1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نجات و رهائى‏

شروع موضوع توسط karbalaee mohammad ‏10/9/12 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/12
    ارسال ها:
    8,510
    تشکر شده:
    4,973
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    دانشجو نرم افزار
    وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَ فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ‏ وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنْجَيْناكُمْ وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ‏
    اى يهود، ياد كنيد آنگاه كه شما را از سيطره حكومت ظالمانه فرعونيان نجات داديم، آنان كه همواره و بدون تعطيل شما را به سخت‏ترين صورت شكنجه مى‏كردند، پسران شما را سر مى‏بريدند و زنان شما را زنده نگاه مى‏داشتند و در اين سختى‏ها و مشكلات آزمايشى بزرگ از سوى پروردگارتان بود.
    و ياد كنيد هنگامى كه دريا را براى شما شكافتيم پس شما را نجات داديم و فرعونيان را در حالى كه نظر مى‏كرديد غرق كرديم.
    از دو آيه شريفه چند مطلب بسيار مهم و چند حادثه بسيار غم‏انگيز استفاده مى‏شود:
    1- نجات از فرعونيان، 2- تحميل سخت‏ترين شكنجه‏ها بر بنى‏اسرائيل، 3- ذبح فرزندان، 4- زنده نگاه داشتن زنان، 5- آزمايش پروردگار، 6- نجات بنى‏اسرائيل از دريا به ساحل، 7- غرق شدن فرعونيان‏

    1- نجات از فرعونيان‏
    پيش از آن كه درباره نعمت بسيار بسيار مهم نجات يافتن از حكومت ستمگران كه مقدمه ورود به فضاى آزادى و استقلال و حريت است مطالبى نگاشته شود لازم است در رابطه با اقامت گزيدن بنى‏اسرائيل در كشور مصر اشاره‏اى كوتاه شود.
    گفته شده اولين كسى كه از بنى‏اسرائيل قدم به كشور مصر نهاد و در آنجا در ابتداى كار به اجبار و سپس به اختيار سكونت گزيد يوسف بزرگوار فرزند اسرائيل يعنى يعقوب بود كه قرآن مجيد به تفصيل به اين جريان در ضمن يك سوره كامل اشاره كرده است.
    سپس بعد از مدتى طولانى پدر و مادر و برادرانش به مصر آمده و در كنار او به زندگى ادامه دادند.
    پسران اسرائيل و خانواده آنان از بركت حكومت يوسف در امنيت و آسايش و رفاه و گشايش قرار گرفتند و از سفره گسترده نعمتهاى گوناگون الهى بهرهمند شدند و به تدريج نسلشان رو به فزونى و ازدياد گذاشت به طورى كه در مدت چند قرن چنان كه در كتابها آمده نفراتشان چه به حدود ششصد هزار نفر رسيد.
    افزايش اين گروه خاص و جمعيتى كهاصالتاً اهل كشور مصر نبودند و بيم آن ميرفت كه اوضاع مملكت را به وسد خود در همه امور تغيير دهند فرعون و فرعونيان را به وحشت انداخت و در نگرانى سخت فرو برد، و بر اين اساس وادار به عكس العمل منفى در برابر آنان نمود، و نقشه زبون ساختن آنان و تحديد نسلشان و قطع دستشان را از آنچه دولت او را تهديد ميكرد تدبير نمود، علاوه بر اينها به قول ابن عباس سبب ريشهاى ترس فروعون بشارت به ظهور موسى و خصوصيات و ويژگيهاى او از طرف پيامبران گذشته وبد كه او را در مقام مبارزه و پيشگيرى از به وجود آمدن موسبى و نهايتاً ظهور حكومت و قدرت بنى اسرائيل بر مصر قرار داد. «1» فرعون و اهلش با نقشههاى گوناگون تا جائى كه ممكن بود اين طائفه را به استضعاف كشيد و از قدرت و شوكت انداخت و همه را در سيطره حاكميت خود قرار داد و در يك كلمه آنان را چنان كه از آيات قرآن فهميده مى‏شود به بردگى و غلامى و اسارت و رقيّت درآورد و به كارهائى از قبيل كشاورزى به نفع طبقه حاكمه و خشت‏زنى، و باربرى، و حفارى و كناسى و آوردن سنگ‏هاى گران و خاك و گل براى ساختن كاخ‏ها و هياكل و خادمى اصنام، و خادمى قبطيان وا داشت و هر كه توان ورود به اين امور را نداشت محكوم به پرداخت جزيه و جريمه كرد.
    و به تدريج ذبح و سر بريدن كودكان و زنده نگاه داشتن زنان براى كنيزى و بيگارى را در برنامه خود قرار داد كه آيه مورد شرح و توضيح به اين دو مسئله بسيار غم‏انگيز اشاره مى‏كند.
    اگر سئوال شود خداى مهربان بنى‏اسرائيل زمان فرعون را از ستم فرعون و درباريانش نجات داد چرا اين نعمت عظيم نجات و منت شريف را به رخ يهود زمان پيامبر و پس از پيامبر مى‏كشد، در پاسخ بايد گفت آن نعمت بى‏بديل نجات و خلاصى از دست فرعونيان بود كه سبب شد يهوديان آن دوران به كلى منقرض نشوند و به دست فرعون ريشه‏كن نگردند تا توليد نسل باقى بماند و يهوديان پس از آنان قدم به عرصه حيات بگذارند، در حقيقت يهود مورد خطاب قرآن و پس از خطاب هم از نعمت نجات از چنگال فرعونيان بهره كامل داشته و دارند، زيرا موجوديت آنان نتيجه نجات گذشتگانشان از ستمكارى فرعون است، و به عبارت ديگر همه يهوديان پس از عصر موسى تا امروز از مصاديق آيه شريفه‏ نجيناكم‏ هستند! و اين نعمت نجات نعمتى است كه شامل فرد فرد يهود در همه ادوار و اعصار است، ولى افسوس كه اين طايفه قدر اين نعمت والا را ندانسته و از وجود خود منبعى از عهدشكنى و ظلم و انحراف و گمراهى و غارت‏گرى ساخته و نمك به حرامى را نسبت به حضرت حق كه كمال محبت و لطف را در حق آنان مبذول داشته به اوج خود رساندند.

    بخشى از آثار نجات و رهائى‏
    كسى در پهنه گيتى نيست كه ارزش آزادى و حريت و استقلال و نيز فضاى نورانى و پربركت آزادى را نداند، حكومت‏هاى ظالم و ستمكار همراه با فرهنگى كه خود مى‏سازند، يا از ستمگران تاريخ به ارث دارند، و با وضع قوانينى كه صددرصد به نفع خود آنان است ملتى را به ويژه از نظر روحى و فكرى به اسارت مى‏گيرند، و به صورتى آنان را در بندها و غل و زنجيرهاى نامرئى قرار مى‏دهند كه از جانب آنان خيالشان راحت باشد، و چهار اسبه با مركب شهوات و هوا و هوسشان بتازند و به غارت ثروت مملكت و ملت مشغول باشند، و به شب‏نشينى‏ها و عيش و نوش و تجاوز به هر چه كه بخواهند ادامه دهند.
    از ثروت ملت، و از مال بيت‏المال با كسان و خويشان عزيز بى‏جهتشان به هر مسافرتى كه بخواهند بروند و به هر كيفيتى كه اراده كنند هزينه نمايند، و كاخ‏ها و باغ‏ها و ساختمان‏هاى مجلل كه ظهور خواسته‏هاى بى‏مهار و شهوات پليد آنان است ساخته و در آنها چند روزى را غرق در لذات حيوانى باشند.
    و از طرف ديگر فضاى اختناق و پليسى حاكم بر مردم نگذارد چراغ فطرت مردم روشن بماند، و عقل آنان به حركت آيد، و استعدادها شكوفا گردد، و جسم‏ها سالم بماند، و نهايتاً ملت به حقوق معنوى و مادى خود برسد، و قابليت پذيرش حقايق به ويژه قبول وحى و نبوت و امامت و مسائل اعتقادى و اخلاقى در آنان ايجاد شود، و از ميان آنان عالم و آگاه و استاد و عارف و مخترع و هنرمند و صاحبان خير و كرامت ظهور كند مبادا كه اين بيدارى و بينائى و بصيرت و روشن‏بينى و ظهور علم و حكمت سبب شود كه در برابر ظالمان و فرهنگشان كه زنجيرى براى بستن دست و پاى عقل و روح و فطرت و وجدان انسان‏هاست قيام كنند و ناپايدارى و مقاومت و جهاد جانانه و كشتن و كشته شدن طومار نحس وجود آن بيدادگران و شهوت‏رانان و غارت‏گران را در هم بپيچد، و مستضعفان براى ايجاد حكومت عدل در سايه آزادى و استقلال موفق شوند و زمينه را براى شكوفائى همه استعدادها به خصوص در فرزندانشان و نسل آزاد شده خويش و تحقق كرامت و پاكدامنى و عفت زنان و ناموسشان را فراهم آورند، و در آن فضاى نورانى و پرقيمت كه از بركت آزادى به دست آمده مردان و زنان نمونه در همه زمينه‏هاى مثبت فكرى و علمى و انسانى و اخلاقى و اعتقادى به وجود آيند.
    فرعونيان با كمك فرهنگ مادى خود و با يارى گرفتن از انديشه‏هاى خائنانه عالمانى كه غلام حلقه بگوش آنان و در خدمت مطامع و شهوات آنان قرار داشتند ساليان طولانى آزادى و استقلال بنى‏اسرائيل را لگدكوب كردند، و همه را در عين اين كه در خانه‏هايشان و در كوچه و بازار زندگى مى‏كردند و مى‏گشتند به اسارت گرفتند، و اختناقى هولناك را بر آنان حاكم كردند، تا به صورت انسان‏هايى فقط در طريق خدمت به فرعونيان در آيند، و تن به سخت‏ترين كارها بدهند، و مشقت‏بارترين امور را تحمل كنند و از همه نعمت‏هاى معنوى محروم و از نظر مادى هم به اندازه بخور و نمير آن هم به دست فرعونيان به آنان برسد، و هيچ‏گونه آزادى و استقلالى نداشته و جرأت حركت و قيام بر ضد ستمكاران در آنان بميرد.
    با دقت در سطور گذشته و نظرى به ارزش آزادى و استقلال و آثار آن معلوم مى‏شود كه جمله پربار و پر معناى‏ وَ إِذْ نَجَّيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ‏ چه مى‏گويد و چه نعمت بى‏نظيرى از جانب حضرت حق به بنى‏اسرائيل عطا شد، نعمتى كه مادر همه نعمت‏ها و ريشه همه كرامت‏هاست. ضمير جمع (نا) درنَجَّيْناكُمْ‏ در برابر ضمير مفرد أَنْعَمْتُ* كه در آيات گذشته بود: اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ* نشان از عظمت نعمت آزادى و استقلال دارد كه خداى عظيم به بنى‏اسرائيل عنايت كرد، به حق كه در اين آيه شريفه بايد ضمير جمع به كار مى‏رفت، زيرا كه نعمت آزادى و استقلال گوئى همه نعمت‏هاست و بدون آن خيال مى‏كنى كه هيچ نعمتى در اختيار انسان نيست.
    بحث در آزادى و استقلال و آثار آن از مهم‏ترين و گسترده‏ترين مباحث است كه جا دارد همه جوانب آن بررسى شود، و تك تك آثارش بيان گردد، و ارزش و قيمت آن كه در رأس همه ارزش‏هاست به جامعه تفهيم شود، و حتى ديگر ملت‏ها را نيز با اين حقيقت و آثارش آشنا نمود.
    روايات بسيار بسيار مهمى كه در رابطه با ظهور منجى عالم و عدل‏گستر جهان وجود مبارك امام دوازدهم (ع) در معتبرترين كتاب‏هاى شيعه و اهل سنت نقل شده و نزديك به شش هزار روايت است، از بخش قابل توجهى از آن استفاده مى‏شود كه برترين و بالاترين كار حضرت مهدى (ع) نجات جهانيان از حكومت‏هاى مستبد، ظالم و ستمگرى است كه آزادى و استقلال مردم را لگدمال كرده، و آنان را به اسارت گرفته و راه هر گونه رشدى را چه در زمينه‏هاى مادى و چه در امور معنوى بر آنان بسته‏اند و به اين خاطر يكى از القاب مهم آن حضرت منجى است.
    در سايه حكومت الهى آن ذخيره خداست كه فساد تحميل شده بر انسان، و سفره‏هاى عيش و نوش حاكمان و مستبدان، و غارت‏گرى غارتگران، و اختناق ايجاد شده و حكومت‏هاى زورگو و قلدر برچيده مى‏شود و فضائى الهى از آزادى و استقلال بر كره زمين چيره مى‏گردد كه جهانيان با استشمام در آن فضا عقولشان تا نقطه كمال رشد مى‏كند، و نور چراغ فطرتشان شدت و قوت مى‏گيرد، و بيدارى و بصيرتشان به اوج مى‏رسد، و همه استعدادهاى خدادادى آنان شكوفا مى‏گردد، و امنيت در سايه آن حكومت به جائى مى‏رسد كه مشهور است گرگ و ميش كنار هم زندگى مى‏كنند و با هم از يك چشمه آب مى‏خورند.
    بنى‏اسرائيل در آن فضاى اختناق و زير شكنجه‏هاى فرعونيان و در جو حكومت پليسى فرعون و دار و دسته‏اش و در كنار كارهاى بسيار سنگين و مشقت‏بار، و در عين اين كه همه لحظات زندگى را به تلخى و سختى مى‏گذراندند براى نجات خود در تلاش بودند، و با دلگرمى و اميد به آينده و انتظار فرج و گشايش مى‏زيستند، و به يارى و نصرت خدا چشم دوخته بودند و مى‏دانستند كه اين وضع نكبت‏بار و اين زندگى رقت‏بار ماندنى نيست و نهايتاً با اميد و تلاش مثبت و ايمان و اعتقاد به خدا ستم‏كار از پاى در مى‏آيد و مستضعف بر بالاى خبازه او حكومت عدل برپا مى‏كند و از اسارت نجات يافته به فضاى با بركت آزادى و استقلال مى‏رسد، اين اميد و تلاش، و مى‏دانستند اين انتظار فرج و اميد به نجات در سايه تلاششان مورد عنايت حق قرار مى‏گيرد، و با تأييد و لطف خدا و نگاه رحيمانه او و مبعوث شدن موسى بندهاى اسارت مى‏گسلد، و مشقت‏ها و سختى‏ها از ميان مى‏رود و روز خلاصى و نجات چه ظالم بخواهد چه نخواهد از راه ميرسد واذ نجيناكم من آل فرعون.

    2- تحميل سخت‏ترين شكنجه‏ها بر بنى‏اسرائيل
    يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ‏ جمله‏اى است كه فعلش از نظر ادبى فعل مضارع است كه گاهى از جمله در اين آيه شريفه دلالت بر استمرار دارد.
    يَسُومُونَكُمْ‏ اشاره به انواع شكنجه‏ها و عذاب‏ها دارد كه از هر طرف از جانب فرعونيان بر بنى‏اسرائيل احاطه داشت و بى‏رحمانه بر آنان هجوم مى‏كرد و روز و شب بلائى و بلاهائى بر سر آنان فرود مى‏آمد، و شفاعت احدى هم براى دفع رفع بلا از آنان سود نداشت.
    وَ لَقَدْ نَجَّيْنا بَنِي إِسْرائِيلَ مِنَ الْعَذابِ الْمُهِينِ (30) مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ كانَ عالِياً مِنَ الْمُسْرِفِينَ: «2»
    همانا ما بنى‏اسرائيل را از آن عذاب و شكنجه خوار كننده نجات داديم، از چنگال بى‏رحمانه فرعون كه متكبرى سركش و در ظلم و ستم به مردم و ديگر كارهايش به خصوص سخت‏گيرى بر بنى‏اسرائيل از زمره اسراف كاران بود.
    بالاترين عذابى كه از ناحيه فرعون به قوم بنى‏اسرائيل تحميل شده بود اين بود كه همه اين جامعه را از مرد و زن و كوچك و بزرگ به بردگى گرفته بود، و متكبرانه به صورتى كه گوئى مالك بنى‏اسرائيل و بنى‏اسرائيل هم مِلك طلق او هستند با آنان رفتار مى‏كرد.
    قرآن اين شكنجه بسيار سخت روحى را كه به عبارت ديگر در هم كوبيده شدن آزادى و استقلال انسان است در اين آيه بيان مى‏كند:
    وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرائِيلَ: «3»
    موسى كه هم چون صاعقه‏اى از طرف خدا بر سر فرعون فرود آمده بود به فرعون گفت:
    آيا اين كه بنى‏اسرائيل را به بردگى گرفته‏اى نعمتى است كه منتش را بر من مى‏نهى؟!!
    راستى شگفت‏آور است، فرعون ستمكار عمرى بنى‏اسرائيل را به بردگى گرفته بود و هم چون مالك بسيار بى‏رحمى با آنان رفتار مى‏كرد، و همه را شبانه‏روز زير تازيانه‏هاى عذاب و شكنجه خود داشت با اين حال به موسى گفت اين كه اجازه داده‏ام اين طايفه در كشور من باشند، و زير نظر دستگاه من كار كنند و خرج بخور و نميرى به آنان مى‏پردازم نعمتى براى آنان است و بر عهده تو كه بزرگ اين قومى منت دارم!!
    راستى فرعون دشمن قسم خورده بنى‏اسرائيل بود و تا روزى كه موسى مبعوث به رسالت نشده بود آب خوش از گلوى يك نفر از بنى‏اسرائيل پائين‏نرفت و به حقيقت نجات اين قوم از چنگال آن ستمكار عجب نعمت با ارزشى بود:
    يا بَنِي إِسْرائِيلَ قَدْ أَنْجَيْناكُمْ مِنْ عَدُوِّكُمْ: «4»
    اى بنى‏اسرائيل به راستى شما را از چنگال ظالمانه دشمنتان نجات داديم.
    آرى بنى‏اسرائيل پيوسته و بدون تعطيل در معرض انواع عذاب‏ها و شكنجه‏هاى گوناگون قرار داشتند و به طور دائم در ترس و اضطراب و ناامنى و وحشت به سر مى‏بردند و دشمن هم ذره‏اى رحم به آنان نداشت و بلكه از شكنجه كردن دائم آنان لذت مى‏برد و اراده‏اش اين بود كه اين طايفه را از آن سرزمين ريشه‏كن كند و نسلى از آنان باقى نگذارد و قومى بنام بنى‏اسرائيل را از نقشه جامعه انسانى محو كند.
    شايد از حركات فرعون نسبت به بنى‏اسرائيل و بى‏رحمى او تعجب كنيد و ممكن است باور كردن كارهاى ظالمانه او براى شما سخت باشد، ولى با نگاهى به همين عصر و فرعون‏هائى كه بر اكثر ملت‏ها حكومت مى‏كنند و از شكنجه‏هاى روحى و جسمى مردم بخصوص آزادى خواهان و حتى كودكان و اطفال بى‏گناه هيچ دريغى ندارند به راحتى جنايات فرعون و بى‏رحمى او را نسبت به بنى‏اسراييل مى‏توانيد باور كنيد.
    در اين بخش براى اين كه باور شما نسبت به جنايات ستمكاران و بى‏رحمى آنان سهل و آسان شود به اقرار و اعترافى از موسيولينى ديكتاتور ايتاليا و هم پياله هيتلر كه با جنگ افروزى هر دو ميليون‏ها نفر بدون هيچ گناهى نابود شدند و عوارضى غير قابل جبران از جنايات آن دو بر جاى مانده اشاره مى‏كنم.
    اين ديكتاتور كم نظير ايتاليا هنگامى كه نتايج بمباران كردن حبشه را با دست خود بازگو مى‏كند مى‏گويد:
    ما تپه‏ها را كه از جنگل‏هاى سرسبز پوشانده شده بود به حريق كشانديم، مزارع و دهكده‏ها به هنگام سوختن در عين حال كه گمراه كننده بود ما را بسيار سرگرم مى‏كرد .... بمب‏ها به مجرد اصابت با زمين منفجر شده دود سپيد و شعله‏هاى عظيمى از آنها بلند مى‏شد و بلافاصله علف‏هاى خشك شروع به سوختن مى‏كردند، ..... خدايا!! به ياد دارم كه چهارپايان به چه شتاب و هراسى فرار مى‏كردند .....
    وقتى كه مخازن بمب خالى شد خوشحالى من!!! از آن جهت بود كه مجبور شدم با دست‏هاى خود تيراندازى كنم ...
    مى‏دانيد خيلى خوشايند بود!! وقتى كه توانستم سقف پوشالى كلبه‏اى از بوميان را كه با انبوه درختان تنومند و بلند احاطه شده و به سهولت هدف‏گيرى نمى‏شد، هدف قرار دهم، ساكنين كلبه بعد از مشاهده عمل قهرمانى من مانند ديوانگان فرار را بر قرار ترجيح مى‏دادند.
    پنج هزار حبشى در حالى كه به وسيله دايره‏اى از آتش محاصره شده بودند اجباراً به انتهاى خط رانده شدند، آنجا كه جهنمى سوزان برپا شده بود.«5» اين است نتيجه دور بودن از حقايق و غوطه‏ور بودن در شهوات و خيالات و اين است محصول بزرگ‏ترين گناه و زشت‏ترين جنايت كه گناهى و جنايتى از آن بزرگ‏تر و بدتر نيست و آن خودپرستى و خودخواهى است كه ديگران را به‏ وسيله تيزى شمشيرش و آتش اسلحه‏اش از هستى ساقط مى‏كند، نهايتا خود جنايتكار را قربانى تبهكارى خود مى‏سازد.
    شكنجه‏ها وعذاب‏ها و به بيگارى گرفتن، و تحميل انواع سختى‏ها و ايجاد مضيقه‏ها كه روز روشن را در نظر بنى‏اسرائيل تيره و تار كرده بود نتوانست آنان را ساقط كند و از پاى در آورد، زيرا اميد به آينده و انتظار فرج، و چشمداشت به رحمت و لطف پروردگار آنان را مقاوم و پايدار نگاه مى‏داشت و از نابودى حتمى حفظ مى‏كرد.
    فرعونيان كه خود را در برابر اين مقاومت و ايستادگى ديدند، و به اين نتيجه رسيدند كه از اين راه نمى‏توانند آنان را نابود كنند به سراغ شكنجه و عذابى طاقت‏فرسا و آتش زننده بر دلها و سوزاننده جگرها و فرود ريزنده اشكها يعنى كشتن پسران نوزاد آنان رفتند:

    ذبح فرزندان‏
    جوانى با دخترى ازدواج مى‏كند و هر دو در فضائى از عشق و محبت و آمال‏ها و آرزوها پيوند زناشوئى برقرار مى‏كنند و دست در دست يكديگر بهار جوانى و ازدواج را عاشقانه جشن مى‏گيرند، و طراوت و صفائى به زندگى مى‏دهند، و با يك دنيا شوق و اشتياق به انتظار فرزندى به تصور خودشان پسر مى‏نشينند، تا به دنيا آيد و دو سال در آغوش عشق مادر شير بنوشد، و در دامن پر مهر پدر پرورش يابد و با حركات و نگاه‏ها و لبخندهايش به زندگى اين زن و شوهر جوان معنائى ديگر دهد، و درخت حيات را پر از گل و لاله خوشحالى و مسرت و سرور و نشاط نمايد، كه ناگهان هر دو پس از ولادت نوزاد آن هم پسر در برابر قانون ظالمانه فرعون كه فرمان قطعى به كشتن نوزادان پسر داده بود قرار گيرند و چارهاى جز تسيلم در برابر اين قانون جنگل نداشته باشند و با دلى‏ سخوته و جگرى افروخته با چشم خود شاهد بريده شدن سر جگر گوشه خود شوند!!
    اين قانون كه نشان از توحش داشت، و كمال بيرحمى قانون گذار را نشان ميداد به شدت بايد اجرا ميشد، و احدى از خانوادههاى بنى اسرائيل از آن مستثنى نبودند و تا جائى رسيد كه به قابلهها كه معمولًا از زنان بودند، و قلب مادرانه آ» ان بايد زير بار اين كار نميرفت فرمان داده شد كه چون نوزاد پسر به كمك آنان چشم به دنيا گشود، و قدم در ميدان زندگى نهاد در جا خفهاش كنند، و يا به دست مأموران خون آشام فرعونى بسپارند تا در برابر ديدگان پدر و مادرشان سر از بدنش جدا كنند، و او را به خاطر فرعون و دستگاهش از حق حيات براى هميشه محروم سازند. و ظالمانهتر از سر بريدن كودكان پس از به دنيا آمدن كارى است كه حضرت صادق (ع) از آن خبر ميدهد:
    «فلم يزل يامر اصحابه بشق بطون الحوال من نساء بنى اسرائيل حتى قتل فى طلبه نيف و عشرون الف مولود!!» «6»
    فرعون پيوسته و بدون درنگ مأمورانش را به پاره كردن شكم زنان حامله قوم بنى اسرائيل براى كشتن حملشان فرمان ميداد تا جائى كه نبابه درخواست آن ستمكار بيش از ده هزار و اندى طفل سر بريده شد!!

    زنده نگاه داشتن زنان‏
    بايد به اين نكته توجه دشات كه زنده نگاه داشتن زنان شكنجه و عذاب نبود، بلكه هر انسنى از زنده ماندنش و نجات يافتن از دست ستمگر خوشحال ميشود، زنده نگاه داشتن آنان براى اين بود كه اولًا به داغ جگر سوز فرزند ذبح شده بسوزد و بنالد، ثانياً به بيگارى و كنيزى و خدمت كردن در خانههاى فرعونيان گرفتار باشد ثالثاً با كشته شدن فرزندانشان جلوى ازدياد نسل بسته شود و رابعاً مردان باقى‏مانده دچار زنان بى‏سرپرست و داغ‏ديده، و شاهد پريشان حالى و اضطراب آنان باشند.
    به خواست حضرت حق و به توفيق او در توضيح و تشريح آيات ديگر كه سخن از دختران و زنان و همسران به ميان آمده در رابطه با جايگاه زن و مقام شامخ او، و حقوق با عظمتش و امتيازات اسلام و شريعت محمدى در اين زمينه بر ديگر فرهنگ‏ها مطالب مهمى و مسائل با ارزشى مطرح خواهد شد.

    آزمايش پروردگار
    گروهى از مفسران عقيده دارند وَ فِى ذلِكُمْ بَلَاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ‏ اشاره به نعمت نجات بنى‏اسرائيل از فرعونيان است تا در فضاى نجات آيا به شكر و سپاس برمى‏خيزند يا به كفران نعمت؟
    و گروهى مى‏گويند اشاره به شكنجه‏ها و سختى‏ها دارد كه آيا در مقام صبر قرار مى‏گيرند يا بى‏تابى ولى بايد گفت آزمايش حق در هر دو مرحله جلوه دارد تا از افق آن آيا خورشيد شكر، يا آفتاب صبر سر زند يا تاريكى ناسپاسى و بى‏تابى انسان را فرو پوشاند و از رحمت حق و پيروزى بر دشمن محروم كند.