1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

هر روز یک غزل

شروع موضوع توسط ♥ yakamoz ♥ ‏28/11/10 در انجمن اشعار

  1. -
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏25/7/17
    M!TRA، **HASTY**، Roshana. و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. -
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏25/7/17
    yasamann، M!TRA، **HASTY** و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/4/17
    ارسال ها:
    2,131
    تشکر شده:
    17,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم


    پرم از حس دلگیری که نامش را نمی دانم


    تو اقیانوس سرشار از تلاطم های آرامی


    و من دریاچه ی اشکی که دایم رو به طغیانم


    بزن نی باز غوغا کن..بزن دف شور برپا کن


    به هر سوزی بگریانم به هرسازی برقصانم


    ببین آیینه وار از حس تصویر تو لبریزم


    تو آرامی من آرامم،پریشانی پریشانم


    اگر شعری نوشتم رونویسی از نگاهت بود


    که این دیوانگی ها را من از چشم تو می خوانم...



    سیده تکتم حسینی


     
    yasamann، M!TRA و Pari_A از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/4/17
    ارسال ها:
    2,131
    تشکر شده:
    17,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کند؟
    زندگی یا مرگ بعد از ما چه فرقی می کند؟

    ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب
    وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کند؟

    سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست
    جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟

    مثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدام
    ماه پایین است یا بالا چه فرقی می کند؟

    فرصت امروز هم با وعده ی فردا گذشت
    بی وفا! امروز با فردا چه فرقی می کند؟



    فاضل نظری
     
    yasamann، M!TRA و Pari_A از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. -
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏25/7/17
    yasamann، M!TRA، **HASTY** و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/4/17
    ارسال ها:
    2,131
    تشکر شده:
    17,569
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    گاهی میان دیده و دل جنگ می شود
    گاهی غزل، برای تو دلتنگ می شود

    گاهی دو کوچه فاصله ی خانه های ماست
    اما همین دو کوچه، دو فرسنگ می شود

    گاهی برای رفتن تو، گریه می کنم
    هق هق، ترانه و...نفس، آهنگ می شود

    گاهی تمام هر چه که اسمش غرور بود
    می ریزد و نتیجه ی آن، ننگ می شود

    گاهی میان خلوت افکار خسته ام
    شیطان به دست تیره ی تو رنگ می شود

    از اینکه عاشقانه تو را می پرستم و...
    از اینکه ظالمانه، دلت سنگ می شود

    از اینکه باز هم دل من را ربوده ای
    گاهی دلم برای خودم تنگ می شود...

    " محمد علی بهمنی "
     
    yasamann، M!TRA و Pari_A از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. -
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏25/7/17
    yasamann، M!TRA، Pari_A و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. -
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏25/7/17
    yasamann، **HASTY**، M!TRA و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. -
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏25/7/17
    yasamann، **HASTY**، M!TRA و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. -
     
    آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد: ‏25/7/17
    yasamann، **HASTY** و Pari_A از این ارسال تشکر کرده اند.