نتوانم به تو پیوستن و نی از تو گسستن نه ز بند تو رهایی نه کنار تو نشستن ای نگاه تو پناهم تو ندانی چه گناهی ست خانه را پنجره بر مرغک طوفان زده بستن این شعر عااالیه واقعا لذت برم نتوانم به تو پیوستن و نی از تو گسستن
آمدي وه که چه مشتاق و پريشان بودم تا برفتي ز برم صورت بي جان بودم نه فراموشيم از ذکر تو خاموش نشاند که در انديشه اوصاف تو حيران بودم بي تو در دامن گلزار نخفتم يک شب که نه در باديه خار مغيلان بودم زنده مي کرد مرا دم به دم اميد وصال ور نه دور از نظرت کشته هجران بودم به تولاي تو در آتش محنت چو خليل گوييا در چمن لاله و ريحان بودم تا مگر يک نفسم بوي تو آرد دم صبح همه شب منتظر مرغ سحرخوان بودم سعدي از جور فراقت همه روز اين مي گفت عهد بشکستي و من بر سر پيمان بودم
معنی فاصله ها چیست برایم بنویس درد این واژه سرا چیست برایم بنویس تو تماشاگر من بلکه نه من فاصله ای علت دوری ما چیست برایم بنویس همه جا غرق دعا میشوم از امدنت معنی اشک و دعا چیست برایم بنویس خون دل خوردنت از بار گناه من است معنی شرم و حیا چیست برایم بنویس مثنوی نه غزلی نه نه قصده نه گلم مصرع از درس وفا چیست برایم بنویس دست من را تو نگیری به زمین می افتم حکمت دست شما چیست برایم بنویس تو برایم بنویسی به یقین میفهمم حرمت عشق کجا نیست برایم بنویس
اگر به باده مشکین دلم کشد شاید که بوی خیر ز زهد ریا نمیآید جهانیان همه گر منع من کنند از عشق من آن کنم که خداوندگار فرماید طمع ز فیض کرامت مبر که خلق کریم گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید مقیم حلقه ذکر است دل بدان امید که حلقهای ز سر زلف یار بگشاید تو را که حسن خداداده هست و حجله بخت چه حاجت است که مشاطهات بیاراید چمن خوش است و هوا دلکش است و می بیغش کنون به جز دل خوش هیچ در نمیباید جمیلهایست عروس جهان ولی هش دار که این مخدره در عقد کس نمیآید به لابه گفتمش ای ماه رخ چه باشد اگر به یک شکر ز تو دلخستهای بیاساید به خنده گفت که حافظ خدای را مپسند که بوسه تو رخ ماه را بیالاید
پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری هر چه عاشق پیرتر عشقش جوانتر ای عجب دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پری پیل ماه و سال را پهلو نمیکردم تهی با غمت پهلو زدم، غم پهلوان است ای پری هر کتاب تازهای کز ناز داری خود بخوان من حریفی کهنهام درسم روان است ای پری یاد ایامی که دلها بود لبریز امید آن اوان هم عمر بود این هم اوان است ای پری روح سهراب جوان از آسمانها هم گذشت نوشدارویش، هنوز از پی دوان است ای پری با نواهای جرس گاهی به فریادم برس کین ز راه افتاده هم از کاروان است ای پری کام درویشان نداده خدمت پیران چه سود پیر را گو شهریار از شبروان است ای پری
بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیم بیا دوباره در اینباره اشتباه کنیم من و تو ایم که تنها گناهمان عشق است عجب گناه قشنگی، بیا گناه کنیم تمام دفترمان را غزل غزل با عشق کنار نامه ی اعمالمان سیاه کنیم من و تویی که چنان مثل شیشه شفّافیم که روشن است اگر توی سینه آه کنیم عزیز من...! به زمین و زمانه مدیونیم اگر که لحظه ای از عمر را تباه کنیم بیار سفره لبخند و بوسه ات را تا بساط یک غزل تازه روبه راه کنیم برای رویش یک شعر عاشقانه ی محض بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیم
هر دلی یک روز یک جایی هوایی میشود نا گهان درگیر حسی ماورائی میشود بعد یک عمری اسارت در حصار سینه ، دل طالب و خواهان پرواز رهایی میشود زیر پای عشق وقتی وارد دل میشود بینوا عقل است که اسان فدائی میشود پادشاهی که خبر دارد ز طعم عاشقی رهسپار کوچه عشق و گدائی میشود بهترین و خوشترین اوقات عمر ادمی ان زمانی هست که روحش خدائی میشود گرچه میکوشی که دل نسپاری اما عاقبت هر دلی یک روز یک جائی هوایی میشود
چگونه بی منی و شانه می زنی مو را؟ خمار می کنی از سرمه چشم جادو را به اشتیاق کدامین قرار می ریزی به رود آینه ها آبشار گیسو را ؟ دوباره مست قدم می زنی و می گیری به دست های ظریفت کدام بازو را؟ مجاب می کنی از فرط دلسپردگی ات کدام گوشه ی پنهان لبان ترسو را؟ کجاست گرمی آغوش بی منت که چنین گرفته ام به بغل در غمت دو زانو را؟ غریب ماندم و بی آسمان ندانستی فضای تنگ قفس می کُشد پرستو را؟ پس از تو خیره به چشمی شدن حرامم باد چگونه بی منی و بوسه می دهی او را؟
هی غزل می نویسم از چشمت بس که چشمان تو غزل خیز است بند بندم دوباره امسال از حسرت دیدن تو لبریز است غزلم مثل خاک نیشابور هوس حمله ی تو را دارد آنقدر تشنه ی رسیدن توست بیت بیتش قنات و کاریز است حمله کن تا تصرفش بکنی در دروازه ی غزل باز است چند قرن است خاک نیشابور تشنه ی چشم های چنگیز است حمله کن!گوش من نمی شنود سوره های "پیمبرم "را که آیه آیه سفارشاتش "از، شر چشمان او بپرهیز "است من و تو "زوج" های ... نه! بانو!! من و تو "فرد "های خوشبختیم! با دو فرهنگ ضد هم که فقط ...خاک چشمانشان غزل خیز است
حلالم کن اگر روزی گرفتار دلت بودم …… نفهمیدم که خوش بودی و تنها مشکلت بودم تو قاب عکس این دنیا فقط چشم تو را دیدم حلالم کن اگه هر شب تو افکار تو چرخیدم خودت هر روز میگفتی که از تنهائی بیزاری بگو این لحن دلگیرو هنوز در خاطرت داری گلوم سر شاره از بغضه،یه بغض تلخ و پژمرده یه موسیقی پر درده از یه آهنگساز سر خورده هوای خونمون سرده گلامون سخت بیمارن چشام رو قاب عکس تو تگرگ اشک میبارن..؟؟