قرآن مجيد به مسئله شكر در آيات با عظمتش اشاره مىكند و در مسائل گوناگونى به چهره شكر تصريح مىنمايد. در قسمتى از آيات، وجوب شكر را گوشزد مىنمايد و اين كه دارنده نعمت بايد از دهنده نعمت تشكّر كند، البته اسلام، شكر نعمت را به گفتن الحمد للّه نمىداند، الحمد للّه لفظ شكر است، بلكه مهمترين مرحله شكر، عملى است و آن نعمت را در همان راهى كه حضرت حق معين فرموده مصرف كردن است. در پارهاى از آيات به اين معنى اشاره مىكند كه يكى از خواستههاى مهم انبيا و اوليا اين بوده كه خداوند به آنان توفيق شكر عنايت كند. در برخى از آيات به اين حقيقت اشاره شده كه شكر سود بسيارى براى شاكر دارد و باعث رضايت حق از عبد و ازدياد نعمت است. و در قسمتى از آيات به نعمتها اشاره شده و از اكثريت به خاطر غفلتى كه از شكر نعمت دارند سخت گلايه شده است، در اينجا لازم است براى هريك از اين موارد نمونهاى از آيات ذكر شود: [وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ] «1». و به راستى ما به لقمان حكمت عطا كرديم كه براى خدا سپاس گزار و هركه سپاس گزارد تنها به سود خود سپاس مىگزارد، و هركه ناسپاسى كند [به خدا زيان نمىزند؛ زيرا] خدا بىنياز و ستوده است. [فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُونِ] «2». پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم و مرا سپاس گزاريد و كفران نعمت نكنيد. [يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ] «3». اى اهل ايمان! از انواع ميوهها و خوردنىهاى پاكيزهاى كه روزى شما كردهايم بخوريد، و خدا را سپاس گزاريد، اگر فقط او را مىپرستيد. [فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالًا طَيِّباً وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ] «4». از نعمت هايى كه خدا روزى شما كرده است، حلال وپاكيزه بخوريد، و نعمت خدا را سپاس گزاريد، اگر تنها خدا را مىپرستيد. [فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْكُرُوا لَهُ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ] «5». پس رزق را نزد خدا بجوييد و او را بندگى كنيد و او را شكر كنيد كه [فقط] به سوى او بازگردانده مىشويد. [كُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْ وَ اشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ] «6». از رزق و روزى پروردگارتان بخوريد، و براى او سپاس گزارى كنيد، سرزمينى خوش و دلپذير [داريد]، و پروردگارى بسيار آمرزنده. [اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ] «7». اى خاندان داود! به خاطر سپاس گزارى [به فرمانها حق] عمل كنيد و از بندگانم اندكى سپاس گزارند. [وَ قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبادِكَ الصَّالِحِينَ] «8». گفت: پروردگارا! به من الهام كن تا شكر نعمتى را كه به من و پدر و مادرم عطا كردهاى به جاى آورم، و اينكه كار شايستهاى كه آن را بپسندى انجام دهم، و مرا به رحمتت در ميان بندگان شايستهات درآور. [قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ]«9». گويد: پروردگارا! به من الهام كن تا نعمتت را كه بر من و پدر و مادرم عطا كردهاى سپاس گزارم، و كار شايستهاى كه آن را مىپسندى انجام دهم و ذريه و نسل مرا براى من صالح و شايسته گردان كه من به سوى تو بازگشتم و به يقين از تسليم شدگان [به فرمانها و احكام] توام. [وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ] «10». و هر كس كه سپاس گزارى كند به سود خود سپاس گزارى مىكند و هر كس ناسپاسى ورزد [زيانى به خدا نمىرساند]؛ زيرا پروردگارم بىنياز و كريم است. [نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنا كَذلِكَ نَجْزِي مَنْ شَكَرَ] «11». [اين] نعمت و رحمتى از سوى ما بود، اينگونه كسى را كه سپاس گزار است، پاداش مىدهيم. [ما يَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ وَ كانَ اللَّهُ شاكِراً عَلِيماً] «12». اگر شما سپاسگزارِ [نعمت هاىِ بىشمارِ حق] باشيد و ايمان آوريد، خدا را با عذاب شما چه كار؟ خدا همواره پاداش دهنده و داناست. [وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ] «13». و [نيز ياد كنيد] هنگامى را كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر سپاس گزارى كنيد، قطعاً [نعمتِ] خود را بر شما مىافزايم، و اگر ناسپاسى كنيد، بىترديد عذابم سخت است. [وَ لكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ] «14». بلكه مىخواهد شما را [از آلودگىها] پاك كند و نعمتش را بر شما تمام نمايد، تا سپاس گزاريد. [وَ لَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَكُمْ فِيها مَعايِشَ قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ] «15». و شما را در زمين جاى داديم، و در آن براى شما وسايل و ابزارزندگى قرار داديم، ولى بسيار اندك و كم سپاس مىگزاريد. [وَ هُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ] «16». و اوست كه دريا را رام و مسخّر كرد تا از آن گوشت تازه بخوريد، و زينتى را كه مىپوشيد از آن بيرون آوريد و در آن كشتىها را مىبينى كه آب را مىشكافند [تا شما را براى حمل كالا، تجارت و داد و ستد جابجا كنند] و براى اينكه از فضل واحسان خدا طلب كنيد و [در نهايت] به سپاس گزارى خدا برخيزيد. [وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ] «17». و خدا شما را از شكم مادرانتان بيرون آورد در حالى كه چيزى نمىدانستيد، و براى شما گوش و چشم و قلب قرار داد تا سپاس گزارى كنيد. [إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ] «18». خدا نسبت به مردم داراى فضل و احسان است، ولى بيشتر مردم سپاس نمىگزارند. قرآن مجيد به انواع نعمتهاى مادّى و معنوى حق كه از باب فضل و رحمت به انسان عنايت شده اشاره مىكند و راه مصرف آن نعمتها را به انسان مىآموزد و در اين زمينه حجّت خدا را بر مردم تمام مىكند. حكم عالى عقل، اقتضا مىكند كه انسان در برابر منعم به شكر نعمتهايش اقدام كند و نعمت را برابر با خواسته منعم مصرف نمايد و از هرگونه تخلّف و عصيانى نسبت به نعمت حضرت حق بپرهيزد و برابر با آيات قرآن بداند كه اگر شكر نعمتهاى الهى را به جا آورد، نعمت بر او افزون شده و ثابت و پايدار خواهد ماند و اگر ناسپاسى ورزد هم نعمت از دست او مىرود و هم به مجازات سنگينى دچار خواهد گشت. [وَأَدْنَى الشُّكْرِ رُؤيَةُ النِّعْمَةِ مِنَ اللّهِ مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ يَتَعَلَّقُ الْقَلْبُ بِها دُونَ اللّهِ عَزَّ وَجَلَ] عادّىترين مرحله شكر عادّىترين و پستترين مرحله شكر اين است كه تمام نعمتها را اعم از مادّى و معنوى، مستقيماً از حضرت حق بدانى و قلبت جز اين حقيقت به مسئله ديگر تعلق و توجه نداشته باشد. قرآن مجيد درباره تمام بودن و كامل بودن نعمتهاى حق بر انسان در سوره لقمان مىفرمايد: [أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً] «19». آيا ندانستهايد كه خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است، مسخّر و رام شما كرده، و نعمت هاى آشكار و نهانش را بر شما فراوان و كامل ارزانى داشته. قرآن مجيد، علاوه بر اين كه نعمت مادّى و معنوى را بر انسان كامل و تمام مىداند، در بسيارى از آيات متذكّر اين معنى مىشود كه تمام اين نعمتها از جانب خداست و احدى غير او در ساختن نعمت و ارائه و مرحمت آن به انسان دخالت ندارد. قرآن براى شخص انسان و نعمتهايى كه در اختيار اوست، در عالم آفرينش جايگاه بلندى قايل است و او را از بسيارى از موجودات غيبى و شهودى از نظر استعداد و قوّه برتر مىداند. انسان در خانه خلقت، ميهمان عزيز خداست و ساير موجودات عالم بنا به فرموده قرآن؛ خدمتگزار او در كنار سفره جهانند. انسان بين خدا و تمام نعمتها قرار گرفته و چيزى بر او مقدّم نيست و وظيفه و تكليف و مسؤوليت سنگين او در اين است كه نعمت را طبق دستور به خود منتقل كند و خويش را با آراسته كردن به نعمتها كه در وجود او تبديل به قدرت مىشود، به مقام قرب حضرت دوست برساند. تمام نعمتهاى الهى در راه كمالند، ولى براى رسيدن به كمال بايد از كانال وجود انسان بگذرند، بنابراين تمام نعمتها در انتظار اين هستند كه انسان آنها را به خود منتقل كند و خدا در انتظار اين است كه انسان پس از صرف نعمتها خويش را به خدا برساند. در حقيقت، نعمتها بايد به حضرت حق برگردند و راهى جز اين ندارند كه دست به دامن انسان بزنند و از طريق او به حق برسند. واى به حال كسى كه از اين معنى غافل گردد، نعمت را از خدا نبيند و آن را مصرف كرده، پس از مصرف در گردونه گناه قرار دهد، آن زمان است كه از رسيدن نعمتها به كمال جلوگيرى كرده و در حقيقت به تمام نعمتهايى كه مصرف كرده خيانت ورزيده آن هم خيانت در سطحى كه حسابش از عهده انسان خارج است. اگر كارگاه وجود انسان به نور معرفت روشن باشد و به حقيقت تربيت، آراستگى داشته و از هدايت الهى بهرهمند باشد، نعمتى كه مصرف مىكند، نتيجه آن نعمت نتيجه مثبت خواهد بود. نعمت، در حقيقت نور و روشنايى است، اگر انسان با تربيت و متوجّه حضرت حق از راه شرعى نعمت را كسب كند، چون راه شرعى هم در حقيقت نور است پس نور را از طريق نور به دست آورده، چون بدينگونه كسب نعمت كند و در راه مصرف كردن نعمت، راه نور را بپيمايد، يعنى برابر با خواسته حضرت حق مصرف كند، اينگونه مصرف در حقيقت عبادت و در ذات نور است، البته يك چنين انسانى آنچه از او صادر مىشود، چون برابر با فرمان الهى است، صادر از او داراى مقام علّو است و عمل او كه عبارت از عبادات او نسبت به حق و خدمات او نسبت به خلق است، ميل برترى و حركت به سوى منبع نور را دارد و در نتيجه عمل او خود را به قبولى و رضايت حق مىرساند و اين رضايت در قيامت به صورت بهشت الهى كه داراى نعمتهاى جاويد است به او عنايت مىشود. شخص تا وارد بهشت مىشود و چشمش به آن نعمتها مىافتد، ناگهان فرياد مىزند: اين نعمتها همانها هستند كه در زمان قبل، يعنى در دنيا روزى من شده بود! آرى، وقتى نعمت تبديل به عبادت شود، عبادت تبديل به قبولى مىگردد و قبولى تبديل به بهشت و اين همان است كه قرآن مجيد مىفرمايد: [وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ كُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذِي رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فِيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فِيها خالِدُونَ] «20». و كسانى را كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته انجام دادهاند، مژده ده كه براى آنان بهشتهايى است كه از زيرِ [درختانِ] آن نهرها جارى است؛ هرگاه از آن بهشتها ميوهاى آماده به آنان روزى دهند، گويند: اين همان است كه از پيشْ روزىِ ما شده است، و از انواع ميوهها كه [در طعم و گوارايى] شبيهِ هم است، نزد آنان آورند؛ در آنجا براى ايشان همسرانى پاكيزه است و در آنجا جاودانهاند. مسئله شگفتانگيز نعمتها مسئله نعمتها و به خصوص آنچه انسان با آن در ارتباط است، از بهتآورترين مسائل و شگفت انگيزترين برنامههاست. نه كسى قدرت برشمردن نعمتها را دارد و نه كسى قادر به درك حقيقت يك نعمت از نعمتهاى الهى است و نه كسى توان اداى شكر يك نعمت را هرچند به اندازه يك ارزن باشد، دارد!! در تمام نعمتها وقتى دقت شود، واضح و آشكار با چشم قلب، خدا را در آن نعمت مىتوان ديد و منظور قرآن هم از بيان نعمتها، كسب معرفت و اداى شكر نسبت به آن جناب است؛ زيرا هرچه هست از اوست و سرايى خالى از دلبر نيست، به قول فيض آن مست جام عشق: [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]اى فداى عشق تو ايمان ما[/TD] [TD][/TD] [TD]وى هلاك عفو تو عصيان ما[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [TR] [TD]گر كنى ايمان ما را تربيت[/TD] [TD][/TD] [TD]عشق گردد عاقبت ايمان ما[/TD] [/TR] [TR] [TD]آتش خوف تو آب ديدهها[/TD] [TD][/TD] [TD]زآب حكمت آتش طغيان ما[/TD] [/TR] [TR] [TD]اى به ما آثار صنع تو پديد[/TD] [TD][/TD] [TD]وى تو پنهان در درون جان ما[/TD] [/TR] [TR] [TD]اى تو هم آغاز و هم انجام خلق[/TD] [TD][/TD] [TD]وى تو هم پيدا و هم پنهان ما[/TD] [/TR] [TR] [TD]گوشها را سمع و چشمان را بصر[/TD] [TD][/TD] [TD]در دل و در جان ما ايمان ما[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [TR] [TD]اى جمالت كعبه ارباب شوق[/TD] [TD][/TD] [TD]وى كمالت قبله نقصان ما[/TD] [/TR] [TR] [TD]عاجزيم از شكر نعمتهاى تو[/TD] [TD][/TD] [TD]عجز ما بين بگذر از كفران ما[/TD] [/TR] [TR] [TD]اى بدى از ما و نيكويى زتو[/TD] [TD][/TD] [TD]آن خود كن پرده پوش آن ما[/TD] [/TR] [TR] [TD]فيض را از فيض خود سيراب كن[/TD] [TD][/TD] [TD]اى بهشت و كوثر و رضوان ما[/TD] [/TR] [/TABLE]