ای کسانی که مامور دفن من هستید وقتی که من مرحوم شدم مرا در تابوت سیاهی که تاریک تر از تاریکی هاست قرار دهید. چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند که هنوز چشم به راهش هستمدستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بفهمند به آنچه که میخواستم نرسیدم بر روی قبرم بوته ای از گل بکارید تا در بهاران بوی یاردهد.بر روی قبرم صلیبی از یخ قرار دهید تا به جای مادرم گریه کند چون من طاقت گریه های مادرم را ندارم بر روی قبرم چیزی ننویسید تا زود فراموش شوم وموهایم را پریشان بگذارید تا هممه بفهمند که دست نوازش بر سرم کشیده نشده است....