پاسخ : پس از مرگ [h=2]پیامی از عالم برزخ[/h] مرحوم حجت الاسلام دكتر امینی، فرزند علامه امینی، صاحب کتاب گرانسنگ الغدیر می نویسد: پس از گذشت چهار سال از فوت مرحوم پدر بزرگوارم آیه اللّه علاّمه امینی نجفی یعنی سال یك هزار و سیصد و نود و چهار هجری قمری ، شب جمعه ای قبل از اذان فجر ایشان را در خواب دیدم . او را شاداب و خرسند یافتم . جلو رفته و پس از سلام و دست بوسی عرض كردم : پدر جان ! در آنجا چه علمی باعث سعادت و نجات شما گردید؟ گفتند: چه می گویی ؟ مجدّداً عرض كردم : آقاجان ! در آنجا كه اقامت دارید، كدام عمل موجب نجات شما شد؟ كتاب الغدیر... یا سایر تالیفات ... یا تاسیس و بنیاد كتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام ؟ پاسخ دادند: نمی دانم چه می گویی . قدری واضح تر و روشن تر بگو! گفتم : آقاجان ! شما اكنون از میان ما رخت بر بسته اید و به جهان دیگر منتقل شده اید. در آنجا كه هستید كدامین عمل باعث نجات شما گردید از میان صدها خدمت و كارهای بزرگ علمی و دینی و مذهبی ؟ مرحوم علاّمه امینی درنگ و تامّلی نمودند. سپس فرمودند: فقط زیارت ابی عبداللّه الحسین علیه السلام . عرض كردم : شما می دانید اكنون روابط بین ایران و عراق تیره و تار است و راه كربلا بسته . چه كنم ؟ فرمود: در مجالس و محافلی كه جهت عزاداری امام حسین علیه السلام برپا می شود شركت كن . ثواب زیارت امام حسین علیه السلام را به تو می دهند.(این واقعه مربوط به زمانی است که هنوز راه کربلا باز نشده بود) سپس فرمودند: پسرجان ! در گذشته بارها تو را یادآور شدم و اكنون به تو توصیه می كنم كه زیارت عاشورا را هیچ وقت و به هیچ عنوان ترك و فراموش نكن . مرتباً زیارت عاشورا را بخوان و بر خودت وظیفه بدان . این زیارت دارای آثار و بركات و فوائد بسیاری است كه موجب نجات و سعادتمندی در دنیا و آخرت تو می باشد... و امید دعا دارم . آری ! علاّمه امینی با كثرت مشاغل و تالیف و مطالعه وتنظیم و رسیدگی به ساختمان كتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام در نجف اشرف مواظبت كامل به خواندن زیارت عاشورا داشتند و سفارش به زیارت عاشورا می نمودند و به این جهت خودم حدود سی سال است مداوم به زیارت عاشورا می باشم.
پاسخ : پس از مرگ [h=2]صحنه های مختلف قیامت![/h] شخصی خدمت امیر مؤمنان آمد و گفت: ای امیر مؤمنان! در قرآن دچار شك شده ام! حضرت فرمود: مادرت به عزایت بنشیند! چرا در قرآن به شك افتاده ای؟ گفت: زیرا در قرآن آیاتی است كه با یكدیگر مخالف هستند! حضرت فرمود: كدام آیات؟ گفت: یكی آیه 28سوره نبأ كه میفرماید: روز قیامت، غیر از كسانیكه خدا اجازه دهد، احدی سخن نمیگوید! دوم آیه23انعام كه می فرماید: - در قیامت، مشركین- گویند: قسم به خدا! ما مشرك نبودیم! سوم آیه 25 عنكبوت كه می فرماید: روز قیامت، بعضی ها به بعضی از شما كافر می شوند وبعضی از شما، بعضی دیگر را لعن نمایند! چهارم آیه64سوره ص كه می فرماید: جهنمیان، شكایت یكدیگررا می كنند! پنجم آیه 28 سوره ق می فرماید: نزد من شكایت نكنید! در این آیات، قرآن از سخن گفتن مشركین سخن می گوید. ولی در آیه65 یس می فرماید: امروز بر دهان آنان مُهر زدیم ودستها وپاهایشان، آنچه را كه انجام داده اند، برایمان می گویند! طبق آیات اولی، آنان سخن می گویند ولی طبق آیه دومی، آنان حق سخن گفتن ندارند. در بعضی آیات است كه احدی اجازه سخن گفتن ندارد ولی دربعضی از آیات می گوید كه دست و پا وپوست بدن، سخن می گویند. ای امیر مؤمنان! علت اختلاف این آیات چیست؟ امیر مؤمنان فرمود: این آیات همه در یك محل قیامت نیست. بلكه هر آیه ای مربوط به یك موقف قیامت است. زیرا روز قیامت، پنجاه هزارسال است! خداوند در آن روز، ابتدا همه را در یك محل جمع می كند. در آیه23انعام می فرماید: بخدا قسم! ما شرك نورزیدیم! چون در اینجا به اعمالشان اقرار نمی كنند، بر دهانشان مُهر زره میشود و دست و پا و پوست بدنهایشان، سخن می گویند و بر معصیتی كه ازآن سر زده شهادت می دهند! سپس مُهر از دهانشان برداشته می شود و آنان به اعضای بدنشان اعتراض می كنند كه چرا علیه ما شهادت میدهید؟ عدهای كه تابعین پیامبران بوده و در دنیا، در كارهای خیر وتقوی، به هم كمك ویاری می رسانده اند، سخن می گویند وبرای یكدیگر، استغفار می كنند. اما آنانكه در دنیا، معصیت می كرده اند ودر ظلم ودشمنی، یاورهمدیگر بوده اند، ومستكبرین ومستضعفینی كه ظلم می كرده اند، درقیامت، یكدیگر را لعن می نمایند! سپس به محلی می روند كه عده ای كه در دنیا در ظلم، با هم همكار بوده اند، از عده ای دیگر، فرار می كنند. همانطور كه قرآن میفرماید: روزیكه انسان، از برادر ومادر وپدر و رفیق وپسرانش، فرار می كند! بعد در محلی جمع شده وگریه می كنند كه اگر صدای این گریه ها، به اهل زمین می رسید، مردم از زندگی می افتادند. آنقدر گریه می كنند كه اشكشان تبدیل به خون می شود. كه قرآن در آیه37عبس می فرماید: امروز، هر شخصی بفكر خودش است! سپس به جای دیگری می روند و سخن می گویند. كه در آیه23انعام می فرماید: بخدا قسم! ما شرك نورزیدیم! چون در اینجا به اعمالشان اقرار نمی كنند، بر دهانشان مُهر زره میشود و دست و پا و پوست بدنهایشان، سخن می گویند و بر معصیتی كه ازآن سر زده شهادت می دهند! سپس مُهر از دهانشان برداشته می شود و آنان به اعضای بدنشان اعتراض می كنند كه چرا علیه ما شهادت میدهید؟ قرآن جواب اعضا را در آیه21فصلت، این چنین می گوید: خدایی كه هر چیزی را بسخن می آورد، مارا بسخن آورد! بعد در جای دیگری جمع شده كه هیچ شخصی بدون اجازه خدا، سخن نمی گوید. همانطور كه در آیه38نبأ می فرماید: احدی سخن نمی گوید مگر كسیكه خدا به او اجازه دهد وسخن درست بگوید. سپس در مكان دیگر جمع می شوند كه یعضی ها علیه بعضی شكایت وطلب دِین می كنند. وهمه این ها قبل از حساب است. وقتیكه حسابشروع شد، هر كسی به خودش مشغول می شود. ما از خدا می خواهیم كه آنروز را برایمان ، مبارك گرداند. از عالم بعد از مرگ چه خبر؟، محمد تقى صرفى جهرمی زاده_دین و اندیشه تبیان
پاسخ : پس از مرگ [h=2]شهادت اعضای بدن در روز قیامت[/h] " الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا یَكْسِبُونَ " 1 این آیه ی کریم بیان کننده ی گوشه ای از دادگاهی است که روز قیامت بر پا خواهد شد و شاهدان نسبت به اعمال انسان شهادت می دهند . این را باید دانست که نظام و دادگاه آخرت ، نظام و دادگاه ویژه ای است و غیر از نظام دنیایی می باشد . به گفته ی قرآن ؛ " آن روز روزی است که همه چیز متحوّل می شود ." 2 زمین غیراز این زمین است وآسمان غیر این آسمان . در دادگاه دنیا مدّعی ، منکر ، قاضی شاهد داریم که همه از هم جدا هستند و برای هریک پرونده ای جدا تشکیل می شود اما در آخرت همه یک شخص هستند . شاهد ، مدّعی ، منکر و حتی گاهی حاکم هم خود انسان است . پرونده هم وجود خود انسان است واین ها جدای از یکدیگر نیستند . دردنیا تمام اعضاوجوارح تابع انسان هستند امادر آخرت نه تنها تابع میل او نخواهند بود ، بلکه به مخالفت او بر می خیزند و شهادت به انجام ندادن احکام الهی ا ز جانب او می دهند . همین دست وزبان و پایی که در دنیا به اختیار من کار می کنند ، درعالم آخرت برخلاف خواست ومیل من ، به شهادت علیه من قیام می کنند که خدا می فرماید : " امروز بر دهانهایشان مهر می نهیم و دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به کارهایی که در دنیا انجام داده اند شهادت می دهد .3 مراحل شهادت و گواهی در روز قیامت بعد از مشاهده ی آیات قرآن ، معلوم می شود که اعضا و جوارح ما هم اکنون در حال حمل شهادت هستند تا در روز قیامت ادای شهادت نمایند . شاهد باید هنگامی که جرمی واقع می شود ، آن را ببیند ( حمل شهادت )و از وقوعش آگاه شود تا بتواند آن را نزد قاضی شهادت دهد (بیان وادای شهادت ) . پس امروز همه ی اعضای ما در مرحله ی حمل شهادت هستند ، یعنی حضور دارند ، ومی بینند که ما چه کار می کنیم . این اعضاء و جوارح درک و شعور دارند که هم می توانند حمل شهادت کنند و هم روز قیامت ، آن را بیان کنند . نه تنها اعضا و جوارح بلکه زمین زیر پای ما نیز حمل شهادت می کند و روز قیامت نیز ادای شهادت می نماید .4 آری ! همان قدرتی که الان به این زبان توانایی حرف زدن داده است ، در روز قیامت به دست و پا و گوش ما نیز توانایی حرف زدن خواهد داد .5 نکته ی جالبی که در آیه ی 65 یس مشاهده می شود این است که در روز قیامت بر زبان هایی که در دنیا قدرت تکلم داشته اند ، مهر زده می شود و نمی توانند حرف بزنند ، اما در عوض در آخرت به تمام اعضای بدن که در دنیا نمی توانستند حرف بزنند ، قدرت تکلّم داده می شود. 6
پاسخ : پس از مرگ [h=2]وقایع شب اول قبر[/h] مقدمه قَالَ النَّبِیُّ ص النَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا: مردم در خوابند هنگامی که مردند بیدار می شوند (بحار الأنوار ،ج50 ،134. مجموعه ورام ،ج 1 ،ص 145) . عالم قبر آخرین منزل دنیا و اولین منزل آخرت است که هرگز از آن به سمت دنیا بازگشتی نیست. با آغاز مرگ و ورود به قبر ،کار دینداری و تکالیف الهی به پایان می رسد، شک و تردید برطرف می شود و ایمان به حقایق آخرت کامل می شود اما این ایمان دیگر هیچ سودی نخواهد داشت. ایمان زمانی ارزشمند است که ایمان به غیب باشد وقتی همه چیز آشکار شد و انسان بدون اختیار، تسلیم قدرت الهی شد، ایمان دیگر ارزشی ندارد. دیگر چیزی به اعمال صالح اضافه نمی شود؛ مگر آنکه خود، باقیات صالحات بجا گذاشته باشد یا اینکه بازماندگان چیزی برایش بفرستند. گناهی نیز از گناهانش کم نمی شود؛ مگر آنکه اثر اعمال صالح خودش در دنیا هنوز باقی باشد و بتواند کفاره گناهی را تحمل کند یا آنکه کسی برایش استغفار و طلب بخشش نماید. بنابراین عالم قبر همواره با عذاب حسرت عجین است. حسرت باور نکردن و ایمان نیاوردن. حسرت فرصت های از دست رفته . حسرت اعمال به ریا آلوده شده و ... . شب اول قبر اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ مِنْ ضِیقِ الْقَبْرِ وَ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْر. (مكارم الأخلاق،قسمتی از دعای هر صبح وشام از امام صاددق 279) خداوندا از عذاب قبر و تنگى و فشار قبر بتو پناه میبرم .به محض ورود میت به قبر ، شب اول قبر آغاز می شود .که ممکن است تحمل همان سختی های اولیه ، جهت آشنایی با جهان آخرت ، پذیرفتن حقایق هولناکی چون حساب و کتاب ،ن### و منکر ،برزخ و قیامت و... باشد.لذا سخت ترین شبی است که میت تجربه می کند و گریزی از آن نیست اما چون به شدت متاثر از اعمال و نیات افراد است ،می توان کیفیت آن را به دست خود تغییر داد و از وحشت و فشار آن کاست و بزرگانی چون ائمه معصومین را به فریادرسی طلبید. لذا هر چند شب اول قبر حتی برای مومن هم سخت است اما با وجود فرشته های الهی و اعمال نیک خود مومن و حضرات معصومین ، می تواند برای مومن بسیار آسانتر و بلکه غیر قابل مقایسه با شب اول قبر کافر و فاسق باشد. ن### و منکر سوالات ن### و منکر از مهمترین حوادث شب اول قبرند. بنابر روایاتی که در حد تواترند ، این دو فرشته( که هیبت زیادی داشته و موجب رعب میت می شوند) ماموران خداوند برای بررسی اعتقادات شخص تازه در گذشته هستند. در برخی روایات از این دو فرشته به «دو نگهبان قبر» تعبیر شده است. ن### و منکر در شب اول قبر وارد می شوند. یکی در جانب راست و دیگری در جانب چپ متوفی قرار می گیرد و شروع به پرسیدن سوالاتی از او می کنند. این سوالات راجع به اعتقادات مهم، همچون خدایت کیست. پیامبر و امامت کیست. و جوانیت را در چه راهی صرف کردی می باشد. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا دَخَلَ حُفْرَتَهُ یَأْتِیهِ مَلَكَانِ:اَحَدُهُمَا مُنْكَرٌ وَ الْآخَرُ نَكِیرٌ، فَأَوَّلُ مَا یَسْأَلَانِهِ عَنْ رَبِّهِ وَ عَنْ نَبِیِّهِ وَ عَنْ وَلِیِّهِ، فَإِنْ أَجَابَ نَجَا، وَ إِنْ تَحَیَّرَ عَذَّبَاه»،(كشف المحجة لثمرة المهجة، ص: 273) رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم فرموده است: همانا بنده هنگامى كه داخل قبر خود شود دو ملك نزد او حاضر شوند (یكى منكر و دیگرى نكیر است) و اول چیزى كه از وى سؤال كنند (از پروردگار، و پیغمبر، و امام او سؤال نمایند) پس اگر جواب دهد نجات یافته است، و اگر متحیر بماند و جواب نگوید عذابش نمایند. پیغمبر- صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- سؤال كردند، فرمود: نماز از واجبات دین است ...شفیع نزد ملك الموت، و مونس قبر و فرش زیر پهلو است. جواب نكیر و منكر است از امام صادق(علیه السلام) نقل است که: چون در قبر خود داخل شود دو فرشته قبر (نكیر و منكر) نزد او آیند در حالى كه موهاى خود را به زمین می كشند و با پاهاى خود زمین را می شكافند، صداى ایشان مانند صداى سخت رعد و چشمهایشان مانند برق خیرهكننده چشم است و به او می گویند: كیست پروردگار تو و چیست دین تو و كیست پیغمبر تو؟ می گوید: خدا پروردگار من و اسلام دین من و محمد (ص) پیغمبر من است، پس به او می گویند خداوند تو را در آنچه كه دوست می دارى و به آن راضى و خشنودى ،ثابت و استوار گرداند. (طرائف الحكم یا اندرزهاى ممتازترجمهج2،152 ) نیز در خبرست آن شب كه مرده را در گور نهاده باشند منكر و نكیر علیهما السّلام مىآیند بر روى سیاه و چشمهاى أزرق ، و به دندان پیشین زمین می درند، و همچون رعد می غرّند، و از هر دو چشمانشان آتش می جهد، اگر مرده مؤمن و طاعتكار بود عقل و هوشش بجاى بماند و به جواب و حجّت ، ایشان را دفع كند و قبر وى باغی گردد از باغهاى بهشت، و اگر کافر و فاسق باشد در ماند و قبرش گودالى گردد از گودالهایهاى دوزخ. (شهاب الأخبار با ترجمه،متن،80 ،الباب الاول) تعابیری همچون « شرّ ن### و منکر » یا « هول ن### و منکر » که در روایات آمده است، به دلیل ترس و اضطرابی است که با دیدن این دو فرشته، به سراغ میت میآید؛ از این رو خواندن سوره ملک، برای خلاصی از ترس و وحشت پس از مرگ سفارش شده است؛ در برخی دعاها نیز خلاصی از این مرحله دشوار طلب شده است. همچنین به نزدیکان میت سفارش شده است که پس از خاکسپاری، میت را تنها نگذارند و با تلقین به او، در پاسخ دادن به سئوالات ن### و منکر یاریاش کنند). اصول کافی، باب المسأله فی القبر 2/ 634 و 3/201 ) البته در برخی روایات نقل است که سوال قبر مخصوص همه نیست بلکه فقط از کسانی که دارای ایمان محض یا کفر محض هستندسوال می شود و حساب و کتاب بقیه موکول به روز قیامت است . لَا یُسْأَلُ فِی الْقَبْرِ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الْكُفْرَ مَحْضاً وَ الْآخَرُونَ یُلْهَوْنَ عَنْهُم( الكافی، ج3، 235) در قبر سوال نمی شود مگر از کسانی که ایمان خالص یا کفر خالص دارند و از افراد دیگر صرف نظر می شود. این روایت به صورتهای دیگر نیز از ائمه معصومین نقل شده است. ابوبکر حضرمی می گوید از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: من المسئولون فی قبورهم: از چه کسانی در قبرهایشان سوال می شود فرمود: از کسانی که ایمان خالص یا کفر خالص دارند. (فروع کافی ،ج2،ص 237) به دلیل تناقضی که این روایات با دسته ای دیگر از روایات مربوط به عمومیت سوال ن### و منکر دارند، بعضی از علما معتقدند که سوالهای خاص(بررسی دقیق اعمال) مربوط به مومن محض و کافر محض است و از دیگران فقط راجع به کلیات سوال می شود و از جزئیات در قبر پرسیده نمی شوند.(عالم برزخ در چند قدمی ما: محمد محمدی اشتهاردی، ص109) شاید به دلیل همین حساب و کتاب است که برخی روز قیامت بی حساب و معطلی وارد بهشت یا جهنم می شوند اما بقیه باید اعمالشان به دقت مورد محاسبه قرار گیرد. برای نجات از عذاب ن### و منکر و آسان شدن پاسخ گویی برخی از اعمال معرفی شده اند اعمالی که بیشتر مورد تاکید قرار گرفته اند عبارتند از : نماز (2) ضمرة بن حبیب گوید راجع به نماز از پیغمبر- صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- سؤال كردند، فرمود: نماز از واجبات دین است ...شفیع نزد ملك الموت، و مونس قبر و فرش زیر پهلو است. جواب نكیر و منكر است.(نصحایح ،369، نماز بیست و نه خاصیت دارد ... ) نماز شب و امام صادق علیه السّلام از پدرانش از پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلم نقل كردند كه: نماز شب باعث خشنودى خدا و دوستى فرشتگان مىگردد و... جواب منكر و نكیر و مونس و زائر او در قبر مىگردد. روزه ماه شعبان هر كس نُه روز از ماه شعبان را روزه بگیرد منكر و نكیر به هنگام سؤال، با وى مهربان و با عطوفت خواهند بود.( ثواب الاعمال وعقاب الاعمال ،شیخ صدوق ،ص82) دوستی وپیروی از حضرت علی علیه السلام هر كس على را دوست بدارد خداوند ... ترس منكر و نكیر را از او دور مىگرداند و قبرش را روشن مىسازد و چهرهاش را نورانى مىنماید. (الإیمان و الكفر بحار الانوار،ج1،254) انسی نوش آبادی - گروه دین و اندیشه تبیان
پاسخ : پس از مرگ عذاب قبر مادر و پیر شدن دختر حضرت استاد علاّمة طباطبائی(ره) نقل کردند از مرحوم آیة الحقّ عارف عظیم الشَّأن آقای حاج میرزا علی آقا قاضی رضوانُ الله عَلیه که میفرموده است: در نجف أشرف در نزدیکی منزل ما، مادر یکی از دخترهای أفندیها فوت کرد. [1] این دختر در مرگ مادر بسیار ضجّه میکرد و جدّاً متألّم و ناراحت بود و با تشییع کنندگان تا قبر مادر آمد و آنقدر ناله کرد که تمام جمعیت تشییع کنندگان را منقلب نمود. تا وقتی که قبر را آماده کردند و خواستند مادر را در قبر گذارند فریاد میزد که من از مادرم جدا نمیشوم ؛ هر چه خواستند او را آرام کنند مفید واقع نشد. دیدند اگر بخواهند اجباراً دختر را جدا کنند، بدون شک جان خواهد سپرد. بالاخره بنا شد مادر را در قبر بخوابانند و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند، ولی روی قبر را از خاک انباشته نکنند و فقط روی آن را از تختهای بپوشانند و سوراخی هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه و سوراخ بیرون آید. دختر در شب اوّل قبر، پهلوی مادر خوابید ؛ فردا آمدند و سرپوش را برداشتند که ببینند بر سر دختر چه آمده است، دیدند تمام موهای سرش سفید شده است. گفتند: چرا اینطور شده است؟ چون تمام طائفة دختر، سنّی مذهب بودند و این واقعه طبق عقائد شیعه واقع شد، آن دختر شیعه شد و تمام طائفة او که از أفندیها بودند همگی به برکت این دختر شیعه شدند گفت: هنگام شب، من که پهلوی مادرم خوابیده بودم، دیدم دو نفر از ملائکه آمدند و در دو طرف ایستادند و یک شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد. آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد او شدند و او جواب میداد ؛ سؤال از توحید نمودند جواب داد: خدای من واحد است، و سؤال از نبوّت کردند جواب داد: پیغمبر من محمّد بن عبدالله است. سؤال کردند: امامت کیست؟ آن مرد محترم که در وسط ایستاده بود گفت: لَسْتُ لَهُ بِإمامٍ ؛ من امام او نیستم. در این حال آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند که آتش بهآسمان زبانه میکشید. من از وحشت و دهشت این واقعه به این حال که میبینید درآمدهام. مرحوم قاضی رضوانُ الله عَلیه میفرمود: چون تمام طائفة دختر، سنّی مذهب بودند و این واقعه طبق عقائد شیعه واقع شد، آن دختر شیعه شد و تمام طائفة او که از أفندیها بودند همگی به برکت این دختر شیعه شدند. منبع : کتاب معاد شناسی علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی گروه دین و اندیشه تبیان پی نوشت : 1- منظور از افندیها سنّیهای عثمانی بودند که از طرف دولت عثمانی در آن هنگام که عراق در تحت تصرّف آنها بود به مشاغل حکومتی اشتغال داشتند، و بعد از جنگ بین الملل اوّل که دولت کفر بر مسلمین غلبه کرد و کشور عثمانی را تجزیه نمود، عراق از تحت قیمومت عثمانی خارج شد .
پاسخ : پس از مرگ ر[h=2]روح چه مراحلی را بعداز فنای جسم طی میکند؟[/h]روح چه مراحلي را بعد ازفناي جسم طي ميکند؟ ميدانيم روح از عالم خاک با مرگ جسم از آن خارج شدهوبدنياي روح منتقل ميشود نيروي شعور انسان با از هم پاشيدگي اعضا ء بدن و مغز ازکار مي افتد ولي در مقابل احساس انسان بي اندازه قوي ميشود و روح رنج و ناراحتي رابيش از عالم جسماني احساس مي کند در هنگام مرگ چنانکه گفتيم عقل وادراک از کار ميافتد شخص متوجه نيست که چه بر او مي گذرد و از اينکه روح از بدنش جدا مي شود بياطلاع مي باشد ء حالات روحي انسان در لحظات مرگ و پس از مرگ شباهت زيادي به خواب ورؤيا دارد زيرا در هنگام خواب هم قواي عاقله موقتا از فعاليت مي افتد و آنچه راانسان در خواب مي بيند حقيقت پنداشته و خيال مي کند واقعيت دارد لازم به توضيحاست عوالم روحي محدود نبوده و تا بي نهايت يکي پس از ديگري وجود دارد مي توان عوالممختلف روحي را در سه موضوع خلاصه کرد 1-عالم برزخ يا عالم تصفيه 2-عالماحساس 3-عالم عقلاني آري وقتي روح از بدن جدا مي گردد و عالم جسماني را ترکمي گويد وارد عالم برزخ مي شود نوعي رنج و الم و سرگرداني حتي گيجي به روح دست ميدهد و در اين عالم تصفيه بر حسب اعمال شخصي که زمان توقفروح در حالت برزخي است باتحمل ريج وعذاب آلودگي و صفات زديله از بين مي روند نوع تصفيه در مورد ارواح پست يامتوسط خوب فرق مي کند و بستگي به نوع رفتارشخص در جهان مادي دارد مدت اقامت روح درعالم برزخ براي ارواح پست طولاني خواهد بود پس از آزادي روح از عالم تصفيه واردعالم احساسات مي شود در عالم احساسات هم روح از مرگ خود خبر ندارد و نمي داند ازعالم جسماني به عالم روح انتقال يافته است . و تماسهائي که با اين نوع ارواح وسيلهميز گردو مد يوم گرفته شده حاکي از اينست که شخصي مي گويد نمرده ام و خيال مي کندهنوز در عالم جسماني قرار دارد. فرد درحال احتضار با ارواح ديگري که طي دوران حياتشبا آنها اشنايي يا قرابتي داشته برخورد مي کند.اين ارواح در آن نقطه حضور مي يابندتا در کار انتقال روح فردي که به تازگي در گذشته است به عوالم مارواء حيات مارن کمکو ياري مي نمايند.روح فردي که به تازگي از جهان مادي رحل عزيمت گزيده است موردشناسائي دوستان و کساني قرار مي گيرد که طي دوران حيات پس از مرگ با وي آشناييداشته اند... و در اين نقطه افراد مذ کور اطلاعاتي در خصوص اوضاع و احوال حياتجاودانه روح در اختيار وي قرار ميدهند.
پاسخ : پس از مرگ [h=2] نظر یکی از ارواح در باره زمان انتقال به دنیای روحانی[/h]نظر یکی از ارواح درباره زمان انتقال به جهان های روحی انتقال از جهان حیات به عوالم روحی معمولا بهدو صورت انجام می گیرد 1-مرگ معمولی یا طبیعی عده ای از افراد پس از آنکه به کسالتی دچارمی شوند مدتی در بستر بیماری بسر می برند و از نیروی حیات جسمانی آنها بتدریج کاستهمی شود و کلیه سیالات حیات بتدریج قدرت خود را از دست می دهند و وقتی که سیالت حیاتاز بین رفتند و از جسم جدا شدند سر انجام آن فرد فوت می کند 2-مرگ ناگهانی این حالت از مرگ بر اثر ثانحه یا سقوط یا جنگو یا دلایل ناگهانی دیگری در مدت زمان کوتاهی رخ می دهد و فردی جان خود را به سرعتاز دست می دهد . در این صورت دگرگونی در تغییر حالتهای روحی و جسمی بسیار سریع وناگهانی برای وی به وجئد می آید که شناخت و درک چگونگی انتقال روح و تنپوش در اینحالت به جهانهای روحی در زمان مرگ برای بشر مهم و ارزنده است در یکی از جلسات روحی از روح حاضر درجلسه درباره چگونگی حالت و زمان مرگ سوال شد که وی در پاسخ چنین گفت: من در آخرین روزهای بیماری به بیمارستان منتقل شدم ودر یک اتاق چهارتخته بستری شدم و قرار بود صبح روز بعد از من آزمایشاتی به عمل بیاید.از آغاز غروببه من احساس بسیار شاد و خوبیدست داده بود و هر لحظه این احساس خوشی در وجود منبیشتر می شد به طوری که در اواخر شب حالت خلسه کاملی فرو رفته بودم.در نیمه های شبمتوجه شدم که بدنم در رخوت و سستی خاصی فرو رفته است. در وهله نخست فکر کردم که بهعلت داروهای مختلف و یا محیط بیمارستان چنین حالتی به من دست داده ولی هر چه زمانمی گذشت بدنم بیشتر کرخت و سنگین می شد به طوری که دیگر نمی توانستم پلک چشمهایم راباز کنم ضمن اینکه احساس لذت و آرامش زیادی در من بوجود آمده بود.حس می کردم پاهایمسرد شده گویی بدنم در داخل آب سردی فرو رفته و این سرما بتدریج تمامی بدنم را در برگرفت با قدرتی زیاد تلاش کردم تا توانستم خود را از آن کوه یخ برهانم.در این حالخود را کاملا آزاد احساس کردم ولی جسمم چون تکه چوبی روی تخت بیمارستان ساکت و آرامافتاده بود . در تعجب بودم که چگونه تا کنون توانسته بودم با این جسم سنگین و سردزندگی کنم.در آن وقت در چنان حالت خوب و آرامشی بسر می کردم که هرگز در تمام طولعمر خود به این گونه لذت و خوشی و احساسی دست نیافته بودمدر این زمان پرستار جهت دادن دارو به بیماران وارد اتاقشد و تا چشمشبه صورت من افتاد متوحش شد و دیگران را صدا زد در این هنگام همه به تکاپو افتادهبودند و هر یک عملی انجام می داد که جسم مرا دوباره زنده کند ولی من از این کارهایبی نتیجه آنها نگران بودم زیرا تمایلی به زندگی با جسم مادی نداشتم . در همین کشمکشهای روحی و جسمی بودم که صدای خنده بلنی دقت مرا جلب کرد و متوجه شدم پدر و مادر وبرادر و خواهر و پسر خاله و ... وارد اتاق شدند.جوان نیرو مندی را دیدم که مرابوسید تاکنون او را ندیده بودم و خود را به من معرفی کرد فهمیدم که امیر پسری استکه در دو سالگی او را از دست داده بودم.آنان می خواستند مرا از بیمارستان خارجشدهوهمراه آنها به عوالم روحی بروم من برای آخرین بار نگاه نفرت باری به جسم مادی خودانداختم وبا سرعت زیادی فاصله بین بیمارستان و منزل را پیمودم.زمانی که وارد خانهشدم همگی افراد خوانواده غیر از همسرم خوابیده بودند .خیلی کوشش کردم که حقیقت رابه او بگویم ولی نتوانستم. همراهانم به من فهماندند که در حال حاضر نمی توانم باکسی از افراد خانواده تماس بر قرار کنم.لذا به همراه آنان منزل را ترک کرده و درمسیری حرکت کردم که برایم ناشناس بود . در راه خیلی ها را می دیدم که در رفت و آمدهستند و ارواح زیادی هم با ما همراه بودند تا اینکه به جایی رسیدیم که من هیچگونهآگاهی از از آن محل نداشتمکه پی از آن دانستم که در جهان سوم روحی یا بهشت و درطبقه سوم مکان دارم.مدتی به فراگیری علوم مختلف روحی والهی پرداختم و پی ازآموزشهای بسیاربه سمت استاد نقاشی در همان جهان مشغول بکار شدم و به ارواح درسنقاشی روحی می دهم. برای بالا بردن سطح زندگیم می بایست کارهای مفید تری را نیزانجام دهم لذا جهت این منظور باید حفاظت یک نفر را در جهان های مادی به عهده میگرفتم و من روح نگهبان یکی از فرزندانم شدم و اکنون به نگهبانی و مراقبت از او برمبنای سرنوشت مشغول هستم سوال شد منظور شما از روح نگهبانچیست؟ وی گفت: در عوالمروحی زمان و مکان برای ارواح مفهومی ندارد و ارواح در هر لحظه از زمان قادر خواهندبود میلیون ها کیلومتر راه را بپیمایند همان طوری که رشته های حیات در زمانزندگیبین جسم و روح افراد در ارتباط است رشته های حیات روحی هم بین من و فرزندم برقرار است و .یعنی همان طوری که شب فردی در خواب است و روح وی از جسم فاصله بسیارزیادی دارد و در اثر کوچکترین حرکت و یا سر و صدا یا ارتعاش این رشته های روحی فورابه جسم باز می گردد و شخص از خواب بیدار می شود .درست همین حالت و با سرعت زیادتریبین من و روح فرزندم برقرار است و در اثر کوچکترین نیاز و یا خواستهایبا به ارتعاشدر آمدن این رشته ها من که روح نگهبان وی هستم از ماجرا خبر دار می شوم و به سوی اوخواهم شتافتیعنی با اولین فرکانس مغزی و روحی وی که انعکاس آن به رشته های پیوندروحی من اثر می گذارد خود رابه محلی که وی در آنجاست می رسانم مجددا از روح حاضر سوال شدزمانی که شما به جهان روحی سفر کردید محیط برایتان چگونهبود؟ در پاسخ گفت:پس از مرگ به جهانی انتقال پیداکردم درست محیطی مانند کره زمین را مشاهده کردم ولی بمراتب زیباتر و بهتر از آنبود.ساختمان و خیابان و درخت و گل و تمام زیبایی هایی را که در زمین می توان یافتدر هر نقطهای از این جهان وجود دارد. از وی سوال شد آیا زمانی که وارد جهان سومشدی پی شیده بودی یعنی لباس به تن داشتی؟ او جواب داد بلی مدت ها با همان لباس زمانحیات زندگی می کردم ولی پس از تسلط بر عقل آنها را با لباس مورد علاقه ام تعویضکردم و لباس تازه ای به تن کردم از روح سوال شداز گریه و زاری زن و فرزندانت پس از مرگ چه احساسی داشتی؟ در این باره گفت:از این کار لذت نمی بردمبسیار هم ناراحت می شدم.خیلی کوشش کردم که در خواب و یا بیداری به افراد خانواده امبفهمانم که اشتباه می کنند چون وضع من در جهان روحی خیلی بهتر از زندگی در زمانمادی است ولی موفق نشدمو مدت های زیادی از گریه و زاری خانواده ام افسرده و ناراحتبودم .این مطلب باید به افراد نسل بشر گفته شود که انجام کلیه این اعمال گریه وزاری ها و دلسوزی ها را می بایست به خاطر آینده خود پس از مردن داشته باشند و روحفرد سالمی که زندگی پاکی داشته نیاز به گریه و غم و اندوه ندارد تا ارواح بتوانندبا اجرای آخرین مراسم زندگی مادی در جلساتی که برای یادبود آنان تشکیل شده و همگانحظور دارند شرکت داشته باشند در غیر این صورت ارواح در مراسم خانوادگی شرکت نمیکنند
پاسخ : پس از مرگ [h=2] نظر یکی از ارواح در باره زمان انتقال به دنیای روحانی[/h]نظر یکی از ارواح درباره زمان انتقال به جهان های روحی انتقال از جهان حیات به عوالم روحی معمولا بهدو صورت انجام می گیرد 1-مرگ معمولی یا طبیعی عده ای از افراد پس از آنکه به کسالتی دچارمی شوند مدتی در بستر بیماری بسر می برند و از نیروی حیات جسمانی آنها بتدریج کاستهمی شود و کلیه سیالات حیات بتدریج قدرت خود را از دست می دهند و وقتی که سیالت حیاتاز بین رفتند و از جسم جدا شدند سر انجام آن فرد فوت می کند 2-مرگ ناگهانی این حالت از مرگ بر اثر ثانحه یا سقوط یا جنگو یا دلایل ناگهانی دیگری در مدت زمان کوتاهی رخ می دهد و فردی جان خود را به سرعتاز دست می دهد . در این صورت دگرگونی در تغییر حالتهای روحی و جسمی بسیار سریع وناگهانی برای وی به وجئد می آید که شناخت و درک چگونگی انتقال روح و تنپوش در اینحالت به جهانهای روحی در زمان مرگ برای بشر مهم و ارزنده است در یکی از جلسات روحی از روح حاضر درجلسه درباره چگونگی حالت و زمان مرگ سوال شد که وی در پاسخ چنین گفت: من در آخرین روزهای بیماری به بیمارستان منتقل شدم ودر یک اتاق چهارتخته بستری شدم و قرار بود صبح روز بعد از من آزمایشاتی به عمل بیاید.از آغاز غروببه من احساس بسیار شاد و خوبیدست داده بود و هر لحظه این احساس خوشی در وجود منبیشتر می شد به طوری که در اواخر شب حالت خلسه کاملی فرو رفته بودم.در نیمه های شبمتوجه شدم که بدنم در رخوت و سستی خاصی فرو رفته است. در وهله نخست فکر کردم که بهعلت داروهای مختلف و یا محیط بیمارستان چنین حالتی به من دست داده ولی هر چه زمانمی گذشت بدنم بیشتر کرخت و سنگین می شد به طوری که دیگر نمی توانستم پلک چشمهایم راباز کنم ضمن اینکه احساس لذت و آرامش زیادی در من بوجود آمده بود.حس می کردم پاهایمسرد شده گویی بدنم در داخل آب سردی فرو رفته و این سرما بتدریج تمامی بدنم را در برگرفت با قدرتی زیاد تلاش کردم تا توانستم خود را از آن کوه یخ برهانم.در این حالخود را کاملا آزاد احساس کردم ولی جسمم چون تکه چوبی روی تخت بیمارستان ساکت و آرامافتاده بود . در تعجب بودم که چگونه تا کنون توانسته بودم با این جسم سنگین و سردزندگی کنم.در آن وقت در چنان حالت خوب و آرامشی بسر می کردم که هرگز در تمام طولعمر خود به این گونه لذت و خوشی و احساسی دست نیافته بودمدر این زمان پرستار جهت دادن دارو به بیماران وارد اتاقشد و تا چشمشبه صورت من افتاد متوحش شد و دیگران را صدا زد در این هنگام همه به تکاپو افتادهبودند و هر یک عملی انجام می داد که جسم مرا دوباره زنده کند ولی من از این کارهایبی نتیجه آنها نگران بودم زیرا تمایلی به زندگی با جسم مادی نداشتم . در همین کشمکشهای روحی و جسمی بودم که صدای خنده بلنی دقت مرا جلب کرد و متوجه شدم پدر و مادر وبرادر و خواهر و پسر خاله و ... وارد اتاق شدند.جوان نیرو مندی را دیدم که مرابوسید تاکنون او را ندیده بودم و خود را به من معرفی کرد فهمیدم که امیر پسری استکه در دو سالگی او را از دست داده بودم.آنان می خواستند مرا از بیمارستان خارجشدهوهمراه آنها به عوالم روحی بروم من برای آخرین بار نگاه نفرت باری به جسم مادی خودانداختم وبا سرعت زیادی فاصله بین بیمارستان و منزل را پیمودم.زمانی که وارد خانهشدم همگی افراد خوانواده غیر از همسرم خوابیده بودند .خیلی کوشش کردم که حقیقت رابه او بگویم ولی نتوانستم. همراهانم به من فهماندند که در حال حاضر نمی توانم باکسی از افراد خانواده تماس بر قرار کنم.لذا به همراه آنان منزل را ترک کرده و درمسیری حرکت کردم که برایم ناشناس بود . در راه خیلی ها را می دیدم که در رفت و آمدهستند و ارواح زیادی هم با ما همراه بودند تا اینکه به جایی رسیدیم که من هیچگونهآگاهی از از آن محل نداشتمکه پی از آن دانستم که در جهان سوم روحی یا بهشت و درطبقه سوم مکان دارم.مدتی به فراگیری علوم مختلف روحی والهی پرداختم و پی ازآموزشهای بسیاربه سمت استاد نقاشی در همان جهان مشغول بکار شدم و به ارواح درسنقاشی روحی می دهم. برای بالا بردن سطح زندگیم می بایست کارهای مفید تری را نیزانجام دهم لذا جهت این منظور باید حفاظت یک نفر را در جهان های مادی به عهده میگرفتم و من روح نگهبان یکی از فرزندانم شدم و اکنون به نگهبانی و مراقبت از او برمبنای سرنوشت مشغول هستم سوال شد منظور شما از روح نگهبانچیست؟ وی گفت: در عوالمروحی زمان و مکان برای ارواح مفهومی ندارد و ارواح در هر لحظه از زمان قادر خواهندبود میلیون ها کیلومتر راه را بپیمایند همان طوری که رشته های حیات در زمانزندگیبین جسم و روح افراد در ارتباط است رشته های حیات روحی هم بین من و فرزندم برقرار است و .یعنی همان طوری که شب فردی در خواب است و روح وی از جسم فاصله بسیارزیادی دارد و در اثر کوچکترین حرکت و یا سر و صدا یا ارتعاش این رشته های روحی فورابه جسم باز می گردد و شخص از خواب بیدار می شود .درست همین حالت و با سرعت زیادتریبین من و روح فرزندم برقرار است و در اثر کوچکترین نیاز و یا خواستهایبا به ارتعاشدر آمدن این رشته ها من که روح نگهبان وی هستم از ماجرا خبر دار می شوم و به سوی اوخواهم شتافتیعنی با اولین فرکانس مغزی و روحی وی که انعکاس آن به رشته های پیوندروحی من اثر می گذارد خود رابه محلی که وی در آنجاست می رسانم مجددا از روح حاضر سوال شدزمانی که شما به جهان روحی سفر کردید محیط برایتان چگونهبود؟ در پاسخ گفت:پس از مرگ به جهانی انتقال پیداکردم درست محیطی مانند کره زمین را مشاهده کردم ولی بمراتب زیباتر و بهتر از آنبود.ساختمان و خیابان و درخت و گل و تمام زیبایی هایی را که در زمین می توان یافتدر هر نقطهای از این جهان وجود دارد. از وی سوال شد آیا زمانی که وارد جهان سومشدی پی شیده بودی یعنی لباس به تن داشتی؟ او جواب داد بلی مدت ها با همان لباس زمانحیات زندگی می کردم ولی پس از تسلط بر عقل آنها را با لباس مورد علاقه ام تعویضکردم و لباس تازه ای به تن کردم از روح سوال شداز گریه و زاری زن و فرزندانت پس از مرگ چه احساسی داشتی؟ در این باره گفت:از این کار لذت نمی بردمبسیار هم ناراحت می شدم.خیلی کوشش کردم که در خواب و یا بیداری به افراد خانواده امبفهمانم که اشتباه می کنند چون وضع من در جهان روحی خیلی بهتر از زندگی در زمانمادی است ولی موفق نشدمو مدت های زیادی از گریه و زاری خانواده ام افسرده و ناراحتبودم .این مطلب باید به افراد نسل بشر گفته شود که انجام کلیه این اعمال گریه وزاری ها و دلسوزی ها را می بایست به خاطر آینده خود پس از مردن داشته باشند و روحفرد سالمی که زندگی پاکی داشته نیاز به گریه و غم و اندوه ندارد تا ارواح بتوانندبا اجرای آخرین مراسم زندگی مادی در جلساتی که برای یادبود آنان تشکیل شده و همگانحظور دارند شرکت داشته باشند در غیر این صورت ارواح در مراسم خانوادگی شرکت نمیکنند
پاسخ : پس از مرگ مرگ ومرگاندیشی (راز مرگ در بیان حضرتامیر) واژه مرگ، مانند کلمه زندگی، هستی و پیدایش، مفهوم روشن و عامی داردکه بر کسی پوشیده نیست . اما در آن سوی این مفهوم همگانی و روشن، چیزی قرار دارد کهشاید هرگز برای کسی درست و دقیق معلوم نگردد و شناخته نشود . علی علیه السلام دراسرار و رموز مرگ میفرمایند: «هر که از مرگبگریزد، در همین فرارش با مرگ روبرو خواهد شد! چرا که اجل در کمین جان است وسرانجام گریزها، هم آغوشی با آن است! وه که چه روزگارانی در پی گشودن راز مرگ بودم! اما خواستخدا این بود که این اسرار همچنان فاش نشوند! هیهات! چه دانشی سر به مهر!» . اما در میان این پدیدههای میرا و فانی، تنها انسان است که از این سرنوشت،یعنی مردن خبر دارد . همه جانداران میمیرند، ستارگان و کهکشانها فرو میپاشند،اما نمیدانند که میمیرند و نمیفهمند که خواهند مرد! جز انسان که میداند ومیفهمد که خواهد مرد . انسان هم از آغاز پیدایش مرگ آگاه، نیست . بلکهبهتدریجبا مفهوم مرگ آشنا میشود . موجوداتی که مرگ ندارند و نیز موجوداتیکه از مرگ خود آگاه نیستند، از مرگ دلهره نداشته نگران هم نیستند . اما انسان باآگاه شدن از مرگ، مخصوصا با آگاه شدن از مرگ خود، دچار اضطراب و نگرانی شده، چندینپرسش اساسی درباره مرگ، بر ذهن و اندیشه او سنگینی میکنند: - مرگ یعنی چه ؟ - چرا باید مرد؟ - چگونه میمیریم؟ - بعد از مرگ چه میشود؟ - چه کسی یا کسانی ازراز مرگ آگاهند؟ - میتوان مرگ را چارهجویی کرد؟ - آیا روحی داریم که با مرگ نابودنشود؟ - سرگذشت این روح - اگر باشد - پیش از پیوستن به جسم چه بوده است؟ - سرنوشتاین روح، پس از مرگ جسم، چه خواهد بود؟ و دهها پرسش دیگر . و بشر از همانآغاز برای به دست آوردن پاسخ این پرسشها، تلاش کرده است . اگر چه پیامبران، فلاسفهو اندیشمندان، اولیا و عرفا و حتی افسانهبافان و اسطوره پردازان، هر یک به نوعی بهاین پرسشها پاسخ دادهاند; اما مرگ برای انسان همچنان یک معما و راز ناگشوده است . اینک در این مقاله برآنیم تا این راز را با مولای متقیان، امیر مؤمنان علیبن ابیطالب در میان نهاده، در حد فهم و توان خویش، از اشارات آن بزرگ مردمرگاندیش، برای حل این معما بهره گیریم . مرگ چیست؟ 1- مرگ و مشکلات بیان ناپذیرش امام علی علیه السلاممیفرمایند: مشکلات مرگ چنان پیچیده و دردناکند که به وصف در نمیآیندو با قوانین خرد مردم این دنیا، سنجیده نمیشوند . و نیز میفرماید: حالات و عوارضی که در دم مرگ پدید میآیند، قابلتوصیف و بیان نیستند . در فلسفه این بیان ناپذیری، چند تبیین را میتوان مطرحکرد: اولا - مرگ یک تجربه شخصی است که شخص با این تجربه ارتباطش را بادیگران از دست میدهد . بنابراین نمیتواند تجربهاش را با دیگران در میان بگذارد . ما کسی را پس از مرگش نمیبینیم تا از تجربه مرگش، خبری بگیریم . ثانیا - پدیده مرگ، چنان پیچیده و پر راز و رمز است که اگر مردگان هم به این دنیا باز گردندو بخواهند، جریان مرگ را توصیف کنند، نخواهند توانست: ثالثا - جهان باطن، به دلیل بطوننهادی خود، بر اهل ظاهر قابل شناخت نیست . یعنی جهان محسوس و دنیا، با جهان غیب وآخرت، از جنس هم نیستند و لذا تا در دنیاییم، از آخرت بیخبریم . رابعا - اگر قرار است که انسان گرفتار امتحان و ابتلا و فتنه شده، براساس تشخیص و انتخابخود، مورد آزمایش قرار گیرد، حتما باید، نوعی ابهام و پیچیدگی در کار باشد; وگرنه،همه انسانها یکسان عمل خواهند کرد و ابتلا و امتحانی در میان نخواهد بود . مثلااگر چنین بود که هر روز خداوند به نوعی برای مردم ظاهر میشد و همه مردم آشکاراقیامت و زندگی ارواح و نتایج اعمال را میدیدند; طبعا همه یکسان عمل میکردند . چنانکه در حیات دنیوی غالبا آن جا که هدفها روشن و نتیجه کار معلوم است، مردم دچاراختلاف نمیگردند . باری، به هر دلیل، مرگ در هالهای از راز و رمز قراردارد: «کس نمیداند که مرگ چگونه وارد خانه میشود؟ چه سان جان کسی رامیستاند؟ ، چگونه بر جنین در شکم مادر دست مییابد؟ او به سراغ جان جنین میرود؟یا جان جنین، به اذن پروردگارش، خواست مرگ را گردن مینهد؟ یا آن که مرگ از همانآغاز، در لایه لایه درون مادر جای دارد؟» 2- وصف عرفیمرگ گاهی علیعلیه السلام به وصف عرفی مرگ میپردازد و آن را برابر فهم توده مردم توصیف میکند . منظور من از توصیف عرفی، همین است که مرگ را پایان زندگی، پایان بخش آمال و آرزوها،و عامل نابودی لذات و کامجوئیها بدانیم . 8.اینک نمونههائی از وصف عرفی مرگ که برزبان مولای متقیان علی علیه السلام جاری شده است: «شادابی زندگی را افسردگیپیری در پیش است . دوران عافیتبه بیماری و درد پایان میپذیرد و سرانجام زندگی جزمرگ نیست . مرگی که دست انسان را از دنیا کوتاه کرده، راه آخرت را پیش پای وی خواهدنهاد . با تن لرزهها، دردهای جانکاه، اندوه گلوگیر و نگاه فریاد خواه، که از یارانو خویشاوندان و همسران کمک میخواهد، اما کاری از دست کسی بر نمیآید، و گریه همسودی ندارد . از افتادن در تنگنای گور و تنها و بیکس در گورستان ماندن چارهاینیست . آن گاه کرمها، تکه پاره تن او را برده و پوسیدگی، طراوت تن را لگد کوبکرده، و گذشت روزگار همه آثار او را به باد فنا و فراموشی میسپارد . تنهای نازنینمیگندند و استخوانهای محکم پوسیده میشوند، روح در زیر سنگینی اعمال میماند، وچیزی را که از غیب شنیده بود با چشم یقین میبیند . اما چه سود؟ ! که دیگر برکارهای نیک چیزی نمیتوان افزود و از لغزشها چیزی نمیتوان کاست .» دروصف عرفی مرگ، این بیان مولای متقیان، در اوج زیبائی است که میفرمایند: «مرگ مهمانیاست ناخوشایند! که ناخواسته از یار و دیارمان جدا میکند . حریفی که کسی هماوردشنیست .» 3- مرگ از نگاه دیگر آنچه گذشت، وصف عرفی مرگ بود . وصفی در حد فهم عموم و برایعامه مردم . اما وصف مرگ به همین جا ختم نمیشود . مرگ تنها گذرگاه جهان غیب است . پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم، زندگی دنیا را خواب و مرگ را بیدارینامیده است . یعنی مرگ دریچهای استبرای خروج از عالم خیال و ورود به جهان حقیقت وواقعیت . علی علیه السلام هم میفرمایند: «ولو عاینتم ما قد عاین منمات منکم لجزعتم و وهلتم وسمعتم واطعتم ولکن محجوب عنکم ما قد عاینوا و قریب مایطرح الحجاب .» مرگ، ما را با دنیای تازهای روبرو میکند که همه عوالمآن برای ما شگفتانگیز ورود به این دنیای جدید، تنها با برافتادن پردهای امکانمییابد که به دست مرگ فرو افتد . و نیز میفرماید: «ای مردم این حقیقت رااز خاتم پیامبران بشنوید که: هر که میمیرد در حقیقت نمرده است، و اگر در ظاهرپوسیده میشود در باطن چیزی از ما پوسیده نمیشود بلکه پایدار میماند مرگ از همان آغاز حضورش ارزشها را وارونه میکند . ما در این دنیا،خلق را میبینیم و حق را نمیبینیم; با مجاز آشنائیم و از حقیقتبیگانه . و لذاارزشها و ارزش گذاریهای ما براساس معیارهای حیات مادی و دانش محدود دنیوی است . با حضور مرگ، عالم غیب نمایان گشته، معیارها و بینشهای دیگری اساس ارزشها وارزیابیهای ما قرار میگیرند . و لذا، انسان دست پشیمانی میگزد و از دلبستگیهایخود دست میشوید و آرزو میکند که ای کاش او به دنبال این دنیانمیرفت: بیم مرگ ترس از مرگ، کاملا طبیعی است . چنان کهعشق و دلبستگی به زندگی کاملا طبیعی است . از هر چه بترسیم به خاطر آن است که بهکمالات زندگی زیان دارد و یا اصل حیات و زندگی ما را تهدید میکند . ما از شکستها،بدبختیها، فقر، جهل و بیماریها بیمناکیم برای این که با وجود نواقص و کاستی درزندگی و وسایل و اندامهای خود، حالت طبیعی زندگی را از دست میدهیم . یعنی اگر چهاصل زندگی را داریم اما بیماری، شکست و ضعف و نقص، فعالیتحیاتی را با مشکل روبروساخته، ما را از بهرهمندی کامل از ثمرات و لذایذ زندگی محروم میسازد . امااین کاستیها و بیماریها وقتی مخوف و خطرناک جلوه میکنند که ما را در معرض مرگقرار بدهند! برای انسان بیماری، بهتر از مرگ است . برای این که بیماری اصل حیات راقطع نمیکند و تا ریشه در آب باشد امید ثمری هست . اما اگر به مرگ بیانجامد چونریشه زندگی را قطع میکند خطرناکتر و ترسناکتر میگردد . ترس از مرگ علل و جهاتمختلفی دارد که ما با ملاحظه گنجایش مقاله به مواردی از آنها اشارهمیکنیم: علل ترس از مرگ 1- عشق به زندگی چنان که گفتیم حتی عرفا واولیای الهی این نکته را قبول دارند که نظام ادراکی یعنی هوش و حواس ما بر محورحیات دنیوی تنظیم شدهاند، بنابراین تا از هوش و حواس بهره مندیم، حیات دنیوی ولذایذ آن ارج و منزلتخود را از دست نمیدهد . یک انسان متعادل زندگی را دوستمیدارد، جهان و زیبائیهای آن را دوست میدارد و آرزو میکند که بتواند برای همیشهزنده بماند . انسان در دشوارترین شرایط هم دل از زندگی برنمیکند و معذور همهستبرای این که عشق به زندگی یک عشق غریزی و نهادی است . انسان زندگی راحتی در شرایط تلخ و ناگوار هم بر مرگ و تلخیهای آن ترجیح میدهد . صائب تبریزیمیگوید: زهری است زهر مرگ که شیرین نمیشود هر چند تلخ میگذردروزگار عمر 2- دست نیافتن به آرزوها و اهداف امام علی علیه السلام مرگ را عاملدستنیافتن آدمی به آرزوها و اهداف خویش میداند و میفرماید: مرگ میان شما و هدفهایتان فاصله میشود .» بنابرتحقیقات آماری برخی از محققان غرب، بسیاری از افراد مورد سؤال، دلیل خود را برایگریز از مرگ، در این نکته دانستهاند که مرگ مانع تحقق هدفها است . برایعدهای شماره سالهای عمر مهم نیست، بلکه این مهم است که انسان به کدام هدفدستیافته است؟ به دانشمندی گفتند: تا کی میخواهی زنده بمانی؟ گفت: آن قدر کهبتوانم نوشتن این دو کتاب را که در دست دارم به پایان برسانم . به هرحال هر گونه آرزویی ممکن استبا حلول مرگ، بر باد رود و لذا انسانی که به سرنوشت ومرگ بیندیشد، دل به فریب آرزوها نمیسپارد، چنانکه امام علی علیه السلاممیفرمایند: اگرانسان اجل و عواقب آن را میدید، با آرزو و فریب آرزوها دشمنی میورزید .» 3- کیفیت مرگ یکی دیگر از عوامل ترس از مرگ، نگرانی و ترس از چگونگی مرگ است . این چگونگی گاهی به خود مرگ مربوط است و گاهی به شرایط و موقعیت مرگ . الف - ترس از چگونگی خود مرگ چنان که گذشت، هیچ انسانی، مرگ را نیازموده است . بنابراین طبیعی است که انسان نگران چگونگی مرگ و جان دادن باشد . چون نمیداند کهجان دادن چیست و جدائی جان از جسم چگونه است، مرگ با همه هیبت و سطوتش میآید و ماچیزی از آن نمیدانیم جز آن که: «میهمانی است ناخوانده و ناخوشایند! هماوردیشکست ناپذیر که میکشد و قصاص نمیشود! دامش را همه جا گسترده، با لشکر درد و رنجمحاصره مان کرده، از هر سو هدف تیر و نیزه مان قرار میدهد . کابوس مرگ، با قدرتتمام، به حریم هستی انسان تجاوز کرده . بی آن که ضربتش خطا کند در هالهای از ابهامو تیرگی و با لشکری از بیماریها و دردهای جانکاه، و با انبوهی از مشکلات سایهسنگین خود را گسترده، طعم تلخش را میچشاند .» ب - ترس از شرایط و موقعیتمرگ انسان گاهی علاوه بر خود مرگ، از شرایط خاص مرگ نیز نگران میشود، مانندمرگ تصادفی و نابهنگام، مرگ با بیایمانی، مرگ در بستر نه در میدان جهاد، مرگ پس ازبیماری طولانی، کشته شدن به دست دیگران، مرگ در غربت و تنهایی و امثال اینها . امام علی علیه السلام نگران مرگ در بستر استراحت و در مخالفت امر خداست واز این رو میگوید: هماناگرامیترین مرگها کشته شدن در راه خداست . بدان کس که جان پسر ابوطالب در دست اوست،هزار مرتبه ضربتشمشیر خوردن بر من آسانتر است، تا در بستر مردن نه در طاعتخدا .» 4- حوادث پس از مرگ یکی دیگر از عوامل نگرانی و ترس و اضطراب مردم نسبتبه مرگ،نگرانی از حوادث پس از مرگ است . قسمتی از این حوادث مربوط، به این دنیاست از قبیل: بیسرپرست ماندن کودکان، ازدواج همسران، تقسیم و تصرف اموال، کامیابی دشمنان،فروپاشی تن و . . . و قسمتی مربوط به آن دنیاست از قبیل: عذاب قبر و مشکلات حساب وکتاب اخروی . ابنسینا عوامل و اسباب ترس از مرگ را از دیدگاه اشخاص مختلفبه شرح زیر مطرح میکند: الف - عدهای از مجهول و مرموز بودن مرگ میترسند . ب - گروهی از معلوم نبودن سرنوشت انسان پس از متلاشی شدن بدن بیمناکند . ج - و بعضیها از نابودی مطلق جسم و روح میترسند . د - و برخی ازدرد و رنج جان دادن نگرانند . ه - و جمعی از عذاب بعد از مرگ میترسند . و - و گروهی از جدایی از مال و جاه و لذایذ و خوشیهای زندگی بیمناکند 5 . نگرانی از نقص و کمبود عمل . انسانهای با ایمان در هر شرایطیکه باشند اعمال خود را ناچیز دیده و از این بابت نگرانند . همین افزودن بر زاد و توشه همیشه مورد تاکید انبیا و اولیابوده است و توشه را هر چه زیادتر هم باشد نسبتبه طولانی بودن راه ناچیز شمردهاند . علی علیه السلام میفرمایند: «آگاه باش که راهی سخت و دراز در پیشداری که توفیق شما در پیمودن این راه در گرو آن است که به شایستگی بکوشی و تامیتوانی توشه برگیری و بار گناه خود را سبک گردانی که سنگینی آن در این راه دشوار،رنج آور است . پیشاپیش تا میتوانی به آن سرای توشه بفرست . مستمندان را یاری رسانتا بدین وسیله توشهای بر دوش آنان بگذاری که روز قیامتبه تو باز گردانند تامیتوانی انفاق کن و برگ عیشی به گور خویش بفرست . اگر از تو وام خواهندغنیمتبشمار که اگر به وامی دست کسی را بگیری در روزهای سخت آن دنیا، دست تو رابگیرند . بدان که در پیش روی تو گردنههای صعب العبور وجود دارد که تا میتوانیباید سبک بار بوده و توشه راه داشته باشی 7 . کثرتگناه یکی دیگر ازعوامل نگرانی مؤمنان از مرگ زیادی گناهان است . حضرت علی بنابراین اگر گناهکار نباشی باید همانند مولا از مرگ باک نداشته باشیکه تو به سوی آن بروی یا او به سوی تو گام بردارد . 8 . بیم از مرگبیفضیلت اگر چه همه اقسام مرگ، مرگ اند; اما به لحاظ فضیلت مرگ با مرگ دیگرتفاوتی دارد از زمین تا آسمان . علی علیه السلام، آرزومند شهادت بود و مرگ در بستررا دوست نمیداشت . او در این باره میگوید: «مرگ چنان با سرعت و جدیت درتعقیب ماست که چه ایستادگی کنیم و چه بگریزیم، بر ما دستخواهد یافت . با ارجترینمرگها نزد من، کشته شدن با شمشیر (شهادت) است . سوگند به خداوندی که جان فرزندابوطالب در دست اوست، اگر هزار شمشیر بر سرم بخورد، برایم آسانتر از آن است که دربستر بمیرم و نه در راه فرمان خدا .» البته برای مردم عادی، مرگ در وطنمالوف، خانه شخصی، در بستر و میان فرزندان و خویشاوندان مطلوب است; اما مرگ درمیدان و شهادت در راه خدا چیز دیگری است . 9 . بیم از مرگ پیش از توبه از آنجا که انسان مدام در معرض خطا وگناه است، خدای مهربان براساس همین طبیعت غیر معصوم انسان، برای جبران وی، همیشهتوبه و عذر او را پذیرفته، بر گناهانش قلم عفو میکشد . علی علیه السلاممیفرماید: «حاصل توبه، جبران گستاخیهای نفس است .» اما انسانبه اقتضای هوا و هوس، از این فرصت هم، غالبا بد بهرهبرداری میکند . بدین سان کهاو باز بودن در توبه را دستآویز ادامه اعمال خلاف خود قرار داده، به امید توبه، درارتکاب گناه گستاخ و بی پروا میگردد . اما در عمل، گناه نقد شده و توبه نسیهمیگردد . علی علیه السلام در این باره میفرمایند: «اگر پای لذت و شهوتی درمیان باشد، به گناه شتافته و در توبه درنگ میورزند .» چنین انسانهاییغالبا هم قصد توبه دارند، اما به پیروی از هوس آن را به تاخیر میاندازند . گاه بهتوبه موفق میشوند و گاهی هم به وسیله مرگ غافلگیر شده، پیش از آن که توفیق توبه وجبران نواقص خود را داشته باشند، از دنیا میروند . در اینجا نکته حساسی هستکه نباید از آن غفلت کرد و آن اینکه مرگ نقطه پایان خطوط دفتر شخصیت انسان است . علی علیه السلام پس از بحثی در اقسام ایمان و تقسیم ایمان بر دو قسم پایدار وناپایدار، میفرماید که: «اگر از کسی بدتان آمد و خواستید که او را از دایرهدلبستگیهای ایمانی خود بیرون کنید، تا فرا رسیدن مرگش درنگ کنید! و چون بر حالتیکه بود بمیرد دیگر وقت آن است که بیزاری جوئید .» 10 . ترس از مرگ در کفر وگمراهی بدون تردید از همه بدترمرگ در حال کفر و گمراهی است . علی علیه السلام با بیانی لبریز از احساس درد ازمردمی که به چنین سرنوشتی گرفتارند مینالد . او درباره مردم دوران جاهلیتمیگوید که: «هیچ حریمی را حرمت نمینهادند فرزانگان را در میانشان ارج ومنزلتی نبود . به دور از نظام دینی زندگی کرده و در حال کفر جان میسپردند شوق مرگ 1- اگر مرگ محملانتقال از دنیای متغیر و فانی به جهان ثابت و باقی است، پس چرا بیصبرانه درانتظارش نباشیم . ما این دنیا را وقتی دوست میداشتیم که از دنیای برتر وبهتری خبر نداشتیم . اکنون میدانیم که: «این دنیا برقش بیفروغ و اساسش بردروغ است . و اموالش در معرض غارت و تاراج است . چونان عشوه گر هرزهای است که بهکس وفا نمیکند و همچون مرکب سرکش از کسی فرمان نمیبرد . دروغگویی خیانتکار،ناسپاسی حق نشناس و دشمنی حیله گر است . حالاتش ناپایدار، عزتش ذلت، جدش بازی وسرافرازیش سرافکندگی است . سرای جنگ و غارت، تبهکاری و نابودی و ناخوشی و ناآرامیاست . وصلههایش به هجران پیوسته، راههایش حیرت زا، پناهگاههایش ناپیدا و سرانجامامیدهایش نومیدی است اما در آن سوی این جهان، جهانی است، ازلی وابدی، که اگر انسان با آگاهی و آمادگی وارد آن جهان شود علی علیه السلامدر وصف بهشت میگوید: «اگر خیالی از بهشت را چنانکه وصف شده تصور کنی از هرچه در دنیاست دلسرد میشوی اگر چه همه زیبا و پر جاذبه باشند و بر سر آرزوها وامیال نفسانی خود نسبتبه لذتها و مناظر زیبای جهان پا میگذاری . اگر دربارهدرختان بهشتی اندیشه کنی که چگونه شاخههای آنها با وزش نسیم میرقصند وریشههاشان در تودههای مشک پنهانند بر کنار رودهای زلال و خوشههایی از گوهرهایآبدار و میوههای گوناگونی که از هر طرف جلوه میکنند غرق حیرت میشوی . شاخههایپر میوه بدون زحمت در دسترس تو قرار میگیرند تا هر چه خواهی بر چینی . مهماندارانبهشت و خدمتگزاران آن لحظهای از آن کاخها و ساکنانشان غفلت نکرده و مدام باطعامهای لذیذ و شرابهای گوارا پذیرایی میکنند . ساکنان آن دیار مورد تکریم خداوندبوده از هر گونه، دگرگونی و انتقال در امانند . اگر تو دل را به آن مناظر زیبامتوجه کنی از دل و جان در اشتیاق آن سامان خواهی بود . و چون مرگ و قبر در و دروازهآن دیارند، آرزو خواهی کرد که از همین جا تو را بردارند و به گور سپارند در اینجا نکتهای را یادآور میشوم که مرگ برای افراد غیر مؤمن نیزباید ارزش خود را داشته باشد . ارزش مرگ برای افراد غیر مؤمن و برای کسانی که بقایروح و دنیای پس از مرگ را قبول ندارند از چند جهت میتواند مورد توجه قرارگیرد: «یکی این که همین مرگ، آنان را از ادامه زندگی حیوانی و افزودن برگناه و تبهکاری خویش باز میدارد . خداوند کریم میفرماید: «کافران چنین نپندارندکه فرصت زندگی به سود آنان است، نه! بلکه ما به آنان فرصت میدهیم تا بر بار گناهخود بیفزایند و به عذاب سخت و سنگینی گرفتار آیند .» 2 . توصیف شوقمرگ امام علی علیه السلام میفرماید: محبوبترین چیزی که در انتظارش هستم مرگ است .» یکی پرسید ازسقراط کز مردن چه خواندستی بگفت ای بیخبر مرگ از چه نامی زندگانیرا اگر زین خاکدان پست روزی بر پری بینی که گردونها و گیتیهاست ملکآن جهانی رااگر مرگ را چنان دریابیم که علی علیه السلام دریافته بود; باید درعین نگرانی از کمتوشهگی و در عین تلاش برای تدارک ذخیره آخرت، بیصبرانه درانتظار مرگ مطلوبی باشیم که ما را از تنگنای جهان خاکی به بیکران ساحت غیب انتقالدهد . علی علیه السلام میفرماید: «به پیشواز مرگ بشتابید! مرگی که اگر فراربکنید شما را در مییابد، و گر بر جای خودمانید باز هم به سراغتان میآید . و اگرفراموشش کنید، او شما را از یاد نمیبرد بنابراین دلبستگی انسان بهزندگی دنیوی، براساس میزان مرگاندیشی وی تنظیم میگردد . اگر دنیا زده بود که بهمرگ نمیاندیشد . بیتردید رویاروی چنین کسی با مرگ بسیار نامطلوب خواهد بود . برایاین که چنین شخصی برای حیات اخروی آمادگی نداشته و ذخیره لازم را نیندوخته چنانکه شوق مرگ، از محبت دنیا در دل انسان میکاهد: «هر که مرگرا در برابر خود مجسم کند، به امور دنیوی زیاد توجه نمیکند .» اشتیاقانسان به مرگ یک حالتبسیار شگفتانگیز و اعجاز گونه استبرای این که هر انسانیچنان که گذشتبه زندگی علاقمند است و اگر کسی سودای مرگ در سر بپروراند حتما بهمقامی رسیده که دیگران نرسیدهاند و چیزهایی دریافته که دیگران در نیافتهاند . درقرآن کریم آرزوی مرگ نشان عشق انسان به خدا است .
پاسخ : پس از مرگ روح چه معنادارد؟ آیا تا بحال به این سئوال فکر کرده اید. اگر به کتا ب لغتنامه انگلیسیبه فارسی مراجعه کنید . معا نی متفاوتی ازروح مشاهده می کنید. مثل روح ، جان ، روان، شبح ، جن و الهام ... اگر به لغتنامه آلمانی به فارسی مراجعه كنيد . بااین کلماتبرخورد می کنید . مثل معنویت، روحیه ، ذهن، هوش، جاندار و روان و ..... با مراجعهبه كْتب ادبی و يا هر كتابی امثال آنها در باره روح . نه تنها از روح چیزی متوجهنمی شويد . بلکه بيشتر از قبل گمراه وسرگردانتر ميشويد. به دلیل اینکه مولفین ایننوع کتابها هم از روح اطلاعی ندارند، و نمی توانند به ما کمک کنند. کلمه روح درادبیات ما با ترکیبهای مختلفی استفاده شده است. در همه ادیان معتبر جهان هم،از آنبارها و بارها نام برده شده است. بخاطر همین بنظر همه ما خیلی آشنا می آید، ولی باوجود این آنرا نمی شناسیم. بطور روزمره و عامیانه ما کلماتی مانند، روح پاک یاروحش شاد، یا عذاب روحی و یا کلماتی امثال این را استفاده میکنیم. بدون اینکه متوجهباشیم، که ما در باره چه کلمه والائی صحبت می کنیم. و هیچکس هم که تا به حالنتوانسته است آن را ببیند، یا لمس کند. همه اطلاعات ما از یکسری کلمات نا مفهوم وبی محتوا تشکیل شده است . و از نقل و قول کردن این کلمه هیچگونه بیم و هراسی همنداریم . همچنین در نمایشهای درام و کارهای هنری از روح به عنوان شبح و یا جناستفاده می کنیم. فقط برای ترس، یا خنده بیننده ، آنرا بکار می بریم. در بسیاری ازادیان، از روح برای ترساندن معتقدین به آن دین استفاده می کنند . در بعضی از ادیانمعتبرجهان، روح بعد از مردن، مطرح و شناخته می شود . مثل آنکه گفته شده است، که روحدر شب اول قبر به کالبد مرده بر می گردد، و مرده را برای مدتی زنده می کند، تابتواند آن شخص به سئوال و جواب ملکه شب اول قبر جواب بدهد، و جواب کارهای )نیکش ( ثوابها و یا اعمال بدش ( گناهانش ) را بگیرد و روح در آن موقع قضاوت می شود. بعداز آن روح ما باید منتظر بماند تا در روز قیامت همراه با جسم ما که دو باره متولدشده به بهشت و یا جهنم برود. البته این تعریفی است که به ما ارث رسیده است . ولینکته قابل توجه این است که ، ما قبل از مردن از روح هیچگونه اطلاعی نداریم ، ولیبعد از مردن با روح خودمان روبرو می شویم. بوداييان معتقدند که روح از مملکتی بهمملکتی دیگر حرکت می کند، و شخص مرده که، روح از آن جدا شده است ، در جسم نوزاددیگری حلول می کند و دو باره به زندگی نو در کالبد جدیدی ادامه خواهد داد و از نظردین هندو ، روح نوری است که از حضرت شیوا ( یکی از خدایان ) به بدن هر کس منعکسمیشود . ولی بعد از مطالعه کردن روح در ادبیاتها و ادیان مختلف برای همگان واضح وآشکار ا ست، که هیچکدام با روح آشنا نیستند. نمیدانند که روح یعنی چه ، و دلیلبزرگ آن، خود ما هستیم . که خودمان را نمی شناسیم . و اگر ما قادر به خودشناسیباشیم . روح به خودی خود شناخته میشود و نیازی به کاوش و تحقیقات در ادیان مختلفنمی باشد . ما در جهان با میلیونها تعریف روبرو هستیم . ولی باید بدانیم که فقط یکیاز آنها حقیقت ا ست . حقیقت این است که ما باید به دانشی برسیم که بفهمیم که ما روحهستیم . من و شما و همه انسانها روح هستیم. نه آن جسمی که ما آن را مشاهدهمیکنیم. نکته قابل اشتراک در همه ادیان معتبر جهان این مطلب می باشد، که محلاستقرار روح در قلب هر انسان می باشد . بدن ما حامل و نگهدارنده و مرکب و یا معبدروح می باشد ،همان روحی که خداوند در قلب ما مستقر کرده است . اما در قرن اخیر درباره بدن، و این معبد، تحقیقات بسیاری بعمل آمده است و مطالعات زیادی در باره آنشده است . در مورد بدن پزشکان بهتر میتوانند اطلاعات لازم را در اختیار شما عزیزانقرار بدهند، چرا که ادامه این مطلب ، راجع به بدن در بحث ما نمی گنجد ، برای شناختروح، ما نیاز به وسایلی داریم ، مثل بررسی یک کشور، که نیاز به نقشه مورد نظر داریم . با داشتن نقشه آن کشور می توانیم. به مشخصات آن آشنا شویم. یعنی نقشه ، عاملشناسائی آن کشور میباشد. مملکت روح ، یا شناسائی مکان روح ، نیاز به یک عامل ( نقشه ) دارد، که آنرا بشناسیم. آن نقشه راهنما و هدایت کننده ما چیزی نیست. جز کندالینی. ولی در این قسمت باید گفت که از برکت حرکت کندالینی در هر شخص و با پیوستن به روح وروان ، در بدن ما هیجان و ارتعاشی به بار می اورد. و یک لرزش و یا یک ارتعاش ملایمیاندام ما را در بر می گیرد . در این حالت انسان مثل یک پرنده احساس سبکی کرده ومیخواهد به کهکشان پرواز کند، و به همه انسانها نوید آزادی و پیوند روح و جسم رابرساند. در این حالت است که شما با روح خودتان آشنا می شوید، و یواش یواش متوجهخواهید شد که روح به شما کمک خواهد کرد. که چگونه بتوانید بدنتان را در کنترل خوددرآورید، و توسط آن هدایت خود را به دست بگیرید . با برخورد و با آشنائی با عکسالعمل های بدن خودتان متوجه میشوید. زمانی که شما با روح خود پیوند پیدا کنید ، بدنشما از جمله دستان شما گواهی خواهند داد، که آیا شما با روح خودتان و یا با خالقخودتان ارتباط دارید یا نه ؟ این گواهی نشانگر روح میباشد. که شما به آن ملحق شدهاید و معنای روح را عملأ احساس میکنید . دیگر نه در کتابها و نه در فرهنگها و درمذاهب به دنبال آن نمی گردید، بلکه خودتان با آن آشنا شده اید و با آن برخورد کردهاید و با آن عملأ ارتباط بر قرار می کنید. در زندگی روزمره، روح خودتان، رابط شما،و خداوند و کل کائنات خواهد بود و روح همیشه به شما کمک خواهد کرد که به سئوالاتیکه توسط تفکر و علم خودتان که تا بحال به آن نرسیده اید و همیشه بدون جواب ماندهاست بدست بیاورید ، و به آرامشی برسید که میلیونها انسان در پی آنهستند.