1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

لباس زنان‏

شروع موضوع توسط karbalaee mohammad ‏10/9/12 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/12
    ارسال ها:
    8,510
    تشکر شده:
    4,973
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    دانشجو نرم افزار
    جايگاه زن قبل از اسلام‏
    انسان با وجدان وقتى تاريخ رقّت بار جنس مؤنث را مى‏خواند و هنگامى كه تاريخ جناياتى كه بر اين موجود پاك سرشت رفته مطالعه مى‏كند، از شدت ترس و خجالت بر خود مى‏لرزد!
    ملت‏هاى جدا از مكتب الهى در هيچ زمينه‏اى با جنس مؤنث رفتار درست و صحيح نداشتند و قضاوت آنان نسبت به اين موجود شريف و اعمال و رفتارى كه در برابر او داشتند از حدود آدميت و كرامت و شرف خارج بود!!
    در اين زمينه كتاب‏هاى زيادى در شرق و غرب و به خصوص به وسيله متفكران مسلمان نوشته شده و توضيح وضع زن از حدود اين رساله خارج است، ولى به تناسب نظر اسلام درباره جنس زن و لباس و زينت او و اين‏كه به چه كسانى محرم است و به چه افرادى نامحرم است و بر او حرام است خود را در معرض تماشاى آنان قرار دهد، لازم مى‏دانم دورنمايى از زندگى او را در ميان اقوام از حق بى‏خبر در اين جزوه و نوشتار بياورم، تا بر خوانندگان عزيز معلوم شود كه تنها مكتبى كه شخصيت والاى زن را در تمام شؤون و جهات حيات حفظ كرده و علاقه شديد به تكامل اين جنس در راه الهى دارد، مكتب حيات‏بخش و سعادت آفرين اسلام است.
    در كتب زيادى كه در اين زمينه نوشته شده‏ «1» مى‏خوانيم:
    ملل بى‏خبر از مكتب وحى درباره زن مى‏گفتند: زن وسيله‏اى است براى اداره زندگى مرد كه هم چون يكى از وسايل در اختيارش گذاشته شده و وظيفه او تهيه كردن اسباب خوشى و هوس رانى مرد و زاييدن فرزند و خدمت در خانواده است!!
    براى اين جنس، خواندن و نوشتن، تعليم و تعلم و فهميدن خطرناك است، از خانه بيرون رفتن او مطلقاً موجب فساد است، براى او جايى بهتر از چهار ديوار خانه نيست، نبايد هيچ گونه اختيارى داشته باشد، در برابر مرد- كه فعال ما يشاء است- بايد موجودى بى‏اراده باشد!
    در ممالك مسيحى كار تفريط در نظريه نسبت به جنس زن به جايى رسيده بود كه مى‏گفتند:
    زن را بايد مانند دهان سگ دهنه بند زد و مى‏گفتند: روح زن از روح ملكوتى جداست و بحث داشتند كه آيا روح او بشرى هست يا نه؟!
    در آفريقا زن، حكم كالا و ثروت را داشت و براى مرد به منزله گاو و گوسفند بود. هركس زن بيشترى داشت در حقيقت ثروتمندتر بود، خريد و فروش زن و بكار گرفتن او براى شخم زدن زمين امرى عادى بود!
    در كلده و بابل، زنان را مانند ساير كالاها مى‏فروختند و هر سال بازارى براى اين كار داشتند كه دختران به سن ازدواج رسيده را بفروشند.
    در ايران تنها معادل بيست من جو براى زن، حقّ ملكيت بود و از حقّ ديگرى جز بهره كشى مرد برخوردار نبود!
    در هندوستان، دختر را از سن پنج سالگى شوهر مى‏دادند و براى آن‏ها حقّى قائل نبودند، حيات زن و هستى او از طفيل حياتِ مرد بود و گاهى او را با جسد شوهرش يك جا مى‏سوزاندند!!
    در چين و تبت، زن را به جز كارهاى سنگين در خانه حقّى نبود و براى كم كردن قدرت راه رفتن او از ابتدا پايش را در قالب آهنى مى‏گذاشتند كه از رشد و نمو باز بماند!!
    در يونان، جنس زن وضع بسيار بدى داشت، در صورت سه بار پشت‏سر هم‏ دختر زاييدن محكوم به اعدام گشته و به چوبه دار سپرده مى‏شد!!
    در عربستان كه بعداً نور اسلام از آن تابيد و بزرگ‏ترين كانون‏هاى دينى شد، زن پست‏ترين مخلوق بود و اصولًا دختر ننگى بود كه دامن‏گير پدر مى‏شد و بايد با كشتن يا زنده به گور كردن او اين ننگ شسته مى‏شد:
    [وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ* يَتَوارى‏ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلى‏ هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ‏] «2».
    و چون يكى از آنان را به [ولادت‏] دختر مژده دهند [از شدت خشم‏] چهره‏اش سياه گردد و درونش از غصه و اندوه لبريز و آكنده شود!! به سبب مژده بدى كه به او داده‏اند، از قوم و قبيله‏اش [در جايى كه او را نبينند] پنهان مى‏شود [و نسبت به اين پيش‏آمد در انديشه‏اى سخت فرو مى‏رود كه‏] آيا آن دختر را با خوارى نگه دارد يا به زور، زنده به گورش كند؟!
    تعدد زوجات بسته به تمكّن و اندازه شهوت رانى مرد بود، زن از ارث و تمام حقوق محروم بود و چون شوهرش مى‏مرد خود او جزء ماترك ميت به پسر بزرگ مى‏رسيد و او اختيار داشت كه زن پدر را براى خود بگيرد، يا به هركس ميل دارد ببخشد. مردم عرب براى اين موجود بزرگ ارزشى بيش از اسب و شتر قائل نبودند، زن در اين قوم يكى از آلات آسايش و وسايل خوش گذرانى و عيش و عشرت مرد بود!!

    جايگاه زن در غرب «عصر جديد»
    اين مسائل، گوشه‏اى از وضع زن در دنياى قبل از اسلام بود و اما بلايى كه امم‏ و ملل بى‏دين و به قول معروف متمدن از قرن هيجدهم بر سر زن آوردند و اين بلا دامن‏گير تمام ممالك شرقى و غربى شد، بسيار بدتر از بلاهايى بود كه جوامع قبل از اسلام بر سر زن آوردند.
    زن در قرون اخير فقط و فقط به منظور كالاى شهوت و بهره گرفتن از او براى جاسوسى و پر كردن جيب بى‏غيرتان ملل و ستمگران و زورمندان مورد توجه قرار گرفت، آزادى بدون قيد و شرط به او داده شد، از خانه براى ارضاى اهداف شيطانى به كوچه و بازار، به مدرسه و اداره و به مراكز خوش‏گذرانى و عيش و نوش كشيده شد!! براى انواع بهره كشى‏ها به راديو، تلويزيون، تأتر، پرده سينما كشيده شد، به عالى ترين برنامه الهى او كه حجاب و پوشيده بودن از نامحرمان بود و در سايه اين حقيقت شرف و غيرت و عفت و حيا و پاكى و ادب و وقار او حفظ مى‏شد، حمله شديد شد و بى فضيلتان و بى‏غيرتان هم چون خوك و گرگ گرسنه به پرده الهى حجاب او حمله كردند و از اين رهگذر ضربات غير قابل جبران به تمام شؤون آدميت زدند؛ فساد را از طريق بى‏حجابى و بى عفتى به تمام شؤون حيات كشاندند و نظام عالى حيات را از اين رهگذر دستخوش انواع خطرات قرار دادند، هجومى كه تمدن جاهلى از طريق بى‏حجابى به انبيا و فرهنگ الهى برد در تمام ادوار تاريخ بى‏سابقه بود، بسيارى از شكست‏هاى مادى و معنوى بشر معلول بى‏بند و بارى جنس زن شد و اى كاش در تمام جهان اين جنس والاى به پستى كشيده بفهمد كه چه بلاى بزرگى به سر او آمده؟!
    محمد قطب- كه از دانشمندان معروف كشور مصر است و در بسيارى از مسائل اسلامى تأليفات ارزنده‏اى دارد و مردى دنيا ديده و بينا بود- در اين زمينه در كتاب پر ارزش «جاهليت قرن بيستم» كه يكى از بهترين نوشته‏هاى اوست مى‏نويسد:
    در اين زمان‏هاى اخير فساد اخلاقى در زمينه مسائل جنسى تا اعماق پى و درون‏ استخوان اجتماع فرانسوى نفوذ كرده و جنگ جهانى دوّم به هنگامى شروع شد كه كشور فرانسه به صورت مركز فحشاى بزرگى در مرداب فساد جنسى غوطه ور شده بود و در نتيجه بروز چنين وضع اسف بار بود كه فرانسه در ظرف چند روز از پا در آمد و اين سقوط و زبونى نه از آن جهت بود كه فرانسه اسلحه و ساز و برگ جنگ نداشت؛ زيرا در آن تاريخ تازه‏ترين و مؤثرترين سلاح‏هاى جنگى در اختيار آن كشور بود و استحكامات خط «ماژينو» استوارترين سدى بود كه تا آن زمان پديد آمده بود، آرى، اين سقوط ارتباطى به ساز و برگ جنگ و استحكامات جنگى نداشت، بلكه مربوط به فقدان روحيه رزم جويى و ضعف احساس شرف و غيرت و عزت بود، مربوط به ترس و وحشت از ويران شدن رقاصخانه‏ها و كاباره‏هاى پاريس زير بمب‏هاى نيروى هوايى آلمان بود و به همين جهت در ظرف مدتى كوتاه كه از دو هفته تجاوز نمى‏كرد، به زانوى خضوع و تسليم درآمد.
    اما آمريكا: كندى رئيس جمهور ايالات متحده در تصريح خطير خود (در سال 1962 م) خاطر نشان ساخت كه آمريكا در خطر است؛ زيرا نسل جوان اين سرزمين سست و تنبل و فاسد و مستغرق در غرقابه شهوات است و قدرت تحمل بار مسؤوليتى را كه بر دوش آن نهاده‏اند ندارند و در ميان هر هفت جوانى كه براى سربازى عرضه مى‏شود، شش تن از آن هفت تن فاقد صلاحيتند؛ زيرا شهوت‏رانى لياقت مزاجى و روحى ايشان را تباه كرده است.
    اما انگلستان: شايد براى نشان دادن شاخص فساد در اين امپراتورى اشاره به لايحه قانونى شناختن هم جنس بازى و به خطر افكندن اسرار نظامى دولت در برابر كام گرفتن وزير جنگ بريتانيا از زنى روسپى كافى باشد!!
    اما روسيه: رئيس جمهور روسيه (در سال 1962 م) خاطر نشان ساخت كه آينده روسيه در خطر است و آينده جوانان روس اطمينان‏بخش نيست؛ زيرا نسل‏ جوان در اين مملكت دستخوش سستى و فساد شده و در منجلاب شهوات غوطه‏ور گشته است.
    اما مترقى‏ترين كشورهاى جهان يعنى دولت‏هاى شمال اروپا: در اين كشورها با جوانانى عاصى و بى بند و بار مواجه مى‏شويم كه با استعمال حشيش و افيون قدرت‏هاى خلاقه خود را تباه مى‏سازند و با تشكيل باندهاى خطرناك به منظور دزدى و قتل و هتك ناموس امنيت دولت و خاطر علماى اجتماع را پريشان مى‏كنند.
    اين مفاسد كه نمونه‏هايى از آن را مورد اشاره قرار داديم تنها در يك جنبه از جوانب حيات، يعنى جنبه جنسى بود، ولى از اين رهگذر خطرناك اين مفاسد از اين حد و جنبه گذشته و به سائر شؤون حيات هم سرايت كرده است.
    در آمريكا باندهايى از بزرگان و دانشمندان از طبقه وكلاى دادگسترى و پزشكان و نويسندگان و رجال قانون وجود دارند كه كار و برنامه ايشان فراهم ساختن وسايل زنا براى مقاصد و اغراض قانونى است.
    چنان كه مى‏دانيم در استيت‏هاى كاتوليكى آمريكا اقدام به طلاق جز در مورد ارتكاب زنا از طرف زن يا شوهر روا نيست و تنها در اين صورت است كه زن يا شوهر به استناد آن‏كه همسرش مرتكب آن عمل ناروا شده مى‏تواند مطالبه طلاق كند.
    روى همين اصل، هريك از زوجين كه مايل به ادامه زندگى زناشويى نباشد متوسل به آن باندها مى‏شود تا همسرش را به ارتكاب زنا وادارند و در همان حال او را تسليم پليس كنند و مدارك قانونى طلاق گرفتن را در اختيار او قرار دهند و دستمزد خود را در برابر انجام آن خدمت دريافت نمايند.
    هم چنين در آمريكا باندهايى وجود دارند كه كارشان فروختن دختران است، فروختن دختران به توانگران و ثروتمندان از اهالى اروپا كه طالب اين متاعند و ثمن‏ مطلوب و مرغوبى در برابر آن مى‏پردازند.
    و اين همه از بركات هجوم به شخصيت والاى زن و دريدن پرده عفت و عصمت و حيا و شرم و حجاب او نصيب بشريت در اين دوره‏ها گشته، انقلاب صنعتى و آثار و تبعات آن، از قبيل پاشيده شدن خانواده و نظامات خانوادگى، هجرت جوانان مجرّد از ده به شهر و از ميان رفتن حدود و قيود سابق و عدم قدرت جوانان بر تشكيل خانواده به علت كمى درآمد و سقوط جوانان در ورطه زنا به علت سهولت اين عمل قبيح و دشوارى ازدواج از عوامل مهمى است كه فساد را توسعه داد و در اين زمينه از جنس زن كمك مهمى گرفته شد!!
    ورود و شركت زن در كارها و كارخانه‏ها و ابتذال اخلاقى و آلودگى زن در راه تحصيل معيشت ضرورى و مبارزه‏اش در راه تأمين مساوات كامل با مرد حتى مساوات در فسق و فجور اين وضع خطرناك را براى بشريت به ارمغان آورد، صهيونيزم بين المللى با فراهم آوردن انواع و به خصوص با كمك‏گيرى از جنس زن چه در عالم نظريات و چه در زندگى واقع بر ابعاد فساد و جنايت افزود!!
    ماركس و فرويد و دركايم كه از اين باند مخوف بودند، به عنوان ارائه نظريات علمى به فرو كاستن و خوار شمردن اخلاق همت گماشتند و هريك به نوبه خود و از طريق مخصوص به خود زن را به بيرون شدن از حريم حيا و فعاليت جنسى فرا خواندند تا او را به آسانى در دسترس مرد قرار دهند و در منجلاب شهوات حيوانى غوطه‏ور سازند.
    سپس سينما كه خود اساساً صنعتى يهودى است با همكارى تلويزيون و راديو در افزايش انواع بى‏بند و بارى جنسى و سقوط در غرقابه شهوات حيوانى نقش مؤثر را ايفا نمود و سالن‏هاى مد و آرايش و آداب اجتماعى قائم بر اساس اختلاط و آميزش پسران و دختران، لاابالى گرى و عنان گسيختگى را به منتهاى شدت‏ و حدت خود رهبرى كرد!!
    آمار خودكشى‏ها بر اثر شكست در روابط عشق، آمار فحشا و منكرات، آمار زنا، فرار دختران و پسران از خانه و خانواده، به هم پاشيدن نظامات خانوادگى، روابط نامشروع زنان شوهردار با مردان بى‏غيرت، سقط جنين، اعتيادهاى خطرناك و بسيارى از مفاسد و بلاهاى خانمان سوز، نود و نه درصدش معلول وضع غير الهى و غير انسانى زن در ممالك عالم است و اين وضع خطرناكى كه براى زن پيش آمده معلول فرهنگ قرون اخير و بى بند و بارى اين جنس لطيف و شريف در جوامع است.

    جايگاه زن در اسلام‏
    اسلام، وضع زن را در دنياى قبل از خودش و اوضاع زن را پس از تمدن قرون اخير به هيچ صورت قبول ندارد، اسلام برخورد مردان را نسبت به جنس زن به اين صورت خيانت بزرگ مى‏داند و مردان را در اين زمينه گناهكار دانسته و زن را هم به خاطر اين‏كه خود را وسيله هوسرانى قرار داده مجرمى بزرگ و خائنى بى‏نظير مى‏شناسد!!
    اسلام، زن را نيمى از پيكر انسانيت دانسته و بقاى حيات را از بركت وجود او مى‏داند.
    اسلام، شخصيت فطرى و وجدانى و انسانى زن را همانند مردان به حساب آورده و ازدواج او را با مرد واجد شرايط به عنوان پيوند الهى ياد كرده است.
    اسلام مى‏گويد:
    مردى كه دختر دارد و در تربيت الهى او بكوشد، تا آن دختر زنده است، معادل عمر هر روزش ثواب يك سال عبادت در نامه پدر ضبط مى‏شود. اسلام مى‏گويد:
    مادرى كه به دهان فرزند خود پستان مى‏گذارد، در برابر هر مكيدنى كه از طرف طفل صورت مى‏گيرد، او معادل ثواب آزاد كردن يك بنده از اولاد اسماعيل در راه خدا دارد!!
    اسلام مى‏گويد:
    دختر به منزله در رحمت الهى است كه به روى يك خانه باز شده. اسلام براى زن حقوقى مقرر فرموده كه مطالعه آن حقوق آدمى را به اعجاب سخت وامى‏دارد.
    اسلام براى ايمان و عمل زن در فرداى قيامت مزد و اجر ثوابى معادل با ثواب ايمان و عمل مرد قرار داده است.
    شخصيت زن در پيشگاه الهى بستگى به ايمان و اسلام و عمل صالح او دارد و در اين زمينه بين زن و مرد فرقى نيست.
    زن در اسلام استعداد يافتن مقام با عظمت عصمت را دارد و اسلام در اين زمينه نمونه‏هاى با عظمتى هم چون مريم كبرى، فاطمه زهرا و زينب بزرگوار نشان مى‏دهد.
    قسمتى از آيات قرآن و روايات اسلامى نشان دهنده شخصيت زن و تربيت يافتگانى از جنس زن است كه آدمى در دقت كردن در آن آيات و روايات به شخصيت والاى زن و عظمت اين موجود عالى بيش از پيش پى مى‏برد.
    اسلام، توجه به زن را از هنگام ولادت او تا همسر بودنش در خانه و به هنگام رعايت حق از اخلاق عالى انبيا مى‏داند.
    اسلام، تجاوز به حقوق زن و شخصيت او را از اعظم گناهان شمرده و بدرفتارى با زن را ظلم فاحش مى‏داند.
    اسلام، بهشت را زير پاى مادران مى‏داند «3» و عاق مادر و پدر را از رحمت حق محروم معرفى كرده است‏ «4».
    اسلام براى پاك ماندن محيط پرقيمت خانه و پاك ماندن محيط اجتماع از هر نوع گناه و آلودگى از زن مى‏خواهد كه ادب، عفت، وقار، كرامت، اصالت، شرافت و آداب الهى و انسانى خود را حفظ كند و براى اين‏كه بستر فساد و گناه و شهوت گسترده نگردد، از خودنمايى و عشوه گرى و جلب توجه نامحرمان، خوددارى كرده و تقواى الهى را مراعات نمايد.
    در اسلام، ارزش و شخصيت زن به پاكى و تقوا و عفت اوست و حضرت زهرا عليها السلام قيمت و اعتبار زن را در اين مى‏دانند كه با نامحرمان در رابطه نباشد!!
    زنان بايد بدانند كه قوانينى كه در مسئله عفت و عصمت و لباس و زينت از طرف مولاى عالم حضرت حق براى آنان وضع شده در درجه اوّل به مصلحت خود آنان و در مرحله بعد به مصلحت خانه و اجتماع بوده و بايد توجه كنند كه گريز از آن قوانين اين همه بلا و مصيبت و ضربه‏هاى غير قابل جبران براى امت اسلامى به بار آورد.
    بر يك زن مسلمان واجب است كه هم چون خديجه و زهرا و زينب كبرى و آسيه ومريم زندگى كرده و در همه شؤون حيات، حافظ شرف و غيرت و حميت و عفت و تقوا باشد.
    شخصيت زن بستگى به علم و تقوا و سلامت و پاكى او در همه شؤون حيات دارد.
    زن، زن است، يعنى انسان و آدم است، يعنى خليفه خدا در روى زمين است، يعنى مادر است، يعنى منبع تربيت بنى‏آدم است، يعنى مادر انبيا و امامان عليهم السلام و رحم پاك او جايگاه رشد حكيمان و عارفان و فيلسوفان و انديشمندان و مؤدبان به آداب الهى است و چه فرق عظيم و بزرگى است بين اين‏گونه زنان و آنان كه عروسك شهوات بى‏غيرتان و بى‏شرف‏هاى روزگارند!!
    قرآن مجيد اجازه نمى‏دهد كه زنان، لباس و زينت خود را در معرض ديد نامحرمان بگذارند و آن‏گونه با مرد نامحرم حرف بزنند كه دل نامحرم را از حالت طبيعى خارج كنند و آن‏گونه راه بروند كه غريبه‏ها از داشتن زينت آنان آگاه شوند و عطر زده از منزل، خارج گشته تا جلب توجه مردان غريبه كنند!!
    زن در اسلام موجودى الهى است و در خانه و اجتماع بايد رنگ خدايى او حفظ شود و از دستبرد نامحرمان و صاحبان شهوت و رذايل مصون بماند، در اين زمينه به آيات قرآن كريم و روايات پرارزش اسلامى مراجعه كنيد.
    زن در اسلام موجودى اصيل و حقيقى است نه وجودى طفيلى و تبعى، از اين جهت داراى حقوق عالى است و مردان ملزم هستند كه حقوق مالى، فطرى، طبيعى، زناشويى، ارثى، اخلاقى و اسلامى زن را به احسن وجه رعايت كنند؛ نفقه، لباس، مسكن، اداى حق زناشويى واقعيت‏هايى هستند كه بر مرد واجب است نسبت به زن رعايت نمايند.

    حدّ لباس زن در اسلام‏
    زن، حقّ پوشيدن لباس زربفت، حرير، ابريشم و ... و زينت نمودن به انواع اشياى گرانبها را دارد، ولى بايد اين امور به طور حتم از راه مشروع به‏دست آمده باشد و روزى مزين به اين زينت‏ها شود كه در جامعه عده‏اى در مضيقه و سختى نباشند و به هيچ عنوان حق ندارد لباس و زينت و زيبايى خود را در معرض ديد آنان كه خدا اجازه نمى‏دهد بگذارد؛ زن براى اداى احترام به احكام الهى و عمل كردن به دستورهاى حضرت حق چاره‏اى جز حجاب ندارد، در حقيقت حصار تقواى ابدى اوست و منافع حجاب براى خودش و اهل خانه و به خصوص جامعه قابل شمردن واحصا نيست.
    رعايت حجاب، يعنى رعايت وحى، رعايت زحمات صد و بيست و چهار هزار پيامبر، رعايت كوشش‏هاى امامان و فقيهان و عارفان و حكيمان!!
    رعايت حجاب، يعنى رعايت عفت، عصمت، اخلاق، شرف، عظمت، شخصيت!!
    رعايت حجاب، يعنى پيش‏گيرى از به هم خوردن نظام خانواده‏ها، پيش‏گيرى از زنا، پيش‏گيرى از فحشا و منكرات، پيشگيرى از روابط نامشروع يعنى جلوگيرى از ازدياد طلاق، پيشگيرى از تمام امور شيطانى.
    حجاب، حكم صريح قرآن در آيات متعددى در سوره نور، حجرات و انعام است و منكر آن به خاطر انكار ضرورى اسلام بدون شك كافر و نجس و خارج از حدود اسلام و ايمان است.
    [وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ‏ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‏] «5».
    و به زنان باايمان بگو: چشمان خود را از آنچه حرام است فرو بندند، و شرمگاه خود را حفظ كنند، و زينت خود را [مانند لباس‏هاى زيبا، گوشواره و گردن بند] مگر مقدارى كه [طبيعتاً مانند انگشتر و حنا و سرمه، بر دست و صورت‏] پيداست [در برابر كسى‏] آشكار نكنند، و [براى پوشاندن گردن و سينه‏] مقنعه‏هاى خود را به روى گريبان‏هايشان بيندازند، و زينت خود را آشكار نكنند مگر براى شوهرانشان، يا پدرانشان، يا پدران شوهرانشان، يا پسرانشان، يا پسران شوهرانشان، يا برادرانشان، يا پسران برادرانشان، يا پسران خواهرانشان، يا زنان [هم كيش خود] شان، يا بردگان زر خريدشان، يا خدمتكارانشان از مردانى كه ساده لوح و كم عقل‏اند و نياز شهوانى حس نمى‏كنند، يا كودكانى كه [به سنّ تميز دادن خوب و بد نسبت به اميال جنسى‏] نرسيده‏اند. و زنان نبايد پاهايشان را [هنگام راه رفتن آن گونه‏] به زمين بزنند تا آنچه از زينت‏هايشان پنهان مى‏دارند [به وسيله نامحرمان‏] شناخته شود.
    و [شما] اى مؤمنان! همگى به سوى خدا بازگرديد تا رستگار شويد.
    از آنجا كه خاندان رسالت و همسران پيامبر صلى الله عليه و آله براى تمام امت معيار هستند، دستورهايى كه در قرآن به همسران رسول اكرم صلى الله عليه و آله داده شد در حقيقت به تمام زنان داده شد، در قرآن مجيد به زنان پيامبر صلى الله عليه و آله بزرگ دستور صريح و اكيد نسبت به حجاب مى‏دهد و رعايت وجوب مسئله پوشش در آن حدى كه ناظر و بيننده به طمع نيفتد و نحوه سخن گفتن در كيفيتى كه قلوب مريض حالى به حالى نشوند نسبت به زنان پيامبر صلى الله عليه و آله و تمام زنان امت عموميت دارد و بر زنان مسلمان واجب حتمى است كه از دستورهاى حق نسبت به زنان پيامبر صلى الله عليه و آله در مسئله حجاب و عفت و گفتار و دستورهاى حق نسبت به خودشان پيروى كنند.
    [يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً] «6».
    اى پيامبر! به همسرانت و دخترانت و همسران كسانى كه مؤمن هستند بگو:
    چادرهايشان را بر خود فرو پوشند [تا بدن و آرايش و زيورهايشان در برابر ديد نامحرمان قرار نگيرد.] اين [پوشش‏] به اين‏كه [به عفت و پاكدامنى‏] شناخته شوند نزديك‏تر است، و در نتيجه [از سوى اهل فسق و فجور] مورد آزار قرار نخواهند گرفت و خدا همواره بسيار آمرزنده و مهربان است.
    اين‏كه در ترجمه آيه بدين‏گونه آورده شد: پوشش‏هاى خود را بر تمام قامت بپوشيد. بر اساس ترجمه لغت جلباب در كتاب لغوى «المنجد» است، آنجا كه مى‏گويد:
    الجلباب: القميص او الثوب الواسع؛ جلباب: پيراهن يا پوشش گشاد است و عده‏اى فرموده‏اند: به طور دقيق جلباب پوششى است از روسرى بزرگ‏تر و از عبا كمى كوچك‏تر.
    در هر صورت زن آنچه از لباس و زينت برايش حلال است مى‏تواند، به اندازه شأنش بپوشد، ولى عشوه گرى و طنازى و خودآرايى نكند و بداند خود نشان دادن به ديگران و آن كسانى كه اسلام آنان را محرم نمى‏داند به طور قطع براى او حرام است و در صورت توجه نكردن به دستورهاى سعادت آفرين اسلام مبغوض حق و در قيامت اهل عذاب خواهد بود.
    زن به هنگام خروج از خانه و به وقت روبرو شدن با نامحرمان بايد از جلباب استفاده كرده و در پوشيدن لباس زيباو زينت و بدن و آنچه مرد را به تحريك سوق مى‏دهد حتى در حرف زدن از دستورهاى الهى پيروى كرده و از محرمات خوددارى نمايد و بداند كه تمام احكام الهى و انبيا و امامان و حكيمان و ناصحان و عارفان و اوليا خدا به نفع اوست و آنان جز خير دنيا و آخرت او نظرى ندارند و توجه داشته باشند كه طى راه انسانيت و رسيدن به مدارج كمال و فراهم آوردن زمينه براى شكوفايى استعدادهاى خدادادى جز با طى طريق الهى به كمك انبيا و امامان راهى ندارد.
    بدانند در تمام اعصار و قرون، خداوند بزرگ در ميان تمام اقوام و ملت‏ها براى همگان در هر شأنى كه هستند حجت و گواه و دليل و راهنما قرار داده و فرداى قيامت در مقابل آنچه جرم داشته‏اند به خصوص در مسئله بى‏بند و بارى و بى حجابى كه ريشه نود درصد از مفاسد خانوادگى و اجتماعى است، عذر قابل قبولى نخواهد داشت.

    الگوگيرى از پويندگان پاك‏
    آرى، خداوند فيض‏بخش توانا، از روى حكمت و رحمت بى‏پايان خود، براى اين‏كه افراد موجودات و به خصوص نوع انسان راه كمال مطلوب مقدر خويش را به آسانى پيدا كند، هميشه به نزد هر قومى سرمشق‏هايى و راهنمايانى فرستاده تا احكام او را تعليم و آنان را به راه تكامل و ترقى ارشاد و هدايت كنند.
    حكمت كامله خداوندى كه دانا به استعدادها و قابليت آفريدگان است هرگز تكليفى كه مافوق طاقت و توانايى ايشان باشد تحميل نمى‏كند و هرگز راهى را كه نرفته‏اند، بى‏بدرقه و راهبر نمى‏گذارد.
    بدين جهت دست تقدير و عنايت خداوندى در هر دوره‏اى و در نزد هر ملتى مثال‏هاى درخشانى از كمال مطلوب جسمى و روحى در پيش چشم افراد و ملت‏ها گذاشته است تا آنان را سرمشق و نمونه پيروى خود قرار دهند و آن راهى را كه ايشان مى‏روند و نشان مى‏دهند، بروند.
    اگر به ديده دقت و بصيرت تاريخ حيات و اقوام و ملل را تدقيق و مطالعه كنيم مى‏بينيم كه پيوسته هريك از ادوار تاريخ و به خصوص در روزهاى تاريك آن‏كه ظلمت خودپرستى و نادانى افق افكار مردم را فرا گرفته است، نورهاى درخشنده‏اى از علم و معرفت و فداكارى و فضيلت براى هدايت و حمايت مردم افروخته شده است.
    هيچ ملت و قومى پيدا نمى‏شود كه در ميان خود افراد ممتاز و نفوس كامل در هريك از تكامل جسمى و قلبى و عقلى نداشته باشد.
    همواره در هريك از رشته‏هاى اخلاق و علم و معرفت، رجالى كه برترى ديگران و سمت معلمى و تربيت و راهنمايى داشته باشند در هر قرنى موجود بوده است، خواه در قلمرو دين و مذهب و خواه در منطقه سياست و حكومت و خواه در دايره علم و معرفت و اخلاق و صنعت؛ هريك از ملت‏ها، نابغه‏ها و سرآمدان و پيشوايان بزرگ داشته است كه او را در شاهراه تكامل راهنمايى كرده‏اند. هر مرد متفكر منصف هر قدر هم ماده پرست باشد، اعتراف و تصديق مى‏كند كه در تاريخ بشر گاهى افرادى ظهور كرده‏اند كه از حيث فضل و دانش و قوت و قدرت و علم و شجاعت و هنر و صنعت و شرافت و فضيلت درجه مافوق بشرى را دارا بوده، به طورى كه امتياز ايشان بر مردمان مانند امتياز انسان نسبت به حيوان مى‏باشد.
    اين مردان خدايى كه سرآمد ايشان به نام انبيا و اوليا و حكما و عرفا و هاديان بشر معروفند، ارواح كامله‏اى بوه‏اند كه صفات خدايى را در نفس خود به اندازه‏اى‏ پرورش داده بودند كه از آنان به عنوان مثال خدا، يا انسان‏هاى فوق بشر، يا نفوس ملكوتى نام برده‏اند!
    از آن جهت تشنگان باده معرفت بيانات ايشان را زلال حقيقت شمرده و حيات ايشان را سرمشق زندگى خود قرار داده‏اند.
    دانايان بينادل جهان و نفوس بيدار شده انسان همواره آرزو داشته‏اند كه پيروى از تعليمات و حيات آن هاديان بشر و آن مجريان قضا و قدر كنند و مس وجود و نفس خود را با اكسير معرفت و فضيلت آن صاحب نظران كيميا اثر مبدل به زر خالص جمال و كمال الهى سازند، اين پيروى راه ايشان را بزرگ‏ترين سعادت دانسته و اكتساب اخلاق و صفات ايشان را بهترين وسيله رسيدن به كمال مطلوب مقدر شمرده‏اند.
    گمان نمى‏رود كه در ميان علماى فنون مادى و مثبت هم، امروز كسى پيدا شود كه در عمق دل خود حرمتى نسبت به اين برگزيدگان بشر احساس نكند و يا مقام بلند و صفات كماليه اين پيشوايان نوع انسان را انكار نمايد و رسيدن به مقام ايشان را براى خود و نوع بشر آرزو نكند و مايه خوشبختى نشمارد.
    اين‏كه مردانى و نفوسى از ميان نوع بشر بدين مقام رسيده‏اند و آثار و عظمت و ابهت و قدرت از خود به يادگار گذاشته‏اند، خود دليل است بر اين‏كه اين راه بر همه افراد انسانى باز است و بلكه يگانه راهى است كه همه بايد آن را بپيمايند تا به سعادت دو جهان نايل آيند.
    اين كمال مطلوب كه در تظاهرات سه گانه جسمى، قلبى و عقلى تجلى مى‏كند چيزى بر خلاف قانون طبيعت نيست، بلكه خود نتيجه تكامل و ميوه شيرين طبيعت است؛ زيرا كه خود طبيعت هم راه پيماى كمال است و انسان به طور جدى مأمور و مكلّف است كه به وسيله قدرت‏هاى بى‏كران خدايى كه دارد، به تكميل طبيعت‏ نيز يارى كند، ولى در اداى اين تكليف خود، وقتى مى‏تواند كامياب گردد كه قبلًا با كمك انبيا و امامان عليهم السلام و چهره‏هاى ملكوتى به تربيت و تكميل نفس خود بپردازد.
    عقل بى‏شائبه از هوى‏ها به وجود اين كمال مطلوب و به وجوب پيروى آن حكم مى‏دهد.
    اگر ما دل‏هاى خود را از آلايش هوى و هوس نفسانى و اغراض و منافع خود پرستانه پاك سازيم، يقيناً يك اشتياق بزرگ در نهاد خودمان نسبت به اين كمال مطلوب كه هدف همه بزرگان عالم بوده حس خواهيم كرد؛ زيرا كه روح مجرّد ما كه در دقايق مخصوص زندگى، موجوديت خود را براى ما محسوس مى‏سازد، از آن مقام بلند عالم ملكوتى پايين آمده و ذوق و شادى جاودانى و نافانى آن عالم، هميشه در كام او زنده است و ياد آن ايام الفت و محبت و آن حظوظ روحانى را هرگز فراموش نمى‏تواند كرد.
    بنابراين رسيدن به درجه كمال مطلوب مقدر يك احتياج فطرى و يك اشتياق غريزى و درونى روح انسانى است و اساساً غرض از هبوط روح از عالم ملكوت به عالم ناسوت و پيمودن مراحل ترقى از ميان مراتب و طبقات عالم مادى همين تكميل نفس و اكتساب انتباه و معرفت و تحصيل ادراك حقيقت يعنى رسيدن به درجه كمال مطلوب است؛ زيرا فرق است ميان بودن و ميان هشيار و توانا بودن.
    انسان ابتدا در اين عالم فاقد همه چيز جز جسم و روح خالىِ از تمام معارف است، بايد به تدريج در ضمن طى مراحل تكامل در آغوش اين جهان به مقام قدرت فعاله خالقه و معرفت مدركه بالغه ذات خود، يعنى به كمال مطلوب مقدر خويش كه اكتساب قدرت و صنعت خدايى است برسد و صعود نمايد، تا بتواند به نيابت از خداوند به ذات خالق عوالمى نو گردد و به وسيله عبوديت و طاعت به مقام ربوبيت برسد، چنانچه حضرت صادق عليه السلام فرموده: عبوديت جوهرى است‏ كه ريشه آن ربوبيت‏ «7» است و به گفته عارفان حقيقت‏بين، دوگانگى را از ميان بردارد و به مقام وحدت برسد.
    بنابراين بايد گفت: تربيت كننده حقيقى كسى است كه در نهاد خود يك حس لطيف عالى براى خدمت به تهيه وسايل تكامل جسمى و قلبى و عقلى نفوس بشر احساس كند و اين احساس يك حس مسؤوليت و يك اشتياق قوى و سوزان با يك قدرت بيكران فداكارى در دل او توليد نمايد «8» و اين حقيقت به طور كامل در نهاد انبيا و امامان عليهم السلام بود و هم اينان بودند كه با عمق وجود اتصال به وحى داشته و از عمق وجود براى نجات بشر دل مى‏سوزاندند، تمام مردان و زنان بايد بدانند كه جز با طى طريق اين بزرگواران به كمال مطلوب مقدر نمى‏رسند، دورافتادگان از اين وادى چه مردان چه زنان با بار سنگين جهل و بى‏تربيتى به عمق بيشترى از منجلاب مفاسد فرو رفته و عاقبت از اسفل سافلين جهنم سر در مى‏آورند، با اين وضعى كه گروهى از مردان و به خصوص بعضى از زنان در لباس و خوراك و اعمال و اخلاق دارند، مگر توقع خير و فلاح براى آنان مى‏توان داشت، مردى كه ابزار و عامل شيطان و زنى كه برده هوس و شهوات مردان بى‏غيرت و در هر ساعت عروس شيطانى از شياطين است مگر روى خير و سعادت مى‏بينند؟ اين انبيا و امامان عليهم السلام هستند كه با بيان پاك‏تر از گوهر خود مى‏خواهند شما را به اوج كمال مطلوب مقدر برسانند، اين هاديان راهند كه در تمام زمينه‏هاى زندگى دلسوز شمايند، اگر به فرهنگ پاك آنان بنگريد و به دستورها و احكام و حلال و حرام و قواعد اخلاقى آنان توجه كنيد، مى‏يابيد كه فقط از اين طريق است كه تمام درهاى سعادت به روى شما باز است، پس بياييد اطاعت از صاحبان زر و زور و قدرت و مال و شهوت و گناه را كنار گذاشته و از دام هوى و هوس هاى حيوانى خود، خويش را برهانيد و دست توسل به دامن اين برگزيدگان الهى بزنيد تا هماى سعادت بر سر شما به پرواز آمده و تاج‏ [كَرَّمْنا] «9» بر فرق شما گذاشته شود و نشان‏ [إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً] «10» به بازوى جان شما بسته شود! ترجمه تحت اللفظى روايت هفتم «مصباح الشريعة» را دوباره مرور مى‏كنيم:
    لباس ظاهر نعمتى است از جانب خداى تعالى به بندگان خود، براى پوشاندن جسم و عيوب و عورات و اين لباس ظاهر كرامت و عزتى است كه خداوند بزرگ به لطف و مرحمت خودبينى آدم كرامت فرموده و اين لباس ظاهر براى مردم مؤمن وسيله اداى واجبات الهى است.
    آرى، مردم مؤمن و در حقيقت عاشقان حق، همه چيز را در راه عشق او مى‏خواهند، لباس كه چيزى نيست، آنان براى او زنده‏اند و براى او مى‏ميرند و غير او را نمى‏خواهند و به غير او فكر نمى‏كنند و اگر چيزى به مصرف عشق او نرسد، گرچه همه عالم باشد، پشيزى برايش ارزش قائل نيستند.
    [وَخَيْرُ لِباسِكَ ما لا يَشْغَلُكَ عَنِ اللّهِ تَعالى‏ بَلْ يُقَرِّبُكَ مِنْ شُكْرِهِ وَذِكْرِهِ وَطاعَتِهِ‏]

    بهترين نوع لباس‏
    و بهترين لباس تو، لباسى است كه تو را از خداوند عزيزت غافل ننمايد، بلكه آن لباس وسيله‏اى باشد كه تو را بنده‏اى شاكر و ذاكر و مطيع قرار دهد.
    ملا عبدالرزاق لاهيجى در توضيح بسيار مختصرى مى‏گويد:
    آن لباسى كه تو را از حق غافل نكند، لباسى است كه اولًا تحصيل و به دست آوردنش راحت باشد و ثانياً قيمتش سبك و ارزان تمام شود، چرا كه لباس وقتى عزيز الوجود باشد و قيمتش از حد معمول بيشتر باشد، براى تهيه آن عمرى بيشتر و اوقاتى زيادتر و براى خريدنش مال سنگين‏ترى لازم است و بدون شك صرف وقت زياد و پول سنگين براى به دست آوردن دو قطعه پارچه براى جسم ناقابل موجب غفلت از دوست است؛ علاوه بر اين وقتى چنين لباسى با آن همه زحمت و صرف وقت زياد و پول فراوان به دست آمد و بر بدن پوشانده شد موجب كبر و خودخواهى خواهد شد!!
    اما لباسى كه به دست آوردنش وقت زياد نخواهد و پول فراوان هم لازم نداشته باشد و در حقيقت از پارچه عادى و ارزان به دست آمده باشد، باعث تواضع در برابر خلق خدا و همسان شدن با فقيران و مسكينان و محبوبان خداست و در اين‏
    لباس عادى است كه انسان ميلش به اطاعت از دوست و شكر و ذكر او قوى و زياد است.
    انسان، وقتى پوشاك و خوراك و محل زندگى را ساده گرفت، از بسيارى از گناهان در امان خواهد ماند و به بسيارى از فضايل آراسته‏تر خواهد شد.
    عاشقان زندگى با تجمل، براى فراهم آوردن تجمل هرگز قناعت به داده حق نمى‏كنند، بلكه براى ارضاى هوى و هوس به انواع محرمات كسبى و اخلاقى و عملى آلوده مى‏شوند، ولى عاشقان حق هميشه بر اساس عشقشان قانع به داده حقند و به خاطر لباس و خوراك و محل زندگى به گناه و آلودگى و خباثت دچار نمى‏شوند، خداشناسان در گرسنگى و سيرى، در دارايى و ندارى، در سلامت و مرض، شاكر و ذاكر و مطيعند و براى رسيدن به وصال در آرزوى پايان عمرند، تا جام شيرين مرگ را در كشيده و مستانه به سوى يار و لقاى حضرت او حركت كنند.
    به قول شوريده ميدان عشق، حافظ شيرازى:
    [TABLE="class: cms_table"]
    [TR]
    [TD]خرم آن روز كزين منزل ويران بروم‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]راحت جان طلبم وز پى جانان بروم‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]گرچه دانم كه به جايى نبرد راه غريب‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]من به بوى سر آن زلف پريشان بروم‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]چون صبا با تن بيمار و دل بى‏طاقت‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]به هوادارى آن سرو خرامان بروم‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]با دل زخم كش و ديده گريان بروم‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]نذر كردم گر ازين غم به در آيم روزى‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]تا در ميكده شادان و غزلخوان بروم‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]به هوادارى او ذره صفت رقص كنان‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]تازيان را غم احوال گرانباران نيست‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]پارسايان مددى تا خوش و آسان بروم‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]ورچو حافظ ز بيابان نبرم ره بيرون‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]همره كوكبه آصف دوران بروم‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]


    حضرت على عليه السلام در زمانى كه عهده دار امور مملكت پهناور اسلامى بود، به‏ قنبر فرمود:
    براى من و تو پيراهن لازم است، چون لباس هر دو نفر ما در حدى كهنه شده كه قابل استفاده نيست. پس به بازار پيراهن فروشان رفتند و دو پيراهن قيمت كردند يكى به دو درهم و يكى به سه درهم و هر دو را خريدند، چهار درهمى را به قنبر مرحمت كرد و فرمود: بپوش. عرض كرد: على جان! شما عهده دار رياست كل كشورى پيراهن قيمتى‏تر زيبنده شماست. فرمود: قنبر! من به پيرى نزديك شده‏ام و تو جوانى، پيراهن كم قيمت‏تر برازنده من و پر قيمت‏تر زيبنده تو است!! «11» بياييد روش زندگى را در برابر جسم و اين بدن خاكى، بدنى كه فردا در قبر خوراك ماران و موران است از اولياى خدا بياموزيم؛ بياييد قدرى هم براى صفحه ديگر حياتمان كه آخرت است فكر كنيم؛ بياييد با نور هدايت مردان راه حق از ظلمتكده جسم خود را نجات داده و به ساحل كرامت و عظمت و شخصيت برسانيم؛ بياييد خود را از رسوايى و تنگ نظرى نجات داده و ميدان فكر و انديشه را به وسعت عالم وسعت دهيم!
    به قول شاعر نكته سنج، سعدى بزرگوار:
    [TABLE="class: cms_table"]
    [TR]
    [TD]توانگرى نه به مال است نزد اهل كمال‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]كه مال تا لب گور است و بعد از آن اعمال‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]من آنچه شرط بلاغ است با تو مى‏گويم‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]محل قابل و آن گه نصيحت قائل‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]چو گوش هوش ندارى چه سود حسن مقال‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]به چشم و گوش و زبان آدمى نباشد شخص‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]كه هست صورت ديوار را همين تمثال‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]نصيحت همه عالم چو باد در قفس است‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]به گوش مردم نادان و آب در غربال‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]دل اى حكيم بر اين معبر هلاك مبند[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]كه اعتماد نكردند بر جهان عقال‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]مكن به چشم ارادت نگاه در دنيا[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]كه پشت مار به نقش است و زهر او قتال‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]


    خداوندا! لباس با عظمت تقوا بر روح و جان و بر قلب و نفس ما بپوشان.
    پروردگارا! لباس عبوديت بر تمام قامت هستى ما درانداز كه هركس عريان از اين دو لباس زندگى كند، دچار خزى دنيا و آخرت خواهد شد.
    براى درست زندگى كردن و مؤدب شدن به آداب، تمام انسان ها نياز به انسان هاى ملكوتى دارند، نياز به علم و فرهنگ آنان، علم و فرهنگى كه سرچشمه‏اش وحى الهى است، با آموختن اين علم و فرهنگ و به كارگيرى اراده براى عمل به اين علم و فرهنگ، انسان در صراط مستقيم حق قرار خواهد گرفت و از گناه دور خواهد ماند.
    ورنه با اين عقل و علم محدود، چگونه مى‏توان به تمام حسنات وسيئات احاطه پيدا كرد؟ و چگونه مى‏توان داراى زندگى صحيح شد.
    انبيا و امامان عليهم السلام آمدند تا خواسته‏هاى حق و اوامر و نواهى حضرت او و خلاصه راه صحيح زندگى را به انسان ها بياموزند، اگر انسان توجه به تعليمات الهى آنان ننمايد، در چاهى از ضلالت سقوط خواهد كرد كه در آمدنش گاهى محال مى‏شود؛ سعى كنيد لباس تقوا و عبوديت را از اين خياطان عالى معنوى دريافت‏ كرده و بپوشيد و مواظب باشيد كه تا آخر عمر هيچ قدرتى نتواند اين لباس را از اندام هستى شما در آورد.
    جز آيين وحى كدام مكتب مى‏تواند شما را به لباس فضايل و حسنات بپوشاند، تنها مكتبى كه از معنويت كامل و روحانيت حقيقى و قواعد جهان شمولى برخوردار است مكتب با عظمت الهى است كه با نبوت پيامبر صلى الله عليه و آله و امامت امامان عليهم السلام براى هميشه تمام و كامل شد و هم اكنون تجلى آن كمال در قرآن و روايات پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عزيز اوست.
    اثر معنوى اين آيين، پرورش انسان حقيقى و افراد درست و نيكوكار است، افراد موحد، دانشمند، راستگو، درست كردار، عادل، كارگر، خيرخواه، فداكار، زاهد، افراد خاندان رسالت از زن و مرد، خديجه، على، زهرا، زينب، حسن، حسين و گروهى از صحابه و ياران، مانند: سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، عبداللّه رواحه، از بهترين نمونه پرورش يافتگان مدرسه اسلامند و در اين ميانه دسته‏اى از زنان پاكدامن هم مانند: ام سلمه، ام ايمن، حمينه دختر جحش، خنساء، از نمونه‏هاى عالى تربيتى در جنس مؤنث‏اند.


    پی نوشت ها:
    ______________________________


    (1)- نظام حقوق زن در اسلام، مجلات آيين اسلام چاپ 1323، حقوق زن در اسلام، زن و آزادى و ...
    (2)- نحل (16): 58- 59.
    (3)- مستدرك الوسائل 5/ 180، باب 70، حديث 17933.
    (4)- الخصال 1/ 203، حديث 18.
    (5)- نور (24): 31.
    (6)- احزاب (33): 59.
    (7)- مصباح الشريعة: 7، باب الثانى.
    (8)- اصول اساسى فن تربيت: 136.
    (9)- اسراء (17): 70.
    (10)- بقره (2): 30.
    (11)- الغارات: 1/ 66.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.