1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

خشوع

شروع موضوع توسط karbalaee mohammad ‏10/9/12 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/12
    ارسال ها:
    8,510
    تشکر شده:
    4,973
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    دانشجو نرم افزار
    بسيارى از سالكان راه و عارفان بيدار و عاشقان وصال عقيده دارند كه خشوع امرى است قلبى و يكى از عالى‏ترين حالات دل انسانى است و راه تحصيلش معرفت باللّه است.
    تفسير شريف «الميزان» در توضيح آيه شريفه:
    [أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ‏] «1»؛
    آيا براى اهل ايمان وقت آن نرسيده كه دل هايشان براى ياد خدا و قرآنى كه نازل شده نرم و فروتن شود؟
    مى‏فرمايد:
    خشوع، اثر برداشتن قلب از عظمت و جلال وجود مقدس حضرت اوست. انسانى كه به درك صفات او توفيق پيدا كند، بدون شك قلب خاشعى نصيب او خواهد شد.
    صاحب «قاموس قرآن» مى‏گويد «2»:
    آنچه مسلم است اين است كه خشوع به معنى تذلل و تواضع است و آن با سكوت و آرامى و اطاعت و سر به زير انداختن قابل جمع و تطبيق است.
    و اين حقيقت هم درباره قلب به كار رفته هم درباره ساير اعضا و به عبارت ديگر داراى معناى وسيعى است، هم شامل حال درون است و هم شامل وضع بيرون آدمى است. در آيه فوق درباره قلب به كار رفته و در آيه ذيل براى صدا:
    [وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساً] «3».
    و صداها در برابر [خداى‏] رحمان فرو مى‏نشيند و جز صدايى آهسته [چيزى‏] نمى‏شنوى.
    در هر صورت بيش‏ترين استعمال خشوع در مسئله قلب است، چنانچه آيات و روايات نشان مى‏دهد.
    امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:
    خداوند عزّ و جل به موسى خطاب كرد: مى‏دانى چرا از ميان اين همه افراد خلقم تو را به صحبت خود انتخاب كردم؟ عرضه داشت: يا رب! براى چه؟ پاسخ شنيد: اى موسى! بندگانم را زير و رو كردم، كسى را در مقام نفس متذلل‏تر از تو نسبت به خودم نيافتم، اى موسى! هرگاه نماز مى‏خواندى صورتت را بر خاك مى‏گذاشتى.
    خشوع نمى‏گذارد، انسان از عبادت و بيدارى شب و گريه در گوشه خلوت راحت باشد، دل خاشع پرقيمت‏ترين دل در بارگاه قدس حضرت دوست است.
    قلب، مهم‏ترين و حساس‏ترين و پرارزش‏ترين عضو است، در صورتى‏كه به صفت خشوع، اخلاص، يقين، محبت ... آراسته باشد.
    عين القضاة در بيان عظمت قلب مى‏فرمايد:
    دريغا هرگز ندانسته‏اى كه قلب، لطيفه است و از عالم علوى است و قالب، كثيف است و از عالم سفلى است.
    خود هيچ الفت و مناسبت ميان ايشان نبود و نباشد، واسطه و رابطه ميان دل و قالب بر گماشتند كه:
    [أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ‏] «4».
    خدا ميان آدمى و دلش حايل و مانع مى‏شود [تا حق را باطل و باطل را حق مپندارد].
    تا ترجمان قلب و قالب باشد، تا آنچه نصيب دل باشد دل با آن لطيفه بگويد و آن لطيفه با قالب بگويد.
    دريغا از [أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ‏] «5» چه فهم كرده‏اى، اگر قلب را مجرّد در قالب تعبيه كردندى، قلب با قالب قرار و انس نگرفتى و قالب به احوال قلب طاقت نداشتى و گداخته شدى.
    اين لطيفه، حقيقت آدمى را واسطه و حايل كردند ميان قلب و قالب، دريغا اين قدردانى كه قلب ملكوتيست و قالب ملكى، در ملك كسى زبان ملكوت نداند، اگر زبان جبروتى نباشد اگر خواهى مثالش بشنو.
    عجمى زبان عربى فهم نكند الا به واسطه ترجمانى كه هم عربيت داند و هم‏ عجميت، آخر معلوم باشد كه جز اين پنج حواس صورتى، پنج حواس معنوى و باطنى هست، اكنون اين همه در نهاد تو تعبيه است.
    دريغا اى عزيز! كه قلب ندارى كه اگر داشتى آن گاه با تو بگفتى كه قلب چيست؟ كار دل دارد، دل را طلب كن و با دست آر، دانى كه دل كجاست؟ دل را بين «اصبعين من اصابع الرحمن» طلب مى‏كن. دريغا اگر جمال اصبعين من اصابع الرحمن حجاب كبريا برداشتى، همه دل ها شفا يافتندى، دل داند كه دل چيست و دل كيست. منظور الهى دل آمد و خود دل لايق بود كه:
    إِنَّ اللّهَ لا يَنْظُرُ إلى‏ صُوَرِكُمْ وَلا إلى أمْوالِكُمْ وَلكِنْ يَنْظُرُ إلى‏ قُلُوبِكُمْ وَأَعْمالِكُمْ‏ «6»؛
    مسلماً خداوند متعال به هيئت و هيكل و اموال شما نگاه نمى‏كند بلكه به دلهاى شما و اعمالتان نگاه مى‏كند.
    اى دوست! دل نظرگاه خداست، چون قالب رنگ دل گيرد و هم رنگ دل شود قالب نيز منظور باشد.
    دريغا، [بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ* فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ] «7» ابن عباس گفت: اين لوح محفوظ دل مؤمنانست مگر كه مصطفى صلى الله عليه و آله از اينجا گفت كه:
    إنَّ الْعَرْشَ يَنالُ جَميعَ ما خَلَقَ اللّهُ؛
    يعنى عرش مجيد، محيط جمله مخلوقات و موجودات آمده است، باش تا بدانى كه:
    ما وَسَعَنى أَرْضى وَلا سَمائى وَلكِنْ وَسَعَنى قَلْبُ عَبْدِىَ الْمُؤْمِنِ‏ «8»؛
    زمين مرا بر نتابد و آسمان طاقت ما ندارد، عرش در خور ما نيامد و دل مؤمن ما را قبول كرد، نخست ما او را قبول كرده بوديم.
    روزى يكى از مصطفى پرسيد كه: أين اللّه؟ كجاست خداوند؟
    گفت: فى قُلُوبِ عِبادِه.
    در دل بندگان، خود بايد جست.
    [وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ‏] «9».
    و او با شماست هرجا كه باشيد.
    اين معنا باشد، چون دل تو را حاصل آمد و دل را باز يافتى روح خود جمال عزت با تو نمايد؛ در هر صورت خشوع يكى از مهم‏ترين عوامل تطهير دل و ارتقاى قلب به مدارج كمال است.
    به قول عارف شوريده دل و حكيم سالك، صفاى اصفهانى:
    [TABLE="class: cms_table"]
    [TR]
    [TD]ساقى جان به جام من ريخت مى‏مدام دل‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]گشت زپاى تا سرم مست مدام جام دل‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]ملك دل است رام من، سكه دل به نام من‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]دل همگى به كام من، من همگى به كام دل‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]صدر جلال پادشه شاه بر اوست متكى‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]كوه و زمين و آسمان صف زده در سلام دل‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]عقل ستاده پشت در عشق به گاه مستقر[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]نوبت سلطنت زند بر طبقات بام دل‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]عرش بدان معظمى گشت به پاى دل زمى‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]دولت عرش اعظمى يافت زفيض عام دل‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]گفتم من گداى تو خاك در سراى تو[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]مى‏دهدم نداى تو فيض على الدوام دل‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]كعبه تويى مراد را، راه تويى معاد را[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]اين‏كه دهى جماد را سرعت سير گام دل‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]مست مدام حق منم باده جام حق منم‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]سرِّ تمام حق منم از سر اهتمام دل‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]



    شب زنده‏دارى‏ نعمت با عظمت شب‏

    شب از اعظم نعمت‏هاى الهى است كه با تمام منافعش به بندگان عنايت شده است.
    خلوت شب براى عارفان و عاشقان و عابدان وساجدان از بهترين ساعات روزگار است.
    بسيارى از اوليا و عاشقان با مركب شب به مقام قرب و ميدان وصال حضرت دوست رسيدند.
    معراج بزرگ انسان روزگار، عقل كل، هادى سُبل، حضرت محمد صلى الله عليه و آله در شب بود.
    مهمانى خاص حضرت موسى در كوه طور، در پيشگاه حضرت دوست در چهل شب بود.
    نزول قرآن مجيد در شب قدر بود و بسيارى از اتفاقات الهيّه و ريزش فيوضات ربانيه در شب بود.
    به قول عارف واله، حافظ شيراز در معنويت شب:
    [TABLE="class: cms_table"]
    [TR]
    [TD]دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]وندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]بى خود از شعشعه پرتو ذاتم كردند[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]باده از جام تجلى صفاتم دادند[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]اين همه شهد و شكر كز سخنم مى‏ريزد[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]اجر صبريست كز آن شاخ نباتم دادند[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]همت حافظ و انفاس سحر خيزان بود[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]كه زبند غم ايام نجاتم دادند[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]


    قرآن مجيد براى شب بيداران ارزشى بس بلند قائل است و بيدارى شب را براى عبادت از علائم عاشقان و والهان و عابدان و متصفان به محبت محبوب حقيقى عالم مى‏داند.
    [أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏] «10».
    [آيا چنين انسان كفران‏كننده‏اى بهتر است‏] يا كسى كه در ساعات شب به‏ سجده و قيام و عبادتى خالصانه مشغول است، از آخرت مى‏ترسد و به رحمت پروردگارش اميد دارد؟ بگو: آيا كسانى كه معرفت و دانش دارند و كسانى كه بى‏بهره از معرفت و دانش‏اند، يكسانند؟ فقط خردمندان متذكّر مى‏شوند.
    بسيارى از مفسران عقيده دارند، اين آيت در شأن آنان كه شب را به عبادت دوست مشغولند، نازل شده است.
    [إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ* آخِذِينَ ما آتاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ كانُوا قَبْلَ ذلِكَ مُحْسِنِينَ* كانُوا قَلِيلًا مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ‏] «11».
    بى‏ترديد پرهيزكاران در بهشت‏ها و چشمه سارهايند.* آنچه را پروردگارشان به آنان عطا كرده دريافت مى‏كنند؛ زيرا كه آنان پيش از اين همواره نيكوكار بودند.* آنان اندكى از شب را مى‏خوابيدند [و بيشتر آن را به عبادت و بندگى مى‏گذراندند.]

    شب زنده دارى ائمه اطهار عليهم السلام‏
    انبياى الهى و ائمه طاهرين عليهم السلام و بيداران راه و عاشقان جمال و عارفان به حضرت مولا قسمت عمده‏اى از ساعات شب خود را به قيام و سجود و ركوع و قنوت و گريه مى‏گذراندند و بالاترين لذت را از اين برنامه عظمى و مسئله والا مى‏بردند.
    بيدارى شب و عبادت و مناجات رسول عزيز اسلام صلى الله عليه و آله داستانى است كه هر انسانى از شنيدن آن تعجب مى‏كند و گاهى انسان، طاقت استماع عبادات رسول مكرم الهى صلى الله عليه و آله را ندارد.
    على عليه السلام اعبد مردم و سيد عابدين و مصباح متهجدين بود، نمازش از همه كس بيشتر و روزه‏اش فزون‏تر بود، تمام بندگان الهى از آن جناب نماز شب و ملازمت در اقامت نوافل را آموختند و شمع يقين را در راه دين از مشعل او افروختند. پيشانى نورانى‏اش از كثرت سجود پينه كرده بود و محافظت آن بزرگوار بر اداى نوافل به حدى بود كه نوشته‏اند:
    در ليلة الهرير در جنگ صفين در بين دو لشكر نطعى برايش گسترده بودند و بر آن نماز مى‏كرد و تير از راست و چپ او مى‏گذشت و بر زمين مى‏آمد و ابداً آن حضرت را تزلزلى نبود و وحشتى در ساحت وجود مقدسش راه نداشت؛ به هنگام شب آن چنان در عبادت و گريه غرق بود كه گاهى غش مى‏كرد و مهم‏تر از همه اين‏كه حضرت على بن الحسين عليه السلام با آن كثرت عبادت و نماز مى‏فرمود:
    وَمَنْ يَقْوى عَلى‏ عِبادَةِ عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِبٍ عَلَيْهِ السَّلامُ‏ «12»؟!
    چه انسانى را توانايى عبادت على بن ابيطالب عليه السلام است؟!
    امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:
    امام حسن عليه السلام در زمان خود از همه اهل زمان عبادت و زهدش بيشتر بود.
    هرگاه ياد مرگ و قبر و بعث و نشور و گذشتن بر صراط مى‏كرد، گريه مى‏كرد و چون عرض اعمال را بر حضرت حق توجه مى‏نمود، نعره مى‏كشيد و مدهوش مى‏گشت و چون به نماز مى‏ايستاد، بندهاى بدنش مى‏لرزيد؛ براى اين‏كه خود را در برابر حضرت ذوالجلال مى‏ديد و چون ياد بهشت و دوزخ مى‏كرد، مضطرب مى‏شد، مانند اضطراب كسى كه دچار گزش مار و عقرب شده، در آن حال از خداوند طلب بهشت مى‏كرد و به حضرت او از عذاب جهنم پناه مى‏برد.
    ابن بابويه به سند معتبر از امام مجتبى عليه السلام روايت مى‏كند كه حضرت فرمود:
    در شب جمعه مادرم فاطمه عليها السلام در محراب خود ايستاده و مشغول بندگى حق تعالى گرديد و پيوسته در ركوع و سجود و قيام و دعا بود تا صبح طالع شد «13».
    ابن‏عبد ربه-/ كه از علماى بزرگ اهل سنت است-/ در كتاب «عقد الفريد» روايت كرده كه:
    خدمت حضرت على بن الحسين عرض شد: چرا اولاد پدر شما كم است؟
    فرمود: تعجب است كه چگونه مثل من اولادى از براى او باشد؟ چه آن كه پدرم در هر شبانه روز هزار ركعت نماز مى‏گذارد، پس چه زمان فرصت رفتن پهلوى زن داشت‏ «14»؟
    امام چهارم عليه السلام عابدترين مردم اهل روزگار بود و كسى از مردم عالم طاقت عبادت او را نداشت!!
    آن حضرت در شبانه روز هزار ركعت نماز مى‏خواند و به وقت نماز بر بدنش لرزه مى‏افتاد و رنگش زرد مى‏شد و چون به نماز مى‏ايستاد، مانند ساق درخت بى‏حركت بود و چون به [مالك يوم الدين‏] مى‏رسيد چندان آن را تكرار مى‏كرد كه نزديك بود قالب تهى كند و وقتى كه به سجده مى‏رفت، سر بر نمى‏داشت تا عرق از جبين مباركش جارى شود و شب‏ها را به عبادت به روز مى‏آورد.
    از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه پدرم امام باقر عليه السلام فرمود:
    روزى كه بر پدرم على بن الحسين عليه السلام وارد شدم، ديدم كه عبادت در آن حضرت بسيار تأثير كرده و رنگ مباركش از بيدارى زرد گرديده و ديده‏اش از بسيارى گريه مجروح گشته و پيشانى نورانيش از كثرت سجود پينه كرده و قدم شريفش از
    زيادى قيام در نماز ورم كرده، چون او را بر اين حال مشاهده كردم، خودم را نتوانستم از گريه حفظ كنم، بسيار گريستم، آن حضرت متوجه تفكر بودند، بعد از زمانى به من نظر انداختند و فرمودند كه بعضى از كتاب ها كه عبادت على عليه السلام در آنجا نوشته شده به من ده، چون بياوردم و پاره‏اى بخواندند، بر زمين گذاشتند و فرمودند: چه كسى ياراى آن را دارد كه مانند على بن ابيطالب عبادت كند «15».
    براى هريك از ائمه عليهم السلام به همين‏گونه عباداتى به خصوص به وقت شب نوشته‏اند كه انسان از خواندن يك سطر آن، از عبادات تمام عمرش خجالت مى‏كشد!
    حالاتى كه براى شب عاشقان نوشته‏اند، آدمى را به حيرت انداخته و گاهى تصورش براى انسان مشكل است، چه رسد به تصديقش!
    درباره ابو اسحاق سبيعى از اصحاب حضرت زين العابدين عليه السلام و اوثق ثقات و خواهر زاده برير كه يكى از شهداى كربلا بود، نوشته‏اند:
    در زمان وى عابدتر و صادق‏تر از او نبود و چهل سال تمام با وضوى شام نماز صبح را خواند «16»!!

    عظمت نماز شب‏
    عارف بزرگ، مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملكى در «اسرار الصلاة» خود درباره تهجد و بيدراى شب مى‏فرمايد:
    از جمله نوافلى كه خيلى بر انجام آن تأكيد شده نماز شب است و تو از بزرگى و عظمت اين حقيقت بى‏خبرى؛ اين واقعيت نورى است در برابر تاريكى و انسى‏ است از وحشت و خلوتى است از كثرت.
    از امام صادق عليه السلام رسيده:
    نماز شب علت خشنودى حق و عشق ملائكه و سنت انبيا و نور معرفت و ريشه ايمان و راحت بدن و موجب تنفر شيطان و سلاح عليه دشمنان و موجب قبولى دعا و پذيرش اعمال و بركت در روزى و واسطه و شفيع بين انسان و ملك الموت و چراغ قبر و فرش گور و جواب منكر و نكير و مونس آدمى در قبر تا قيامت است و به وقت قيامت سايه بالا سر و تاج سر و لباس بدن و نورى است كه پيشاپيش انسان در حركت است.
    و نماز شب، پوششى بين انسان و آتش و حجتى بين آدمى و خداوند و مايه سنگينى ميزان و گذرنامه عبور از صراط و كليد بهشت است‏ «17».
    و نيز در روايت آمده:
    خانه‏هايى كه در آن نماز شب خوانده مى‏شود و قرآن تلاوت مى‏گردد، به همان‏گونه كه ستارگان بر اهل زمين مى‏درخشند، اين بيوت هم بر اهل آسمان مى‏درخشند «18».
    رسول خدا صلى الله عليه و آله سه بار على عليه السلام را در يك مجلس سفارش به نماز شب كردند و فرمودند:
    آيا به آنان كه نماز شب مى‏گزارند نمى‏نگريد؟ اينان زيباترين مردم هستند؛ زيرا كه آن‏ها در شب براى پروردگار نمازگزاردند و خداوند هم از نور خود بر آن‏ها پوشاند «19».
    غير آيات قرآن، رواياتى كه در فضيلت نماز شب رسيده در حد تواتر است.
    خداوند متعال در قرآن مجيد مى‏فرمايد:
    [وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً] «20».
    و پاسى از شب را براى عبادت و بندگى بيدار باش كه اين افزون [بر واجب‏] ويژه توست، اميد است پروردگارت تو را [به سبب اين عبادت ويژه‏] به جايگاهى ستوده برانگيزد.
    عبد براى آماده كردن خود جهت تهجد بايد مراقب وضع خود باشد و از وظايف و آداب آنچه را مناسب حال خود مى‏نگرد و تشخيص مى‏دهد عمل كند؛ گذشتگان ما از اهل اللّه سعى و كوششان در تحصيل رقّت و نرم ساختن دل بود و براى دست يافتن به آن و ساير حالات عاليه به بعضى از حالات، مثل پوشيدن لباس هاى زبر و خشن و ... و در خاك غلتيدن و اعضاى بدن را نزديك آتش بردن و پاشيدن خاك بر سر و روى خود و دخول در گورها و نداى مردگان و ملامت خويش و خطاب به خود به عقاب‏هاى قرآنى و اختيار دعاها و مناجات هايى كه به دل آتش مى‏زند، متوسل مى‏شدند.
    نماز شب، آبروى عبد نزد مولا و مركب حركت به سوى مقام قرب و وصال حضرت دوست است؛ شب را از خوراك و خواب كم كن تا بتوانى برخيزى و چون برخاستى با كمال خضوع و خشوع به پيشگاه مولايت بشتاب و از حضرت او آنچه مى‏خواهى بخواه كه اگر شرايط استجابت دعا در تو جمع باشد بدون شك دعايت مستجاب و به تمام خواسته‏هاى دنيوى و اخروى خود خواهى رسيد، علاوه بر اين همان‏طور كه حضرت صادق عليه السلام در متن روايت فرموده‏اند: نماز شب علت پاكى و طهارت درون تو است.

    استغفار در سحر
    مسئله استغفار در سحر كه حضرت صادق عليه السلام در متن روايت مطرح كرده‏اند از مسائل بسيار مهم الهى است.
    استغفار هميشه مطلوب است، ولى در هنگام سحر مطلوب‏تر و قدر و اعتبارش بيشتر است.
    [الصَّابِرِينَ وَ الصَّادِقِينَ وَ الْقانِتِينَ وَ الْمُنْفِقِينَ وَ الْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحارِ] «21».
    آنان كه صبر كنندگان و راستگويان و فرمانبرداران و انفاق كنندگان و استغفار كنندگان در سحرهايند.
    [وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ‏] «22».
    و سحرگاهان از خدا درخواست آمرزش مى‏كردند.
    در آيات نود و هفت و نود و هشت سوره يوسف، امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند:
    تأخير استغفار براى رسيدن سحر شب جمعه بود.
    [قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِينَ* قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ‏] «23».
    گفتند: اى پدر! آمرزش گناهانمان را بخواه، بى‏ترديد ما خطاكار بوده‏ايم.*
    گفت: براى شما از پروردگارم درخواست آمرزش خواهم كرد؛ زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.
    در روايت و حديثى كه «منهج الصادقين» نقل مى‏كند آمده:
    يعقوب بيش از بيست سال در هر شب جمعه براى فرزندان استغفار مى‏كرد تا حق تعالى از گناهان آنان گذشت‏ «24».
    بعضى از علماى تفسير مى‏گويند:
    چون يعقوب به مصر آمد و از عفو يوسف نسبت به برادران آگاه شد، شب به نماز برخاست و بعد از تهجد رو به قبله ايستاد و يوسف را در پشت سر خود و برادران را پشت سر يوسف قرار داد و دعا كرد و آنان آمين گفتند و خداوند، دعاى آنان را مستجاب كرد.
    يكى از اصحاب مى‏گويد:
    سحرگاهى به در حجره عبداللّه بن مسعود مى‏گذشتم، شنيدم مى‏گفت:
    اللّهُمَّ إِنَّكَ دَعَوْتَنى فَأَجَبْتُ وَأَمَرْتَنى فَأَطَعْتُ وَهذا سَحَرٌ فَاغْفِرْلى‏ «25»؛
    پروردگارا! مرا دعوت كردى به پيشگاهت بيايم، آمدم و امر به اطاعت كردى اطاعت كردم، هم اكنون هنگام سحر است مرا بيامرز.
    دعاى ابوحمزه ثمالى كه از حضرت سجاد نقل شده، بهترين مناجات و استغفار در وقت سحر است؛ سحر وقتى توأم با بيدارى و اشك استغفار شود عالى ترين عامل براى زوال ناپاكى ها از روح و نفس و عقل و جان و اخلاق و عمل است.
    [وَطَهِّرْ ظاهِرَكَ وَباطِنَكَ مِنْ كُدُوراتِ الْمُخالَفاتِ وَرُكُوبِ الْمَناهى كُلِّها لِلّهِ تَعالى‏]
    در ادامه بحث امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:
    ظاهر و باطن خود را از كدوراتى كه به وسيله ارتكاب معاصى به هم رسيده از روى اخلاص و محض تقرب الى اللّه پاك كن و از اين‏كه مناهى حق مركب زندگيت باشد بپرهيز.
    به طور حتم از نتايج شوم گناه، پديد آمدن تاريكى و كدورت بر صفحه قلب و جان است و ادامه گناه اين سياهى و تاريكى را وسعت داده تا جايى كه نعوذ باللّه همه صفحه هستى انسان را بگيرد و از توبه محروم شود.
    عَنْ أبى بَصيرٍ قالَ: سَمِعْتُ أبا عبداللّه عليه السلام يَقُولُ: إذا أذْنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فى قَلْبِهِ نُكْتَةٌ سَوداءٌ فَإِنْ تابَ إِنْمَحَتْ وَإِنْ زَادَ زَادَتْ حَتّى‏ تَغْلِبَ عَلى‏ قَلْبِهِ فَلا يُفْلِحُ بَعْدَها أَبَداً «26».
    ابو بصير مى‏گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى‏فرمود: وقتى مرد، گناهى مرتكب مى‏شود در قلبش نقطه سياهى پيدا مى‏شود، اگر توبه كند از بين مى‏رود و اگر بر گناه افزوده شود، آن نقطه سياه اضافه مى‏شود تا بر قلب غلبه كند و همه دل را بگيرد، آن گاه انسان بعد از فرو رفتن قلب در تاريكى، روى رستگارى را هرگز نخواهد ديد.
    اين بنده ضعيف و فقير دل شكسته، در درد دورى از مقام دوست گفته‏ام:
    [TABLE="class: cms_table"]
    [TR]
    [TD]خبر ز درد و غم دل به آشنا بدهيد[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]كه من مريض فراقم به من دوا بدهيد[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]فروغ خانه من يار دلنواز برفت‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]شما به كلبه احزان من صفا بدهيد[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]نگاه بر من افسرده حال زار كنيد[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]دلم گرفته عزيزان به من شفا بدهيد[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]چومن كسى نبودمستحق جرعه وصل‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]به اين فقير از آن جرعه از وفا بدهيد[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]گره فتاده به كارم كجاست راه نجات‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]نشان زكوى حبيب گره گشا بدهيد[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]خموش گشته زهجران نواى ناى دلم‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]چه مى‏شود كه به اين ناى من نوا بدهيد[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]هرآنچه اين دل مسكين‏طلب زيار كند[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]كسى به يار بگويد كه آن را به ما بدهيد[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]