پاسخ : پس از مرگ [h=2]چهار ذکر الهی در چهار حالات بحرانی[/h]امام صادق (ع) فرموده است: در شگفتم برای کسی که از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار کلمه پناه نمی برد! 1- در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر «حسبنا الله و نعم الوکیل» (آل عمران ایه 171) پناه نمی برد.در صورتی که خداوند به دنبال ذکر یاد شده فرموده است: پس (آن کسانی که به عزم جهاد خارج گشتند، و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جستند) همراه با نعمتی از جانب خداوند (عافیت) و چیزی زاید بر آن (سود در تجارت) بازگشتند، و هیچگونه بدی به آنان نرسید. 2- در شگفتم برای کسی که اندوهگین است چگونه به ذکر «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» (سوره انبیاء آیه 87) پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال این ذکر فرموده است: «پس ما یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده، از اندوه نجات دادیم و همین گونه مومنین را نجات می بخشیم.» (سوره انبیاء آیه 88) 3- در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر «افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد» (سوره غافر آیه 44) ... پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال ذکر فوق فرموده است: «پس خداوند (موسی را در اثر ذکر یاد شده) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت.» (سوره غافر آیه 45) 4- در شگفتم برای کسی که طالب دنیا و زیباییهای دنیاست چگونه به ذکر «ماشاءالله لا قوه الا بالله» پناه نمی برد، زیرا خداوند بعد از ذکر یاد شده فرموده است: «مردی که فاقد نعمتهای دنیوی بود، خطاب به مردی که از نعمتها برخوردار بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود می دانی امید است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد.
پاسخ : پس از مرگ حقیقت تلخ و شیرین مرگ تنها برای موجودات جاندار و دارای روح روی می دهد و برای جمادات هیچگونه مرگ و انتقالی متصور نیست. اکنون در اینجا چند سوال پیش می آید: 1. آیا سرنوشت مرگ برای فرشتگان الهی نیز مقدر است یا نه؟ 2. اگر چنین است، جان آخرین مخلوق خدا، عزراییل و بنا بر روایتی دیگر، اسرافیل، را چه کسی می گیرد؟ 3. از آنجا که "مرگ" نیز خلقت پذیر است و آفریدینی،(1) آیا مرگ برای خود "مرگ" نیز ممکن است؟ در پاسخ به سوالات یاد شده باید گفت همه چیز می میرد جز ذات نامیرای او؛ تنها چیزی که هماره باقیست و پابر جا، وجه خداست و بس. آنگونه که از برخی روایات بر می آید ملک الموت پس از ستاندن جان آخرین مخلوق به جز یک فرشته از کارگزاران خدا در جهان هستی است، خود نیز به دست حضرت احدیت قبض روح می شود. و اسرافیل آخرین فرشتهای است كه از سوی خداوند مرگ را درمىیابد. (نک: سیوطی، الدر المنثور، صص39-37) و چون زمان آن فرا مىرسد تا مردگان از نو جان گیرند و رستاخیز برپا گردد، ملک دمنده در صور، حضرت اسرافیل، پیش از همه و پس از او جبرئیل و میكائیل زنده می شوند؛ چه آنکه اسرافیل است كه به فرمان خداوند نفخه دوم را برای زنده كردن مردگان مىدمد. «آنچه باقی و پایدار خواهد بود "وجه اللّه" است. امّا گسترهی وجه اللّه را آیه مباركه "فأینما تولّوا فثمّ وجه اللّه"(2)، « هرجا رو بگردانید آن جا وجه خداست »، بازگو كرده؛ یعنی هر چیز را بنگرید یك بُعد غیر وجه اللّهی دارد كه فانی میشود و از بین میرود و یك بُعد وجه اللّهی دارد كه از آن جهت ثابت و لایتغیّر است. وجه اللّه در سراسر عالم ظهور دارد؛ گاهی اطعام یتیم جنبهی وجه اللّهی دارد: "إنّما نطعمكم لوجه اللّه"(3) وگاهی زكات دادن جنبهی وجه اللهی دارد: "و ما ءَاتیتم من زكوةٍ تریدونَ وجهَ اللّه"(4)؛ آنچه به عنوان زكات در راه خدا میدهید وجه خدا را خواسته اید. بنابراین، همهی كردار ما میتواند جنبه وجه اللهی به خود بگیرد؛ مانند: نماز، روزه، اطعام، آموزش، پرورش، نشست و برخاست عبادی. از این رو خداوند صفت "ذوالجلال و الإكرام" را برای وجه اللّه آورده و آن را مكرّم و گرامی داشته است؛ یعنی وجه اللّه اجلّ از آن است كه بمیرد؛ گرچه حضرت عزرائیل و حتی خود مرگ نیز در قیامت خواهد مرد: "فیؤتی بالموت فى صورة كبش أملح... فیذبح"(5)؛ مرگ به صورت گوسفندی كه سفیدی آن فزونتر از سیاهی است آورده و ذبح خواهد شد، امّا وجه اللّه همیشگی و ابدی است و فنا و هلاك در حریم مقدّس آن راه ندارد. گفتنی است، جلوهی اتمّ وجه اللّه پیامبران و پیشوایان دین (علیهمالسلام) هستند؛ چنانكه در احادیث فراوانی بدین معنا تصریح شده است؛ چنانكه امام باقر (علیهالسلام) میفرماید: "نحن وجه اللّه نتقلّب فى الأرض بین أظهركم و نحن عین اللّه فى خلقه ویده المبسوطة بالرحمة علی عباده"(6). بنابراین، وجه اللّه كه فرمان الهی باشد همیشه زنده است و ائمه طاهرین جلوه گاه این فرمان هستند.»(7) و هر چیزی جز این، فانی و گذراست.
پاسخ : پس از مرگ [h=2]بهشت[/h]بهشت اقامتگاه ابدی مؤمنان و صالحان رستگار در جهان آخرت است و بهشتیان کسانی هستند که به تصریح قرآن، در ترازوی اعمال، کفهی کارهای نیکشان از کفهی بدیهاشان سنگینتر است. در قرآن مجید، بهشتیان به نامها و صفتهایی همچون اصحاب الیمین و اصحاب الجنه خوانده میشوند. بهشت معادل واژه «الجنّة» است و در قرآن مجید با این اسامی و اوصاف به کار رفته است: جنة المأموی، جنّات المأوی، جنة النعیم، جنات الخلد، دار السلام، دارالمتقین، دار المقامة، عدن، الفردوس. توصیف بهشت در سه سوره الرحمن، واقعه و دهر به صورت مفصل و در برخی از سوره های دیگر قرآن به صورت گذرا و مجمل بیان شده است و به بسیاری از نعمت های بهشتی همچون میوهها و باغها و چشمهساران و زنان پریرو با لباسهای حریر و ... و نیز نعمتهای معنوی همچون رضوان خداوند و ... اشاره گردیده است. در اینکه آیا آن بهشت موعود، اکنون نیز موجود است یا نه، میان دانشمندان اسلامی اختلاف نظر است. اکثر دانشمندان معتقدند که بهشت هم اکنون وجود خارجی دارد و برای اثبات ادعای خود به ظواهر برخی از آیات استدلال میکنند. در روایات مربوط به معراج و روایات دیگر نیز نشانههای روشنی از این موضوع دیده میشود. بنابراین میگویند بهشت در درون و باطن این جهان است اما برای ما قابل دید و درک نیست؛ به عبارت دیگر عالم آخرت و بهشت و دوزخ، بر این عالم احاطه دارد و این جهان همانند جنین در درون آن جهان قرار دارد. آیات قرآن و روایات اسلامی دلالت دارد که بهشت نیز همانند جهنم، درهایی دارد. امام باقر علیه السلام فرمود: «بهشت دارای هشت در است که عرض هر در، به اندازه چهل سال راه است.» و در قرآن آمده است که جهنم هفت در دارد. شیخ صدوق، از علمای بزرگ شیعه، مینویسد: اعتقاد ما درباره بهشت این است که بهشت دارالبقاء و دارالسلام است. مرگ و پیری، بیماری و ناخوشی، زوال و زمینگیری، غم، فقر و خستگی و فرسودگی در آن نیست. درجات در بهشت درجات در بهشت متفاوت است: بعضی از بهشتیان از تسبیح و تقدیس و تکبیر خداوند بهرهمندند بعضی از انواع خوردنیها، آشامیدنیها، میوهها، لباسهای زربفت، حریر و سندس و همنشینی با حور العین.» منابع: تفسیر نمونه المیزان؛ مجمع البیان؛ دایرةالمعارف الشیعه العامه، ج 7، ص 36؛ قرآن پژوهی، ص 572 الجنّة و أهل الجنّة 1- الجنّة خیر مال، و النّار شرّ مقیل 1765. بهشت بهترین عاقبت، و آتش بدترین خوابگاه است 2- ألا و إنّی لم أر کالجنّة نام طالبها، و لا کالنّار نام هاربها 2761. آگاه باشید که من ندیدم مثل بهشت، که طلب کنندهاش در خواب باشد، و نه مانند آتش دوزخ، که گریزان از آن در خواب باشد. 3- إنّ أهل الجنّة کلّ مؤمن هین لین 3400. به راستى که اهل بهشت، هر مؤمن نرمخوى هموارى است 4- إنّ اللّه تعالى یدخل بحسن النّیّة و صالح السّریرة من یشاء من عباده الجنّة 3544. به راستى که خداى تعالى بواسطه حسن نیت، و شایستگى سریره و نهان، از بندگانش هر که را که خواهد داخل بهشت مىنماید (یعنى هر چند کارى که استحقاق بهشت را برساند نکرده باشد). 5- الجنّة دار الأمان 397. بهشت سراى امان است. ص 194 7- الجنّة جزاء المطیع 417. 8- الجنّة دار الأتقیاء 438. 9- الجنة غایة السّابقین 478. 10- الجنّة أفضل غایة 1024. 11- الجنّة مال الفائز 1074. 12- الجنّة جزاء کلّ مؤمن محسن 1431. 13- نیل الجنّة بالتّنزّه عن المأثم 9953. 14- إنّک لن تلج الجنّة حتّى تزدجر عن غیّک، و تنتهی، و ترتدع عن ..... 7- بهشت پاداش فرمانبر است. 8- بهشت سراى پرهیز کاران است. 9- بهشت آخرین هدف سبقت گیرندگان، و آتش سرانجام افراط کنندگان است. 10- بهشت افزونترین غرض و مقصود است. 11- بهشت سرانجام کار پیروزمند است. 12- بهشت پاداش هر مؤمن احسان کننده است. 13- رسیدن به بهشت با پاکیزگى، و دورى از گناهانست. 14- به راستى که تو داخل بهشت نخواهى شد، تا آنکه از گمراهى خود باز ص 195 معاصیک، و ترعوی 3795. 15- إذا آمنت باللّه و اتّقیت محارمه أحلّک دار الأمان، و إذا أرضیته تغمّدک بالرّضوان 4146. 16- ثمن الجنّة العمل الصّالح 4698. 17- ثمن الجنّة الزّهد فی الدّنیا 4700. 18- سادة أهل الجنّة الأسخیاء، و المتّقون 5584. 19- سادة أهل الجنّة المخلصون 5591. 20- سادة أهل الجنّة الأتقیاء الأبرار 5599. 21- طلب الجنّة بلا عمل حمق 5991. 22- لا تحصل الجنّة بالتّمنّی 10566. ایستاده و دور شوى، و از گناهان خود دست کشى و باز گردى. 15- هر گاه به خدا ایمان آوردهاى، و از حرامهایش دورى نمائى تو را در خانه امان فرود آورده چون او را خوشنود گردانى تو را بخوشنودى فرو پوشاند. (شکى نیست در این که خوشنودى خدا از نعمتى بالاتر خواهد، رزقنا اللّه و إیاکم بمحمد و آله الطاهرین صلوات اللّه علیهم أجمعین). 16- بهاى بهشت عمل صالح است. (یعنى هر که بهشت خواهد باید عمل صالح انجام دهد). 17- بهاى بهشت بىرغبتى در دنیاست. 18- بزرگان اهل بهشت سخاوتمندان، و خویشتن داران است. 19- بزرگان اهل بهشت افراد مخلصند. 20- مهتران اهل بهشت خویشتنداران نیکو کار است. 21- طلب کردن بهشت بدون عمل حماقت است. 22- بهشت با آرزو کردن حاصل نخواهد شد (بلکه نیازمند به عمل است). ص 196 23- لا یدخل الجنّة خبّ و لا منّان 10792. 24- لا یفوز بالجنّة إلّا من حسنت سریرته و خلصت نیّته 10868. 25- کلّ نعیم دون الجنّة محقور 6867. 26- لن یفوز بالجنّة إلّا السّاعی لها 7403. 27- لن یحوز الجنّة إلّا من جاهد نفسه 7421. 28- من اشتاق إلى الجنّة سلا عن الشّهوات 8591. 29- نیل الجنّة بالتّنزّه عن المآثم 9953. 30- نال الجنّة من اتّقى عن المحارم 9954. 31- هیهات لا یخدع اللّه عن جنّته، و لا ینال ما عنده إلّا بمرضاته 10043. 23- بسیار مکر کننده، و بسیار منّت گذارنده وارد بهشت نخواهند شد. 24- به بهشت پیروز نخواهد گردید مگر کسى که نهان او نیکو بوده، و نیّتش خالص باشد. 25- هر نعمتى غیر از بهشت کوچک است. 26- هرگز به بهشت پیروزى حاصل نکند، مگر سعى کننده و کوشا براى آن. 27- هرگز بهشت را حیازت نخواهد نمود، مگر کسى که با نفس خود پیکار کند. 28- هر که مشتاق بهشت باشد، شهوتها را فراموش نماید. 29- رسیدن به بهشت، به پاکیزگى از گناهان است. 30- به بهشت رسیده است، هر که از حرامها پرهیز نماید. 31- (تتمه کلامى است از خطبه 129 نهج البلاغه که در باره وزن وکیل بیان داشته) چه دور است (اندیشه شما) خداوند از بهشت او فریب داده نشده، و به آنچه در نزد اوست رسیده نمىشود مگر به خشنودى او.
پاسخ : پس از مرگ [h=2]عالم برزخ[/h]روح انسان بعد از مرگ به عالمی به نام برزخ میرود. عالم برزخ را «عالم مثال» یا «عالم خیال» نیز میگویند. در عالم برزخ، ماده نیست بلکه صورت محض است. صورت مثالی ما در خواب حرکت میکند و اعمالی را انجام میدهد، بدون این که بدن حرکتی کند. این صورت مثالی چیزی در کنار بدن و در کنار روح نیست، بلکه بدن و صورت مثالی و روح، با یکدیگر، اتحاد دارند و در واقع سه مرحله از واقعیّت انسان هستند. انسان در موقع خوابیدن، علاقهاش از بدن کم میشود. مرگ هم که برادر خواب است به معنای قطع علاقه روح از بدن است. بنابراین طبق استدلالات عقلانی و نیز آیات و روایات صریح و فراوان، روح پس از مرگ زنده است و به نعمتها یا عذابهای الهی مشغول میشود. خداوند در آیه 169 سوره آل عمران میفرماید: « ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الیه امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون »؛ (ابداً گمان مکن که آنان که در راه خدا شهید شدهاند، مردهاند، بلکه زندهاند و در نزد پروردگارشان روزی میخورند.) بنابراین انسان، پس از مرگ، وارد عالم برزخ میشود و هیچ فاصله ای بین مرگ و عالم برزخ نیست. رسول خدا فرمود:« من مات فقد قامت قیامته» ( هر کس بمیرد قیامت او بر پا شده است.) و نیز فرمود:«القبر روضه من ریاض الجنه او حفره من حفرالنیران »؛ (قبر باغی است از باغهای بهشت یا گودالی است از گودالهای جهنم. ) آیات و روایات در مورد بقای روح و عالم برزخ بسیار فراوان است، به طوری که جای هیچ شکی باقی نمیگذارد. برای آشنا شدن بیشتر با عالم برزخ به بعضی از قسمتهای آن اشارهای میشودکه به ترتیب در همین تایپیک برای شما عزیزان توضیح خواهم داد) -- احضار ارواح -- نمونه هایی از نعمت و عذاب برزخی -- ارتباط با ارواح -- ارتباط با برزخ منابع: معاد شناسی، علامه طهرانی، ج 2، مجلس دوازدهم.
پاسخ : پس از مرگ :. صراط یا پل عبور .: بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْيكى از جاهاى هولناك آخرت ((صراط)) است و آن جِسرى است كه بر روى جهنم مى كشند و تا كسى از آن نگذرد داخل بهشت نمى شود. در روايات وارد شده است كه از مو باريك تر و از شمشير برنده تر و از آتش گرم تر است ، و مؤ منان خالص به راحتى مانند برق از آن مى گذرند و بعضى با دشوارى مى گذرند اما نجات مى يابند، و بعضى از عقبات آن ، به جهنم مى افتند و آن در آخرت ، نمونه صراط مستقيم دنيا است كه دين حق و راه ولايت و متابعت حضرت اميرالمؤ منين و ائمه طاهرين از ذريه او صلوات الله عليهم اجمعين است و هر كه از اين صراط عدول و ميل به باطل كرده است ، از گفتار يا كردار، از همان عقبه از صراط آخرت مى لرزد و به جهنم مى افتد و صراط مستقيم سوره حمد، اشاره به هر دو است . علامه مجلسى (رحمه الله عليه ) در حق اليقين از كتاب عقايد شيخ صدوق (رحمه الله ) نقل كرده كه فرمود: اعتقاد ما در عقباتى كه در راه محشر است آنست كه هر عقبه اى اسم واجب و فرضى است از اوامر و نواهى الهى ، پس انسان به هر عقبه اى كه مى رسد اگر تقصيرى كرده است در آن عقبه او را هزار سال نگه مى دارند و حق خدا را از او مى خواهند اگر از عهده آن با عمل صالحى كه از پيش فرستاده بيرون آمد و يا رحمت خدا شامل حالش شد از آن نجات مى يابد و به عقبه ديگر مى رسد، پس پيوسته او را از عقبه اى به عقبه ديگر مى برند و نزد هر عقبه سؤ ال مى كنند از آنچه كه او انجام داده است پس اگر از همه سلامت بيرون رفت منتهى مى شود به دار بقاء، پس حياتى مى يابد كه هرگز مرگ در آن نمى باشد و سعادتى مى يابد كه شقاوت در آن نيست و در جوار خدا با پيغمبران و صديقين و شفعاء و صالحان از بندگان خداى تعالى ، ساكن مى شود و اگر او را در عقبه اى حبس كنند و از او حقى را كه تقصير در آن كرده بخواهند ديگر راه نجاتى نخواهد داشت و با لغزش قدمهايش به درون جهنم مى افتد و اين عقبات بر روى صراط است و نام يكى از اين عقبات ولايت است كه همه خلايق را نزد آن عقبه باز مى دارند و از ولايت اميرالمؤ منين (ع) و ائمه بعد از او (عليهم السلام ) سئوال مى كنند اگر به وظايف خود عمل كرده است نجات مى يابد و مى گذرد و گرنه به جهنم مى افتد چنانكه حق تعالى فرموده است : وقفوهم انهم مسئولون (29) و اهم عقبات ، ((مرصاد)) است ؛ ان ربك لبالمرصاد و حق تعالى مى فرمايد: به عزت و جلال خود سوگند ياد مى كنم كه ظالمى از آن نمى گذرد تا كيفر شود و عقبه ديگر رحم است ، و اسم ديگرى امانت است و اسم ديگرى نماز، و بنام هر وظيفه و تكليفى عقبه اى هست كه انسان را در آن نگه مى دارند و به بازرسى و پرس و جوى او مى پردازند. از حضرت امام محمد باقر (ع) روايت كرده است كه چون اين آيه نازل شد: و جى ء يومئذ بجهنم يعنى و بياورند در آن روز جهنم را، از حضرت رسول صلى الله عليه و آله پرسيدند معنى اين آيه چيست ؟ فرمود كه روح الامين مرا خبر داده كه چون حق تعالى اولين و آخرين را در قيامت جمع كند، جهنم را با هزار مهار با صد هزار ملك در نهايت شدت و غلظت ، بكشند و بياورند و صدائى از آن برمى خيزد كه اگر خدا بخواهد همه را نابود مى كند و همه فرياد زنند: رب نفسى نفسى پروردگارا جان مرا جان مرا نجات ده . و تو اى پيغمبر خدا ندا كنى : امتى امتى و از براى امت خود دعا كنى . پس صراط را بر روى آن بگذارند، كه از مو باريكتر و از شمشير برنده تر، و در آن سه شاخه است بر يك شاخه مساءله امانت و صله رحم است ، و بر دوم نماز، و بر سوم عدالت پروردگار عالميان . سپس دستور مى دهند كه مردم از آنها بگذرند، پس در عقبه اول صله رحم و امانت ايشان را نگه مى دارد، و اگر از اين عقبه نجات يافتند عدالت الهى ايشان را نگه مى دارد؛ و اشاره به اين است آنچه حق تعالى فرموده : ان ربك لبالمرصاد ((هر آينه پروردگار تو بر سر راه يا كمينگاه است )) و مردم بر صراط مى روند و بعضى به دست چسبيده اند و بعضى يك پايش لغزيده با پاى ديگر، خود را نگه مى دارد و ملائكه بر دور ايشان ايستاده و دعا و ندا مى كنند كه اى خداوند حليم بردبار، به فضل و كرم خود آنها را ببخش و ايشان را سالم عبور ده و مى بينى كه مردم خطا كار در آتش جهنم مى ريزند، پس كسى كه به رحمت خدا نجات يافت و گذشت مى گويد: الحمد لله ، حمد مى كنم خداوندى را كه مرا نجات داد بعد از آنكه نااميد شده بود هر آينه پروردگار ما آمرزنده است . ثقه جليل ، حسين بن سعيد اهوازى از حضرت امام محمد باقر (ع) روايت كرده كه مردى نزد حضرت ابى ذر رضى الله عنه آمد و او را به زائيدن گوسفندش بشارت داد پس گفت : اى ابوذر مژده باد تو را كه گوسفندانت اولاد آورده و بسيار شدند. فرمود: زيادى آنها مرا خوشحال نمى سازد و بهتر است كه تعداد آنها برايم كمتر باشد زيرا زيادى آنها مرا گرفتار مى سازد؛ همانا شنيدم كه پيغمبر خدا فرمود: بر دو طرف صراط، روز قيامت عقبه رحم و امانت است پس كسى كه صله رحم و اداء امانت كرده باشد، از آن بگذرد و آن دو طرف صراط نمى گذارند كه در آتش بيفتد. و در روايت ديگر است كه اگر خيانت كننده در امانت و قطع كننده رحم بخواهد بگذرد، با اين دو خصلت ، عملى ديگر او را نفع ندهد و صراط او را در آتش مى افكند. ((حكايت :)) سيد اجل اكمل مؤ يد، علامه نحرير بهاء الدين سيد على بن سيد عبدالكريم نيلى نجفى كه جلالت شاءنش بسيار و مناقبش بى شمار است و تلميذ شيخ شهيد و فخر المحققين است در كتاب ((انوار المضيئة ))در ابواب فضايل حضرت اميرالمؤ منين (ع) به مناسبتى اين حكايت را از والدش نقل كرده كه در قريه نيله كه قريه خوشان باشد شخصى بود كه توليت مسجد آن قريه با او بود روزى از خانه بيرون نيامد، او را طلبيدند عذر آورد كه نمى توانم ، چون تحقيق كردند معلوم شد كه بدن او با آتش سوخته غير از دو طرف رانهاى او تا طرف زانوها و ديدند درد و الم او را بى قرار كرده ، سبب آنرا از او پرسيدند، گفت : در خواب ديدم كه قيامت برپا شده و مردم به داخل جهنم مى ريزند و من از آن كسانى بودم كه مرا به بهشت فرستادند همين كه رو به بهشت مى رفتم به پلى رسيدم كه عرض و طول آن بزرگ بود، گفتند كه اين صراط است پس از آن عبور كردم و هر چه از آن طى مى كردم عرضش كم ، و طولش بسيار مى شد تا رسيد بجائى كه مثل تيزى شمشير شد، در زير آن نگاه كردم ديدم كه وادى بسيار بزرگى است و در آن آتش سياهى است ، و در آن ، جمره هايى مثل قله كوهها، و مردم بعضى نجات مى يابند و بعضى در آتش مى افتند و من شروع كردم به لرزيدن مثل كسى كه بخواهد بيفتد تا خود را رسانيدم به آخر صراط، به آنجا كه رسيدم نتوانستم خوددارى كنم كه ناگاه در آتش افتادم و در ميان آن فرو رفتم ، پس خود را رساندم به كنار وادى و هر چه دست انداختم دستم به جايى بند نشد و آتش با قوت جريان خود، مرا به پايين مى كشيد و من استغاثه مى كردم ، عقل از من پريده بود، پس ملهم شدم به آنكه گفتم : يا على بن ابى طالب ، پس نظر افكندم ديدم مردى به كنار وادى ايستاده ، در دلم افتاد كه او على بن ابى طالب (ع) است . گفتم اى آقاى من ، يا اميرالمؤ منين ، فرمود: دست خود را بياور نزديك ، پس دست خود را به جانب آن حضرت ، دراز كردم پس دستم را گرفت و كشيد و مرا بيرون آورد و با دست خود آتش را از دو طرف رانم دور كرد در اين محل وحشت زده از خواب جستم و اين حال خود را ديدم كه مى بينيد سالم نمانده بدن من از آتش مگر آنجائى كه امام دست ماليده ؛ پس مدت سه ماه مرهم كارى كرد تا سوخته ها بهتر شد. و بعد از آن كم بود كه نقل كند اين حكايت را جهت احدى مگر آنكه تب مى گرفت او را (انتهى ). ذكر چند عملى براى سهولت گذشتن از اين عقبه ، غير از صله رحم و اداء امانت ، كه گذشت . ((روايت اول :)) سيد بن طاووس در كتاب ((اقبال )) روايت كرده كه در شب اول ماه رجب بعد از نماز مغرب ، بيست ركعت نماز كند به حمد و توحيد و بعد از هر دو ركعت سلام دهد تا محفوظ بماند خودش و اهل و مال و اولادش و از عذاب قبر در پناه باشد و از صراط بى حساب مانند برق بگذرد. ((روايت دوم :)) روايت شده كه هر كه شش روز از ماه رجب روزه بگيرد از ((آمنين )) باشد روز قيامت و بگذرد بر صراط به غير حساب . ((روايت سوم :)) و نيز سيد روايت كرده كه كسى كه در شب بيست و نهم شعبان ده ركعت نماز كند بخواند در هر ركعت ((حمد)) يك مرتبه و ((الهيكم التكاثر)) ده مرتبه ، و ((معوذتين )) ده مرتبه ، و ((توحيد)) ده مرتبه ، عطا فرمايد حق تعالى به او ثواب مجتهدين و سنگين كند ميزان او را از حسنات و آسان گرداند بر او حساب را و بگذرد بر صراط مثل برق جهنده . ((روايت چهارم :)) در فصل سابق گذشت كه هر كه زيارت كند حضرت امام رضا (عليه السلام ) را با آن دورى قبر شريفش ، آن حضرت بيايد نزد او در سه موطن روز قيامت تا او را خلاصى بخشد از اهوال آنها كه يكى از آنها((صراط)) است .
پاسخ : پس از مرگ [h=2]هر انساني دو بار مي ميرد![/h] دو مرگ و دو حيات در نوشتار پيشين از احاديث استفاده شد كه مرگ عبارت است از: پل عبور، كندن لباسي و پوشيدن لباسي ديگر، بوييدن گل خوشبو، نويد به نعمت هميشگي يا گزيدن مار و عقرب و وعيد به عذاب دايم، زندان مؤمن و بهشت كافر، خواب هر شب، وسيله تصفيه، انتقال از سرايي به سراي ديگر. همهي اين مفاهيم از نوع مفاهيم وجودي است كه نسبت به افراد متفاوت است. پس اين تصور كه انسان با مردن نابود ميشود اشتباه است. قافلهي بشريت در حال حركت است و هرگز در وسط راه نابود نخواهد شد. او ميرود تا به هدف برتر و قرارگاه اصلي خود بار يابد؛ يعني نزد پروردگار، بار بر زمين نهد: "إلي ربّك يومئذٍ المستقرّ"(1)؛ آن روز جز درگاه پروردگارت هيچ قرارگاهي نيست. اين جهان ناآرام و پرجوش و خروش در آخرت آرام ميگيرد. جز آن كه كافران در تفسير اين حركت برآنند كه آدمي يك زندگي و به دنبال آن يك مرگ دارد و طومار زندگي او براي هميشه با مردن درهم پيچيده خواهد شد و ديگر چيزي به عنوان برزخ، حساب و نشر نخواهد بود: "إنّ هـؤلاء ليقولون * إنْ هي إلّا موتتنا الأولي و ما نحن بمُنشرين"(2). گاهي ميگفتند: "إنْ هي إلّا حياتنا الدّنيا و ما نحن بمبعوثين"(3)، ليكن قرآن براي انسان دو مرگ و دو حيات ثابت ميكند. اين گونه نيست كه انسان از دنيا بميرد و از مؤاخذه بعد از آن فارغ باشد. آنان در قيامت ميگويند: "ربّنا أمتّنا اثْنَتيْن و أحييتنا اثْنَتَيْن فاعْترفْنا بذنوبنا فهل إلي خروج من سبيل"(4)؛ پروردگارا ما را دوبار ميراندي و دوبار زنده كردي. اكنون به گناهان خود معترفيم. آيا راهي براي خارج شدن از عذاب وجود دارد؟! سخن از تفسير دو ميراندن و دو زنده كردن بسيار به ميان آمده است، در اين ميان استاد علامه طباطبايي (ره) به كمك ساير آيات برآنند كه انسان دو مردن اصيل و دو حيات اصيل دارد:انتقال از دنيا به برزخ مرگ اوّل است و انتقال از برزخ به قيامت مرگ دوم. آدمي هنگامي كه وارد برزخ شد نسبت به دنيا مرده و نسبت به برزخ زنده است و وقتي به قيامت كبرا انتقال يافت از برزخ مرده و نسبت به قيامت كبرا زنده است بنابراين، برزخْ حيات اوّل و قيامت زندگي دوم او خواهد بود؛ زيرا مرگ و حيات امري نسبي و قياسي است. مرگ مطلق به معناي تباهي و نابودي مطلق اصلا ً وجود ندارد؛ چنانكه شرّ مطلق اصلا ً وجود ندارد و سراسر جهان خير است. پس مرگ نسبي است؛ چنانكه شرّ نسبي است. امّا حيات نفسي است؛ يعني سراسر عالم زنده است. يك موجود زنده چون از جايي به جاي ديگر منتقل شود نسبت به مكان "منقول عنه" ميميرد و نسبت به محل "منقول اليه" زنده ميشود. آدمي هنگامي كه وارد برزخ شد نسبت به دنيا مرده و نسبت به برزخ زنده است و وقتي به قيامت كبرا انتقال يافت از برزخ مرده و نسبت به قيامت كبرا زنده است. در همهي اين سير و حركت، مرگ به معناي تخلّل عدم، نابودي و فناي محض بين متحرك و مقصد محال است. قرآن در آيهي ديگر جهان ميانهاي بين دنيا و قيامت كبرا به نام برزخ اثبات كرده ميفرمايد: "و من ورائهم برزخ إلي يوم يبعثون"(5). گفتني است، انسان پيش از مردن طبيعي و رهايي از آن، يك مرگ و زندگي قبلي را پشت سر گذاشته است؛ زيرا قبلا ً كه به صورت تراب، طين، حماء مسنون، صلصال و... بود، مرده بود و خداوند او را در جهان طبيعت زنده كرد: "كيف تكفرون باللّه وكنتم أمواتا فأحياكم"(6)؛ چگونه به خداوند كفر ميورزيد، حال آن كه مرده بوديد و خدا شما را زنده كرد. جز اين كه از نظر قرآن انسان قبلا ً مرده بوده و ميراندني در كار نبوده است از اينرو "اماته" نبود، گرچه "موت" بود و از طرف ديگر حيات دنيوي را قابل ذكر ندانسته است؛ چون اصل زندگي دنيا را لهو و لعب ميداند؛ پس حيات دنيا بازيچه است و تنها مراحل احيا و حيات، اماته، قبر (برزخ)، قيامت و زندگي جاودان از اهميت ويژه برخوردار است، نه زندگي چند روزهي دنيا. انسان از اين زندگي دنيوي اثر ورنگي بر او عارض ميشود كه آن اثر با موت زايل ميگردد. پس مرگ را ميتوان زوال اثر دانست. غرض آنكه دنيا از يك سو لهو، لعب، زينت، تفاخر و تكاثر است و از سوي ديگر در عين بيداري بودن، خواب است و در عين توجه،غفلت است. از اينرو حيات دنيا به عنوان يك حيات جامع و كلي در سير گسترده بشر مطرح نخواهد شد.(7)
پاسخ : پس از مرگ روز تنهاييآری آن روزخواهد آمد که پرده های غیب را از جلوی دیدگانت کنار می زنند,ملک الموت با هیبت برایقبض روح تو نزول می کند,آری به آن لحظه بیاندیش که چون پلکهایت برای همیشه روی همگذاشته می شوند و کالبد و جسم بی تحرک و جامد تورا به غسالخانه ببرند وآن روز تو هیچقدرتی بر جسدت نخواهی داشت دیگران تو را می شویند.آن روز خواهد آمد,برتو کفن بپوشندولباسهای فاخر و زیبا را از بدنت بیرون کنند و تو را در حفره تنگ وتاریکی که داخلقبر به نام(لحد)است بگذارند, راستی آن روز برق و روشنایی را فراموش کن,که حتی روزنهها وسوراخهای کوچک را با خشت وگل می بندند, دوست و برادر وحتی همسر عزیزت را که درتمام سختی ها با توهمراه بود تورا تنها خواهد گذاشت (حتی از قبر وجسد تو می ترسد)پساز اینکه چاله قبر را از خاک پر کنند همه با زبان می گویند خدا رحمتش کند و تومیمانی و تنهایی و قبر,توخواهی بود واعمالت,تو ون### و منکر, تو وتو . پس از آن چندروز فاتحه خوانی,حتی در همان فاتحه خوانی که بر روح مرحوم توگرفته اند,از بدی هایتو واز تقسیم مال تو,سخن خواهند گفت.بعد از آن نیز تو را فراموش خواهند کرد اما تواینک به حال و اعمال خود گرفتاری,آنجا آتش سوزان را خواهی دید یا باغهای سرسبز وخرم را,اگر بد باشی,آنجا گریانی ,به تو خواهند گفت این را با دست خود کاشتی,و اگرخوب ونیک باشی سعادتمندی . راستی,آن روزخدا را چه جوابی خواهی داد وقتی از عمر تو سوال شود؟به زبانت که برعلیه تو گواهی میدهد؟ به اعمال سیاهیکه برای رسوایی توبلند می شوند؟ به تمام جوارحتکه برای نابودی تو دست به یکی می کننند آری,آنروز خواهدآمد,مرگ خواهد آمد و تو را علاج ودرمان پزشک نجات نخواهد داد. و گریه دوستان و خانوادهنیز کاری نخواهد کرد.بیدارشو,که ساختمان,پول وپارتی ,مانع رسیدن مرگ نخواهد شد,شایدفردایی نباشد ,از كجا معلوم که این مطلب را تمام نکرده بمیری .به سوی امور خیر و طاعاتبشتاب,قرآن نور وروشنایی قبر است و نماز راه سعادت وخوشبختی است,بر فقرا ببخش که دربانک آخرت ذخیره خواهد شد رکعتی نماز مقبول برای سعادت آخرت کافی است. چقدر می خواهیزندگی کنی؟هفتاد سال؟هشتاد سال؟نود سال؟صد سال؟دویست سال؟هزار سال؟پس از آنچه؟پساز آن مرگ وفنا شدن پس از آن قیامت. آنگونه که ملکالموت بر بالین دیگران آمده بر بالین تونیز خواهد آمد و زندگی هر قدر ادامه داشتهباشد با مرگ پایان می پذیرد.همه خواهند مرد,صالحان و فاجران,متقین ومذنبین,پهلوانان و ضعیفان ,ترسوها و شجاعان,دوستداران دنیا ودوستداران آخرت,همه وهمه خواهند مرد(کل من علیها فان)(کل نفس ذائقهالموت).پس بیا بنگر که همگان به سوی اورجوع می کنند پس غافل مباش ,همه راه توبه را پیش گرفته و تو همچنان بر تکبری,به راستی تکبر با كه؟باپروردگارت؟با او که تو را از نیستی خلق کرد؟بر نمازی که نمی خوانی و اگر می خوانیبا سستی و بعد از وقت؟به اعمالی که سراسر ریا است ؟به روزه ای که سحرش با حرام وافطارش با غیبت است؟بهدعاهایی که بر زبانت جاری می شود ولی به قلبت نمی رسد؟ راستی گمان نمي كني خداوند بس عظیم وقدرتمند است .
پاسخ : پس از مرگ [h=2]لباس تقوا یا لباس جهنم؟[/h]آنان که انسانیت و آدمیت را فراموش کنند و روزگار را به غفلت و جهل و پستی و دنائت و بردگی نسبت به هوی و هوس بگذرانند و کاری جز مخالفت با خدا و خلق خدا و زورگویی و ستم نداشته باشند در دنیا دچار لباس جوع و خوف می شوند و در آخرت گرفتار لباس و پوششی از سخت ترین عذاب خواهند شد. « و خدا بر شما حکایت کرد و مثل آورد شهری را که در آن امنیت کامل حکم فرما بود و اهلش در آسایش و اطمینان زندگی میکردند و از هر جانب روزی فراوان به آنها می رسید تا آن که اهل آن شهر نعمت خدا را کفران کردند ٬ خدا هم به موجب آن کفران و معصیت ٬ طعم گرسنگی و بیمناکی را به آنها چشاند »(نحل/۱۲) این چنین مردم که از نعمتهای خداوند قدر دانی نمی کنند و به شکر گزاری برنمی خیزند ٬ و بلکه راه عصیان و کفر در پیش گرفته و خود و محیط خود را آلوده به فساد می کنند ٬ در قیامت به آنان لباس عذاب پوشانده می شود ٬ چنانچه در قرآن مجید آمده است : «و در آن روز بدکاران و گردنکشان را زیر زنجیر قهر خدا مشاهده خواهی کرد و خواهی دید که پیراهنهای از مس گداخته آتشین بر تن دارند و چهره آنها در شعله آتش پنهان است.»(ابراهیم/۴۹-۵۰) چه نیکوست که این چند روزه کوتاه عمر را ملبس به لباس تقوا شویم و از لباس ظاهر هم جهت عبادت و خدمت به خلق و شکر حضرت حق استفده کنیم ٬ و از لباس طبیعی هم برای رضایت دوست بهره بگیریم تا در جهان آخرت از لباس بهشتی بر ما بپوشاند و از لباس عذاب در امان بمانیم.۱
پاسخ : پس از مرگ [h=2]مرگ در کمینت نشسته است[/h] مرحوم حاج شیخ عباس می گوید : شنیده ام كه مردى را فیل مستى در قفا بود او مى گریخت و فیل از پى او مى شتافت تا آنكه به او رسید. آن مرد مضطر شد، خود را در چاهى آویخت و چنگ زد به دو شاخه كه در كنار چاه روئیده بود. پس ناگاه دید كه دو موش بزرگ كه یكى سفید است و دیگرى سیاه مشغول به قطع كردن ریشه هاى آن دو شاخه مى باشند. پس نظر در زیر پاى خود افكند دید كه چهار افعى سر از سوراخهاى خود بیرون كرده اند، چون نظر به قعر چاه انداخت دید كه اژدهایى دهان گشوده است كه چون در چاه افتد او را ببلعد چون سر بالا كرد، دید كه در سر آن دو شاخه اندكى از عسل آلوده است پس مشغول شد به لیسیدن آن عسل و لذت و شیرینى آن عسل او را غافل ساخت از آن مارها كه نمى داند چه وقت او را خواهند گزید و از مكر آن اژدها كه نمى داند وقتى كه در كام او بیفتد حالش چگونه خواهد شد. اما این چاه ، دنیاست كه پر از آفتها و بلاها و مصیبت هاست و آن دو شاخ عمر آدمى ، و آن دو موش سیاه و سفید شب و روزند كه عمر آدمى را پیوسته قطع مى كنند. و آن چهار افعى اخلاط چهارگانه اند كه به منزله زهرهاى كشنده اند از سوداء و صفراء و بلغم و خون (1) كه نمى داند آدمى كه در چه وقت به هیجان مى آیند كه صاحب خود را هلاك كنند، و آن اژدها مرگ است كه منتظر است و پیوسته در طلب آدمى است و آن عسل كه فریفته آن شده بود و او را از همه چیز غافل گردانیده بود لذتها و خواهشها و نعمتها و عیشهاى دنیاست . مرحوم محدث قمی نی افزاید : از براى غفلت آدمى از مرگ و سختیی ها و اهوال بعد از آن و اشتغالش به لذات فانیه و از بین رونده دنیا، مثلى بهتر از این در انطباق آن با ممثل (2) آن ذكر نشده پس شایسته است كه خوب تامل در آن شود تا شاید سبب تنبه از خواب غفلت شود. و در خبر است كه حضرت امیرالمؤ منین داخل بازار بصره شد و به مردمى كه مشغول خرید و فروش بودند نظر افكند پس از گریه سختى فرمود: اى بندگان دنیا و عمال آن ، هر گاه شما روزها مشغول سوگند خوردن و سوداگرى باشید، و شبها در رختخواب باشید و در این بینها از آخرت غافل باشید پس چه زمانى زاد و توشه براى سفر خود مهیا مى كنید و فكرى براى معاد خود مى نمائید؟! محدث قمی می گوید: مناسب دیدم این چند شعر را در اینجا ذكر كنم : اى به غفلت گذرانیده همه عمر عزیز تا چه دارى و چه كردى عملت كو و كدام توشه آخرتت چیست در این راه دراز كه تو را موى سفید از اجل آورد پیام مى توانى كه فرشته شوى از علم و عمل لیك از همت دون ساخته اى با دَد34 و دام چون شوى همره حوران بهشتى كه تو را همه در آب و گیاه است نظر چون انعام جهد آن كن كه نمانى ز سعادت محروم كار خود ساز كه اینجا دو سه روزیست مقام و شیخ نظامى گفته است : حدیث كودكى و خودپرستى رها كن كان خمارى بود و مستى چو عمر از سى گذشت و یا كه از بیست نمى شاید دگر چون غافلان زیست نشاط عمر باشد تا چهل سال چهل رفته فرو ریزد پر و بال پس از پَنجَه نباشد تندرستى بصر كندى پذیرد پاى سستى چو شصت آمد نشست آمد پدیدار چو هفتاد آمد افتاد آلت از كار به هشتاد و نود چون در رسیدى بسا سختى كه از گیتى كشیدى از آنجا گر به صد منزل رسانى بود مرگى به صورت زندگانى سگ صیاد كاهوگیر گردد بگیرد آهویش چون پیر گردد چو در موى سیاه آمد سفیدى پدید آمد نشان ناامیدى ز پنبه شد بنا گوشت كفن پوش هنوز این پنبه بیرون نارى از گوش و دیگرى گفته است : از روش این فلك سبز فام عمر گذشته است مرا شصت عام در سر هر سالى از این روزگار خورده ام افسوس خوشیهاى یار باشدم از گردش دوران شگفت كانچه مرا داد همه پس گرفت قوتم از زانو و بازو برفت آب ز رخ رنگ هم از مو برفت عقد ثریاى من از هم گسیخت گوهر دندان همه یك یك بریخت آنچه بجا ماند و نیابد خلل ار گناه آمد و طول امل زنگ رحیل آمد از این كوچگاه همسفران روى نهاده به راه آه ز بى زادى روز معاد زاد كم و طول مسافت زیاد بار گران بر سر دوشم چه كوه كوه هم از بار من آمد ستوه اى كه برِ عفوِ عظیمت گناه در جلو سیل بهار است گاه فضل تو گر دست نگیرد مرا عصمتت ار باز گذارد مرا جز به جهنم نرود راه من در سقر انداخته بنگاه من بنده شرمنده نادان منم غوطه زن لجه عصیان منم خالق و بخشنده احسان توئى فرد و نوازنده به غفران توئى رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: چهل ساله ها همانند زراعتى هستند كه درو كردن آن نزدیك شده است و به پنجاه ساله ها باید گفت چه چیزى از پیش براى خود فرستاده اید و چه چیزى گذاشته اید؟ اى شصت ساله ها براى حساب بشتابید و هفتاد ساله ها خود را جزء مردگان بشمار آورید. و در خبر است كه خروس در ذكر خود مى گوید: اى غافلان ذكر خدا كنید و در یاد او باشید؛ هنگام سفیده دم خروس سحرى دانى كه چرا همى كند نوحه گرى یعنى كه نمودند در آئینه صبح كز عمر شبى گذشت و تو بى خبرى و شیخ جامى گفته است : دلا تا كى در این كاخ مجازى كنى مانند طفلان خاكبازى توئى آن دست پرور مرغ گستاخ كه بودت آشیان بیرون از این كاخ چرا زان آشیان بیگانه گشتى چو دونان مرغ این ویرانه گشتى بیفشان بال و پر ز آمیزش خاك بپر تا كنگره ایوان افلاك ببین در قصر ازرق طیلسانان رداى نور بر عالم فشانان همه دور جهان روزى گرفته به مقصد راه فیروزى گرفته خلیل آسا درِ ملك یقین زن نداى لا احب الآفلین زن
پاسخ : پس از مرگ [h=2]دعوت و توشه راه[/h]به نام خدا هر مسافری برای رسیدن به سر منزل مقصود و تحقق غایت و هدف مسافرت خویش برای پیمودن راهش به توشه ای نیاز دارد که به همراه داشته باشد زیرا ممکن است در میان راه مشکلاتی پیش بیاید که او را از ادامه ی سفر باز داشته و بین او و هدفش مانعی ایجاد کند یا مسافرتش را به تعویق اندازد . راه دعوت در نزد «داعی الی االله »به طریق بسیاری امکان پذیر است که اولین و مهمترین شیوه انتخاب راهی است که باید اهتمام و توجه زیادی در آن مبذول گردد تا توشه ی فراوانی فراهم آید و مسافر را از انحراف در راه یا قطع سفر توقف یا تعویق آن حفظ کند زیرا در این انقطاع و انحراف ها ضررهای بسیار نهفته است که خیر و منفعت بسیاری را زایل می گرداند . قبل از هر چیز اولین مرتبه ی این توشه ایمان به خداوند و ترس از ذات ذولجلال وی نمایان می گردد . در مرتبه ی دوم بعد از آن به کمک های دیگران و مصاحبت اشخاص صالح و نیکوکار و کسانی نیاز پیدا می کند که در مقام ارشاد و راهنمای هستند و این نوع مصاحبتها باعث تجدید قوا و اراده و دوری از انحراف و اشتباه می گردد. برای این که ارزش گرفتن این توشه را ثابت کنیم می گوییم اگر وسیله ی نقلیه ای در بین راه سوخت تمام کند جز تکه ای آهن چیز دیگری به حصاب نمی آید نه حرکتی دارد و نه گامی به پیش برمی دارد .به همین ترتیب کسی که در راه دعوت قدم می گذارد اگر از توشه ی ایمان و تقوی تهی گردد و یا نقصی در آن پدید آید و در صدد افزایش توشه و یا تجدید آن نباشد به یک جسم جامد مریض و بی حرکت تبدیل می شود که خداوند در باره اش چنین می فرماید : أَوَ مَن کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا / انعام ۱۲۲ ▪ یعنی :چگونه قابل مقایسه است آن کس که مرده بود و زنده اش کرده ایم و برای او نوری قرار داده ایم که به کمک آن میان مردم راه می رود با کسی که صفت وی در ظلمات «بودن »است و از ان بیرون شدنی نیست . در سوره ی دیگری چنین فرموده است : یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ / انفال۲۴ ▪ یعنی :شما که ایمان دارید :خدا را و پیامبر «ص» را اجابت کنید و چون به چیزی دعوتتان کند که زندگی جاویدتان می دهد اجابت کنید و بدانید که خدا میان شخص و قلب او حایل می شود و در پیشگاه او محشور می شود . این توشه ی ایمان و تقوی در اعماق جانها چشمه های پر فیض را جاری می سازد و در قلب و وجدان آدمی قدرت و قوتی را پدید می آورد که عزم و همتها را برای حرکت آماده می سازد این وقت است که همه ی سختی ها بر وی آسان می گردد و او همه ی موانع را زیر پای می نهد و راه برایش روشن و آشکار می گردد . و همه ی اینها در پی صدق و اخلاص و عزم و ثباتی پدید می آید که بیش از هر چیز به معجزه شباهت دارد . اولین چیزی که ما در راه دعوت بدان نیازمندیم این است که باید ایمان داشته باشیم به این که : خداوند در هر حرکت و سکون با ما است و ما در هر لحظه و ثانیه تحت مراقبت و امتحان او قرار داریم و هر کسی که خداوند با وی باشد هیچ چیزی از او کم و یا ناپدید نمی گردد و شخصی که خداوند با او نبوده و او را ترک کرده باشد عاقبت در گمراهی و نابودی خواهد بود . قرآن کریم این همراهی خداوند را با مؤمنان متقی و پرهیز کار چنین ذکر می کند : وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلاَّ بِاللّهِ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَلاَ تَکُ فِی ضَیْقٍ مِّمَّا یَمْکُرُونَ * إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَواْ وَّالَّذِینَ هُم مُّحْسِنُونَ / نحل۱۲۸-۱۲۷ صبور باش که صبر تو جز به تأیید خدا نیست به خاطر آنها غم مخور و از آن نیرنگ که می کنند دلتنگ مباش که خدا با کسانی است که تقوی پیشه کرده اند و کسانی که نیکو کار اند . وَأَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ / انفال ۱۹براستی که خدا با مؤمنان است . وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ/ بقره ۱۹۴ یعنی بدانید که خدای متعال با پرهیز کاران است .