يك روز حضرت موسى(ع) در كوه طور در مناجات خود عرض كرد: يااله العالمين(اى خداى جهانيان) جواب آمد: لبيك (يعنى نداى تو را پذيرفتم) سپس عرض كرد: يا اله المطيعين (اى خداى اطاعت كنندگان) جواب آمد: لبيك. سپس عرض كرد: يا اله العاصين (اى خداى گنهكاران) اين دفعه سه بار شنيد: لبيك، لبيك، لبيك . حضرت موسى(ع) عرض كرد: خدايا حكمتش چيست كه تو را به بهترين اسامى صدا زدم يك بار جواب دادى، اما تا گفتم اى خداى گنهكاران سه بار جواب مرا دادى؟! خطاب شد: اى موسى، عارفان به معرفت خود و نيكوكاران به كار نيك خود و مطيعان به اطاعت خود اعتماد دارند، ولى گنهكاران جز به فضل من پناهى ندارند. اگر من هم آنها را از درگاه خود نا اميد گردانم، به درگاه چه كسى پناهنده شوند؟ منبع: زبدة القصص، جلد 2
با این حساب ؛ خداوند همه مردم را عارف و نیکوکار و مطیع نیافرید که فضل فروشی کند ؟ انسان ؛ حتی فضله خدا هم نمیتواند باشد . حتی یک مرغ هم به فضله خود فضل نمی فروشد و فخر نمیکند . چطور خدای با آن درجه از عظمت را تا این درجه از نزول ؛ نازل میکنید ؟ و این چرت و پرتها را نیز با نام « زبدة القصص » یاد میکنید . اگر این « زبده » قصص شما ست ؛ وای به حال من و بقیه قصه های شما ...........