باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا… جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا… وقتی نگاه من به تو افتاد، سرنوشت تصدیق گفتههای «هِگِل» بود و ما دو تا… روز قرارِ اوّل و میز و سکوت و چای سنگینی هوای هتل بود و ما دو تا افتاد روی میز ورقهای سرنوشت فنجان و فال و بیبی و دِل بود و ما دو تا کمکم زمانه داشت به هم میرساندمان در کوچه ساز و تمبک و کِل بود و ما دو تا… تا آفتاب زد همه جا تار شد برام دنیا چهقدر سرد و کسل بود و ما دو تا، از خواب میپریم که این ماجرا فقط یک آرزوی مانده به دِل بود و ما دو تا…
پرشد آیینه از گل چینی آه از این جلوههای تزیینی گفته بودی چگونه میگریم به همین سادگی که میبینی سکهی زندگی دو رو دارد گاه غمگین و گاه غمگینی شاخههای همیشه بالایی ریشههای همیشه پایینی عاقبت میهمان یک نفریم مرگ با طعم تلخ شیرینی
نــه فقـط از تــو اگـــر دل بکنـم مـی میرم ســایـه ات نیـز بیفتـد بـه تنـم مـی میرم بین جان مـن و پیـراهن من فرقی نیست هـر یـکـی را کــه بـرایت بـکنـم مـی میرم بــرق چـشمـان تــو از دور مــرا مـی گـیرد من اگـر دست بـه زلـفت بـزنـم مـی میرم بـازی مــاهـی و گربــه است نـظربـازی مـا مثل یک تنگ شبی می شکنم می میرم روح بـرخاستـه از من تـه این کوچه بایست بیش از ایـن دور شـوی از بـدنــم می میرم
کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه کنارم هستی و بازم بهونههامو میگیرم میگم وای چقد سرده میام دستاتو میگیرم یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم از این جا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن باهم محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم می دونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم تو هم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خودآزاری کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاس دریا مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا قشنگه ردپای عشق بیا بیچتر زیر برف اگه حال منو داری میفهمی یعنی چی این حرف میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوسِت دارم تو هم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خودآزاری
یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم یه جوری توی دنیامی که تنها با تو خوشحالم یه احساسی به تو دارم شبیه شوق و بیخوابی تو چشمات طرح خورشیده تو این شبهای مردابی تا دستای تو راهی نیست دارم از گریه کم میشم تو مرز بین من با تو دارم شکل خودم میشم مث گلهای بی گلدون هنوزم مات بارونی تو از دلتنگی دریا توی توفان چی می دونی؟ نمی دونم کجا بودم که رویاهامو گم کردم که می سوزم که می میرم اگر که از تو برگردم خودم بودم که می خواستم همه دنیای من باشی ببین غرق توام اما هنوز می ترسی تنها شی یه احساسی به تو دارم یه جوری از تو سرشارم یه کم این حسّو باور کن که بی وقفه دوست دارم یه احساسی به تو دارم شبیه عشق و دل بستن تو هم مثل منی اما یه کم عاشق تری از من
تاریک کوچههای مرا آفتاب کن با داغهای تازه، دلم را مجاب کن ابری غریب در دل من رخنه کرده است بر من بتاب، چشم مرا غرق آب کن ای عشق ای تبلور آن آرزوی سبز برخیز و چون سکوت، دلم را خطاب کن ای تیغ سرخ زخم، کجا میروی چنین محض رضای عشق، مرا انتخاب کن ای عشق، زیر تیغ تو ما سر نهادهایم لطفی اگر نمیکنی، اینک عتاب کن
باز هم شب شد و من ماندم و تکرار غزل قلمی دست من افتاد به اصرار غزل مبحث هندسه و یک ورق کاغذ و بعد محور عشق من و چرخش پرگار غزل یک جنون در دل من رقص کنان می کوبد سر احساس مرا بر در و دیوار غزل دوستت دارم و انگار مرا می سنجند لحظه ها، ثانیه ها باز به معیار غزل چشم تو یاد من افتاد، خودت می دانی که کساد است در این مرحله بازار غزل غرق روحانیت عشق تو هستم اکنون چون که نزدیک شده لحظه افطار غزل جمله آخر شعرم چه قشنگ است قلم رج به رج نقش تو را بافته بر دار غزل!
از پیش من هرگز نرو، من بی تو تنها می شوم با حرف هر بیگانه ای رسوای رسوا می شوم تنها رهایم می کنی، وقتی که محتاج تو ام 100 بار اگر ترکم کنی، 100 بار شیدا می شوم گم می شوم در چشم تو تا یک نظر بر من کنی با یک نگاهت نازنین! من باز پیدا می شوم من قطره ام، دریای من! گم گشته ام در ساحلت با اینکه ناچیزم، ولی من با تو دریا می شوم من شوکت و ملک جهان هرگز نمی خواهم، ولی تا تو نگاهم می کنی، سلطان دنیا می شوم معنا ندارد بی تو، من در دفتر و دیوان دل اما چو اسمت می رسد، شیدای شیدا می شوم وقتی تو باشی پیش من، چیزی نمی خواهد دلم از پیش من هرگز نرو، من بی تو تنها می شوم