منابع مقاله: کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد دوم نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان حسنات نفسيّه كه در قرآن مجيد و معارف اسلامى مطرح است موجد نورانيّت قلب و استحكام ايمان و سيّئات نفسيّه موجب ظلمت دل و سستى رشته عقيده و مخرّب عمل است: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: وَجَدْتُ الْحَسَنَةَ نُوراً فِى الْقَلْبِ وَزَيْناً فِى الْوَجْهِ وَقُوَّةً فِى الْعَمَلِ. وَوَجَدْتُ الْخَطيئَة سَواداً فِى الْقَلْبِ و وَهْناً فِى الْعَمَلِ و شَيْناً فِى الَوَجْهِ. «1» حسنه را نورى در قلب و آبرويى در چهره و قدرتى بر عمل يافتم. و گناه و سيّئه را ظلمتى در دل و باعث سستى در عمل صالح و علّت آبرو ريزى ديدم. سَأَلَ رَجُلٌ رَسُولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: أىُّ حَسَنَةٍ أفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ؟ قالَ: حُسْنُ الْخُلْقِ و التَّواضُعُ و الصَّبْرُ عَلَى الْبَلِيَّةِ، وَالرِّضا بِالْقَضاءِ. قالَ: أىُّ سَيِّئَةٍ أعْظَمُ عِنْدَاللَّهِ؟ قالَ: سُوءُالْخُلْقِ وَالشُّحُّ الْمُطاعُ. «2» مردى از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيد: كدام حسنه نزد خداوند برتر است؟ فرمود: نيك خُلقى، تواضع، صبر و استقامت در بلا و رضا به قضاى حق. عرضه داشت: چه سيّئهاى نزد حق بزرگتر است؟ فرمود: بد خُلقى و بخلى كه به عمل گذارده شود. حسن خلق، تواضع و صبر از اوصاف نفس زكيّه و بد اخلاقى و بخل از حالات نفس شريره است. آراستن نفس به حسنات الهيّه و پيراستن آن از اوصاف شيطانيّه نيازمند به مبارزه و به قول رسول خدا جهاد اكبر و محتاج به گذشت از خود و هواها و هوسهاست كه: [TABLE="class: cms_table"] [TR] [TD]نابرده رنج گنج ميسّر نمىشود[/TD] [TD][/TD] [TD]مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد[/TD] [/TR] [TR] [TD][/TD] [TD][/TD] [TD][/TD] [/TR] [/TABLE] (سعدى شيرازى) حكايتى در مبارزه با نفس ابن عربى مىگويد: اميرى با خيل و خدم و حشم به راهى مىگذشت، خدمت يكى از اولياى خدا رسيد، عرضه داشت: يا شيخ، در اين جامه و لباسها كه بر تن من است نماز رواست يانه؟ آن بزرگ خنديد، آن امير از سرّ خنده پرسيد، مرد خدا گفت: از كم عقلى و نادانى تو تعجّب كرده خنديدم، اى امير! حال تو به حال سگى مىماند كه در مردار و جيفهاى افتاده واز آن سير خورده و سرا پاى او از خون و نجاسات آلوده شده و او را احتياج به قضاى حاجت افتاده، خيلى مواظب است كه ترشّح بول او را نجس نكند! شكم تو از حرام پر است، مظالم عباد بر گردنت بسيار است، ستم و ستمكارى در پروندهات مالا مال است تو از آنها نمىترسى، از اين دغدغه دارى كه نماز در اين لباس چگونه است! امير گريست و از اسب پياده شد و به خاك مذلّت نشست و ترك جاه و رياست غلط كرد و ملازم شيخ شد. چون سه روز از اين ماجرا گذشت شيخ طنابى به او داد و گفت، ايّام ضيافت گذشت برخيز با اين طناب به صحرا رو و هيزم بياور جهت امرار معاش بفروش. او در كار فروش هيمه رفت. مردم كه وى را بدان حال مىنگريستند مىگريستند. ابن عربى مىگويد: آن امير دايى من بود كه مصداق اين آيه شريفه شد: وَأمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّه وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى» «3» و اما كسى كه از مقام و منزلت پروردگارش ترسيده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است. بندگى حقيقى در «مصابيح القلوب» آورده: محمود غزنوى با عدّهاى زياد جهت شكار به صحرا رفت، ناگهان همايى در هوا پيدا شد، لشگريان گفتند برويم در سايه او قرار بگيريم تا از گرما و حرارت هوا مصون بمانيم و براى اين كار از هم سبقت مىگرفتند، تنها كسى كه نرفت اياز بود، محمود به او گفت: تو چرا نرفتى تا هما برسرت سايه اندازد؟ گفت: كدام سعادت براى من بهتر از اين كه در سايه سلطانى چون شما هستم! اين حكايت براى اين است كه بدانى به جلال ذوالجلال قسم! اگر كسى ترك غير او كند، غيرى كه مانع رشد و كمال است و قدم در راه بندگى حقيقى بگذارد سعادتى نصيب او مىشود كه شقاوت از پى ندارد و لطف حضرت او در شش مرحله نصيب وى مىشود: 1- هُوَ مَعَكُمْ أيْنما كُنْتُمْ» «4» و او با شماست هرجا كه باشيد. 2- فَتَمُرُّ فاطِمَةُ وشيعَتُها عَلَى الصِّراطِ كَالْبَرْقِ الْخاطِفِ. «5» فاطمه عليها السلام و شيعه او عبورش از صراط همانند برق خيره كننده است. 3-حَتّى إذا جاؤُوها و فُتِحَتْ أبْوابُها» «6» چون به آن رسند در حالى كه درهايش از پيش گشوده شده است. 4-وَقالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ» «7» نگهبانانش به آنان گويند: سلام بر شما. 5-وَحُورٌ عينٌ* كَأمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ» «8» و حوريانى چشم درشت،* هم چون مرواريد پنهان شده در صدف. 6-وَرِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أكْبَرُ» «9» و همچنين خشنودى و رضايتى از سوى خدا [كه از همه آن نعمت ها] بزرگتر است. محبوبترين خلايق رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: إنَّ اللَّهَ تَعالى يُباهى بِالشّابِّ الْعابِدِ الْمَلائِكَةَ، يَقُولُ: انْظُرُوا إلى عَبْدى تَرَكَ شَهْوَتَهُ مِنْ أَجْلى. «10» بر جوان عابد به ملائكه مباهات و افتخار مىكند، مىفرمايد: اى ملائكه، بندهام را بنگريد كه به خاطر من دست از شهوت و هوا و هوس نفسانى برداشته است. و نيز فرمود: إنَّ أحَبَّ الْخَلائِقِ إلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ شابٌّ حَدَثُ السِّنِّ فى صُورَةٍ حَسَنَةٍ جَعَلَ شَبابَهُ و جَمالَهُ لِلّهِ و فى طاعَتِهِ، ذلِكَ الَّذى يُباهى بِهِ الرَّحْمانُ مَلائِكَتَهُ، يَقولُ: هذا عَبْدى حَقّاً. «11» همانا محبوبترين آفريدگان نزد خداى بزرگ، جوان نو سال و زيبارويى است كه جوانى و زيبايى خود را براى خدا و در راه اطاعت او نهاده است و او همان كسى است كه خداى رحمان به او بر فرشتگانش مباهات مىكند و مىفرمايد: حقّاً اين بنده من است. امام باقر عليه السلام به سليمان بن جعفر فرمود: جوانمرد كيست؟ عرضه داشت: نزد ما جوانان هستند، حضرت فرمود: اصحاب كهف از پيران بودند ولى خداوند آنان را جوان و جوانمرد گفت. يا سُلَيْمانُ، مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَاتَّقى فَهُوَ الْفَتى «21». اى سليمان، آن كس كه به خدا ايمان آورد و از همه معاصى خود را حفظ كند او جوانمرد است، در هر سنّى كه باشد. نصايح ابوذر ابوذر شاگرد بزرگوار و با كرامت رسول خدا، كه دانش و بينشش را از آن منبع فيض گرفته بود مردم را در جهت تزكيه نفس نصيحت مىفرمود: دنيا را دو جلسه قرار بده: 1- مجلسى براى طلب حلال. 2- مجلسى براى طلب آخرت، جلسه سوم ضرر دارد. كلام را دو كلام قرار بده: 1- كلمهاى براى آخرت. 2- كلمهاى براى طلب حلال، كلمه سوم مضرّ است. مالت را دو مال قرار بده: 1- درهمى براى عيال. 2- درهمى براى ساختن آخرت، درهم سوّم خسارت است. دنيا را ساعتى بين دو ساعت قرار بده: 1- ساعتى كه گذشته و قدرت برگرداندن آن را ندارى. 2- ساعتى كه اميد دركش براى تو نيست. اين ساعتى كه در آنى به عبادت خرج كن و در عمل صحيح صرف نما و از گناه خود دارى كن ورنه به هلاكت افتى. «13» پی نوشت ها: ______________________________ (1)- كنز العمال: 16/ 110، حديث 44084؛ ميزان الحكمة: 1/ 636، حديث 858. (2)- كنز العمال: 16/ 129، حديث 44154. (3)- نازعات (79): 40. (4)- حديد (57): 4. (5)- بحار الأنوار: 43/ 223، باب 8، حديث 9؛ ثواب الاعمال: 220. (6)- زمر (39): 73. (7)- زمر (39): 73. (8)- واقعه (56): 22- 23. (9)- توبه (9): 72. (10)- كنز العمال: 15/ 776، حديث 43057؛ نهج الفصاحة: 303، حديث 736. (11)- كنز العمال: 15/ 785، حديث 43103. ((12- بحار الأنوار: 14/ 428، باب 27، حديث 10؛ تفسير العياشى: 2/ 323، حديث 11. (13)- مجموعة ورام: 2/ 20؛ المواعظ العددية: 107، باب 2، فى الثنائيات.