[h=1]با نعمت خدا معصيت نكنيم[/h] منابع مقاله: کتاب : عرفان اسلامى جلد سه نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان عبد شاكر آن انسانى است كه با نعمت خدا معصيت نكند و با تكيه بر نعمت الهى، با امر و نهى حضرت او- كه به مصلحت انسان تنظيم شده- به مخالفت با وجود مقدس پروردگار برنخيزد. راستى چه جنايت بزرگ و سنگينى است كه انسان نعمت الهى را كه عبارت از تمام اعضا و جوارح انسانى و زمين و هوا و خوراك و پوشاك و تمام مواد مادى است صرف گناه و مخالفت با حضرت دوست كه از باب كرم و لطف و عنايت اين همه نعمت در اختيار آدمى گذارده بنمايد!! گناهكار براى گناه ابزارى جز نعمتهاى الهى در اختيار ندارد، كسى كه مىخواهد به نامحرم نظر كند و راه خيانت به ناموس يك مملكت را به روى خود باز كند جز اين نيست كه بايد از نعمت چشم و قدم و مال و شهوت براى رسيدن به اميال شيطانى و جهنمىاش مايه بگذارد. كسى كه مىخواهد از صداى حرام و آواز محرم و لهو و لعب و موسيقىهاى ايمان برانداز، لذّت ببرد جز اين نيست كه بايد از گوش و مال كه هر دو نعمت حقاند مايه بگذارد. كسى كه مىخواهد دروغ بگويد، تهمت بزند، استهزا كند، افترا ببندد و دو به هم زنى نمايد، نفاق افكنى پيشه سازد، فحش بدهد، باطل بگويد، حق را ناحق كند، زورگويى كند، شهادت ناحق بدهد، جز اين نيست كه بايد از نعمت زبان استفاده كند. كسى كه مىخواهد كار خلاف خدا انجام دهد، مگر نبايد تمام هستى خود را براى افتادن در حرام به كار بگيرد؟! معناى واقعى شكر چيست؟ داوود پيامبر از خدا پرسيد: اى مولاى من! اگر بخواهم شكر تو را در آن حدّى كه خشنودى تو در آن است انجام دهم چه كنم؟ جواب آمد: آنچه نعمت به تو عنايت كردم در همان راهى خرج كن كه به آن دستور دادهام كه خرج نعمت در جايى كه براى آن معيّن شده عين شكر من است. پس هر گناهى برابر اين روايت، عين ناسپاسى و كفران نعمت اوست و حق اين است كه خداى بزرگ، نعمتهاى خود را از ناسپاسان سلب كند. بياييد در مرحله اوّل، خالق نعمتها را بشناسيم، سپس به شناخت نعمتها و اين كه تمام نعم عنايت و مرحمت اوست اقدام كنيم، آنگاه به شكر نعمت كه خرج كردن آن در راه اوست دست زده و از اين راه، هم به تثبيت نعمت برخيزيم، هم درِ خير دنيا و آخرت را به روى خود باز كنيم. نعمت خدا را خرج هوا و هوس و خواستههاى غلط شياطين درون و برون نكنيم، از نعمتها براى آبادى دنيا و آخرت استفاده كنيم، وگرنه به عذابى دچار خواهيم شد كه هيچ قدرتى ما را از آن عذاب نتواند نجات دهد. مواظب باشيم نعمت، عامل غفلت و بدبختى ما نشود، تمام اين نعمتها را خداوند مهربان براى خوشبختى ما قرار داده، قدرشناس نعمت باشيد و راه خرج كردن نعمت را از انبيا و ائمه و قرآن بياموزيد. در برابر نعمتهاى معنوى بيشتر احساس مسؤوليت كنيد، با اتصال به نعمتهاى معنوى و به كارگيرى صحيح آنها، خود را به رشد و كمال و خير دنيا و آخرت برسانيد. بىتفاوتى در برابر قرآن، نبوّت انبيا، امامت امامان عليهم السلام، فقه فقيهان، عرفان عارفان، عين ناسپاسى و كفران است. روز قيامت روزى است كه از همه انسانها نسبت به نعمتهايى كه در اختيار داشتند سؤال خواهد شد. روايت زير يكى از روايات مهمّى است كه در اين زمينه وارد شده: قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: لا يَزُولُ قَدَمُ عَبْدٍ يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنْ بَيْنَ يَدَىِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ حَتّى يَسْأَلَهُ عَنْ أَرْبَعَ خِصالٍ: عُمْرُكَ فِيما أَفْنَيْتَهُ وَجَسَدُكَ فيما أَبْلَيْتَهُ وَمَالُكَ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبْتَهُ وَأَيْنَ وَضَعْتَهُ وَعَنْ حُبِّنا أَهْلَ الْبَيْتِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ وَما عَلامَةُ حُبِّكُمْ يا رَسُولَ اللّهِ فَقالَ مَحَبَّةُ هذا وَوَضَعَ يَدَهُ عَلى رَأْسِ عَلِى بْنِ أَبىطالِبٍ «1». پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: قدم بندهاى در برابر حضرت حق حركت نمىكند مگر اين كه از چهار چيز از او سؤال شود: عمرت و بدنت را در چه راهى صرف كردى، ثروتت را از كجا آوردى و در كجا خرج كردى و از عشق ما اهل بيت از او سؤال مىشود، مردى به حضرت گفت: علامت حبّ شما چيست؟ حضرت فرمود: عشق به اين مرد، آنگاه دست بر سر على بن ابىطالب گذاشت. شكر نعمت عمر، به اين است كه اين گوهر گرانبها خرج طاعت حق گردد و شكر بدن، عبادت حق و خدمت به خلق و شكر مال، از حلال بهدست آوردن و در حلال و خير خرج كردن و شكر نعمت امامت، فرمان بردن از امر و نهى امام عليه السلام و عشق به اوست. اميرالمؤمنين عليه السلام در سفارشى به فرزند عزيزش حضرت مجتبى عليه السلام مىفرمايد: أُوصيكَ بِتَقْوَى اللّهِ وَإقامَ الصَّلاةِ لِوَقْتِها وَايتاءَ الزَّكاةِ عِنْدَ مَحَلِّها وَأُوصيكَ بِمَغْفِرَةِ الذَّنْبِ وكَظْمِ الْغَيْظِ وَصِلَةِ الرَّحِمِ وَالْحِلْمِ عِنْد الجاهِلِ وَالتَّفَقُّهِ فِى الدّينِ وَالتَّثَبُّتِ فِى الأَمْرِ وَالتَّعَهُّدِ لِلْقُرآنِ وَحُسْنِ الْجَوارِ وَالأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاجْتِنابِ الْفَواحِشِ كُلِّها فى كُلِّ ما عُصِىَ اللّهُ فيهِ «2»؛ فرزندم تو را به خويشتن دارى از گناه و نماز به وقت و پرداخت زكات در محل خودش سفارش مىكنم از تو مىخواهم از گناه ديگران چشم بپوشى و خشم را فرو ببرى و صله رحم به جا آورى و در برابر جاهل بردبار باشى و در دين راه فهم پيش بگيرى و در امر خود پا برجا باشى و نسبت به قرآن متعهّد بوده و با همسايه نيك رفتارى پيشه كنى، امر به معروف و نهى از منكر كن، از تمام فواحش، در آنچه خدا در آن معصيت مىشود بپرهيز. اگر عمر بر طبق اين روايات صرف شود، به حقيقت، شكر عمر به جا آورده شده و وقت و نعمت در گناه حق مصرف نشده. اقسام انسانها در برابر نعمتها در اينجا لازم است تذكر داده شود كه انسانها در برابر نعمتهاى حق بهخصوص نعمتهاى معنوى بر چهار دستهاند: اوّل: گروهى كه از ابتدا از قبول نعمت حق روى گردانده و از ريشه، نعمت مادّى يا معنوى را قبول نكردهاند، تن به كار نداده و تنبلى پيشه كرده و سربار مردم و دچار فساد شدهاند يا دين خدا را نپذيرفته و راه ضلالت و گمراهى و جنايت و خيانت پيشه كردند. دوّم: گروهى كه نعمت مادّى يا معنوى را پذيرفته ولى از خرج آن بخل ورزيده و نعمت خدا را معطّل گذاردند در مال قرار گرفتند و انفاق نكردند، عالم شدند و به خاطر عافيتطلبى به گوشهاى خزيده و از خرج نعمت دانش دريغ ورزيدند! سوّم: گروهى كه نعمت را قبول كردند، ولى در راه غير دوست مصرف كردند، مانند ثروتمندان طاغى و عالمان دربارى. چهارم: گروهى كه نعمت مادى و معنوى را پذيرفتند و خويش را نسبت به مال و علم يا نعمت ديگر، امين خدا دانستند و برابر با خواسته حضرت حق به مصرف كردن نعمت اقدام كردند، اينان همان دستهاى هستند كه قرآن مجيد از آنها تحت عنوان بندگان شاكر ياد كرده است، در هر صورت حضرت صادق عليه السلام مىفرمايد: وَأَنْ لا يَعْصِيَهُ بِنِعْمَتِهِ أَوْ يُخَالِفَهُ بِشَىْءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَنَهْيِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِ شكر به اين است كه با نعمتش معصيت نكنى و از قدرت و قوّتِ نعمت در امر و نهى او به مخالفت برنخيزى. اين بنده شرمنده و از درگاه دوست رانده كه اميد كامل به رحمت حضرت او جهت توبه و بازگشت به پيشگاهش دارم در اين زمينه گفتهام: [TABLE="width: 90%"] [TR] [TD]من وزين پس به راه خدمت يار [/TD] [TD] [/TD] [TD]دل و جانم فداى حضرت يار [/TD] [/TR] [TR] [TD]چشم بندم ز ديدن عالم [/TD] [TD] [/TD] [TD]تا ببينم جمال طلعت يار [/TD] [/TR] [TR] [TD]پاك سازم دل از ارادت غير [/TD] [TD] [/TD] [TD]كنمش تابع ارادت يار [/TD] [/TR] [TR] [TD]جام قلب از جهان تهى سازم [/TD] [TD] [/TD] [TD]پر كنم يكسر از مودت يار [/TD] [/TR] [TR] [TD]بنمايم اطاعت از جانان [/TD] [TD] [/TD] [TD]دور سازم ز خويش لعنت يار [/TD] [/TR] [TR] [TD]دست شويم ز هرچه بيگانه [/TD] [TD] [/TD] [TD]سر نهم در مقام طاعت يار [/TD] [/TR] [TR] [TD]دور گردم ز كوى نفس و هوى [/TD] [TD] [/TD] [TD]تا شوم در خط عبادت يار [/TD] [/TR] [TR] [TD]نشناسد كسى در اين عالم [/TD] [TD] [/TD] [TD]ذرّهاى از مقام و رفعت يار [/TD] [/TR] [TR] [TD] [/TD] [TD] [/TD] [TD] [/TD] [/TR] [TR] [TD]سر نپيچد كسى به هر دو جهان [/TD] [TD] [/TD] [TD]از امور و هم از مشيت يار [/TD] [/TR] [TR] [TD]بس كن اى نفس طاعت شيطان [/TD] [TD] [/TD] [TD]شو فنا در فضاى طاعت يار [/TD] [/TR] [TR] [TD]گر نجاتى طلب كنى مسكين [/TD] [TD] [/TD] [TD]شو روان در صراط و خدمت يار [/TD] [/TR] [TR] [TD] [/TD] [TD] [/TD] [TD] [/TD] [/TR] [/TABLE] [وَكُنْ لِلّهِ عَبْداً شَاكِراً عَلى كُلِّ حالٍ تَجِدَ اللّهَ رَبّاً كَريماً عَلى كُلِّ حالٍ] شكر عبد، كرم حق در اين جمله، وجود مقدّس امام صادق عليه السلام به قاعده ريشهدار و بسيار مهمى اشاره مىكند كه در قرآن مجيد به طور مكرّر بيان شده و آن اين است كه مسئله برخورد حق با عبد در ارتباط مستقيم با وضع عبد است، اگر عبد در امور خودش تابع مسائل الهى باشد درِ رحمت و عنايت و لطف حضرت دوست چه در دنيا و چه در آخرت به روى بنده باز است، در قرآن مجيد آمده: [وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ] «3». و اگر اهل شهرها و آبادىها ايمان مىآوردند و پرهيزكارى پيشه مىكردند، يقيناً [درهاىِ] بركاتى از آسمان و زمين را بر آنان مىگشوديم. در آيه شريفه، ايمان و تقواى مردم را علّت باز شدن درهاى بركات آسمان و زمين از جانب خدا دانسته و اين حقيقتى است كه در تاريخ به اثبات رسيده. قوم يونس در قرآن آمده عذاب به آنان نزديك شده بود و اين عذاب، معلول عصيان و طغيان آنها بود، ولى بيدار شدند و دست به توبه واقعى زدند، عذاب از آنها برداشته شد و به جاى آن عنايت و رحمت قرار گرفت. تغيير نعمت نتيجه اعمال انسان اگر عبد در امور خودش تابع هوى و هوس باشد و از شياطين درونى و برونى پيروى كند، دچار اضطراب، ناامنى، خوف، تنگدلى، ضيق صدر، مشكلات و رنجها خواهد شد و تا در گردونه پيروى از هوى و هوس است، دچار بلاست؛ قرآن در اين زمينه مىفرمايد: [ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ] «4». اين [كيفر سخت] به سبب اين است كه خدا بر آن نيست كه نعمتى را كه به قومى عطا كرده [به عذاب و نقمت] تغيير دهد تا زمانى كه آنان آنچه را در خود [از عقايد حقّه، حالات پاك و اخلاق حسنهاى كه] دارند [به كفر، شرك، عصيان و گناه] تغيير دهند و يقيناً خدا شنوا و داناست. خداوند، نعمتى كه به بندگان عنايت كرده تغيير دهنده نيست تا زمانى كه مردم آراستگىها و حسنات و ايمان و تقوا را از خود دور سازند، به محض آلوده شدن مردم، نعمتها نسبت به آنان تغيير داده مىشود، امنيّت به ناامنى برمىگردد، راحتى به ناراحتى، سلامتى به ناخوشى، درستى به نادرستى و خوشبختى به بدبختى تغيير موضع مىدهد!! [إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ] «5». يقيناً خدا سرنوشت هيچ ملتى را [به سوى بلا، نكبت، شكست و شقاوت] تغيير نمىدهد تا آنكه آنان آنچه را [از صفات خوب و رفتار شايسته و پسنديده] در وجودشان قرار دارد به زشتىها و گناه تغيير دهند. و هنگامى كه خدا نسبت به ملتى آسيب و گزند بخواهد [براى آن آسيب و گزند] هيچ راه بازگشتى نيست. امام صادق عليه السلام در جمله مورد شرح مىفرمايد: تو در همه حال عبد شاكرى باش، چه در حال غنا، چه در حال فقر، چه روز داشتن، چه روز نداشتن، چه روز سلامت، چه روز مرض، چه روز خوشى و چه روز ناخوشى، وقتى در تمام احوالت شاكر باشى خدايت را در همه حال نسبت به خود كريم خواهى يافت. نوشتهاند: وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله از امور دنيا بىنياز بود مىگفت: «الحمد للّه رب العالمين» و وقتى دچار تنگدستى سخت بود مىگفت: «الحمد للّه على كل حال» «6». در هر حالى كه بود شاكر بود، خداى مهربان هم در هر حال نسبت به آنجناب، ربّ كريم بود و كرم او با هركه باشد، اقتضا مىكند كه آن شخص از نظر دين در عين سلامت بود و از شرّ هر گناه و پليدى در امان باشد و تنگى معيشت يا ناراحتىهاى ديگر او را از ياد خدا غافل نكند!! راستى، خوشا به حال انسانهايى كه در هر حال در راه ذكر و شكر حقاند، هيچ لحظهاى از ياد او غافل نيستند و به خاطر توجّه به او در برابر نعمتهايش در حال شكرند؛ چون نمىشود انسان ياد خدا و عنايات او باشد، ولى شكرگزار نعمت او نباشد، اين افتاده پريشان حال و فقير در خانه جانان در اين زمينه سرودهام: [TABLE="width: 90%"] [TR] [TD]آنكه گرديد مقيم در اين خانه منم [/TD] [TD] [/TD] [TD]آنكه شد مست از آن جلوه مستانه منم [/TD] [/TR] [TR] [TD]آنكه اندر غم تو سوخت ولى هيچ نگفت [/TD] [TD] [/TD] [TD]اى همه سوز دلم اى مه دردانه منم [/TD] [/TR] [TR] [TD]از ازل عشق تو شد مونس اين قلب حزين [/TD] [TD] [/TD] [TD]آشناى توام و دور زبيگانه منم [/TD] [/TR] [TR] [TD]خرمن! زآتش عشق تو همه سوخت حبيب [/TD] [TD] [/TD] [TD]به طواف رخت اى شمع چو پروانه منم [/TD] [/TR] [TR] [TD]همه گويند دلم گشته گرفتار جنون [/TD] [TD] [/TD] [TD]حق بود چون زغم عشق تو ديوانه منم [/TD] [/TR] [TR] [TD] [/TD] [TD] [/TD] [TD] [/TD] [/TR] [TR] [TD]جلوهاى كن كه به لب آمده اى دوست نفس [/TD] [TD] [/TD] [TD]كه گداى تو و آن جلوه جانانه منم [/TD] [/TR] [TR] [TD]خبرم نيست به غير غمت اى داروى درد [/TD] [TD] [/TD] [TD]آنكه افتاده در اين بزم و شفاخانه منم [/TD] [/TR] [TR] [TD]اى غمت شادى من روى توام آب حيات [/TD] [TD] [/TD] [TD]آنكه مست است تو را بىمى و پيمانه منم [/TD] [/TR] [TR] [TD]گفت مسكين كه دلم خانه عشق تو شده [/TD] [TD] [/TD] [TD]آنكه گرديد مقيم در اين خانه منم [/TD] [/TR] [TR] [TD] [/TD] [TD] [/TD] [TD] [/TD] [/TR] [/TABLE] شما را به خدا از اين مسائل آسان نگذريد، بياييد با شكر نعمت با خداى مهربان خود معامله كنيد و به سود اين معامله سنگين و پرمنفعت برسيد، اى كاش عدّهاى از مردم كه غافل از اين حقايق زندگى مىكنند، براى يك بار هم كه شده به عنوان امتحان، به معامله خالصانه با خداى خود برخيزند، تا ببينند چه نتايج مهمى عايد آنان مىگردد، افسوس كه عدّه زيادى در جهل و غفلت به سر مىبرند!! [وَلَوْ كانَ عِنْدَ اللّهِ عِبادَةٌ يَتَعَبَّدُ بِها عِبادُهُ الْمُخْلِصُونَ أَفْضَلُ مِنَ الشُّكْرِ عَلى كُلِّ حَالٍ لَأَطْلَقَ لَفْظَهُ فيهِمْ مِنْ جَميعِ الْخَلْقِ بِها، فَلَمَّا لَمْ يَكُنْ أَفْضَلُ مِنْها خَصَّها بَيْنَ الْعِباداتِ وَخَصَّ أَرْبابَها فَقَالَ تَعالى: [وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ]] «7» شكر، بالاترين عبادت اگر در پيشگاه با عظمت حضرت حق، عبادتى كه به آن عباد مخلصش او را عبادت مىكنند بالاتر از شكر در تمام حالات وجود داشت، نام آن عبادت را مىبرد و به آن اشاره مىفرمود، مردم را به آن آگاهى مىداد، اما چون عبادتى بالاتر و مافوق شكر وجود ندارد «شكر يعنى نعمت را بهجا مصرف كردن و نعمت را صرف گناه و مخالفت با امر و نهى او نكردن» آن را در بين تمام عبادات به عنوان يك برنامه ويژه قرار داد و شكرگزاران را هم به عنوان بندگان خاص ياد كرد، آنجا كه در قرآن مجيد فرمود: و چه كم و اندكاند بندگان شكرگزارم. [وَتَمامُ الشُّكْرِ إِعْتِرافُ لِسانِ السِّرِّ خاضِعاً لِلّهِ تَعالى بِالْعَجْزِ عَنْ بُلُوغِ أَدْنى شُكْرِهِ لِأَنَّ التَّوْفيقَ لِلشُّكْرِ نِعْمَةٌ حادِثَةٌ يَجِبُ الشُّكْرَ عَلَيْها وَهِىَ أَعْظَمُ قَدْراً وَأَعَزُّ وُجُوداً مِنَ النِّعْمَةِ الَّتى مِنْ أَجْلِها وُفِّقْتَ لَهُ فَيَلْزَمُكَ عَلى كُلِّ شُكْرٍ شُكْرٌ أَعْظَمُ مِنْهُ إلى مَا لا نِهايَةَ لَهُ مُسْتَغْرِقاً فى نِعَمِهِ قاصِراً عاجِزاً عَنْ دَرْكِ غايَةِ شُكْرِهِ] شكر كامل شكر تمام و كامل به اين است كه ذات هستى و سرّ قلب به حقيقت اعتراف كند و خاضعانه در پيشگاه حضرت حق بگويد كه من از بهجا آوردن كمترين شكر و كوچكترين نعمت تو عاجز و ناتوانم؛ زيرا توفيق شكر او، خودش يك نعمت جديدى است كه به تو عنايت شده و بر خود اين توفيق شكر كه نعمتى است از جانب او شكرى واجب است و اين توفيق شكر، قدرش بزرگتر و وجودش عزيزتر از نعمتى است كه به خاطر آن موفق به شكر شدى، روى اين حساب بر هر شكرى، شكرى بر تو لازم است و مىدانى كه اين موضوع يعنى، براى هر شكرى يك شكر به جا آوردن سر به بىنهايت مىزند، در حالى كه تو غرق در نعمتى، از درك غايت و حقيقت شكر او ناتوان و عاجزى. اين عاجز از شكر و قاصر از درك نعمت و عاصى بىنوا به محضر حضرت دوست عرضه داشتهام: [TABLE="width: 90%"] [TR] [TD]از غمت دوش ز دل نعره مستانه زدم [/TD] [TD] [/TD] [TD]شكر كردم كه در آن شب در اين خانه زدم [/TD] [/TR] [TR] [TD]گرمى لطف تو اى ملك دلم را سلطان [/TD] [TD] [/TD] [TD]داد فتوا كه زعشقت دو سه پيمانه زدم [/TD] [/TR] [TR] [TD]من به هر در كه شدم راه ندادند مرا [/TD] [TD] [/TD] [TD]جام برداشته يكسر در ميخانه زدم [/TD] [/TR] [TR] [TD]چون دلم خانه عشق تو شد اى ماه وجود [/TD] [TD] [/TD] [TD]من به صد شور و نوا ساغر شكرانه زدم [/TD] [/TR] [TR] [TD]گفت: اى دل ز چه در شور و نوا غرق شدى [/TD] [TD] [/TD] [TD]گفت: من دست بر آن طُرّه جانانه زدم [/TD] [/TR] [TR] [TD]بنهادم قدم اندر ره عشق تو به جان [/TD] [TD] [/TD] [TD]اين قدم را به ره عشق تو مردانه زدم [/TD] [/TR] [TR] [TD]سوخت جان وتنم از آتش هجران چون من [/TD] [TD] [/TD] [TD]با غم عشق تو خود شعله به كاشانه زدم [/TD] [/TR] [TR] [TD]از ازل دست به دامان تو اى دوست شدم [/TD] [TD] [/TD] [TD]تا ابد دست به هر سينه بيگانه زدم [/TD] [/TR] [TR] [TD]مست ومخمور وخرابم من مسكين نه عجب [/TD] [TD] [/TD] [TD]كه صبوحى زصفاى خم و خم خانه زدم [/TD] [/TR] [TR] [TD] [/TD] [TD] [/TD] [TD] [/TD] [/TR] [/TABLE] راستى كدام انسان تاكنون موفق به اداى شكر او شده، شايد با كرم و لطفش و با رحمت و عنايتش اقرار ما را به عجز شكر به عنوان شكر به حساب آورد. [وَأَنّى يَلْحَقُ شُكْرَ الْعَبْدِ نِعْمَةَ اللّهِ وَمَتى يَلْحَقُ صَنيعُهُ بِصَنيعِهِ وَالْعَبْدُ ضَعيفٌ لا قُوَّةَ لَهُ أَبَداً إلّابِاللّهِ] شكر عبد كجا و نعمت حق كجا؟ چه گونه شكر عبد به نعمت حق مىرسد؟ نعمت آنقدر داراى عظمت و منفعت است و شكر عبد آنقدر بىقدر و بىارزش است كه بين نعمت حق و شكر عبد قابل مقايسه نيست. ساخته عبد كه آنهم به توفيق خدا و با كمك ابزار الهى است با ساخته او كجا با يكديگر مقايسه مىشوند، بنده سخت عاجز و ضعيف و ناتوان است، براى او جز با تكيه بر حضرت حق براى ابد قوّتى وجود ندارد. [وَاللّهُ غَنِىٌّ عَنْ طاعَةِ الْعَبْدِ قَوِىٌّ عَلى مَزيدِ النِّعَمِ عَلَى الْأَبَدِ فَكُنْ لِلّهِ عَبْداً شَاكِراً عَلى هذا الْأَصْلِ تَرَى الْعَجَبَ] خداوند بزرگ از اطاعت عبد بىنياز است، براى هميشه قدرت بر ازدياد نعمت دارد، تو براى خدا بندهاى شاكر باش كه بر اين اصل از وجود مقدّس او برنامههاى اعجابانگيز ببينى، شكر او را بهجاى آور، تا نعمتش، اعم از مادّى و معنوى هم چون باران بهاران بر تو ريزش كند و ببينى آنچه تو را به عجب آورد. پی نوشت ها: ______________________________ (1)- بحار الأنوار: 27/ 103، باب 4، حديث 70. (2)- تحف العقول: 222؛ بحار الأنوار: 75/ 62، باب 16، حديث 142. (3)- اعراف (7): 96. (4)- انفال (8): 53. (5)- رعد (13): 11. (6)- الكافى: 2/ 97، باب الشكر، حديث 19؛ بحار الأنوار: 68/ 33، باب 61، حديث 14. (7)- سبأ (34): 13.