1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

هر روز یک غزل

شروع موضوع توسط ♥ yakamoz ♥ ‏28/11/10 در انجمن اشعار

  1. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    غرض رنجیدن ما بود - از دنیا - که حاصل شد
    مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا

    برای چرخش این آسیاب کهنه دل سنگ
    به خون خویش می‌غلتند خلقی بی‌گناه اینجا

    نشان خانه خود را در این صحرای سردرگم
    بپرس از کاروان هایی که گم کردند راه اینجا

    اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست
    نشان می‌جوید از من تا نیاید اشتباه اینجا

    تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست
    هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا

    فاضل نظری
     
    z!ma، Mastaneh، !!AMINKHAN!! و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. بار دیگر غم عشق آمد و دلشادم کرد
    عزم ویرانی من داشت و آبادم کرد

    دشت تا دشت دلم وادی خاموشان بود
    تندر عشق به یک صاعقه فریادم کرد

    نازم آن دلبر شیرین که به یک طرفه نگاه
    آتشی در دلم افروخت که فرهادم کرد

    قفس عشق ز هر باغ دل انگیز تر است
    شکر صیاد ، که در این قفس آزادم کرد

    یار شیرین من ار تلخ بگوید شهد است
    وین عجب نیست بگویم غم او شادم کرد ..
     
    Farzane، !!!OMID!!!، z!ma و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏15/9/14
    ارسال ها:
    451
    تشکر شده:
    4,304
    امتیاز دستاورد:
    113
    ز خال عنبرین افزون ز زلف یار میترسم

    همه از مار و من از مهرهٔ این مار میترسم

    ز خواب غفلت صیاد ایمن نیستم از جان

    شکار لاغرم از تیغ لنگردار میترسم

    خطر در آب زیر کاه بیش از بحر میباشد

    من از همواری این خلق ناهموار میترسم

    ز بس نامردمی از چشم نرم دوستان دیدم

    اگر بر گل گذارم پا ز زخم خار میترسم

    ز تیر راست رو چشم هدف چندان نمیترسم

    که من از گردش گردون کج رفتار میترسم

    بلای مرغ زیرک دام زیر خاک میباشد

    ز تار سبحه بیش از رشتهٔ زنّار میترسم

    بد از نیکان و نیکی از بدان بس دیده‌ام صائب

    ز خار بی‌گل افزون از گل بی‌خار میترسم

    (صائب )
     
    !!!OMID!!!، !!AMINKHAN!!، z!ma و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    اول دفتر به نام ايزد دانا
    صانع پروردگار حي توانا
    اکبر و اعظم خداي عالم و آدم
    صورت خوب آفريد و سيرت زيبا
    از در بخشندگي و بنده نوازي
    مرغ هوا را نصيب و ماهي دريا
    قسمت خود مي خورند منعم و درويش
    روزي خود مي برند پشه و عنقا
    حاجت موري به علم غيب بداند
    در بن چاهي به زير صخره صما
    جانور از نطفه مي کند شکر از ني
    برگ تر از چوب خشک و چشمه ز خارا
    شربت نوش آفريد از مگس نحل
    نخل تناور کند ز دانه خرما
    از همگان بي نياز و بر همه مشفق
    از همه عالم نهان و بر همه پيدا
    پرتو نور سرادقات جلالش
    از عظمت ماوراي فکرت دانا
    خود نه زبان در دهان عارف مدهوش
    حمد و ثنا مي کند که موي بر اعضا
    هر که نداند سپاس نعمت امروز
    حيف خورد بر نصيب رحمت فردا
    بارخدايا مهيمني و مدبر
    وز همه عيبي مقدسي و مبرا
    ما نتوانيم حق حمد تو گفتن
    با همه کروبيان عالم بالا
    سعدي از آن جا که فهم اوست سخن گفت
    ور نه کمال تو وهم کي رسد آن جا
    سعدی
     
    !!!OMID!!!، !!AMINKHAN!!، z!ma و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏6/5/15
    ارسال ها:
    1,086
    تشکر شده:
    10,027
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    به همه خاطـره هایم گره ی کور زدم
    به یکی انگ و دگر وصله ی ناجور زدم


    تو شدی منکـر ما بودن ما اینهمه سال
    همه بر خیل خوش خاطرم هاشور زدم


    ازهمان دم که پرید عطر وجودت ز تنم
    مـُـردم و بـر بدنم یکـسـره کافــور زدم


    لب من نوش دگر جز لب تو نوش نکرد
    بوسه تنها به لب خمره ی انگور زدم

    خسته از آن همه روزِ پُرِ نیرنگ و ریا
    دل بریدم ز سحر بر شب بی نور زدم

    رگ خشکیده ی من تیزی تیغی نبرید
    من به آن تیغ تـبـر تیزی ساطــور زدم


    تو تنت را به تن گرم دگر دادی و من
    تن سردم به تن یـخ زده ی گـور زدم


    چشم بر من تو ببستی و منم بر دنیا
    باز از پیش خدا چشمکت از دور زدم

    کامیار کریمی
     
    سماع شمس، !!!OMID!!!، !!AMINKHAN!! و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    سلسله موي دوست حلقه دام بلاست
    هر که در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست
    گر بزنندم به تيغ در نظرش بي دريغ
    ديدن او يک نظر صد چو منش خونبهاست
    گر برود جان ما در طلب وصل دوست
    حيف نباشد که دوست دوستر از جان ماست
    دعوي عشاق را شرع نخواهد بيان
    گونه زردش دليل ناله زارش گواست
    مايه پرهيزگار قوت صبرست و عقل
    عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست
    دلشده پاي بند گردن جان در کمند
    زهره گفتار نه کاين چه سبب وان چراست
    مالک ملک وجود حاکم رد و قبول
    هر چه کند جور نيست ور تو بنالي جفاست
    تيغ برآر از نيام زهر برافکن به جام
    کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست
    گر بنوازي به لطف ور بگدازي به قهر
    حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست
    هر که به جور رقيب يا به جفاي حبيب
    عهد فرامش کند مدعي بي وفاست
    سعدي از اخلاق دوست هر چه برآيد نکوست
    گو همه دشنام گو کز لب شيرين دعاست
     
    !!!OMID!!!، !!AMINKHAN!!، z!ma و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    فتنه ی چشم تو چندان ره بیداد گرفت
    که شکیب دل من دامن فریاد گرفت

    آن که آیینه ی صبح و قدح لاله شکست

    خاک شب در دهن سوسن آزاد گرفت

    آه از شوخی چشم تو که خونریزِ فلک

    دید این شیوه ی مردم کُشی و یاد گرفت

    منم و شمع دل سوخته ، یارب مددی

    که دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت

    شعرم از ناله ی عشّاق غم انگیزتر است

    داد از آن زخمه که دیگر ره بیداد گرفت

    سایه! ما کشته ی عشقیم ، که این شیرین کار

    مصلحت را مدد از تیشه ی فرهاد گرفت

    هوشنگ ابتهاج
     
    !!AMINKHAN!!، z!ma و m naizar از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    سلام
    ضمن تشکر از جواب قشنگت ولی الان پای گوشی هستم کی میخواد با گوشی یک غزل جواب بده.
     
    !!!OMID!!!، سایه و !!AMINKHAN!! از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. تا به کی این دل دیوانه به تو رو بزند
    عشق در پای تو افتاده و زانو بزند
    چشم من منتظر دیدن تو باشد و اشک
    روز و شب راه تو را یکسره جارو بزند
    ذکر خیرت همه جا هست شنیدم صیاد
    دیده چشمان تو و رفته که آهو بزند
    شاپرک مست شده دور شما می گردد
    آمده پیش تو زنبور که کندو بزند
    زود تر با دل دیوانه ی من راه بیا
    ترسم این است کسی دست به جادو بزند
    لطف کن با خبر آمدنت شادم کن
    تا به کی لشکر غم در دلم اردو بزند
    1
     
    Farzane، !!!OMID!!!، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد
    خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد

    من مانده ام تنهای تنها
    من مانده ام تنها میان سیل غمها

    گلپونه های وحشی دشت امیدم
    وقت جدایی ها گذشته

    باران اشکم روی گور دل چکیده
    بر خاک سرد و تیره ای پیچیده شبنم

    من دیده بر راه شما دادم که شاید
    سر بر کشید از خاکهای تیره ی غم

    من مرغک افسرده بر شاخ سارم
    گلپونه ها گلپونه ها چشم انتظارم

    می خواهم امشب تا سحرگاهان بخوانم
    افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم

    گلپونه ها گلپونه ها غمها مرا کشت
    گلپونه ها آزار آدمها مرا کشت

    گلپونه ها نامهربانی آتشم زد
    گلپونه ها بی هم زبانی آتشم زد

    گلپونه ها در باده ها مستی نمانده
    جز اشک غم در ساغر هستی نمانده

    گلپونه ها دیگر خدا هم یاد من نیست
    هم درد دل شبها به جز فریاد من نیست

    گلپونه ها آن ساغر بشکسته ام من
    گلپونه ها از زندگانی خسته ام من

    دیگر بس است آخر جدایی ها خدا را
    سر برکشید از خاکهای تیره ی غم

    گلپونه ها گلپونه ها من بی قرارم
    ای قصه گویان وفا چشم انتظارم

    آه ای پرستوهای ره گم کرده ی دشت
    سوی دیار آشنایی ها بکوچید
    با من بمانید با من بخوانید
    شاید که هستی را زسرگیریم دوباره
    آن شور مستی را زسرگیریم دوباره ..
     
    Farzane، M!TRA، سایه و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.