معلم فداكار گیلانی درس بزرگ عشق و ایثار را به همگان آموخت فومن- صحبت از معلم ایثارگری است كه طپش قلبش با ضربان قلب دانش آموزانش به صدا درمی آمد و هنوز هر چند دیگر در كنار ما نیست و نمی تواند حضور مستقیم در كلاس درس داشته باشد، اما زنده یاد' حسن امیدزاده' معلم فداكار گیلانی،درس بزرگ و فراموش ناشدنی یعنی درس عشق و ایثار را به همگان آموخت. ایثار كلمه ای است كه حد و مرز ندارد و بالاترین متاعی است كه از لابه لای كردارها و رفتارها به یادگار می ماند و در این میان معلمی كه شغل انبیاست؛ خود حكایت دردها و مشقت هایی است كه روزانه در كلاس درس و در محیط پاكی به نام مدرسه به یاد می ماند. زنده یاد حسن امیدزاده آن معلم كلاس پنجم ابتدایی روستای بیجار سر شفت است كه در زمستان 76 منجی جان 30دانش آموز مدرسه محل خدمتش شد كه پس از آن به پاس فداكاری این معلم از جان گذشته نام مدرسه به مدرسه «معلم ایثارگر حسن امیدزاده» تغییر یافت. منزل مسكونی وی فاصله بسیاری تا شهر شفت دارد ولی تا مدرسه تعمیر شده، راهی نیست. یاد دارم چند سال پیش،خانواده اش با گشاده رویی از ما استقبال می كردند، وقتی داخل منرلش شدم، او را دیدم، با صورت سوخته اش چون به شمع سوزان و پرسوز و گداز معنا و مفهوم گذشت، فداكاری و ایثار را تجلی می كرد. وقتی بر صورتش بوسه زدم ، افتخار كردم در حالی كه او با گفتن جمله 'این صورت سوخته لیاقت بوسیدن ندارد' مرا بسیار شرمنده كرد. بینی و لب و گوشهایش از سوختگی فرو رفته، هر دودستش از شدت سوختگی قطع شده و از كارافتاده اند، بطوری كه هیچ كاری بادستهایش نمی تواند انجام دهد. وقتی كلاه از سرش برمی دارد تا آثار سوختگی را نشان دهد، شدت جراحات وارده بر او بیشتر نمایان می گردد. در مواقعی كه درد به او فشار می آورد، صورتش را به حالت تسكین جمع می كند تا بلكه فرو كشیدن درد لحظه ای او را آرام كند، اندامی نحیف و قدی كوتاه و جثه ای ضعیف، نمایشگر درد ناشی از جراحات وارده بر اوست تا جایی كه تاكنون 17بار عمل جراحی شده است. متولد سال1333 است و تا هنگام وقوع حادثه 17سال سابقه كار داشت. او به همین واسطه چند سال پیش، مدال لیاقت از ریاست جمهوری وقت ایران دریافت كرد كه توسط آموزش و پرورش منطقه به وی اهدا شد. همسرش برای او ایثار كرده و از زمان سوختگی وی تاچند روز پیش كه در كنارش بود، به عنوان پرستاری زحمتكش تمام دردهایش را با خوشرویی تسكین می داد. همسرش روز جمعه در گفت و گو با خبرنگار ایرنا در نهایت ناراحتی در پی فراق یار و مونسش، با چشمانی گریان وگلویی بغض كرده می گوید: سالها غذا در دهانش می گذاشتم، لباس می پوشاندم، دندانهایش را مسواك می زدم و مانند یك پرستار، تمام و كمال در اختیار او بودم تا احساس ناراحتی نكند. رتق و فتق امور خانه و خرج خانه به عهده همسرش است و علاوه بر پرستاری از شوهر فداكارش سرپرستی شش فرزند را نیز به عهده دارد. وی می گوید: 3ماه در بیمارستان سوانح سوختگی تهران بستری بود، از سمت گردن گوشت برداشتند و زیر یك پلكش گذاشتند، از سمت راست گردن گوشت برداشته و زیر پلك دیگرش گذاشتند بر اثر سوختگی شدید استخوان های سرش پخته شده بود به همین دلیل از كشاله ران تا مچ پا، پوستش را كندند و روی سرش گذاشتند. همسر این معلم فداكار اضافه می كند: 16روز نیز در بیمارستان قمر بنی هاشم تهران بستری بود كه در این مدت از پشت بدنش گوشت غضروف برداشتند و برای او بینی درست كردند. زنده یاد حسن امیدزاده درباره حادثه سوختن مدرسه این چنین گفته است: در 18بهمن76 ساعت 11صبح بر اثر وزش باد شدید و طوفانی بودن هوا بخاری كلاس دوم آتش گرفت و منجر به آتش سوزی كلاس شد كه بر اثر داد و فریاد بچه ها متوجه این موضوع شدم. بچه ها را یكی یكی به همراه معلم دیگری از كلاس بیرون آوردم كه در این مدت آتش تمام كلاس را فراگرفته بود، وقتی خواستم بیرون بیایم در بسته شد و به دلیل اینكه در كلاس از درون دستگیره نداشت، در داخل كلاس گیر افتادم. وی كه آن زمان معلم كلاس پنج ابتدایی بود، اضافه می كند: هر چه سعی كردم نتوانستم بیرون بیایم و زبانه های آتش نیز در حدی بود كه تمام بدنم سوخته بود و به دلیل سوختگی و درد زیاد نیز نتوانستم از پنجره كلاس بیرون بیایم پس از سوختگی و آتش گرفتن كلاس بود كه مسوولان آموزش و پرورش شهرستان، آقای حسینی رییس آموزش و پرورش وقت شفت و آقای بهرامی مسوول سابق روابط عمومی اداره كل آموزش و پرورش استان به مدرسه آمدند و مرا به بیمارستان منتقل كردند. در آن شرایط كه سوختگی بسیار شدیدی به من دست داده بود، هیچ كس حاضر نبود همراه من در داخل آمبولانس بنشیند ولی آقای بهرامی این كار را كرد بطوری كه تمام اضافه های گوشت سوخته من و خون بدنم به لباس هایش چسبیده بود. به راستی اینان در پیشگاه خدا ، جایگاهی رفیع دارند. این معلم فدكار پس از سال ها تحمل رنج ناشی از سوختگی، در شب چهارشنبه گذشته 28 تیرماه 91 در بیمارستان شهرستان فومن جان خود را از دست داد. پیكر این معلم فداكار كه فقط یادی از او در كتاب فارسی سوم ابتدایی ایران زنده مانده، در زادگاهش روستای بیجارسر شهرستان شفت در غرب مركز استان گیلان آرام گرفت. به ترتیب از راست به چپ: ریزعلی خواجوی(دهقان فداکار) - حسن امیدزاده (معلم فداکار)- پدر شهید حسین فهمیده