1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

محبت و لطف به گنهكار

شروع موضوع توسط karbalaee mohammad ‏10/9/12 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/12
    ارسال ها:
    8,510
    تشکر شده:
    4,973
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    دانشجو نرم افزار
    از تعبير يا قوم در آيه شريفه كه اضافه قوم به ياء متكلم است «اى قوم من» نشان مهر و محبت و عاطفه به گناهكار پيداست و دليل بر اين كه حكم صادر شده مبنى بر قتل نفوس براى پاك كردن گنهكاران از گناه عظيم گوساله پرستى مايه از رحمت حق دارد.
    علت مايه داشتن اين حكم از رحمت الهى گرچه ظاهرى تند و سخت دارد اين است كه اين حكم علت تبرئه آنان از گناه شرك و نجاتشان از عذاب دائم آخرت است. خطاب محبت‏آميز و دلسوزانه موسى‏بن عمران «اى قوم من» كه آنان را به خود نسبت داده و از طردشان و راندشان به طور مطلق پرهيز نموده است درسى است به همه آمران به معروف و ناهيان از منكر و تذكر دهندگان و اهل انتقاد و سخنرانان و موعظه كنندگان و عالمان ربانى كه پيش از هر سخنى و هر كارى به گناهكار كه در حقيقت چون بيمارى در ميان خانواده و جامعه است چهره محبت و عاطفه و مهربانى نشان دهيد و از تندى با او و سرزنش و ملامتش بپرهيزيد و فقط و فقط حكم خدا را به او اعلام نمائيد و خير و مصلحت حكم را براى او توضيح دهيد كه اگر اجراى حكم براى تو آزار بدنى دارد ولى اين آزار و تحمل آثار ظاهرى اين حكم موجب طهارت روح و باطن و پاكى پرونده تو در دنيا و سبب رهائى و نجاتت از عذاب ابدى دوزخ در عرصه هولناك قيامت است.
    گنهكار هم نبايد از حكم حق دل چركين شود، و از قبولش و اجرايش امتناع ورزد، بلكه بايد حكم خدا را در حق خودش غنيمت بداند، و يقين كند كه توبه او به شرط اجراى حكم حق پذيرفته مى‏شود و در حقيقت حكم الهى درى به سوى پاكى و طهارت و راهى به جانب بهشت و عاملى براى رهائى از جهنم است.
    در اين زمينه بايد گفت اگر توبه‏اى در كار نبود، و عفو و گذشتى به ميان نمى‏آمد و حدود قصاص و احكام مربوط به گناهكار كه به ظاهر سخت مى‏نمايد وجود نداشت، هيچ گناهى از پرونده هيچ گناهكارى برداشته نمى‏شد و سياهى براى پرونده و روسياهى براى صاحبش تا ابد باقى ماند و درب نجاتى به روى او تا ابد باز نمى‏شد و عذاب وجدان در دنيا و آتش دوزخ در قيامت هرگز از او فاصله نمى‏گرفت.
    پيامبران و امامان و اولياء الهى گنهكاران را به عنوان بيمارى نظر مى‏كردند، و در صدد معالجه آنان بودند، و در برابر لجاجت و خيره سرى اهل گناه تحمل و بردبارى و صبر و استقامت نشان مى‏دادند و از علاج آنان نااميد نبودند مگر اين كه از حضرت حق به آن مشعلداران هدايت خبر مى‏رسيد.
    قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ: «1»
    بگو همه كاره من و تكيه‏گاه من خداست، سپس آنان را رها كن تا در باطل‏گوئى و خرافاتشان به بازى‏گرى مشغول باشند.

    ستم سنگين بر خويشتن‏
    كافر و مشرك و فاسق و هر گنهكارى در اوج بى‏رحمى به خويش است، و گويا خود را دوست ندارد و نسبت به خويش از مهر و محبت خالى است، كسى كه با تيشه كفر ريشه سعادت ابدى خود را از بيخ و بن برمى‏كند. كسى كه با شرك همه ظاهر و باطن خود را به نجاست معنوى مى‏آلايد، كسى كه با فسق وجودش را از چهار چوب انسانيت خارج مى‏كند، كسى كه با آتش گناه فضايل و ارزش‏هاى خود را مى‏سوزاند معلوم است كه به خود مهر و محبت ندارد، و وجود خويش را نمى‏خواهد، زيرا به جاى جذب فضايل محكوم رذايل شده، و به جاى طلب رضايت خالقش سخط او را خواسته، و به جاى بندگى حق كه او را به وجود آورده و روزى داده و انبياء را براى هدايتش فرستاده و براى نظام دادن به حياتش كتاب نازل كرده و هشت در بهشت را به روى او باز گذاشته به بندگى شيطان اين دشمن آشكار برخاسته و محور زندگى را هواى نفس قرار داده و نهايتاً از اين راه ستم سنگينى بر خود روا داشته است!!
    پرستش گوساله پس از اين كه بنى‏اسرائيل به نصرت و يارى خدا از شكنجه‏هاى فرعونيان رهائى يافتند و بعد از آن كه آن همه معجزه از موسى ديدند و خلاصه در همه امور مورد محبت ويژه حضرت حق قرار گرفتند بدترين و زشت‏ترين انحراف از ريشه‏دارترين و منطقى‏ترين و مهم‏ترين ركن ايمانى يعنى توحيد ناب و خالص است.
    چه ستم سنگين و ظلم فاحشى است كه انسان با چشم باز و با ديدن آيات و بينات و معجزات و با شنيدن حقايق آن هم از كليم الله خدا را بگذارد و از پرستش او دست بردارد و متوسل به گوساله شود و پيشانى در برابر مجسمه يك حيوان به عنوان بندگى به خاك سايد. «1»
    واى از اين جهالت، آه از اين بى‏خردى، امان از اين آلودگى، شگفتا از اين جابه‏جائى كه معبود حق را رها كند و معبود باطل را به جاى او آن هم مجسمه يك گوساله را انتخاب نمايد.
    آرى معبود حق يعنى وجود مقدسى كه خالق انسان او گزيننده او براى مقام خلافت اللهى است، «2» و عطا كننده همه علم اسماء به آدم است.«3»
    معبود حق يعنى وجود مباركى كه زمين را براى زندگى موجودات زنده به ويژه انسان بسترى گسترده و آسمان را سقفى برافراشته قرار داد و از آسمان باران نازل كرد و به وسيله آن از محصولات گوناگون رزق و روزى قرار داد. «4»
    معبود حق يعنى آن ذات مقدسى كه انسان را معتدل و نيكو و آراسته و درست‏ «5» و در گردونه احسن تقويمى‏ «6» آفريد و آنچه را از اعضا و جوارح و نياز داشت به او عنايت فرمود.
    معبود حق يعنى آن حقيقت ازلى و ابدى كه براى هدايت انسان به سوى يك زندگى پاك و سالم پيامبران را مبعوث به رسالت فرمود «7» و با آنان كتاب و ميزان فرستاد «8» تا سعادت دنيا و آخرت انسان تأمين شود و همه درهاى بهشت به روى او باز گردد.
    معبود حق آن وجود مهربانى است كه از گناهان بندگاه به شرط توبه گذشت مى‏كند و آنان را مورد عفو و رحمت قرار مى‏دهد «8» و از احسان و فضلش بر آنان مى‏افزايد. «9»
    معبود حق خداى بزرگى است كه انسان را در همه مواقع به ويژه در شدائد و مشكلات يارى مى‏دهد و از پاكيزه‏ها و نعمت‏هاى حلال روزى انسان مى‏نمايد. «10»
    معبود حق نورى بى‏نهايت است كه بدون اين كه انسان داراى استحقاق باشد او را غرق نعمت‏هائى مى‏كند كه هرگز قابل شمارش نيست، «11» و هر نعمت‏ظاهرى و معنوى را بر او كامل مى‏نمايد. «12»
    معبود حق عزيز و حكيم و رؤف و رحيمى است كه به همه مؤمنان از هر روزگارى كه هستند وعده بهشت ابدى كه از زير درختانش نهرها جارى است و مساكن پاكيزه در جنات عدن و روضوان اكبر كه همه آنها فوز عظيم است داده‏ «13» و در وعده او هيچ تخلفى نخواهد بود. «14»
    اگر كتابى به طول و عرض آفرينش با اوراقى بى‏نهايت بخواهد حضرتش را وصف كند قطعاً به وصف در نيابد و حقيقتش به وهم نگنجد، و فعال‏ترين عقول به گوشه‏اى از معرفت ذاتش دست نيابد.
    اميرالمؤمنين (ع) مى‏فرمايد: خداى را سپاس و ستايش كه گويندگان به عرصه ستايشش نمى‏رسند، و شماره گران از عهده شمردن نعمت‏هايش برنيايند و كوشندگان حقش را ادا نكنند، خدائى كه انديشه‏هاى بلند او را درك ننمايند و هوش‏هاى ژرف به حقيقتش دست نيابند. «15»
    و نيز مى‏فرمايد: به نهانها آگاه است و از انديشه‏ها با خبر است، به هر چيزى احاطه دارد. و بر هر چيزى غالب است و بر همه چيز تواناست. «16»
    و در خطبه‏اى ديگر مى‏فرمايد:
    ستايش خداى را كه بدون ديده شدن شناخته شده، و جهان هستى را منهاى فكر و انديشه آفريده، خدائى كه هميشه قائم به ذات و دائم بوده و هست آنگاه كه نه آسمانى داراى برج، نه حجاب‏هائى داراى درهاى بزرگ نه شب تاريك، نه درياى آرام، نه كوه‏هاى داراى تنگه‏ها، نه راه پيچيده و كج نه زمين گسترده و نه مخلوقى داراى قدرت وجود داشت، اوست به وجود آورنده مخلوقات و وارث آنان، و معبود خلق و رازق ايشان، آفتاب و ماه در مسير رضايتش در حركت‏اند، هر تازه‏اى را كهنه مى‏كنند و هر دورى را نزديك مى‏نمايند روزى‏هاى موجودات را تقسيم، و آثار و اعمالشان و عدد نفس‏هايشان را حساب نموده، و به خيانت چشم‏ها آگاه و به آنچه را سينه‏ها پنهان مى‏كند داناست و به قرارگاهشان در ارحام و گذرگاهشان در اصلاب تا به نهايت سير خود برسند بصير است‏ «17»
    بنى‏اسرائيل حضرت حق را كه معبود حق است، و فطرت هر انسانى به او توجه دارد، بر اساس حس‏گرائى، و تقليد مذموم، و بافته‏هاى خيالات و اوهام در عين ديدن آن همه لطف از خدا، و مشاهده آيات و معجزات كنار نهادند و به جاى او گوساله را معبود گرفتند و به ظلمى عظيم و ستمى سنگين نسبت به خود كه در حقيقت ويران كردن خانه انسانيت، و ضربه زدن به آدميت و محروم كردن خود از سعادت دنيا و آخرت و انحراف از اصيل‏ترين اصل ايمانى و ركن اعتقادى است تن دادند، به همين خاطر مقدمات گذشت از آنان و پذيرش توبه آن ستم‏گران به متناسب آن ظلم و ستم بايد فوق‏العاده شديد و سنگين باشد

    سخت‏ترين جريمه‏
    موسى به پرستش كنندگان گوساله و آنان كه نسبت به وقوع چنين جنايت عظيمى بر ضد توحيد سكوت كردند و از امر معروف و نهى از منكر باز ايستادند «18» البته به فرمان حضرت حق دستور توبه داد فَتُوبُوا
    و بيان حد توبه و پذيرش آن را از جانب خالق توبه پذير، آختن اسلحه و كشتن يكديگر دانست‏ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ‏ كه توبه از چنين گناه بزرگى و بازگشت از چنين جرم سنگينى آن هم گوساله پرستى بر ضد خدا پرستى!! جز با ريختن خون فاسد و فصد اجتماعى پذيرفته پيشگاه حق نشود.
    «از نظر انقلاب درونى و پاك شدن نفوس جز تن دادن به ريخته شدن‏خون‏هاى فاسد و كشتن نفوسى كه با شرك سرشته شده و يك سره از خدا برگشته چاره‏اى نيست، زيرا شرك و تقاليد فاسد چون در نفوس ريشه بدواند ريشه استعداد و حركت به سوى خير را مى‏خشكاند.
    گناهان ديگر مانند آفت‏هائى است كه بر ميوه و برگ و پوست درخت مى‏زند كه اميد تجديد حيات براى آن باقى است، ولى شرك مانند آفتى است كه مغز درخت را تباه مى‏كند پس بايد از بن بريده شود تا شايد از ريشه آن شاخه‏هاى سالم برويد.
    در آيه شريفه به اين حقيقت اشاره شده كه در هر توبه‏اى به تناسب هر گناهى چيزى شرط مى‏شود كه توبه جز به آن تحقق نمى‏يابد و پذيرفته نمى‏گردد و در تحقق توبه بنى‏اسرائيل قتل نفوس شرك‏زا شرط شد فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ.
    از نكات بسيار مهم آيه و قابل توجه اينكه اسم بارئ كه از اسماى حضرت حق است دو بار آمده. بارئ در يك قول به معناى جدا كننده از نقص و عيب است، كه اين معنا در آيه شريفه چنين به‏كار گرفته مى‏شود:
    به سوى خدائى باز گرديد فَتُوبُوا إِلى‏ بارِئِكُمْ‏ كه شما را پاك از عيب و نقص آفريد، و درونتان را با نور فطرت منور ساخت و از طريق عقل و نبوت به بخشى از امور هستى آگاه نمود، اكنون كه از اين معبود حق جدا شديد و خود را از پيشگاه رحمتش محروم نموديد و به گوساله پرستى روى كرديد، و از حركت به سوى بى‏نهايت بزرگ بازمانده و قدم به جانب بى‏نهايت كوچك نهاديد و وجود باطن و فطرت سالم خود را ظرف عيب و نقص و زباله‏هاى شيطانى چون سامرى قرار داريد پس يكديگر را با دست خودتان به قتل برسانيد تا همان گونه كه در سايه بارئيت حق بى‏نقص و عيب به وجود آمديد با توبه به شرط كشتن يكديگر بى‏نقص و عيب به حضرت او باز گرديد.
    فَتُوبُوا إِلى‏ بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بارِئِكُمْ‏
    توجه به اين نكته مهم براى رفع هر گونه شبهه در اين حكم نيز ضرورى است كه خداوندى كه آزاد و مختار است زندگان را پس از سرآمد اجلشان قبض روح كند و احيا و اماته فقط و فقط در سيطره و اختيار اوست، آزاد است كه به خاطر مصلحت انسان و نجاتش از شرك و رهائى‏اش از عذاب ابد به افرادى فرمان دهد كه افراد آلوده به شرك را بكشند كه اين كشتن و كشته شدن براى آنان بهتر است.
    كشتار بنى‏اسرائيل به دست يكديگر در تفاسير و روايات به صورت‏هاى مختلف نقل شده از جمله:
    1- بنى‏اسرائيل به موسى گفتند ما شنوا و مطيعيم ولى مى‏ترسيم در اجراى اين حكم چون به فرزندان و خويشان خود رسيم ما را رقت قلب و مهر و محبت به طرف خويش مانع شود، از اين كه فرمان حق را اطاعت كنيم، خداى متعال ابرى سياه بر آن ناحيه مسلط كرد تا فضا را غرق ظلمت و تاريكى كرد، پس تيغ‏ها از نيام بيرون كشيدند و بر يكديگر تاختند و به كشتن مشغول شدند، پدر پسر را و برادر برادر را مى‏كشت به موسى وحى شد هر كس به هر صورتى در اين كار سستى ورزد توبه او قبول نيست، از بامداد تا شبانگاه مى‏كشتند چون روز به آخر رسيد و بسيارى كشته شدند موسى‏و هارون را رحمت آمد تا جائى كه گريستند و دست به دعا برداشتند و گفتند: يا رب بنى‏اسرائيل، و بنى‏اسرائيل هلاك شدند يا رب بقيه‏بقيه خدايا ماندگان را به ما ببخش!! حضرت ارحم‏الراحمين دعايشان را مستجاب كرد و فرمان داد ابر تيره به كنارى رفت، چون روشنائى پديد شد هفتاد هزار نفر به قتل رسيده بودند. «19»
    2- محدث بزرگ، عارف معارف فيض كاشانى نقل مى‏كند:
    هنگامى كه موسى از ميقات به ميان قوم آمد پس از خشمگين شدن و عتاب به بنى‏اسرائيل فرمود:
    به سوى بارئ خود توبه كنيد و براى محقق شدن آن يكديگر را بكشيد، گفتند: چگونه، گفت هر يك شمشير يا چاقوئى بردارد و وارد بيت‏المقدس شود، زمانى كه من قدم به منبر گذاشتم صورت‏هايتان را بپوشانيد تا كسى شناخته نشود، آنگاه يكديگر را بكشيد، از پى اين فرمان گوساله پرستان كه هفتاد هزار نفر بودند در بيت‏المقدس گرد آمدند و پس از آن كه موسى با آنان به نماز برخاست‏ و به منبر رفت به كشتن يكديگر هجوم بردند تا وحى رسيد به قتال خاتمه دهيد كه خدا توبه شما را پذيرفت، در اين واقعه ده هزار نفر كشته شدند. «20»
    3- در روايت است حضرت موسى به آنان فرمان داد در دو صف بايستند، آنان غسل كردند و كفن بستند و در دو صف قرار گرفتند، آنگاه‏هارون با دوازده هزار نفر از آنان كه دنبال گوساله پرستى نرفته بودند در حالى كه خنجرهاى تيزى در كف داشتند به آنان حمله بردند و زمانى كه شمار كشته شدگان به هفتاد هزار تن رسيد خداوند بقيه را عفو كرد و به كشته‏شدگان پاداش شهيد عطا نمود. «21»

    خير بودن قتل نفوس در بنى‏اسرائيل‏
    به طور يقين اگر مسئله توبه به شرط قتل نفوس در ميان نبود، و بنى‏اسرائيل در پرستش گوساله پرستى مى‏ماندند اولًا براى ابد از رحت حق محروم مى‏شدند، و به عرصه عفو و گذشت نمى‏رسيدند و ثانياً در دنيا به عذاب‏هاى گوناگون دنيائى دچار مى‏شدند، و ثالثاً در قيامت گرفتار عذاب ابد دوزخ مى‏گشتند و رابعاً اين بت‏پرستى زشت در نسلشان ادامه پيدا مى‏كرد و به اقوام ديگر هم سرايت مى‏نمود و ممكن بود ميلياردها نفر را در بستر روزگار از فيوضات الهيه محروم نمايد، ولى باز شدن در توبه از باب لطف و رحمت خدا به روى آنان به شرط قتل نفوس گوساله پرستان به دست ديگران هم براى قاتلان خير بود و هم براى مقتولان، براى قاتلان خير بود زيرا براى آنان كفاره گناه سكوت در برابر آن ظلم عظيم بود، يا پاداش جهاد در راه خدا را براى آنان داشت.
    و براى مقتولان خير بود زيرا اينگونه توبه كه همراه با قتل بود سبب تطهير نفوسشان از شرك، و علت عفو و گذشت خدا از آنان و از همه مهم‏تر براى آنان‏ رهائى از آتش ابدى دوزخ بود علاوه بر اين كه اين قتل براى آنان از طرف حضرت حق شهادت محسوب شد. «22»
    روى اين حساب اين حكم گرچه ظاهرى سخت و جانكاه داشت ولى از نظر باطن و معنى رحمت ويژه خدا و لطف خاص او بر گوساله پرستان بود و جاى هيچ اعتراضى بر آن نيست، و بايد گفت همانطورى كه خداى مهربان از به وجود آوردن انسان خير انسان را مى‏خواهد، از كشتن او هم به عنوان متمم توبه خير او را مى‏خواهد، و اين فرمان سخت كه اجرايش آثار بسيار پر بركتى در پى داشت آزمايشى از سوى خدا بود، چنان كه فرمان، قتل اسماعيل به دست ابراهيم آزمايش بزرگ براى آن پدر و پسر بود و گرچه در ظاهر انجام نگرفت ولى ابراهيم و اسماعيل به فرموده قرآن مصمم بر اجراى آن بودند و در اين زمينه بسيار طاقت فرسا عاشقانه تسليم خواسته حق شدند و خداوند مهربان همان تصميم قاطعانه و تسليم عاشقانه را به منزله انجام گرفتن كشتن اسماعيل به دست ابراهيم در مناى عشق به حساب گذاشت.
    يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى‏ فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى‏ قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ‏
    إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ‏ «23»
    ابراهيم گفت پسرم همانا من در خواب مى‏بينم كه تو را ذبح مى‏كنم پس با تأمل بنگر رأى تو (در اين مسئله كه خواسته خدا است) چيست؟ گفت: پدرم آنچه را به آن مأمور شده‏اى انجام ده اگر خدا بخواهد مرا از صابران خواهى يافت.
    پس هنگامى كه آن دو تسليم خواسته خدا شدند و ابراهيم جبين او را بر زمين نهاد تا ذبحش كند او را ندا داديم اى ابراهيم خوابت را تحقق دادى و فرمان پروردگارت را اجراى كردى به راستى ما نيكوكاران را اين گونه پاداش‏ مى‏دهيم (كه نيت و تصميم پاك و خالصشان و تسليم بودنشان را نسبت به فرمان خود به جاى عمل مى‏پذيريم) به يقين اين همان آزمايش روشن براى ابراهيم و اسماعيل بود.
    در هر صورت بايد گفت اين كشته شدن براى گوساله پرستان چون به فرمان خدا و در راه رضاى او قرار داشت، براى آنان بهتر از ماندن و زندگى بر خلاف رضاى پروردگار بود، و خداى عزيز كريم‏تر از آن است كه مجرم را دو بار جريمه كند يكى اعدام او و ديگر سوزاندن به آتش دوزخ! با اين كشته شدن كه توبه‏اى بسيار سخت است براى آنان عفو حاصل شد و پس از عفو اهل بهشت شدند و قاتلان هم به پاداش اجراى فرمان خدا رسيدند، و در اين داستان قاتل و مقتول به ثواب حق نائل گشته و به رضاى دوست رسيدند.
    كشف الاسرار در ذيل آيه شريفه‏ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ‏ مطلبى عرفانى به اين صورت دارد:
    «از روى باطن اين خطاب با جوانمردان طريقت است كه نفس خود را به شمشير مجاهدت سر برگيريد تا به ما رسد
    وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا
    و نگر تا نگوئى كه اين قتل نفس از روى مجاهدت آسان‏تر است از آن قتل كه در بنى‏اسرائيل رفت، كه آن قتل ايشان خودشان را يك بار بود و از آن پس همه آسانى و آرام بود، و اين جوانمردان را هر ساعتى و هر لحظه قتلى است.
    و عجب آن است كه ايشان هر چند آسيب دهره‏ «24» بلا بيش بينند هر روز عاشق‏ترند و بر فتنه خويش چون پروانه شمع هر روز فتنه‏ترند «و به زبان حال با خداى مهربان خود گويند»
    نور دلى ار چه جفت نارم دارى ج‏
    تاج سرى ار چه خاكسارم دارى‏
    چون ديده عزيزى ار چه خوارم دارى‏
    شادم به تو گرچه سو گوارم داريچنان استى كه هر ساعت به جان اين عزيزان از درگاه عزت‏
    بريد حضرت به نعت الهام پِيغام ميآرد كه: اى جوانمرد آغاز اين كار قتل است و آخر ناز، ظاهر هر سستى خطر است و باطن راز
    «من احبنى قتلته و من قتلته فاناديته:»
    آن كه عاشقم باشد او را ميكشم و هر كس را بكشم خودم ديه او هستم.
    گر كشته دست را ديت دنيا راست‏
    هر كشته عشق را ديت ديدار است‏ «25»
    روح البيان بيانى لطيفتر از كشف الاسرار دارد، به نقل از تاويلات نجميد ميگويد:
    براى هر قومى گوسالهاى است كه آن را به جاى خدا ميپرستد: قومى گوساله مال و درهم و دنيا را ميپرستند، و قومى گوساله شهوات را عبادت ميكنند، و قومى گوساله مقام را پرستش مينمايند و قومى گوساله هواى نفس را كه مبغوضترين گوسالهها نزد خدا است بندگى ميكنند، خداوند به موساى قلب هر نيك بخت الهام ميكند كه بگويد:
    اى قوم با معبود گرفتن گوساله به خود ستم ورزيديد پس به سوى بارئ خود بازگرديد و توبه كنيد يعنى با بريدن از ما سواى خدا به خدا رجوع كنيد و اين رجوع و توبه براى شما ممكن نيست مگر به قتل نفس‏ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ‏ كه اين قتل به كشتن هواى نفس است (هواى نفس كه مجموعه خواسته‏هاى بى‏مهار و غير منطقى و ضد حق است) هواست كه حيات نفس ديو صفت است، به سبب هواست كه فرعون ادعاى ربوبيت كرد، و بنى‏اسرائيل گوساله دست‏ساز سامرى را پرستيدند، و ابليس از سجده بر آدم كه فرمان خدا بود امتناع نمود و تكبرشان داد، بازگشت به خدا كنيد با يارى خواستن بر قتل نفس كه نهى آن از هواست، با يارى و كمك خدا نفس را بكشيد، كشتن فرد در ظاهر براى همه كس چه مؤمن چه كافر آسان است، ولى قتل نفس در باطن و در عرصه معنويت كارى مشكل است كه جز براى خواص از بندگان حق به شمشير صدق و به نصرت حق ميسر نيست، لذا مرتبه صديقين كه هواى نفس را از ميان برداشته و با كشتن نفس حيوانى به نفس انسانى و نفس مطمئنه رسيده‏اند از مرتبه شهدا بالاتر قرار داده‏اند.
    اين پيامبر عظيم الشأن اسلام است كه چون از غزوه‏اى برگشت فرمود:
    «رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر:» «26»
    از جهاد كوچك‏تر به سوى جهاد بزرگ‏تر بازگشتيم‏
    اين قتل نفس كه در حقيقت خاموش كردن شعله خطرناك و بنيان برانداز هواست به شمشير صدق براى شما بهتر است زيرا به هر قتلى رفعت و درجه‏اى براى شما نزد خالق شماست و اين شما هستيد كه با اين كار به خدا تقرب پيدا مى‏كنيد و او هم با توفيق دادن به شما براى توبه و رحمت بر شما به شما نزديك مى‏شود.
    چنان كه فرموده:
    «من تقرب الى شبراً تقربت اليه ذراعاً:» «27»
    كسى كه يك وجب به من نزديك گردد من يك ذراع به او نزديك مى‏شوم‏ «28»
    پرتوى از قرآن از هر دو تفسير گذشته استوارتر مطلب را توضيح داده: در ذيل آيه آورده: قاضى بيضاوى مى‏گويد: كمال توبه شما با از ميان بردن و قطع شهوات‏ (نابجاست) چنان كه گفته شده: كسى كه نفس خود را معذب ندارد به نعمتش نرساند، و كسى كه آن را نكشد زنده‏اش نمى‏گرداند.
    عرفان پيشگان به حسب روشى كه دارند اينگونه آيات را به عوالم معنوى و قواى نفسانى تفسير يا تأويل مى‏نمايند، اين آيات صريح، با نظرى كه به هدايت عمومى دارد شايسته چنين تفسيرها بلكه تاويل‏ها نيست، گرچه تطبيق آيات بر قواى نفسانى كه ظواهر طبيعى صورتى و مظهرى از آن است از قدرت و بلاغت قرآن بدور نيست ظهور موسى مانند عقل الهى فطرى است كه با الهام و تأييد است خداوندى در كشور نفس طلوع نموده تا قوا و عواطف انسانى را از حكومت مستبد فرعون غضب و شهوت آزاد گرداند.
    ديو غضب و شهوت، قواى منفعله نفس را در برابر دعوت عقل بسيج مى‏نمايد و به حكم آيات توحيدى كه عقل مى‏نماياند تسليم نمى‏گردد، نيروهاى حق‏جو به رهبرى عقل از كنار طوفانى‏هاى وهم و هواها و انگيزش آرزوها و وحشت‏ها مى‏گذرد و به ساحل امن سرپرستى عقل مى‏رسد.
    مبادى شرانگيز و قواى مدافع آن محكوم و مغروق مى‏شوند، همان قواى پيرو عقل هم گاه بيگاه به ياد تن پرورى‏ها و لذات از هم قدمى كامل با عقل پيشرو سستى مى‏كنند و به عقب برمى‏گردند.
    عقل ايمانى براى اتصال به مبدء اعلى و گرفتن دستور، از سرپرستى نفسيات و تدبير قواى آن، چندى منصرف مى‏شود، مبدء و هم قوا را به ميل طبيعى پرستش گوساله طلائى كه مظهر شكم خوراكى و مال پرستى است مى‏كشاند و از عبادت و توجه به پرودگار غافل مى‏سازد، عقل كامل و مجهز به قوانين پس از چهل شبانه روز يا چهل سال براى نجات نفسيات برمى‏گردد اين همان سير من‏ الحق و الى‏الخلق است، اولين دستورش توبه و بازگشت و كشتن هواهاى نفسانى و از ميان بردن جنبش‏هاى آن است. «29»