منابع مقاله: کتاب : عرفان اسلامى جلد سه نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان آيين پاك اسلام از انسان مىخواهد كه كليه نيّتهايش را پاك و براى خدا قرار دهد. اسلام مىخواهد كه انسان در تمام برنامههايش اعم از برنامههاى مادى و معنوى، دنيايى و آخرتى، فردى و اجتماعى و حتى نسبت به خواب و خوراكش، نيّتش را براى خدا قرار دهد و حتى نسبت به انجام تمام حسنات و نيكىها براى خاطر حق نيّت داشته باشد، گرچه موفق به انجام كار نشود. در روايات زيادى وارد شده كه خداوند بزرگ، از باب فضل و عنايتش به نيّت كار خير اجر و مزد مىدهد، گرچه صاحبش تا آخر عمر موفق به تحقق نيّتش نگردد. و اگر كسى خداى ناخواسته نيّت شر كند، تا تحقق عملى پيدا نكند خداوند به آن نيّت شر، عبد را عقاب نمىكند. عَنْ أبى عَبْدِاللّهِ عليه السلام قالَ: إنَّ الْعَبْدَ الْمُؤْمِنَ الْفَقيرِ لَيَقُولُ: يا رَبِّ ارْزُقْنى حَتّى افْعَلَ كَذا وَكَذا مِنَ الْبِرِّ وَوُجُوهِ الْخَيْرِ فَإذا عَلِمَ اللّهُ ذلِكَ مِنْهُ بِصِدْقِ نِيَّةٍ كَتَبَ اللّهُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ مِثْلَ ما يَكْتُبُ لَهُ لَوْ عَمِلَهُ إنَّ اللّهَ واسِعٌ كَريمٌ «1». امام صادق عليه السلام فرمود: عبد مؤمن دست خالى به حق مىگويد: يا رب! به من مالى عطا كن تا با آن كار نيك و امور خير انجام دهم. خداوند وقتى از اين مؤمن صدق نيّت ببيند، به همين نيّت اجرى به او عنايت مىكند، مانند اجر اجراى آن نيّت كه خداوند وسعت دهنده كريم است. پيامبر عزيز اسلام صلى الله عليه و آله مىفرمود: مردم چهار دستهاند: مردى است كه خدا به او علم و مال عنايت كرده و او با كمك علمش از مالش بهره مىبرد و مردى است كه او را مىبيند و مىگويد: اگر خداوند به من هم علم و مال عطا مىكرد همانند او از علم و مال استفاده مىكردم، خداوند اجر اين مردى كه چنين نيّتى دارد مانند دارنده علم و مال كه علم و مالش را در راه خدا خرج كرده قرار مىدهد و سوّم: مردى است كه مال دارد ولى علم به او عنايت نشده و مالش را بر اساس جهل در راه غير حق صرف مىكند و مردى او را مىبيند و مىگويد: اگر من هم مال داشتم با مالم همين معامله را مىكردم، اين مرد كه چنين نيّتى دارد در وزر گناه با مال دار جاهل يكى است!! «2» و نيز حضرت فرمود: دو گروه براى جهاد با هم روبرو مىشوند، ملائكه براى نوشتن عمل آنان نازل مىشوند و اين چنين مىنويسند: فلانى براى دنيا جنگ كرد، فلانى براى حميت، فلانى براى عصبيت، نگوييد فلانى در راه خدا كشته شد، كسى كه براى اعلاى كلمه حق بجنگد او در راه خدا جنگ كرده است «3». باز حضرت فرموده: كسى كه براى خدا بوى خوش استعمال كند، قيامت مىآيد در حالى كه بويش از مشك پاكيزهتر است و هركس نيّتش در استعمال بوى خوش غير خدا باشد، قيامت بويش از بوى مردار بدتر است «4». روايت شده: مردى در حالى كه گرسنه بود به ريگ زارى عبور كرد. پيش خود گفت: اگر اين رملها طعام بود، همه را بين مردم قسمت مىكردم. خداوند به پيامبر زمان وحى كرد: به آن مرد بگو صدقه تو و شكر نيّت پاكت را قبول كردم و ثواب اطعام طعام اگر به مانند اين ريگها نموده بودى به تو عنايت كردم «5». عَنِ الصَّادِقِ عليه السلام: إِنَّما خُلِّدَ أَهْلُ النَّارِ فِى النَّارِ لِأَنَّ نِيّاتِهِمْ كانَتْ فِى الدُّنيا أَنْ لَوْ خُلِّدُوا فيها أَنْ يَعْصُوَ اللّهَ تَعالى أَبَداً وَإنَّما خُلِّدَ أَهْلُ الجَنَّةِ فِى الجَنَّةِ لِأَنَّ نِيَّاتِهِمْ كانَتْ فِى الدُّنيا أَنْ لَوْ بَقَوْا فيها أَنْ يُطيعُوا اللّهَ أَبَداً فَبِالنِّيّاتِ خُلِّدَ هؤلاءِ وَهؤلاءِ ثُمَّ تَلا قَوْلَهُ تَعالى: [قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ] «6»، قالَ: يَعْنى عَلى نِيَّتِهِ «7». امام صادق عليه السلام فرمود: هميشگى بودن اهل آتش در آتش به خاطر اين است كه نيّتشان در دنيا اين بود تا هستند نسبت به حق عصيان داشته باشند و هميشگى بودن اهل بهشت در بهشت به خاطر اين است كه در دنيا نيّت داشتند تا هستند مطيع حق باشند، به نيّتها است كه آنان در آتش ابدى و آنان در بهشت جاويد و هميشگىاند. سپس اين آيه را تلاوت كرد: «هر كسى بر آنچه در درون دارد عمل مىكند» يعنى بر نيّتش. عَنْ أَحَدِهِما عليهما السلام قالَ: إِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَتَعالى جَعَلَ لِآدَمَ فى ذُرِّيَّتِهِ أَنَّ مَنْ هَمَّ بِحَسَنَةٍ فَلَمْ يَعْمَلْها كُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ وَمَنْ هَمَّ بِحَسَنَةٍ وَعَمِلَها كُتِبَتْ لَهُ عَشْراً وَمَنْ هَمَّ بِسَيِّئَةٍ لَمْ تُكْتَبْ عَلَيْهِ وَمَنْ هَمَّ بِها وَعَمِلَها كُتِبَتْ عَلَيْهِ سَيِّئَةٌ «8». از يكى از دو امام باقر و صادق عليهما السلام روايت شده: خداوند تبارك و تعالى به خاطر آدم در فرزندانش اينگونه قرار داده كه هريك نيّت عمل خوبى كنند و انجام ندهند براى او حسنه نوشته شود و هر كدام نيّت كار خير كردند و عملى نمودند ده حسنه برايش نوشته شود و هر كدام نيّت كار بد كردند ولى عمل ننمودند، چيزى بر او نوشته نشود و اگر نيّت بد كردند و به اجرا گذاشتند يك بدى در حق آنان نوشته شود. عَنْ أَبى الحسن مُوسى عليه السلام- فى حَديثٍ- أَنَّهُ قالَ: رَحِمَ اللّهُ فُلاناً، يا عَلِىُّ، لَمْ تَشْهَدْ جِنازَتَهُ؟ قُلْتُ: لا، قَدْ كُنْتُ أَحَبُّ أَنْ أَشْهَدَ جِنازَةَ مِثْلِهِ فَقالَ: قَدْ كُتِبَ لَكَ ثَوابُ ذلِكَ بِما نَوَيْتَ «9». امام كاظم عليه السلام به على بن ابى حمزه فرمود: خدا فلانى را رحمت كند، به تشييع جنازه او نيامدى؟ گفتم: دوست داشتم مثل چنين شخصى را تشييع كنم. فرمود: براى تو ثواب آنچه نيّت داشتى نوشته شد. عبداللّه بن موسى بن جعفر از پدرش پرسيد: دو فرشتهاى كه مأمور ثبت اعمالند، از نيّت ثواب و گناه آدمى آگاهند؟ حضرت فرمود: بوى مستراح و عطر يكى است؟ گفتم: نه. فرمود: چون عبد قصد كار نيك كند، نفس او خوشبو برآيد، فرشته دست راست كه مأمور ثبت نيكى هاست به فرشته دست چپ گويد: برخيز زيرا او قصد كار خوب دارد، چون عبد كار خوب را انجام دهد زبانش قلم و آب دهانش مركب و بدين وسيله نيكى در دفترش ثبت شود و چون قصد گناه كند، نفسش بدبو در آيد، فرشته دست چپ به دست راست گويد او قصد كار بد دارد، چون عملى سازد آن را ثبت نمايد!! «10» از حضرت امام رضا عليه السلام روايت شده: در قيامت نامه سيئات مؤمن را نشانش مىدهند و او دچار ترس و لرز مىشود، حسناتش را نشانش دهند، چشمش روشن و خوشحال گردد، آنگاه خداوند مىفرمايد: دفترى كه حسنات به جا نياوردهاش در اوست نشان او دهيد، چون ببيند گويد: پروردگارا! به بزرگيت قسم من اين حسنات را به جا نياوردهام. خداوند مىفرمايد: راست مىگويى ولى چون نيّت آنها را داشتى من براى تو ثبت كردم، آنگاه ثواب آن حسنات نيّت شده را به او مىدهند«11». امام رضا عليه السلام به ريان بن شبيب فرمود: اگر علاقه دارى در ثواب شهداى كربلا شريك باشى، هرگاه ياد كردى بگو: اى كاش با آنها بودم و به سعادت بزرگى مىرسيدم «12». جابر در زيارت اربعين حضرت حسين عليه السلام خطاب به شهداى كربلا گفت: ما با شما در ثواب شريكيم. عطيه كوفى گفت: اى جابر! چگونه با آنان شريكيم در حالى كه ما كارى نكردهايم و رنجى نديدهايم، آنها از زن و فرزند جدا شده و زخم برداشتند تا كشته شدند!! جابر گفت: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: هركه قومى را دوست دارد، با آنها محشور مىشود و هركه كار قومى را دوست دارد با آنها در ثواب آن كار شريك است، به خدا قسم نيّت من و اصحاب من بر همان است كه حسين و اصحابش بر آن رفتند «13». امام زين العابدين عليه السلام در دعاى چهل و هفتم صحيفه عرضه مىدارد: وَأَعِنّى عَلى صالِحِ النِّيَّةِ وَمَرضِىِّ الْقَوْلِ وَمُسْتَحْسَنِ الْعَمَلِ. مرا بر نيّت شايسته و گفتار مورد رضايت خود و عمل نيك كمك كن. در دعاى مكارم الاخلاق آمده: وَانْتَهِ بِنِيَّتى إلى أَحْسَنِ النِّيّاتِ وَبِعَملى إلى أَحْسَنِ الْأَعْمالِ الّلهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِكَ نِيَّتى. پروردگارا! نيّت مرا به نيكوترين نيّت برسان و عملم را نيكوترين عمل كن، خداوندا! به لطفت نيّت شايسته مرا فراوان گردان. اينگونه نيّتهاى پاك است كه قلب بايد از آن بهرهمند باشد و برابر روايات گذشته، اگر آدمى موفق به تحقق عملى آن گردد، ثواب عظيم مىبرد، اگر هم موفق نشود، به همان نيّت پاك ثواب بزرگ نصيب انسان خواهد شد. يكى از اصحاب رسول اسلام صلى الله عليه و آله مىگويد: پيامبر بزرگ صلى الله عليه و آله در جمع مردم سخنانى فرمودند كه مردم از شنيدن آن اشك ريختند و دلهايشان ترسيد، آن مقدارى كه از آن سخنرانى به ياد دارم اين است: اى مردم! برترين مردم از نظر بندگى كسى است كه در عين بزرگى تواضع كند و در عين رغبت به دنيا زهد ورزد و با داشتن قوت انصاف دهد و به هنگام قدرت بردبارى نمايد. اى مردم! برترين افراد در بندگى كسى است كه از دنيا به اندازه كفاف برگيرد و در طول زندگى داراى عفت باشد و براى سفر آخرت توشه آماده نمايد و براى حركت به آخرت آماده گردد. اى مردم! عاقلترين انسانها از نظر بندگى كسى است كه خدا را شناخته و از حضرت او فرمان برد و دشمن را شناخته با او مخالفت نمايد و خانه هميشگى را آگاه گشته به اصلاح آن اقدام كند و سرعت از دنيا گذشتن خويش را دريافته، براى آخرت كسب توشه نمايد؛ آگاه باشيد بهترين توشه آن است كه همراه با تقوا باشد و بهترين عمل آن است كه نيّت پاك و خالص همراه آن گردد، و برترين قدر و منزلت از كسى است كه نزد خدا ترسندهترين مردم باشد «14». همراهى با اهل بيت عليهم السلام مردان راه دوست، راستى در قلب پاك خود جز نيّت پاك و شايسته نداشتند و به خاطر همان نيّت راستين بود كه تمام اعمال آنان عين طاعت حق و محض فرمان بردن از اللّه بود. آنها در هر حال از نيّت خدايى برخوردار بودند، چنانچه توفيق به اجرا گذاشتن نيّت را پيدا مىكردند به احسن وجه عمل مىنمودند و اگر زمينه تحقق نيّت را نمىيافتند، از فضل خدا به ثواب عمل به آن نيّت مىرسيدند. پس از پيروزى امام على عليه السلام در جمل، يكى از يارانش گفت: دوست داشتم برادرم با ما در اين صحنه مىبود. حضرت فرمود: آيا ميل و نيّت قلبى برادرت با ماست عرضه داشت: آرى. امام فرمود: حقيقتاً با ما حاضر است و آنان كه هنوز در پشت پدران و رحم مادرانند و به دنيا نيامدهاند نيز با ما هستند، به همين زودى، زمان آنان را آشكار مىكند، ايمان، به آنان نيرو مىگيرد و اهل طغيان بهدست آنان نابود گردند. پس از پايان جنگ جمل يا يكى از جنگها، امام على عليه السلام به تقسيم غنائم مشغول شدند، هر نفرى از برابر حضرت عبور كرد، مشتى درهم به او عنايت فرمود. چون گيرنده غنيمت درهمهاى گرفته را مىشمرد ششصد درهم بود، به تمام افراد ارتش ششصد درهم رسيد و براى خود حضرت هم ششصد درهم ماند. ناگهان يكى از سربازان آه كشيد، حضرت سبب آه او را پرسيد، عرضه داشت: وقتى خواستم در ركاب مبارك شما شركت كنم دنبال برادرم رفتم، او را مريض يافتم، در موقع خداحافظى شنيدم كه مىگفت: اى كاش از سلامت برخوردار بودم، تا مىتوانستم در كنار على با دشمنان حق بجنگم. حضرت بلافاصله ششصد درهم سهم خود را به آن سرباز داد و فرمود: چون به ديدار برادرت رفتى اين سهم را به او بده و بگو به خاطر نيّتت انگار با ما بودى و اين سهم حق توست. *** معلم اخلاق، شهيد دستغيب در يكى از كتابهايش از جلد سيزده «بحار الأنوار» از كتاب «كشف الغمة» اربلى نقل مىكند: محى الدين اربلى گفت: روزى در خدمت پدرم بودم. مردى نزد او بود و چرت مىزد. در آن حال عمامه از سرش افتاد و جاى زخم بزرگى در سرش نمايان شد. پدرم علت آن زخم را پرسيد، گفت: اين زخم را در جنگ صفين برداشتم. گفتند: تو كجا و جنگ صفين كجا؟! گفت: وقتى به مصر مىرفتم، مردى از اهل غزه با من همسفر شد، در بين راه درباره جنگ صفين صحبت شد، همسفرم گفت: اگر من در صفين بودم شمشيرم را از خون على و يارانش سيراب مىكردم. من هم گفتم: اگر من در ميدان صفين بودم شمشير خود را از خون معاويه و يارانش سيراب مىكردم و اينك من و تو از ياران على و معاويه ملعون هستيم بيا با هم جنگ كنيم، در آن حال با هم در آويختيم و زد و خورد مفصلى كرديم، يك وقت متوجه شدم كه بر اثر زخمى كه به سرم رسيده از هوش مىروم، در آن اثنا ديدم شخصى مرا با گوشه نيزهاش بيدار مىكند، چون چشم گشودم از اسب فرود آمد و دست روى زخم سرم كشيد، در آن حال بهبودى يافت و فرمود: همين جا بمان و سپس ناپديد شد، آنگاه در حالى كه سر بريده همسفرم را در دست داشت ظاهر شد و فرمود: اين سر دشمن توست، تو به يارى ما برخاستى ما هم تو را يارى كرديم چنان كه هركس خدا را يارى كند خدا او را نصرت مىدهد، پرسيدم: شما كيستيد؟ فرمود: صاحب الامر عليه السلام. آنگاه فرمود: هركس از تو پرسيد اين زخم چه بوده؟ بگو: اين ضربتى است كه در صفين برداشتهام!! *** استادى كه نزد او قسمتى از مكاسب شيخ و كفايه آخوند را تلمّذ مىكردم مىفرمود: طلبهاى از ايران جهت تحصيل به سامرا رفت و در يكى از مدارس آن شهر مقيم شد. پس از مدتى خبر فوت پدرش را شنيد، از ياران مدرسه سؤال كرد كه در اين مدرسه مرد خدا كيست؟ به او گفتند: آن شخصى كه در كنار حوض مشغول آب برداشتن است مرد خداست. نزد او آمد در حالى كه مشغول پر كردن آفتابه بود. عرضه داشت: پدرم از دنيا رفته، خواهش مىكنم از درگاه خدا براى او طلب مغفرت كنيد؛ آن مرد خدا گفت: وضو ندارم، ولى اين مستراح رفتن و قدمهايى كه در اين مسير بر مىدارم براى خدا نيّت مىكنم و ثوابش را هديه پدر تو مىكنم!! آن طلبه سخت رنجيده شد، ولى همان شب پدر خويش را در خواب ديد كه به او گفت: فرزندم! از بركت قدمهايى كه آن مرد خدا در طريق مستراح براى خدا برداشت، من از ثواب آن قدمها در عالم برزخ بهرهمند شدم. حقيقت نيّت انسان، زمانى كه با كمك انبيا و امامان عليهم السلام، و همت عالى عاشقان و دستگيرى پيران راه، به نور معرفت آراسته شد و از طريق اين نور به اين حقيقت دست يافت كه حول و قوهاى جز حول و قوه او وجود ندارد و در تمام هستى مؤثرى جز حضرت او نيست و مالك و رازق و عالم و قادر و مرادى غير او وجود ندارد و براى او اين معنى كشف شد كه: «لَيْسَ فِى الدّارِ غَيْرُهُ دَيّارٌ» از ما سوى اللّه قطع علايق مىكند و جز دوست و نام و ياد و ذكر دوست چيزى براى او نمىماند و تمام اشياى عالم را جز ابزار وسيله براى رسيدن به يار نمىنگرد و بود و نبود اشيا براى او مساوى مىشود، در اين هنگام قلب خود را آيينه تجلى عشق دوست و وجود خويش را ظرف انعكاس صفات يار مىبيند. در اين وقت ملاحظه مىكند كه تمام خواستهها و اراده و تدبيرش، خواستهها و اراده و تدبير محبوب شده و انانيّتش از ميان رفت و جز دوست در ميانه نمانده و قلب و جان و هستى و وجودش عين نيّت و محض قصد براى رسيدن به حقيقت لقا و وصل يار شده و عشقى جز عشق معشوق حقيقى برايش نمانده. اينجاست كه محرك او براى تمام برنامهها فقط عشق به محبوب است و تنها آرزوى انسان اين است كه در همه شؤون حيات رضاى يار را جلب كند و اين عشقى كه با كمك معرفت نسبت به حضرت دوست بهدست آورده حقيقت نيّت و جان اراده و قصد است. با اين نيّت است كه عبادت به مفهوم واقعىاش تحقق پيدا مىكند و در پرتو اين نيّت و اين عشق است كه يار هم عاشق انسان شده و بين عاشق و معشوق آن چنان جاذبهاى ايجاد مىگردد كه اگر همه موجودات عالم بخواهند، يك لحظه عاشق را از حركت به سوى معشوق باز دارند، قدرت نخواهند داشت. نيّت اگر غير از اين معنى باشد، چه ارزشى دارد و چه حركتى مىتواند در درون و برون انسان ايجاد كند و چه گونه مىتواند آدمى را از حضيض پستى به اوج واقعيت و قله حقيقت برساند؟ آيا غير از اينگونه نيّت، بقيه خطورات قلب را مىتوان نيّت گفت؟ آيا بدون اين طرز نيّت، مىتوان به سوى معشوقى كه رفيع الدرجات است حركت كرد، بدون نيّت رفيع، رسيدن به رفيع الدرجات بدون شك بدانيد كه امكان ندارد!! عطار آن شيفته كوى دوست مىگويد: [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]مركب لنگست و راه دورست[/TD] [TD][/TD] [TD]دل را چكنم كه نا صبورست[/TD] [/TR] [TR] [TD]اين راه بريدنم خيال است[/TD] [TD][/TD] [TD]وين شيوه گرفتنم غرورست[/TD] [/TR] [TR] [TD]صد قرن چو باد اگر بپويم[/TD] [TD][/TD] [TD]هم باد بود كه يار دورست[/TD] [/TR] [TR] [TD]با اين همه گر دمى برآرم[/TD] [TD][/TD] [TD]بى او همه فسق يا فجورست[/TD] [/TR] [TR] [TD]دانى تو كه سر كافرى چيست[/TD] [TD][/TD] [TD]آن دم كه همى نه در حضورست[/TD] [/TR] [TR] [TD]بى او نفسى مزن كه ناگاه[/TD] [TD][/TD] [TD]تيغت زند او كه بس غيورست[/TD] [/TR] [TR] [TD]بگذر ز رجا و خوف كاين جا[/TD] [TD][/TD] [TD]چه جاى خيال و نار و نورست[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [/TABLE] پی نوشت ها: ______________________________ (1)- الكافى: 2/ 85، باب النيّة، حديث 3؛ وسائل الشيعة: 1/ 49، باب استحباب نية الخير، حديث 93. (2)- محجة البيضاء: 8/ 103، كتاب النية والصدق والإخلاص. (3)- محجة البيضاء: 8/ 105، كتاب النية والصدق والإخلاص. (4)- محجة البيضاء: 8/ 105، كتاب النية والصدق والاخلاص. (5)- محجة البيضاء: 8/ 104، كتاب النية والصدق والاخلاص. (6)- اسراء (17): 84. (7)- الكافى: 2/ 85، باب النية، حديث 5؛ المحاسن 2/ 330، كتاب العلل، حديث 94. (8)- وسائل الشيعة: 1/ 51، باب 6، حديث 98؛ بحار الأنوار: 68/ 252، باب 71. (9)- وسائلالشيعة: 1/ 52، باب استحباب النية الخير، حديث 101. (10)- الكافى: 2/ 429، باب من يهم بالحسنة أو السيئة، حديث 3؛ بحار الأنوار: 5/ 325، باب 17، حديث 16. (11)- تفسير القمى: 1/ 416، ذيل آيه «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ» إسراء (17): 84. (12)- الأمالى، شيخ صدوق: 193. (13)- زيارت اربعين امام حسين عليه السلام. (14)- بحار الأنوار: 74/ 181، باب 7، حديث 15؛ اعلام الدين: 337، حديث 15.