وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْناكُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ اى يهود، ياد كنيد آنگاه كه شما را از سيطره حكومت ظالمانه فرعونيان نجات داديم، آنان كه همواره و بدون تعطيل شما را به سختترين صورت شكنجه مىكردند، پسران شما را سر مىبريدند و زنان شما را زنده نگاه مىداشتند و در اين سختىها و مشكلات آزمايشى بزرگ از سوى پروردگارتان بود. و ياد كنيد هنگامى كه دريا را براى شما شكافتيم پس شما را نجات داديم و فرعونيان را در حالى كه نظر مىكرديد غرق كرديم. از دو آيه شريفه چند مطلب بسيار مهم و چند حادثه بسيار غمانگيز استفاده مىشود: 1- نجات از فرعونيان، 2- تحميل سختترين شكنجهها بر بنىاسرائيل، 3- ذبح فرزندان، 4- زنده نگاه داشتن زنان، 5- آزمايش پروردگار، 6- نجات بنىاسرائيل از دريا به ساحل، 7- غرق شدن فرعونيان 1- نجات از فرعونيان پيش از آن كه درباره نعمت بسيار بسيار مهم نجات يافتن از حكومت ستمگران كه مقدمه ورود به فضاى آزادى و استقلال و حريت است مطالبى نگاشته شود لازم است در رابطه با اقامت گزيدن بنىاسرائيل در كشور مصر اشارهاى كوتاه شود. گفته شده اولين كسى كه از بنىاسرائيل قدم به كشور مصر نهاد و در آنجا در ابتداى كار به اجبار و سپس به اختيار سكونت گزيد يوسف بزرگوار فرزند اسرائيل يعنى يعقوب بود كه قرآن مجيد به تفصيل به اين جريان در ضمن يك سوره كامل اشاره كرده است. سپس بعد از مدتى طولانى پدر و مادر و برادرانش به مصر آمده و در كنار او به زندگى ادامه دادند. پسران اسرائيل و خانواده آنان از بركت حكومت يوسف در امنيت و آسايش و رفاه و گشايش قرار گرفتند و از سفره گسترده نعمتهاى گوناگون الهى بهرهمند شدند و به تدريج نسلشان رو به فزونى و ازدياد گذاشت به طورى كه در مدت چند قرن چنان كه در كتابها آمده نفراتشان چه به حدود ششصد هزار نفر رسيد. افزايش اين گروه خاص و جمعيتى كهاصالتاً اهل كشور مصر نبودند و بيم آن ميرفت كه اوضاع مملكت را به وسد خود در همه امور تغيير دهند فرعون و فرعونيان را به وحشت انداخت و در نگرانى سخت فرو برد، و بر اين اساس وادار به عكس العمل منفى در برابر آنان نمود، و نقشه زبون ساختن آنان و تحديد نسلشان و قطع دستشان را از آنچه دولت او را تهديد ميكرد تدبير نمود، علاوه بر اينها به قول ابن عباس سبب ريشهاى ترس فروعون بشارت به ظهور موسى و خصوصيات و ويژگيهاى او از طرف پيامبران گذشته وبد كه او را در مقام مبارزه و پيشگيرى از به وجود آمدن موسبى و نهايتاً ظهور حكومت و قدرت بنى اسرائيل بر مصر قرار داد. «1» فرعون و اهلش با نقشههاى گوناگون تا جائى كه ممكن بود اين طائفه را به استضعاف كشيد و از قدرت و شوكت انداخت و همه را در سيطره حاكميت خود قرار داد و در يك كلمه آنان را چنان كه از آيات قرآن فهميده مىشود به بردگى و غلامى و اسارت و رقيّت درآورد و به كارهائى از قبيل كشاورزى به نفع طبقه حاكمه و خشتزنى، و باربرى، و حفارى و كناسى و آوردن سنگهاى گران و خاك و گل براى ساختن كاخها و هياكل و خادمى اصنام، و خادمى قبطيان وا داشت و هر كه توان ورود به اين امور را نداشت محكوم به پرداخت جزيه و جريمه كرد. و به تدريج ذبح و سر بريدن كودكان و زنده نگاه داشتن زنان براى كنيزى و بيگارى را در برنامه خود قرار داد كه آيه مورد شرح و توضيح به اين دو مسئله بسيار غمانگيز اشاره مىكند. اگر سئوال شود خداى مهربان بنىاسرائيل زمان فرعون را از ستم فرعون و درباريانش نجات داد چرا اين نعمت عظيم نجات و منت شريف را به رخ يهود زمان پيامبر و پس از پيامبر مىكشد، در پاسخ بايد گفت آن نعمت بىبديل نجات و خلاصى از دست فرعونيان بود كه سبب شد يهوديان آن دوران به كلى منقرض نشوند و به دست فرعون ريشهكن نگردند تا توليد نسل باقى بماند و يهوديان پس از آنان قدم به عرصه حيات بگذارند، در حقيقت يهود مورد خطاب قرآن و پس از خطاب هم از نعمت نجات از چنگال فرعونيان بهره كامل داشته و دارند، زيرا موجوديت آنان نتيجه نجات گذشتگانشان از ستمكارى فرعون است، و به عبارت ديگر همه يهوديان پس از عصر موسى تا امروز از مصاديق آيه شريفه نجيناكم هستند! و اين نعمت نجات نعمتى است كه شامل فرد فرد يهود در همه ادوار و اعصار است، ولى افسوس كه اين طايفه قدر اين نعمت والا را ندانسته و از وجود خود منبعى از عهدشكنى و ظلم و انحراف و گمراهى و غارتگرى ساخته و نمك به حرامى را نسبت به حضرت حق كه كمال محبت و لطف را در حق آنان مبذول داشته به اوج خود رساندند. بخشى از آثار نجات و رهائى كسى در پهنه گيتى نيست كه ارزش آزادى و حريت و استقلال و نيز فضاى نورانى و پربركت آزادى را نداند، حكومتهاى ظالم و ستمكار همراه با فرهنگى كه خود مىسازند، يا از ستمگران تاريخ به ارث دارند، و با وضع قوانينى كه صددرصد به نفع خود آنان است ملتى را به ويژه از نظر روحى و فكرى به اسارت مىگيرند، و به صورتى آنان را در بندها و غل و زنجيرهاى نامرئى قرار مىدهند كه از جانب آنان خيالشان راحت باشد، و چهار اسبه با مركب شهوات و هوا و هوسشان بتازند و به غارت ثروت مملكت و ملت مشغول باشند، و به شبنشينىها و عيش و نوش و تجاوز به هر چه كه بخواهند ادامه دهند. از ثروت ملت، و از مال بيتالمال با كسان و خويشان عزيز بىجهتشان به هر مسافرتى كه بخواهند بروند و به هر كيفيتى كه اراده كنند هزينه نمايند، و كاخها و باغها و ساختمانهاى مجلل كه ظهور خواستههاى بىمهار و شهوات پليد آنان است ساخته و در آنها چند روزى را غرق در لذات حيوانى باشند. و از طرف ديگر فضاى اختناق و پليسى حاكم بر مردم نگذارد چراغ فطرت مردم روشن بماند، و عقل آنان به حركت آيد، و استعدادها شكوفا گردد، و جسمها سالم بماند، و نهايتاً ملت به حقوق معنوى و مادى خود برسد، و قابليت پذيرش حقايق به ويژه قبول وحى و نبوت و امامت و مسائل اعتقادى و اخلاقى در آنان ايجاد شود، و از ميان آنان عالم و آگاه و استاد و عارف و مخترع و هنرمند و صاحبان خير و كرامت ظهور كند مبادا كه اين بيدارى و بينائى و بصيرت و روشنبينى و ظهور علم و حكمت سبب شود كه در برابر ظالمان و فرهنگشان كه زنجيرى براى بستن دست و پاى عقل و روح و فطرت و وجدان انسانهاست قيام كنند و ناپايدارى و مقاومت و جهاد جانانه و كشتن و كشته شدن طومار نحس وجود آن بيدادگران و شهوترانان و غارتگران را در هم بپيچد، و مستضعفان براى ايجاد حكومت عدل در سايه آزادى و استقلال موفق شوند و زمينه را براى شكوفائى همه استعدادها به خصوص در فرزندانشان و نسل آزاد شده خويش و تحقق كرامت و پاكدامنى و عفت زنان و ناموسشان را فراهم آورند، و در آن فضاى نورانى و پرقيمت كه از بركت آزادى به دست آمده مردان و زنان نمونه در همه زمينههاى مثبت فكرى و علمى و انسانى و اخلاقى و اعتقادى به وجود آيند. فرعونيان با كمك فرهنگ مادى خود و با يارى گرفتن از انديشههاى خائنانه عالمانى كه غلام حلقه بگوش آنان و در خدمت مطامع و شهوات آنان قرار داشتند ساليان طولانى آزادى و استقلال بنىاسرائيل را لگدكوب كردند، و همه را در عين اين كه در خانههايشان و در كوچه و بازار زندگى مىكردند و مىگشتند به اسارت گرفتند، و اختناقى هولناك را بر آنان حاكم كردند، تا به صورت انسانهايى فقط در طريق خدمت به فرعونيان در آيند، و تن به سختترين كارها بدهند، و مشقتبارترين امور را تحمل كنند و از همه نعمتهاى معنوى محروم و از نظر مادى هم به اندازه بخور و نمير آن هم به دست فرعونيان به آنان برسد، و هيچگونه آزادى و استقلالى نداشته و جرأت حركت و قيام بر ضد ستمكاران در آنان بميرد. با دقت در سطور گذشته و نظرى به ارزش آزادى و استقلال و آثار آن معلوم مىشود كه جمله پربار و پر معناى وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ چه مىگويد و چه نعمت بىنظيرى از جانب حضرت حق به بنىاسرائيل عطا شد، نعمتى كه مادر همه نعمتها و ريشه همه كرامتهاست. ضمير جمع (نا) درنَجَّيْناكُمْ در برابر ضمير مفرد أَنْعَمْتُ* كه در آيات گذشته بود: اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ* نشان از عظمت نعمت آزادى و استقلال دارد كه خداى عظيم به بنىاسرائيل عنايت كرد، به حق كه در اين آيه شريفه بايد ضمير جمع به كار مىرفت، زيرا كه نعمت آزادى و استقلال گوئى همه نعمتهاست و بدون آن خيال مىكنى كه هيچ نعمتى در اختيار انسان نيست. بحث در آزادى و استقلال و آثار آن از مهمترين و گستردهترين مباحث است كه جا دارد همه جوانب آن بررسى شود، و تك تك آثارش بيان گردد، و ارزش و قيمت آن كه در رأس همه ارزشهاست به جامعه تفهيم شود، و حتى ديگر ملتها را نيز با اين حقيقت و آثارش آشنا نمود. روايات بسيار بسيار مهمى كه در رابطه با ظهور منجى عالم و عدلگستر جهان وجود مبارك امام دوازدهم (ع) در معتبرترين كتابهاى شيعه و اهل سنت نقل شده و نزديك به شش هزار روايت است، از بخش قابل توجهى از آن استفاده مىشود كه برترين و بالاترين كار حضرت مهدى (ع) نجات جهانيان از حكومتهاى مستبد، ظالم و ستمگرى است كه آزادى و استقلال مردم را لگدمال كرده، و آنان را به اسارت گرفته و راه هر گونه رشدى را چه در زمينههاى مادى و چه در امور معنوى بر آنان بستهاند و به اين خاطر يكى از القاب مهم آن حضرت منجى است. در سايه حكومت الهى آن ذخيره خداست كه فساد تحميل شده بر انسان، و سفرههاى عيش و نوش حاكمان و مستبدان، و غارتگرى غارتگران، و اختناق ايجاد شده و حكومتهاى زورگو و قلدر برچيده مىشود و فضائى الهى از آزادى و استقلال بر كره زمين چيره مىگردد كه جهانيان با استشمام در آن فضا عقولشان تا نقطه كمال رشد مىكند، و نور چراغ فطرتشان شدت و قوت مىگيرد، و بيدارى و بصيرتشان به اوج مىرسد، و همه استعدادهاى خدادادى آنان شكوفا مىگردد، و امنيت در سايه آن حكومت به جائى مىرسد كه مشهور است گرگ و ميش كنار هم زندگى مىكنند و با هم از يك چشمه آب مىخورند. بنىاسرائيل در آن فضاى اختناق و زير شكنجههاى فرعونيان و در جو حكومت پليسى فرعون و دار و دستهاش و در كنار كارهاى بسيار سنگين و مشقتبار، و در عين اين كه همه لحظات زندگى را به تلخى و سختى مىگذراندند براى نجات خود در تلاش بودند، و با دلگرمى و اميد به آينده و انتظار فرج و گشايش مىزيستند، و به يارى و نصرت خدا چشم دوخته بودند و مىدانستند كه اين وضع نكبتبار و اين زندگى رقتبار ماندنى نيست و نهايتاً با اميد و تلاش مثبت و ايمان و اعتقاد به خدا ستمكار از پاى در مىآيد و مستضعف بر بالاى خبازه او حكومت عدل برپا مىكند و از اسارت نجات يافته به فضاى با بركت آزادى و استقلال مىرسد، اين اميد و تلاش، و مىدانستند اين انتظار فرج و اميد به نجات در سايه تلاششان مورد عنايت حق قرار مىگيرد، و با تأييد و لطف خدا و نگاه رحيمانه او و مبعوث شدن موسى بندهاى اسارت مىگسلد، و مشقتها و سختىها از ميان مىرود و روز خلاصى و نجات چه ظالم بخواهد چه نخواهد از راه ميرسد واذ نجيناكم من آل فرعون. 2- تحميل سختترين شكنجهها بر بنىاسرائيل يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ جملهاى است كه فعلش از نظر ادبى فعل مضارع است كه گاهى از جمله در اين آيه شريفه دلالت بر استمرار دارد. يَسُومُونَكُمْ اشاره به انواع شكنجهها و عذابها دارد كه از هر طرف از جانب فرعونيان بر بنىاسرائيل احاطه داشت و بىرحمانه بر آنان هجوم مىكرد و روز و شب بلائى و بلاهائى بر سر آنان فرود مىآمد، و شفاعت احدى هم براى دفع رفع بلا از آنان سود نداشت. وَ لَقَدْ نَجَّيْنا بَنِي إِسْرائِيلَ مِنَ الْعَذابِ الْمُهِينِ (30) مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كانَ عالِياً مِنَ الْمُسْرِفِينَ: «2» همانا ما بنىاسرائيل را از آن عذاب و شكنجه خوار كننده نجات داديم، از چنگال بىرحمانه فرعون كه متكبرى سركش و در ظلم و ستم به مردم و ديگر كارهايش به خصوص سختگيرى بر بنىاسرائيل از زمره اسراف كاران بود. بالاترين عذابى كه از ناحيه فرعون به قوم بنىاسرائيل تحميل شده بود اين بود كه همه اين جامعه را از مرد و زن و كوچك و بزرگ به بردگى گرفته بود، و متكبرانه به صورتى كه گوئى مالك بنىاسرائيل و بنىاسرائيل هم مِلك طلق او هستند با آنان رفتار مىكرد. قرآن اين شكنجه بسيار سخت روحى را كه به عبارت ديگر در هم كوبيده شدن آزادى و استقلال انسان است در اين آيه بيان مىكند: وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرائِيلَ: «3» موسى كه هم چون صاعقهاى از طرف خدا بر سر فرعون فرود آمده بود به فرعون گفت: آيا اين كه بنىاسرائيل را به بردگى گرفتهاى نعمتى است كه منتش را بر من مىنهى؟!! راستى شگفتآور است، فرعون ستمكار عمرى بنىاسرائيل را به بردگى گرفته بود و هم چون مالك بسيار بىرحمى با آنان رفتار مىكرد، و همه را شبانهروز زير تازيانههاى عذاب و شكنجه خود داشت با اين حال به موسى گفت اين كه اجازه دادهام اين طايفه در كشور من باشند، و زير نظر دستگاه من كار كنند و خرج بخور و نميرى به آنان مىپردازم نعمتى براى آنان است و بر عهده تو كه بزرگ اين قومى منت دارم!! راستى فرعون دشمن قسم خورده بنىاسرائيل بود و تا روزى كه موسى مبعوث به رسالت نشده بود آب خوش از گلوى يك نفر از بنىاسرائيل پائيننرفت و به حقيقت نجات اين قوم از چنگال آن ستمكار عجب نعمت با ارزشى بود: يا بَنِي إِسْرائِيلَ قَدْ أَنْجَيْناكُمْ مِنْ عَدُوِّكُمْ: «4» اى بنىاسرائيل به راستى شما را از چنگال ظالمانه دشمنتان نجات داديم. آرى بنىاسرائيل پيوسته و بدون تعطيل در معرض انواع عذابها و شكنجههاى گوناگون قرار داشتند و به طور دائم در ترس و اضطراب و ناامنى و وحشت به سر مىبردند و دشمن هم ذرهاى رحم به آنان نداشت و بلكه از شكنجه كردن دائم آنان لذت مىبرد و ارادهاش اين بود كه اين طايفه را از آن سرزمين ريشهكن كند و نسلى از آنان باقى نگذارد و قومى بنام بنىاسرائيل را از نقشه جامعه انسانى محو كند. شايد از حركات فرعون نسبت به بنىاسرائيل و بىرحمى او تعجب كنيد و ممكن است باور كردن كارهاى ظالمانه او براى شما سخت باشد، ولى با نگاهى به همين عصر و فرعونهائى كه بر اكثر ملتها حكومت مىكنند و از شكنجههاى روحى و جسمى مردم بخصوص آزادى خواهان و حتى كودكان و اطفال بىگناه هيچ دريغى ندارند به راحتى جنايات فرعون و بىرحمى او را نسبت به بنىاسراييل مىتوانيد باور كنيد. در اين بخش براى اين كه باور شما نسبت به جنايات ستمكاران و بىرحمى آنان سهل و آسان شود به اقرار و اعترافى از موسيولينى ديكتاتور ايتاليا و هم پياله هيتلر كه با جنگ افروزى هر دو ميليونها نفر بدون هيچ گناهى نابود شدند و عوارضى غير قابل جبران از جنايات آن دو بر جاى مانده اشاره مىكنم. اين ديكتاتور كم نظير ايتاليا هنگامى كه نتايج بمباران كردن حبشه را با دست خود بازگو مىكند مىگويد: ما تپهها را كه از جنگلهاى سرسبز پوشانده شده بود به حريق كشانديم، مزارع و دهكدهها به هنگام سوختن در عين حال كه گمراه كننده بود ما را بسيار سرگرم مىكرد .... بمبها به مجرد اصابت با زمين منفجر شده دود سپيد و شعلههاى عظيمى از آنها بلند مىشد و بلافاصله علفهاى خشك شروع به سوختن مىكردند، ..... خدايا!! به ياد دارم كه چهارپايان به چه شتاب و هراسى فرار مىكردند ..... وقتى كه مخازن بمب خالى شد خوشحالى من!!! از آن جهت بود كه مجبور شدم با دستهاى خود تيراندازى كنم ... مىدانيد خيلى خوشايند بود!! وقتى كه توانستم سقف پوشالى كلبهاى از بوميان را كه با انبوه درختان تنومند و بلند احاطه شده و به سهولت هدفگيرى نمىشد، هدف قرار دهم، ساكنين كلبه بعد از مشاهده عمل قهرمانى من مانند ديوانگان فرار را بر قرار ترجيح مىدادند. پنج هزار حبشى در حالى كه به وسيله دايرهاى از آتش محاصره شده بودند اجباراً به انتهاى خط رانده شدند، آنجا كه جهنمى سوزان برپا شده بود.«5» اين است نتيجه دور بودن از حقايق و غوطهور بودن در شهوات و خيالات و اين است محصول بزرگترين گناه و زشتترين جنايت كه گناهى و جنايتى از آن بزرگتر و بدتر نيست و آن خودپرستى و خودخواهى است كه ديگران را به وسيله تيزى شمشيرش و آتش اسلحهاش از هستى ساقط مىكند، نهايتا خود جنايتكار را قربانى تبهكارى خود مىسازد. شكنجهها وعذابها و به بيگارى گرفتن، و تحميل انواع سختىها و ايجاد مضيقهها كه روز روشن را در نظر بنىاسرائيل تيره و تار كرده بود نتوانست آنان را ساقط كند و از پاى در آورد، زيرا اميد به آينده و انتظار فرج، و چشمداشت به رحمت و لطف پروردگار آنان را مقاوم و پايدار نگاه مىداشت و از نابودى حتمى حفظ مىكرد. فرعونيان كه خود را در برابر اين مقاومت و ايستادگى ديدند، و به اين نتيجه رسيدند كه از اين راه نمىتوانند آنان را نابود كنند به سراغ شكنجه و عذابى طاقتفرسا و آتش زننده بر دلها و سوزاننده جگرها و فرود ريزنده اشكها يعنى كشتن پسران نوزاد آنان رفتند: ذبح فرزندان جوانى با دخترى ازدواج مىكند و هر دو در فضائى از عشق و محبت و آمالها و آرزوها پيوند زناشوئى برقرار مىكنند و دست در دست يكديگر بهار جوانى و ازدواج را عاشقانه جشن مىگيرند، و طراوت و صفائى به زندگى مىدهند، و با يك دنيا شوق و اشتياق به انتظار فرزندى به تصور خودشان پسر مىنشينند، تا به دنيا آيد و دو سال در آغوش عشق مادر شير بنوشد، و در دامن پر مهر پدر پرورش يابد و با حركات و نگاهها و لبخندهايش به زندگى اين زن و شوهر جوان معنائى ديگر دهد، و درخت حيات را پر از گل و لاله خوشحالى و مسرت و سرور و نشاط نمايد، كه ناگهان هر دو پس از ولادت نوزاد آن هم پسر در برابر قانون ظالمانه فرعون كه فرمان قطعى به كشتن نوزادان پسر داده بود قرار گيرند و چارهاى جز تسيلم در برابر اين قانون جنگل نداشته باشند و با دلى سخوته و جگرى افروخته با چشم خود شاهد بريده شدن سر جگر گوشه خود شوند!! اين قانون كه نشان از توحش داشت، و كمال بيرحمى قانون گذار را نشان ميداد به شدت بايد اجرا ميشد، و احدى از خانوادههاى بنى اسرائيل از آن مستثنى نبودند و تا جائى رسيد كه به قابلهها كه معمولًا از زنان بودند، و قلب مادرانه آ» ان بايد زير بار اين كار نميرفت فرمان داده شد كه چون نوزاد پسر به كمك آنان چشم به دنيا گشود، و قدم در ميدان زندگى نهاد در جا خفهاش كنند، و يا به دست مأموران خون آشام فرعونى بسپارند تا در برابر ديدگان پدر و مادرشان سر از بدنش جدا كنند، و او را به خاطر فرعون و دستگاهش از حق حيات براى هميشه محروم سازند. و ظالمانهتر از سر بريدن كودكان پس از به دنيا آمدن كارى است كه حضرت صادق (ع) از آن خبر ميدهد: «فلم يزل يامر اصحابه بشق بطون الحوال من نساء بنى اسرائيل حتى قتل فى طلبه نيف و عشرون الف مولود!!» «6» فرعون پيوسته و بدون درنگ مأمورانش را به پاره كردن شكم زنان حامله قوم بنى اسرائيل براى كشتن حملشان فرمان ميداد تا جائى كه نبابه درخواست آن ستمكار بيش از ده هزار و اندى طفل سر بريده شد!! زنده نگاه داشتن زنان بايد به اين نكته توجه دشات كه زنده نگاه داشتن زنان شكنجه و عذاب نبود، بلكه هر انسنى از زنده ماندنش و نجات يافتن از دست ستمگر خوشحال ميشود، زنده نگاه داشتن آنان براى اين بود كه اولًا به داغ جگر سوز فرزند ذبح شده بسوزد و بنالد، ثانياً به بيگارى و كنيزى و خدمت كردن در خانههاى فرعونيان گرفتار باشد ثالثاً با كشته شدن فرزندانشان جلوى ازدياد نسل بسته شود و رابعاً مردان باقىمانده دچار زنان بىسرپرست و داغديده، و شاهد پريشان حالى و اضطراب آنان باشند. به خواست حضرت حق و به توفيق او در توضيح و تشريح آيات ديگر كه سخن از دختران و زنان و همسران به ميان آمده در رابطه با جايگاه زن و مقام شامخ او، و حقوق با عظمتش و امتيازات اسلام و شريعت محمدى در اين زمينه بر ديگر فرهنگها مطالب مهمى و مسائل با ارزشى مطرح خواهد شد. آزمايش پروردگار گروهى از مفسران عقيده دارند وَ فِى ذلِكُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ اشاره به نعمت نجات بنىاسرائيل از فرعونيان است تا در فضاى نجات آيا به شكر و سپاس برمىخيزند يا به كفران نعمت؟ و گروهى مىگويند اشاره به شكنجهها و سختىها دارد كه آيا در مقام صبر قرار مىگيرند يا بىتابى ولى بايد گفت آزمايش حق در هر دو مرحله جلوه دارد تا از افق آن آيا خورشيد شكر، يا آفتاب صبر سر زند يا تاريكى ناسپاسى و بىتابى انسان را فرو پوشاند و از رحمت حق و پيروزى بر دشمن محروم كند.