلقين ذكر مشايخ، از عالم فسق و تبهكارى بيرون مى‏آيند و به جرگه نيكان و نيكوكاران مى‏پيوندند، يعنى در واقع، مزاج روحانى آنان مبدّل مى‏شود.
    انبيا و اوليا روح وحى گير و الهام‏پذير دارند و به عبارت ديگر، حوادث و وقايع آينده را از لوح محفوظ و امّ الكتاب و كتاب مبين مى‏خوانند.
    آواز و صداى انبيا و اوليا آواز خداست و فعل ايشان فعل حضرت ربّ است؛ زيرا كه جسمانيّت اوليا در روحانيّت مستهلك گشته و وجود ايشان فانى در حق و متصل به محبوب شده است.
    روح اينان از عالم خلق گذشته و به حق پيوسته و مظهر و نمودار نور حق شده‏ است. صحبت و همنشينى با ايشان تقرّب حق و دورى از ايشان دورى از خداست.
    ظهور كرامات و خرق عادات از انبيا و اوليا و مردان خدا به مثابه گلى است كه از گلستان پُر گل و وسيع آورده باشند، بوى ديدار همين گل ما را به وجود گلستان دلالت و رهنمايى مى‏كند.
    درون اوليا، گلستان فيض نامحدود و باغ رحمت بى‏منتهاى الهى است. گاهى از آن باغ انبوه، تحفه گلى به ما مى‏رسد تا ما را بدان سوى جذب كند، و اين خود همان نفحات حقّ است كه در حديث شريف آمده است:
    إنَّ لِرَبِّكُمْ فى أيّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحاتٍ، ألا فَتَعَرَّضُوا لَها. «1»
    براى پروردگار شما در روزگارتان نسيم‏هايى است، بر شماست كه جهت دريافت آن نفحه‏ها جهت زنده شدنتان به حيات معنوى بيدار باشيد.

    دو واقعيّت در هدايت انسان‏
    [​IMG] كسى كه اين نفحات را در نمى‏يابد. و اين دَم‏ها را غنيمت نمى‏شمارد.
    انبياى الهى در مسأله هدايت انسان به سوى رشد و كمال، به دو واقعيّت اهميت بسيار مى‏دادند:
    1- پيراستن‏
    2- آراستن‏
    1- مقصود از پيراستن و پيرايش، تهذيب نفس است به زدودن و پاك كردن تيرگى‏هاى زنگ رذايل اخلاقى و شهوات بهيمى و سَبُعى از روح، و صيقلى كردن و صفا دادن باطن به نور ايمان، به طورى كه آماده زيور فضايل نفسانى و نقش‏پذير صور علمى و معارف ربّانى باشد.
    2- منظور از آراستن و آرايش، تحصيل كمالات و فضايل روحانى و تكميل قواى نفسانى به ملكات فاضله و محاسن اخلاقى است.
    پس از پيمودن اين دو مقام در سايه تربيت انبيا، نوبت به مقام و مرحله فناى فى اللّه و بقاى باللّه مى‏رسد كه عبارت است از سلب همه تعيّنات و تشخّصات امكانى و نيست شدن حصّه وجود مقيّد جزئى با حذف قيود در هستىِ لابشرطِ مطلق، يا پيوستن قطره وجود شخصى به درياى بى‏كرانه احديّتِ واجبِ سرمدى.
    راستى ما انسان‏ها در برابر زحمات انبيا و وجود پربركتشان چه مسؤوليّت سنگينى داريم!
    هر چند فيض بخشى، ذاتىِ اولياى حقّ است و بر هر كس بى‏دريغ و بدون توقّع سود و عوض فيض مى‏بخشند، ولكن وظيفه طالب حقيقى اين است كه در حضور اهل دل در هر حال ادب نگاه دارد و منّت ايشان بكشد و به جان و دل، ايشان را خدمت كند.» «2»
    [TABLE="class: cms_table"]
    [TR]
    [TD]جانا ز روى خويش بر افكن نقاب را[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]تا كى نهان به ابر كنى آفتاب را[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]مغرور حسن خود شده خوبان شهر مصر[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]اى يوسف از جمال برافكن نقاب را[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]بنشسته‏ام به راه كه شايد منِ گدا[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]گويم سلامى آن شه ملك رقاب را[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]حالى كه لاله را قدح باده بر كف است‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]ساقى مكن دريغ ز مَستان شراب را[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]ما درس معرفت ز خط يار خوانده‏ايم‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]بگذار در مقابلِ زاهد كتاب را[/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]