قرآن مجيد چهره با عظمت مؤمن را اين گونه تصوير مىكند: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَعَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ* الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلوةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ* أُوْلئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ» «1» مؤمنان، فقط كسانى هستند كه چون ياد خدا شود، دلهايشان ترسان مىشود، وهنگامى كه آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان مىافزايد و بر پروردگارشان توكل مىكنند.* هم آنان كه نماز را برپا مىدارند و ازآنچه به آنان روزى دادهايم، انفاق مىكنند.* مؤمنان واقعى و حقيقى فقط آنانند، براى ايشان نزد پروردگارشان درجاتى بالا و آمرزش و رزق نيكو و فراوانى است. إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيِّةِ* جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ» «2» مسلماً كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند، اينانند كه بهترين مخلوقاتند.* پاداششان نزد پروردگارشان بهشتهاى پايندهاى است كه از زيرِ [درختانِ] آن نهرها جارى است، در آنها جاودانهاند، خدا از آنان خشنود است و آنان هم از خدا خشنودند؛ اين [پاداش] براى كسى است كه از پروردگارش بترسد. در باره مسلمان مطيع در قرآن مجيد فرموده: وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً» «3» و كسانى كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند، در زمره كسانى از پيامبران و صدّيقان و شهيدان و شايستگان خواهند بود كه خدا به آنان نعمت [ايمان، اخلاق و عمل صالح] داده؛ و اينان نيكو رفيقانى هستند. شاهد و گواه بر امتها قرآن مجيد در آيات زير اصرار دارد شما امّت بايد در عقايد و اخلاق و اعمال، شاهد و گواه بر امّتها باشيد و شاهد شدن جز در سايه پيروى از قرآن و پيامبر صلى الله عليه و آله در همه شئون حيات ميسّر نيست. وَكَذلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً» «4» و همان گونه [كه شما را به راه راست هدايت كرديم] شما را امتى ميانه [ومعتدل و پيراسته از افراط و تفريط] قرار داديم تا [در ايمان، عمل، درستى و راستى] بر مردم گواه باشيد و پيامبر هم گواه بر شما باشد. لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيداً عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ» «5» تا پيامبر گواه بر شما باشد و شما هم گواه بر مردم باشيد. در پارهاى از روايات لفظ شهدا را به ائمّه معصومين عليهم السلام ترجمه كردهاند و بعضى از مفسّران حقيقت اين گونه آيات را مربوط به قيامت دانستهاند، به اين معنى كه اين امّت شاهد و گواه بر اعمال آدميان در قيامتاند، كه اين دو معنا منافات با معناى اوّل ندارد. «وَكَثَّرَنا بِمَنِّهِ عَلى مَنْ قَلَّ» از آن جا كه در خزانه آفرينش گوهرى گرانبهاتر از اسلام نيست، اسلامى كه عبارت از عقايد حقّه و حسنات اخلاقى و اعمال نيكوست و به توسّط رسالت ختم انبيا وولايت ائمّه معصومين عليهم السلام در كمال و جامعيّت خاصّ خودش ظهور كرد كه: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِيناً» «6» امروز [با نصبِ على بن ابىطالب عليه السلام به ولايت، امامت، حكومت و فرمانروايى بر امت] دينتان را براى شما كامل و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را برايتان به عنوان دين پسنديدم. اين گوهر با تمام حيثيّتش در وجود هر كس تجلّى كند ارزشش همان ارزش اسلام مىشود. مؤمن واقعى در روايات در اين كه بايد مؤمن براى همگان اسوه و شاهد باشد روايتى از امام صادق عليه السلام به ما رسيده كه مىفرمايد: امام صادق عليه السلام مىفرمايد: لَيْسَ مِنْ شيعَتِنا مَنْ قالَ بِلِسانِهِ وَخالَفَنا فى أعْمالِنا وَآثارِنا وَلكِنْ شيعَتُنا مَنْ وافَقَنا بِلِسانِه وَقَلْبِهِ وَاتَّبَعَ آثارَنا وَعَمِلَ بِأعْمالِنا، اولئكَ شيعَتُنا. «7» آن كس كه به زبان مىگويد شيعهام ولى عملًا مخالف اعمال و آثار ماست شيعه نيست. شيعه كسى است كه با زبان و دل موافق ما باشد و از ما پيروى نموده و برابر با كردار ما عمل كند، كه اينانند شيعيان ما. عَمْرو بن سعيد به حضرت صادق عليه السلام عرضه داشت: به من وصيّتى كن؟ حضرت فرمود: تو را به تقوا و پاكدامنى و كوشش در راه حق سفارش مىكنم، بدانكه كوشش بى ورع سودى ندارد. «8» در حديث قدسى آمده: أوْحَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ إلى موُسى عليه السلام أن يا موسى! ماخَلَقْتُ خَلْقاً أحَبَّ إلَىَّ مِنْ عَبْدِىَ الْمُؤْمِنِ. «9» به موسى وحى شد: اى موسى! مخلوقى محبوبتر ازبنده مؤمن نيافريدهام. و در حديث مهمّى از حضرت رضا عليه السلام به نقل از پدران بزرگوارش از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده: مَثَلُ الْمؤْمِنِ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ كَمَثَلِ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ وَإنَّ الْمُؤْمِنَ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ أعْظَمُ مِنْ ذلِكَ. «10» مؤمن در نزد خداوند همانند ملك مقرَّب است و بلكه مؤمن در پيشگاه حق از ملك مقرّب هم عظيمتر است. امام صادق عليه السلام مىفرمايد: إنَّ الْمُؤْمِنَ أعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَةِ. «11» حرمت مؤمن از حرمت كعبه برتر است. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد: وَفَضَّلَ حُرْمَةَ الْمُسْلِمِ عَلَى الْحُرَمِ كُلِّها. «12» و حرمت مسلمان را بر آنچه داراى حرمت است برترى داد. در هر صورت چهره با عظمت مؤمن در آيات قرآن و روايات ترسيم شده كه شما مىتوانيد براى تحقق بيشتر به آن آيات و روايات در كتب حديثى مراجعه كنيد؛ زيرا اين جزوه گنجايش ذكر آن همه آيات و روايات را ندارد. [ «3» اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ أَمِينِكَ عَلَى وَحْيِكَ وَنَجِيبِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَصَفِيِّكَ مِنْ عِبَادِكَ إِمَامِ الرَّحْمَةِ وَقَائِدِ الْخَيْرِ وَمِفْتَاحِ الْبَرَكَةِ] خدايا بر محمّد درود فرست، آن وجود مباركى كه امين بر وحيت و گزيده از مخلوقاتت و انتخاب شده از بندگان توست و او پيشواى رحمت و قافله سالار خوبى و كليد بركت است. صفات برجسته گل سر سبد آفرينش حضرت در فرازهاى اين دعا به صفات برجسته پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى مقام نبوت اشاره دارد. امانتدارى در وحى از نامهاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله امين است كه برگرفته از كلمه امانت و اداى آن و راستى در وعده است. و عرب قبل از بعثت پيامبر به خاطر مشاهده امانتدارى از ايشان و ايمنى از خلاف و دروغ او را امين مىگفتند. به همين جهت جبرئيل هم در قرآن، امين خوانده شده است و پيامبر هم به اين مقام افتخار مىكند. آنجا كه خداوند فرمود: ذِى قُوَّةٍ عِندَ ذِى الْعَرْشِ مَكِينٍ* مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ» «13» نيرومندى كه نزد صاحب عرش داراى مقام و منزلت است؛* آنجا مورد اطاعت [فرشتگان] و امين است. هنگامى كه آيه وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ» «14» نازل شد، رسول خدا صلى الله عليه و آله به جبرئيل فرمود: آيا از اين رحمت هم چيزى نصيب تو شد؟ عرض كرد: بلى، من از عاقبت امر خود مىترسيدم ولى من به تو ايمن شدم؛ آنچه را كه خداوند بر من ثنا گفته است به آيه: ذِى قُوَّةٍ عِندَ ذِى الْعَرْشِ مَكِينٍ* مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ» «15» نيرومندى كه نزد صاحب عرش داراى مقام و منزلت است؛* آنجا مورد اطاعت [فرشتگان] و امين است. و همچنين رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فرمود: همانا من رحمتِ هدايت شدهام. «16» در حقيقت آيه فوق تضمينى بود كه جايگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله در بارگاه الهى رفيع است و نفوذ و قدرتش همواره محفوظ خواهد ماند. رسول اكرم صلى الله عليه و آله به جهت فضيلت مقام امانتدارى در زمين و آسمان توفيق رسالت يافت تا شب معراج دربارگاه خاص حق از رسول وحى او يعنى جبرئيل هم گذر نمود و به «قاب قوسين» رسيد. پس خداى تعالى وحى را از عالم غيب به حضرت عطا فرمود و در قلب و جان پاك و نورانى او قرار داد و به طور امانت در اختيارش گذاشت كه به وسيله آن آدميان را هدايت كند. پس نيكوست كه رسالت وحى را به سرانجام آن برساند. در غير اين صورت امانت را ادا نكرده است. حقيقت وحى «وحى در لغت به معناى اشاره، رساله، كتاب، الهام، آنچه به ديگرى داده شود تا از آن آگاه گردد. ولى در اصطلاح به دستورهاى آشكار حق به انبيا و رسولان كه از راههاى گوناگون در خواب و بيدارى با واسطه فرشته يا بى واسطه رسانده مىشود؛ اطلاق مىگردد. مراد از امين وحى اين است كه پيامبر حق، توانايى آنچه تكليف به او شده را داشته باشد كه در قلب و ذهن خود حفظ كند و با حكمت الهى و استعداد ذاتى، اسرار دانش و حكمت را نگهدارى كند پس وحى كه امانت مهم رسالت است ويژه افراد برگزيده خداوند است. اين گونه امانتها بر همه عالم عرضه شده ولى تنها انسان پذيرفت و تا پايان حيات هستى اين امانتدارى از رسولان به ائمه اطهار عليهم السلام رسيده و ادامه مىيابد. پيامبر اسلام براى مأموريت وحى و ارشاد آدميان، امين شمرده شد تا بتواند برنامههاى حق تعالى را اجرا كند.» «17» اصطفا و نجابت و امانتدارى پيامبر گرامى اسلام در روايات نجيب به معناى آنچه كه در ذات خوب و نفيس باشد و يا داراى هوشيارى و دانايى هم باشد ولى صفى به معناى مُصطفى و گزينش شده ديگرى است. و به معناى حبيب هم آمده است. محمد مصطفى صلى الله عليه و آله، برگزيدهاى حقيقى بود كه خود بر اين مطلب گواه است؛ كه فرمود: أَمَا وَاللَّهِ إِنّى لَأَمينٌ فِى السَّماءِ وَأَمينٌ فِى الأَرْضِ. «18» هان! به خدا قسم كه من در آسمان امين هستم و در زمين نيز أمينم. و آنگاه كه يار و وصى او، او را مىستايد و مىفرمايد: فَهُوَ أَمينُكَ الْمَأْمُونُ، وَخازِنُ عِلْمِكَ المَخْزُونِ، وَشَهيدُكَ يَوْمَ الدِّينِ، وَبَعيثُكَ بِالْحَقِّ، وَرَسُولُكَ الَى الْخَلْقِ. «19» او امين درستكار تو، خزانهدار دانش سرّىات، و شاهد تو در روز قيامت، و برانگيختهات به حقّ، و فرستادهات به سوى خلق است. ابن ابى الحديد در شرح جمله اول گفته است: «أَمينك المأمون» يعنى امين بر وحى توست و مأمون يكى از القاب رسول اللَّه صلى الله عليه و آله است. «20» امانتدارى نزد ايشان اهميت زيادى دارد كه امّت را به شدّت از خيانت در امانت نهى مىكند و مىفرمايد: مَنْ خانَ أَمانَةً فِى الدُّنيا وَلَمْ يَرُدَّها إلى أهلِها ثُمَّ أَدْرَكَهُ الْمَوْتُ ماتَ عَلى غَيْرِ مِلَّتى وَيَلْقى اللَّهُ وَهُوَ عَلَيْهِ غَضْبانٌ. «21» فرمود: كسى كه در دنيا به امانتى خيانت كند و آن را به صاحبش برنگرداند و بميرد بر دين من نمرده است و با خدا ديدار كند در حالى كه بر او خشمگين است. معناى فرمايش حضرت اين است كه: هر كس وفا در امانت و عهد ندارد؛ دين و ايمان ندارد، پس ردّ امانت واجب است. و اين يك حكم شرعى الزامى است نه دستور اخلاقى و آدابى. با همه اين اوصاف، حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله از ميان تمام بندگان حق با فضايل و درجات ذاتى و اخلاقى برگزيده شد و تمام ابزار رسالت پيام به وى سپرده گرديد. حضرت رضا عليه السلام در اين زمينه فرمود: إنَّ الْعَبْدَ اذا اخْتارَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لِامورِ عِبادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذلكَ وَ أوْدَعَ قَلْبَهُ يَنابِيعَ الحِكْمَةِ وألْهَمَهُ العِلْمَ إلهاماً، فَلَمْ يَعْىَ بَعْدَهُ بِجَوابٍ وَلا يُحَيَّرُ فيهِ عَنِ الصَّوابِ. «22» هرگاه خداوند عزّوجل بندهاى را براى اداره امور بندگانش برگزيند براى اين امور به او شرح صدر عطا كند. چشمههاى حكمت را در دلش جارى سازد و به او علم الهام نمايد كه از آن پس از هيچ پاسخى در نماند و در يافتن راه درست سرگشته نشود. رسالت پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله آرى، محمّد صلى الله عليه و آله امين وحى بود، يعنى قوانين و مقرّرات و حلال و حرام خدا را در طول بيست و سه سالى كه به عنوان رسول در بين مردم بود بدون كم و زياد و تغيير و تبديل، به مردم رساند. در سفر حجّة الوداع در روز عيد قربان در مسجد خَيْف در مقدّمه يك سخنرانى مهم فرمود: «خداوندا! تو را به شهادت مىطلبم كه آنچه مردم را به بهشت نزديك مىكرد و از عذاب تو دور مىنمود من براى مردم بيان كردم.» «23» قرآن مجيد به او دستور داد به مردم بگو: وَأُوحِىَ إِلَىَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ» «24» و اين قرآن [كه گواهى خدا بر حقّانيّت نبوّت من است] به من وحى شده تا به وسيله آن شما و هر كس را كه اين قرآن به او مىرسد بيم دهم. رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله درباره اميرالمؤمنين عليه السلام يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ وَإِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ» «25» اى پيامبر! آنچه از سوى پروردگارت [درباره ولايت و رهبرى على بن أبىطالب اميرالمؤمنين عليه السلام] بر تو نازل شده ابلاغ كن؛ و اگر انجام ندهى پيام خدا را نرساندهاى. و خدا تو را از [آسيب و گزند] مردم نگه مىدارد؛ قطعاً خدا گروه كافران را هدايت نمىكند. به اجماع مفسّران و اجماع اهل حديث در صدها كتاب معتبر، آيه شريفه در اعلام خلافت و ولايت حضرت مولى الموحدّين امير المؤمنين نازل شده؛ و با اين كه در ابلاغ آن احتمال هر گونه خطرى حتّى خطر جانى براى رسول عزيز اسلام مىرفت ولى امين وحى، در محلّ غدير خم در برابر هزاران نفر على عليه السلام را بر اساس دستور آيه به خلافت و جانشينى خود معرّفى فرمود و در ضمن معرّفى امام، آن جملات زيبا و ملكوتى را به مردم القا كرد: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ و فَعَلىٌّ مَوْلاهُ. اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ، وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ، وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ. «26» هر كه من مولاى اويم، پس عل مولاى اوست. خداوندا دوست او را دوست و دشمن او را دشمن بدار، ياور او را يارى كن و هر كه او را تنها گذارد و دست از يارى او بردارد تنهايش گذار و دست از ياريش بردار. الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيباً» «27» [آرى، اين روش خداست درباره] آنان كه همواره پيامهاى خدا را به مردم مىرسانند و از [عظمت و مقام] او مىترسند و از هيچ كس جز او واهمه ندارند و براى حسابرسى [كار با ارزش اينان] خدا كافى است. ابلاغ دين محمّد صلى الله عليه و آله در تمام جهات تبليغ يعنى تبليغ زبانى، اخلاقى، عملى و تربيتى، مصداق اكمل و اتمّ اين آيه شريفه بود: وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ» «28» و اگر روى گرداندند [برتو دشوار و سخت نيايد] كه آنچه بر عهده توست فقط ابلاغ [پيام خدا] ست. وجود مقدّس محمّد صلى الله عليه و آله تبليغش همراه منطق و استدلال و برهان بود و جاى عذرى براى احدى باقى نمىگذاشت. در عين حال، دنياپرستان و مادّيگران و شهوترانان و عدّهاى از يهود و نصارى از سر كينه و خشم و عداوت و دشمنى از وى روى مىگرداندند، ولى آن جناب كه امين وحى حق بود از تبليغ دست بر نمىداشت و احكام الهيّه و معارف ملكوتيّه و مسائل ربانيّه را بى كم و زياد در اختيار گمراهان مىگذاشت. محمّد صلى الله عليه و آله به خاطر اخلاصش و عبادتش و حكمت و علمش، صبر و تقوايش و صلاح و احسانش، صدق و سخايش، كرم و وفايش، عقل و درايتش، ايمان و اخلاقش، شخصيّت و كرامتش، بصيرت و بينشش، و رأفت و رحمتش، نسب و اصالتش، قلب و روحش، جود و سخايش، خشوع و تواضعش، صفا و طهارتش، حلم و بردباريش و بندگى و نبوّتش، نجيب و صفىّ حضرت حق بود و احدى از خلق خدا اعم از جنّ و انس و ملائكه به پايه او نبود. [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]دوست، سلطان و دل ولايت اوست[/TD] [TD][/TD] [TD]خرّم آن دل كه در حمايت اوست[/TD] [/TR] [TR] [TD]هر كه را دل به عشق اوست گرو[/TD] [TD][/TD] [TD]از ازل تا ابد ولايت اوست[/TD] [/TR] [TR] [TD]پس نماند ز سابقان در راه[/TD] [TD][/TD] [TD]هر كه را پيش رو هدايت اوست[/TD] [/TR] [TR] [TD]عرش بر آستانش سر بنهد[/TD] [TD][/TD] [TD]هر كه را تكيه بر عنايت اوست[/TD] [/TR] [TR] [TD]در دو عالم ز كس ندارد خوف[/TD] [TD][/TD] [TD]هر كه در مأمن رعايت اوست[/TD] [/TR] [TR] [TD]سيف فرغانى ار سخن شنود[/TD] [TD][/TD] [TD]اندكى زين نمط كفايت اوست[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [/TABLE]