جايگاه زن قبل از اسلام انسان با وجدان وقتى تاريخ رقّت بار جنس مؤنث را مىخواند و هنگامى كه تاريخ جناياتى كه بر اين موجود پاك سرشت رفته مطالعه مىكند، از شدت ترس و خجالت بر خود مىلرزد! ملتهاى جدا از مكتب الهى در هيچ زمينهاى با جنس مؤنث رفتار درست و صحيح نداشتند و قضاوت آنان نسبت به اين موجود شريف و اعمال و رفتارى كه در برابر او داشتند از حدود آدميت و كرامت و شرف خارج بود!! در اين زمينه كتابهاى زيادى در شرق و غرب و به خصوص به وسيله متفكران مسلمان نوشته شده و توضيح وضع زن از حدود اين رساله خارج است، ولى به تناسب نظر اسلام درباره جنس زن و لباس و زينت او و اينكه به چه كسانى محرم است و به چه افرادى نامحرم است و بر او حرام است خود را در معرض تماشاى آنان قرار دهد، لازم مىدانم دورنمايى از زندگى او را در ميان اقوام از حق بىخبر در اين جزوه و نوشتار بياورم، تا بر خوانندگان عزيز معلوم شود كه تنها مكتبى كه شخصيت والاى زن را در تمام شؤون و جهات حيات حفظ كرده و علاقه شديد به تكامل اين جنس در راه الهى دارد، مكتب حياتبخش و سعادت آفرين اسلام است. در كتب زيادى كه در اين زمينه نوشته شده «1» مىخوانيم: ملل بىخبر از مكتب وحى درباره زن مىگفتند: زن وسيلهاى است براى اداره زندگى مرد كه هم چون يكى از وسايل در اختيارش گذاشته شده و وظيفه او تهيه كردن اسباب خوشى و هوس رانى مرد و زاييدن فرزند و خدمت در خانواده است!! براى اين جنس، خواندن و نوشتن، تعليم و تعلم و فهميدن خطرناك است، از خانه بيرون رفتن او مطلقاً موجب فساد است، براى او جايى بهتر از چهار ديوار خانه نيست، نبايد هيچ گونه اختيارى داشته باشد، در برابر مرد- كه فعال ما يشاء است- بايد موجودى بىاراده باشد! در ممالك مسيحى كار تفريط در نظريه نسبت به جنس زن به جايى رسيده بود كه مىگفتند: زن را بايد مانند دهان سگ دهنه بند زد و مىگفتند: روح زن از روح ملكوتى جداست و بحث داشتند كه آيا روح او بشرى هست يا نه؟! در آفريقا زن، حكم كالا و ثروت را داشت و براى مرد به منزله گاو و گوسفند بود. هركس زن بيشترى داشت در حقيقت ثروتمندتر بود، خريد و فروش زن و بكار گرفتن او براى شخم زدن زمين امرى عادى بود! در كلده و بابل، زنان را مانند ساير كالاها مىفروختند و هر سال بازارى براى اين كار داشتند كه دختران به سن ازدواج رسيده را بفروشند. در ايران تنها معادل بيست من جو براى زن، حقّ ملكيت بود و از حقّ ديگرى جز بهره كشى مرد برخوردار نبود! در هندوستان، دختر را از سن پنج سالگى شوهر مىدادند و براى آنها حقّى قائل نبودند، حيات زن و هستى او از طفيل حياتِ مرد بود و گاهى او را با جسد شوهرش يك جا مىسوزاندند!! در چين و تبت، زن را به جز كارهاى سنگين در خانه حقّى نبود و براى كم كردن قدرت راه رفتن او از ابتدا پايش را در قالب آهنى مىگذاشتند كه از رشد و نمو باز بماند!! در يونان، جنس زن وضع بسيار بدى داشت، در صورت سه بار پشتسر هم دختر زاييدن محكوم به اعدام گشته و به چوبه دار سپرده مىشد!! در عربستان كه بعداً نور اسلام از آن تابيد و بزرگترين كانونهاى دينى شد، زن پستترين مخلوق بود و اصولًا دختر ننگى بود كه دامنگير پدر مىشد و بايد با كشتن يا زنده به گور كردن او اين ننگ شسته مىشد: [وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ* يَتَوارى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ] «2». و چون يكى از آنان را به [ولادت] دختر مژده دهند [از شدت خشم] چهرهاش سياه گردد و درونش از غصه و اندوه لبريز و آكنده شود!! به سبب مژده بدى كه به او دادهاند، از قوم و قبيلهاش [در جايى كه او را نبينند] پنهان مىشود [و نسبت به اين پيشآمد در انديشهاى سخت فرو مىرود كه] آيا آن دختر را با خوارى نگه دارد يا به زور، زنده به گورش كند؟! تعدد زوجات بسته به تمكّن و اندازه شهوت رانى مرد بود، زن از ارث و تمام حقوق محروم بود و چون شوهرش مىمرد خود او جزء ماترك ميت به پسر بزرگ مىرسيد و او اختيار داشت كه زن پدر را براى خود بگيرد، يا به هركس ميل دارد ببخشد. مردم عرب براى اين موجود بزرگ ارزشى بيش از اسب و شتر قائل نبودند، زن در اين قوم يكى از آلات آسايش و وسايل خوش گذرانى و عيش و عشرت مرد بود!! جايگاه زن در غرب «عصر جديد» اين مسائل، گوشهاى از وضع زن در دنياى قبل از اسلام بود و اما بلايى كه امم و ملل بىدين و به قول معروف متمدن از قرن هيجدهم بر سر زن آوردند و اين بلا دامنگير تمام ممالك شرقى و غربى شد، بسيار بدتر از بلاهايى بود كه جوامع قبل از اسلام بر سر زن آوردند. زن در قرون اخير فقط و فقط به منظور كالاى شهوت و بهره گرفتن از او براى جاسوسى و پر كردن جيب بىغيرتان ملل و ستمگران و زورمندان مورد توجه قرار گرفت، آزادى بدون قيد و شرط به او داده شد، از خانه براى ارضاى اهداف شيطانى به كوچه و بازار، به مدرسه و اداره و به مراكز خوشگذرانى و عيش و نوش كشيده شد!! براى انواع بهره كشىها به راديو، تلويزيون، تأتر، پرده سينما كشيده شد، به عالى ترين برنامه الهى او كه حجاب و پوشيده بودن از نامحرمان بود و در سايه اين حقيقت شرف و غيرت و عفت و حيا و پاكى و ادب و وقار او حفظ مىشد، حمله شديد شد و بى فضيلتان و بىغيرتان هم چون خوك و گرگ گرسنه به پرده الهى حجاب او حمله كردند و از اين رهگذر ضربات غير قابل جبران به تمام شؤون آدميت زدند؛ فساد را از طريق بىحجابى و بى عفتى به تمام شؤون حيات كشاندند و نظام عالى حيات را از اين رهگذر دستخوش انواع خطرات قرار دادند، هجومى كه تمدن جاهلى از طريق بىحجابى به انبيا و فرهنگ الهى برد در تمام ادوار تاريخ بىسابقه بود، بسيارى از شكستهاى مادى و معنوى بشر معلول بىبند و بارى جنس زن شد و اى كاش در تمام جهان اين جنس والاى به پستى كشيده بفهمد كه چه بلاى بزرگى به سر او آمده؟! محمد قطب- كه از دانشمندان معروف كشور مصر است و در بسيارى از مسائل اسلامى تأليفات ارزندهاى دارد و مردى دنيا ديده و بينا بود- در اين زمينه در كتاب پر ارزش «جاهليت قرن بيستم» كه يكى از بهترين نوشتههاى اوست مىنويسد: در اين زمانهاى اخير فساد اخلاقى در زمينه مسائل جنسى تا اعماق پى و درون استخوان اجتماع فرانسوى نفوذ كرده و جنگ جهانى دوّم به هنگامى شروع شد كه كشور فرانسه به صورت مركز فحشاى بزرگى در مرداب فساد جنسى غوطه ور شده بود و در نتيجه بروز چنين وضع اسف بار بود كه فرانسه در ظرف چند روز از پا در آمد و اين سقوط و زبونى نه از آن جهت بود كه فرانسه اسلحه و ساز و برگ جنگ نداشت؛ زيرا در آن تاريخ تازهترين و مؤثرترين سلاحهاى جنگى در اختيار آن كشور بود و استحكامات خط «ماژينو» استوارترين سدى بود كه تا آن زمان پديد آمده بود، آرى، اين سقوط ارتباطى به ساز و برگ جنگ و استحكامات جنگى نداشت، بلكه مربوط به فقدان روحيه رزم جويى و ضعف احساس شرف و غيرت و عزت بود، مربوط به ترس و وحشت از ويران شدن رقاصخانهها و كابارههاى پاريس زير بمبهاى نيروى هوايى آلمان بود و به همين جهت در ظرف مدتى كوتاه كه از دو هفته تجاوز نمىكرد، به زانوى خضوع و تسليم درآمد. اما آمريكا: كندى رئيس جمهور ايالات متحده در تصريح خطير خود (در سال 1962 م) خاطر نشان ساخت كه آمريكا در خطر است؛ زيرا نسل جوان اين سرزمين سست و تنبل و فاسد و مستغرق در غرقابه شهوات است و قدرت تحمل بار مسؤوليتى را كه بر دوش آن نهادهاند ندارند و در ميان هر هفت جوانى كه براى سربازى عرضه مىشود، شش تن از آن هفت تن فاقد صلاحيتند؛ زيرا شهوترانى لياقت مزاجى و روحى ايشان را تباه كرده است. اما انگلستان: شايد براى نشان دادن شاخص فساد در اين امپراتورى اشاره به لايحه قانونى شناختن هم جنس بازى و به خطر افكندن اسرار نظامى دولت در برابر كام گرفتن وزير جنگ بريتانيا از زنى روسپى كافى باشد!! اما روسيه: رئيس جمهور روسيه (در سال 1962 م) خاطر نشان ساخت كه آينده روسيه در خطر است و آينده جوانان روس اطمينانبخش نيست؛ زيرا نسل جوان در اين مملكت دستخوش سستى و فساد شده و در منجلاب شهوات غوطهور گشته است. اما مترقىترين كشورهاى جهان يعنى دولتهاى شمال اروپا: در اين كشورها با جوانانى عاصى و بى بند و بار مواجه مىشويم كه با استعمال حشيش و افيون قدرتهاى خلاقه خود را تباه مىسازند و با تشكيل باندهاى خطرناك به منظور دزدى و قتل و هتك ناموس امنيت دولت و خاطر علماى اجتماع را پريشان مىكنند. اين مفاسد كه نمونههايى از آن را مورد اشاره قرار داديم تنها در يك جنبه از جوانب حيات، يعنى جنبه جنسى بود، ولى از اين رهگذر خطرناك اين مفاسد از اين حد و جنبه گذشته و به سائر شؤون حيات هم سرايت كرده است. در آمريكا باندهايى از بزرگان و دانشمندان از طبقه وكلاى دادگسترى و پزشكان و نويسندگان و رجال قانون وجود دارند كه كار و برنامه ايشان فراهم ساختن وسايل زنا براى مقاصد و اغراض قانونى است. چنان كه مىدانيم در استيتهاى كاتوليكى آمريكا اقدام به طلاق جز در مورد ارتكاب زنا از طرف زن يا شوهر روا نيست و تنها در اين صورت است كه زن يا شوهر به استناد آنكه همسرش مرتكب آن عمل ناروا شده مىتواند مطالبه طلاق كند. روى همين اصل، هريك از زوجين كه مايل به ادامه زندگى زناشويى نباشد متوسل به آن باندها مىشود تا همسرش را به ارتكاب زنا وادارند و در همان حال او را تسليم پليس كنند و مدارك قانونى طلاق گرفتن را در اختيار او قرار دهند و دستمزد خود را در برابر انجام آن خدمت دريافت نمايند. هم چنين در آمريكا باندهايى وجود دارند كه كارشان فروختن دختران است، فروختن دختران به توانگران و ثروتمندان از اهالى اروپا كه طالب اين متاعند و ثمن مطلوب و مرغوبى در برابر آن مىپردازند. و اين همه از بركات هجوم به شخصيت والاى زن و دريدن پرده عفت و عصمت و حيا و شرم و حجاب او نصيب بشريت در اين دورهها گشته، انقلاب صنعتى و آثار و تبعات آن، از قبيل پاشيده شدن خانواده و نظامات خانوادگى، هجرت جوانان مجرّد از ده به شهر و از ميان رفتن حدود و قيود سابق و عدم قدرت جوانان بر تشكيل خانواده به علت كمى درآمد و سقوط جوانان در ورطه زنا به علت سهولت اين عمل قبيح و دشوارى ازدواج از عوامل مهمى است كه فساد را توسعه داد و در اين زمينه از جنس زن كمك مهمى گرفته شد!! ورود و شركت زن در كارها و كارخانهها و ابتذال اخلاقى و آلودگى زن در راه تحصيل معيشت ضرورى و مبارزهاش در راه تأمين مساوات كامل با مرد حتى مساوات در فسق و فجور اين وضع خطرناك را براى بشريت به ارمغان آورد، صهيونيزم بين المللى با فراهم آوردن انواع و به خصوص با كمكگيرى از جنس زن چه در عالم نظريات و چه در زندگى واقع بر ابعاد فساد و جنايت افزود!! ماركس و فرويد و دركايم كه از اين باند مخوف بودند، به عنوان ارائه نظريات علمى به فرو كاستن و خوار شمردن اخلاق همت گماشتند و هريك به نوبه خود و از طريق مخصوص به خود زن را به بيرون شدن از حريم حيا و فعاليت جنسى فرا خواندند تا او را به آسانى در دسترس مرد قرار دهند و در منجلاب شهوات حيوانى غوطهور سازند. سپس سينما كه خود اساساً صنعتى يهودى است با همكارى تلويزيون و راديو در افزايش انواع بىبند و بارى جنسى و سقوط در غرقابه شهوات حيوانى نقش مؤثر را ايفا نمود و سالنهاى مد و آرايش و آداب اجتماعى قائم بر اساس اختلاط و آميزش پسران و دختران، لاابالى گرى و عنان گسيختگى را به منتهاى شدت و حدت خود رهبرى كرد!! آمار خودكشىها بر اثر شكست در روابط عشق، آمار فحشا و منكرات، آمار زنا، فرار دختران و پسران از خانه و خانواده، به هم پاشيدن نظامات خانوادگى، روابط نامشروع زنان شوهردار با مردان بىغيرت، سقط جنين، اعتيادهاى خطرناك و بسيارى از مفاسد و بلاهاى خانمان سوز، نود و نه درصدش معلول وضع غير الهى و غير انسانى زن در ممالك عالم است و اين وضع خطرناكى كه براى زن پيش آمده معلول فرهنگ قرون اخير و بى بند و بارى اين جنس لطيف و شريف در جوامع است. جايگاه زن در اسلام اسلام، وضع زن را در دنياى قبل از خودش و اوضاع زن را پس از تمدن قرون اخير به هيچ صورت قبول ندارد، اسلام برخورد مردان را نسبت به جنس زن به اين صورت خيانت بزرگ مىداند و مردان را در اين زمينه گناهكار دانسته و زن را هم به خاطر اينكه خود را وسيله هوسرانى قرار داده مجرمى بزرگ و خائنى بىنظير مىشناسد!! اسلام، زن را نيمى از پيكر انسانيت دانسته و بقاى حيات را از بركت وجود او مىداند. اسلام، شخصيت فطرى و وجدانى و انسانى زن را همانند مردان به حساب آورده و ازدواج او را با مرد واجد شرايط به عنوان پيوند الهى ياد كرده است. اسلام مىگويد: مردى كه دختر دارد و در تربيت الهى او بكوشد، تا آن دختر زنده است، معادل عمر هر روزش ثواب يك سال عبادت در نامه پدر ضبط مىشود. اسلام مىگويد: مادرى كه به دهان فرزند خود پستان مىگذارد، در برابر هر مكيدنى كه از طرف طفل صورت مىگيرد، او معادل ثواب آزاد كردن يك بنده از اولاد اسماعيل در راه خدا دارد!! اسلام مىگويد: دختر به منزله در رحمت الهى است كه به روى يك خانه باز شده. اسلام براى زن حقوقى مقرر فرموده كه مطالعه آن حقوق آدمى را به اعجاب سخت وامىدارد. اسلام براى ايمان و عمل زن در فرداى قيامت مزد و اجر ثوابى معادل با ثواب ايمان و عمل مرد قرار داده است. شخصيت زن در پيشگاه الهى بستگى به ايمان و اسلام و عمل صالح او دارد و در اين زمينه بين زن و مرد فرقى نيست. زن در اسلام استعداد يافتن مقام با عظمت عصمت را دارد و اسلام در اين زمينه نمونههاى با عظمتى هم چون مريم كبرى، فاطمه زهرا و زينب بزرگوار نشان مىدهد. قسمتى از آيات قرآن و روايات اسلامى نشان دهنده شخصيت زن و تربيت يافتگانى از جنس زن است كه آدمى در دقت كردن در آن آيات و روايات به شخصيت والاى زن و عظمت اين موجود عالى بيش از پيش پى مىبرد. اسلام، توجه به زن را از هنگام ولادت او تا همسر بودنش در خانه و به هنگام رعايت حق از اخلاق عالى انبيا مىداند. اسلام، تجاوز به حقوق زن و شخصيت او را از اعظم گناهان شمرده و بدرفتارى با زن را ظلم فاحش مىداند. اسلام، بهشت را زير پاى مادران مىداند «3» و عاق مادر و پدر را از رحمت حق محروم معرفى كرده است «4». اسلام براى پاك ماندن محيط پرقيمت خانه و پاك ماندن محيط اجتماع از هر نوع گناه و آلودگى از زن مىخواهد كه ادب، عفت، وقار، كرامت، اصالت، شرافت و آداب الهى و انسانى خود را حفظ كند و براى اينكه بستر فساد و گناه و شهوت گسترده نگردد، از خودنمايى و عشوه گرى و جلب توجه نامحرمان، خوددارى كرده و تقواى الهى را مراعات نمايد. در اسلام، ارزش و شخصيت زن به پاكى و تقوا و عفت اوست و حضرت زهرا عليها السلام قيمت و اعتبار زن را در اين مىدانند كه با نامحرمان در رابطه نباشد!! زنان بايد بدانند كه قوانينى كه در مسئله عفت و عصمت و لباس و زينت از طرف مولاى عالم حضرت حق براى آنان وضع شده در درجه اوّل به مصلحت خود آنان و در مرحله بعد به مصلحت خانه و اجتماع بوده و بايد توجه كنند كه گريز از آن قوانين اين همه بلا و مصيبت و ضربههاى غير قابل جبران براى امت اسلامى به بار آورد. بر يك زن مسلمان واجب است كه هم چون خديجه و زهرا و زينب كبرى و آسيه ومريم زندگى كرده و در همه شؤون حيات، حافظ شرف و غيرت و حميت و عفت و تقوا باشد. شخصيت زن بستگى به علم و تقوا و سلامت و پاكى او در همه شؤون حيات دارد. زن، زن است، يعنى انسان و آدم است، يعنى خليفه خدا در روى زمين است، يعنى مادر است، يعنى منبع تربيت بنىآدم است، يعنى مادر انبيا و امامان عليهم السلام و رحم پاك او جايگاه رشد حكيمان و عارفان و فيلسوفان و انديشمندان و مؤدبان به آداب الهى است و چه فرق عظيم و بزرگى است بين اينگونه زنان و آنان كه عروسك شهوات بىغيرتان و بىشرفهاى روزگارند!! قرآن مجيد اجازه نمىدهد كه زنان، لباس و زينت خود را در معرض ديد نامحرمان بگذارند و آنگونه با مرد نامحرم حرف بزنند كه دل نامحرم را از حالت طبيعى خارج كنند و آنگونه راه بروند كه غريبهها از داشتن زينت آنان آگاه شوند و عطر زده از منزل، خارج گشته تا جلب توجه مردان غريبه كنند!! زن در اسلام موجودى الهى است و در خانه و اجتماع بايد رنگ خدايى او حفظ شود و از دستبرد نامحرمان و صاحبان شهوت و رذايل مصون بماند، در اين زمينه به آيات قرآن كريم و روايات پرارزش اسلامى مراجعه كنيد. زن در اسلام موجودى اصيل و حقيقى است نه وجودى طفيلى و تبعى، از اين جهت داراى حقوق عالى است و مردان ملزم هستند كه حقوق مالى، فطرى، طبيعى، زناشويى، ارثى، اخلاقى و اسلامى زن را به احسن وجه رعايت كنند؛ نفقه، لباس، مسكن، اداى حق زناشويى واقعيتهايى هستند كه بر مرد واجب است نسبت به زن رعايت نمايند. حدّ لباس زن در اسلام زن، حقّ پوشيدن لباس زربفت، حرير، ابريشم و ... و زينت نمودن به انواع اشياى گرانبها را دارد، ولى بايد اين امور به طور حتم از راه مشروع بهدست آمده باشد و روزى مزين به اين زينتها شود كه در جامعه عدهاى در مضيقه و سختى نباشند و به هيچ عنوان حق ندارد لباس و زينت و زيبايى خود را در معرض ديد آنان كه خدا اجازه نمىدهد بگذارد؛ زن براى اداى احترام به احكام الهى و عمل كردن به دستورهاى حضرت حق چارهاى جز حجاب ندارد، در حقيقت حصار تقواى ابدى اوست و منافع حجاب براى خودش و اهل خانه و به خصوص جامعه قابل شمردن واحصا نيست. رعايت حجاب، يعنى رعايت وحى، رعايت زحمات صد و بيست و چهار هزار پيامبر، رعايت كوششهاى امامان و فقيهان و عارفان و حكيمان!! رعايت حجاب، يعنى رعايت عفت، عصمت، اخلاق، شرف، عظمت، شخصيت!! رعايت حجاب، يعنى پيشگيرى از به هم خوردن نظام خانوادهها، پيشگيرى از زنا، پيشگيرى از فحشا و منكرات، پيشگيرى از روابط نامشروع يعنى جلوگيرى از ازدياد طلاق، پيشگيرى از تمام امور شيطانى. حجاب، حكم صريح قرآن در آيات متعددى در سوره نور، حجرات و انعام است و منكر آن به خاطر انكار ضرورى اسلام بدون شك كافر و نجس و خارج از حدود اسلام و ايمان است. [وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ] «5». و به زنان باايمان بگو: چشمان خود را از آنچه حرام است فرو بندند، و شرمگاه خود را حفظ كنند، و زينت خود را [مانند لباسهاى زيبا، گوشواره و گردن بند] مگر مقدارى كه [طبيعتاً مانند انگشتر و حنا و سرمه، بر دست و صورت] پيداست [در برابر كسى] آشكار نكنند، و [براى پوشاندن گردن و سينه] مقنعههاى خود را به روى گريبانهايشان بيندازند، و زينت خود را آشكار نكنند مگر براى شوهرانشان، يا پدرانشان، يا پدران شوهرانشان، يا پسرانشان، يا پسران شوهرانشان، يا برادرانشان، يا پسران برادرانشان، يا پسران خواهرانشان، يا زنان [هم كيش خود] شان، يا بردگان زر خريدشان، يا خدمتكارانشان از مردانى كه ساده لوح و كم عقلاند و نياز شهوانى حس نمىكنند، يا كودكانى كه [به سنّ تميز دادن خوب و بد نسبت به اميال جنسى] نرسيدهاند. و زنان نبايد پاهايشان را [هنگام راه رفتن آن گونه] به زمين بزنند تا آنچه از زينتهايشان پنهان مىدارند [به وسيله نامحرمان] شناخته شود. و [شما] اى مؤمنان! همگى به سوى خدا بازگرديد تا رستگار شويد. از آنجا كه خاندان رسالت و همسران پيامبر صلى الله عليه و آله براى تمام امت معيار هستند، دستورهايى كه در قرآن به همسران رسول اكرم صلى الله عليه و آله داده شد در حقيقت به تمام زنان داده شد، در قرآن مجيد به زنان پيامبر صلى الله عليه و آله بزرگ دستور صريح و اكيد نسبت به حجاب مىدهد و رعايت وجوب مسئله پوشش در آن حدى كه ناظر و بيننده به طمع نيفتد و نحوه سخن گفتن در كيفيتى كه قلوب مريض حالى به حالى نشوند نسبت به زنان پيامبر صلى الله عليه و آله و تمام زنان امت عموميت دارد و بر زنان مسلمان واجب حتمى است كه از دستورهاى حق نسبت به زنان پيامبر صلى الله عليه و آله در مسئله حجاب و عفت و گفتار و دستورهاى حق نسبت به خودشان پيروى كنند. [يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً] «6». اى پيامبر! به همسرانت و دخترانت و همسران كسانى كه مؤمن هستند بگو: چادرهايشان را بر خود فرو پوشند [تا بدن و آرايش و زيورهايشان در برابر ديد نامحرمان قرار نگيرد.] اين [پوشش] به اينكه [به عفت و پاكدامنى] شناخته شوند نزديكتر است، و در نتيجه [از سوى اهل فسق و فجور] مورد آزار قرار نخواهند گرفت و خدا همواره بسيار آمرزنده و مهربان است. اينكه در ترجمه آيه بدينگونه آورده شد: پوششهاى خود را بر تمام قامت بپوشيد. بر اساس ترجمه لغت جلباب در كتاب لغوى «المنجد» است، آنجا كه مىگويد: الجلباب: القميص او الثوب الواسع؛ جلباب: پيراهن يا پوشش گشاد است و عدهاى فرمودهاند: به طور دقيق جلباب پوششى است از روسرى بزرگتر و از عبا كمى كوچكتر. در هر صورت زن آنچه از لباس و زينت برايش حلال است مىتواند، به اندازه شأنش بپوشد، ولى عشوه گرى و طنازى و خودآرايى نكند و بداند خود نشان دادن به ديگران و آن كسانى كه اسلام آنان را محرم نمىداند به طور قطع براى او حرام است و در صورت توجه نكردن به دستورهاى سعادت آفرين اسلام مبغوض حق و در قيامت اهل عذاب خواهد بود. زن به هنگام خروج از خانه و به وقت روبرو شدن با نامحرمان بايد از جلباب استفاده كرده و در پوشيدن لباس زيباو زينت و بدن و آنچه مرد را به تحريك سوق مىدهد حتى در حرف زدن از دستورهاى الهى پيروى كرده و از محرمات خوددارى نمايد و بداند كه تمام احكام الهى و انبيا و امامان و حكيمان و ناصحان و عارفان و اوليا خدا به نفع اوست و آنان جز خير دنيا و آخرت او نظرى ندارند و توجه داشته باشند كه طى راه انسانيت و رسيدن به مدارج كمال و فراهم آوردن زمينه براى شكوفايى استعدادهاى خدادادى جز با طى طريق الهى به كمك انبيا و امامان راهى ندارد. بدانند در تمام اعصار و قرون، خداوند بزرگ در ميان تمام اقوام و ملتها براى همگان در هر شأنى كه هستند حجت و گواه و دليل و راهنما قرار داده و فرداى قيامت در مقابل آنچه جرم داشتهاند به خصوص در مسئله بىبند و بارى و بى حجابى كه ريشه نود درصد از مفاسد خانوادگى و اجتماعى است، عذر قابل قبولى نخواهد داشت. الگوگيرى از پويندگان پاك آرى، خداوند فيضبخش توانا، از روى حكمت و رحمت بىپايان خود، براى اينكه افراد موجودات و به خصوص نوع انسان راه كمال مطلوب مقدر خويش را به آسانى پيدا كند، هميشه به نزد هر قومى سرمشقهايى و راهنمايانى فرستاده تا احكام او را تعليم و آنان را به راه تكامل و ترقى ارشاد و هدايت كنند. حكمت كامله خداوندى كه دانا به استعدادها و قابليت آفريدگان است هرگز تكليفى كه مافوق طاقت و توانايى ايشان باشد تحميل نمىكند و هرگز راهى را كه نرفتهاند، بىبدرقه و راهبر نمىگذارد. بدين جهت دست تقدير و عنايت خداوندى در هر دورهاى و در نزد هر ملتى مثالهاى درخشانى از كمال مطلوب جسمى و روحى در پيش چشم افراد و ملتها گذاشته است تا آنان را سرمشق و نمونه پيروى خود قرار دهند و آن راهى را كه ايشان مىروند و نشان مىدهند، بروند. اگر به ديده دقت و بصيرت تاريخ حيات و اقوام و ملل را تدقيق و مطالعه كنيم مىبينيم كه پيوسته هريك از ادوار تاريخ و به خصوص در روزهاى تاريك آنكه ظلمت خودپرستى و نادانى افق افكار مردم را فرا گرفته است، نورهاى درخشندهاى از علم و معرفت و فداكارى و فضيلت براى هدايت و حمايت مردم افروخته شده است. هيچ ملت و قومى پيدا نمىشود كه در ميان خود افراد ممتاز و نفوس كامل در هريك از تكامل جسمى و قلبى و عقلى نداشته باشد. همواره در هريك از رشتههاى اخلاق و علم و معرفت، رجالى كه برترى ديگران و سمت معلمى و تربيت و راهنمايى داشته باشند در هر قرنى موجود بوده است، خواه در قلمرو دين و مذهب و خواه در منطقه سياست و حكومت و خواه در دايره علم و معرفت و اخلاق و صنعت؛ هريك از ملتها، نابغهها و سرآمدان و پيشوايان بزرگ داشته است كه او را در شاهراه تكامل راهنمايى كردهاند. هر مرد متفكر منصف هر قدر هم ماده پرست باشد، اعتراف و تصديق مىكند كه در تاريخ بشر گاهى افرادى ظهور كردهاند كه از حيث فضل و دانش و قوت و قدرت و علم و شجاعت و هنر و صنعت و شرافت و فضيلت درجه مافوق بشرى را دارا بوده، به طورى كه امتياز ايشان بر مردمان مانند امتياز انسان نسبت به حيوان مىباشد. اين مردان خدايى كه سرآمد ايشان به نام انبيا و اوليا و حكما و عرفا و هاديان بشر معروفند، ارواح كاملهاى بوهاند كه صفات خدايى را در نفس خود به اندازهاى پرورش داده بودند كه از آنان به عنوان مثال خدا، يا انسانهاى فوق بشر، يا نفوس ملكوتى نام بردهاند! از آن جهت تشنگان باده معرفت بيانات ايشان را زلال حقيقت شمرده و حيات ايشان را سرمشق زندگى خود قرار دادهاند. دانايان بينادل جهان و نفوس بيدار شده انسان همواره آرزو داشتهاند كه پيروى از تعليمات و حيات آن هاديان بشر و آن مجريان قضا و قدر كنند و مس وجود و نفس خود را با اكسير معرفت و فضيلت آن صاحب نظران كيميا اثر مبدل به زر خالص جمال و كمال الهى سازند، اين پيروى راه ايشان را بزرگترين سعادت دانسته و اكتساب اخلاق و صفات ايشان را بهترين وسيله رسيدن به كمال مطلوب مقدر شمردهاند. گمان نمىرود كه در ميان علماى فنون مادى و مثبت هم، امروز كسى پيدا شود كه در عمق دل خود حرمتى نسبت به اين برگزيدگان بشر احساس نكند و يا مقام بلند و صفات كماليه اين پيشوايان نوع انسان را انكار نمايد و رسيدن به مقام ايشان را براى خود و نوع بشر آرزو نكند و مايه خوشبختى نشمارد. اينكه مردانى و نفوسى از ميان نوع بشر بدين مقام رسيدهاند و آثار و عظمت و ابهت و قدرت از خود به يادگار گذاشتهاند، خود دليل است بر اينكه اين راه بر همه افراد انسانى باز است و بلكه يگانه راهى است كه همه بايد آن را بپيمايند تا به سعادت دو جهان نايل آيند. اين كمال مطلوب كه در تظاهرات سه گانه جسمى، قلبى و عقلى تجلى مىكند چيزى بر خلاف قانون طبيعت نيست، بلكه خود نتيجه تكامل و ميوه شيرين طبيعت است؛ زيرا كه خود طبيعت هم راه پيماى كمال است و انسان به طور جدى مأمور و مكلّف است كه به وسيله قدرتهاى بىكران خدايى كه دارد، به تكميل طبيعت نيز يارى كند، ولى در اداى اين تكليف خود، وقتى مىتواند كامياب گردد كه قبلًا با كمك انبيا و امامان عليهم السلام و چهرههاى ملكوتى به تربيت و تكميل نفس خود بپردازد. عقل بىشائبه از هوىها به وجود اين كمال مطلوب و به وجوب پيروى آن حكم مىدهد. اگر ما دلهاى خود را از آلايش هوى و هوس نفسانى و اغراض و منافع خود پرستانه پاك سازيم، يقيناً يك اشتياق بزرگ در نهاد خودمان نسبت به اين كمال مطلوب كه هدف همه بزرگان عالم بوده حس خواهيم كرد؛ زيرا كه روح مجرّد ما كه در دقايق مخصوص زندگى، موجوديت خود را براى ما محسوس مىسازد، از آن مقام بلند عالم ملكوتى پايين آمده و ذوق و شادى جاودانى و نافانى آن عالم، هميشه در كام او زنده است و ياد آن ايام الفت و محبت و آن حظوظ روحانى را هرگز فراموش نمىتواند كرد. بنابراين رسيدن به درجه كمال مطلوب مقدر يك احتياج فطرى و يك اشتياق غريزى و درونى روح انسانى است و اساساً غرض از هبوط روح از عالم ملكوت به عالم ناسوت و پيمودن مراحل ترقى از ميان مراتب و طبقات عالم مادى همين تكميل نفس و اكتساب انتباه و معرفت و تحصيل ادراك حقيقت يعنى رسيدن به درجه كمال مطلوب است؛ زيرا فرق است ميان بودن و ميان هشيار و توانا بودن. انسان ابتدا در اين عالم فاقد همه چيز جز جسم و روح خالىِ از تمام معارف است، بايد به تدريج در ضمن طى مراحل تكامل در آغوش اين جهان به مقام قدرت فعاله خالقه و معرفت مدركه بالغه ذات خود، يعنى به كمال مطلوب مقدر خويش كه اكتساب قدرت و صنعت خدايى است برسد و صعود نمايد، تا بتواند به نيابت از خداوند به ذات خالق عوالمى نو گردد و به وسيله عبوديت و طاعت به مقام ربوبيت برسد، چنانچه حضرت صادق عليه السلام فرموده: عبوديت جوهرى است كه ريشه آن ربوبيت «7» است و به گفته عارفان حقيقتبين، دوگانگى را از ميان بردارد و به مقام وحدت برسد. بنابراين بايد گفت: تربيت كننده حقيقى كسى است كه در نهاد خود يك حس لطيف عالى براى خدمت به تهيه وسايل تكامل جسمى و قلبى و عقلى نفوس بشر احساس كند و اين احساس يك حس مسؤوليت و يك اشتياق قوى و سوزان با يك قدرت بيكران فداكارى در دل او توليد نمايد «8» و اين حقيقت به طور كامل در نهاد انبيا و امامان عليهم السلام بود و هم اينان بودند كه با عمق وجود اتصال به وحى داشته و از عمق وجود براى نجات بشر دل مىسوزاندند، تمام مردان و زنان بايد بدانند كه جز با طى طريق اين بزرگواران به كمال مطلوب مقدر نمىرسند، دورافتادگان از اين وادى چه مردان چه زنان با بار سنگين جهل و بىتربيتى به عمق بيشترى از منجلاب مفاسد فرو رفته و عاقبت از اسفل سافلين جهنم سر در مىآورند، با اين وضعى كه گروهى از مردان و به خصوص بعضى از زنان در لباس و خوراك و اعمال و اخلاق دارند، مگر توقع خير و فلاح براى آنان مىتوان داشت، مردى كه ابزار و عامل شيطان و زنى كه برده هوس و شهوات مردان بىغيرت و در هر ساعت عروس شيطانى از شياطين است مگر روى خير و سعادت مىبينند؟ اين انبيا و امامان عليهم السلام هستند كه با بيان پاكتر از گوهر خود مىخواهند شما را به اوج كمال مطلوب مقدر برسانند، اين هاديان راهند كه در تمام زمينههاى زندگى دلسوز شمايند، اگر به فرهنگ پاك آنان بنگريد و به دستورها و احكام و حلال و حرام و قواعد اخلاقى آنان توجه كنيد، مىيابيد كه فقط از اين طريق است كه تمام درهاى سعادت به روى شما باز است، پس بياييد اطاعت از صاحبان زر و زور و قدرت و مال و شهوت و گناه را كنار گذاشته و از دام هوى و هوس هاى حيوانى خود، خويش را برهانيد و دست توسل به دامن اين برگزيدگان الهى بزنيد تا هماى سعادت بر سر شما به پرواز آمده و تاج [كَرَّمْنا] «9» بر فرق شما گذاشته شود و نشان [إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً] «10» به بازوى جان شما بسته شود! ترجمه تحت اللفظى روايت هفتم «مصباح الشريعة» را دوباره مرور مىكنيم: لباس ظاهر نعمتى است از جانب خداى تعالى به بندگان خود، براى پوشاندن جسم و عيوب و عورات و اين لباس ظاهر كرامت و عزتى است كه خداوند بزرگ به لطف و مرحمت خودبينى آدم كرامت فرموده و اين لباس ظاهر براى مردم مؤمن وسيله اداى واجبات الهى است. آرى، مردم مؤمن و در حقيقت عاشقان حق، همه چيز را در راه عشق او مىخواهند، لباس كه چيزى نيست، آنان براى او زندهاند و براى او مىميرند و غير او را نمىخواهند و به غير او فكر نمىكنند و اگر چيزى به مصرف عشق او نرسد، گرچه همه عالم باشد، پشيزى برايش ارزش قائل نيستند. [وَخَيْرُ لِباسِكَ ما لا يَشْغَلُكَ عَنِ اللّهِ تَعالى بَلْ يُقَرِّبُكَ مِنْ شُكْرِهِ وَذِكْرِهِ وَطاعَتِهِ] بهترين نوع لباس و بهترين لباس تو، لباسى است كه تو را از خداوند عزيزت غافل ننمايد، بلكه آن لباس وسيلهاى باشد كه تو را بندهاى شاكر و ذاكر و مطيع قرار دهد. ملا عبدالرزاق لاهيجى در توضيح بسيار مختصرى مىگويد: آن لباسى كه تو را از حق غافل نكند، لباسى است كه اولًا تحصيل و به دست آوردنش راحت باشد و ثانياً قيمتش سبك و ارزان تمام شود، چرا كه لباس وقتى عزيز الوجود باشد و قيمتش از حد معمول بيشتر باشد، براى تهيه آن عمرى بيشتر و اوقاتى زيادتر و براى خريدنش مال سنگينترى لازم است و بدون شك صرف وقت زياد و پول سنگين براى به دست آوردن دو قطعه پارچه براى جسم ناقابل موجب غفلت از دوست است؛ علاوه بر اين وقتى چنين لباسى با آن همه زحمت و صرف وقت زياد و پول فراوان به دست آمد و بر بدن پوشانده شد موجب كبر و خودخواهى خواهد شد!! اما لباسى كه به دست آوردنش وقت زياد نخواهد و پول فراوان هم لازم نداشته باشد و در حقيقت از پارچه عادى و ارزان به دست آمده باشد، باعث تواضع در برابر خلق خدا و همسان شدن با فقيران و مسكينان و محبوبان خداست و در اين لباس عادى است كه انسان ميلش به اطاعت از دوست و شكر و ذكر او قوى و زياد است. انسان، وقتى پوشاك و خوراك و محل زندگى را ساده گرفت، از بسيارى از گناهان در امان خواهد ماند و به بسيارى از فضايل آراستهتر خواهد شد. عاشقان زندگى با تجمل، براى فراهم آوردن تجمل هرگز قناعت به داده حق نمىكنند، بلكه براى ارضاى هوى و هوس به انواع محرمات كسبى و اخلاقى و عملى آلوده مىشوند، ولى عاشقان حق هميشه بر اساس عشقشان قانع به داده حقند و به خاطر لباس و خوراك و محل زندگى به گناه و آلودگى و خباثت دچار نمىشوند، خداشناسان در گرسنگى و سيرى، در دارايى و ندارى، در سلامت و مرض، شاكر و ذاكر و مطيعند و براى رسيدن به وصال در آرزوى پايان عمرند، تا جام شيرين مرگ را در كشيده و مستانه به سوى يار و لقاى حضرت او حركت كنند. به قول شوريده ميدان عشق، حافظ شيرازى: [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]خرم آن روز كزين منزل ويران بروم[/TD] [TD][/TD] [TD]راحت جان طلبم وز پى جانان بروم[/TD] [/TR] [TR] [TD]گرچه دانم كه به جايى نبرد راه غريب[/TD] [TD][/TD] [TD]من به بوى سر آن زلف پريشان بروم[/TD] [/TR] [TR] [TD]دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت[/TD] [TD][/TD] [TD]رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم[/TD] [/TR] [TR] [TD]چون صبا با تن بيمار و دل بىطاقت[/TD] [TD][/TD] [TD]به هوادارى آن سرو خرامان بروم[/TD] [/TR] [TR] [TD]در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت[/TD] [TD][/TD] [TD]با دل زخم كش و ديده گريان بروم[/TD] [/TR] [TR] [TD]نذر كردم گر ازين غم به در آيم روزى[/TD] [TD][/TD] [TD]تا در ميكده شادان و غزلخوان بروم[/TD] [/TR] [TR] [TD]به هوادارى او ذره صفت رقص كنان[/TD] [TD][/TD] [TD]تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [TR] [TD]تازيان را غم احوال گرانباران نيست[/TD] [TD][/TD] [TD]پارسايان مددى تا خوش و آسان بروم[/TD] [/TR] [TR] [TD]ورچو حافظ ز بيابان نبرم ره بيرون[/TD] [TD][/TD] [TD]همره كوكبه آصف دوران بروم[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [/TABLE] حضرت على عليه السلام در زمانى كه عهده دار امور مملكت پهناور اسلامى بود، به قنبر فرمود: براى من و تو پيراهن لازم است، چون لباس هر دو نفر ما در حدى كهنه شده كه قابل استفاده نيست. پس به بازار پيراهن فروشان رفتند و دو پيراهن قيمت كردند يكى به دو درهم و يكى به سه درهم و هر دو را خريدند، چهار درهمى را به قنبر مرحمت كرد و فرمود: بپوش. عرض كرد: على جان! شما عهده دار رياست كل كشورى پيراهن قيمتىتر زيبنده شماست. فرمود: قنبر! من به پيرى نزديك شدهام و تو جوانى، پيراهن كم قيمتتر برازنده من و پر قيمتتر زيبنده تو است!! «11» بياييد روش زندگى را در برابر جسم و اين بدن خاكى، بدنى كه فردا در قبر خوراك ماران و موران است از اولياى خدا بياموزيم؛ بياييد قدرى هم براى صفحه ديگر حياتمان كه آخرت است فكر كنيم؛ بياييد با نور هدايت مردان راه حق از ظلمتكده جسم خود را نجات داده و به ساحل كرامت و عظمت و شخصيت برسانيم؛ بياييد خود را از رسوايى و تنگ نظرى نجات داده و ميدان فكر و انديشه را به وسعت عالم وسعت دهيم! به قول شاعر نكته سنج، سعدى بزرگوار: [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]توانگرى نه به مال است نزد اهل كمال[/TD] [TD][/TD] [TD]كه مال تا لب گور است و بعد از آن اعمال[/TD] [/TR] [TR] [TD]من آنچه شرط بلاغ است با تو مىگويم[/TD] [TD][/TD] [TD]تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال[/TD] [/TR] [TR] [TD]محل قابل و آن گه نصيحت قائل[/TD] [TD][/TD] [TD]چو گوش هوش ندارى چه سود حسن مقال[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [TR] [TD]به چشم و گوش و زبان آدمى نباشد شخص[/TD] [TD][/TD] [TD]كه هست صورت ديوار را همين تمثال[/TD] [/TR] [TR] [TD]نصيحت همه عالم چو باد در قفس است[/TD] [TD][/TD] [TD]به گوش مردم نادان و آب در غربال[/TD] [/TR] [TR] [TD]دل اى حكيم بر اين معبر هلاك مبند[/TD] [TD][/TD] [TD]كه اعتماد نكردند بر جهان عقال[/TD] [/TR] [TR] [TD]مكن به چشم ارادت نگاه در دنيا[/TD] [TD][/TD] [TD]كه پشت مار به نقش است و زهر او قتال[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [/TABLE] خداوندا! لباس با عظمت تقوا بر روح و جان و بر قلب و نفس ما بپوشان. پروردگارا! لباس عبوديت بر تمام قامت هستى ما درانداز كه هركس عريان از اين دو لباس زندگى كند، دچار خزى دنيا و آخرت خواهد شد. براى درست زندگى كردن و مؤدب شدن به آداب، تمام انسان ها نياز به انسان هاى ملكوتى دارند، نياز به علم و فرهنگ آنان، علم و فرهنگى كه سرچشمهاش وحى الهى است، با آموختن اين علم و فرهنگ و به كارگيرى اراده براى عمل به اين علم و فرهنگ، انسان در صراط مستقيم حق قرار خواهد گرفت و از گناه دور خواهد ماند. ورنه با اين عقل و علم محدود، چگونه مىتوان به تمام حسنات وسيئات احاطه پيدا كرد؟ و چگونه مىتوان داراى زندگى صحيح شد. انبيا و امامان عليهم السلام آمدند تا خواستههاى حق و اوامر و نواهى حضرت او و خلاصه راه صحيح زندگى را به انسان ها بياموزند، اگر انسان توجه به تعليمات الهى آنان ننمايد، در چاهى از ضلالت سقوط خواهد كرد كه در آمدنش گاهى محال مىشود؛ سعى كنيد لباس تقوا و عبوديت را از اين خياطان عالى معنوى دريافت كرده و بپوشيد و مواظب باشيد كه تا آخر عمر هيچ قدرتى نتواند اين لباس را از اندام هستى شما در آورد. جز آيين وحى كدام مكتب مىتواند شما را به لباس فضايل و حسنات بپوشاند، تنها مكتبى كه از معنويت كامل و روحانيت حقيقى و قواعد جهان شمولى برخوردار است مكتب با عظمت الهى است كه با نبوت پيامبر صلى الله عليه و آله و امامت امامان عليهم السلام براى هميشه تمام و كامل شد و هم اكنون تجلى آن كمال در قرآن و روايات پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عزيز اوست. اثر معنوى اين آيين، پرورش انسان حقيقى و افراد درست و نيكوكار است، افراد موحد، دانشمند، راستگو، درست كردار، عادل، كارگر، خيرخواه، فداكار، زاهد، افراد خاندان رسالت از زن و مرد، خديجه، على، زهرا، زينب، حسن، حسين و گروهى از صحابه و ياران، مانند: سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، عبداللّه رواحه، از بهترين نمونه پرورش يافتگان مدرسه اسلامند و در اين ميانه دستهاى از زنان پاكدامن هم مانند: ام سلمه، ام ايمن، حمينه دختر جحش، خنساء، از نمونههاى عالى تربيتى در جنس مؤنثاند. پی نوشت ها: ______________________________ (1)- نظام حقوق زن در اسلام، مجلات آيين اسلام چاپ 1323، حقوق زن در اسلام، زن و آزادى و ... (2)- نحل (16): 58- 59. (3)- مستدرك الوسائل 5/ 180، باب 70، حديث 17933. (4)- الخصال 1/ 203، حديث 18. (5)- نور (24): 31. (6)- احزاب (33): 59. (7)- مصباح الشريعة: 7، باب الثانى. (8)- اصول اساسى فن تربيت: 136. (9)- اسراء (17): 70. (10)- بقره (2): 30. (11)- الغارات: 1/ 66.