1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

هر روز یک غزل

شروع موضوع توسط ♥ yakamoz ♥ ‏28/11/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,250
    تشکر شده:
    15,216
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    من کیستم تا باشدم سودای دیدار شما
    اینم نه بس کاید به من بویی ز گلزار شما

    چشمم که هر دم می‌کند غسلی به خوناب جگر
    با این طهارت نیستم زیبای دیدار شما

    سیم سیاه‌قلب اگر هرگز نپالودی مژه
    کی نقد اشک ما روان گشتی به بازار شما

    ای هر سرِ موی تو را سرمایه هستی بها
    با آن که من خود نیستم هستم خریدار شما

    باری است سر بر دوش من خواهد فکند این بار من
    باری،چو باری می‌کشیم بر دوش هم بار شما

    با آنکه مویی شد تنم از جور هجران و ستم
    حاشا که من مویی کنم تقصیر در کار شما

    سلمان ساوجی
     
    M @ H @ K، Anoosh و SiavashBaran از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏19/10/20
    ارسال ها:
    2,877
    تشکر شده:
    11,281
    امتیاز دستاورد:
    196
    جنسیت:
    مرد
    هر شبی وقت سحر در کوی جانان می‌روم
    چون ز خود نامحرمم از خویش پنهان می‌روم
    چون حجابی مشکل آمد عقل و جان در راه او
    لاجرم در کوی او بی عقل و بی جان می‌روم

    همچو لیلی مستمندم در فراقش روز و شب
    همچو مجنون گرد عالم دوست جویان می‌روم
    هر سحر عنبر فشاند زلف عنبر بار او
    من بدان آموختم وقت سحر زان می‌روم

    تا بدیدم زلف چون چوگان او بر روی ماه
    در خم چوگان او چون گوی گردان می‌روم
    ماه رویا در من مسکین نگر کز عشق تو
    با دلی پر خون به زیر خاک حیران می‌روم

    ذره ذره زان شدم تا پیش خورشید رخش
    همچو ذره بی سر و تن پای کوبان می‌روم
    چون بیابانی نهد هر ساعتی در پیش من
    من چنین شوریده دل سر در بیابان می‌روم

    تا کی ای عطار از ننگ وجود تو مرا
    کین زمان از ننگ تو با خاک یکسان می‌روم

    فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری
     
    f@rid69، M @ H @ K، مَـأوا و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    بیا بیا، که نسیم بهار می‌گذرد

    بیا، که گل ز رخت شرمسار می‌گذرد


    بیا، که وقت بهار است و موسم شادی

    مدار منتظرم، وقت کار می‌گذرد


    ز راه لطف به صحرا خرام یک نفسی

    که عیش تازه کنم، چون بهار می‌گذرد


    نسیم لطف تو از کوی می‌برد هر دم

    غمی که بر دل این جان فگار می‌گذرد


    ز جام وصل تو ناخورده جرعه‌ای دل من

    ز بزم عیش تو در سر خمار می‌گذرد


    سحرگهی که به کوی دلم گذر کردی

    به دیده گفت دلم: کان شکار می‌گذرد


    چو دیده کرد نظر صدهزار عاشق دید

    که نعره می‌زد هر یک که: یار می‌گذرد


    به گوش جان عراقی رسید آن زاری

    از آن ز کوی تو زار و نزار می‌گذرد

    عراقی
     
    f@rid69 از این پست تشکر کرده است.
  4. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    اَلمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده باز است
    زان رو که مرا بر در او روی نیاز است

    خُم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستی
    وان می که در آن جاست حقیقت، نه مجاز است

    از وی همه مستی و غرور است و تکبر
    وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است

    رازی که بَرِ غیر نگفتیم و نگوییم
    با دوست بگوییم که او محرم راز است

    شرحِ شِکَنِ زلفِ خَم اندر خَم جانان
    کوته نتوان کرد که این قصه دراز است

    بارِ دلِ مجنون و خَمِ طُرِّهٔ لیلی
    رخسارهٔ محمود و کفِ پایِ ایاز است

    بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم
    تا دیدهٔ من بر رُخِ زیبایِ تو باز است

    در کعبهٔ کوی تو هر آن کس که بیاید
    از قبلهٔ ابروی تو در عینِ نماز است

    ای مجلسیان، سوزِ دلِ حافظِ مسکین
    از شمع بپرسید که در سوز و گداز است
     
    f@rid69 از این پست تشکر کرده است.
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,250
    تشکر شده:
    15,216
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    خلعت چشم من است راحت دیدار تو
    راحت گوش من است لذت گفتار تو

    رشک همه عالمند گوش من و چشم من
    از پی گفتار تو وز پی دیدار تو

    از گل رخسار تو خسته دلم روز و شب
    خستن خار آمده است در گل رخسار تو

    گر چه نه خاری نه گل، هم تو گلی هم تو خار
    ای همه گلهای باغ چاکر یک خار تو

    در سر کار تو شد دانش و صبر و خرد
    ای خرد بخردان شیفته در کار تو

    عقل دهان تو را نیمه دینار خواند
    تا همه عقلم ببرد نیمه دینار تو

    عشق جمال تو را با گل و گلزار یافت
    ای همه زاری من زان گل و گلزار تو

    فاسدی و کاسدیم از تو پدید آمده است
    فاسد راه توام، کاسد بازار تو

    ادیب صابر
     
    Anoosh از این پست تشکر کرده است.
  6. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    تمام کرده خدا در لبت ملاحت را
    دمیده ‌است درآن لب‌به‌لب لطافت را

    شکرتر از شکری و گلاب‌تر ز گلاب
    خودت بیا! که کند آب کار شریت را

    پُرم ز عشقت و هر روز نیز عاشق‌تر
    اضافه کرده‌ای اکنون به عشق، عادت را

    سپید شانه‌ی تو صبح محشر است و باز
    به شانه ریخته‌ای موبه‌مو قیامت را

    هوای خانه غزل‌بیز و من غزل‌بازم
    تو نیز کرده غزل‌ریز قدّ و قامت را

    غزل هنوز هزاران غزل بغل دارد
    اگر نگیری از این بی‌قرار فرصت را

    بهمن صباغ زاده
     
    f@rid69 از این پست تشکر کرده است.
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,250
    تشکر شده:
    15,216
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    مرهم نکند فایده داغ دل ما را
    یارب برسان چشم و چراغ دل ما را

    انداخته‌اش از کف و گم کرده بگیرید
    از دلبر ما نیز سراغ دل ما را

    آن باده کشانیم که جز خون جگر نیست
    همچون قدح لاله ایاغ دل ما را

    گورنگ ترا دیده ما ننگرد ایگل
    بوئی ز تو کافیست دماغ دل ما را

    مشتاق اصفهانی
     
    ( SH. A)، !!AMINKHAN!! و Anoosh از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    منم که گوشه میخانه خانقاه من است
    دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است
    گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک
    نوای من به سحر آه عذرخواه من است
    ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله
    گدای خاک در دوست پادشاه من است
    غرض ز مسجد و میخانه‌ام وصال شماست
    جز این خیال ندارم خدا گواه من است

    مگر به تیغ اجل خیمه برکنم ور نی
    رمیدن از در دولت نه رسم و راه من است
    از آن زمان که بر این آستان نهادم روی
    فراز مسند خورشید تکیه گاه من است
    گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
    تو در طریق ادب باش و گو گناه من است
     
    ( SH. A) و f@rid69 از این پست تشکر کرده اند.
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,250
    تشکر شده:
    15,216
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    گرچه کردی تو به یک بار فراموش مرا
    نرود یاد تو از خاطر مدهوش مرا

    از خدا دولت وصلت به دعا می خواهم
    تا کشی رغم بداندیش در آغوش مرا

    زهر و تریاک و گل و خار به هم بنهادند
    چند گویی که برو نیش تو را نوش مرا

    چون مرا بخت وصال تو نباشد اولیست
    بار هجر تو کشیدن به سر و دوش مرا

    گفتم از درد و غم عشق فغان بردارم
    می کند وعده ی دیدار تو خاموش مرا

    جوش سودای غم عشق تو در سر دارم
    سر همانا که رود بر سر این جوش مرا

    درد عشق تو گر از خلق نهان داشتمی
    برگرفت از دو جهان عشق تو سرپوش مرا

    جهان ملک خاتون
     
    M @ H @ K، ( SH. A)، !!AMINKHAN!! و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    حافظ
    دوش در حــلقه مــا قصــه گیســوی تـو بود

    تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

    دل که از ناوک مژگان تو در خون مـی‌گـشت

    بـــاز مشتـــاق کمـــانـخانـه ابروی تو بود

    عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت

    فـتـنه انگیـز جهــان غمــزه جادوی تو بود

    مــن سرگشـته هم از اهل سـلامت بـودم

    دام راهـــم شـکـن طـره هنــدوی تو بود

    بـگشــا بنــد قبــا تــا بگشـــایـد دل من

    کــه گشـادی کـه مرا بود ز پهلوی تو بود

    بــه وفــای تــو کــه بـر تربــت حــافظ بـگذر

    کـز جهان می‌شد و در آرزوی روی تو بود
     
    ( SH. A) و f@rid69 از این پست تشکر کرده اند.