امامم صادق عليه السلام مىفرمايد: به محل تخليه كثافات شكم به اين خاطر مستراح مىگويند كه نفوس مردم از سنگينى نجاسات پس مانده از غذاى خورده شده و كثافات و آلودگى ها راحت مىشوند. خوراكى هايى كه انسان مىخورد، بدن به آن اندازهاى كه براى قدرت و قوت و ادامه حيات لازم دارد بر مىدارد و مازاد آن را تبديل به نجاست و كثافت كرده و به انسان فشار مىآورد كه به مستراح رفته و آن را از بدن بيرون براند و اگر انسان به نداى شكم در اين زمينه پاسخ نگويد، آبروى آدمى را مىبرد!! خوراكى ها هرچه سنگينتر و رنگينتر و خوشمزهتر باشد، كثافت و نجاسات و تعفن و بوى آن بيشتر و ضربه و خسارتش به بدن سنگينتر است. به اندازه خوردن يا كمتر از حد خوردن و ساده خوردن، كم خرجتر و حملش آسانتر و كثافتش كمتر و پس دادنش راحتتر است. آه! خوراكى كه بيشترش در شكم مىخواهد تبديل به نجاست شود، نجاستى كه هر موجود زندهاى از آن فرارى است و حملش باعث زحمت آدم است، بر چه حسابى انسان براى به دست آوردنش اين همه ظلم و جور، غل و غش، خدعه و حيله نسبت به ديگران بورزد؟! چرا انسان راه حلال را طى نكند؟ چرا براى خدا به محل كسب نرود؟ چرا در خريد و فروش رعايت احكام حق را نكند؟ چرا براى بيشتر به دست آوردن دزدى كند، احتكار جنس نمايد، ظلم بورزد و تا جايى پيش برود كه براى لقمه نانى دست به خون مظلوم يا مظلومانى بيالايد؟! اميرالمؤمنين عليه السلام درباره مردمى كه از تربيت الهى دورند و همتى جز شكم و شهوت ندارند و از هر راهى كه قدرتشان اقتضا مىكند، پيدا مىكنند و مىخورند مىفرمايد: قيمت اينان با آنچه از شكمشان مىريزد، مساوى است!! آرى، اينان بيش از اين قيمت و ارزش ندارند و هم اينانند كه خداوند آنان را در قرآن به عنوان بدتر از حيوانات و درندگان وصف فرموده است. مواد خوراكى قبل از اينكه به انسان برسند، طيب و طاهر و پاكيزه است، طعم عالى و رنگهاى چشمگير دارند، چون به شكم برسند، قسمتى از آنها تبديل به انرژى براى جسم و بقيه تبديل به كثافات و فضولات مىشوند؛ اگر انسان در به دست آوردن مواد و خوردن آن عبد حضرت حق باشد، خوشا به حالش و اگر بنده شيطان و برده شكم باشد، در حقيقت بايد گفت كه وجود او با تمام شؤونش كارخانه كود سازى است. ابوسعيد و مسئله پند و عبرت ابوسعيد ابوالخير با جمعى از اصحاب از كنار دهى در نيشابور به طرف مقصدى مىگذشتند. مردى كنّاس مشغول خالى كردن چاه مستراح بود، اصحاب از بوى تعفن كثافات دماغ خود را گرفتند و به سرعت از آن محل گذشتند، ولى مشاهده كردند شيخ نيامد. چون نظر كردند ديدند شيخ با حالت تفكر كنار كثافات ايستاده. فرياد زدند: استاد! بيا. فرمود: مىآيم، پس از مدتى تأمل در كنار كثافات به سوى اصحاب روان شد، چون به آنان رسيد، عرضه داشتند: اى راهنما! براى چه كنار كثافات ايستادى؟ فرمود: چون شما دماغ خود گرفتيد و به سرعت حركت خود افزوديد، آوازى از كثافات و فضولات برخاست كه هان اى روندگان! ديروز ما با حالتى طيب و طاهر و پاكيزه و رنگ و بويى بسيار عالى بر سر بازار به صورت سبزيجات و ميوهجات و حبوبات قرار داشتيم و شما بنىآدم به خاطر به دست آوردن ما، بر سر و بار يكديگر مىزديد و به انواع حيلهها و خدعهها متوسل مىگشتيد و از هيچ گونه تقلب و زورى خوددارى نمىكرديد، چون ما را به دست آورديد خورديد، ما بر اثر چند ساعت همنشينى با شما تبديل به اين حال گشته و به اين سيه روزى افتاديم، به جاى اينكه ما از شما فرار كنيم، شمايى كه باعث اين تيرهبختى براى ما شديد، شما از ما فرار مىكنيد؟! اى اف بر شما!! من كنار كثافات ايستاده و به پند و نصيحت آنان گوش فرا داده تا شايد عبرتى از آنان بگيرم! [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]ناصر خسرو به راهى مىگذشت[/TD] [TD][/TD] [TD]مست و لايعقل نه چون ميخوارگان[/TD] [/TR] [TR] [TD]ديد قبرستان و مبرز روبرو[/TD] [TD][/TD] [TD]بانگ بر زد گفت كِايى نظارگان[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [TR] [TD]نعمت دنيا و نعمت خواره بين[/TD] [TD][/TD] [TD]اينش نعمت، اينش نعمت خوارگان «1»[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [/TABLE] *** [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]جدّ تو آدم بهشتش جاى بود[/TD] [TD][/TD] [TD]قدسيان كردند بهر او سجود[/TD] [/TR] [TR] [TD]يك گنه چون كرد گفتندش تمام[/TD] [TD][/TD] [TD]مُذنبى مُذنب برو بيرون خرام[/TD] [/TR] [TR] [TD]تو طمع دارى كه با چندين گناه[/TD] [TD][/TD] [TD]داخل جنت شوى اى رو سياه «2»[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [/TABLE] *** در هر صورت نبايد با توجه به شكم و مواد غذايى دچار غفلت از حقايق بلند آسمانى و انسانى شد، خوردن را بايد وسيله بدست آوردن قدرت براى عبادت و تفكر قرار داد؛ همت اگر شكم باشد، انسان بدون شك از آدميت و انسانيت خارج خواهد شد. انسان در برخورد با هر برنامهاى بايد به عاقبت آن بينديشد و با كمال دقت نتيجه و محصول هر كارى را توجه كند و بداند عاقبت مرگ است و پس از مرگ بازپرسى از عمل و مزد عمل. غزالى در «كيمياى سعادت» در ركن اوّل مىگويد: اما آنچه مهم است در هر روز آن است كه در مرگ و نزديكى اجل تفكر كند و با خود گويد كه ممكن است كه از اجل يك روز بيش نمانده است كه فايده اين فكرت عظيم است كه اين خلق كه روى به دنيا آوردهاند از درازى امل است و اگر به يقين دانندى كه تا يك ماه يا يك سال بخواهند مرد، از هرچه بدان مشغولند دور باشندى و باشد كه تا يك روز بخواهند مرد و ايشان به تدبير كارى مشغولند كه تا ده سال به كار خواهد آمد و براى اين گفت حق تعالى: [أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ وَ أَنْ عَسى أَنْ يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ] «3». آيا در [فرمانروايى و] مالكيّت [و ربوبيّت] بر آسمانها و زمين و هر چيزى كه خدا آفريده و اينكه شايد پايان عمرشان نزديك شده باشد با تأمل ننگريستهاند؟ و چون دل صافى كند و اين تأمل كند رغبت ساختن زاد آخرت در دل حركت كند و بايد تفكر كند تا درين روز چند خير ميسر تواند بود وى را و از هرچه معصيت است، حذر مىبايد كرد و در گذشته چه تقصير كرده است كه مىتدارك بايد كرد و اين همه را به تدبر و تفكر حاجت بود. پس اگر كسى را راه گشاده بود، تا در ملوك آسمان و زمين نگرد و در عجايب صنع نگرد، بلكه در جمال و جلال حضرت الهيت نگرد، اين تفكر از همه عبادات و از همه تفكرها فاضلتر كه تعظيم حق تعالى بر دل غالب شود و تا تعظيم غالب نشود محبت غالب نشود و كمال سعادت در كمال محبت است، ليكن اين هركسى را ميسر نباشد. ليكن در بدل اين بايد كه در نعمتهاى حق تعالى كه بر وى است تفكر كند و در محنتها كه در عالم است از بيمارى و درويشى و انواع عقوبات كه ورا از آن خلاص دادهاند، تا بداند كه شكر بر وى واجب است و شكر بدان بود كه فرمان ها به جاى آرد و از معصيتها دور باشد و در جمله ساعتى در آنها تفكر كند «4». بهاء الدين ولد فرزند مولوى مىگويد: [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]گفت احمد هركه دو روزش يكى است[/TD] [TD][/TD] [TD]هست مغبون و گرفتار شكى است[/TD] [/TR] [TR] [TD]بى يقينى مىزند در ابلهى[/TD] [TD][/TD] [TD]پر ز بادى هم چو انبان تهى[/TD] [/TR] [TR] [TD]هر دمى پس مىرود از پيش صف[/TD] [TD][/TD] [TD]مىشود صافيش دردى هم چو كف[/TD] [/TR] [TR] [TD]رنج او هر لحظه بدتر مىشود[/TD] [TD][/TD] [TD]هر دمى او زشت و ابتر مىشود[/TD] [/TR] [TR] [TD]سوى دوزخ مىرود آن ردّ باب[/TD] [TD][/TD] [TD]بى عذاب بحر در بحر عذاب[/TD] [/TR] [TR] [TD]پيش از آن كه كار تو آنجا رسد[/TD] [TD][/TD] [TD]هر دمى غفلت تو را واپس برد[/TD] [/TR] [TR] [TD]رو به سوى اصل خود هم چون خليل[/TD] [TD][/TD] [TD]بگذر از استاره و چرخ نبيل[/TD] [/TR] [TR] [TD]پاى همت بر خور و بر ماه نه[/TD] [TD][/TD] [TD]سر بر آن ايوان و آن درگاه نه[/TD] [/TR] [TR] [TD]اين خودى را خرج كن اندر خدا[/TD] [TD][/TD] [TD]تا نمانى هم چو ابليسى جدا[/TD] [/TR] [TR] [TD]آب جان را ريز اندر بحر جان[/TD] [TD][/TD] [TD]تا شوى درياى بىحد و كران[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [/TABLE] شهوت شكم يا تنور جهنم جاذبه شكم و جاذبه مواد چرب و شيرين و خوش طعم غذايى بسيار قوى است، در حدى كه بسيارى از اهل عالم با قوت و قدرت اين دو جاذبه با سرعتى فوق العاده به هلاكت و فنا، به شقاوت و ى، به تيره روزى و عاقب سوزى افتادند. گرسنگى در تمام ايام عمر و خوش مزه بودن مواد غذايى، دو علت قوى براى حركت انسان به سوى به دست آوردن مواد و خوردن و سير شدن است و پس از سير شدن ... راستى اگر انسان مقيد به تربيت الهى نباشد و دست به دامان اولياى خدا نداشته باشد در مقابل شكم و مواد غذايى چه خواهد كرد. فيض كاشانى در كتاب «محجة البيضاء» مىنويسد «5»: از بزرگ ترين عوامل هلاكت براى فرزند آدم شهوت شكم است، به خاطر همين مسئله آدم و حوا از خانه قرار به خانه مذلت و بيچارگى در افتادند. اينان را خداوند مهربان از خوردن آن درخت نهى كرد، اما شهوت شكم بر هر دو غلبه كرد و از آن درخت خوردند و پس از آن عريان از لباس بهشتى شده و بيرون رانده شدند. شكم بدون شك چشمه شهوات و مركز آلام و بيمارى ها و همهگونه آفات است. شهوت جنسى و شدت ميل به زن از آثار شكم و شهوت خوراك مىباشد. ميل شديد به خوراكى ها و ميل فوق العاده به شهوت جنسى و شدت رغبت به مال و جاه، وسيلههايى هستند كه آدمى را در توسعه دادن به زمينه براى به دست آوردن خوراك و عامل شهوت به حركت شديد وا مىدارند! به دنبال شكم است كه انسان به جمع مال و به دست آوردن جاه خودكشى كرده و دچار سستى در مسائل الهى گشته و به چاه فخر فروشى و حسد ورزى خواهد افتاد و از همين زمينههاى شيطانى است كه آفت ريا و غائله تفاخر و تكاثر و خود بزرگ بينى به انسان هجوم مىآورد. حسد، حقد، عداوت، كينه و دشمنى از آثار بندگى شكم است و تمام اين موارد انسان را به غرق شدن در درياى تجاوز و فحشا و منكرات كمك مىنمايد. اگر عبد، نفسش را رام جوع كند و مجارى شيطان را ببندد، در اطاعت خدا خواهد افتاد و راه طغيان و سركشى بر او بسته خواهد شد. شكم پرست مجبور است آخرت را به دنيا، معنى را به ظاهر، انسانيت را به حيوانيت، خدا را به شيطان بفروشد! روايات طعام و شكم روايات در زمينه شكم، مسائل بسيار بلند و قابل توجهى دارند كه لازم است به پارهاى از آنها اشاره شود: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: جاهِدُوا أَنْفُسَكُمْ بِالْجُوعِ وَالْعَطَشِ فَإِنَّ الْأَجْرَ فى ذلِكَ كَأَجْرِ الْمُجاهِدِ فى سَبيلِ اللّهِ وَإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ عَمَلٍ أَحَبُّ إِلَى اللّهِ تَعالى مِنْ جُوعٍ وَعَطَشٍ «6». پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: با گرسنگى و تشنگى به مبارزه با نفس برخيزيد، اجر اين مبارزه مانند اجر رزمنده در راه خداست، به تحقيق عملى در پيشگاه خدا محبوبتر از گرسنگى و تشنگى نيست. قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: لا يَدْخُلُ مَلَكُوتَ السَّماوَاتِ قَلْبُ مَنْ مَلَأَ بَطْنُهُ «7». پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: قلب كسى كه شكمش پر است، وارد ملكوت آسمان ها نمىشود. قيلَ يا رَسُولَ اللّهِ أَىُّ النّاسِ أَفْضَلُ؟ قالَ: مَنْ قَلَّ طُعْمَهُ وَضِحْكَهُ وَرَضِىَ بِما يَسْتُرُ بِهِ عَوْرَتَهُ «8». گفتند: يا رسول اللّه! از مردم كداميك برترند؟ فرمود: كسى كه غذا و خنده او كم باشد و به آنچه عيوب او را مىپوشاند، خشنود باشد، (شايد كنايه از آراسته بودن انسان به حسنات اخلاقى باشد). قالَ النَّبِىُّ صلى الله عليه و آله: الْفِكْرُ نِصْفُ الْعِبادَةِ وَقِلَّةُ الطَّعامِ هِىَ الْعِبادَةُ «9». پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: انديشه نصف عبادت است و كمى طعام خود عبادت. وَقالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إِنَّ اللّهَ يُباهِى الْمَلائِكَةَ بِمَنْ قَلَّ طُعْمَهُ فِى الدُّنْيا يَقُولُ: أُنْظُرُوا إلى عَبْدى ابْتَلَيْتُهُ بِالطَّعامِ وَالشَّرابِ فِى الدُّنْيا فَتَرَكَهُما لِأَجْلى اشْهَدُوا يا مَلائِكَتى مَا مِنْ أَكْلَةٍ تَرَكَها لِأَجْلى إِلّا أَبْدَلْتُهُ بِها دَرَجاتٍ فِى الْجَنَّةِ «10». رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند به كسى كه غذايش در دنيا مختصر است به ملائكه مباهات مىكند و مىفرمايد: به بندهام بنگريد، او را به طعام و آشاميدنى آزمايش كردم، هر دو را به خاطر من رها كرد. اى ملائكه! شاهد باشيد غذايى را براى خاطر من ترك نمىكند مگر اينكه به جاى آن درجاتى در بهشت به او عطا مىكنم. وَقالَ صلى الله عليه و آله: لا تُميتُوا الْقُلُوبَ بِكَثْرَةِ الطَّعامِ وَالشَّرابِ فَإِنَّ الْقَلْبَ كَالزَّرعِ يَمُوتُ إِذا كَثُرَ عَلَيْهِ الْماءُ «11». و نيز آن حضرت فرمود: دل ها را با طعام و آشاميدن زياد به مرگ و نابودى نكشيد، حقيقتاً قلب مانند زراعت است، وقتى آب فراوان به او برسد از بين مىرود. قالَ الصَّادِقُ عليه السلام قالَ رَسُولُ اللّهِ: بِئْسَ الْعَوْنُ عَلَى الدِّينِ قَلْبٌ نَخيبٌ، وَبَطْنٌ رَغيبٌ وَنَعْظٌ شَديدٌ «12». امام صادق عليه السلام فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: چه عامل بدى است براى از بين بردن دين، ترسويى، پرخورى و كثرت شهوت رانى. عَنْ أبى جَعْفَرٍ عليه السلام: ما مِنْ شَىْءٍ أَبْغَضُ إِلَى اللّهِ مِنْ بَطْنٍ مَمْلُوءٌ «13». امام باقر عليه السلام فرمود: چيزى از شكم پر، در پيشگاه حق مبغوضتر نيست. وَقالَ داوُدُ عليه السلام: تَرْكُ لُقْمَةٍ مَعَ الضَّرُورَةِ إلَيْها أَحَبُّ إلَىَّ مِنْ قِيامِ عِشْرين لَيْلَةٍ «14». داود عليه السلام فرمود: ترك يك لقمه در كمال احتياج به آن براى من از بيدارى و عبادت بيست شب محبوبتر است. قالَ النَبِىُّ صلى الله عليه و آله: وَيْلٌ لِلنَّاسِ مِنَ الْقَبْقَبَيْنِ فَقيلَ: وَما هُما يَا رَسُولَ اللّهِ؟ قَالَ الْبَطْنُ وَالْفَرْجُ «15». پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: واى بر مردم از قبقبين! گفتند: آن دو چيست؟ فرمود: شكم و شهوت. لقمان به فرزندش فرمود: يا بُنَىَّ إِذَا امْتَلَئَتِ الْمِعْدَةُ نَامَتِ الْفِكْرَةُ وَخَرَسَتِ الْحِكْمَةُ وَقَعَدَتِ الأَعْضاءُ عَنِ الْعِبادَةِ «16». پسرم! هنگامى كه معده پر شود، فكر مىخوابد، زبان حكمت لال مىشود و اعضا از عبادت باز مىمانند. آثار و فوايد كمخورى بزرگان فرمودهاند: جوع و گرسنگى در نزد خدا در خزينه اوست و آن را تنها به كسى مىدهد كه به او علاقه داشته باشد. كم خورى و گرسنگى داراى فوائد بسيارى است از جمله: 1- صفا و روشنى قلب. 2- رقّت و دل رحمى. 3- انكسار و ذل در پيشگاه حضرت حق. 4- توجه به آزمايشهاى الهى و عذاب آخرت. 5- شكستن شهواتى كه علت گناهان است. 6- كم خوابى و دوام بيدارى به خصوص بيدارى شب. 7- آسان شدن مواظبت بر عبادت. 8- صحت بدن و سلامت اعضا و جوارح. 9- راحت بودن در كسب و كار و عدم خدعه و حيله و گناهان مربوط به مال. 10- تمكّن از ايثار اضافه مال و خوراكى به مستحق شرعى. فيض كاشانى و غزالى در ذيل اين ده فائده بياناتى بس مهم دارند، عاشقان حقايق بيشتر مىتوانند به جلد پنجم «محجة البيضاء» مراجعه كنند. مولوى در فضيلت جوع مىفرمايد: [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]رنج جوع از رنجها پاكيزهتر[/TD] [TD][/TD] [TD]خاصه در جوع است صد فضل و هنر[/TD] [/TR] [TR] [TD]رنج جوع اولى بود خود زان علل[/TD] [TD][/TD] [TD]هم به لطف و هم به خفت هم عمل[/TD] [/TR] [TR] [TD]جوع خود سلطان داروهاست هين[/TD] [TD][/TD] [TD]جوع بر جان نه چنين خوارش مبين[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [TR] [TD]جوع نور چشم باشد در بصر[/TD] [TD][/TD] [TD]جوع باشد قابليت در نظر[/TD] [/TR] [TR] [TD]جمله ناخوش از مجاعت خوش شود[/TD] [TD][/TD] [TD]جمله خوشها از مجاعتهاست رد[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [/TABLE] در پايان ترجمه جمله اوّل حديث بايد گفت: اولًا به هر قيمتى كه تمام مىشود، خوراك خود را از حلال تهيه كنيد و به هنگام خوردن يا به اندازه يا اگر بتوانيد كم بخوريد؛ زيرا عاقبت خوراكى ها به خصوص اگر بيش از اندازه خورده شود مريضى و هم چنين فضولات و كثافات است و چيزى كه عاقبتش چنين است، ارزش اين را ندارد كه انسان براى به دست آوردنش از صراط مستقيم دور مانده و دست به گناه و عصيان بيالايد. براى خدا تهيه كنيد و براى خدا بخوريد و براى خدا عبادت كنيد و براى خدا عمر گرانمايه را صرف كنيد و براى خدا قسمتى از انرژى گرفته شده از غذا را صرف خدمت به خلق خدا كنيد. حمّال كثافت و فضولات نباشيد و به نحوى زندگى نكنيد كه درباره شما بگويند كه اوّل او نطفه و حال او حمال فضولات وآخر او جيفه متعفّن و بدبوست!! و آه كه از آدميت و انسانيت در وجود او خبرى و اثرى نيست! [وَالْمُؤْمِنُ يَعْتَبِرُ بِها عِنْدَها أَنَّ الْخالِصَ مِنْ حُطامِ الدُّنْيا كَذلِكَ يَصيرُ عاقِبَتُها فَيَسْتَريحُ بِالْعُدُولِ عَنْها وَتَرْكِها وَيُفَرِّغُ نَفْسَهُ وَقَلْبَهُ عَنْ شُغْلِها وَيَسْتَنْكِفُ عَنْ جَمْعِها وَأَخْذِهَا اسْتِنْكافَهُ عَنِ النِّجاسَةِ وَالْغائِطِ وَالْقَذَرِ] امام صادق عليه السلام مىفرمايد: مؤمن را سزاوار و لايق است كه در مبرز در وقت دفع شدن كثافات، به چشم عبرت نظر كند و به نفس خود خطاب نمايد كه اى نفس! زبده و خلاصه لذت هاى دنيا عاقبتش اين است كه تا از تو دفع نمىشود در آزار و زحمتى و اكنون كه دفع شده به اين عفونت و بدبويى است و هرگاه خلاصه لذات دنيا نتيجهاش اين باشد، كجا دنيا براى اضافه به دست آوردنش، قابليت اين همه زحمت را دارد كه، عزيزترين سرمايه خود را كه عمر است براى آن تلف كنى؟! مؤمن، وقتى در اينگونه اوقات به خود فكر كند، رفته رفته دوستى دنيا و جمع مال دنيا و علاقه به آن در نظر او كم و بى اعتبار مىشود و همت و محبت خود را از آن قطع مىكند و ديگر متوجه آن نمىشود، مگر براى ضرورت و ننگش مىآيد كه پيرامون آن بگردد، مثل اينكه از جمع كردن نجاست ننگ دارد. در روايت است كه: انسان وقتى به مستراح مىرود، فرشتهاى سر او را به پايين متمايل مىكند تا به محصول شكم خود نظر كند و ببيند و بداند كه چه بوده و چه شده و از اين منظره عبرت بگيرد «17»!! خوشا به حال آن انسانهايى كه در تمام امور حيات به حساب خود رسيدند، خود را در اين جهان و كنار اين سفره مسافر و مهمان ديدند و وطن اصلى خويش را مقام قرب و آخرت دانستند، انبيا را شناخته و ائمه بزرگوار عليهم السلام را هادى راه حساب كرده و بر اساس اين واقعيتهاى عالى حيات و زندگى را استوار كردند. به قول يك اهل دل: [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]برخيز تا كه رو به در آشنا كنيم[/TD] [TD][/TD] [TD]باشد گره ز كار فروبسته وا كنيم[/TD] [/TR] [TR] [TD]آنجا كه كاروان محبت كند گذر[/TD] [TD][/TD] [TD]بر ديده خاك مقدمشان توتيا كنيم[/TD] [/TR] [TR] [TD]هركس در اين جهان به كسى اقتدا كند[/TD] [TD][/TD] [TD]ما پيروى ز مذهب اهل صفا كنيم[/TD] [/TR] [TR] [TD]در قسمت زمانه اگر زهر يا كه شهد[/TD] [TD][/TD] [TD]شرط طريق نيست كه چون و چرا كنيم[/TD] [/TR] [TR] [TD]تا نشكنيم رونق بازار مشك ناب[/TD] [TD][/TD] [TD]اين عقدههاى زلف ببوييم و وا كنيم[/TD] [/TR] [TR] [TD]گر ديگران نهند سر اندر هواى يار[/TD] [TD][/TD] [TD]ما طى راه عشق به ترك هوا كنيم[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [/TABLE] [وَيَتَفَكَّرْ فى نَفْسِهِ الْمُكَرَّمَةِ فى حالٍ كَيْفَ يَصيرُ دَليلُهُ فى حالٍ وَيَعْلَمُ أَنَّ التَّمَسُّكَ بِالْقَناعَةِ وَالتَّقْوى يُورِثُ لَهُ راحَةَ الدَّارَيْنِ] نفسى كه فى الجمله صفا و جلا دارد نفس مكرم است و چنين نفسى داراى قدرت تفكر است و مىتواند در حالى كه در آن است انديشه كند تا از بركت انديشه از آن حال به حالت عالىتر راه برد و به همين خاطر امام صادق عليه السلام در اين جمله مىفرمايد: انديشه و تعقل كند در نفس مكرمه در حالتى كه فعلًا دارد، چگونه راهنماى او نسبت به حال شريفتر و عالىتر مىگردد، در اين صورت مىفهمد و مىداند كه وقتى حاصل مواد غذايى با همه ارزشش فضولات و كثافات است، بايد به قناعت و تقوا تكيه كرد كه اين دو حقيقت، بهترين علت راحت دو دنياست. آرى، اهل قناعت و تقوا سبك بار و سبك بالند؛ زيرا در برنامه ظاهر به خاطر قناعتشان و تقواشان كم خوراك و كم مؤونه و در برنامه باطنشان از گناه معصيت سبك بار و راحتند. [وَأَنَّ الرّاحَةَ فى هَوانِ الدُّنيا وَالْفَراغِ مِنَ التَّمَتُّعِ بِها وَفى إِزالَةِ النَّجاسَةِ مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَةِ فَيُغْلِقُ عَنْ نَفْسِهِ بابَ الْكِبْرِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ إِيّاها وَيَفِرُّ مِنَ الذُّنُوبِ وَيَفْتَحُ بابَ التَّواضُعِ وَالنَّدَمِ وَالْحَياءِ] و به اين نتيجه خواهد رسيد كه راحت انسان و توشه قيامت در سبك گرفتن امور مادى است و جدايى از تمتّعات غلط دنيا و هم چنين تمتّعات غير ضرورى و هم چنين راحت دنيا در ازاله نجاست حرام و شبهه از زندگى است و چون كم اعتبارى دنيا و پستى آن ظاهر شد هرگز عجب و تكبر به خود راه نمىدهد و ملازم عجز و شكستگى و ذلت و افتقار در پيشگاه محبوب خواهد شد. آرى، پس از شناخت مهالك و آفات دنيا براى عجب و كبر و ساير صفات رذيله جايى نمىماند، در اين حال از معاصى مانند گوسپندى كه از گرگ فرار مىكند، مىگريزد و در تواضع و پشيمانى و حيا به روى خود باز مىكند. [وَيَجْتَهِدُ فى أَداءِ أَوامِرِهِ وَاجْتِنابِ نَواهيهِ طَلَباً لِحُسْنِ الْمَآبِ وَطيبِ الزَّلْفِ وَيَسْجُنُ فى سِجْنِ الْخَوْفِ وَالصَّبْرِ وَالْكَفِّ عَنِ الشَّهَواتِ إِلى أَنْ يَتَّصِلَ بِأَمانِ اللّهِ فى دارِ الْقَرارِ وَيَذُوقَ طَعْمَ رِضاهُ فَإِنَّ الْمُعَوَّلَ عَلى ذلِكَ وَما عَداهُ لاشَىءَ] پس از شناخت دنيا و صورت و سيرت و محصول آن، براى اداى واجبات حق و دورى از نواهى آن جناب، جهت عاقبت بخيرى و رسيدن به درجات عاليه به كوششى سخت برخواهد آمد و نفس سركش و طاغى را در زندان ترس از مقام حق و پايدارى در اعمال صالح و اخلاق حسنه و خوددارى از شهوات حبس خواهد كرد، تا اتصال به امان حق در دارالقرار آرام گيرد و طعم خشنودى دوست را بچشد كه تنها ماندنى از انسان همين عبادت و اطاعت است و غير آن چيزى نيست. مگر اداى واجبات و به خصوص ترك محرمات كار سادهاى است، اداى فرائض و كنارهگيرى از معاصى مهمترين كارى است كه در دوره تاريخ بشر انجام داده و تمام انبياى خدا و ائمه طاهرين عليهم السلام به همين خاطر به سوى انسان فرستاده شدند كه انسان حيات و زندگى خويش را منطبق بر فرمانهاى حضرت حق قرار دهد. اگر همه به دستورهاى انبيا و ائمه عليهم السلام آگاه شوند و همه پس از آگاهى در مقام عمل برآيند، به قسمت اعظمى از مشكلات مادى، خانوادگى، اجتماعى و معنوى جامعه خاتمه داده خواهد شد. اگر زندگى و شؤونش را در اين ناحيه قرار دهيد، از لذتى برخودار خواهيد شد كه مافوق آن تصور نيست، علاوه حركت مثبت شما ابدى خواهد شد و از لحظه به لحظه اين حركت عشقى به شما دست مىدهد كه حتى ملائكه از درك آن عاجزند؛ اين راه، راه خداست و اين منزل، منزل عشق است و آن را پايانى نيست. از سيد برهان الدين محقق، شيخ مولانا پرسيدند: راه خدا را حدّى و آخرى هست؟ فرمود: راه را آخر هست، اما منزل را پايانى و كرانى نيست؛ زيرا راه خدا تويى و تو را واجب است كه از خود و هستى بگذرى، لابد كه اين را آخرى هست الا چون به حق رسيدى طلب و سير حقيقى آن است كه بعد از يافت، راه وصال را پايان نيست، اولين را كه از خودى گذشتن است «سير الى اللّه» گويند و آخرين كه بعد از وصل است «سير فى اللّه» خوانند. [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]پس يقين دان راه بعد وصل هوست[/TD] [TD][/TD] [TD]اوليا را راه اندر عين اوست[/TD] [/TR] [TR] [TD]سير الى اللّه را بود پايان و حد[/TD] [TD][/TD] [TD]سير فى اللّه را نه حد باشد نه عد[/TD] [/TR] [TR] [TD]اين چنين سيرى فن آن بنده است[/TD] [TD][/TD] [TD]كاو زخود مرده است و از حق زنده است[/TD] [/TR] [TR] [TD]مرده را كش سيل هر سو مىبرد[/TD] [TD][/TD] [TD]او ندارد زآن خبر جو مىبرد[/TD] [/TR] [TR] [TD]سير سيل است آن و مرده بىخبر[/TD] [TD][/TD] [TD]مىرود بر روى آب اى نامور[/TD] [/TR] [TR] [TD]هم چنين چون بنده مرد از هست خود[/TD] [TD][/TD] [TD]او نماند و گشت فانى در احد[/TD] [/TR] [TR] [TD]غير حق بعد از فنا در كار نيست[/TD] [TD][/TD] [TD]يار حق حقست و حق را يار نيست[/TD] [/TR] [TR] [TD]پس بود در راه وصلت سير حق[/TD] [TD][/TD] [TD]اوست تنها كژ مخوان اينجا ورق[/TD] [/TR] [TR] [TD]غير سير حق مدان آن سير را[/TD] [TD][/TD] [TD]زو ببين آن طاعت و آن خير را[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [/TABLE]