زنده یاد فریدون مشیری در کجای این فضای تنگ بی آواز من کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟ شهر را گویی نفس در سینه پنهان است شاخسار لحظه ها را برگی از برگی نمی جنبد آسمان در چار دیوار ملال خویش زندانی است روی این مرداب یک جنبنده پیدا نیست آفتاب از اینهمه دلمردگی ها رویگردان است بال پرواز زمان بسته است هر صدائی را زبان بسته است زندگی سر در گریبان است ای قناریهای شیرین کار آسمان شعرتان از نغمه ها سرشار ای خروشان موجهای مست آفتاب قصه هاتان گرم چشمه ی آوازتان تا جاودان جوشان شعر من می میرد و هنگام مرگش نیست زیستن را در چنین آلودگیها زاد و برگش نیست ای تپشهای دل بی تاب من ای سرود بیگناهیها ای تمناهای سرکش ای غریو تشنگی ها در کجای این ملال آباد من سرودم را کنم فریاد؟ در کجای این فضای تنگ بی آواز من کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟
پاسخ : بهترین شعرهایی که خوانده ام [TABLE] [TR] [TD] شهر را گویی نفس در سینه پنهان است زنده یاد فریدون مشیری در کجای این فضای تنگ بی آواز من کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟ شهر را گویی نفس در سینه پنهان است شاخسار لحظه ها را برگی از برگی نمی جنبد آسمان در چار دیوار ملال خویش زندانی است روی این مرداب یک جنبنده پیدا نیست آفتاب از اینهمه دلمردگی ها رویگردان است بال پرواز زمان بسته است هر صدائی را زبان بسته است زندگی سر در گریبان است ای قناریهای شیرین کار آسمان شعرتان از نغمه ها سرشار ای خروشان موجهای مست آفتاب قصه هاتان گرم چشمه ی آوازتان تا جاودان جوشان شعر من می میرد و هنگام مرگش نیست زیستن را در چنین آلودگیها زاد و برگش نیست ای تپشهای دل بی تاب من ای سرود بیگناهیها ای تمناهای سرکش ای غریو تشنگی ها در کجای این ملال آباد من سرودم را کنم فریاد؟ در کجای این فضای تنگ بی آواز من کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟ :: موضوعات مرتبط: فریدون مشیری [/TD] [/TR] [/TABLE] نویسنده : جیحون تاریخ : جمعه هجدهم فروردین 1391 نظر دهید بهترين ِ بهترين ِ من! زنده یاد فریدون مشیری زرد و نيلى و بنفش سبز و آبى و كبود! با بنفشه ها نشسته ام سال هاى سال صبح هاى زود. در كنار چشمه ى سحر سر نهاده روى شانه هاى يكدگر گيسوان خيسشان به دست باد چهره ها نهفته در پناه سايه هاى شرم رنگ ها شكفته در زلال عطرهاى گرم مى تراود از سكوت دلپذيرشان بهترين ترانه،بهترين سرود! مخمل نگاه اين بنفشه ها مى برد مرا سبك تر از نسيم از بنفشه زار باغچه تا بنفشه زار چشم تو كه رُسته در كنار هم زرد و نيلى و بنفش سبز و آبى و كبود. با همان سكوت شرمگين با همان ترانه ها و عطرها بهترين هر چه بود و هست بهترين هر چه هست و بود... در بنفشه زار چشم تو من ز بهترين بهشت ها گذشته ام من به بهترين بهارها رسيده ام. اى غم تو همزبان بهترين دقايق حيات من لحظه هاى هستى من از تو پر شده ست آه! در تمام روز،در تمام شب،در تمام هفته،در تمام ماه در فضاى خانه،كوچه،راه در هوا،زمين،درخت،سبزه،آب در خطوطِ درهم ِ كتاب در ديار ِ نيلگونِ خواب! اى جدايى تو بهترين بهانه ى گريستن بى تو من به اوج حسرتى نگفتنى رسيده ام. اى نوازش تو بهترين اميد زيستن در كنار تو من ز اوج لذتى نگفتنى گذشته ام. در بنفشه زار چشم تو برگ هاى زرد و نيلى و بنفش،عطرهاى سبز و آبى و كبود نغمه هاى ناشنيده ساز مى كنند بهتر از تمام نغمه ها و ساز ها! روى مخمل لطيف گونه هات غنچه هاى رنگ رنگ ناز برگ هاى تازه تازه باز مى كنند بهتر از تمام رنگ ها و رازها! خوبِ خوبِ نازنين من! نام تو هميشه مرا مست مى كند بهتر از شراب. بهتر از تمام شعرهاى ناب! نام تو،اگرچه بهترين سرود زندگى ست من تو را به خلوت خدايى خيال خود بهترين ِ بهترين ِ من خطاب ميكنم بهترين ِ بهترين ِ من!
پاسخ : بهترین شعرهایی که خوانده ام هيچ و باد است جهان؟ گفتي و باور كردي!؟ كاش، يك روز، به اندازه «هيچ» غم بيهوده نميخوردي! كاش، يك لحظه، به سرمستي باد شاد و آزاد به سر ميبردي
پاسخ : بهترین شعرهایی که خوانده ام لب دريا، نسيم و آب و آهنگ، شكسته ناله هاي موج بر سنگ. مگر دريا دلي داند كه ما را، چه توفان ها ست در اين سينه تنگ ! تب و تابي ست در موسيقي آب كجا پنهان شده ست اين روح بي تاب فرازش، شوق هستي، شور پرواز، فرودش : غم؛ سكوتش : مرگ ومرداب ! سپردم سينه را بر سينه كوه غريق بهت جنگل هاي انبوه غروب بيشه زارانم در افكند به جنگل هاي بي پايان اندوه ! لب دريا، گل خورشيد پرپر ! به هر موجي، پري خونين شناور ! به كام خويش پيچاندند و بردند، مرا گرداب هاي سرد باور ! بخوان، اي مرغ مست بيشه دور، كه ريزد از صدايت شادي و نور، قفس تنگ است و دل تنگ است، ورنه هزاران نغمه دارم چون تو پر شور ! لب دريا، غريو موج و كولاك، فرو پيچده شب در باد نمناك، نگاه ماه، در آن ابر تاريك؛ نگاه ماهي افتاده بر خاك ! پريشان است امشب خاطر آب، چه راهي مي زند آن روح بي تاب سبكباران ساحل ها چه دانند، شب تاريك و بيم موج و گرداب! لب دريا، شب از هنگامه لبريز، خروش موج ها: پرهيز ... پرهيز ... ، در آن توفان كه صد فرياد گم شد؛ چه بر مي آيد از واي شباويز ؟! چراغي دور، در ساحل شكفته من و دريا، دو همراز نخفته! همه شب، گفت دريا قصه با ماه دريغا حرف من، حرف نگفته
پاسخ : بهترین شعرهایی که خوانده ام کاش می دیدم چیست انچه از عمق تو تا عمق وجودم جاریست اه وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانی بال مژگان بلندت را می خوابانی اه وقتی که تو چشمانت ان جام لبالب از جان دارو را سوی این تشنه ی جان سوخته می گردانی موج موسیقی عشق از دلم می گذرد روح گلرنگ شراب در تنم می گردد دست ویران گر شوق پر پرم میکند ای غنچه رنگین پر پر.... من ، در آن لحظه كه چشم تو به من مي نگرد برگ خشكيده ايمان را در پنجه باد ، رقص شيطاني خواهش را ،در آتش سبز ! نور پنهاني بخشش را ،در چشمه مهر ! اهتزاز ابديت را مي بينم !! بيش از اين ، سوي نگاهت ، نتوانم نگريست ! اهتزاز ابديت را ياراي تماشايم نيست ! كاش مي گفتي چيست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست ؟!