1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

هر روز یک غزل

شروع موضوع توسط ♥ yakamoz ♥ ‏28/11/10 در انجمن اشعار

  1. با جاده ها به خاطر من ائتلاف کن
    برگرد و در حریم دلم اعتکاف کن

    بردار چادر عربی را غزل بپوش
    شعری بخوان و دور سکوتم طواف کن

    گاهی میان قافیه های شبانه ات
    دست مرا بگیر و مرا اعتراف کن

    بی روسری هوای دلم را قدم بزن
    شب را کنار وسوسه هایم خلاف کن

    دستم به شعرهای سیاسی نمی رود
    چشمان سبز فتنه ایت را غلاف کن

    بی تو کبیسه اند تمام دقیقه ها
    تقویم را از این همه نحسی معاف کن
     
    M @ H @ K، m naizar و مَـأوا از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏14/10/21
    ارسال ها:
    2,082
    تشکر شده:
    21,942
    امتیاز دستاورد:
    133
    مرغ خونین ترانه را مانم
    صید بی آب و دانه را مانم
    آتشینم ولیک بی اثرم
    ناله عاشقانه را مانم
    نه سرانجامی و نه آرامی
    مرغ بی آشیانه را مانم
    هدف تیر فتنه ام همه عمر
    پای بر جا نشانه را مانم
    با کسم در زمانه الفت نیست
    که نه اهل زمانه را مانم
    خاکساری بلند قدرم کرد
    خاک آن آستانه را مانم
    بگذرم زین کبود خیمه رهی
    تیر آه شبانه را مانم



    _ رهی معیری _
    - بی سرانجام -
     
    M @ H @ K و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  3. .
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏20/1/22
    m naizar، M @ H @ K، Rise و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏14/10/21
    ارسال ها:
    2,082
    تشکر شده:
    21,942
    امتیاز دستاورد:
    133
    اشکم ولی به پای عزیزان چکیده‌ام
    خارم ولی به سایهٔ گل آرمیده‌ام

    با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق
    همچون بنفشه سر به گریبان کشیده‌ام

    چون خاک در هوای تو از پا فتاده‌ام
    چون اشک در قفای تو با سر دویده‌ام

    من جلوهٔ شباب ندیدم به عمر خویش
    از دیگران حدیث جوانی شنیده‌ام

    از جام عافیت می نابی نخورده‌ام
    وز شاخ آرزو گل عیشی نچیده‌ام

    موی سپید را فلکم رایگان نداد
    این رشته را به نقد جوانی خریده‌ام

    ای سرو پای بسته به آزادگی مناز
    آزاده من که از همه عالم بریده‌ام

    گر می‌گریزم از نظر مردمان رهی
    عیبم مکن که آهوی مردم‌ندیده‌ام

     
    m naizar و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  5. کاربر حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏14/10/21
    ارسال ها:
    2,082
    تشکر شده:
    21,942
    امتیاز دستاورد:
    133
    آب بقا کجا و لب نوش او کجا؟
    آتش کجا و گرمی آغوش او کجا؟
    سیمین و تابناک بود روی مه ولی
    سیمینه مه کجا و بناگوش او کجا؟
    دارد لبی که مستی جاوید می‌دهد
    مینای می کجا و لب نوش او کجا؟
    خفتم بیاد یار در آغوش گل ولی
    آغوش گل کجا و بر و دوش او کجا؟

    بی سوز عشق ساز سخن چون کند رهی؟
    بانگ طرب کجا لب خاموش او کجا؟​


    _ رهی معیری _
     
    f@rid69، m naizar و M @ H @ K از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,109
    تشکر شده:
    84,755
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    در جـمـعـشان بـودم که پـنـهـانی دلـم رفت
    بــاور نـمـی کــردم بــه آســـانی دلـم رفت
    از هـم سـراغـش را رفـیـقـان می گـرفـتـنـد
    در وا شـد و آمــد بـه مـهـمـانی... دلم رفت
    رفــتــم کـنــارش ، صـحـبتـم یـادم نـیـامــد!!
    پـرسـیـد: شعـرت را نمی خـوانی؟ دلم رفت
    مـثـل مـعــلـم هـا بـه ذوقـــم آفـریـن گــفـت
    مــانـنــد یـک طــفــل دبـسـتــانـی دلـم رفت
    مــن از دیــار «مـنــزوی» ، او اهــل فـــردوس
    یک سیـب و یـک چـاقـوی زنجانی ؛ دلم رفت
    ای کاش آن شب دست در مویش نمی بـرد
    زلـفش که آمــــد روی پـیـشـانی دلم رفــــت
    ای کـاش اصـلا مـــن نمی رفــتـم کــنــارش
    امـا چـه سـود از ایـن پشیــمـانی دلـم رفـت
    دیگـر دلـم ــ رخت سفیدم ــ نـیـست در بـنـد
    دیـروز طـوفـان شد،چه طـوفـانی... ( )رفت

    کاظم بهمنی
     
    samaneshakeri، f@rid69، مَـأوا و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏3/12/21
    ارسال ها:
    489
    تشکر شده:
    7,349
    امتیاز دستاورد:
    127
    جنسیت:
    زن
    ای ز عشقت این دل دیوانه خوش
    جان و دردت هر دو در یک خانه خوش

    گر وصال است از تو قسمم گر فراق
    هست هر دو بر من دیوانه خوش

    من چنان در عشق غرقم کز توام
    هم غرامت هست و هم شکرانه خوش

    دل بسی افسانهٔ وصل تو گفت
    تا که شد در خواب ازین افسانه خوش

    گر تو ای دل عاشقی پروانه‌وار
    از سر جان درگذر مردانه خوش

    نه که جان درباختن کار تو نیست
    جان فشاندن هست از پروانه خوش

    قرب سلطان جوی و پروانه مجوی
    روستایی باشد از پروانه خوش

    گر تو مرد آشنایی چون شوی
    از شرابی همچو آن بیگانه خوش

    هر که صد دریا ندارد حوصله
    تا ابد گردد به یک پیمانه خوش

    مرد این ره آن زمانی کز دو کون
    مفلسی باشی درین ویرانه خوش

    تو از آن مرغان مدان عطار را
    کز دو عالم آیدش یک دانه خوش

    عطار
     
    samaneshakeri، M @ H @ K، m naizar و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,250
    تشکر شده:
    15,216
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه میدانی
    در شعله نرقصیدی پروانه چه میدانی
    لبریز می غمها، شد ساغر جان من
    خندیدی و بگذشتی، پیمانه چه میدانی
    یک سلسله دیوانه، افسون نگاه او
    ای غافل از آن جادو افسانه چه میدانی
    من مست میِ عشقم، بس توبه که بشکستم
    راهم مزن ای عابد میخانه چه میدانی
    عاشق شو و مستی کن، ترک همه هستی کن
    ای بت نپرستیده بت خانه چه میدانی
    تو سنگ سیه بوسی، من چشم سیاهی را
    مقصود، یکی باشد، بیگانه چه میدانی
    دستار، گروگان ده، در پای بتی، جان ده
    اما تو ز جان، غافل جانانه چه میدانی
    ضایع چه کنی شب را لب، ذاکر و دل، غافل
    تو ره به خدا بردن مستانه چه میدانی
     
    samaneshakeri، Delane، M @ H @ K و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏28/11/21
    ارسال ها:
    1,858
    تشکر شده:
    19,130
    امتیاز دستاورد:
    133
    جنسیت:
    زن
    رفتنت رفتن جانست؛ کمی حوصله کن
    آتشی بر دو جهانست؛ کمی حوصله کن

    ماه بیرون زده؛ گاهی به تماشا بنشین
    عشق بی پرده عیانست؛ کمی حوصله کن

    چشم تو چشمه‌ی عشقست و نگاهت چون رود
    رودِ عشق تو روانست؛ کمی حوصله کن

    خنده‌ بر روی لبت باز قیامت کرده
    دلم از عشق نشانست؛ کمی حوصله کن

    باورم نیست که من عاشق چشمت شده‌ام
    عشق هم سرّ نهانست؛ کمی حوصله کن

    هر کجا پا بنهی دلبری آغاز شود
    مهر تو در دل و جانست؛ کمی حوصله کن
     
    m naizar و mj12 از این پست تشکر کرده اند.
  10. کاربر حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏28/11/21
    ارسال ها:
    1,858
    تشکر شده:
    19,130
    امتیاز دستاورد:
    133
    جنسیت:
    زن
    آرام بگیر امشب، ما هر دو پُر از دردیم
    در آتش و یخبندان، داغیم ولی سردیم

    داغیم، نمی‌ فهمیم؛ تا فاجعه راهی نیست
    سردیم، نمی‌ خواهیم از فاجعه برگردیم

    از مرهمِ یکدیگر تا زخمیِ هم بودن
    راهی‌ ست که بی‌ مقصد، با عشق سفر کردیم

    شعریم و نمی‌ خوانیم، شوقیم و نمی‌ خواهیم
    چشمیم و نمی‌ بینیم، سبزیم ولی زردیم

    این فصلِ پریشان را برگی بزن و بگذر
    در متنِ شبِ بی‌ ماه، دنبالِ چه می‌ گردیم؟

    بیداریِ رویایی، دیدی که حقیقت داشت
    ما خاطره‌ هامان را از خواب نیاوردیم

    تردید نکن در شوق، تصمیم نگیر از خشم
    آرام بگیر امشب، ما هر دو پُر از دردیم
     
    samaneshakeri، f@rid69، M @ H @ K و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.