1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نبودنت... همه جا بود

شروع موضوع توسط 2okhtare hava ‏14/1/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    ✿˙·٠•●❤ آخـــ ـــریـــ ـــن دیـــ ـــدار ❤●•٠·˙✿

    [​IMG]


    ✿˙·٠•●❤مطمئنم آخرین دیدار نبود تو همیــن دنیا تو رو می بینم❤●•٠·˙✿

    ✿˙·٠•●❤خبری از تو به دستم می رسه من به هر دوبـاره ای خوشبینـم❤●•٠·˙✿

    ✿˙·٠•●❤همین امشب تا همه خوابیدن هر جا هستی یه چراغ روشن کن❤●•٠·˙✿

    ✿˙·٠•●❤بهترین لباسی که داری بپوش خودتو آماده ی رفتن کن❤●•٠·˙✿


    [​IMG]


    ✿˙·٠•●❤هر شب از بالاترین نقطه ی شهر توی گرگ و میش گریه میکنم❤●•٠·˙✿

    ✿˙·٠•●❤مث اون کسی که سوخته با یه حرف همه زندگیش، گریه میکنم❤●•٠·˙✿

    ✿˙·٠•●❤هر جا هستی یه چراغ روشن کن یا نجاتم بده از احساسم❤●•٠·˙✿

    ✿˙·٠•●❤یا که رد شو و بهم تنه بزن شاید اینجوری تو رو بشناسم❤●•٠·˙✿


    [​IMG]


    ✿˙·٠•●❤حق داری ازم بترسی که فقط بلدم معنی پاییز بدم❤●•٠·˙✿

    ✿˙·٠•●❤چشم بسته میتونم از نفسات تو جمعیت تو رو تشخیص بدم❤●•٠·˙✿

    ✿˙·٠•●❤حتی اسمتم نمیدونم چیه تو رو از چشات شناختم اون دفه❤●•٠·˙✿

    ✿˙·٠•●❤کدومه پنجره ی اتاق تو انتظار هر ثانیه ش مزخرفه❤●•٠·˙✿


    [​IMG]


    ✿˙·٠•●❤هر شب از بالاترین نقطه ی شهر توی گرگ و میش گریه میکنم❤●•٠·˙✿

    ✿˙·٠•●❤مث اون کسی که سوخته با یه حرف همه زندگیش، گریه میکنم❤●•٠·˙✿

    ✿˙·٠•●❤هر جا هستی یه چراغ روشن کن یا نجاتم بده از احساسم❤●•٠·˙✿

    ✿˙·٠•●❤یا که رد شو و بهم تنه بزن شاید اینجوری تو رو بشناسم❤●•٠·˙✿


    [​IMG]


    ✿˙·٠•●❤ آخـــ ـــریـــ ـــن دیـــ ـــدار ❤●•٠·˙✿


    [​IMG]

    ✿˙·٠•●❤ آخـــ ـــریـــ ـــن دیـــ ـــدار ❤●•٠·˙✿
     
  2. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    حرف‌های ما هنوز ناتمام ....

    تا نگاه می‌کنی :
    وقت رفتن است


    باز هم همان حکایت همیشگی!

    پیش از آن‌که با خبر شوی
    لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود

    آی .....
    ای دریغ و حسرت همیشگی



    ناگهان
    چقدر زود
    دیر می‌شود!



    وقتی تو نیستی
    نه هست های ما


    چونانکه بایدند


    نه بایدها...


    مثل همیشه آخر حرفم


    وحرف آخرم را
    با بغض می خورم


    عمری است


    لبخندهای لاغر خود را


    دردل ذخیره می کنم:


    باشد برای روز مبادا!


    اما


    در صفحه های تقویم


    روزی به نام روز مبادا نیست


    آن روز هرچه باشد


    روزی شبیه دیروز


    روزی شبیه فردا


    روزی درستمثل همین روزهای ماست


    اما کسی چه می داند؟


    شاید


    امروزنیز روزمبادا


    باشد!


    وقتی تونیستی


    نه هست های ما


    چوانکه بایدند


    نه بایدها...


    هرروز بی تو


    روز مباداست!
     
    Hanak، DaniyaL، M @ H @ K و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    باید امشب بروم


    جاده ها خیس تر ازچشم منند



    آسمان بغض آلود



    وهوای دل من غمگین است



    چمدانم پراست از عطرتنت



    ونگاهی گیرا



    وتومی دانی که چقدر بی تابم



    باید امشب بروم...
     
    **SANAM**، jila_s، n@der و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    بگذار بروم .

    توان ایستادن ندارم .

    ماندن

    برای کسی است

    که دلش به اتفاقی زنده باشد که با آن تمام هستی اش را تازگی بخشد .

    من مرده ام ..

    و ریشه های بودنم

    سال های سال است که به خواب رفته اند و بیدار نمیشوند .



    بگذار بروم .

    وقتی در این شهر تنهایی ..

    آدمان

    برای آنکه حس زندگی کنند خویشتن را می فریبند ..

    دروغ میگویند .. چاپلوسی و خیانت و دو رویی و ..

    مانده ام که این ادمان

    چگونه در این احساس های تلخ میزینند و راضی میمانند از زیستن خود ؟؟

    مانده ام ..

    تنها میدانم

    من طاقت فریب دادن خویش ندارم ..

    ترجیح میدهم .. نباشم و این گونه هستی پاکم را به زهر آدمان دل مرده مبتلا نسازم .



    بگذار بروم .

    خسته تر از آنم که برای بودن بخواهم رنگ دیگری به خود گیرم .

    رهایم کن .

    بیش از این

    برای ماندن

    جا ندارم .
     
    DaniyaL، yasamann، n@der و 6 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. Rosie

    تاریخ عضویت:
    ‏15/8/14
    ارسال ها:
    2,010
    تشکر شده:
    14,076
    امتیاز دستاورد:
    113
    حتا تو را با استکان ها فال میگیرم
    حتا سراغ از خوشه های کال می گیرم

    نام تو را با هر زبان و لهجه می پرسم
    حتا جواب از مردمان لال می گیرم

    تو نیستی اما نشان سرزمینت را
    یاد از پرستو های خونین بال می گیرم

    زنجیر عشقت بسته پایم را ولی عمریست
    جان ازصدای رقص این خلخال می گیرم

    در هر کجای دور این دنیای پر سرسام
    آرامش از این عشق بی جنجال می گیرم

    از نذرهای بی تو ماندن ...نه ملالی نیست
    من حاجتم را با همین منوال می گیرم...
     
    last man، Haniye 75، mitrabanoo و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    رفتار من عادى است

    اما نمى دانم چرا

    این روزها

    از دوستان و آشنایان

    هر کس مرا مى بیند

    از دور مى گوید

    این روزها انگار

    حال و هواى دیگرى دارى

    اما

    من مثل هر روزم

    با آن نشانى هاى ساده

    با همان امضا‎ همان نام‎ و با همان رفتار معمولى‎

    مثل همیشه ساکت و آرام‎...!!!
     
    last man، Haniye 75، -Silence- و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، به
    تو می‌گفتم «دوستت دارم» و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی. همیشه فردایی نیست
    تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد. کسانی را که دوست داری
    همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش.
    به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش می‌کنم»،
    «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن. هیچکس تو را به
    خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری. خودت را مجبور به
    بیان آن‌ها کن. به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش
    دارند. اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت...


    براي كسي كه وجودم به وجودش بسته بود...
     
    last man، Haniye 75، mitrabanoo و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    کنار تمام آرزوهایم تو ایستاده بودی

    آرزوهایم

    قایق های کاغذی رنگارنگ که نمی دانستند از کدام سمت بروند

    آرزوهایم

    شاخه های درهم درختسیب

    که هربارشکوفههایش را باد می برد با خودش

    تو می ایستادی و با دستهایت

    تمام شکوفه ها را جمع می کردی

    تو می خندیدی

    و قایق ها به دنبال هم رودخانه را رنگی می کردند...

    چقدر همه چیزخوب بود

    و من نمی فهمیدم تمام می شود

    تمام می شود

    ...

    حالا فقط هزار شکوفه ی نورانی دارم

    که بوسه های تواند

    ریخته روی موهایم

    و فکر می کنم

    تا چند سال دیگر

    چند روز دیگر

    می درخشند؟
     
    last man، Haniye 75، mitrabanoo و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    تنها
    هنگامی که خاطره ات را می بوسم
    درمی یابم دیری است که مرده ام
    چرا که لبان خود را از پیشانی خاطره ی تو سردتر می یابم
    از پیشانی خاطره ی تو ای یار
    ای شاخه ی جدامانده ی من...
     
    yasamann، n@der، Haniye 75 و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏31/1/15
    ارسال ها:
    6,138
    تشکر شده:
    33,811
    امتیاز دستاورد:
    118
    من تمامی ِ مردگان بودم:

    مرده ی پرندگانی که می خوانند

    و خاموش اند،

    مرده ی زیبا ترین جانوران

    بر خاک و در آب

    مرده ی آدمیان همه

    از بد و خوب...

    من آنجا بودم

    در گذشته

    بی سرود.

    با من رازی نبود

    نه تبسمی

    نه حسرتی.

    به مهر

    مرا

    بی گاه

    در خواب دیدی

    و با تو


    بیدار شدم...
     
    last man، Haniye 75، z!ma و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.