1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

هنوز در تجسم چشمانم نقش مي بندي!

شروع موضوع توسط 2okhtare hava ‏27/7/12 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng

    از كدامين جاده آمدي،كه انتهايش را نمي يابم؟!
    از كدامين جاده اينگونه خسته آمدي كه نيمه راه را از انتهاي راه باز نشناختي؟!
    راهنمايت كه بود؟!چرا نقشه راه را برايت نيمه ترسيم كرده بود؟!چرا؟؟؟
    آمدي...
    هنوز در تجسم چشمانم نقش مي بندي!
    هنوز بوي حضورت را مي توانم حس كنم !هنوز جانم را كه به خستگي چشمانت سپردم بياد دارم!

    آري هنوز؛هنوز تو را در لحظه هايم مي پندارم .
    تاب رفتنت ديگر نبود!
    گفتي آمده اي كه بماني !
    درنگ كردم؛

    بار خدايا!چه جوابي بدهم؟
    آه چرا،چرا هيچ كس مرا خبر از آمدنش نداده بود؟چه جوابي بدهم؟!
    آري خواهم گفت:خسته اي لحظاتي چند درنگ كن تا...
    لحظه ها را چه كسي شمارش كرد؟
    ساعتها گذشت.روزها ،ماهها و...هر چه بود گذشت.
    باور كرده بود كه من انتهاي جاده هاي پيموده نشده اويم ،مرا نيز به باور رسانيده بود كه پاي رفتنم در جاده هاست.
    قدم برداشتم !گويي تازه رفتنم آموخته اند .
    خدايا!قدم برداشتن زيباست، اما...زمين خوردن را دوست تر دارم. شايد هم دستان پر مهري كه دستانم را مي طلبيد تا بر خيزم!

    نمي دانم!
    اما لحظه اي قبل بود كه زمين خوردم و دستانم در انتظار نشستند ...
    چرا هيچ كس دستانم را طلب نمي كند؟!
    به زمين تكيه كردم تا آسمان را حس كنم.برخاستم...
    چه دشوار بود تنها برخاستن.
    به ابتداي جاده ام باز گشتم...همان نيمه راه او...
    كوله بارش ،تنها چيزي كه مانده بود؛با تكه كاغذي كه روي آن نوشته بود :اينجا نيمه راه من است.تا انتها مي روم.به انتها رسيدن را بياموز .بي طلب دستانم...

    چگونه بي تو بياموزم؟!چگونه؟!
    كاش ابتداي جاده ام ،انتهاي جاده ات بود !
    كاش انتهای جاده ام ،انتهاي جاده ات باشد!