اين كه ملائكه حق از عبادت و اطاعت و عبوديّت و بندگى ملالت نمىگيرند و خسته و رنجور و درمانده و ضعيف نمىشوند و هرگز از مدار عبوديّت بيرون نمىروند، به خاطر اين است كه در وجودشان از شهوات خبرى نيست، وجود آنان نور محض و ماهيّت آنان ملكوتى خالص است. ولى در وجود انسان، محض اقتضاى خلقت و آفرينشش و به خاطر اين كه مدتى بايد در دنيا بماند، انواع اميال و غرايز و شهوات قرار دارد كه اگر اين مجموعه را بر مبناى عقل و شرع، و بر اساس تقوا خرج كند از ملائكه برتر مىشود و اگر مهار حيات خود را به اختيار شهوات و غرايز بگذارد از عبادت و بندگى حق خسته شده و به تدريج از هر حيوانى پستتر خواهد شد. اين مسئله ثابت شده كه فساد و پستى و شقاوت و بدمستى و پديدار شدن هرگونه رنج و بلا و اخلال در امور حيات انسان معلول پيروى او از شهوات آزاد و غرايز و اميال شيطانى است. آنان كه دچار شهوات غلط و اميال شيطانى هستند، تنها به خود و عاقبت خود ضرر نمىزنند، گاهى خانواده يا جامعهاى را نيز دچار فساد مىكنند و زمينه هلاكت و نابودى بسيارى از فرزندان آدم را كه استعداد مقام خلافت از حق را دارا مىباشند فراهم مىنمايند. أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ» «1» آيا كسانى را كه [شكر] نعمت خدا را به كفران و ناسپاسى تبديل كردند و قوم خود را به سراى نابودى و هلاكت درآوردند، نديدى. آنان كه بنده و برده شهواتند و به اميال و غرايز و لذايذ مادى به عنوان هدف نهايى مىنگرند، براى رسيدن به خواستههاى نامشروع خود دچار اعمال عجيبى از قبيل استعمار و استثمار كردن ملتها، كوبيدن انسان و انسانيّت، تعرّض به ناموس ديگران، قتل نفس، دزدى، غارت، چپاول، نفاق، دروغ، غيبت، تهمت، جاسوسى، افشاى سرّ، خيانت، خدعه، دغل بازى و ... مىگردند. شيوع اين همه مفاسد، فكر كنيد عرصهگاه حيات را دچار چه وضعى مىكند و انسان را از چه فيوضات و عناياتى كه در دنيا و آخرت از جانب حضرت حق براى او مقرّر شده محروم مىنمايد؟! زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ» «2» محبت و عشق به خواستنىها [كه عبارت است] از زنان و فرزندان و اموال فراوان از طلا و نقره و اسبان نشاندار و چهارپايان و كشت و زراعت، براى مردم آراسته شده است؛ اينها كالاى زندگىِ [زودگذرِ] دنياست؛ و خداست كه بازگشت نيكو نزد اوست. در اين آيه به شش برنامه كه از سرمايههاى حيات دنياست اشاره مىكند: زن، فرزند، مال، مركب سوارى، چهارپايانى كه در زراعت و دامدارى به كار مىروند، زراعت. تقوا، راه مبارزه با شهوات دنيا به معناى جاى نزديك و پست و از دست رفتنى است، آنان كه تمام مقصد و مقصودشان را همين شش برنامه قرار دهند، اولًا: به گناهان و معاصى و مفاسد زيادى دچار مىشوند، و ثانياً: از حسن مآب كه در آيات بعد تفسير شده: جنات و باغهايى كه دائم آب روان دارد، خلود در نعمت حق، همسران پاكيزه، رضوان و رضايت حق، به طور حتم محروم مىگردند. قُلْ أَؤُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِن ذلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَأَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللّهِ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِالعِبَادِ» «3» بگو: آيا شما را به بهتر از اين [امور] خبر دهم؟ براى آنان كه [در همه شؤون زندگى] پرهيزكارى پيشه كردهاند، در نزد پروردگارشان بهشتهايى است كه از زيرِ [درختانِ] آن نهرها جارى است، در آنجا جاودانهاند و [نيز براى آنان] همسرانى پاكيزه و خشنودى و رضايتى از سوى خداست؛ و خدا به بندگان بيناست. نكته جالب توجه آيه بالا مسأله باعظمت تقواست، به اين معنى كه آنان كه در آن موارد شش گانه: زن، فرزند، مال، مركب، انعام، زراعت، تقواى الهى پيشه كنند، به عاقبت به خيرى عجيبى (حسن مآب) كه جنّات و خلود در آن و ازواج مطهّره و رضوان من اللّه است، مىرسند. در آيات و روايات وارد شده كه بهشت محصول زحمات و رنجها و مشقّات انسان در عبادت و اطاعت و بندگى است، و جهنّم محصول لذايذ و غرايز و شهوات آزاد از قيد شرع و عقل است. خداوند مهربان مىخواهد بندگانش در طريق مستقيم و در راه به دست آوردن رحمت حق و رسيدن به مغفرت و بهشت عنبر سرشت باشند، ولى تابعان شهوات غلط، علاقه دارند انسانها و به خصوص مردم مؤمن در ضلالت و گمراهى و نادانى و غفلت و شقاوت و پستى درآيند. اين خواسته سخيف و پست كه جهان و جهانيان را هلاك مىكند محصول روان آلوده بردگان شهوت شيطانى است. قرآن مجيد در اين زمينه مىفرمايد: وَاللّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِيلُوا مَيْلًا عَظِيماً» «4» و خدا مىخواهد با رحمت و لطفش به شما توجه كند؛ و آنان كه از شهوات پيروى مىكنند مىخواهند شما [در روابط جنسى از حدود و مقرّرات حق] به انحراف بزرگى دچار شويد. گر چه حلال و حرام حق و حسنات اخلاقى و مسائل و معارف دينى، انسان را محدود مىكند، ولى اين محدوديت به قيمت به دست آوردن سلامت دنيا و آخرت و بهشت و رضوان حق است. پس اين محدوديّت از ارزش والايى برخوردار است؛ زيرا حقايق ملكوتيّه و فيوضات ربّانيّه و آخرت آباد از باطن اين محدوديتها به دست مىآيد، ولى بىبند و بارى و آزادى در شهوات و اميال نتيجهاى جز فساد همه جانبه در شؤون حيات جامعه و محروميت از عنايات حق ندارد. آن راه خدا و اين راه شيطان؛ تا شما كه از نور عقل و وجدان بهرهمند هستيد كدام را انتخاب كنيد: قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ» «5» مسلماً راه هدايت از گمراهى [به وسيله قرآن، پيامبر و امامان معصوم] روشن و آشكار شده است. سعادت دنيا و آخرت در رهايى از شهوات البته عمل به مقررات دينيه و آراستگى به حسنات اخلاقى و مقيّد بودن به حلال و حرام، مكروه نفس، برنامهاى مشكل و سخت است، ولى هر كس سعادت دنيا و آخرت خود را مىخواهد بايد به اين رنج و سختى تن دهد كه عنايت و لطف حق از اين راه به انسان مىرسد، ولى افتادن در شهوات و پيروى از اميال و لذايذ، مشقّتى ندارد اما خراب كننده بنياد سلامت دنيا و آخرت و علّت ظهور جهنّم و عذاب سخت در روز قيامت است. فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيّاً» «6» سپس بعد از آنان نسلى جايگزين [آنان] شد كه نماز را ضايع كردند و از شهوات پيروى نمودند؛ پس [كيفر] گمراهى خود را [كه عذابى دردناك است] خواهند ديد. عجيب است كه رسول با عظمت اسلام هنگامى كه اين آيه را تلاوت كرد فرمود: يَكُونُ خَلْفٌ مِنْ بَعْدِ سِتّينَ سَنَةً أضاعُوا الصَّلاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيّاً، ثُمَّ يَكُونُ خَلْفٌ يَقْرَؤُونَ الْقُرْآنَ لا يَعْدُو تَراقِيَهُمْ، وَيَقْرَأُ الْقُرْآنَ ثَلاثَةٌ: مُؤْمِنٌ وَمُنافِقٌ وَفاجِرٌ. «7» بعد از شصت سال، افرادى به روى كار مىآيند كه نماز را ضايع مىكنند و در شهوات غرق مىگردند و به زودى نتيجه ضلالت خود را خواهند ديد. و بعد از آنان گروه ديگرى روى كار مىآيند كه قرآن را مىخوانند ولى قرآن از گلو و حنجره آنان فراتر نمىرود (يعنى از روى ريا و تظاهر و قناعت كردن به الفاظ). قرآن را سه طايفه مىخوانند: مؤمن و منافق و فاجر. قسمت اول اين روايت منطبق است با زمانى كه يزيد پليد در سال شصت زمام امور مسلمين را غاصبانه به دست گرفت و حادثه كربلا را آفريد، و قسمت دوم اين روايت منطبق با دوران بنى عباس است كه از اسلام به اسم و از قرآن به لفظ، قناعت كردند. عَنْ أبى جَعْفَرٍ عليه السلام قال: الْجَنَّةُ مَحْفُوفَةٌ بِالْمَكارِهِ وَالصَّبْرِ، فَمَنْ صَبَرَ عَلَى الْمَكارِهِ فِى الدُّنْيا دَخَلَ الْجَنَّةَ. وَجَهَنَّمُ مَحْفُوفَةٌ بِاللَّذّاتِ وَالشَّهَواتِ، فَمَنْ أعْطى نَفْسَهُ لَذَّتَها وَشَهَواتِها دَخَلَ النّارَ. امام باقر عليه السلام مىفرمايد: بهشت محصول رنجها و استقامت در راه دين و صراط مستقيم است، صابر بر مشقّات و عبادات و اخلاقيّات وارد بهشت مىشود. و جهنّم نتيجه لذّات و شهوات غلط است، هر كس خود را در لذّات و شهوات شيطانى در اندازد اهل جهنّم است. شيعه و سنى بر مضمون اين حديث شريف اتفاق دارند و در اكثر كتب معتبره حدي