بسيارى از سالكان راه و عارفان بيدار و عاشقان وصال عقيده دارند كه خشوع امرى است قلبى و يكى از عالىترين حالات دل انسانى است و راه تحصيلش معرفت باللّه است. تفسير شريف «الميزان» در توضيح آيه شريفه: [أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ] «1»؛ آيا براى اهل ايمان وقت آن نرسيده كه دل هايشان براى ياد خدا و قرآنى كه نازل شده نرم و فروتن شود؟ مىفرمايد: خشوع، اثر برداشتن قلب از عظمت و جلال وجود مقدس حضرت اوست. انسانى كه به درك صفات او توفيق پيدا كند، بدون شك قلب خاشعى نصيب او خواهد شد. صاحب «قاموس قرآن» مىگويد «2»: آنچه مسلم است اين است كه خشوع به معنى تذلل و تواضع است و آن با سكوت و آرامى و اطاعت و سر به زير انداختن قابل جمع و تطبيق است. و اين حقيقت هم درباره قلب به كار رفته هم درباره ساير اعضا و به عبارت ديگر داراى معناى وسيعى است، هم شامل حال درون است و هم شامل وضع بيرون آدمى است. در آيه فوق درباره قلب به كار رفته و در آيه ذيل براى صدا: [وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساً] «3». و صداها در برابر [خداى] رحمان فرو مىنشيند و جز صدايى آهسته [چيزى] نمىشنوى. در هر صورت بيشترين استعمال خشوع در مسئله قلب است، چنانچه آيات و روايات نشان مىدهد. امام صادق عليه السلام مىفرمايد: خداوند عزّ و جل به موسى خطاب كرد: مىدانى چرا از ميان اين همه افراد خلقم تو را به صحبت خود انتخاب كردم؟ عرضه داشت: يا رب! براى چه؟ پاسخ شنيد: اى موسى! بندگانم را زير و رو كردم، كسى را در مقام نفس متذللتر از تو نسبت به خودم نيافتم، اى موسى! هرگاه نماز مىخواندى صورتت را بر خاك مىگذاشتى. خشوع نمىگذارد، انسان از عبادت و بيدارى شب و گريه در گوشه خلوت راحت باشد، دل خاشع پرقيمتترين دل در بارگاه قدس حضرت دوست است. قلب، مهمترين و حساسترين و پرارزشترين عضو است، در صورتىكه به صفت خشوع، اخلاص، يقين، محبت ... آراسته باشد. عين القضاة در بيان عظمت قلب مىفرمايد: دريغا هرگز ندانستهاى كه قلب، لطيفه است و از عالم علوى است و قالب، كثيف است و از عالم سفلى است. خود هيچ الفت و مناسبت ميان ايشان نبود و نباشد، واسطه و رابطه ميان دل و قالب بر گماشتند كه: [أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ] «4». خدا ميان آدمى و دلش حايل و مانع مىشود [تا حق را باطل و باطل را حق مپندارد]. تا ترجمان قلب و قالب باشد، تا آنچه نصيب دل باشد دل با آن لطيفه بگويد و آن لطيفه با قالب بگويد. دريغا از [أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ] «5» چه فهم كردهاى، اگر قلب را مجرّد در قالب تعبيه كردندى، قلب با قالب قرار و انس نگرفتى و قالب به احوال قلب طاقت نداشتى و گداخته شدى. اين لطيفه، حقيقت آدمى را واسطه و حايل كردند ميان قلب و قالب، دريغا اين قدردانى كه قلب ملكوتيست و قالب ملكى، در ملك كسى زبان ملكوت نداند، اگر زبان جبروتى نباشد اگر خواهى مثالش بشنو. عجمى زبان عربى فهم نكند الا به واسطه ترجمانى كه هم عربيت داند و هم عجميت، آخر معلوم باشد كه جز اين پنج حواس صورتى، پنج حواس معنوى و باطنى هست، اكنون اين همه در نهاد تو تعبيه است. دريغا اى عزيز! كه قلب ندارى كه اگر داشتى آن گاه با تو بگفتى كه قلب چيست؟ كار دل دارد، دل را طلب كن و با دست آر، دانى كه دل كجاست؟ دل را بين «اصبعين من اصابع الرحمن» طلب مىكن. دريغا اگر جمال اصبعين من اصابع الرحمن حجاب كبريا برداشتى، همه دل ها شفا يافتندى، دل داند كه دل چيست و دل كيست. منظور الهى دل آمد و خود دل لايق بود كه: إِنَّ اللّهَ لا يَنْظُرُ إلى صُوَرِكُمْ وَلا إلى أمْوالِكُمْ وَلكِنْ يَنْظُرُ إلى قُلُوبِكُمْ وَأَعْمالِكُمْ «6»؛ مسلماً خداوند متعال به هيئت و هيكل و اموال شما نگاه نمىكند بلكه به دلهاى شما و اعمالتان نگاه مىكند. اى دوست! دل نظرگاه خداست، چون قالب رنگ دل گيرد و هم رنگ دل شود قالب نيز منظور باشد. دريغا، [بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ* فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ] «7» ابن عباس گفت: اين لوح محفوظ دل مؤمنانست مگر كه مصطفى صلى الله عليه و آله از اينجا گفت كه: إنَّ الْعَرْشَ يَنالُ جَميعَ ما خَلَقَ اللّهُ؛ يعنى عرش مجيد، محيط جمله مخلوقات و موجودات آمده است، باش تا بدانى كه: ما وَسَعَنى أَرْضى وَلا سَمائى وَلكِنْ وَسَعَنى قَلْبُ عَبْدِىَ الْمُؤْمِنِ «8»؛ زمين مرا بر نتابد و آسمان طاقت ما ندارد، عرش در خور ما نيامد و دل مؤمن ما را قبول كرد، نخست ما او را قبول كرده بوديم. روزى يكى از مصطفى پرسيد كه: أين اللّه؟ كجاست خداوند؟ گفت: فى قُلُوبِ عِبادِه. در دل بندگان، خود بايد جست. [وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ] «9». و او با شماست هرجا كه باشيد. اين معنا باشد، چون دل تو را حاصل آمد و دل را باز يافتى روح خود جمال عزت با تو نمايد؛ در هر صورت خشوع يكى از مهمترين عوامل تطهير دل و ارتقاى قلب به مدارج كمال است. به قول عارف شوريده دل و حكيم سالك، صفاى اصفهانى: [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]ساقى جان به جام من ريخت مىمدام دل[/TD] [TD][/TD] [TD]گشت زپاى تا سرم مست مدام جام دل[/TD] [/TR] [TR] [TD]ملك دل است رام من، سكه دل به نام من[/TD] [TD][/TD] [TD]دل همگى به كام من، من همگى به كام دل[/TD] [/TR] [TR] [TD]صدر جلال پادشه شاه بر اوست متكى[/TD] [TD][/TD] [TD]كوه و زمين و آسمان صف زده در سلام دل[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [TR] [TD]عقل ستاده پشت در عشق به گاه مستقر[/TD] [TD][/TD] [TD]نوبت سلطنت زند بر طبقات بام دل[/TD] [/TR] [TR] [TD]عرش بدان معظمى گشت به پاى دل زمى[/TD] [TD][/TD] [TD]دولت عرش اعظمى يافت زفيض عام دل[/TD] [/TR] [TR] [TD]گفتم من گداى تو خاك در سراى تو[/TD] [TD][/TD] [TD]مىدهدم نداى تو فيض على الدوام دل[/TD] [/TR] [TR] [TD]كعبه تويى مراد را، راه تويى معاد را[/TD] [TD][/TD] [TD]اينكه دهى جماد را سرعت سير گام دل[/TD] [/TR] [TR] [TD]مست مدام حق منم باده جام حق منم[/TD] [TD][/TD] [TD]سرِّ تمام حق منم از سر اهتمام دل[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [/TABLE] شب زندهدارى نعمت با عظمت شب شب از اعظم نعمتهاى الهى است كه با تمام منافعش به بندگان عنايت شده است. خلوت شب براى عارفان و عاشقان و عابدان وساجدان از بهترين ساعات روزگار است. بسيارى از اوليا و عاشقان با مركب شب به مقام قرب و ميدان وصال حضرت دوست رسيدند. معراج بزرگ انسان روزگار، عقل كل، هادى سُبل، حضرت محمد صلى الله عليه و آله در شب بود. مهمانى خاص حضرت موسى در كوه طور، در پيشگاه حضرت دوست در چهل شب بود. نزول قرآن مجيد در شب قدر بود و بسيارى از اتفاقات الهيّه و ريزش فيوضات ربانيه در شب بود. به قول عارف واله، حافظ شيراز در معنويت شب: [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند[/TD] [TD][/TD] [TD]وندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند[/TD] [/TR] [TR] [TD]بى خود از شعشعه پرتو ذاتم كردند[/TD] [TD][/TD] [TD]باده از جام تجلى صفاتم دادند[/TD] [/TR] [TR] [TD]چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى[/TD] [TD][/TD] [TD]آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند[/TD] [/TR] [TR] [TD]اين همه شهد و شكر كز سخنم مىريزد[/TD] [TD][/TD] [TD]اجر صبريست كز آن شاخ نباتم دادند[/TD] [/TR] [TR] [TD]همت حافظ و انفاس سحر خيزان بود[/TD] [TD][/TD] [TD]كه زبند غم ايام نجاتم دادند[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [/TABLE] قرآن مجيد براى شب بيداران ارزشى بس بلند قائل است و بيدارى شب را براى عبادت از علائم عاشقان و والهان و عابدان و متصفان به محبت محبوب حقيقى عالم مىداند. [أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ] «10». [آيا چنين انسان كفرانكنندهاى بهتر است] يا كسى كه در ساعات شب به سجده و قيام و عبادتى خالصانه مشغول است، از آخرت مىترسد و به رحمت پروردگارش اميد دارد؟ بگو: آيا كسانى كه معرفت و دانش دارند و كسانى كه بىبهره از معرفت و دانشاند، يكسانند؟ فقط خردمندان متذكّر مىشوند. بسيارى از مفسران عقيده دارند، اين آيت در شأن آنان كه شب را به عبادت دوست مشغولند، نازل شده است. [إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ* آخِذِينَ ما آتاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ كانُوا قَبْلَ ذلِكَ مُحْسِنِينَ* كانُوا قَلِيلًا مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ] «11». بىترديد پرهيزكاران در بهشتها و چشمه سارهايند.* آنچه را پروردگارشان به آنان عطا كرده دريافت مىكنند؛ زيرا كه آنان پيش از اين همواره نيكوكار بودند.* آنان اندكى از شب را مىخوابيدند [و بيشتر آن را به عبادت و بندگى مىگذراندند.] شب زنده دارى ائمه اطهار عليهم السلام انبياى الهى و ائمه طاهرين عليهم السلام و بيداران راه و عاشقان جمال و عارفان به حضرت مولا قسمت عمدهاى از ساعات شب خود را به قيام و سجود و ركوع و قنوت و گريه مىگذراندند و بالاترين لذت را از اين برنامه عظمى و مسئله والا مىبردند. بيدارى شب و عبادت و مناجات رسول عزيز اسلام صلى الله عليه و آله داستانى است كه هر انسانى از شنيدن آن تعجب مىكند و گاهى انسان، طاقت استماع عبادات رسول مكرم الهى صلى الله عليه و آله را ندارد. على عليه السلام اعبد مردم و سيد عابدين و مصباح متهجدين بود، نمازش از همه كس بيشتر و روزهاش فزونتر بود، تمام بندگان الهى از آن جناب نماز شب و ملازمت در اقامت نوافل را آموختند و شمع يقين را در راه دين از مشعل او افروختند. پيشانى نورانىاش از كثرت سجود پينه كرده بود و محافظت آن بزرگوار بر اداى نوافل به حدى بود كه نوشتهاند: در ليلة الهرير در جنگ صفين در بين دو لشكر نطعى برايش گسترده بودند و بر آن نماز مىكرد و تير از راست و چپ او مىگذشت و بر زمين مىآمد و ابداً آن حضرت را تزلزلى نبود و وحشتى در ساحت وجود مقدسش راه نداشت؛ به هنگام شب آن چنان در عبادت و گريه غرق بود كه گاهى غش مىكرد و مهمتر از همه اينكه حضرت على بن الحسين عليه السلام با آن كثرت عبادت و نماز مىفرمود: وَمَنْ يَقْوى عَلى عِبادَةِ عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِبٍ عَلَيْهِ السَّلامُ «12»؟! چه انسانى را توانايى عبادت على بن ابيطالب عليه السلام است؟! امام صادق عليه السلام مىفرمايد: امام حسن عليه السلام در زمان خود از همه اهل زمان عبادت و زهدش بيشتر بود. هرگاه ياد مرگ و قبر و بعث و نشور و گذشتن بر صراط مىكرد، گريه مىكرد و چون عرض اعمال را بر حضرت حق توجه مىنمود، نعره مىكشيد و مدهوش مىگشت و چون به نماز مىايستاد، بندهاى بدنش مىلرزيد؛ براى اينكه خود را در برابر حضرت ذوالجلال مىديد و چون ياد بهشت و دوزخ مىكرد، مضطرب مىشد، مانند اضطراب كسى كه دچار گزش مار و عقرب شده، در آن حال از خداوند طلب بهشت مىكرد و به حضرت او از عذاب جهنم پناه مىبرد. ابن بابويه به سند معتبر از امام مجتبى عليه السلام روايت مىكند كه حضرت فرمود: در شب جمعه مادرم فاطمه عليها السلام در محراب خود ايستاده و مشغول بندگى حق تعالى گرديد و پيوسته در ركوع و سجود و قيام و دعا بود تا صبح طالع شد «13». ابنعبد ربه-/ كه از علماى بزرگ اهل سنت است-/ در كتاب «عقد الفريد» روايت كرده كه: خدمت حضرت على بن الحسين عرض شد: چرا اولاد پدر شما كم است؟ فرمود: تعجب است كه چگونه مثل من اولادى از براى او باشد؟ چه آن كه پدرم در هر شبانه روز هزار ركعت نماز مىگذارد، پس چه زمان فرصت رفتن پهلوى زن داشت «14»؟ امام چهارم عليه السلام عابدترين مردم اهل روزگار بود و كسى از مردم عالم طاقت عبادت او را نداشت!! آن حضرت در شبانه روز هزار ركعت نماز مىخواند و به وقت نماز بر بدنش لرزه مىافتاد و رنگش زرد مىشد و چون به نماز مىايستاد، مانند ساق درخت بىحركت بود و چون به [مالك يوم الدين] مىرسيد چندان آن را تكرار مىكرد كه نزديك بود قالب تهى كند و وقتى كه به سجده مىرفت، سر بر نمىداشت تا عرق از جبين مباركش جارى شود و شبها را به عبادت به روز مىآورد. از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه پدرم امام باقر عليه السلام فرمود: روزى كه بر پدرم على بن الحسين عليه السلام وارد شدم، ديدم كه عبادت در آن حضرت بسيار تأثير كرده و رنگ مباركش از بيدارى زرد گرديده و ديدهاش از بسيارى گريه مجروح گشته و پيشانى نورانيش از كثرت سجود پينه كرده و قدم شريفش از زيادى قيام در نماز ورم كرده، چون او را بر اين حال مشاهده كردم، خودم را نتوانستم از گريه حفظ كنم، بسيار گريستم، آن حضرت متوجه تفكر بودند، بعد از زمانى به من نظر انداختند و فرمودند كه بعضى از كتاب ها كه عبادت على عليه السلام در آنجا نوشته شده به من ده، چون بياوردم و پارهاى بخواندند، بر زمين گذاشتند و فرمودند: چه كسى ياراى آن را دارد كه مانند على بن ابيطالب عبادت كند «15». براى هريك از ائمه عليهم السلام به همينگونه عباداتى به خصوص به وقت شب نوشتهاند كه انسان از خواندن يك سطر آن، از عبادات تمام عمرش خجالت مىكشد! حالاتى كه براى شب عاشقان نوشتهاند، آدمى را به حيرت انداخته و گاهى تصورش براى انسان مشكل است، چه رسد به تصديقش! درباره ابو اسحاق سبيعى از اصحاب حضرت زين العابدين عليه السلام و اوثق ثقات و خواهر زاده برير كه يكى از شهداى كربلا بود، نوشتهاند: در زمان وى عابدتر و صادقتر از او نبود و چهل سال تمام با وضوى شام نماز صبح را خواند «16»!! عظمت نماز شب عارف بزرگ، مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملكى در «اسرار الصلاة» خود درباره تهجد و بيدراى شب مىفرمايد: از جمله نوافلى كه خيلى بر انجام آن تأكيد شده نماز شب است و تو از بزرگى و عظمت اين حقيقت بىخبرى؛ اين واقعيت نورى است در برابر تاريكى و انسى است از وحشت و خلوتى است از كثرت. از امام صادق عليه السلام رسيده: نماز شب علت خشنودى حق و عشق ملائكه و سنت انبيا و نور معرفت و ريشه ايمان و راحت بدن و موجب تنفر شيطان و سلاح عليه دشمنان و موجب قبولى دعا و پذيرش اعمال و بركت در روزى و واسطه و شفيع بين انسان و ملك الموت و چراغ قبر و فرش گور و جواب منكر و نكير و مونس آدمى در قبر تا قيامت است و به وقت قيامت سايه بالا سر و تاج سر و لباس بدن و نورى است كه پيشاپيش انسان در حركت است. و نماز شب، پوششى بين انسان و آتش و حجتى بين آدمى و خداوند و مايه سنگينى ميزان و گذرنامه عبور از صراط و كليد بهشت است «17». و نيز در روايت آمده: خانههايى كه در آن نماز شب خوانده مىشود و قرآن تلاوت مىگردد، به همانگونه كه ستارگان بر اهل زمين مىدرخشند، اين بيوت هم بر اهل آسمان مىدرخشند «18». رسول خدا صلى الله عليه و آله سه بار على عليه السلام را در يك مجلس سفارش به نماز شب كردند و فرمودند: آيا به آنان كه نماز شب مىگزارند نمىنگريد؟ اينان زيباترين مردم هستند؛ زيرا كه آنها در شب براى پروردگار نمازگزاردند و خداوند هم از نور خود بر آنها پوشاند «19». غير آيات قرآن، رواياتى كه در فضيلت نماز شب رسيده در حد تواتر است. خداوند متعال در قرآن مجيد مىفرمايد: [وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً] «20». و پاسى از شب را براى عبادت و بندگى بيدار باش كه اين افزون [بر واجب] ويژه توست، اميد است پروردگارت تو را [به سبب اين عبادت ويژه] به جايگاهى ستوده برانگيزد. عبد براى آماده كردن خود جهت تهجد بايد مراقب وضع خود باشد و از وظايف و آداب آنچه را مناسب حال خود مىنگرد و تشخيص مىدهد عمل كند؛ گذشتگان ما از اهل اللّه سعى و كوششان در تحصيل رقّت و نرم ساختن دل بود و براى دست يافتن به آن و ساير حالات عاليه به بعضى از حالات، مثل پوشيدن لباس هاى زبر و خشن و ... و در خاك غلتيدن و اعضاى بدن را نزديك آتش بردن و پاشيدن خاك بر سر و روى خود و دخول در گورها و نداى مردگان و ملامت خويش و خطاب به خود به عقابهاى قرآنى و اختيار دعاها و مناجات هايى كه به دل آتش مىزند، متوسل مىشدند. نماز شب، آبروى عبد نزد مولا و مركب حركت به سوى مقام قرب و وصال حضرت دوست است؛ شب را از خوراك و خواب كم كن تا بتوانى برخيزى و چون برخاستى با كمال خضوع و خشوع به پيشگاه مولايت بشتاب و از حضرت او آنچه مىخواهى بخواه كه اگر شرايط استجابت دعا در تو جمع باشد بدون شك دعايت مستجاب و به تمام خواستههاى دنيوى و اخروى خود خواهى رسيد، علاوه بر اين همانطور كه حضرت صادق عليه السلام در متن روايت فرمودهاند: نماز شب علت پاكى و طهارت درون تو است. استغفار در سحر مسئله استغفار در سحر كه حضرت صادق عليه السلام در متن روايت مطرح كردهاند از مسائل بسيار مهم الهى است. استغفار هميشه مطلوب است، ولى در هنگام سحر مطلوبتر و قدر و اعتبارش بيشتر است. [الصَّابِرِينَ وَ الصَّادِقِينَ وَ الْقانِتِينَ وَ الْمُنْفِقِينَ وَ الْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحارِ] «21». آنان كه صبر كنندگان و راستگويان و فرمانبرداران و انفاق كنندگان و استغفار كنندگان در سحرهايند. [وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ] «22». و سحرگاهان از خدا درخواست آمرزش مىكردند. در آيات نود و هفت و نود و هشت سوره يوسف، امام صادق عليه السلام مىفرمايند: تأخير استغفار براى رسيدن سحر شب جمعه بود. [قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِينَ* قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ] «23». گفتند: اى پدر! آمرزش گناهانمان را بخواه، بىترديد ما خطاكار بودهايم.* گفت: براى شما از پروردگارم درخواست آمرزش خواهم كرد؛ زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است. در روايت و حديثى كه «منهج الصادقين» نقل مىكند آمده: يعقوب بيش از بيست سال در هر شب جمعه براى فرزندان استغفار مىكرد تا حق تعالى از گناهان آنان گذشت «24». بعضى از علماى تفسير مىگويند: چون يعقوب به مصر آمد و از عفو يوسف نسبت به برادران آگاه شد، شب به نماز برخاست و بعد از تهجد رو به قبله ايستاد و يوسف را در پشت سر خود و برادران را پشت سر يوسف قرار داد و دعا كرد و آنان آمين گفتند و خداوند، دعاى آنان را مستجاب كرد. يكى از اصحاب مىگويد: سحرگاهى به در حجره عبداللّه بن مسعود مىگذشتم، شنيدم مىگفت: اللّهُمَّ إِنَّكَ دَعَوْتَنى فَأَجَبْتُ وَأَمَرْتَنى فَأَطَعْتُ وَهذا سَحَرٌ فَاغْفِرْلى «25»؛ پروردگارا! مرا دعوت كردى به پيشگاهت بيايم، آمدم و امر به اطاعت كردى اطاعت كردم، هم اكنون هنگام سحر است مرا بيامرز. دعاى ابوحمزه ثمالى كه از حضرت سجاد نقل شده، بهترين مناجات و استغفار در وقت سحر است؛ سحر وقتى توأم با بيدارى و اشك استغفار شود عالى ترين عامل براى زوال ناپاكى ها از روح و نفس و عقل و جان و اخلاق و عمل است. [وَطَهِّرْ ظاهِرَكَ وَباطِنَكَ مِنْ كُدُوراتِ الْمُخالَفاتِ وَرُكُوبِ الْمَناهى كُلِّها لِلّهِ تَعالى] در ادامه بحث امام صادق عليه السلام مىفرمايد: ظاهر و باطن خود را از كدوراتى كه به وسيله ارتكاب معاصى به هم رسيده از روى اخلاص و محض تقرب الى اللّه پاك كن و از اينكه مناهى حق مركب زندگيت باشد بپرهيز. به طور حتم از نتايج شوم گناه، پديد آمدن تاريكى و كدورت بر صفحه قلب و جان است و ادامه گناه اين سياهى و تاريكى را وسعت داده تا جايى كه نعوذ باللّه همه صفحه هستى انسان را بگيرد و از توبه محروم شود. عَنْ أبى بَصيرٍ قالَ: سَمِعْتُ أبا عبداللّه عليه السلام يَقُولُ: إذا أذْنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فى قَلْبِهِ نُكْتَةٌ سَوداءٌ فَإِنْ تابَ إِنْمَحَتْ وَإِنْ زَادَ زَادَتْ حَتّى تَغْلِبَ عَلى قَلْبِهِ فَلا يُفْلِحُ بَعْدَها أَبَداً «26». ابو بصير مىگويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مىفرمود: وقتى مرد، گناهى مرتكب مىشود در قلبش نقطه سياهى پيدا مىشود، اگر توبه كند از بين مىرود و اگر بر گناه افزوده شود، آن نقطه سياه اضافه مىشود تا بر قلب غلبه كند و همه دل را بگيرد، آن گاه انسان بعد از فرو رفتن قلب در تاريكى، روى رستگارى را هرگز نخواهد ديد. اين بنده ضعيف و فقير دل شكسته، در درد دورى از مقام دوست گفتهام: [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]خبر ز درد و غم دل به آشنا بدهيد[/TD] [TD][/TD] [TD]كه من مريض فراقم به من دوا بدهيد[/TD] [/TR] [TR] [TD]فروغ خانه من يار دلنواز برفت[/TD] [TD][/TD] [TD]شما به كلبه احزان من صفا بدهيد[/TD] [/TR] [TR] [TD]نگاه بر من افسرده حال زار كنيد[/TD] [TD][/TD] [TD]دلم گرفته عزيزان به من شفا بدهيد[/TD] [/TR] [TR] [TD]چومن كسى نبودمستحق جرعه وصل[/TD] [TD][/TD] [TD]به اين فقير از آن جرعه از وفا بدهيد[/TD] [/TR] [TR] [TD]گره فتاده به كارم كجاست راه نجات[/TD] [TD][/TD] [TD]نشان زكوى حبيب گره گشا بدهيد[/TD] [/TR] [TR] [TD]خموش گشته زهجران نواى ناى دلم[/TD] [TD][/TD] [TD]چه مىشود كه به اين ناى من نوا بدهيد[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [TR] [TD]هرآنچه اين دل مسكينطلب زيار كند[/TD] [TD][/TD] [TD]كسى به يار بگويد كه آن را به ما بدهيد[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [/TABLE]