1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نبودنت... همه جا بود

شروع موضوع توسط 2okhtare hava ‏14/1/11 در انجمن اشعار

  1. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113

    ....

    [​IMG]
     
    para3to، Haniye 75، وضعیت سفید و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    یلدا ...

    نام همۀ شب هایی است

    که من انتظار دیدار تو را

    در صبح فردا

    مرور می کنم

    نام همۀ شب هایی

    که به یاد تو می گذرد

    بی بوسۀ مهربان سپیده دمان

    یلدا ...

    نام دیگر من است

    وقتی تو نباشی
     
    para3to، last man، Haniye 75 و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. Red Sparrow مدیر بازنشسته☕ کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏30/1/15
    ارسال ها:
    3,252
    تشکر شده:
    27,781
    امتیاز دستاورد:
    118
    جنسیت:
    زن
    تحمل نداره نباشی
    دلی که
    توتنها خداشی...
    وقتی تو نباشی حجمی از نفسهای بی بازگشت تلمباره یک سینه ی تنگ ست...
     
    para3to، last man، Haniye 75 و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    با «یکی بود یکی نبود»

    شروع می شود این قصه

    با یکی ماند یکی نماند، تمام

    یکی، من بودم یا تو

    مهم نیست

    مهم قصه ای است

    که تمام می شود
     
    para3to، last man، Haniye 75 و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    سرشارم

    از شعرهای نچیده

    روزهای نیامده

    اتوبوس هایی مملو آدمیان که به تعطیلی می روند

    قلبی که روی دست بهار مانده است

    کف های پرکشیده بر پر مرغانی که به سمت شمال می روند .

    سرشارم از شکایت سنگ ها وقتی که در ترنم رودخانه ترک می خورند

    سرشارم از برف ، از ترنم انگور ، نور

    و در انتظارم

    از بن تاریکی آفاقم را روشن کنی

    من برخیزم

    و در درخشش روزی دیگر

    باقی زندگی را پی گیرم .

    استاد شمس لنگرودي
     
    mitrabanoo، para3to، last man و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    ما آدم‌های بيکارِ اين حدود،

    ما شاعرانِ بزرگِ اين باديه... بر اين باوريم

    که در انتهای هر سطری

    که پيش آمده است،

    سه نقطه‌ی ناتمام نهاده‌ايم.

    يعنی يکی بدون پُرس و جو... عاشق است

    يکی آلوده به آوای نور،

    و من که در خوابِ سومين ستاره

    مانده‌ام چه کنم با اين همه نقطه‌ی ناتمام!
     
    mitrabanoo، para3to، last man و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    من از راهی دور

    برای خواندنِ خواب های تو آمده ام

    من از راهی دور

    برای گفتن از گریه‌های خویش.

    راهی نیست،

    در دست افشانیِ حروف

    باید به مراسم آسانِ اسم تو برگردم،

    من به شنیدنِ اسمِ تو عادت دارم.

    من

    مشق نانوشته‌ام به دستِ نی،

    خواندن از خوابِ تو آموخته ام به راه.

    من

    باران بُریده ام به وقتِ دی،

    گفتن از گریه های تو آموخته ام به راه.

    به من بگو

    در این بَرَهوتِ بی خواب و طی،

    مگر من چه کرده ام

    که شاعرتر از اندوهِ آدمی ام آفریده‌اند ؟
     
    mitrabanoo، para3to، last man و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    نامه های من به تو

    برتر از خود مایند!

    چرا که نور

    برتر از فانوس است،

    شعر

    برتر از کتاب

    و بوسه برتر از لب هاست!

    نامه های من به تو،

    برتر از خود مایند

    این نامه ها

    اسنادی هستتند که دیگران

    زیبایی تو و عشق مرا

    در آن ها خواهند یافت!
     
    mitrabanoo، para3to، last man و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    تا ذره ای ز درد خودم را نشان دهم
    بگذار در جدا شدن از یار جان دهم

    همچون نسیم می گذرد تا به رفتنش
    چون بوته زار دست برایش تکان دهم

    دل بُرده از من آنکه ز من دل بریده است
    دیگر در این قمار نباید زیان دهم

    یعقوب صبر داشت و دوری کشیده بود
    چون نیستم صبور چرا امتحان دهم؟

    یوسف فروختن به زر ناب هم خطاست
    نفرین اگر تو را به تمام جهان دهم
     
    mitrabanoo، para3to، last man و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    کفشهای تنهائیم

    خسته اند !

    بی تو امّا ...

    دلم هوای نشستن

    نمی کند ...
     
    para3to، last man، Haniye 75 و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.