1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

هر روز یک غزل

شروع موضوع توسط ♥ yakamoz ♥ ‏28/11/10 در انجمن اشعار

  1. ƙīɲɗ-ĥęāŕț مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏15/6/15
    ارسال ها:
    6,536
    تشکر شده:
    39,245
    امتیاز دستاورد:
    220
    دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
    ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد

    به خط و خال گدایان مده خزینه ی دل
    به دست شاه وشی ده که محترم دارد

    نه هر درخت تحمل کند جفای خزان
    غلام همت سروم که این قدم دارد

    ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان
    کدام محرم دل ره در این حرم دارد

    مراد دل ز که پرسم که نیست دلداری
    که جلوه نظر و شیوه کرم دارد

    ز جَیب خرقه حافظ چه طرف بتوان بست
    که ما صمد طلبیدیم و او صنم دارد

    @YaSamin
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.
  2. ƙīɲɗ-ĥęāŕț مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏15/6/15
    ارسال ها:
    6,536
    تشکر شده:
    39,245
    امتیاز دستاورد:
    220
    تاب بنفشه می دهد طره مشکسای تو
    پرده ی غنچه می دَرَد،خنده دلگشای تو

    ای گل خوش نسیم من،بلبل خویش را مسوز
    کز سر صدق می کند شب همه شب دعای تو

    مهر رخت سرشت من،خاک درت بهشت من
    عشق تو سرنوشت من،راحت من رضای تو

    خرقه زهد و جام می گر چه نه در خور همند
    این همه نقش میزنم ،از جهت رضای تو

    شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست
    جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو

    خوش چمنی ست عارضت خاصه که در بهار تو
    حافظ خوش کلام شد مرغ سخن سرای تو

    @YaSamin
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.
  3. ƙīɲɗ-ĥęāŕț مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏15/6/15
    ارسال ها:
    6,536
    تشکر شده:
    39,245
    امتیاز دستاورد:
    220
    یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد
    دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

    کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی
    حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

    شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
    مهربانی کی سر آمد شهر یاران را چه شد

    حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش
    از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد

    @YaSamin
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.
  4. ƙīɲɗ-ĥęāŕț مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏15/6/15
    ارسال ها:
    6,536
    تشکر شده:
    39,245
    امتیاز دستاورد:
    220
    باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
    بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

    ای دل اندر بندِ زلفش از پریشانی منال
    مرغ زیرک چون به دام افتد،تحمل بایدش

    رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
    کار ملک است آنکه تدبیر و تامل بایدش

    تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست
    راهرو گر صد هنر دارد، توکل بایدش

    با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام
    هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش

    نازها زان نرگس مستانه اش باید کشید
    این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش

    کیست حافظ تا ننوشد باده بی آوازِ رود
    عاشق مسکین چرا چندین تحمل بایدش

    @YaSamin
     
    کوکی♥❄ و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  5. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏27/5/15
    ارسال ها:
    62
    تشکر شده:
    290
    امتیاز دستاورد:
    53
    بگذر شبی به خلوت این همنشین درد
    تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد

    خون می‌رود نهفته از این زخم اندرون
    ماندم خموش و آه ، که فریاد داشت ، درد

    این طرفه بین که با همه سیل بلا که ریخت
    داغ محبت تو به دلها نگشت سرد

    من برنخیزم از سر راه وفای تو
    از هستی‌ام اگرچه برانگیختند گرد

    روزی که جان فدا کنمت ، باورت شود
    دردا که جز به مرگ ، نسنجند قدر مرد
    هوشنگ ابتهاج
     
    کوکی♥❄، m naizar و **FaRZaNe** از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. ƙīɲɗ-ĥęāŕț مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏15/6/15
    ارسال ها:
    6,536
    تشکر شده:
    39,245
    امتیاز دستاورد:
    220
    ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه
    مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه

    زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب
    این چنین با همه درساخته‌ای یعنی چه

    شاه خوبانی و منظور گدایان شده‌ای
    قدر این مرتبه نشناخته‌ای یعنی چه

    نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی
    بازم از پای درانداخته‌ای یعنی چه

    سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میان
    و از میان تیغ به ما آخته‌ای یعنی چه

    هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول
    عاقبت با همه کج باخته‌ای یعنی چه

    حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار
    خانه از غیر نپرداخته‌ای یعنی چه
     
    کوکی♥❄ و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  7. ƙīɲɗ-ĥęāŕț مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏15/6/15
    ارسال ها:
    6,536
    تشکر شده:
    39,245
    امتیاز دستاورد:
    220
    ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفت
    گوی از همه خوبان بِرُبودی به لطافت

    گویند برو تا برود صحبتت از دل
    ترسم هوسم بیش کند بعد مسافت

    ای عقل نگفتم که تو در عشق نگنجی
    در دولت خاقان نتوان کرد خلافت

    سعدی چو گرفتار شدی تن به قضا ده
    دریا در و مرجان بود و هول و مخافت

    @YaSamin
     
    کوکی♥❄، MEHDi_H و m naizar از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد

    من طربم طرب منم زهره زند نوای من
    عشق میان عاشقان شیوه کند برای من

    عشق چو مست و خوش شود بیخود و کش مکش شود
    فاش کند چو بی‌دلان بر همگان هوای من

    ناز مرا به جان کشد بر رخ من نشان کشد
    چرخ فلک حسد برد ز آنچ کند به جای من

    من سر خود گرفته‌ام من ز وجود رفته‌ام
    ذره به ذره می زند دبدبه فنای من

    آه که روز دیر شد آهوی لطف شیر شد
    دلبر و یار سیر شد از سخن و دعای من

    یار برفت و ماند دل شب همه شب در آب و گل
    تلخ و خمار می طپم تا به صبوح وای من

    تا که صبوح دم زند شمس فلک علم زند
    باز چو سرو تر شود پشت خم دوتای من

    باز شود دکان گل ناز کنند جزو و کل
    نای عراق با دهل شرح دهد ثنای من

    ساقی جان خوبرو باده دهد سبو سبو
    تا سر و پای گم کند زاهد مرتضای من

    بهر خدای ساقیا آن قدح شگرف را
    بر کف پیر من بنه از جهت رضای من

    گفت که باده دادمش در دل و جهان نهادمش
    بال و پری گشادمش از صفت صفای من

    پیر کنون ز دست شد سخت خراب و مست شد
    نیست در آن صفت که او گوید نکته‌های من

    ساقی آدمی کشم گر بکشد مرا خوشم
    راح بود عطای او روح بود سخای من

    باده تویی سبو منم آب تویی و جو منم
    مست میان کو منم ساقی من سقای من

    از کف خویش جسته‌ام در تک خم نشسته‌ام
    تا همگی خدا بود حاکم و کدخدای من

    شمس حقی که نور او از تبریز تیغ زد
    غرقه نور او شد این شعشعه ضیای من

    دیوان شمس
     
    کوکی♥❄، **FaRZaNe**، MEHDi_H و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. حس می کنم کنار تو از خود فراترم
    درگیر چشم های تو باشم رهاترم

    تنهایی ام کم از غم دلتنگی تو نیست
    من هرچه بی قرارترم، بی صداترم

    گاهی مقابل تو که می ایستم نرنج!
    پیش تو از هر آینه بی ادعاترم

    قلبی که کنج سینه ی من می زند تویی
    من با غم تو از خود تو آشناترم

    هر لحظه اتفاق می افتم بدون تو
    از مرگ ها و زلزله ها بی هواترم

    حالم بد است... با تو فقط خوب می شوم
    خیلی از آنچه فکر کنی مبتلاترم...
     
    мσσηღ، کوکی♥❄، m naizar و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏20/6/15
    ارسال ها:
    336
    تشکر شده:
    1,688
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Eng GSM Repaier
    شب سردیست ، دلم دیده تر می خواهد
    دل ِ آشفته من از تو خبر می خواهد
    قهوه و شعر و خیال ِ تو و این باد خنک
    باز لبخند بزن ، قهوه شکر می خواهد
    امشب آبستنم از تو غزلی شور انگیز
    باخبر باش که این طفل پدر می خواهد
    غارتم کرده ای و خنده کنان می گویی
    صید دل از کف یک سنگ هنر می خواهد
    ترس در جام دلم ریخت، در این راه اگر…؟
    یادم آمد سفر عشق جگر می خواهد
     
    کوکی♥❄، **FaRZaNe** و m naizar از این ارسال تشکر کرده اند.