1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

پس از مرگ

شروع موضوع توسط anika ‏26/6/12 در انجمن ادیان الهی

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : پس از مرگ

    [h=2]دل عزراییل برای چه کسانی سوخته است؟[/h]

    [​IMG]

    روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد. پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید: ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟

    عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:...

    ۱- روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.


    ۲- هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.


    در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم و لی آنها را رها نمی کنیم
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : پس از مرگ

    [h=2]خدا و معنای زندگی[/h]


    [​IMG]
    معناى زندگى یکى از مهم ترین موضوعاتی است که در دنیای جدید در نسبت با مفاهیم دینی سنجیده می شود. البته معنای زندگی مفهومی عام است که از جهات مختلف همچون فلسفه اخلاق، روان شناسى، فلسفه ذهن و ... مورد بحث و مجادله است. در این مقالات قصد داریم نسبت معنای زندگی با گزاره های دینی را مورد بررسی قرار دهیم. مسئله معنای زندگی از مسائلی است که بعد از تفکر دربار? زندگی برای انسان طرح می شود. طرح این سوال با چگونگی زندگی شخصی و اجتماعی انسان ها ارتباطی مستقیم دارد. داشتن یک نظریه مناسب درباره معناداری عالم هستی، نمی توانیم به گون? مناسبی انسانیت و شرایط زندگی مناسب او را مورد توجه قرار دهیم. اینکه در این مسئله چه دیدگاهی برگزینیم، فعالیت ها و روابط و مناسبات، ارزش های اخلاقی و بطور کلی نقاط ارزشمند زندگی ما را دستخوش تحول خواهد کرد. مسئله «معنای زندگی» ارتباط وثیقی دارد با مسئله «هدف زندگی». انسان ها با توجه به هدفی که برای زندگی خود در نظر می گیرند، به زندگی خود معنا می بخشند.
    برای مثال کسی که ثروت را هدف نهایی خودش قرار داده است، معنای زندیگ خودش را بر اساس آنها بنا نهاده است. مسئله از آنجا آغاز می شود که چنین شخصی از خودش بپرسد؛ آیا ثروت آن قدر ارزش دارد که تمام فعالیت خودم را صرف آن کنم؟ یا آیا احیاناً چیز با ارزش تری یافت نمی شود که به دست آوردن آن به مراتب از کسب مال و ثروت مهم تر باشد؟ به احتمال فراوان سوالاتی از این دست ذهن شما را نیز هرجند برای لحظاتی کوتاه به خود مشغول کرده است که؛ آیا زندگی هدف دارد یا نه؟ آیا زندگی ارزشمند است یا نه؟ آیا انسان‌ها دلیلی برای زندگی دارند یا نه؟ نقش مرگ و حیات پس از مرگ در مسئله معنای زندگی چیست؟ برخی براین باورند که پرسش از معنای زندگی به این دلیل طرح می‌شود که زندگی انسان به مرگ می‌انجامد. اگر مطابق دیدگاه های ماتریالیستی، مرگ پایان زندگی قلمداد شود و چیزی به نام سعادت ابدی ناممکن باشد، آیا زندگی می تواند معنادار باشد؟
    مطابق آموزه های دینی، خداوند کامل علی الاطلاق است؛ یعنی دانا و توانای مطلق است. از هر عیب و نقصی مبرّاست. همه به او نیازمند و او بی نیاز از همه است. در مقابل، انسان موجودی است که با برخورداری از برخی صفات الهی، مثل علم، اراده، اختیار و ...، بطور ناقص، در پی کمال است

    مفهوم «معنای زندگی» در برابر مفاهیم «پوچ انگاری» یا «نهیلیسم» طرح می شود. نهیلیسم مفهومی جدید است که همزمان با پیشرفت های علمی و تکنولوژی، ذهن برخی فیلسوفان را به خود مشغول کرده است. رواج نهیلیسم و هیچ انگاری در جوامع بشری به ویژه در دنیای غرب، پس از رنسانس و انقلاب علمی و صنعتی شتاب فزاینده ای داشته است. nv در یک تقسیم بندی، نظریه های معنای زندگی را می توان به دو دسته نظریه های طبیعت گرایانه، و فراطبیعت گرایانه تقسیم کرد. نظریه های طبیعت گرا بر این نظرند که امکانات و قابلیتهای موجود در همین جهان مادی برای معنادار ساختن زندگی آدمی کافی است ولی نظریه های فراطبیعت گرا بر این عقیده اند که وجود خداوند و یا جاودانگی آدمی
    [​IMG]
    برای معناداری زندگی لازم است. در این دیدگاه، از لزوم اساسی ترین آموزه های دینی یعنی وجود خداوند و زندگی پس از مرگ برای معنای زندگی دفاع می شود. جامعه شناسان و روان شناسان امور متعددی مانند رنج کشیدن ها، ناکامی ها، شکست ها و ناتوانی تفسیر آنها را از جمله عوامل درونی و اجتماعی مهم پوچ انگاری می-دانند. مطابق این دیدگاه، آشفتگی و سرگردانی انسان در جهان مدرن ناشی از نبود ایمان و دست برداشتن از خدا و دین است.( والتر. تی. استیس، در بیمعنایی معنا هست، نقدونظر، شماره 1و2، ص109) به اعتقاد این عده، برای رسیدن به پاسخی مناسب برای مسئله معنی زندگی راهی به جز رجوع به دین وجود ندارد؛ پرسش «معنای زندگی چیست؟»-که اغلب ملازم است با این پرسش که آیا انسان ها بخشی از یک هدف بزرگ تر یا هدف الهی اند یا نه- پاسخی دینی طلب می کند.» (سوزان ولف، معنای زندگی، نقدونظر، شماره 1و2، ص29) بدون اعتقاد به وجود خدا نمی توان از معنای زندگی سخن گفت. تنها در صورتی می توان گفت زندگی دنیوی ما معنادار است که زندگی اخروی وجود داشته باشد. آفرینش بدون هدف نمی تواند بامعنا باشد. انسان موجودس هدفمند است و تنها در صورتی می تواند زندگی معناداری داشته باشد که به سوی هدف واقعی خود حرکت کند. دین می گوید؛ هدف واقعی انسان تنها خداوند است. بنابراین، تنها با پذیرش حیات پس از مرگ و رستگاری ابدی می توان به مسئل? معنای زندگی پرداخت. مفاهیم و گزاره های دینی می توانند بر تمامی ابعاد زندگی ما سایه افکنده و آن را معنادار کنند. بنابراین پذیرش موجود ابدی و حیات ابدی در این مسئله اساسی ترین موضوع است.
    انسان موجودی است دارای استعداد فراوان که با کارهای اختیاری خود می تواند استعدادهای خود را در بعد انسانیت شکوفا کرده و به منصه ظهور برساند و بالفعل دارای کمالاتی شود که نداشته است. انسان بالفطره خواهان چنین کمالات انسانی است

    اما چرا خداوند می تواند نقش معناداری زندگی انسان را به عهده بگیرد؟ مطابق آموزه های دینی، خداوند کامل علی الاطلاق است؛ یعنی دانا و توانای مطلق است. از هر عیب و نقصی مبرّاست. همه به او نیازمند و او بی نیاز از همه است. در مقابل، انسان موجودی است که با برخورداری از برخی صفات الهی، مثل علم، اراده، اختیار و ...، بطور ناقص، در پی کمال است. انسان موجودی است دارای استعداد فراوان که با کارهای اختیاری خود می تواند استعدادهای خود را در بعد انسانیت شکوفا کرده و به منصه ظهور برساند و بالفعل دارای کمالاتی شود که نداشته است. انسان بالفطره خواهان چنین کمالات انسانی است. به دلیل فطرت کمال جوی انسان، تنها در صورتی او می تواند به زندگی خود معنا ببخشد که اهداف الهی را به عنوان اهداف زندگی خود برگزیند. بسیاری از فیلسوفان دین و متکلمین جدید معتقدند ربط و نسبت با خداوند، شرط لازم و کافى براى این است که زندگى شخص معنادار باشد. از دیدگاه این عده، خود همین ربط و نسبت معنادارى است و معنا در زندگى ما از راه تحقّق بخشیدن به هدفى که خداوند براى آدمى مقرّر کرده است، حاصل مى آید. بنابراین، یک زندگى بدان اندازه که به تحقّق هدف الهى [از خلقت آدمى] مدد مى رساند، معنادار است.

    سوال: با توجه به مطالب ارائه شده در این مقاله کوتاه، با کدامیک از گزاره های زیر موافق هستید؟
    ‌أ. زندگی بدون وجود خداوند بیمعناست.
    ‌ب. زندگی بدون وجود خداوند هم می تواند معنادار باشد.​
     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : پس از مرگ

    [h=2]معاد و مسئله اعاده معدوم[/h]


    [​IMG]
    همانطور که در مقالات پیشین اشاره کردیم، ایمان به معاد و روز جزا یکی از مسلمات و ضروریات دینی ما مسلمانان و بسیاری از ادیان آسمانی است. روز قیامت با نام¬ هایی چون «روز حشر»، «روز تلاقی»، «یوم تبلی السّرائر»، «یوم الخلود»، «یوم الحسرة»، «یوم التغابن» و «نبأ عظیم» شناخته می شود. اینها نامهایی است که در قرآن کریم برای روز قیامت عنوان شده است. روشن است که هر یک از این نام ها با توجه به یکی از وجوه روز قیامت بر آن اطلاق شده اند. برای مثال عنوان «یوم الحسرة» نشان دهنده وضعیت انسانهایی است که سخت در حسرت و ندامت فرو می روند و احساس غبن می کنند که چرا خود را برای چنین مرحله ای آماده نکرده اند. و از آن حیث که قیامت بزرگترین خبرها و عظیم ترین حادثه هاست «نبأ عظیم» نامیده شده است (مرتضی مطهری، زندگی جاوید یا حیات اخروی: 28).
    شاید بتوان جاودانگی را مهم ترین دغدغه بشر دانست، لذا کم تر کسی را می توان یافت که به این مسئله نیاندیشد. در این مقاله نیز به این مسئله مهم خواهیم پرداخت و زوایای دیگری از بحث را دنبال خواهیم کرد. بعد از آشنایی با کلیات مبحث معاد، لازم است به برخی سوالات مهم در این زمینه پاسخ داده شود. مسئل? امتناع معدوم و نسبت آن با مسئل? معاد می تواند ما را در درک چگونگی وقوع این رویداد مهم یاری رساند.
    مشکل عمده در مورد معاد، «عینیت انسان دنیوی و اخروی» است. یعنی این کسی که در عالم آخرت مجازات می بیند یا پاداش می شود همانی است که در دنیا بود. این مسئله از جهات گوناگون مهم و حیاتی است. گفتیم مراد فلاسفه از معاد، هم معاد روحانی و هم معاد جسمانی است. بنابراین معاد، مستلزم این است که بدن انسان ها دوباره آفریده شود. به نظر برخی آفرینش دوباره بدن انسان یکی از مصادیق اعاده معدوم است و اعاده معدوم،ممتنع است.
    حکما معتقدندکه اعاده معدوم، محال و ممتنع است ولی برخی از متکلمان و اهل علم کلام معتقدند که اعاده معدوم جایز و ممکن است. اعاده در لغت به معنی بازگردانیدن است. در اصطلاح متکلمان، مراد از اعاده یا به تعبیر دقیق تر و مشهورتر، اعاده معدوم، آفرینش دیگر بار موجودات نیست شده یا گردآوری اجزای پراکنده موجودات و پیوند دادن میان آنهاست (آفرینش مسبوق به مثل را در برابر آفرینش نخستین بار موجودات اعاده نامیده می شود). بنابراین، اعاده معدوم به این معناست كه یك شیء موجود، معدوم گردد و سپس، عین همان شیء ‌با تمام مشخصات و عوارضش – كه در زمان موجود بوده داشته – دوباره موجود شود.
    «روزى كه آسمان را همچون در پیچیدن صفحه نامه‏ها در مى‏پیچیم همان گونه كه بار نخست آفرینش را آغاز كردیم دوباره آن را بازمى‏گردانیم وعده‏اى است بر عهده ما كه ما انجام‏دهنده آنیم» (انبیا/104)


    مخالفان امتناع قاعد? اعاده معدوم به این دلیل آن را مجاز می شمردند که خیال می‌كردند معاد جسمانی همان اعاده معدوم است. دلیل آنان بر جواز اعاده معدوم این است كه: اگر اعاده، محال باشد امتناع آن، یا به خاطر ماهیت آن است یا به خاطر یكی از لوازم ذاتی آن است. در اینصورت، از اول اصلاً به وجود نمی‌آمد و یا به خاطر یكی از عوارض مفارق ماهیت است كه در این صورت این عارض كه مانع از اعاده است، با معدوم شدن ذات، آن مانع هم مرتفع می‌شود و اعاده جایز می‌شود. در صورتی که نادرستی این سخن با کمی تفکر روشن می شود؛ فرض کنید که موجود «الف» اعاده شود. در اینصورت موجود دوم باید عین موجود اول «الف» باشد. از سویی اگر عین آن باشد که دیگر دو تا شیء نیستند و یک شیء هستند. بنابراین اگر اعاده معدوم درست باشد موجود معاد باید هم عین موجود اول باشد و هم عین موجود اول نباشد! (علامه حلی، كشف المراد: 75)
    [​IMG]
    پس تا کنون فهمیدیم که اعاده معدوم محال است. حال با توجه به امتناع این مسئله، سوال بالا دوباره خودنمایی می کند؛ اگر اعاده معدوم محال است پس معاد چگونه امکانپذیر است؟
    مسئله بالا از این توهم ناشی شده است که معاد همان اعاده معدوم است، اعاده معدوم محال است، پس معاد هم محال است. به همین دلیل هم برخی برای حل این مشکل معتقد شده اند که اعاده معدوم محال نیست در حالی که فلاسفه با دلایل روشن عقلی ثابت کرده اند که امتناع معدوم محال است. پاسخ سوال بالا قبول جواز امتناع معدوم نیست بلکه باید گفت معاد اصلا از مصادیق امتناع معدوم نیست. بنابراین هم می توان به امکان معاد و هم عدم امکان اعاده معدوم پایبند بود. خلقت مجدد بدن و تعلق دوباره نفسی که خلود وجاودانگی دارد، به بدنی که بار دیگر خلق شده، مصداق اعاده معدوم نیست. در روز قیامت بدنی که صورت انسانی آن مبدل به صورت خاک شده در مرتبه دوم همان صورت اولی را به خود میگیرد، به طوری که هر کس او را ببیند می گوید این همان است. به این در اصطلاح فلاسفه خلع و لبس صورت می گویند (یعنی صورتی از بین می رود و صورت دیگری به خود می گیرد). علاوه بر اینکه در این بازگشت مجدد، زمان و مکان قابل تکرار نیست و به همین دلیل نمی توان این احیاء ابدان را اعاده معدوم دانست. انسان ها معدوم نمی شوند تا این که پس از انعدام مجدداً مخلوق شوند.
    آیات قرآن نیز بر این ام گواهی می دهند که معاد نمی تواند از مصادیق اعاده معدوم محسوب شود:
    «قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ»
    بگو همان كسى كه نخستین‏بار آن را پدید آورد و اوست كه به هر [گونه] آفرینشى داناست (یس/79)
    « یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاء كَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِیدُهُ وَعْدًا عَلَیْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِینَ»
    «روزى كه آسمان را همچون در پیچیدن صفحه نامه‏ها در مى‏پیچیم همان گونه كه بار نخست آفرینش را آغاز كردیم دوباره آن را بازمى‏گردانیم وعده‏اى است بر عهده ما كه ما انجام‏دهنده آنیم» (انبیا/104)
    «یوم الحسرة» نشان دهنده وضعیت انسانهایی است که سخت در حسرت و ندامت فرو می روند و احساس غبن می کنند که چرا خود را برای چنین مرحله ای آماده نکرده اند. و از آن حیث که قیامت بزرگترین خبرها و عظیم ترین حادثه هاست «نبأ عظیم» نامیده شده است (مرتضی مطهری، زندگی جاوید یا حیات اخروی: 28)

    یکی از دلایل اینکه کسانی برای حل مسئل? معاد مجبور شده اند یک قاعده عقلی (امتناع اعاده معدوم) را زیر پا بگذارند این است که این عده تجرد روح را قبول نداشته اند. آنها منکر بقای نفس هستند و گمان می کردند هویت و تشخص انسان به جسم و بدن اوست. به همین دلیل گمان می کردند با مرگ انسان ها نابود می شوند. از سویی آنها با روایات و آیاتی مواجه بودند که مسئل? معاد را اصلی ضروری در اعتقادات دینی بر می شمارد. ایشان برای حل این تعارض به این فکر افتادند که انسان (که به نظر آنها تنها هیکل محسوس است) بعد از مرگ نیست و نابود می شود و مجدداً در روز قیامت دوباره آفریده می شوند.
    درواقع، همانطور که صدرالمتالهین در اسفار می گوید، متکلمان در این وجه با منکران معاد مشترکند که حقیقت انسان چیزی جز هیکل مادی و محسوس نیست، لیکن با این تفاوت که دسته اول اعاده معدوم را جائز و دسته دوم آن را ممتنع دانسته اند (اسفار: ج9، 164). صدرالمتالهین از کسانی است که معاد جسمانی را با ادله عقلی ثابت می کند، بدون اینکه بخواهد قاعده عقلی «امتناع اعاده معدوم» را زیر سوال ببرد. فلاسفه در این زمینه سخنان بسیاری فرموده اند که بیان آنها در این نوشته کوتاه ممکن نیست و ما سعی کردیم مطالب را تا اندازه لازم ساده بیان کرده و از ذکر مسائل پیچیده خودداری کنیم.​
     
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : پس از مرگ

    [h=2]سور اسرافیل پایان دنیا[/h]


    [​IMG]
    رسیدن قیامت علاوه بر آنکه در کتابهای آسمانی وعده شده است و توسط 124000هزار پیغمبر تاکید و تبلیغ شده است، از طریق عقل و علم نیز قابل درک و اثبات است. دانشمندان افول انرژی خورشید را پیش بینی کرده اند همانطور که قرآن فرموده است: و اذا الشمس کورت؛ آن هنگام که خورشید کور شود پس روزی خواهد رسید که خورشید بر دنیا نتابد.
    منابع انرژی زمین نیز رو به پایان است و طبیعت روند رو به ضعف دارد حال آنکه "زمان"، پایان و انتهایی ندارد ناچار، جهان مجبور به تحمل روزگاری دگرگون و آغازی دوباره خواهد بود که همان قیامت است اما کیفیت این قیامت را دیگر باید از منابع آسمانی پرسید، علم اگر هم به مطالبی در این زمینه برسد کامل و دقیق نخواهد بود.
    از آیات این طور به نظر می رسد که حیات در دنیا با یک صدای عظیم به پایان خواهد رسید که صور اسرافیل نام دارد. صور به معنای شاخ است و مراد از آن همان شیپور است. و اسرافیل مقربترین فرشته الهی و به معنای عبدالله است .
    راویان معتبر از حضرت زین العابدین علیه السّلام روایت کرده اندکه فرمود صور اسرافیل‏ شاخى بزرگ است كه یك سر و دو طرف دارد و بین آن طرفى كه به سوى زمین است تا آن طرفى كه بالاست بسوى آسمان، مانند فاصله زمینهاى هفتگانه تا فراز آسمان هفتگانه است در آن صور سوراخ‏هائیست به تعداد ارواح مردم، و گشادى دهانه آن به اندازه بین زمین و آسمان است.
    البته گـروهـى از مـحـقـقـان و مـفـسران گویند: ممكن است كه تعبیر از صور و شیپور و شاخ تو خالى، تعبیرى كنایى باشد كه مراد صاعقه و صیحه عظیمى است كه تمام آسمان و زمینى را پـر مـى كـنـد و سبب مرگ ناگهانى همه موجودات زنده مى شود و یا همه را به حركت و جنبش در مى آورد و سبب حبات آنهامى شود. اما اینکه چطور بواسطه یک صدا مهمترین اتفاقات دنیا یعنی به آخر رسیدن دنیا و برپا شدن قیامت انجام می شود، رازی دارد که هنوز بر ما پوشیده است. اما تاثیر امواج بسیار بلند در انهدام اشیاء بر کسی پوشیده نیست جالب اینکه امواج صدا، هم در هوا و هم آب و هم در جامدات نفوذ می کند. «امواج شدید، گاه همه چیز را در هم مى كویند، تاثیر بمب ها و مواد مـنـفـجره بر بدن انسان ها و ساختمان ها از طریق همین امواج شدید صورت مى گیرد كه از آن تـعبیر به موج انفجار مى كنند این امواج می توانند در یك لحظه هر گونه مقاومتى را در هـم بـشـکنننـد، و گـاه انـسـان یـا سـاخـتـمـانـى را بـه اجـزاى بسیار كوچكى هم چون پودر تـبـدیـل كـنـند. بـنـابراین ، جاى تعجب نیست كه صیحه رستاخیز و بانگ صور در مدتى كوتاه مایه مرگ انسانها و در هم شكستن كوه ها شود.(فرشتگان و تحقیق قرآنی روایی و عقلی، تالیف علی رضا رجالی تهرانی، سایت غدیر )
    آنگاه خداوند از عزرائیل مى‏پرسد: چه كسانى باقیمانده‏اند؟ مى‏گوید: این چهار فرشته، سپس امر مى‏كند كه آن سه فرشته را قبض روح كند و بعد مى‏پرسد: چه كسى باقیمانده؟ عزرائیل مى‏گوید: بنده ضعیف تو، عزرائیل، خطاب مى‏رسد: تو هم بمیر، و در این موقع عزرائیل صیحه‏اى مى‏زند ومی میردكه اگر مردم پیش از مردنشان آن را شنیده بودند، همه مى‏مردند.پس جز خدایتعالی کسی زنده نماند . بعداز آن سالهای طولانی بگذرد تا حوادث طبیعی برای بروز قیامت رخ دهد که از جمله آن بازیافت اجساد مردگان است


    براى صور اسرافیل سه نفخه است و اسرافیل سه مرتبه در آن می دمد یك دمیدن فزع، دوم دمیدن موت، سوم دمیدن بعث (زنده شدن)؛ هر گاه دوران نابودى رسد خداى عز و جل اسرافیل را فرمان دهد كه در صور بدمد دمیدن فزع را، پس زمانى كه فرشتگان ببینند كه اسرافیل فرود آمده و صور همراه او است میگویند كه خدا اجازه مردن اهل آسمانها را داده؛ پس اسرافیل در بیت المقدس فرود آید سپس رو بقبله ایستد و در صور بدمد: یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ وَ كُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِینَ(نمل ،87) ...و روزى كه دمیده شود در صور پس هراسان شود هر كس در آسمانها و هر كس در زمین است مگر آن كس را كه خدا بخواهد و همه در پیشگاه خدا ذلیل بیایند...(ارشاد القلوب، ترجمه مسرحمی ،ج 1،ص124 )
    [​IMG]
    در نـهج لبلاغه آمده است: و در صور دمیده مى شود و - دنبال آن قلب ها از كار مى افتد، زبان ها بند مى آید و كوه هاى بلند و سنگ هاى محكم چنان بـه هـم مـى خـورد كـه مـتـلاشى و نرم مى شود، و جاى آن چنان صاف مى گردد كه گویا هرگز كوهى وجود نداشته است.
    در اثر آن صور زمین بجنبش در آید و زن شیرده طفل شیرخوارش را فراموش کند و هر باردارى بارش را بزمین گذارد. مردمان روى یك دیگر بیفتند بطورى كه گویا مستند در صورتى كه مست نیستند ولكن از بزرگى ترس و بیم آن روز است. از ترس ریشهاى جوانان سفید شود و شیاطین از ترس به اطراف زمین پرواز ‏كنند و اگر این نبود كه خداى تعالى روحهاى مردم را در جسدها نگاه مى‏دارد از وحشت این نفخه از بدنها خارج مى‏شدند. (ارشاد القلوب-ترجمه مسترحمى ،ج‏1 ،128)
    سپس امر مى‏كند خدا به اسرافیل كه بدمد در صور نفخه‏اى كه غش مى‏كنند از بیمش سپس از آن سرى كه بطرف زمین است صدائى بیرون آید که بجا نگذارد در زمین جن و انسى و شیطانى و... مگر اینكه غش كنند و بمیرند و بیرون آید صدائى از آن طرفى كه بسوى آسمانست پس بجا نماند در آسمانها صاحب روحى مگر اینكه بمیرد خداى تعالى فرموده: مگر آن كس را كه خدا بخواهد و آن كس جبرئیل و میكائیل و اسرافیل و عزرائیل، پس ایشانند كسانى كه خدا خواسته بجا مانند.
    وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ...(زمر،68): چون دمیده شود در صور اسرافیل‏ جز آنكه خدا بقاى او را خواسته هر كه در آسمانها و زمین است یكسره مدهوش مرگ شوند...
    در نـهج لبلاغه آمده است : و در صور دمیده مى شود و- دنبال آن قلب ها از كار مى افتد، زبان ها بند مى آید و كوه هاى بلند و سنگ هاى محكم چنان بـه هـم مـى خـورد كـه مـتـلاشى و نرم مى شود، و جاى آن چنان صاف مى گردد كه گویا هرگز كوهى وجود نداشته است


    آنگاه خداوند از عزرائیل مى‏پرسد:
    چه كسانى باقیمانده‏اند؟ مى‏گوید: این چهار فرشته، سپس امر مى‏كند كه آن سه فرشته را قبض روح كند و بعد مى‏پرسد: چه كسى باقیمانده؟ عزرائیل مى‏گوید: بنده ضعیف تو، عزرائیل، خطاب مى‏رسد: تو هم بمیر، و در این موقع عزرائیل صیحه‏اى مى‏زند و می میرد كه اگر مردم پیش از مردنشان آن را شنیده بودند، همه مى‏مردند. پس جز خدایتعالی کسی زنده نماند. بعد از آن سالهای طولانی بگذرد تا حوادث طبیعی برای بروز قیامت رخ دهد که از جمله آن بازیافت اجساد مردگان است. در روایت است که خداوند امر فرماید آسمان را كه ببارد بر زمین مدت چهل‏ شبانه روز كه همه جا را آب فرا گیرد، پس اجزاء بدنهاى مردگان در میان آب باران‏ جمع مى‏شود، و به هم می پیوندد وقتی اجساد با سیر طبیعی خلقت کامل شدند هنگامه قیامت فرا می رسد. آنگاه خداوند ابتدا اسرافیل را زنده می کند و به او امر می کند که در صور بدمد اسرافیل صیحه ای می کشد که تمام خلایق بر اثر آن زنده شده و از قبرهای خود خارج می شوند و وارد محشر می شوند. ...(اقتباس ازهمان منبع )
    و تـفـح فـى الصـور فـاذا هـم من الاجداث الى ربهم ینسلون: و چون در صور دمیده شود، پس به ناگاه همه از قبرها به سوى خداى خود به سرعت مى شتابند. یـوم یـنفخ فى الصور و نحشر المجرین یومئذ زرقا(طه،102): روزى كه در صور دمیده شود، و در آن روز مجرمان را با بدن هاى كبود جمع مى كنیم. و نـفـخ فـى الصـور فـجـمـعا(کهف،99): و در صور دمیده شود پس همه خلق را (در صحراى قیامت ) گرد آوریم. یـوم یـنفخ فى الصور فتاتون افواجا(نبا،22) روزى كه در صور دمیده شود و شما فوج فوج وارد محشر مى شوید.
    نوشته انسیه نوش آبادی - گروه دین و اندیشه تبیان
     
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : پس از مرگ

    بر رخ ما عاشقان كس نگشاید دری

    [​IMG]
    نکته مهم این است که بدانیم نباید این بحث ها سبب دور شدن ما از مطلب اصلی و مطلوب واقعی شود. مطلوب اصلی این نیست كه ما بدانیم آن حضرت برای چه غایب است، مطلوب حقیقی این است كه انسان بداند وظیفه‌ی‌ او در دوران غیبت چیست؟ آیا به وظیفه‌ی‌ خود عمل می‌كند یا نه؟ حال سؤال این است که وظیفه ما در دوران غیبت چیست؟! بهترین حالت آن است که خود صاحب الزمان(عج) وظیفه ما در این دوران را مشخص نمایند! حضرت ولی عصر (سلام‌الله علیه) در پاسخ به نامه‌ای كه اسحاق بن یعقوب توسط محمد بن عثمان عَمری (دومین نایب خاص دوران غیبت صغری) برای ایشان فرستادند، توقیعی(1) را مرقوم فرمودند که در پایان نامه، پس از آن که به شیعیان توصیه فرمودند که از اموری كه اگر كشف شود، شما را اندوهگین و خاطرتان را مكدّر خواهد كرد، سؤال نكنید، به وظیفه‌ی‌ شیعیان در عصر غیبت اشاره كرده و فرمودند:
    برای تعجیل در امر فرج بسیار دعا كنید كه فرج شما نیز در همین است؛ "وأكثروا الدعاء بتعْجیل الفَرَج فإنّ ذلك فَرَجَكم".
    روشن است كه منظور از دعا این نیست كه انسان به گفتن "اللّهمّ عجّل لولیك الفرج" اكتفا كرده، بدین طریق رفع تكلیف كند.
    حال سؤال این است که وظیفه ما در دوران غیبت چیست؟! بهترین حالت آن است که خود صاحب الزمان(عج) وظیفه ما در این دوران را مشخص نمایند!
    كسی می‌تواند منتظر حقیقی مصلح جهانی باشد كه علاوه بر صالح بودن، در حد توان خود مصلح نیزباشد. بدین ترتیب آن حضرت در این جمله بزرگ‌ترین توصیه‌ی‌ اخلاقی را به شیعیان كرده است. البته دعا برای فرج آن حضرت (علیه‌السلام) كه مجرای فیض خدای سبحان است می‌تواند زمینه‌ی‌ گشایش دشواری‌های موردی و مقطعی افراد یا جامعه را برطرف نماید، گرچه فرج اصیل و گشایش نهایی فقط با ظهور حضرتش و در ظلّ زعامت انسان كامل محقق می‌شود.(2)
    تا نگشاید حجاب آن مه مكی نقاب
    بر رخ ما عاشقان كس نگشاید دری(3)
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  6. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : پس از مرگ

    [h=2]آمادگی برای سفر آخرت[/h]
    [​IMG]
    همه انسان ها در طول زندگی خود، سفر را تجربه کرده اند. حال، این سفر می تواند نزدیک یا دور کوتاه یا طولانی بوده باشد، اما به هر حال، از مدتی قبل برای آن برنامه ریزی می شود. زمانی که تصمیم به برگزاری یک مسافرت می گیریم، طرح و نقشه جامعی برای آن در ذهن می آوریم و در مورد کلیات و جزئیات سفر برنامه ریزی می کنیم که:
    با چه وسیله ای مسافرت کنیم؟
    چه مقدار تجهیزات همراه داشته باشیم؟
    با چه افرادی همسفر شویم تا سفر بهتری داشته باشیم؟
    از سفر خود چه هدفی را دنبال می کنیم؟ و ...
    در خطبه بیست و یکم نهج البلاغه، امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:
    «فانّ الغایَهَ اَمامَکم و انّ و اِنَّکُم الساعَهَ تَحدُوکُم ...»
    «هدف نهایی حیات بشر پیش روی شماست، و پشت سر شما عوامل قیامت است که شما را پیوسته به پیش می راند ( و به قیامت نزدیک می کند).»
    چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه بدانیم و چه ندانیم، رو به هدف نهایی پیش می رویم.
    اگر قدم به بالاترین کهکشان ها بگذارید، سپس به درون کوچکترین ذرات میکروسکوپی بنگرید، همه و همه را در حال حرکت خواهید دید.
    از جنین انسان گرفته تا گل زیبایی که پهنه ی دشت را زیبا ساخته است تا قطرات آبی که سعی در رسیدن به اقیانوس ها دارند تا کوههای سر به فلک کشیده که ظاهری ثابت و استوار از خود نشان می دهند همه و همه از قانون حرکت و تحول به سوی کمال برتر پیروی می کنند.
    جمله ی معروفی از «هراکلید» است که می گوید:
    «من دوبار به یک رودخانه وارد نشده ام»
    و این بیان کننده تحول قطرات آب موجود در آن رودخانه است که مطمئناً قطرات آبی که لحظه ای قبل در این مکان بوده اند اکنون حرکت کرده و قطرات دیگری جای آنها را گرفته است. آنچه که حضرت علی علیه السلام در این فراز بدان اشاره می فرماید، نقطه نهایت این حرکت هاست، یعنی قیامت که روز به نتیجه رسیدن و مشاهده نتیجه ی حرکت هر موجودی در دنیاست.
    تعبیر به «الغایه» در مورد رستاخیز و بهشت و دوزخ، به خاطر آن است که زندگی این جهان، مقدمه ای است برای حیات دائمی در جهان دیگر.
    آنجا که امیرالمؤمنین (ع) می فرماید: «در پیش روی شماست» یعنی هیچ شک و تردیدی در آن وجود ندارد و هر که باشی و هر کجا که باشی، سرانجام به آن مرحله خواهی رسید.
    واقعیت روز مشاهده نتایج حیات دنیا، آنقدر حتمی است که گویی مانند یک فرد موجود، به دنبال شما راه افتاده و شما را به آن روز فرا می خواند.
    امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «فانّ الغایَهَ اَمامَکم و انّ و اِنَّکُم الساعَهَ تَحدُوکُم ...»
    «هدف نهایی حیات بشر پیش روی شماست، و پشت سر شما عوامل قیامت است که شما را پیوسته به پیش می راند ( و به قیامت نزدیک می کند).»


    واژه تَحدُوکُم به معنای آواز خواندن و فراخواندن است، برای تشویق به حرکتی مطلوب گردش شب و روز و ماه و سال گرچه انسان را به پایان زندگی نزدیک می کند، اما چون آمیخته با زر و زیورها و سرگرمی های دنیاست، غافل کننده نیز هست.
    [​IMG]
    حضرت علی علیه السلام سپس جمله ی کوتاه، ولی بسیار پرمعنای «تَخَفَّفُوا تَلحَقُوا» را بیان می فرماید؛ «سبکبار شوید تا به کاروان برسید.»
    هنگامی که کاروانی به قصد سفر حرکت را آغاز می کند، افراد متفاوتی را در کاروان مشاهده می کنیم. بعضی از افراد تجهیزات مختصری با خود برداشته اند و در حرکت، راحت هستند. هنگامی که به مکان های سخت می رسند، یا وسیله نقلیه خراب می شود و مجبور به جابجایی می شوند، بسیار آزادتر از سایر هم سفران خود هستند. اما برخی دیگر، وسایل بسیار زیادی با خود آورده اند که آنها را به مشقّت می اندازد و دائماً از همسفران خود عقب می مانند.
    مسافرت از این دنیا، مسیری پر پیچ و خم، با گردنه های بسیار سخت است که هر چه بار دلبستگی ها و تعلقات دنیایی انسان کمتر باشد، هر چه کوله بار گناه انسان سبک تر باشد، هر چه حق کمتری از دیگران بر عهده انسان باشد و به طور کلی هر چه انسان سبکبارتر باشد، حرکت در این مسیر برای او آسانتر خواهد بود.
    از طرفی با دست خالی هم نمی توان به مسافرت رفت. بنابراین بهتر است نعمت هایی که خداوند در این دنیا به ما داده است را تبدیل به چک مسافرتی کنیم تا بتوانیم با خود ببریم.
    اگر شما در دنیا فرد ثروتمندی هستید، قطعاً نمی توانید دارایی خود را از این دنیا ببرید، اما می توانید در بانک رضایت الهی، در حالی که نیت خالصانه ای دارید دست محرومی را بگیرید، در ساخت مسجدی کمک کنید یا دل کودک یتیمی را شاد کنید و مقداری از ثروت خود را تبدیل به حسنات کرده، در نامه اعمالتان ثبت کنید

    چگونه دارایی های خود را تبدیل به چک مسافرتی کنیم؟


    این کار بسیار راحت است. اگر شما در دنیا فرد ثروتمندی هستید، قطعاً نمی توانید دارایی خود را از این دنیا ببرید، اما می توانید در بانک رضایت الهی، در حالی که نیت خالصانه ای دارید دست محرومی را بگیرید، در ساخت مسجدی کمک کنید یا دل کودک یتیمی را شاد کنید و مقداری از ثروت خود را تبدیل به حسنات کرده، در نامه اعمالتان ثبت کنید، این همان چک مسافرتی است که می توانید با خود ببرید.
    اگر شما نویسنده ای هستید که به کتابهایتان دلبستگی دارید، این دلبستگی باعث سنگینی کوله بار شما خواهد شد. شما می توانید استعداد خدادادی را نویسندگی را در جهت کسب رضایت الهی قرار دهید تا به صورت اعمالی قابل انتقال درآید و همراه خود ببرید.
    اگر پزشک، معلم، نقاش، بازاری، ثروتمند، فقیر یا در هر شرایط دیگری هستید می توانید تجهیزات قابل نقل و انتقالی برای سفر آخرت خویش فراهم آورید که در ضمن سبکباری، ره توشه این سفر را با خود ببرید چرا که هر انسانی در قیامت همنشین اعمال خویش خواهد بود.
    این قانون کلی را فراموش نکنیم: معنای حرکت، جز رهایی موجود از زنجیر موقعیت خاصی که در آن قرار گرفته است، چیز دیگری نیست. پس در حقیقت حرکت، یعنی سبکبال شدن موجود برای پرواز از موقعیتی به موقعیت بهتر.
     
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : پس از مرگ

    اهل دنیایی یا آخرت؟

    [​IMG]

    بسیاری از افراد از خود می‌پرسند: از كجا بدانیم اهل دنیاییم یا آخرت؟ آیا دنیاگرایان و اهل آخرت نشانه‌ای دارند؟ در روایات بسیاری اوصاف این دو گروه ذكر شده است. یكی از این احادیث قدسی (1) را شیخ حسن بن ابوالحسن بن محمد دیلمی، در كتاب ارشاد القلوب، از حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام روایت كرده كه حضرت فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله، در شب معراج از خداوند سؤال كرد: ... خداوندا! اهل دنیا كدام‌اند و اهل آخرت كدام؟
    خداوند فرمود: اهل دنیا كسی است كه زیاد بخندد، زیاد بخوابد، زیاد خشمناك بشود، كمتر راضی باشد، به هر كس بدی كند، از او معذرت نخواهد و هر كس از او معذرت بخواهد، آن را قبول نكند. هنگام اطاعت خداوند كسل است؛ ولی موقع ارتكاب گناه شجاع و جری است. آرزوهای دور و دراز دارد، در صورتی كه مرگش به وی نزدیك‌تر است. از نفس خود حساب نمی‌كشد، زیاد حرف می‌زند، ولی نفعش به مردم كم است. از خدا نمی‌ترسد، ولی هنگام مشاهده غذا، شاد و خندان می‌شود. بدان كه اهل دنیا هنگام رفاه و وسعت رزق، خداوند را شكر نمی‌كنند، مردم را به چیزهایی دعوت می‌كنند كه خودشان ندارند و بدی‌های دیگران را به رخشان می‌كشند.
    پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) عرض می‌كند: خداوندا! غیر از این عیب‌ها، آیا در اهل دنیا خوبی هم هست؟ خداوند می‌فرماید: ای محمد! عیوب اهل دنیا زیاد است. در وجود آنها جهالت و حماقت هست و در مقابل كسی كه به آنها تعلیم می‌دهد، تواضع نمی‌كنند و در نفس خود، خود را عالم می‌دانند؛ ولی آنها در نزد عرفا جاهل‌اند.
    ای احمد! اما اهل آخرت؛ سیمای آنها نرم و مهربان است، حیایشان زیاد است، كمتر حماقت دارند، نفعشان به مردم زیاد است و مكر و كیدشان كم، مردم از جانب آنها در امان هستند، ولی خود آنها از مردم رنج می‌برند. سخنانشان سنجیده و حساب شده است. همیشه از خود حساب می‌كشند و به نفس خود رنج می‌دهند و آن را سرزنش می‌كنند.
    چشمانشان می‌خوابد؛ ولی دلهایشان بیدار است. اغلب از خوف خدا گریه می‌كنند و همیشه به ذكر خداوند مشغول‌اند. وقتی كه كاتبان اعمال مردم غافل را می‌نویسند، آنها را ذكرگویان می‌نویسند. در اول استفاده از نعمت، خدا را حمد می‌گویند و در آخر هم شكر می‌كنند. همیشه دعای آنها به سوی خداوند صعود می‌كند و سخنان آنها مسموع می‌باشد. ملائكه‌ به وسیله دعای آنان در زیر حجاب‌های ملكوتی شاد و خرم‌اند.
    خداوند دوست دارد همیشه سخنان آنها را بشنود؛ همان طور كه پدر از شنیدن صدای فرزندش خوشش می‌آید. حتی در یك چشم به هم زدن هم از خداوند غافل نیستند. نه به طعام زیاد علاقه دارند و نه به زیاد حرف زدن و نه به زیادی لباس. همه مردم در نزد آنها مرده هستند، فقط خداوند است كه در نزد آنها زنده است و بخشنده‌ای است كه هرگز نمی‌میرد. به كسانی كه از آنها روگردان شوند، كرم می‌كنند و هر كس به آنان رو آورد، محبت بیشتر می‌نمایند. دنیا و آخرت در نزد آنها یكی است (یعنی آنها دنیا را فقط برای آخرت می‌خواهند). (2)

    پی‌نوشت‌ها:
    1. حدیث قدسی، حدیثی است كه از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ایشان از خداوند جل علا برای ما روایت كرده‌اند؛ به تعبیر دیگر حدیث قدسی، آن بخش از سخنان خداوند است كه جزء آیات قرآن نیست.
    2. كلیات حدیث قدسی، ص 394.
     
  8. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : پس از مرگ

    شما به کدام بهشت وارد میشوید؟


    اسامی بهشت های خداوند متعال را خدمت شما عزیزان عرض میکنیم و مراتب آنها را نیز یاد آوری میکنیم و اینکه هر کدام از این بهشت ها خانه چه جور انسانی خواهد بود بعد شما بفرمایید بگویید در کدام منزل انشاء الله وارد خواهید شد؟
    باید دانست‌: بهشت‌هایی‌ كه‌ در قرآن‌ از آنها نام‌ برده‌ شده‌ است‌ چهار تا است‌:
    [​IMG]
    جَنّت‌ عَدْن‌ و جنّت‌ فِرْدَوس‌ و جنّت‌ نَعیم‌ و جنّت‌ مأوَی
    ؛ همچنانكه‌ در روایت‌ وارد است «... و غیر از این‌ چهار بهشت‌، خداوند تعالی‌ بهشت‌هائی‌ دارد كه‌ این‌ چهار بهشت‌ آنها را احاطه‌ كرده‌ و در برگرفته‌ است‌.» [1]
    امّا جنّة‌ النّعیم‌ در بسیاری‌ از آیات‌ قرآن‌ نام‌ برده‌ شده‌ است‌؛ مانند:
    «وَالسَّـابقُونَ السَّـابقُونَ * أُولَـئكَ الْمُقَرَّبُونَ * فِی‌ جَنَّاتِ النَّعِیمِ.» [2]؛ پیشی‌ گیرندگان‌ در أعمال‌ صالحه‌، پیشی‌ گیرندگان‌ در غفران‌ و رحمت‌ خداوند هستند. و ایشانند مقرّبان‌ خدا كه‌ در بهشت‌های‌ نعیم‌ هستند.
    و مانند:
    «أَیَطْمَعُ كُلُّ امْرِی‌ءٍ مِنْهُمْ أَن‌ یُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِیمٍ * كَلاَّ.» [3] ؛ آیا هر فرد از ایشان‌ چنین‌ طمعی‌ دارد كه‌ در بهشت‌ نعیم‌ داخل‌ شود؟ نه‌، چنین‌ نیست‌.
    و امّا جنّت‌ عَدن‌ نیز در بسیاری‌ از آیات‌ قرآن‌ نام‌ آن‌ برده‌ شده‌ است‌؛ مانند:
    «وَ مَسَـاكِنَ طَیِّبَةً فِی‌ جَنَّـاتِ عَدْنٍ ذَ ا لِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ.» [4] ؛ و (خداوند شما را داخل‌ میكند) در مسكن‌های‌ پاک و پاكیزه‌ای‌ كه‌ در بهشت‌های‌ عدن‌ است‌؛ و اینست‌ فوز عظیم‌!
    و امّا جنّت‌ فردوس‌ در دو جای‌ قرآن‌ نام‌ آن‌ برده‌ شده‌ است‌؛ اوّل‌: در سورة‌ كهف‌:
    «إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّـالِحَـاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّـاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً * خَـالِدِینَ فِیهَا لاَ یَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلاً.» [5] ؛ حقّاً آن‌ كسانیكه‌ ایمان‌ آورده‌اند و أعمال‌ صالحه‌ بجای‌ می‌آورند، برای‌ آنان‌ بهشت‌های‌ فردوس‌ مهیّا و به‌ عنوان‌ پذیرائی‌ و كرامتِ آنان‌ خواهد بود؛ در آن‌ بهشت‌ها بطور جاودان‌ می‌مانند و هیچگونه‌ تغییر و جابجائی‌ از آن‌ را طلب‌ نمی‌كنند.
    حضرت‌ حقّ وعدة‌ دیدار داده‌ است‌، و متجاوز از بیست‌ جا در قرآن‌ كریم‌ لقاء و زیارت‌ خود را وعده‌ میدهد، پس‌ جَنَّت‌ لِقاء یكی‌ از بهشت‌هاست‌؛ آنهم‌ چه‌ بهشتی‌!

    دوّم‌: در سورة‌ مؤمنون‌:
    أُولَـئِكَ هُمُ الْوَ ا رِثُونَ * الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَـالِدُونَ. [6] ؛ آنان كه‌ فردوس‌ را به‌ ارث‌ برند. و ایشان‌ در آن‌ بهشت‌ فردوس‌ بطور جاودان‌ زیست‌ می‌نمایند.
    و جنّت‌ مأوی‌ نیز در دو مورد از قرآن‌ آمده‌ است‌؛ اوّل‌: در سورة‌ سجده‌:
    «أَمَّا الَّذِینَ أمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّـالِحَـاتِ فَلَهُمْ جَنَّـاتُ الْمَأْوَی‌ا نُزُلاَ بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ.» [7] ؛امّا آن‌ كسانیكه‌ ایمان‌ آورده‌اند و اعمال‌ صالحه‌ انجام‌ میدهند، پس‌ برای‌ آنان‌ بهشت‌های‌ مأوی به‌ عنوان‌ پذیرائی‌ و پاداش‌ كارهائی‌ كه‌ در دنیا بجای‌ می‌آورده‌اند مهیّا و آماده‌ می‌باشد.
    و دوّم‌: در سورة‌ نجم‌:
    «عِندَ سِدْرَةِ الْمُنتَهَی‌ا * عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَی.» [8] ؛در نزد سدرة‌ المنتهی‌، كه‌ آخرین‌ درخت‌ است‌. و در نزد آن‌ سدرة‌ و درخت‌، بهشت‌ مأوی‌ است‌.
    جَنّة‌ الخُلد، بهشتی‌ غیر از این‌ بهشت‌ها نیست‌ كه‌ جزو این تقسیم بندی باشد، و همانطور كه‌ اشاره‌ شد اضافة‌ جنّت‌ به‌ خُلد برای‌ تحقّق‌ معنای‌ جاودانی‌ بهشت‌ است‌.
    ولیكن‌ جَنّة‌ النّعیم‌ بهشت‌ ولایت‌ است‌؛ و هر جا كه‌ در قرآن‌ نامی‌ از نعمت‌ برده‌ شده‌ است‌، مراد ولایت‌ است‌. [9]
    [​IMG]
    بهشت‌ لقاء، و جنّت‌ ذات‌

    حضرت‌ حقّ وعدة‌ دیدار داده‌ است‌، و متجاوز از بیست‌ جا در قرآن‌ كریم‌ لقاء و زیارت‌ خود را وعده‌ میدهد، پس‌ جَنَّت‌ لِقاء یكی‌ از بهشت‌هاست‌؛ آنهم‌ چه‌ بهشتی‌!
    «وُجُوهٌ یَوْمَنءِذٍ نَاضِرَةٌ * إِلَی رَبِّهَا نَاظِرَةٌ.» [10] ؛ چهره‌هایی‌ در آن‌ روز، با طراوت‌ و خرّم‌اند؛ و بسوی‌ پروردگارشان‌ نظر می ‌كنند.
    «فَمَن‌ كَانَ یَرْجُوا لِقَآءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صَـالِحًا وَ لاَ یُشْرِک بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا.» [11] ؛ پس‌ هر كس‌ كه‌ امید دیدار پروردگارش‌ را داشته‌ باشد باید عمل‌ نیكو انجام‌ دهد و در پرستش‌ پروردگار خود هیچكس‌ را شریک قرار ندهد.
    و میتوان‌ این‌ نام‌ جَنّت‌ لقآء را از نسبت‌ این‌ جنّت‌ به‌ خود خدا استفاده‌ نمود، آنجا كه‌ فرماید:
    «یَـا´أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَنءِنَّةُ * ارْجِعِی‌´ إِلَی‌ا رَبِّكِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً* فَادْخُلِی‌ فِی‌ عِبَـادِی‌ * وَادْخُلِی‌ جَنَّتِی‌.»[12] ؛ای‌ نفسی‌ كه‌ به‌ مقام‌ سكینه‌ و اطمینان‌ و آرامش‌ رسیده‌ای‌! بسوی‌ پروردگارت‌ بازگشت‌ كن‌ در حالیكه‌ هم‌ تو از پروردگارت‌ راضی‌ و خشنود هستی‌ و هم‌ او از تو راضی‌ و خشنود است‌! پس‌ داخل‌ شو در میان‌ بندگان‌ من‌، و داخل‌ شو در بهشت‌ من‌!»
    در اینجا ملاحظه‌ می‌شود كه‌ جَنَّتِی‌ فرموده‌ است‌، و این‌ بهشت‌ مخصوص چنین‌ بندگانی‌، نسبت‌ به‌ خود داده‌ است‌.و یا بعضی‌ از بهشت‌ها را به‌ عنوان‌ جَنّت‌ تعبیر نكرده‌، بلكه‌ به‌ عنوان‌ دار یعنی‌ خانه‌ ذكر كرده‌ است‌؛ مانند جَنّة‌ السّلام‌: لَهُمْ دَارُ السَّلَـامِ عِندَ رَبِّهِمْ. [13]
    و در تفسیر آمده‌ است‌ كه‌ گفته‌ شده‌ است‌: سَلام‌، خودِ خداست‌؛ و خانة‌ او بهشت‌ اوست‌. [14]
    و از جمله‌ مقامات‌ سالک بسوی‌ خدا، مقام‌ فَناء فی‌ الله‌ است‌ من‌ از همه جهات است، و بنابراین‌ حتماً جَنّةُ الذّات‌ یكی‌ از بهشت‌هائی‌ است‌ كه‌ حضرت‌ حقّ به‌ مؤمن‌ وعده‌ داده‌ است‌.
    به‌ زیورها بیارایند وقتی‌ خوبرویان‌ را تو سیمین‌تن‌ چنان‌ خوبی‌ كه‌ زیورها بیارائی‌
    مقامات‌ و درجات‌ مختلف‌ بهشت‌

    در «مناقب‌» ابن‌ شهرآشوب‌ از أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ روایت‌ كرده‌ است‌ كه‌:
    إنَّ لِلْجَنَّةِ إحْدَی‌ وَ سَبْعِینَ بَابًا، یَدْخُلُ مِنْ سَبْعِینَ مِنْهَا شِیعَتِی‌ وَ أَهْلُ بَیْتِی‌، وَ مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ سَآئِرُ النَّاسِ. [14]
    «بهشت‌ هفتاد و یک در دارد، از هفتاد در آن‌ شیعیان‌ من‌ و اهل‌بیت‌ من‌ وارد می‌شوند، و از یک در آن‌ سائر افراد مردم‌.»
    همچنانكه‌ در «كافی‌» از حضرت‌ صادق‌ علیه‌ السّلام‌ روایت‌ كرده‌ است‌ كه‌:
    إنَّ لِلْجَنَّةِ بَابًا یُقَالُ لَهُ الْمَعْرُوفُ، لاَ یَدْخُلُهُ إلاَّ أَهْلُ الْمَعْرُوفِ. وَ أَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِی‌ الدُّنْیَا هُمْ أَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِی‌ ا لاْ خِرَةِ. [15]
    ؛برای‌ بهشت‌ دری‌ است‌ كه‌ به‌ آن‌ مَعْروف‌ گویند، و در آن‌ در داخل‌ نمی‌شوند مگر اهل‌ معروف‌ و كارهای‌ خیر و پسندیده‌ و نیكوكاران‌. و اهل‌ معروف‌ در دنیا همان‌ اهل‌ معروف‌ در آخرت‌ هستند. و در «أمالی‌» صدوق‌ از حضرت‌ صادق‌، از جدّش‌ (علیهم‌ السّلام)‌ روایت‌ كرده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌ وسلّم‌ فرمودند:
    لِلْجَنَّةِ بَابٌ یُقَالُ لَهُ بَابُ الْمُجَاهِدِینَ، یَمْضُونَ إلَیْهِ فَإذَا هُوَ مَفْتُوحٌ، وَ هُمْ مُتَقَلِّدُونَ سُیُوفَهُمْ، وَالْجَمْعُ فِی‌ الْمَوْقِفِ. الْمَلاَ´ئِكَةُ تُرَحِّبُ بِهِمْ.
    پس‌ هر كس‌ كه‌ امید دیدار پروردگارش‌ را داشته‌ باشد باید عمل‌ نیكو انجام‌ دهد و در پرستش‌ پروردگار خود هیچ كس‌ را شریک قرار ندهد.

    فَمَنْ تَرَكَ الْجِهَادَ، أَلْبَسَهُ اللَهُ ذُلاًّ فِی‌ نَفْسِهِ، وَ فَقْرًا فِی‌ مَعِیشَتِهِ، وَ مَحْقًا فِی‌ دِینِهِ. إنَّ اللَهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی‌ أَعَزَّ أُمَّتِی‌ بِسَنَابِكِ خَیْلِهَا وَ مَرَاكِزِ رِمَاحِهَا. [16]؛ بهشت‌ دری‌ دارد كه‌ به‌ آن‌ درِ مجاهدان‌ گویند، كه‌ مردم‌ مجاهدِ در راه‌ خدا بسوی‌ آن‌ در روانه‌ می‌شوند و آن‌ در باز است‌، در حالیكه‌ مجاهدان‌ همگی‌ شمشیرهای‌ خود را به‌ نیام‌ بسته‌اند، و هنوز خلائق‌ در موقف‌ حساب‌ هستند. فرشتگان‌ به‌ آنها تهنیت‌ و خیر مَقدم‌ میگویند.
    [​IMG]
    كسیكه‌ جهاد را ترک كند، خداوند در نفس‌ او لباس‌ ذلّت‌ را می‌پوشاند، و در معیشت‌ او فقر و فاقه‌ را می‌آورد، و در دین‌ او نابودی‌ و هلاكت‌ را پدید میكند. خداوند تبارک و تعالی‌ امّت‌ مرا به‌ سُم‌های‌ اسبانشان‌، و محلّ كوبیدن‌ و فرو كردن‌ نیزه‌هایشان‌ عزّت‌ بخشیده‌ است‌.
    البتّه‌ بهشت‌ دارای‌ درجات‌ و مقاماتی‌ است‌ كه‌ بعضی‌ از بعضی‌ برتر و بالاتر است‌. و همینطور خود بهشت‌های‌ هشتگانه‌ متفاوت‌ هستند. درهای‌ ورود به‌ آنها نیز مختلف‌ است‌. فلذا میتوان‌ برای‌ بهشت‌ درجات‌ و ابواب‌ بسیاری‌ دانست‌.
    حضرت‌ أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ می‌فرماید:
    دَرَجَاتٌ مُتَفَاضِلاَتٌ، وَ مَنَازِلُ مُتَفَاوِتَاتٌ. لاَ یَنْقَطِعُ نَعِیمُهَا، وَ لاَ یَظْعَنُ مُقِیمُهَا، وَ لاَ یَهْرَمُ خَالِدُهَا، وَ لاَ یَبْأَسُ سَاكِنهَا. [17]
    بهشت‌ دارای‌ درجات‌ مختلف‌ و متفاوتی‌ است‌ كه‌ برخی‌ بر برخی‌ فضیلت‌ دارد، و دارای‌ منزل‌های‌ متفاوتی‌ است‌. نعیمش‌ أبداً منقطع‌ نمی‌شود، و ساكن‌ در آن‌ هیچگاه‌ كوچ‌ نمی‌كند، و شخص‌ مخلّد در آن‌ پیر نمی‌شود و ساكن‌ در آن‌ نیازمند و محتاج‌ نمی‌گردد.
     
  9. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : پس از مرگ

    [h=2]برهوت کجاست ؟[/h]


    [​IMG]
    یکى از مباحثى که در ارتباط با عالم برزخ مطرح است برهوت است .برهوت مانند وادى السلام که جایگاه ارواح مومنین وادى السلام و جایگاه ارواح کفار، مشرکین و منافقین در برهوت است .
    برای معرفی برهوت از زبان معصومین که صدیق ترین مردمانند استفاده میکنیم.
    1- مرحوم شیخ کلینى در کافى به نقل از حضرت صادق (ع ) آورده است :
    ... عن ابى عبدالله (ع ) عن آبائه علیهم السلام قال : قال امیر المومنین (ع ): شر ماء على وجه الارض ، ماء برهوت و هو الذى بحضرموت ترده هام الکفار 1
    بدترین آب هاى روى زمین آبى است که در برهوت است و آن در بیابان حضرموت واقع است ، ارواح کفار را به آنجا مى برند.
    2- و نیز در همان کتاب به نقل از حضرت صادق (ع ) آورده است :
    ... عن ابى عبدالله (ع ) قال : قال رسول الله (ص ):... خیر ماء على وجه الارض ماء زمزم ، و شر ماء على وجه الارض ماء برهوت ، و هو وادى بحضرموت یرد علیه هام الکفار و صداهم 2
    رسول خدا (ص ) فرمود: بهترین آبهاى روى زمین آب زمزم ، و بدترین آبها، آب برهوت است که در بیابان حضرموت واقع شده و ارواح کفار با بدن هاى مثالى خود به آنجا منتقل مى شوند.
    3- مرحوم مجلسى (ره ) به نقل از شیخ کلینى در بحار الانوار از حضرت صادق (ع ) آورده است که فرمود:
    ... عن ابى عبدالله (ع ) قال : ان من واء الیمن وادیا یقال له : وادى برهوت ، و لایجاور ذلک الوادى الا الحیات السود و البوم من الطیر، فى ذلک الوادى بئر یقال لها: بلهوت ، یغدى ویراح الیها بارواح المشرکین ، یسقون من ماء الصدید...3
    امام صادق (ع ) فرموده است : پشت یمن بیابانى است که به آن وادى حضرموت مى گویند، در این بیابان از جانداران به جز مارهاى سیاه و جغد، موجود زنده دیگرى یافت نمى شود. سپس فرمود: در این بیابان چاهى است که به آن بلهوت مى گویند، این بیابان محل سکونت ارواح مشرکین است ، آنها به آن چاه رفت و آمد مى کنند و از آب آن چاه که مانند چرک و خون است مى آشامند.
    4- باز مرحوم کلینى به نقل از ضریس کناسى از امام باقر (ع )آورده است :
    ... و ان لله نارا فى المشرق خلقها لیسکنها ارواح الکفار و یاکلون من زقومها و یشربون من حمیمها لیلهم ، فاذا طلع الفجر هاجت الى واد بالیمن یقال له : برهوت ، اشد حرا من نیران الدنیا، کانوا فیها یتلاقون ، ویتعارفون ، فاذا کان المساء عادوا الى النار فهم کذلک الى یوم القیامه 4
    خداوند در مشرق زمین جهنمى دارد براى اینکه شب ها ارواح کفار را از وادى برهوت به آنجا منتقل کند و از زقوم و حمیم5 آن به آنها بخوراند و چون فجر طلوع کند ارواح آنها را دوباره به وادى برهوت که در یمن است کوچ مى دهد داغى آن بیابان از آتشهاى دنیا داغ تر است .ارواح کفار در آن بیابان همدیگر را ملاقات مى کنند و یکدیگر را مى شناسند و چون شب شود دوباره خداوند آنها به همان جهنم بر مى گرداند و این کار تا بر پائى قیامت ادامه دارد.
    آنچه از چهار حدیث فوق استفاده شد عبارتند از:
    الف برهوت روى همین زمین است خصوصا که جملاتى از قبیل بدترین آب روى زمین ، پشت یمن بیابانى است ...، وادى حضرموت بر این مدعا دلالت دارد.
    ب سرزمینى که برهوت در آن قرار دارد، بیابانى خشک و شن زارى است که به جز مارهاى سیاه و آن مرغ معروف به جغد که در عرف مردم ، به مرغ شوم معروف است جنبده دیگرى وجود ندارد، این بیابان در جزیره العرب (یمن فعلى ) است .
    ج همانگونه که طلوع و غروب خورشید براى مومنین مشهود است و مسکن شب و روز آنها تفاوت دارد، براى کفار که پس از مرگ به برهوت مى روند نیز طلوع و غروب خورشید مشهود است ، شب در جایگاه مخصوصى در آتش هستند و روز به همان بیابان برهوت باز گردانیده مى شوند.
    پشت یمن بیابانى است که به آن وادى حضرموت مى گویند، در این بیابان از جانداران به جز مارهاى سیاه و جغد، موجود زنده دیگرى یافت نمى شود.

    د- همان گونه که گفتیم : اهل ایمان در عالم برزخ در بهشتند و از نعمت هاى آن استفاده مى کنند، کفار نیز در برهوت که یکى از درکات جهنم است از زقوم و حمیم آن مى خورند و از داغى و عذاب آن معذب مى شوند.در کتب لغت و تفسیر در مورد برهوت چنین آمده است :
    [​IMG]
    1- مرحوم شیخ فخر الدین طریحى در کتاب مجمع البحرین آورده است :
    برهوت : واد فى حضرموت ، فیه بئر یتصاعد منها لهیب الاسفلت مع صوت الغلیان وریح کریهه ، واشتهر عنها، ارواح الکفار تجتمع فى هذه البئر و تصبح فى الیل من الالم قائله : یا دومه 6
    برهوت بیابانى است در حضرموت و در آن چاهى است که از آن گازهاى متعفن و بدبو فوران مى کند، مشهور است که ارواح کفار در آن بیابان اجتماع مى کنند و از شدت ناراحتى فریاد مى زنند و در تب و تابند.
    2- فرید و جدى در دائره المعارف خود آورده است :
    حضرموت : اقلیم من جزیرت العرب على شاطى بحر عمان ، قلیله الزرع و الخیرات ، امارتها فى ید شیوخ قبائلها و مدنها المشهوره : تریم ، قصیر ویروم ، فى شمال حضرموت صحراء الاحقاف بسهوبها المشهوره بالوعوثه حتى انه لایطا قدم حتى تغور فى الرمال لنعومتها، فیختفى فیها الرجل کما یختفى فى لجه من الماء 7
    حضرموت قسمتى از جزیره العرب در کنار دریاى عمان است ، بهره هاى کشاورزى در آن سرزمین اندک است ، ریاست اداره آن در دست شیوخ قبیله هاى آن است ، شهرهاى معروف و مشهور آن تریم ، قصیر و یروم مى باشد. در شمال آن بیابان وسیع احقاف است ، راه رفتن در آن به قدرى مشکل است که به علت وجود شن هاى نرم فراوان حتى برداشتن یک قدم هم ممکن نیست و همان گونه که انسان در دریا غرق مى شود در شنهاى این بیابان نیز مفقود مى گردد.
    احقاف به بیابان بسیار وسیعى مى گویند که شن هاى بادى فراوانى همه آنرا احاطه کرده باشد. آیه بیست و یکم از سوره احقاف نیز در مورد همین بیابان است ، قوم عاد در همین بیابان گرفتار آمدند. پس برهوت در همان بیابان معروف به احقاف واقع در حضرموت در کشور یمن است .​
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : پس از مرگ

    [h=2]فشار قبر در آسمان و دریا[/h]
    [​IMG]
    یكى از چیزهایى كه مسلمانان باید به آن معتقد باشند عذاب و فشار قبر است .
    گر چه حقیقت فشار قبر به خوبى براى ما روشن نیست ، ولى دور نمایى از آن را بیان مى كنیم و آن عبارت است از آن كه وقتى جنازه میتى را در میان قبر مى گذارند، آن میت خود را در تنگ ناى تاریك و وحشت ناك قبر مى نگرد و در فشار بسیار سختى قرار مى گیرد.
    حال باید بدانیم ، آیا روح میت در فشار قرار مى گیرند؟ (مانند شخصى كه حكم اعدامش صادر شده باشد) و او شب آخر عمر خود را در فشار سخت روحى مى بیند، یا قالب مثالى كه همان روح و جسم لطیف اوست (شبیه عالم خواب ) در فشار قرار مى گیرد؟ اى این كه روح با همین جسد خاكى دنیایى رابطه بر قرار مى كند و خود را در فشار مى نگرد.
    آن چه از روایات به دست مى آید: فشار قبر به بدن اصلى وارد مى شود، اما براى افراد در شدت و ضعف فرق مى كند؛ زیرا هر كس گناهش بیشتر باشد در قبر فشارش بیشتر است .
    عذاب قبر براى گناه كاران حتمى است . اما براى مؤمنان ، امكان دارد واقع شود و امكان دارد واقع نشود.

    در این رابطه به چند روایت توجه كنید:


    1- از حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم روایت شده كه فرمود: فشار قبر براى مؤ من از دو جهت است . یا براى كفاره و از بین بردن گناهان او است ، یا براى نعمت هایى كه در دنیا ضایع كرده و توجه به آن ها نداشته است. 1
    2- ابى بصیر از امام صادق علیه السلام پرسید: آیا كسى از فشار قبر نجات مى یابد؟ فرمود: پناه مى برم به خدا از آن ، چه بسیار كم است كسى كه از عذاب قبر رهایى یابد، به درستى كه براى گناه كاران عذاب و فشار قبر حتمى است .
    3- وقتى كه عثمان بن عفان در اثر ضرب و كتك زوجه خود "رقیه “ دختر حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم را به شهادت رسانید و او را دفن كردند، آن حضرت در برابر قبر او ایستاد و سر به جانب آسمان بلند كرد در حالى كه اشك از چشمانش مى ریخت . به مردم فرمود: به یاد آورم آن چه بر این مظلومه واقع شد (از شكنجه كردن عثمان او را). برایش دل سوزى كردم و از خداوند رحیم خواستم كه او را به من ببخشد و فشار قبر به او نرسد.
    پس از آن عرض كرد: خداوندا!"رقیه “ را به من ببخش و او را در قبر عذاب نكن . خداوند آن مظلومه را به آن حضرت بخشید و از عذاب قبر نجات داد.2
    4- وقتى سعد بن معاذ از دنیا رفت بعد از غسل و كفن ، او را داخل قبر كردند و آن را پوشیدند. مادرش گفت : اى سعد! گوارا باد بر تو بهشتى كه داخل آن شوى .
    رسول خدا فرمود: اى مادر سعد! به طور جزم بر خدا حكم نكن ، اینك فشار قبر سعد را فرا گرفت . عرض كرد: چرا یا رسول الله ؟ فرمود: چون داخل خانه بد اخلاق بوده است .3
    5- حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: قبل از نبوت ، وقتى شتران و گوسفندان را مى چرانیدم عادت داشتم موقع چریدن به آنها نظر كنم .4
    از حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم روایت شده كه فرمود: فشار قبر براى مؤ من از دو جهت است . یا براى كفاره و از بین بردن گناهان او است ، یا براى نعمت هایى كه در دنیا ضایع كرده و توجه به آن ها نداشته است

    بعضى اوقات بدون این كه چیزى آنها را بترساند ناگهان از جاى خود جستن مى كردند و دور هم جمع مى شدند. تعجب مى كردم و در شگفت مى ماندم تا این كه بعد از مبعوث شدن به رسالت جبرئیل به من چنین گفت :
    وقتى كافر از دنیا مى رود و او را داخل قبر مى كنند، ملائكه ضربه اى به او مى زنند به طورى كه تمام مخلوقات از آن به وحشت مى آیند مگر جن و انس .
    [​IMG]
    بعد از آن فهمیدم ، وحشت و هراسى كه شتران و گوسفندان پیدا مى كردند، در اثر همان ضربه بوده است . بعد از آن خبرى كه جبرئیل به من داد از عذاب و فشار قبر به خدا پناه مى بردم ...
    فشار قبر که در روایات از آن سخن به میان آمده است، تابع گناه است هر چه گناه بیشتر باشد فشار و عذاب قبر بیشتر است . كم اتفاق مى افتد كسى بدون گناه بوده و فشار قبر نداشته باشد.
    یك مطلب باقى مى ماند و آن این كه : اگر كسى در دریا غرق شود یا حیوان او را بخورد یا بالاى دارش بكشند آیا فشار قبر دارد یا نه ؟
    درباره كسى كه او را به دار كشیده اند از امام رضا علیه سئوال كردند: آیا عذاب و فشار قبر به او مى رسد یا نه ؟ امام در جواب فرمود: بلى ، خدا هوا را امر مى كند كه او را فشار دهد و عذاب نماید.5
    در رابطه با كسى كه او را به دار آمیخته اند نیز از امام صادق علیه السلام سئوال شد: آیا عذاب قبر به او مى رسد؟ فرمود: خداى زمین همان خداى هوا است . به هوا وحى مى كند كه او را فشار دهد، هوا هم او را سخت تر از قبر فشار مى دهد.6
    هم چنین كسى كه به دریا غرق مى شود خداوند به دریا امر مى كند او را فشار دهد. پس فشار منحصر به قبر نیست ، انسان هر كجا باشد فشار شب اول قبر را خواهد دید.

    فشار قبر كفاره گناهان است


    چون فشار قبر تابع گناهان است براى مؤ منان وجود دارد؛ زیرا آن ها هم ممكن است مرتكب گناه شوند. مؤ منان و نیكان نیز به اندازه گناهانى كه از آن ها سر زده است كیفر مى شوند.
    اما عذاب قبر مؤ منان با كفار و مشركان فرق مى كند. جنایت كاران ، قاتلین و حرام خواران ، عذاب قبرشان تا قیامت ادامه دارد و در قیامت هم عذابى سخت تر خواهند داشت . مؤ منان عذاب قبرشان موقت است عذاب آن ها بستگى به میزان گناهان ایشان دارد (ممكن است برخى یك لحظه و برخى یك روز و عده اى یك هفته و بعضى دیگر یك سال و چند سال در رنج و عذاب و ناراحتى به سر مى برند، آنان وقتى به اندازه گناهانشان عذاب شدند آزاد مى شوند.)
    امام رضا علیه السلام فرمود: كسى كه معتقد به حق بوده است ، سپس گنه كار شود و پیش از مرگ توبه نكند، در جهان برزخ به اندازه گناهانش او را عذاب كنند، تا این كه در قیامت گناهى به گردن او نباشد.​