1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

حالات نفس در قر ان

شروع موضوع توسط karbalaee mohammad ‏9/9/12 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/12
    ارسال ها:
    8,510
    تشکر شده:
    4,973
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    دانشجو نرم افزار
    منابع مقاله:
    کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد دوم
    نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان


    اگر نفس همراه با قواعد الهيّه و سنن حضرت رسالت پناهى صلى الله عليه و آله تربيت نشود دچار حالات عجيبى مى‏گردد كه علاج بعضى از آن حالات بسيار سخت وگاهى غير ممكن است.
    آن حالات باعث مى‏شود كه نفس با شيطان رفاقت كند و با كمال آرامش طريق گمراهى و ضلالت بپيمايد و هر جنايتى كه بخواهد مرتكب گردد و هر كارى كه ميل داشته باشد انجام دهد.
    قرآن مجيد آن حالات را به هفت مرحله بيان فرموده:
    1- نفس امّاره. 2- نفس حسرت زده. 3- نفس رهينه. 4- نفس هوايى. 5- نفس دسّايى. 6- نفس سفهى. 7- نفس تسويلى.
    آياتى كه اين حالات را براى نفوس ذكر كرده به ترتيب عبارت است از:

    1- نفس اماره‏

    «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّى» «1»
    زيرا نفس طغيان گر، بسيار به بدى فرمان مى‏دهد مگر زمانى كه پروردگارم‏ رحم كند.

    2- نفس حسرت زده‏

    «وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِن رَبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ بَغْتَةً وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ* أَن تَقُولَ نَفْسٌ يَاحَسْرَتَى عَلَى‏ مَا فَرَّطتُ فِى جَنبِ اللَّهِ وَإِن كُنتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ» «2»
    و از نيكوترين چيزى كه از طرف پروردگارتان به سوى شما نازل شده است پيروى كنيد، پيش از آن كه ناگهان و در حالى كه بى‏خبريد، عذاب به شما رسد؛* تا مبادا آن كه كسى بگويد: دريغ و افسوس بر اهمال‏كارى و تقصيرى كه درباره خدا كردم و بى‏ترديد [نسبت به احكام الهى و آيات ربّانى‏] از مسخره كنندگان بودم.

    3- نفس رهينه‏

    «كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ* إِلَّا أَصْحَابَ الْيَمِينِ» «3»
    هر كسى در گرو دست‏آورده‏هاى خويش است،* مگر سعادتمندان.

    4- نفس هوايى‏

    «وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى‏» «4»
    و اما كسى كه از مقام و منزلت پروردگارش ترسيده و نفس را از هوا و هوس‏ بازداشته است.

    5- نفس دسّايى‏

    «وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا» «5»
    و كسى كه آن را [به آلودگى‏ها و امور بازدارنده از رشد] بيالود [از رحمت حق‏] نوميد شد.
    6- نفس سفهى‏

    «وَمَن يَرْغَبُ عَن مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفْسَهُ» «6»
    وكيست كه از آيين ابراهيم روى گردان شود، جز كسى كه [خود را خوار و بى‏ارزش كند و] خويش را به نادانى و سبك مغزى زند؟

    7- نفس تسويلى‏

    «قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ» «7»
    گفت: چنين نيست كه مى‏گوييد، بلكه نفس شما كارى [زشت را] در نظرتان آراست [تا انجامش بر شما آسان شود] در اين حال صبرى نيكو [مناسب‏تر است‏].
    نفس كه مركز اميال، آمال، غرائز و شهوات است واجب است تحت كنترل قواعد الهى باشد؛ زيرا تنها قواعد ربّانيّه هستند كه نفس را از سركشى حفظ مى‏كنند، اگر آن قواعد و برنامه‏ها به كار گرفته نشود، طوفانى چون طوفان عاد و ثمود در درون به وجود مى‏آيد، به طورى كه موجوديّت الهى انسان به خطر افتاده بر باد مى‏رود.
    تاجرى از تجّار همدان خدمت انور باباطاهر رسيد، عرضه داشت: خداوند مرا از مال دنيا بى نياز كرده، بگو هر دخترى را بخواهى برايت بگيرم. سنّ باباطاهر مناسب با دختر نبود ولى مى‏توانست قبول كند امّا فكر كرد، قبول اين مسأله عيش عاطفى و احساسى و ظاهرى و باطنى يكى از بندگان خدا را بهم مى‏زند، به اندازه‏اى بر نفس مسلّط بود كه در جواب تاجر گفت:
    [TABLE="class: cms_table"]
    [TR]
    [TD]مرا عشق رخ مولاست بر سر[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]هواى باغ روح افزاست بر سر[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]از اين دنيا نمودم دست كوتاه‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]مرا سوداى آن دنياست بر سر[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]



    (باباطاهر عريان)
    موعظه نفس‏

    أوْحَى اللّهُ إلى عيسى بْنَ مَرْيَمَ عليهما السلام: عِظْ نَفْسَكَ، فَإنْ اتَّعَظْتَ فَعِظِ النّاسَ و إلّا فَاسْتَحْىِ مِنّى. «8»
    خداوند مهربان به عيسى بن مريم عليهما السلام وحى كرد: نفست را موعظه كن، چون قبول موعظه كردى به موعظه و نصيحت مردم اقدام كن ورنه از من حيا كن.
    نفس مريض را بايد با قرآن و سنّت پيامبر معالجه كرد و در اين امر بايد جدّى بود.
    واى به حال كسى كه سخن خدا و رسولش را سبك بشمارد و به قبول نصايح و مواعظ حق تن ندهد، هشدارهاى مادّى مردم را بپذيرد ولى اشارات و هشدارهاى‏ معنوى و حقيقى حق را قبول نكند.
    فيض، آن عالم جليل القدر، آن فيلسوف عالى مقدار و آن حكيم بزرگوار مى‏فرمايد:
    «اگر طبيبى يهودى لذيذترين غذا را در مذاقت بگويد براى تو ضرر دارد، در ترك آن خود را به ناراحتى مى‏اندازى، ولى قول انبيا را كه دو تأييد دارد: يكى معجزات و ديگر تصديق حق، باور ندارى!
    از تو بسيار عجب است از اين كه اگر يك بچّه به تو بگويد عقربى در لباس توست، ناگهان تمام لباس‏هايت را در مى‏آورى بدون اين كه از آن كودك طلب دليل و برهان كنى، ولى قبول قول انبيا براى تو سنگين است! مگر گفتار آنان نزد تو از گفتار يك كودك كم ارزش‏تر است؟!
    از آتش سر كبريت مى‏پرهيزى ولى از آتش جهنّم و خون و چركى كه به قول قرآن به خورد اهل آن مى‏دهند و از اغلال و سلاسل دوزخ و زقّومى كه پيامبر فرمود: يك قطره آن تمام جانداران دريا را مى‏كشد پرهيز و پروا ندارى!» «9» انسان اگر در قبول مسائل حق سر سختى به خرج دهد و بجاى رنگ گرفتن از واقعيّت‏ها، از هوا و هوس و شيطان و شيطنت رنگ بگيرد نمى‏تواند بگويد من مسلمانم و نمى‏تواند ادّعا كند من امّت پيامبرم.

    حبّ نفس‏
    قالَ رَسُولُ اللَّه صلى الله عليه و آله: سَيَأتى‏ زَمانٌ عَلى‏ امَتى‏ يُحِبُّونَ خَمْسَاً وَيَنْسَوْنَ خَمْسَاً: يُحِبُّونَ الدُّنيا وَيَنْسَوْنَ الآخِرَةَ وَيُحِبُّونَ الْمالَ وَيَنْسَونَ الْحِسابَ‏ وَيُحِبُّونَ النِّساءَ وَيَنْسَوْنَ الْحُورَ وَيُحِبُّونَ القُصُورَ وَيَنْسَوْنَ القُبُورَ وَيُحِبُّونَ النَّفْسَ وَيَنْسَوْنَ الرَّبَّ اولئِكَ بَريئُونَ مِنّى‏ وَانَا بَرىٌ مِنْهُمْ. «01»
    رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: زمانى بر امَّت من برسد كه عاشق پنج چيز شوند و پنج چيز را از ياد ببرند: عاشق دنيا شوند و آخرت را از ياد ببرند، عاشق جمع مال گردند و حساب فرداى آن را از ياد ببرند، عاشق زنان شوند و حور را از ياد ببرند، عاشق بناهاى سنگين شوند و قبرها را از ياد ببرندعاشق نفس شوند و ربّ را فراموش كنند. آنان از من بيزارند و من از آنان بيزارم.

    نفس در كلام ملا صدرا

    حضرت صدر المتألّهين در «هداية الطالبين» مى‏فرمايد: «نفس:
    1- يا شريفه است و مقابل آن خسيسه.
    2- يا قويّه است و مقابل آن ضعيفه.
    3- يا جامعه است، يعنى هم شريفه و هم قويّه.

    نفس شريفه‏
    كه با زحمات طاقت فرساى صاحبش بر اساس معارف الهيّه تربيت شده و داراى حكمت و حرّيّت است.
    حكمت آن، خداشناسى، خودشناسى، فرمان‏شناسى و خطرشناسى است.
    حرّيّت آن، آزادى از اميال و شهوات و غرائز و حالات غلط و غير خدايى است.
    در مقابل آن خسيسه است كه از حكمت و حرّيّت محروم و از حسنات و فضايل و خلاصه از رحمت حضرت دوست محروم است.

    نفس قويّه
    نفسى است كه تسليم واقعيّات و عامل به حقايق الهيّه است و مقابل آن نفس ضعيفه است كه باركش شيطان است.

    نفس جامعه‏
    نفس انبيا و اوليا و ائمّه طاهرين عليهم السلام است.»

    نفس در كلام حاجى سبزوارى‏

    حاجى سبزوارى- أعلى اللَّه مقامه الشريف- مى‏فرمايد:
    «انسان بس عزيز الوجود است و أندر النوادر، نمى‏بينى كِلْك قدرت الهى از بسيارى و اين همه جماد كه كثرت آن معلوم نيست اندكى را نبات قرار داد و از بسيارى از جانداران اندكى انسانند و از بسيارى انسان اندكى عاقل و از بسيارى عقلا اندكى مسلم و از بسيارى مسلم اندكى مؤمن و از اين همه مؤمن اندكى عابد و از بسيارى عابد اندكى زاهد و از زاهدين اندكى عالم و از علما اندكى عارف و از عرفا اندكى اوليا و از اوليا اندكى انبيا و از انبيا اندكى اولوالعزم و از پنج اولوالعزم يكى خاتم و داراى مقام جمعى است و اين هم در اختيار شما امّت است، او را بشناسيد و از معارف او درس و پند گيريد و به خواسته‏هاى او جامه عمل بپوشانيد تا با قلب پاك و نفس زكيّه و عمل صالح، مقرّب پيشگاه او شويد.»
    لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسُولِ اللّهِ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ» «11»
    يقيناً براى شما در [روش و رفتار] پيامبر خدا الگوى نيكويى است.
    قالَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ إنّى أعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لا يَنْفَعُ وَقَلْبٍ لا يَخْشَعُ‏ وَنَفْسٍ لا تَشْبَعُ وَدُعاءٍ لا يُسْمَعُ. «21»
    رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداوندا، به تو پناه مى‏برم از دانشى كه به عمل در نيايد و مرا سودى ندهد و از قلبى كه در برابر واقعيّت‏هاى تو تواضع ندارد و از نفسى كه از دنيا و مادّيات و هوا و هوس‏ها سير نگردد و از دعايى كه مستجاب نشود!

    نفس در كلام سهل بن عبداللَّه‏

    سهل بن عبداللَّه گفت:
    نفس را سه صفت است: يا كفر، يا نفاق، يا ريا. و اين سه صفت نفس را رها نكند مگر به رياضت و رياضت اداى واجبات و ترك محرّمات است كه تكرار آن نفس را تزكيه كند.
    توجّه به واقعيّات اثر عجيبى در بيدارى و رشد و حركت نفس مى‏گذارد.
    مردى بود يهودى به نام مُخَيريق؛ در رفت و آمدهايش در مدينه، زياد نسبت به پيامبر عزيز اسلام انديشه مى‏كرد، تا نزديك جنگ احد به نزد دانايان يهود آمد و گفت: اين همان شخص موعود نيست كه موسى خبر داده؟ گفتند: نه، شبيه به اوست. گفت: شباهت يعنى چه؟ او همان است و شما نامردان كتمان حق مى‏كنيد.
    نزد پيامبر آمد، به حقيقت ايمان آورد و مالش را كه فوق العاده بود به حضرت واگذار كرد؛ كه بيشتر صدقات و انفاقات رسول حق بعد از مال خديجه از مال اوست، سپس براى دفاع از حق در جنگ احد شركت كرد و به شرف شهادت نايل آمد. «13»
    [TABLE="class: cms_table"]
    [TR]
    [TD]ز ساقىِّ شب دوش جامى گرفتم‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]ز دور فلك انتقامى گرفتم‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]اگر چه جهانى به جامى نيرزد[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]ولى من جهانى به جامى گرفتم‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]به كام دلم چون نشد دورِ گردون‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]به ناكامى از باده كامى گرفتم‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]رهِ بى نشانى سپردم چو عنقا «1»[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]به سر تا كه سوداى نامى گرفتم‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]به غفلت ز افسون صيّاد گيتى‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]پى دانه ره سوى دامى گرفتم‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]نشان رخ تو ز موى تو جستم‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]سراغ مه از تيره شامى گرفتم‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]چو شد از صبا گيسوانت پريشان‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]در آن دم من از دل پيامى گرفتم‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]مرا قامت از غم هلالى است‏ مشفق‏ كه سود[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]اى ماه تمامى گرفتم‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]



    (مشفق كاشانى)
    نفسِ بدون تربيت و منهاى تزكيه اگر صاحبش امير شود امير ظالم مى‏شود، اگر ثروتمند شود ثروتمند مُترَف و مُسرِف و بخيل شده و اگر دانشمند شود متظاهر و رياكار مى‏گردد.

    سخن آتش دوزخ‏

    در حديث آمده: اندر قيامت، آتش دوزخ با سه كس سخن گويد:
    1- به زمامداران گويد: اى كسانى كه خداوند بزرگ به شما قدرت داد، ولى شما اصول عدالت را در جامعه به كار نگرفتيد و داد مظلوم را از ظالم نستانديد. پس آنها را مى‏بلعد، چنانكه پرندگان دانه كنجد را.
    2- به ثروتمندان گويد: اى كسانى كه امكانات وسيع به شما بخشيدند و از شما خواستند مقدارى از آن را انفاق كنيد ولى شما بخل ورزيديد! آنگاه آنها را هم مى‏بلعد.
    3-/ به دانشمندان گويد: اى طايفه‏اى كه ظاهر خود را براى مردم آراستيد ولى در باطن به معصيت خدا پرداختيد! سپس آنها را مى‏بلعد. «14»

    مراقبت نفس و ترك گناه‏

    در آداب مراقبت آمده:
    الْأوَّلُ تَرْكُ الْمَعاصى وَهذا هُوَ الَّذى بُنِىَ عَلَيْهِ قِوامُ التَّقْوى‏ وَاسِّسَ عَلَيْهِ أساسُ الْآخِرَةِ وَالْاولى‏. وَما تَقَرَّبَ الْمُتَقَرِّبُونَ بِشَىْ‏ءٍ أعْلى‏ وَأفْضَلَ مِنْهُ.
    اوّل ترك معاصى است كه قوام تقوا بر آن است و ريشه دنيا و آخرت است. و مقرَّبان به مانند چيزى چون تقوا به خدا قرب نجستند.
    موسى از آن مرد عالم كه داستانش در سوره كهف آمده پرسيد: چه كرده‏اى كه من مأمور يادگيرى از تو شده‏ام و به چه چيز به اين مرتبه رسيدى؟ گفت:
    الأول: بِتَرْكِ الْمَعْصِيَةِ.
    اول: به ترك معاصى.
    الثّانى: الْاشْتِغالُ بالطّاعاتِ مَعَ حُضُورِ الْقَلْبِ.
    دوم: برنامه از آداب مراقبت انجام عبادات با حضور قلب است.
    الثّالِثُ: عَدَمُ الْغَفْلَةِ.
    سوم: پرهيز و دورى از غفلت است.
    الرّابع: الْحُزْنُ الدّائِمُ، قالَ: إنّى لا أسْكُنُ إلّا فى قَلْبٍ مَحْزُونٍ.
    چهارم: حزن دائم قلبى است نسبت به گذشته و تقصير نفس، كه حضرت حق‏ فرمود: من جز در قلب محزون نيستم.


    پی نوشت ها:

    ______________________________


    (1)- يوسف (12): 53.
    (2)- زمر (39): 55- 56.
    (3)- مدّثّر (74): 38- 39.
    (4)- نازعات (79): 40.
    (5)- شمس (91): 10.
    (6)- بقره (2): 130.
    (7)- يوسف (12): 18.
    (8)- فيض القدير: 1/ 104؛ الدرّ المنثور: 2/ 28؛ جامع السعادات: 2/ 187.
    (9)- المحجة البيضاء: 8/ 319، 358، 361، به صورت پراكنده و مشابه آمده است؛ ارشاد القلوب، ديلمى: 1/ 106، باب 25.
    (10)- المواعظ العددية: 256، باب 5، فى الخماسيات؛ الحكم الزاهرة، ترجمه انصارى: 128.
    (11)- احزاب (33): 21.
    (12)- بحار الأنوار: 83/ 18، باب 38، حديث 15؛ مستدرك الوسائل: 5/ 70، باب 22، حديث 5381.
    (13)- بحار الأنوار: 20/ 130، باب 12؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد: 14/ 260.
    (13)- عنقا: مرغى افسانه‏اى است؛ سيمرغ.
    (14)- بحار الأنوار: 8/ 285، باب 24، حديث 12؛ الخصال: 1/ 111، حديث 84.