1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

هر روز یک غزل

شروع موضوع توسط ♥ yakamoz ♥ ‏28/11/10 در انجمن اشعار

  1. نه، نگفتم دوستت دارم ولی جانم تویی
    خالق هر لحظه از این عشق پنهانم تویی

    با نگاهت داغ یک رویای شیرین بر دلم
    می نشانی تا بفهمم حکم ویرانم تویی

    بیقراری می کند در شعر هم رویای تو
    باعث بی تابی چشمان گریانم تویی

    آمدی تا من فقط مومن به چشمانت شوم
    عشق بی همتای بین دستانم تویی

    گرگهای چشم تو، آدم به آدم می درند
    من نمی ترسم از آن وقتی که چوپانم تویی

    عشق دورم از کجای قلعه ام وارد شدی؟
    که ندیدی در حریمم، ماه و سلطانم تویی

    درد یعنی حرفی از نام تو در این شعر نیست
    من غلط کردم نگفتم دین و ایمانم تویی

    نه زلیخا هم نمی فهمد همین حال مرا
    تا جهنم می روم حالا که شیطانم تویی

    در غزلهایم شکستم، ذره ذره،راضی ام
    منزوی باشم، نباشم،حرف پایانم تویی

    تا قیامت در میان سینه حبست می کنم
    تا قیامت حسرت چشمان حیرانم تویی
     
    **HASTY** و بـانـو از این پست تشکر کرده اند.

  2. آهــــــوی چشم های تو از من رمیده است
    در من جنون به حد نـــــهایت رسیده است
    من مانده ام چگونه به تو مبتـــــــــلا شدم
    دیوانه نگاه تو اصلا چــــــــــــــــــــرا شدم
    شاید که بخت تیره و برگشته ام تـــــویی
    افسار نفس سرکش و سرگشته ام تـویی
    قــــــــــــــــــدیسه معاصر جادو بیان من
    اسطوره ی یــــــــــــــگانه شعر زمان من
    بانـــــــــــــــوی پله های رسیدن به آرزو
    بانوی بعض های گره خورده در گــــــــلو
    ام الــــــــــــجنون باکره ی شانه مرمری
    یکتا ترین الهه زیبــــــــــــــــــــــای آذری
    ای چشم های میشی تان چشمه ی غزل
    بانوی از نژاد عروســــــــــــــان بی بـــدل
    تندیس بیت های هراسان مثـــــــــــنوی
    ماه بلند نسل غزل های منـــــــــــــزوی
    مهتــــــــاب برکه های پریشان غزال من
    بومی ترین الهه نـــــــــــــازک خیال من
    همسایه قدیمی شـــــــــــهر فرشتگان
    تنها ترین وزارت زیبایی جــــــــــــــــهان
    آتش ترین ترانه من ، شعر بی نـــــــقاب
    بانوی پارک لالــــــــه و میدان انـــــقلاب
    شرقی ترین الهه بالا بـــــــــــــلند من
    زیبای نیمه خفته گیسو کــــــــمند من
    محصول باغ سبز غزل های باغــــــــبان
    روشن ترین ستاره شب های آســـمان
    گلدان پشت پنجره ی خانه های غـــــم
    تنها دلیل بودن من ، عشق محتـــــــرم
    از آن زمان که بی تو شدم ، گریه میکنم
    این روزها به حال خودم گریــــــه میکنم
    این روز ها زمینه مرگـــــــم فراهم است
    دنیای من بدون تو شکل جهنـــــم است
    این روزهای بی تو بدور از تـــــــــــصورم
    این روزها به درد خودم هم نمیـــــخورم
    ای آنکه خاک را به نظر کیـــــــمیا کنی،
    باید مرا به گوشه چشمت فــــــنا کنی
     
    m naizar، n@der و **HASTY** از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏9/6/15
    ارسال ها:
    286
    تشکر شده:
    1,187
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    مرد
    ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم

    امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم

    دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

    از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم

    رم دادن صید خود از آغاز غلط بود

    حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم

    کوی تو که باغ ارم روضهٔ خلد است

    انگار که دیدیم ندیدیم، ندیدیم

    سد باغ بهار است و صلای گل و گلشن

    گر میوهٔ یک باغ نچیدیم ، نچیدیم

    سرتا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل

    هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم

    وحشی سبب دوری و این قسم سخنها

    آن نیست که ما هم نشنیدیم ، شنیدیم
     
    Dorhato، n@der، اشک قلم و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏9/6/15
    ارسال ها:
    286
    تشکر شده:
    1,187
    امتیاز دستاورد:
    93
    جنسیت:
    مرد
    آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت

    آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت

    تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین

    کس واقف ما نیست که از دیده چه‌ها رفت

    بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش

    آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت

    دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم

    سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت

    از پای فتادیم چو آمد غم هجران

    در درد بمردیم چو از دست دوا رفت

    دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت

    عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت

    احرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست

    در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت

    دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید

    هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت

    ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه

    زان پیش که گویند که از دار فنا رفت
     
    Dorhato، n@der، mohsenmoeini و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. دوره كــردم كـتـاب چـشـمـت را ،صـفحه اي اين كتاب كم دارد

    صفـحـه اي بـاردارِ صــد پـرسش ، پـــرسشي كه جواب كم دارد

    از كـتـاب نـگـاه تـو خـوانــدم، مـن تـمـام دل تــو را امــــروز

    گــويي ايـن بــار شـعـر چشـمـانت ،واژه ي ديـريـاب كـم دارد

    شب نشستم كنار سفره ي ماه ،مي شنيدم كه آسمان مي گفت

    قـــرص نـان نـگــاه گــرم تــو را ،سفره ي مـاهــتـاب كم دارد

    شاعـر چــشـمـه هـاي در جريان، مي سرود اين ترانه را آن روز

    جــاري مـهـر مـهـربان تو را ،چــشـمـه ي آفــتــاب كـــم دارد

    مي سرودم شـكـوه چشمت را ،مثل تشبيب يك قصيده ي سبز

    با طـنيني كه نـغمــه هــايش را ،ســاز شـعــر شبــاب كــم دارد

    گونـه هـايت به رنـگ سُـكر شـراب وَ لـبانـت به روحبــخشي آب

    مـستـي بوسـه هـاي سـرخـت را خـمــره هـاي شـراب كــم دارد

    مي ســرايــم غــزل غــزل بشـكـوه قـامـتِ تـابِ گيسوان تو را

    گيسواني كه از دل بي تـاب، كس نـگـفــتـه كــه تــاب كــم دارد

    همـّتي كـن كـه تــا بيـاويـزم شب غـم را به دارِ شـعــر و غــزل

    بگـشــا بــنــد گـيـســوانــت را ،دارِ شـعـــرم طـنــاب كــم دارد

    قـاب كـردم شـكـوه چـشـمــت را در مـيان دو ديـده ي شعـرم

    گفتـم اين جلوه هاي جاويـدان حيف بـاشــد كه قـاب كــم دارد
     
    m naizar و n@der از این پست تشکر کرده اند.
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/4/17
    ارسال ها:
    2,131
    تشکر شده:
    17,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    در شهر عشق، رسم وفا نیست، بگذریم
    یارای گفتن گله‌ها نیست، بگذریم


    دردی ست در دلم که دوایش نگاه توست
    دردا که درد هست و دوا نیست، بگذریم


    گفتی رقیب با منِ تنها مگر کجاست؟
    گفتم رقیب با تو کجا نیست؟ بگذریم …


    ابری که می‌گذشت به آهنگ گریه گفت:
    دنیا مکان «ماندن» ما نیست، «بگذریم»


    هرچند دشمنم شده‌ای دوست دارمت
    بر دوستان گلایه روا نیست، بگذریم …

    سجاد سامانی
     
    m naizar، n@der و MajiD.JD از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. هوش از سرم رفــت ای پری؛ تابِ تماشـا نیست
    گیسو پریشـــان کــرده ای ؛ تقصیر از مــا نیست
    لطفــی که در گیســــو و ابروی لطیفـــت هست
    در پرنیــان و مخمـــــل و در رخــتِ دیبـــــا نیست
    شهدی اســــت در گیلاسِ آن چشمــانِ مینائی
    دیگـــر نیــــــازی به مـــیِ ناب و به وُدکـــا نیست
    لحن ات نمی گنجد در این نت های سُل لا سی
    دو نیست و رِ نیست و می نیست و فا نیست
    در وسعــتِ نــــامِ تو هــر هفت آسمان گم شد
    نه... جمـــعِ چندین حــــرفِ محدودِ الفبا نیست
    من مُــرده بودم زنـده ام کـــردی تو با سِحــــرت
    سِحــری که در لیلـی و شیرین و زلیخا نیسـت
    جان را تو بخشیــدی که در هُــرمِ نفــس هایت
    جاری ست روحی که در انفاسِ مسیحا نیست
    گفتند: جـــــز او را بـبـیــن؛ امــــا ندانســـتـنــد
    این چشــم دیگر بر کسی غیر از تو بینا نیست
    امروز دستــم را بگیــر ؛ آری همیــن امــروز...
    در حکم دل، موکولِ این واجب به فردا نیست
     
    m naizar و n@der از این پست تشکر کرده اند.
  8. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏20/6/15
    ارسال ها:
    336
    تشکر شده:
    1,688
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    Eng GSM Repaier
    تقصیرِ دلم‌نیست ، تو بی وَقفه قَشنگی
    هم خوبیُ و محجوبیُ و هم نازُ و زرنگی

    وصف تو بهاریست پر از عشق به رُستن
    امید من و باغ ِمنُ و این دلِ تنگی

    از سینه بُرون جَست دگر این دل عاشق
    طوفان شُد و از آب بُرون رفت نَهنگی

    ای کاش بدانی که در این خانه ندارد...
    دنیام بدون رُخ تو آبی و رَنگی...

    امشب مرو از خانه برون ای مه تابان
    مهتاب بنوشد به خدا جام ِ شرنگی

    آشتیانی
     
    m naizar، n@der و ℳάђჯãβ از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏28/3/18
    ارسال ها:
    11
    تشکر شده:
    25
    امتیاز دستاورد:
    3
    نمی خواهم از آسمان نان ببارد
    دعا می کنم بلکه باران ببارد

    اگر ابر آمد ، خدایا چه بهتر
    کمی هم بر این دشت ایمان ببارد

    به باغ دل ما مبادا خدایا
    زمستان بروید ، زمستان ببارد

    من آن شیخ فانوس در دستم ، اینجا
    به دنبال آنم که انسان ببارد



    کانال شعرهای شاهین رهنما​
     
    m naizar، n@der و ℳάђჯãβ از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏28/3/18
    ارسال ها:
    11
    تشکر شده:
    25
    امتیاز دستاورد:
    3
    پیشانی ات سیاه مبادا به ننگ ها
    ای ماه! ای مراد تمام پلنگ ها!

    این برکه ها برای تو بسیار کوچک اند
    جای تو نیست سینه ی این چشم تنگ ها

    آراسته ست ظاهر رنگین کمان ولی
    چون ابرها حذر کن از این چند رنگ ها

    یک روز تو در اوجی و یک روز دیگری
    دنیا دهن کجی ست به الاکلنگ ها

    من چند روز پیش دلی را شکسته ام
    من را به رسمیت بشناسید سنگ ها!

    علیرضا بدیع​
     
    m naizar و n@der از این پست تشکر کرده اند.