منابع مقاله: کتاب : عرفان اسلامى جلد سه نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان نيّت در لغت به معناى قصد، تصميم، اراده، آهنگ و عزم است. كليه حركات و سكنات انسان و آنچه كه اعضا و جوارح آدمى انجام مىدهند، ريشه در نيّت و قصد انسان دارد. انسان تا مقصدى را در نظر نگيرد، وعزم خود جزم نكند به دنبال آن حركت نخواهد كرد و عاملى جز نيّت براى حركات اعضا و جوارح به سوى هدف وجود ندارد. وجود نيّت، محرّك و عدمش بازدارنده آدمى است. اگر انسان نيّت كند و نسبت به امرى تصميم بگيرد، به سويش حركت كرده و براى رساندن خود به آن با تمام وجود به فعاليت مىپردازد و چون قصد و تصميم نداشته باشد، عاملى جز عامل جبر، او را حركت نخواهد داد، و وقتى جبر در كار باشد، حركات انسان و حتى هدفى كه عامل اجبار، انسان را به آن مىرساند، كمترين ارزشى نخواهد داشت؛ پس با نبودن نيّت و دور بودنِ عامل اجبار، انسان به سوى چيزى كه نيّت ندارد، حركت نمىكند. هدف هرچه ارزشش بيشتر باشد به تناسب آن، ارزش نيّت بيشتر خواهد شد و وقتى نيّت از هدف، كسب ارزش كند، بدون شك عملى كه بر مبناى آن نيّت انجام مىگيرد، از ارزش آن نيّت كسب ارزش مىنمايد. در حقيقت ارزش هدف و نيّت و عمل به هم وابسته است و بين اين سه واقعيت رابطه مستقيم برقرار است. هدف، هميشه مولّد نيّت، و نيّت- در صورت آماده بودن زمينه- مولّد عمل است. بدون هدف و مقصد، نيّتى در قلب پديد نمىآيد و بدون نيّت، عملى از انسان صادر نمىشود. با توجه به اين مقدمه- كه روشن مىكند هدف، جانِ نيّت و نيّت، جانِ عمل است- اسلام، اين مكتب سعادتبخش و اين مدرسه انسانساز و اين آيين تربيت، براى هدف و نيّت جايگاهى بس مهم قائل است. اسلام، مىخواهد كه مردم در تمام زمينههاى زندگى، مقدسترين و عالىترين و والاترين هدف را انتخاب كنند، تا آن هدف عالىتر، به آنان نيّت عالىتر ببخشد و در نتيجه عمل مردم در تمام جهات زندگى عالىترين عمل باشد. اگر همه مردم در انتخاب هدف، مطيع اسلام شوند، همه داراى نيّت پاك و خالص خواهند شد و تمام اعمال و اخلاق آنان بر اساس آن نيّت والا تنظيم شده و در نتيجه به بسيارى از مشكلات فردى، خانوادگى، اجتماعى، اخلاقى و اقتصادى و خلاصه به گرفتارىهاى مادى و معنوى آنان خاتمه داده خواهد شد و در اين دنيا به حيات طيّبهاى كه قرآن مجيد وعده داده، خواهند رسيد و در آخرت از سعادت ابدى نصيب خواهند برد: [مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ] «1». از مرد و زن، هر كس كار شايسته انجام دهد در حالى كه مؤمن است، مسلماً او را به زندگى پاك و پاكيزهاى زنده مىداريم و پاداششان را بر پايه بهترين عملى كه همواره انجام مىدادهاند، مىدهيم. آرى، ايمان كه تركيبى از معرفت و عشق حقيقى انسان به خدا و شؤون خداست، باعث مىگردد كه انسان در نيّت نسبت به هر عملى، خدا را در نظر گرفته و او را به عنوان مقصد انتخاب نمايد و منظورش از انجام عمل رسيدن به رضا و لقا و قرب او باشد؛ در اين صورت عملش كه بر اساس آن منظور و نيّت انجام مىگيرد، عمل صالح و نتيجه آن عمل صالح، حيات طيّبه و نتيجه آن حيات طيّبه، سعادت ابدى در عالم آخرت است. بياييد با كمال خلوص از حضرت دوست بخواهيم كه از شراب عشق و ايمان و معرفت و محبت، آن چنان كه به اوليا و عاشقانش چشانيد، به ما هم بچشاند، تا از اين رهگذر، مست شويم و رقصكنان به عالم قدس و معنى پا گذاشته و همه وجود را فداى خاك آن آستان مقدّس كنيم. ما كه تا امروز هدفى جز دنيا و شكم و شهوت نداشتيم و همه حركات ما و فعاليتهاى اعضا و جوارح ما بر اساس اين هدف بوده چه سودى برديم و به كدام رشد و كمال رسيديم و با صرفِ نقد عمر و لحظات غيرقابل جبران، چه دريافت كردهايم؟! در فرداى نزديك كه پردهها كنار رود، روشن مىشود كه از خرج كردن عمر گرامى، جز حسرت و اندوه و پشيمانى و ظلمت و ى دريافتى نداشته و محصولى كسب نكردهايم! بياييد مانند حكيم بزرگ، الهى قمشهاى كه از حسنات دهر بود و اين فقير ساعاتى كه محضرش را درك كردم از پر ارزشترين ساعات عمرم مىدانم، به سوى حضرت بىنياز دست نياز برداشته و بگوييم: [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]الهى زان مى پاك الستى[/TD] [TD][/TD] [TD]الهى راز هوشآور به مستى[/TD] [/TR] [TR] [TD]همان مستى كه دل هشيار سازد[/TD] [TD][/TD] [TD]مرا مخمور چشم يار سازد[/TD] [/TR] [TR] [TD]چنان مستم كن از صهباى عشقت[/TD] [TD][/TD] [TD]چنان مجنونم از سوداى عشقت[/TD] [/TR] [TR] [TD]كه هرگز ديده عقلم زمستى[/TD] [TD][/TD] [TD]نبيند جز تو در اقليم هستى[/TD] [/TR] [TR] [TD]الهى هرچه خواهى كن به جانم[/TD] [TD][/TD] [TD]مكن بىنور خود شمع روانم[/TD] [/TR] [TR] [TD]فروزان سينهام از آتش عشق[/TD] [TD][/TD] [TD]بسوزان هستيم در تابش عشق[/TD] [/TR] [TR] [TD]دلم چون شمع آتش خانه گردان[/TD] [TD][/TD] [TD]به شمعم عالمى پروانه گردان[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [/TABLE] اسلام كه براى انسان جز هدف برتر و نيّت پاك و خالص نمىپسندد و راه رسيدن به كمال حقيقى را همين مىداند و بس، راه اصلاح نيّت را كه ريشه اعمال است، در اين مىداند- كه آدمى با چنگ زدن به دامن انبيا و امامان عليهم السلام- اين عارفان و حكيمان واقعى- دلش غرق در معرفت نسبت به حقايق اصيل و واقعيتهاى صحيح شود، تا از بركت اين معرفت، به اين حقيقت برسد كه مقصد واقعى و هدف اصيل جز خدا نيست و آنچه غير او از غيب و شهود، در اختيار انسان است جز وسيله و سبب، چيزى نيست. تا از بركت اين معرفت، بفهمد كه اگر غير از خدا چيزى را به عنوان هدف انتخاب كند و نيّتش را بر اساس رسيدن به آن هدف قرار دهد و اعضا و جوارحش را بر مبناى آن نيّت به كار گيرد، در راه گمراهى و ضلالت افتاده و عاقبت به جز شقاوت و ى و عذاب اليم از مزرع زندگى محصولى برداشت نخواهد كرد. تا از بركت اين معرفت، به اين نتيجه برسد كه هرچه را جز خدا به عنوان هدف قرار دهد، دچار سراب شده و هرچه بكوشد و هرچند فعاليت كند و هرچه از عمر مايه بگذارد، به چيزى نخواهد رسيد و جز از دست دادن تمام پايههاى زندگى نصيبى عايدش نخواهد شد: [وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً ...] «2». و كافران اعمالشان مانند سرابى در بيابانى مسطّح و صاف است كه تشنه آن را [از دور] آب مىپندارد، تا وقتى كه به آن رسد آن را چيزى نيابد. آرى، اينان هم در پايان عمر، درمىيابند كه همه چيز را فداى هيچ و پوچ كردهاند! مالك حقيقى خداست اسلام از طريق آيات محكم قرآن و براهين روشنتر از آفتاب، خداى عزيز را مالك همه چيز مىداند و ملكيّت و مالكيّت حضرت حق را اصيل دانسته، مالكيّت غير او را اعتبارى و وهمى مىداند. وقتى در اين زمينه دقت كنيد، مىبينيد حق همين است، احدى در اين عالم داراى ملكيّت اصيل نيست، انسان كه جا دارد اشرف مخلوقات گردد، عريان و فقير و ندار متولّد مىشود و روز رفتن از دنيا هم با دست تهى و خالى از امور مادى به عالم آخرت مسافرت مىكند؛ وقتى انسان با اين همه بزرگى و عظمت و جايگاهش در خلقت نسبت به امور مادى و غير مادى امانتدارى بيش نباشد، ديگر موجودات را ببين كه در چه حالى هستند؟! انبيا كه در سرچشمه اهل معرفت بودند، بنا به نقل قرآن در تمام لحظات حيات، در همه زمينههاى زندگى- چه مادى چه معنوى- از خود سلب مالكيّت كرده و تنها خداوند بزرگ را مالك حقيقى دانستهاند و به اين سبب او را هدف واقعى قرار داده و از تمام علل و وسائلى كه در اختيار داشتند براى رسيدن به مقام لقا و قرب و رضاى آن جناب استفاده كردند؛ قرآن، اقرار حقيقى انبيا را به مالكيّت واقعى حق در تمام عالم در آياتى به شرح زير نقل مىكند و از قول آنان به همه درس مىدهد كه مالك حقيقى اوست و جز او مملوكند و مملوك، مسلوب الاختيار است؛ پس بر شما سزاوار نيست كه مملوك را در هر موقعيتى كه باشد هدف بگيريد و نيّت و عمل خود را براى رسيدن به آن مملوك كه هيچ كارى براى شما از دستش بر نمىآيد، خرج كنيد. [قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ] «3». گفتند: پروردگارا! ما بر خود ستم ورزيديم، و اگر ما را نيامرزى و به ما رحم نكنى مسلماً از زيانكاران خواهيم بود. [وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً* إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً] «4». و نوح گفت: پروردگارا! هيچ يك از كافران را بر روى زمين باقى مگذار* كه اگر آنان را باقى گذارى، بندگانت را گمراه مىكنند و جز نسلى بدكار و ناسپاس زاد و ولد نمىكنند. [وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ* رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ* رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ]«5». و [ياد كنيد] زمانى كه ابراهيم و اسماعيل پايههاى خانه كعبه را بالا مىبردند [و به پيشگاه حق مىگفتند:] پروردگارا! [اين عمل را] از ما بپذير كه تو شنوا و دانايى،* پروردگارا! ما را [با همه وجود] تسليم خود قرار ده، و نيز از دودمان ما امتى كه تسليم تو باشند پديد آر، و راه و رسم عبادتمان را به ما نشان ده، و توبه ما را بپذير كه تو بسيار توبهپذير و مهربانى،* پروردگارا! در ميان آنان پيامبرى از خودشان برانگيز كه آيات تو را بر آنان بخواند، و آنان را كتاب و حكمت بياموزد، و [از آلودگىهاى ظاهرى و باطنى] پاكشان كند؛ زيرا تو تواناى شكستناپذير و حكيمى. [وَ قالَ مُوسى يا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ] «6». وموسى گفت: اى فرعون! يقيناً من فرستادهاى از سوى پروردگار جهانيانم. [فَقالَ رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ] «7». پروردگارا! به آنچه از خير بر من نازل مىكنى، نيازمندم. [إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ] «8». يقيناً من بر خدا كه پروردگار من و پروردگار شماست توكل كردم؛ هيچ جنبندهاى نيست مگر اينكه او مهارش را به دست [قدرت و فرمانروايى خود] گرفته است، مسلماً پروردگارم بر راهى راست است. [... هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ] «9». و او شما را از زمين به وجود آورد و از شما خواست كه در آن آبادانى كنيد؛ بنابراين از او آمرزش بخواهيد، سپس به سوى او بازگرديد؛ زيرا پروردگارم [به بندگانش] نزديك و اجابت كننده دعاى آنان است. [وَ كَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ وَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ عَلى آلِ يَعْقُوبَ كَما أَتَمَّها عَلى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ] «10». و اين چنين پروردگارت تو را برمىگزيند و از تفسير خوابها به تو مىآموزد، و نعمتش را بر تو و بر آل يعقوب تمام مىكند، چنانكه پيش از اين بر پدرانت ابراهيم و اسحاق تمام كرد؛ يقيناً پروردگارت دانا و حكيم است. [قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ] «11». يوسف گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از عملى كه مرا به آن مىخوانند، و اگر نيرنگشان را از من نگردانى به آنان رغبت مىكنم و از نادانان مىشوم. [قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ] «12». گفت: پروردگارا! مرا بيامرز و حكومتى به من ببخش كه بعد از من سزاوار هيچ كس نباشد؛ يقيناً تو بسيار بخشندهاى. [هُنالِكَ دَعا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ] «13». در آنجا بود كه زكريا [با ديدن كرامت و عظمت مريم] پروردگار خود را خواند، گفت: پروردگارا! مرا از سوى خود فرزندى پاك و پاكيزه عطا كن، يقيناً تو شنواى دعايى. [إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ] «14». يقيناً خدا پروردگار من و پرودگار شماست؛ پس او را بپرستيد، اين است راه راست. [وَ قُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ] «15». و بگو: پروردگارا! [مرا] بيامرز و [بر من] رحم كن و تو بهترين رحم كنندگانى. [قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ* سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ] «16». بگو: مالك آسمانهاى هفتگانه و پروردگار عرش بزرگ كيست؟* خواهند گفت: [آنها هم] در سيطره مالكيّت خداست. بگو: آيا [از پرستش بتان] نمىپرهيزيد؟ [الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ* رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ* رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِي لِلْإِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ* رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ] «17». آنان كه همواره خدا را ايستاده و نشسته و به پهلو آرميده ياد مىكنند، و پيوسته در آفرينش آسمانها و زمين مىانديشند، [و از عمق قلب همراه با زبان مىگويند:] پروردگارا! اين [جهان با عظمت] را بيهوده نيافريدى، تو از هر عيب و نقصى منزّه و پاكى؛ پس ما را از عذاب آتش نگاهدار.* پروردگارا! بىترديد هر كه را تو در آتش در آورى، مسلماً خوار و رسوايش كردهاى، و براى ستمكاران ياورانى نخواهد بود.* پروردگارا! بىترديد ما [صداى] ندا دهندهاى را شنيديم [كه مردم را] به ايمان فرا مىخواند كه به پروردگارتان ايمان آوريد. پس [ما] ايمان آورديم. پروردگارا! گناهان ما را بيامرز، و بدىهايمان را از ما محو كن، و ما را در زمره نيكوكاران بميران.* پروردگارا! آنچه را كه به وسيله فرستادگانت به ما وعده دادهاى به ما عطا فرما و روز قيامت، ما را رسوا و خوار مكن؛ زيرا تو خلف وعده نمىكنى؟ لفظ مبارك «رب» و مشتقاتش كه به معناى مالك است حدوداً نهصد و پنجاه بار در قرآن مجيد آمده، تا بلكه خيره سران و غافلان دست از لجاجت و جهل برداشته، از اربابان باطل قطع اميد كرده به ربّ حقيقى عالم روى آورند. تكرار اين لفظ در قرآن و روايات و دعاهاى اسلامى، براى اين است كه انسان در تمام لحظات، متذكّر اين واقعيت باشد و از راه راست الهى منحرف نگردد. آرى، هيچ چيز به جز مالك حقيقى عالم را به عنوان هدف انتخاب نكنيد كه صد در صد زيان خواهيد كرد؛ وسايل و علل، وسايل و عللند نه هدف، بفهميد كه چه مىكنيد، بدانيد كه در كجا و براى كه خود را خرج مىكنيد! مرحوم الهى قمشهاى، آن وارسته كامل و شيداى عاشق چه خوش سروده: [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]اى دل هواى خويش بنه در هواى دوست[/TD] [TD][/TD] [TD]بگذر ز خواهش دل خود بر رضاى دوست[/TD] [/TR] [TR] [TD]از ماه برتر آيى و از عرش بگذرى[/TD] [TD][/TD] [TD]بوسى شبى به مسكنت ار خاك پاى دوست[/TD] [/TR] [TR] [TD]احسان به خلق كن نه پى اجر آخرت[/TD] [TD][/TD] [TD]اجرى ندارد آنچه نباشد براى دوست[/TD] [/TR] [TR] [TD]خواهى به آستانه جنّت قدم زنى[/TD] [TD][/TD] [TD]يكشب به توبه زن درِ دولت سراى دوست[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [TR] [TD]شرمنده باد «الهى» از اين پند بىخلوص[/TD] [TD][/TD] [TD]من گمرهى چه گونه شوم رهنماى دوست «18»[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [/TABLE] بازگشت همه امور به خداست وقتى آيات شريفه قرآن، با دلايل و براهين روشن، ملكيّت حقيقى و مالكيّت واقعى بر همه عالم را از آن خدا بداند، بايد اين معنى كه بازگشت همه عالم به حضرت اوست، بر صاحبان خرد واضح باشد؛ زيرا عالم و عالميان طبيعتاً و ذاتاً در حركات خود هدفى را دنبال مىكنند و در دار هستى هدفى جز خدا براى جهان هستى و موجوداتش وجود ندارد. [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]خبر دارى كه سبّاحان افلاك[/TD] [TD][/TD] [TD]چرا گردند گرد مركز خاك[/TD] [/TR] [TR] [TD]چه مىخواهند از اين محمل كشيدن[/TD] [TD][/TD] [TD]چه مىجويند از اين منزل بريدن[/TD] [/TR] [TR] [TD]كه گفت اين ثابت است آن منقلب نام[/TD] [TD][/TD] [TD]كه گفت آن را بجنب وين را بيارام[/TD] [/TR] [TR] [TD]در اين محرابگه مقصودشان كيست[/TD] [TD][/TD] [TD]وزين آمد شدن منظورشان چيست[/TD] [/TR] [TR] [TD]همه هستند سرگردان چو پرگار[/TD] [TD][/TD] [TD]پديد آرنده خود را طلبكار[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [/TABLE] اگر بازگشت مهمانان هستى به صاحب خانه نباشد، بايد گفت: وجود كوچكترين جزء تا عظيمترين موجود هستى باطل و عبث است، در صورتى كه هيچ خردمندى اين را نگفته و نمىگويد و اطوار خود موجودات عالم هم از قبول اين مسئله ابا و امتناع دارند. دقت در وضع هر موجودى نشان مىدهد كه موجود، پيچيده به علم و عدل و حكمت و هدف است و به فرموده سيد موحدان و نور عارفان اميرمؤمنان عليه السلام در كمال وضوح با چشم دل مىتوان خدا را در آيينه وجود هستى مشاهده كرد. محرك وقتى مستجمع جميع صفات كمال باشد، متحرك هم بايد از آن صفات نشان داشته باشد، وقتى اراده محرك بر حق باشد حركت متحرك هم بر حق و براى حق و به سوى حق است. قرآن، پايان تمام حركات را خدا مىداند و در آياتش تصريح دارد كه رجوع همه امور به اللّه است: [هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ] «19». آيا [اهل لغزش و پيروان شيطان] جز اين را انتظار دارند كه [عذاب] خدا و فرشتگان [مأمور عذاب] در سايبانهايى از ابر به سوى آنان آيند و كار نابودى آنان تمام شود؟ و همه كارها به سوى خدا بازگردانده مىشود. [وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ] «20». و آنچه در آسمان و آنچه در زمين است، فقط در سيطره مالكيّت و فرمانروايى خداست، و همه امور به سوى او بازگردانده مىشود. [... لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ] «21». تا خدا پيروزى شما و شكست آنان را كه [بر اساس ارادهاش] انجام شدنى بود، تحقّق دهد و همه كارها به سوى خدا بازگردانده مىشود. [يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ] «22». همه اعمال و احوال گذشته [رسولان چه فرشته چه بشر] و [همه اعمال و احوال] آينده آنان را مىداند و همه كارها به خدا بازگردانده مىشود. [وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ] «23». اگر تو را تكذيب مىكنند [اندوهگين مباش] يقيناً پيش از تو هم پيامبرانى تكذيب شدهاند. و همه امور به خدا بازگردانده مىشود. [لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ] «24». مالكيّت و فرمانروايى آسمان ها و زمين فقط در سيطره اوست، و همه امور به خدا باز گردانده مىشود. [اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ] «25». خدا مخلوقات را مىآفريند، سپس آنان را [بعد از مرگشان] باز مىگرداند، آن گاه به سوى او باز گردانده مىشويد. [وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ] «26». نهان آسمانها و زمين فقط در سيطره دانش خداست، همه كارها به او باز گردانده مىشود؛ پس او را بندگى كن و بر او توكل داشته باش، و پروردگارت از آنچه انجام مىدهيد، بىخبر نيست. [... وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ] «27». و مالكيّت و فرمانروايى آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو قرار دارد، فقط در سيطره خداست، و بازگشت فقط به سوى اوست. [ذِي الطَّوْلِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ] «28». و صاحب نعمت فراوان است. هيچ معبودى جز او نيست. بازگشت فقط به سوى اوست. [لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ] «29». راه آن خدايى كه آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، فقط در سيطره مالكيّت و فرمانروايى اوست. آگاه باشيد! كه همه امور به سوى خدا بازمىگردد. در اين آيات محكم قرآن دقت كنيد و واقعيت اين مسئله را كه بازگشت همه به سوى او و پايان و عاقبت هر كارى اوست، لمس نماييد، آنگاه نيّتهاى خود را محاسبه كنيد، ببينيد در آن روزى كه همه چيز به او برگشته و نيّتهاى شما هم چون همه چيز به حضرت او بازگشته با نيّت شما چه مىكند؛ اگر نيّت در همه امور براى او بوده با گزافترين قيمت مىخرد، اگر براى غير بوده آن را به غير برمىگرداند، غيرى كه در دنيا هيچ كاره بوده چه رسد در پايان كار، با توجه به اين حقيقيت، چرا و روى چه حساب انسان در كارهايش غير خدا را نيّت كند و غير حضرت دوست را هدف بگيرد؟ نيّت براى غير فاقد ارزش است و كارى كه بر اساس آن نيّت انجام مىگيرد آن هم فاقد ارزش است. بياييد بر خود مسلّط شويم و نيّتهاى خود را از تفرقه نجات داده به چهارچوب وحدت بياوريم، تا در تمام امور نيّتى جز خدا و هدفى جز حضرت حق نداشته باشيم، در اين صورت است كه نيّت و عمل ما ارزشمند شده و ما يك مؤمن واقعى خواهيم گرديد. هر چه غير حق، فقير و ذليل و مسكين و مستكين و مستجير و حقير و مملوك و صغير و عبد و ضعيف و ناتوان است و نيّت را براى اين غير قرار دادن عين نادانى است. اسلام، با توجه دادن مردم به اين آيات، به مردم ثابت مىكند كه در دار تحقق، حقيقتى جز اللّه وجود ندارد، پس چيزى جز او نمىتواند هدف و مقصد و مصير باشد، آنچه غير حق است شبح و سايهاى بيش نيست و اگر بتواند عنوانى به خود بگيرد، عنوان سبب و وسيله است، شما بياييد در هر كارى خدا را هدف بگيريد، تا نيّت شما از آن هدف تبلور پيدا كند و در نتيجه نيّت شما خدايى گردد، سپس به انجام عمل برخيزيد كه عمل برخاسته از آن نيّت عمل خدايى است و عمل خدايى خير و بركت و ثواب و ارزش در پى دارد و غير خدا را براى تحقق نيّت به عنوان وسيله و سبب گرفته، چنانچه قرآن مجيد به اين راه مستقيم انسان را دلالت مىكند: [يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَ جاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ] «30». اى اهل ايمان! از خدا پروا كنيد و دستآويز و وسيلهاى [از ايمان، عمل صالح و آبروى مقرّبان درگاهش] براى تقرّب به سوى او بجوييد و در راه او جهاد كنيد تا رستگار شويد. [أُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَ يَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ يَخافُونَ عَذابَهُ إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ كانَ مَحْذُوراً] «31». كسانى [از فرشتگان، پريان و ارواح را] كه آنان [به عنوان معبود] مىپرستند [خود آنان براى رفع نيازمندىهايشان] به سوى پروردگارشان وسيله مىجويند، تا كدامشان نزديكتر باشد، و به رحمت او اميد دارند، و از عذابش مىترسند؛ زيرا عذاب پروردگارت شايسته پرهيز است. آرى، همه انبيا و امامان عليهم السلام و عارفان واقعى و وارستگان و اوليا و عاشقان وسيله آشنايى ما با حضرت يارند و مواد و اشياى دنيا و اعضا و جوارح ما وسايل كمكدهنده به ما براى رسيدن به اللّه. هدفى و مقصدى جز او وجود ندارد، كنار چيزى توقف نكنيد دست از دامان اوليا برنداريد و بدون خضر راه و مرشدى حكيم كه صد در صد خدايى باشد و عالمى ربّانى، قدم در راه سلوك نگذاريد كه در اين راه بس خطرهاست و عمدهترين خطر اشتباه وسيله به هدف و در نتيجه انحراف در نيّت و در پايان بىارزش شدن جهاد و عمل است!! الهى آن عارف پاك باز در اين زمينه چنين سروده: [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]اى حسن تو مهر عالم افروز[/TD] [TD][/TD] [TD]وى عشق تو آتش جهان سوز[/TD] [/TR] [TR] [TD]اى مهر تو سرّ آفرينش[/TD] [TD][/TD] [TD]نور تو چراغ اهل بينش[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [TR] [TD]اى درگه تو پناه عالم[/TD] [TD][/TD] [TD]مسكين تو پادشاه عالم[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [TR] [TD]اى مبدع نقش عقل و جانها[/TD] [TD][/TD] [TD]وى مخترع تو آسمانها[/TD] [/TR] [TR] [TD]اى برتر از آسمان افكار[/TD] [TD][/TD] [TD]مدهوش تو چشم عقل هشيار[/TD] [/TR] [TR] [TD]اى سرّ عيان و عين مستور[/TD] [TD][/TD] [TD]با جمله جهان و وز همه دور[/TD] [/TR] [TR] [TD]اى سايه نه سپهر خضرا[/TD] [TD][/TD] [TD]از تابش مهر توست برپا[/TD] [/TR] [TR] [TD]اى محرم سر عشق بازان[/TD] [TD][/TD] [TD]گنجينه راز بىنيازان[/TD] [/TR] [TR] [TD]اى ذكر تو وحى آسمانى[/TD] [TD][/TD] [TD]ياد تو حيات جاودانى[/TD] [/TR] [TR] [TD]اى نام تو نقش خاطر من[/TD] [TD][/TD] [TD]ياد تو بهشت و كوثر من[/TD] [/TR] [TR] [TD]بر من كرمى كه خوار و زارم[/TD] [TD][/TD] [TD]لطفى كه تبه شدست كارم «32»[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [/TABLE] پی نوشت ها: ______________________________ (1)- نحل (16): 97. (2)- نور (24): 39. (3)- اعراف (7): 23. (4)- نوح (71): 26- 27. (5)- بقره (2): 127- 129. (6)- اعراف (7): 104. (7)- قصص (28): 24. (8)- هود (11): 56. (9)- يوسف (12): 6. (10)- يوسف (12): 33. (11)- هود (18): 64. (12)- ص (38): 35. (13)- آل عمران (3): 38. (14)- آل عمران (3): 51. (15)- مؤمنون (23): 118. (16)- مؤمنون (23): 86- 87. (17)- آل عمران (18)- الهى قمشهاى. (19)- بقره (2): 210. (20)- آل عمران (3): 109. (21)- انفال (8): 44. (22)- حج (22): 76. (23)- فاطر (35): 4. (24)- حديد (57): 5. (25)- روم (30): 11. (26)- هود (11): 123. (27)- مائده (5): 18. (28)- غافر (40): 3. (29)- شورى (42): 53. (30)- مائده (5): 35. (31)- اسراء (17): 57. (32)- الهى قمشهاى.