پاسخ : پس از مرگ [h=2]آيا عذاب و فشار قبر همگانى است؟ آيا كسانى استثناء شده اند، انبياء و شهداء چطور؟[/h]از روايات يك نوع عذاب جداگانهاى به دست مى آيد كه همان فشار قبر است و برخى روايات اين عذاب را عام مى دانند، شامل حال مؤمنان. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پس از خاكسپارى جنازه ى سعد بن معاذ صحابى فرمود: هيچ مؤمنى نيست كه فشار قبر نداشته باشد.[1] اگر كسى از فشار قبر رهايى مى يافت سعد بن معاذ از آن جمله مى بود.[2] از امام صادق(عليه السلام) سوال شد: آيا كسى از فشار قبر رهايى مى يابد؟ فرمود: از آن به خدا پناه مى برم! چه بسيار اندك اند كسانى كه از عذاب قبر نجات يابند.[3] در برخى از روايات اهل سنت نيز عذاب قبر متوجه همه معرفى شده است: مردگان در قبرشان عذاب مى شوند تا آنجا كه حيوانات صداى عذاب آنها را مى شنوند.[4] از اين دست روايات بر مى آيد كه كافر، مؤمن و مستضعف همه فشار و عذاب قبر دارند. برخى منابع عذاب و فشار قبر را تنها مربوط كسانى مى دانند كه در قبر مورد سوال قرار مى گيرند يعنى گروه سوم كه مورد مواخذه سوال قرار نگرفته اند (ديوانگان و بچه ها و مستضعفين) عذاب قبر ندارند.[5] شايد اين روايت شاهد گفتارشان باشد، يسئال و هو مضغوط[6] يعنى در حالى كه مورد پرسش قرار گرفته عذاب هم مى شود. اين روايت در منابع تنها يكبار آمده است كه برخى در توجيه آن گفته اند: شايد مراد توضيح وضع كفار باشد كه سوال از آنها ماهيت عذاب دارند. روايات ديگر عذاب و فشار قبر را از مؤمن به دور مى دانند. حضرت صادق(عليه السلام) در پاسخ ابوبصير فرمودند: هيهات ما على المؤمنين فيها شىء;[7] دور باد هرگز چيزى از فشار قبر بر مؤمنين نيست. مرحوم مجلسى مى فرمايند: اگر مراد از عذاب نديدن مؤمنان، مومن كامل و واقعى باشد، پس رواياتى كه عذاب قبر را متوجه سعد بن معاذ و رقيّه دختر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و فاطمه مادر حضرت على(عليه السلام) مى دانستند چه مى شود؟ ممكن است گفته شود اين كه مؤمنان عذاب و فشار قبر ندارند مراد عذاب و فشار شديد باشد، يا اين كه گفته شود، مؤمن عذاب و فشار قبر تنبيهى و از باب غضب الهى ندارند بلكه اگر فشارى دارد به خاطر لطف و كفاره ى گناهان او مى باشد.[8] چنان كه حديث مى فرمايد: فشار و عذاب قبر براى مؤمن كفاره ى (تاوان) كارهاى است كه انجام داده است مانند ضايع كردن نعمت هاى الهى.[9] و نيز در حديث ديگر ضمن تفسير آيه ى قرآن آمده است: (فيومئذ لا يسال عن ذنبه)[10]. فرمودند: اينها كه روز قيامت از گناهانشان سوال نمى شود، كسانى اند كه از امير المؤمنان پيروى كرده اند و از دشمنانش بيزارى جسته اند، حلالش را حلال، حرامش را حرام داشته اند منتهى گناهانى داشته اند كه موفق به توبه نشده اند، خداوند آنها را برزخ عذاب مى كند تا در قيامت پاك شوند.[11] قانون كلى عذاب و فشار قبر بيان شد، اما بايد دانست كه برخى از افراد به تصريح برخى از روايات از عذاب قبر معاف شده اند و نيز برخى از كارهاى خوب و مرگ در برخى از ساعات موجب كاهش و يا آمرزش فشار قبر مى شود. رقيّه دختر گرامى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) از كسانى است كه خود رسول خدا(صلى الله عليه وآله) برايش طلب بخشش از عذاب قبر فرمود و خداوند هم او را رهايى بخشيد.[12] فاطمه بنت اسد مادر امام على(عليه السلام) با دعاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و تدفين در پيراهن مبارك او شامل آمرزش عذاب قبر شد.[13] افراد ذيل نيز از عذاب و فشار قبر معاف اند: كسانى كه تلقين سوم شده اند، يعنى پس از خاكسپارى روى قبر ا و عقايد دينى يادآورى شود. كسانى كه از ظهر پنج شنبه تا جمعه فوت كرده اند.[14] كسانى كه در قبر همراه شان جريدتين گذاشته اند، يعنى دو شاخه چوب سبز همراه او دفن كنند. كسانى كه چهل نفر يا بيشتر به خوبى او شهادت دهند و از خداوند براى او طلب مغفرت كنند.[15] كسانى در ركوع نمازشان كامل و تمام باشد.[16] خواندن سوره ى نساء در هر شب جمعه، مداومت بر خواندن سوره ى زخرف، نماز شب، دفن شدن در سرزمين نجف اشرف و... .[17] اما عذاب و فشار قبر براى انبياء و امامان معصوم(عليهم السلام) مانند سوال در قبر از آنها جايى تصريح نشده است و بر اساس قواعدى كه درباره ى فشار قبر بيان شد، هر گونه عذاب و فشارى از وجود مبارك آنها به دور است چون نه گناهى دارند كه از باب كفاره و لطف عذاب شوند و نه هيچ كدام عاملى براى اين گونه عذاب ها در مورد آنها صادق است. مرحوم شبّر مى فرمايد: در حديث وارد شده است كه تنها انبياء و امامان(عليهم السلام) ارواح آنها با اجسادشان از زمين به آسمان منتقل مى شوند و با همان اجساد دنيايى خود در نعمت به سر مى برند و اين ويژه ى حجت هاى الهى است.[18] اما شهداء در فرهنگ قرآنى و روايى جايگاه ويژه اى دارند، از برخى امور دنيايى و آخرتى استثناء شده اند از جمله، بى نيازى از كفن و غسل در صورتى كه در معركه ى جنگ به شهادت برسد.[19] و همين طور بى نيازى از پرسش و پاسخ در قبر; از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) سوال شد، چرا شهيد در قبر مورد امتحان و آزمايش قرار نمى گيرد؟ فرمود: همان برق هاى شمشير كه بر سرش فرود مى آيند كفايت مى كند.[20] امام صادق ـ عليه السّلام ـ : طوبا درختي است در بهشت در خانة امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ هيچ يك از شيعيان نيست، جز اين كه شاخهاي از شاخههايش در خانة اوست و امتي از امتها ميتواند از برگي از برگهايش سايه بگيرد. (تفسير نور الثقلين، ج 2، ص 502)
پاسخ : پس از مرگ [h=2]حسابرس قيامت چه كسى است[/h]معاد و بازگشت انسانها به جهان آخرت از جمله مبانی بسیار مهم در دین اسلام است که البته مورد توجه بسیاری از مردم جهان از آیین و مسلکهای مختلف است ولی شاید اصلا ما آن را از یاد بردهایم … آیه ۱ از سوره «انبیاء» از جمله آیات قرآن کریم است که در موردروز قیامت سخن میگوید: «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ» ” (زمان) حساب مردم نزدیک شده است، در حالی که آنان در بیخبری، (از آن) روی گردانند” بر اساس آنچه که از آیات به دست میآید باید گفت که: همه افراد مورد سوال قرار میگیرند. «فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّالْمُرْسَل ِینَ » “به یقین، (هم) از کسانی که پیامبران به سوی آنها فرستاده شدند سوال خواهیم کرد، (و هم) از پیامبران سوال میکنیم”(سوره «اعراف» آیه۶) تمامی اعمال مورد محاسبه قرار میگیرد. «وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» “یقینا شما از آنچه انجام میدادید، بازپرسی خواهید شد”(سوره «نحل» آیه ۹۳) صریح برخی از آیات قرآن این است که در قیامت، خداوند خود به حساب بندگان رسیدگی میکند چنان که میفرماید: فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ وَ عَلَیْنَا الْحِسابُ. سوره رعد/ آیه ۴۰] تو عهده دار رسالت و ابلاغ احکام الهی به مردم هستی و رسیدگی به حساب آنان به عهده ما است. و نیز میفرماید: إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ ـ ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ.[ سوره غاشیه/ آیه ۲۵ ـ ۲۶] رجوع آنان به سوی ما است سپس حساب آنان بر ما است. و نیز میفرماید: إِنْ حِسابُهُمْ إِلاَّ عَلى رَبِّی لَوْ تَشْعُرُونَ.[ سوره شعرا/ آیه ۱۱۳] حساب آنان (به عهده کسی) جز خدا نیست اگر درک میکردید. و نیز میفرماید: وَ کَفى بِاللَّهِ حَسِیباً. سوره نساء، آیه ۶ و سوره احزاب، آیه ۳۸] کافی است که خدا حسابرس اعمال بندگان خود باشد. ولی از برخی از آیات قرآن چنین استفاده میشود که در سرای دیگر هر انسانی خود به حساب اعمال خود میرسد و نیاز به حسابرس دیگری غیر از نفس انسانی نیست چنان که میفرماید: عمل هر انسانی را ملازم با او ساختیم و روز قیامت آن را به صورت کتابی بیرون میآوریم واو آن را گشوده مییابد، به او گفته میشود کتاب خود را بخوان در این روز کافی است که نفس تو حساب تو را رسیدگی نماید.[ سوره اسراء، آیه ۱۳ ـ ۱۴] مفاد این آیه با آیات گذشته منافاتی ندارد، زیرا مفاد این آیه ایناست که در سرای دیگر همهی اعمال انسان به صورت کتابی دربرابر دیدگان او نمودار میگرددو انسان واقعیت کارهائی را که در دنیا انجام داده است، مشاهده میکند و چون واقعیت اعمال در برابر دیدگان او نمودار میگردند، جای هیچ گونه انکاری برای او باقی نمیماندو در حقیقت خود بر کردههای خود گواهی میدهد. همه احوال مورد رسیدگی قرار میگیرد «إِنْ تُبْدُوا مَا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ» “اگر آنچه را در دل دارید، آشکار سازید یا پنهان، خداوند شما را بر طبق آن، محاسبه میکند”(سوره «بقره» آیه ۲۸۴) از همه اعضای بدن انسان سوال خواهد شد «وَلَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ غڑ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُۆَادَ کُلُّ أُولَٰئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا» “از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن، چرا که گوش و چشم و دل، همه مسئولاند”(سوره «اسراء» آیه ۳۶) از نعمتهای الهی سوال میشود «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ» “سپس در آن روز (همه شما) از نعمتهایی که داشتهاید بازپرسیخواهید شد”(سوره «تکاثر» آیه ۸) سوال در این آیه اگر چه دربارهینعمتهای الهی است، ولی با توجه به این که از آن با کلمه «نعیم» تعبیر آورده شده است که همهی نعمتهای الهی را شامل میشود و از طرفی همهی آنچه بشر در زندگی خود از آن برخوردار است، نعمتهای الهی محسوب میشوند، بنابراین همهی کارهای او مورد سوال واقع خواهد شد، زیرا همهی کارهاییکه انسان انجام میدهد، به گونهای تصرف در نعمتهای الهی میباشد. و درنتیجه این آیه را باید از دسته نخست بشمار آورد. تمامی کارها را در هرکجا و به هر اندازه که باشد، حاضر خواهند ساخت“إِنْ تَکُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فِی صَخْرَةٍ” “اگر به اندازه سنگینی دانه خردلی (کار نیک یا بد) باشد و در دل سنگی یا در (گوشهای از) آسمانها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را (در قیامت برای حساب) میآورد”(سوره «لقمان» آیه ۱۶) در اولین سوال، از نماز خواهند پرسید و به حساب امور مهمی چون؛ جوانی، عمر، راه کسب درآمد و هزینه آن و به ویژه ولایت خواهند پرداخت و همین بس که خدا، خود حسابرس خواهد بود. «وَ کَفَیٰ بِنَا حَاسِبِینَ» “و کافی است که ما حساب کنندهباشیم”(سوره «انبیاء» آیه ۴۷) سۆال درباره قرآن وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ.[ سوره زخرف، آیه ۴۴] حقا که قرآن ذکر الهی است که برای تو (پیامبر) و قوم تو نازلگردیده و در آینده (قیامت) درباره آن مورد سئوال قرار خواهید گرفت. گواهیها و شهادتها سَتُکْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ یُسْئَلُونَ.[ سوره زخرف، آیه ۱۹] شهادتهای آنان نوشته خواهد شد و مورد سوال قرار میگیرند. قتل بی گناهان وَ إِذَا الْمَوْۆُدَهُ سُئِلَتْ ـ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ.[ سوره تکویر: آیه ۸] [/b] هنگامی که از دختران زنده به گور شده (هر مقتول بی گناهی) پرسیده میشود که به کدام جرم کشته شد؟ دروغها و تهمتها تَاللَّهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ.[ سوره نحل، آیه ۵۶] سوگند به خدا، قطعاً درباره افتراهای شما سئوال خواهد شد. راستگوئی راستگویان لِیَسْئَلَ الصَّادِقِینَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلْکافِرِینَ عَذاباً أَلِیماً.[ سوره احزاب:آیه ۸] تا خداوند از راستی راستگویان سوال نماید و او برای کافران عذاب دردآور آماده کرده است. البته تخصیص این رشته از موضوعات برای سوال، منافاتی با همگانی بودن آن ندارد، زیرا این قسمت به خاطر اهمیتی کهدارند، در لسان وحی به طور خصوص وارد شده است. اتفاقاً در روایات نیز این تقسیم وارده شده است، برخی از روایات یادآور میشود که از همه کارها سوال میشود، در حالیکه برخی، انگشت روی موضوعات خاصی میگذارد مانند: ۱ـ عمر انسان. ۲ـ دوران جوانی. ۳ـ کیفیت بهره گیری از اعضاء. ۴ـ کسب ثروت و صرف آن. ۵ـ محبت اهل بیت پیامبر ـ صلّیالله علیه و آله و سلّم ـ . ۶ـ قرآن و عترت. ۷ـ فریضه نماز. ۸ـ نبوت و ولایت. منابع: سایت افق [/b] آیت الله جعفر سبحانی- تلخیص ازمنشور جاوید، ج ۹
پاسخ : پس از مرگ [h=2]برای روز تولد خود چه اندوخته اید؟[/h]کسی نمی اندیشد که این رخداد نزدیکتر از رگ گردن؛ کِی و چگونه سرمی رسد. اما واقعیتی است که باید با آن دست و پنجه نرم کرد؛ این حادثه که همیشه گویی برای همسایه رخ می دهد چنان غیر منتظره می نماید که گویی هیچ کس منتظر آن نیست.وعده ای که خداوند بسیار از آن یاد کرده است و رسیدن آن را بشارت داده است: تولدی دیگر در دنیایی دیگر...برای روز تولد خود چه اندوخته اید؟ دست و پا زدن های دنیوی برای به روز کردن اسباب منزل و افزودن متراژ خانه بعید است توشه مناسبی برای این سفر باشد.کم فروشی و گران فروشی و طمع را نمی توان همراه برد سنگینی این رفتار کمر بسیاری را خم کرده است بنابراین دلشکسته و غم آلود آنان را با خود می برید.دروغ و تهمت پیامدهایش بسیار گران تر از آن است که با جسمی نحیف و بی جان حمل کنید .آبرو ریخته شده و حق پایمال شده اطرافیانتان را با خود می برید که بسیار کم حجم ولی پرتاوان است.ریا و چاپلوسی این کالای پر رونق در بازار دنیا را با خود می برید که می پندارید دستگاه عدالت پروردگار هم به جاه طلبی هایتان گوش می سپارد و می توانید با ریا طبقات منزل جمهنی خود را بالا پایین کنید!چند سالی است حضرت عزرائیل گویی مسافران دیار باقی را صنفی قرار داده است و در زمان مشخص بزرگان و سالخورده های صنفی خاصی را با خود همراه می کند!!مراسم یکی را با یادش به کف و سوت میگذرانند و دیگری را با آوازخوانی و گوش سپردن به آثار هنریش راهی دیار باقی می کند..اما همه حظار در این مراسمات خود را بری میدانند در مقابل این حادثه..و گمان نمی برند که آنها مسافر بعدی این سفر ناشناخته اند.نگاه به مرگ؛ به این تولد دوباره مطمئنا نمی تواند مختص به گروه خاصی باشد. در جامعه کنونی عاقبت اندیشی و دور نگری کمرنگ و به نوعی از بین رفته است.عاقبت اندیشی در رفتار و اخلاق می تواند در ارتباطات روزانه تاثیر گذار باشد و این تاثیر در نگرش، بازتاب خوبی در جرم های اجتماعی و ناهنجار های انسانی دارد.اگر به ناپایدار بودن دنیا و محتویاتش بیاندیشیم درمی یابیم که خلق و خو و اصلاح الگوی زندگی بزرگترین کمک به عاقبت به خیری افراد است.تجمل گرایی و دنیا دوستی از خصوصیات دنیاست و هر فردی با نگاهی محدود شیفته آن می شود و برای رسیدن به آرزوهای ناپایدار خود از هر تلاش و هر رفتاری فروگذار نمی کند.ترویج دنیا پرستی و شهوت های جسمانی راهی است برای دوری از دین و آخرت.دشمن بی دین، علاقه به مال و منال را گسترانیده تا چشم ها را از حرص و حسرت پر کند تا خصوصیات انسانی که باعث جلال و جبروت انسان هاست کمرنگ شود و رحم و مهربانی کوله بار خود را بربندد.لذت گرائی افراطی و غیر مشروع با چشم پوشی بر رفتارهای انسانی پدید می آید که یکی از آثار و شرایط آخرالزمان است. امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: (یکونُ هَمُّ النَّاسِ بُطُونُهُم و فروجُهُم، فَلا یُبالُونَ بِما أکَلُوا و لا بِما نَکَحُوا.) (۷) «هم و غم مردم (در آخرالزمان) همه همت مردم به سیر کردن شکم و رسیدگی به شهوتشان خلاصه می شود، دیگر اهمیت نمی دهند که آنچه می خورند حلال است یا حرام؟ و اینکه آیا راه اطفای غرایزشان مشروع است یا نامشروع؟
پاسخ : پس از مرگ [h=2]: : همه ی آنچه که بایددر مورد عالم پس از مرگ بدانید: :[/h]بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ يكى از جاهاى هولناك آخرت ((صراط)) است و آن جِسرى است كه بر روى جهنم مى كشند و تا كسى از آن نگذرد داخل بهشت نمى شود. در روايات وارد شده است كه از مو باريك تر و از شمشير برنده تر و از آتش گرم تر است ، و مؤ منان خالص به راحتى مانند برق از آن مى گذرند و بعضى با دشوارى مى گذرند اما نجات مى يابند، و بعضى از عقبات آن ، به جهنم مى افتند و آن در آخرت ، نمونه صراط مستقيم دنيا است كه دين حق و راه ولايت و متابعت حضرت اميرالمؤ منين و ائمه طاهرين از ذريه او صلوات الله عليهم اجمعين است و هر كه از اين صراط عدول و ميل به باطل كرده است ، از گفتار يا كردار، از همان عقبه از صراط آخرت مى لرزد و به جهنم مى افتد و صراط مستقيم سوره حمد، اشاره به هر دو است . علامه مجلسى (رحمه الله عليه ) در حق اليقين از كتاب عقايد شيخ صدوق (رحمه الله ) نقل كرده كه فرمود: اعتقاد ما در عقباتى كه در راه محشر است آنست كه هر عقبه اى اسم واجب و فرضى است از اوامر و نواهى الهى ، پس انسان به هر عقبه اى كه مى رسد اگر تقصيرى كرده است در آن عقبه او را هزار سال نگه مى دارند و حق خدا را از او مى خواهند اگر از عهده آن با عمل صالحى كه از پيش فرستاده بيرون آمد و يا رحمت خدا شامل حالش شد از آن نجات مى يابد و به عقبه ديگر مى رسد، پس پيوسته او را از عقبه اى به عقبه ديگر مى برند و نزد هر عقبه سؤ ال مى كنند از آنچه كه او انجام داده است پس اگر از همه سلامت بيرون رفت منتهى مى شود به دار بقاء، پس حياتى مى يابد كه هرگز مرگ در آن نمى باشد و سعادتى مى يابد كه شقاوت در آن نيست و در جوار خدا با پيغمبران و صديقين و شفعاء و صالحان از بندگان خداى تعالى ، ساكن مى شود و اگر او را در عقبه اى حبس كنند و از او حقى را كه تقصير در آن كرده بخواهند ديگر راه نجاتى نخواهد داشت و با لغزش قدمهايش به درون جهنم مى افتد و اين عقبات بر روى صراط است و نام يكى از اين عقبات ولايت است كه همه خلايق را نزد آن عقبه باز مى دارند و از ولايت اميرالمؤ منين (ع) و ائمه بعد از او (عليهم السلام ) سئوال مى كنند اگر به وظايف خود عمل كرده است نجات مى يابد و مى گذرد و گرنه به جهنم مى افتد چنانكه حق تعالى فرموده است : وقفوهم انهم مسئولون [SUP](29)[/SUP] و اهم عقبات ، ((مرصاد)) است ؛ ان ربك لبالمرصاد و حق تعالى مى فرمايد: به عزت و جلال خود سوگند ياد مى كنم كه ظالمى از آن نمى گذرد تا كيفر شود و عقبه ديگر رحم است ، و اسم ديگرى امانت است و اسم ديگرى نماز، و بنام هر وظيفه و تكليفى عقبه اى هست كه انسان را در آن نگه مى دارند و به بازرسى و پرس و جوى او مى پردازند. از حضرت امام محمد باقر (ع) روايت كرده است كه چون اين آيه نازل شد: و جى ء يومئذ بجهنم يعنى و بياورند در آن روز جهنم را، از حضرت رسول صلى الله عليه و آله پرسيدند معنى اين آيه چيست ؟ فرمود كه روح الامين مرا خبر داده كه چون حق تعالى اولين و آخرين را در قيامت جمع كند، جهنم را با هزار مهار با صد هزار ملك در نهايت شدت و غلظت ، بكشند و بياورند و صدائى از آن برمى خيزد كه اگر خدا بخواهد همه را نابود مى كند و همه فرياد زنند: رب نفسى نفسى پروردگارا جان مرا جان مرا نجات ده . و تو اى پيغمبر خدا ندا كنى : امتى امتى و از براى امت خود دعا كنى . پس صراط را بر روى آن بگذارند، كه از مو باريكتر و از شمشير برنده تر، و در آن سه شاخه است بر يك شاخه مساءله امانت و صله رحم است ، و بر دوم نماز، و بر سوم عدالت پروردگار عالميان . سپس دستور مى دهند كه مردم از آنها بگذرند، پس در عقبه اول صله رحم و امانت ايشان را نگه مى دارد، و اگر از اين عقبه نجات يافتند عدالت الهى ايشان را نگه مى دارد؛ و اشاره به اين است آنچه حق تعالى فرموده : ان ربك لبالمرصاد ((هر آينه پروردگار تو بر سر راه يا كمينگاه است )) و مردم بر صراط مى روند و بعضى به دست چسبيده اند و بعضى يك پايش لغزيده با پاى ديگر، خود را نگه مى دارد و ملائكه بر دور ايشان ايستاده و دعا و ندا مى كنند كه اى خداوند حليم بردبار، به فضل و كرم خود آنها را ببخش و ايشان را سالم عبور ده و مى بينى كه مردم خطا كار در آتش جهنم مى ريزند، پس كسى كه به رحمت خدا نجات يافت و گذشت مى گويد: الحمد لله ، حمد مى كنم خداوندى را كه مرا نجات داد بعد از آنكه نااميد شده بود هر آينه پروردگار ما آمرزنده است . ثقه جليل ، حسين بن سعيد اهوازى از حضرت امام محمد باقر (ع) روايت كرده كه مردى نزد حضرت ابى ذر رضى الله عنه آمد و او را به زائيدن گوسفندش بشارت داد پس گفت : اى ابوذر مژده باد تو را كه گوسفندانت اولاد آورده و بسيار شدند. فرمود: زيادى آنها مرا خوشحال نمى سازد و بهتر است كه تعداد آنها برايم كمتر باشد زيرا زيادى آنها مرا گرفتار مى سازد؛ همانا شنيدم كه پيغمبر خدا فرمود: بر دو طرف صراط، روز قيامت عقبه رحم و امانت است پس كسى كه صله رحم و اداء امانت كرده باشد، از آن بگذرد و آن دو طرف صراط نمى گذارند كه در آتش بيفتد. و در روايت ديگر است كه اگر خيانت كننده در امانت و قطع كننده رحم بخواهد بگذرد، با اين دو خصلت ، عملى ديگر او را نفع ندهد و صراط او را در آتش مى افكند. ((حكايت :)) سيد اجل اكمل مؤ يد، علامه نحرير بهاء الدين سيد على بن سيد عبدالكريم نيلى نجفى كه جلالت شاءنش بسيار و مناقبش بى شمار است و تلميذ شيخ شهيد و فخر المحققين است در كتاب ((انوار المضيئة ))در ابواب فضايل حضرت اميرالمؤ منين (ع) به مناسبتى اين حكايت را از والدش نقل كرده كه در قريه نيله كه قريه خوشان باشد شخصى بود كه توليت مسجد آن قريه با او بود روزى از خانه بيرون نيامد، او را طلبيدند عذر آورد كه نمى توانم ، چون تحقيق كردند معلوم شد كه بدن او با آتش سوخته غير از دو طرف رانهاى او تا طرف زانوها و ديدند درد و الم او را بى قرار كرده ، سبب آنرا از او پرسيدند، گفت : در خواب ديدم كه قيامت برپا شده و مردم به داخل جهنم مى ريزند و من از آن كسانى بودم كه مرا به بهشت فرستادند همين كه رو به بهشت مى رفتم به پلى رسيدم كه عرض و طول آن بزرگ بود، گفتند كه اين صراط است پس از آن عبور كردم و هر چه از آن طى مى كردم عرضش كم ، و طولش بسيار مى شد تا رسيد بجائى كه مثل تيزى شمشير شد، در زير آن نگاه كردم ديدم كه وادى بسيار بزرگى است و در آن آتش سياهى است ، و در آن ، جمره هايى مثل قله كوهها، و مردم بعضى نجات مى يابند و بعضى در آتش مى افتند و من شروع كردم به لرزيدن مثل كسى كه بخواهد بيفتد تا خود را رسانيدم به آخر صراط، به آنجا كه رسيدم نتوانستم خوددارى كنم كه ناگاه در آتش افتادم و در ميان آن فرو رفتم ، پس خود را رساندم به كنار وادى و هر چه دست انداختم دستم به جايى بند نشد و آتش با قوت جريان خود، مرا به پايين مى كشيد و من استغاثه مى كردم ، عقل از من پريده بود، پس ملهم شدم به آنكه گفتم : يا على بن ابى طالب ، پس نظر افكندم ديدم مردى به كنار وادى ايستاده ، در دلم افتاد كه او على بن ابى طالب (ع) است . گفتم اى آقاى من ، يا اميرالمؤ منين ، فرمود: دست خود را بياور نزديك ، پس دست خود را به جانب آن حضرت ، دراز كردم پس دستم را گرفت و كشيد و مرا بيرون آورد و با دست خود آتش را از دو طرف رانم دور كرد در اين محل وحشت زده از خواب جستم و اين حال خود را ديدم كه مى بينيد سالم نمانده بدن من از آتش مگر آنجائى كه امام دست ماليده ؛ پس مدت سه ماه مرهم كارى كرد تا سوخته ها بهتر شد. و بعد از آن كم بود كه نقل كند اين حكايت را جهت احدى مگر آنكه تب مى گرفت او را (انتهى ). ذكر چند عملى براى سهولت گذشتن از اين عقبه ، غير از صله رحم و اداء امانت ، كه گذشت . ((روايت اول :)) سيد بن طاووس در كتاب ((اقبال )) روايت كرده كه در شب اول ماه رجب بعد از نماز مغرب ، بيست ركعت نماز كند به حمد و توحيد و بعد از هر دو ركعت سلام دهد تا محفوظ بماند خودش و اهل و مال و اولادش و از عذاب قبر در پناه باشد و از صراط بى حساب مانند برق بگذرد. ((روايت دوم :)) روايت شده كه هر كه شش روز از ماه رجب روزه بگيرد از ((آمنين )) باشد روز قيامت و بگذرد بر صراط به غير حساب . ((روايت سوم :)) و نيز سيد روايت كرده كه كسى كه در شب بيست و نهم شعبان ده ركعت نماز كند بخواند در هر ركعت ((حمد)) يك مرتبه و ((الهيكم التكاثر)) ده مرتبه ، و ((معوذتين )) ده مرتبه ، و ((توحيد)) ده مرتبه ، عطا فرمايد حق تعالى به او ثواب مجتهدين و سنگين كند ميزان او را از حسنات و آسان گرداند بر او حساب را و بگذرد بر صراط مثل برق جهنده . ((روايت چهارم :)) در فصل سابق گذشت كه هر كه زيارت كند حضرت امام رضا (عليه السلام ) را با آن دورى قبر شريفش ، آن حضرت بيايد نزد او در سه موطن روز قيامت تا او را خلاصى بخشد از اهوال آنها كه يكى از آنها((صراط)) است
پاسخ : پس از مرگ [h=2]عذابى مخصوص دروغ گوها[/h]مؤمن هرگاه بدون عذر دروغی بگوید، هفتاد هزار فرشته او را لعنت میکنند و بوی گندی از قلبش خارج میشود که تا به عرش میرسد، و خداوند به سبب این دروغ، گناه هفتاد زنا که کمترین آن زنای با مادر است در پروندهی اعمالش مینویسد عذابی که مخصوص دروغگویان است!در روایتی رسول گرامی اسلام میفرماید: در شب معراج دیدم، مردی که بر پشت خوابیده شده و دیگری بالای سرش ایستاده و در دستش چیزی شبیه عصای آهنی که سرش کج باشد، وجود داشت، و سپس میآمد در یک طرف او میایستاد و با آن وسیلهای که دستش بود بر روی او میزد [در اثر این ضربه] دهانشاز ابتدا تا انتهای آن قطعه قطعه میشد، و همچنین با آن وسیلهبر بینی و چشم او میزد و تا قفا پاره میشد، سپس به طرف دیگر میآمد و همین کار را تکرار میکرد، هنوز از این طرف فارغ نشده بود، که طرف دیگر سالم و به حال اوّل برمی گشت و با او همان کار اوّل را میکرد. پرسیدم: علّت عذاب این شخص چیست؟ به من گفتند: این مردی است که صبح از خانهاش بیرون میرود دروغی میگوید که زیانش به آفاق میرسد و تا روز قیامت با او چنین عذابی میکنند. دروغ، شوخی و جدی ندارد! بعضیها به خاطر اندیشهی نادرست، و در اثر یک محاسبه کاملاً غلط، به این نتیجه رسیدهاند که دروغ زمانی حرام است که جدّی گفته شود، ولی اگر برای تفریح و شوخی و خنده و امثال این موارد باشد، اشکالی ندارد. در حالی که این اندیشه و تفکر، پنداری است غلط، که به اشتباه بر صفحهی ذهنشان نقش بسته واز واقعیت کاملاً به دور است. امیر متّقیان علی(علیه السلام) در کلامی زیبا و دلنشین پیرامون اینموضوع میفرماید: «لا یصلح الکذب جد و لا هزل و لایان یعد احدکم صبیه ثم لا یفی له ان الکذب یهدی إلی الفجور و الفجور یهدی إلی النار»4؛ صلاح نیست که انسان دروغ بگوید، چهدروغ جدّی و چه شوخی، و نباید یکی از شما به فرزندش وعدهی چیزی بدهد و به آن وفا نکند، همانا دروغ انسان را به فسق و فجور میکشاند و فجور هم او را به سوی آتش میبرد. دروغ میگویی تا دیگران بخندند!یکی از کارهای خوب و پسنده ایکه بین مردم رواج دارد، مزاح و شوخی و خنداندن مردم است. این عمل اگر در حدّ اعتدال باشد و آلوده به گناهی نشود، نه تنهاکار بدی نیست، بلکه امری پسندیده و شایسته نیز خواهد بود، به گونهای که وجود این خصلت در آدمی، یکی از شاخصههای خوش اخلاقی محسوب میشود. در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده که: حضرت به یکی از یاران خود فرمود: شما چگونه با یکدیگر شوخی میکنید. آن شخص جواب داد: بسیار کم. حضرت فرمود: «فلا تفعلوا فان المداعبة من حسن الخلق، و انک لتدخل بها السرور علی اخیک و لقد کان رسول الله (صلی الله علیه و آله) یداعب الرجل یرید ان یسر»5؛ مزاح و شوخی را ترک نکنید، زیرا مزاح شاخهای از حسن خلق است و شما به وسیله آن شادی را در دل برادر مؤمن خود وارد میسازی و پیامبر (صلی الله علیه و آله) همواره با افراد شوخی میکرد، تا آنها را خوشحال کند. بعضی از ما انسانها، وقتی در جمعی قرار میگیریم، به هر قیمتی که شده میخواهیم اطرافیان خود را بخندانیم، و لذا به منظور رسیدن به این هدف، گاهی حاضر میشویم دست به کارهای ناشایستی بزنیم که هرگز در خور یک مؤمن واقعی نیست، یکی از آن کارهای ناشایست، دروغ گفتن است، که بعضیها در جمعِ دوستان، آشنایان، فامیل و ... سریعا ًدروغی را از پیش خود دست و پا کرده، و برای خنداندن دیگران آنرا بازگو میکنند بنابراین کلمات معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) بیانگر این مطلب است که شوخی امری است پسندیده، که با آن دلهای پژمرده طراوت یافته، و غبار غم و غصه از آنها کنار زده میشود، که اگر ما بخواهیم زندگیای سرشار از نشاط و شادی داشته باشیم و بانیروی مضاعف به کارهای روزمرهی خود بپردازیم، حتماً باید شوخی و خنده، جزء برنامههای اصلی زندگی ما باشد. نکتهی حائز اهمیّت پیرامون موضوع شوخی و خنده، آن است که بعضی از ما انسانها، وقتی در جمعی قرار میگیریم، به هر قیمتی که شده میخواهیم اطرافیان خود را بخندانیم، و لذا به منظور رسیدن به این هدف، گاهی حاضر میشویم دست به کارهای ناشایستی بزنیم که هرگز در خوریک مؤمن واقعی نیست، یکی از آن کارهای ناشایست، دروغ گفتناست، که بعضیها در جمعِ دوستان، آشنایان، فامیل و ... سریعا ًدروغی را از پیش خود دستو پا کرده، و برای خنداندن دیگران آن را بازگو میکنند. ما به این دسته از انسانها از سر دلسوزی و مهربانی میگوییم: هرچه سریعتر اینعمل زشت و ناپسند خود را ترک کنند، چرا که طولی نمیکشد،این خندهها جای خود را به گریه داده و شما دوست عزیز! به خاطر دل خوشی دیگران باید در چاهی که خود ساختهای گرفتار شوی، و به قول معروف زمستانمیرود و سیاهی آن به زغال مینشیند. .وصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را جدی بگیرید!پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در ضمن یکی از وصیتهایی که به جناب اباذر داشته فرمودهاند: کسی که عورتش و زبانش را حفظ کند، وارد بهشت خواهد شد. ابوذر گفت: آیا ما به سبب کلماتی که به زبان میآوریم نیز مورد بازخواست قرار میگیریم؟! حضرت فرمود: آیا چیزی جزء، کلماتی که مردم به زبان جاری میسازند، آنها را جهنّمی میکند؟! [یعنی عمدتاً مردم به خاطر زبانشان جهنّمی میشوند.] ... ای اباذر! همانا شخصی در مجلسی کلمهای میگوید که اهل آن مجلس را بخنداند، پس به سبب آن در طبقات جهنّم فرو میرود، وای بر کسی که سخن دروغ بگوید تا جمعی بخندد، وای بر او، وای بر او، ای اباذر هر کس خاموش شد، نجات یافت، بر تو باد به راستگویی و هیچ وقت از دهان خوددروغی را بیرون میفکن.
پاسخ : پس از مرگ [h=2]من آخرت را دیدهام؛ بهشت واقعیت دارد![/h]دکتر «ابن الکساندر»، استاد دانشکده پزشکی هاروارد و جراح معروف مغز و اعصاب، ادعا میکند که این اتفاق در دوران کمای یکهفتهای وی در پاییز سال 2008 رخ داده است. وی میگوید که در دوران کما ابتدا خود را بر روی ابرها در حال پرواز دیده و پس از آن شاهد عبور موجودات شفاف و نورانی در آسمان بوده که از خود خطی نوار مانند به جا میگذاشتهاند. این جراح آمریکایی در مطلب اصلی شماره این هفته نشریه «نیوزویک» نوشت: «بر پایه یافتههای کنونی پزشکی درباره مغز و ذهن، هیچکس نمیتواند در دوران کما حتی ذرهای هوشیاری به دست آورد، چه برسد به اینکه مانند من پدیدهای چنین واضح را مشاهده کند.» الکساندر در ادامه مدعی شده است که یک زن ناشناس در مسیر او را همراهی کرده است. وی میافزاید که از این موجودات آسمانی پیامهای امیدبخش دریافت میکرده و این پیامها به شیوهای فراتر از ارتباط کلامی به او منتقل میشدهاند. وی ادعا میکند که پس از آن به فضایی نامحدود و کاملاً تاریک رفته که به او آرامش مطلق داده است. الکساندر این فضا را خانه خدا میداند. این جراح آمریکایی ماجرای تجربه خود را در کتابی با عنوان «اثبات بهشت: سفر یک جراح مغز و اعصاب به جهان آخرت» به نگارش درآورده که اواخر ماه جاری میلادی به چاپ خواهد رسید. الکساندر تأکید کرده است: «من هنوز پزشک و کاملاً اهل حقایق علمی هستم، اما در نگاه عمیقتر، نسبت به گذشتهام تفاوت بسیاری کردهام، چون به بارقهای از حقیقت دست یافتهام.»
پاسخ : پس از مرگ برخورد با مرگ از زبان الیزابت کوبلر راس،مرگشناس! کوبلر راس با تمام خبرنگارانی که از مصاحبه شوندگانشان میپرسیدند: «اگر به شما بگویند فقط تا 2 روز دیگر زندهاید، چه کار میکنید؟» یک تفاوت عمده داشت. این خبرنگاران سؤالی را میپرسیدند که میشد با تخیل به آن جواب داد یا حتی برای تظاهر در مقابل مصاحبهکننده و خوانندگان مصاحبه، میشد کارهای مثبتی را پشت سر هم ردیف کرد. اما کوبلر راس دقیقا به میان واقعیت رفت و با کسانی زندگی کرد که همسایه دیوار به دیوار مرگ بودند و خبر لاعلاجی بیماری خودشان را شنیده بودند. کتابهای کوبلر راس به بسیاری از زبانهای دنیا و از جمله به فارسی ترجمه شده است؛ مثل کتابهای «پایان راه» و «مرگ، آخرین مرحله زندگی». حتی پای این کتابها به فیلمهای ایرانی هم باز شده است. اگر فیلم «یه بوس کوچولو»، اثر بهمن فرمانآرا را دیده باشید، حتما به کتابی که جمشید مشایخی داشت در آخرین روزهای عمرش مطالعه میکرد، دقت کردهاید؛ رضا کیانیان به جلد آن کتاب نگاهی میاندازد و رو به مشایخی میگوید: «کتاب پروفسور راس را میخوانی؟». حتی شايد بتوان گفت آن فیلم فرمانآرا از روی 5 مرحله «واکنش به مرگ» کوبلر راس ساخته شده است. اما مراحل پنجگانه واکنش به مرگ از دیدگاه پروفسور راس چه ویژگیهایی دارد؟ شوک و انکار خبر مرگ خودمان را انکار میکنیم نه، دکتر اشتباه میکند وقتی یک پزشک بهمان خبر میدهد که ما مثلا به خاطر بیماریمان رو به مرگیم، اول گیج و گنگ میشویم. بعد، اولین جملهای که به ذهنمان میرسد این است: «او اشتباه میکند». در واقع ما صورت مسئله را پاک میکنیم؛ صورت مسئلهای که آنقدر اضطرابآور است که ممکن است ما را از این پزشک به آن پزشک بکشاند تا شاید یکی نظرمان را تایید کند و بگوید: «بله، آن پزشک اشتباه کرده. تو مردنی نیستی». ماندن در این مرحله اگرچه باعث کوتاهشدن باقیمانده عمرمان میشود، اما کوبلر راس تاکید میکند که چهار پنجم بیماران ترجیح میدهند که خبر مرگقریبالوقوعشان به آنها داده شود؛ در واقع باخبری از این موضوع را به بیخبری ترجیح میدهند. با اين حال، خانم مرگشناس، این مراحل را جزئی از زندگی و شکوفایی فردی بیمار میداند؛ البته به شرط آن که فرد به مرحله پنجم هم برسد. خشم خشم خودمان را نسبت به دیگران ابراز میکنیم چرا من؟ فرد در این مرحله معمولا از انکار مرگ دست برمیدارد اما نمیخواهد موضوع را به راحتی بپذیرد؛ احساس ناکامی و خشم میکند و مدام از خودش و اطرافیانش میپرسد: «چرا من؟». او به دیگرانی که از انرژی و سلامت کامل برخوردارند، غبطه میخورد و خشمگین میشود و ممکن است نسبت به هر کسی احساس خشم داشته باشد؛ خداوند، سرنوشت، دوست، اعضای خانواده، پزشک، کارکنان بیمارستان و... در این مرحله، زندگیکردن با فرد بسیار مشکل میشود. او معمولا در این مرحله به شدت زودرنج میشود اما باید بدانیم که در واقع، این حالات نوعی خشم نسبت به خود مرگ است، نه نسبت به اطرافیان. آدم وقتی از چیزی خشمگین میشود که تحت کنترلش نیست؛ گاهی خشم خودش را نسبت به یک چیز قابل کنترل ابراز میکند و به اصطلاح، از جابهجایی حسی استفاده میکند. توصیه روانپزشکان این است که ما باید به خودمان کمک کنیم تا زیربنای این خشم را کشف کنیم؛ احساسات عمیقی مانند ترس و تنهایی. ماندن در این مرحله خیلی سخت است. اگر فرد در این مرحله فوت کند، برای همیشه خاطرهای از یک بیمار پرخاشگر در ذهن اطرافیانش بهجا خواهد گذاشت؛ مخصوصا اگر اطرافیان معنای واقعی این خشم را ندانند. چانهزدن برای بیشتر زنده ماندن معامله میکنیم تولد فرزندم را ببینم، بعدش بمیرم در این مرحله ما دیگر خشمگین نیستیم اما هنوز دلمان میخواهد موقعیت را کنترل کنیم؛ موقعیتی که هنوز هم نمیخواهیم بپذیریم که قابلکنترل نیست؛ هنوز به شکل یک مبارزه به آن نگاه میکنیم اما این بار از موضع انفعال، فقط چانه میزنیم. میخواهیم با همه چيز در ازای کمی بیشتر زنده ماندن معامله کنیم؛ با خداوند، با پزشک، با دوستان و... در این مرحله گاهی فکر میکنیم که پزشک به خاطر پرخاشگریمان در مرحله قبل، درست به ما نمیرسد. به همین خاطر سر به راه میشویم تا با مداوای بهتر، مرگ دست از سرمان بردارد. سازگارتر میشویم؛ پزشکمان را سؤالپیچ نمیکنیم؛ آرامتر برخورد میکنیم و حتی ممکن است با خدا وارد معامله شویم؛ بیشتر صدقه بدهیم، نذر کنیم، عبادت کنیم و اخلاقیتر باشیم اما در عوض از خدا بخواهیم اجازه بدهد عروسی پسرمان را ببینیم! در واقع ما داریم به نوعی با فروشنده چانه میزنیم تا او کمی بیشتر به ما تخفیف بدهد و زندگی را به بهایی ارزانتر از مرگ به ما بفروشد. در این مرحله اگر پزشک خوبی داشته باشیم، به ما میفهماند که به هر حال او تلاش خودش را خواهد کرد و بیمارِ خوب بودن فقط به معنای رعایت فعالانه توصیههای پزشک است. افسردگی افسرده میشویم و پیشاپیش برای خودمان عزا میگیریم برای خودمان عزا میگیریم مرحله چانهزدن خیلی طول نمیکشد؛ بیماری پیشرفت میکند و همه قراردادها نقض میشود و ما غمگین میشویم؛ به خاطر بیماری، به خاطر مشکلات شغلی و مالی خاصی که برای خودمان و خانوادهمان به وجود آوردهایم؛ به خاطر مرگی که احساس میکنیم امروز یا فردا خواهد آمد؛ به خاطر برنامههایی که هرگز فرصت انجامش را پیدا نخواهیم کرد؛ به خاطر رؤیاهایی که هرگز به آنها دست پیدا نمیکنیم و... این غمگینی و نا امیدی ممکن است آنقدر شدید شود که ما کاملا افسرده شویم؛ یعنی از دیگران کناره بگیریم؛ حرکات و حرف زدنمان خیلی کند شود؛ نتوانیم تصمیمهای ساده روزمرهمان را بگیریم؛ خواب و اشتهایمان به هم بریزد؛ به خاطر خیلی چیزها احساس گناه کنیم و بدتر از همه اینکه افکار خودکشی به سراغمان بیاید. پزشک ممکن است در این مرحله برایمان داروهای ضدافسردگی تجویز کند. در این مرحله بهتر است با یک روانشناس یا روانپزشک صحبت کنیم؛ چرا که تحقیقات نشان دادهاند که امیدوار بودن حتی در بدترین شرایط هر بیماری، باعث افزایش طول عمر میشود. روانشناس یا روانپزشک میتواند به ما کمک کند تا ذرههای باقیمانده امیدمان را در وجود خودمان پرورش بدهیم و برای روزهای باقیمانده عمرمان برنامهریزی کنیم. از قدیم گفتهاند امید آخرین چیزی است که دست از سر آدم برمیدارد. پذیرش میپذیریم که به زودی خواهیم مرد و مرگ، یک قانون جهانشمول است. همه ميميرند، من هم سوزان سانتاگ میگوید مرگ میتواند قدرت استعاره پیدا کند؛ خیلی از شعرهایی که آراممان میکنند، دقیقا از مرگ حرف میزنند: «و خاک، خاکپذیرنده، اشارتی است به آرامش.» شاعران این امکان را دارند که وقتی به مرگ میاندیشند یا وقتی مرگ را در نزدیکی خود حس میکنند، آن را به کلمه تبدیل کنند. سهراب سپهری را باید یکی از نمونههای بارز چنین اندیشهای دانست: «مرگ پایان کبوتر نیست». مرحله آخر واکنش به مرگ، مرحلهای است که ما میپذیریم مرگ یک پدیده اجتنابناپذیر و جهانشمول است و باید با آن به تفاهم رسید. دوری از عزیزان و اطرافیانمان را بهعنوان نتیجه مرگمان قبول میکنیم و در بهترین حالت، احساسات پريشان خودمان را در مورد پایان زندگی سر و سامان میدهیم. گاهي ممکن است بیتفاوت باشیم یا احساس تسلیمشدن داشته باشیم؛ شاید به این خاطر که از این جدال 5 مرحلهای با مرگ خسته شدهایم:«فرصت کوتاه بود/ و سفر جانکاه/ اما یگانه بود و هیچ کم نداشت...» مرگها وآدمها نکته مهم این است که کوبلر راس خودش تاکید میکند که این توالی 5 مرحلهای برای همه بیماران رو به مرگ، ثابت نیست؛ یعنی الزاما همه مردم از تمام این مراحل عبور نمیکنند. گروهی ممکن است بین این مراحل رفت و برگشت کنند؛ یعنی مثلا بعد از مرحله دوم (خشم)، دوباره به مرحله اول برگردند و مرگ خودشان را انکار کنند. بعضیها ممکن است فقط یک یا دو مرحله را تجربه کنند و اصلا به مراحل نهایی راه پیدا نکنند. برخی هم ممکن است زودتر به مراحل پایانی برسند. موارد نادری هم هستند که دقیقا این 5 مرحله را با همین توالی-منظم و دقیق- طی میکنند. اما به هر حال، رویارویی با مرگ قریبالوقوع- لااقل از نظر کوبلر راس- خارج از این مراحل پنجگانه نیست.
پاسخ : پس از مرگ [h=2]آنانی كه مرگ را تجربه كردند !!![/h]خيليها ميگويند دنياي پس از مرگ سرزميني رنگارنگ پر از نور و موسيقي است. زني ميگفت: وقتي يك دختر بچه بودم دلم ميخواست بهشت را ببينم، تصميم گرفتم دعا كنم و از خدا بخواهم شايد بهشت را به من نشان دهد. مدتها از صميم قلب دعا ميكردم تا اينكه يك شب صدايي زنگ مانند را در گوشم شنيدم. صدا بلند و بلندتر شد تا اينكه تمام مغزم پر از اين صدا و ناگهان سكوت حكمفرما شد. همهجا تاريك بود گويي مخملي سياه همهجا را پوشانده بود. احساس ميكردم هيچ ديوار و كف و سقفي دور و برم نيست. با اينكه نميدانستم چه اتفاقي در شرف وقوع است ولي احساس امنيت ميكردم. يك نقطه نوراني را بالاي سرم ديدم. نور، بزرگ و بزرگتر شد و من لحظهبه لحظه احساس بهتري پيدا ميكردم. احساسي دوستداشتني مرا در برگرفت. كلمات به هيچ وجه قادر به توصيف حالات من نيستند. راحت و شادمان بودم. نور مرا در بر ميگرفت. گويي پا به درون ابر گذاشته بودم. حس ميكردم پردهاي در برابر من گسترده شده است كه در پس آن انسانهايي ايستادهاند كه مرا ميشناسند و لبخند گرمشان را نثار من ميكنند. ميخواستم آنها را ببينم. مهم نبود آنها كه هستند، فقط ميخواستم آنها را ببينم... ناگهان شتابان به عقب برگشتم. آن احساس ملكوتي جاي خود را به حسي معمولي و زميني داد. چشم باز كردم. هنوز كنار تختم بودم.
پاسخ : پس از مرگ [h=2]شب اول قبر از چه زمانی شروع می شود؟ از باب مقدمه ذکر این نکته ضروری است که عالم برزخ واسطهای است میان عالم دنیا و عالم قیامت که از تجردی غیر تام برخوردار است یعنی موجودات برزخی هر چند مادی نیستند اما برخی لوازم ماده مانند مقدار و شکل را دارا میباشند. روح انسان پس از مرگ به بدنیمثالی یا برزخی تعلق میگیرد و مقصود از بدن مثالی، بدنی است که از جنس ماده نیست و جرم و حجم و وزن ندارد اما از برخی لوازم و خصوصیات اشیاء مادی مانند شکل و اندازه برخوردار است و در این ویژگیها مشابه بدن طبیعی شخص است، (ر.ک: آموزشکلام اسلامی / 2، محمد سعیدیمهر، ص 240). حال با در نظر گرفتن مقدمه باید خاطر نشان ساخت که منظور بسیاری از الفاظ مربوط به قبر در روایات همان عالم برزخ است. در روایتی از امام صادق(ع) وارد شده که فرمودند و الله اتخوّف علیکم فی البرزخ ؛سوگند به خدا برای شما از آنچه در برزخ پیش رو دارید میترسم{M و سپس در پاسخ راوی که درباره برزخ پرسید. فرمود: القبر منذ حین موته الی یومالقیامة ؛ برزخ همان قبر است از هنگام مرگ تا روز قیامت{M»، (الکافی، ج 3، ص 242). و از امام کاظم(ع) روایت شده که فرمودند: (هر کس از دوستان و شیعیان ما بمیرد به خوبی قرآن را نداند در قبر به او آموخته میشود تا خداوند درجه او را بالا ببرد)، (الکافی، ج 2، ص 606). و مسلم و روشن است که در قبر خاکی که جسد بدون روح در آن قرار گرفته امکانی برای فراگیری و آموزش قرآن نمیباشد. ازاینرو منظور از قبر همان عالم برزخ است. نتیجه این که شب اول قبر شب دفن جسد میت در حفره خاکی دنیوی نمیباشد بلکه منظور مفارقت روحاز جسد و استقرار در عالم برزخ است، (برای مطالعه بیشتر، معادشناسی، ج 1، مرحوم علامه طهرانی از ص 170 تا 176)0[/h]
پاسخ : پس از مرگ دستیاران عزرائیل در قبض روح فرشتگان قابض روح انسان ها در یک تقسیم بندی کلی، به دو گروه تقسیم می شوند: جناح های رحمت و جناح های سخط. فرشتگان سخط، با چهره ای درهم کشیده، غضب آلود و دهشتناک، برای قبض روح برخی از انسان ها می آیند . فرشتگان و قبض روح «اللَّهُ یَتَوَفَّى الأنفُس حِینَ مَوْتِهَا وَ الَّتى لَمْ تَمُت فى مَنَامِهَا فَیُمْسِک الَّتى قَضى عَلَیهَا الْمَوْت وَ یُرْسِلُ الأُخْرَى إِلى أَجَلٍ مُّسمًّىً إِنَّ فى ذَلِک لآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکرُونَ» (1) ؛ خدا جانها را به هنگام مردنشان می گیرد ، و نیز جان کسانی را که در، خواب خود نمرده اند جانهایی را که حکم مرگ بر آنها رانده شده نگه می دارد و دیگران را تا زمانی که معین است باز می فرستد در این عبرتهاست برای آنهایی که می اندیشند. فرشتگان و قبض روح یکی از شئون فرشتگان در خصوص انسان ها، مسأله ی «قبض روح» است. ملائکه در این شأن، مظهر اسم «قابض» حق اند. خداوند متعال است که قبض می کند و بسط می دهد. با اسم «باسط » خویش روح انسان را می دمد و با اسم «قابض» خویش روح او را می گیرد. در قبض روح انسان ها، فرشتگان مظهر اسم «قابض اند» و خداوند متعال با وصف قابضش، بر این گروه از فرشتگان جلوه کرده است. از این رو، آنان و سایط قبض خداوند متعال اند و این وصف الهی را در همه ی موجودات و از جمله انسان ها جاری می سازند. در بعضی از آیات، قبض به خداوند متعال نسبت داده شده است؛ از جمله آیه ی فوق که می فرماید: «خدا روح مردم را هنگام مرگشان، به تمامى باز مىستاند، و [نیز] روحى را که در [موقع] خوابش نمرده است [قبض مىکند]؛ پس آن [نفسى] را که مرگ را بر او واجب کرده، نگاه مى دارد، و آن دیگر [نفس ها] را تا هنگامى معین [به سوى زندگى دنیا] باز مى فرستد. قطعاً در این [امر] براى کسانى که مى اندیشند، نشانههایى [از قدرت خداوند] است». این آیه قبض در حال مرگ که دیگر روح به بدن باز نمی گردد و نیز در حال خواب و بیهوشی را که روح پس از مدّت زمانی به بدن برمی گردد، به خداوند متعال نسبت می دهد که او قبض کننده ی روح است. در برخی از آیات دیگر قبض را به ملک الموت نسبت می دهد؛ از جمله: «قُلْ یَتَوَفَّاکم مَلَک الْمَوْتِ الَّذِى وُکلَ بِکمْ ثُمَّ إِلى رَبِّکمْ تُرْجَعُونَ» (3). «بگو: فرشته ی مرگى که بر شما گمارده شده، جانتان را مىستاند، آنگاه به سوى پروردگارتان بازگردانیده مى شوید». در این آیه قبض به ملک الموت (یکی از چهار گرامی ترین فرشتگان) (4) نسبت داده شده است . فرشتگان سخط، با چهره ای درهم کشیده، غضب آلود و دهشتناک، برای قبض روح برخی از انسان ها می آیند. مواجهه با این گروه از فرشتگان - به دلیل وضعیت خاصشان - بسیار سخت است! البته این سختی و وحشتناک بودن، برای هر کسی یک بار قابل تجربه است شواهد قرآنی در بعضی آیات دیگر قبض به جناحهای «ملک الموت» نسبت داده شده است: 1.(وَ هُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَ یُرْسِلُ عَلَیْکمْ حَفَظةً حَتى إِذَا جَاءَ أَحَدَکمُ الْمَوْت تَوَفَّتْهُ رُسلُنَا وَ هُمْ لا یُفَرِّطونَ • ثُمَّ رُدُّوا إِلى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ...) (5)؛ «و اوست که بر بندگانش قاهر [و غالب] است؛ و نگهبانانى بر شما مى فرستد، تا هنگامى که یکى از شما را مرگ فرا رسد، فرشتگان ما جانش بستانند؛ در حالى که کوتاهى نمى کنند * آن گاه به سوى خداوند - مولاى بحقشان - برگردانیده می شوند». 2.(الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائکةُ طیِّبِینَ یَقُولُونَ سلامٌ عَلَیْکمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا کنتُمْ تَعْمَلُونَ) (6)؛ «همان کسانى که فرشتگان جانشان را - در حالى که پاکند - مىستانند و [به آنان] مى گویند: درود بر شما باد، به [پاداش] آنچه انجام مى دادید، به بهشت درآیید». در این دو آیه، قبض روح به جناحهای ملک الموت - که تحت فرمان او هستند - نسبت داده شده است. البته نباید پنداشت که این نوع آیات، با یکدیگر در تضادند؛ بلکه همه به یک حقیقت اشاره دارند. بدین معنا که اصل «قابض» خداوند متعال است و واسطه ی بعدی در این امر - که به اذن و فرمان خدا عمل می کند - ملک الموت است. واسطه های بعدی در این مسأله - که بدون واسطه و به اذن و فرمان ملک الموت و با واسطه به اذن و مشیت خداوند متعال عمل می کنند - فرشتگان قابض اند. بر اساس روایات، جایگاه ملک الموت در آسمان سوّم است و در اینجا بر همه ی موجودات پایین تر از این مرتبه و بر شیاطین، سیطره ی وجودی دارد. بر همین اساس در شب معراج عزرائیل (علیه السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «دنیا در نزد من، مانند یک درهم است». سعه ی وجودی «ملک الموت» امری عظیم و عجیب بوده و قابل فهم و درک ما نیست. با توجه به جایگاه وجودی ملک الموت، برخی از انسان ها - که از مدارج عالی برخوردارند - به وسیله ی خود ملک الموت قبض روح می شوند. انسان هایی که رتبه ی وجودی شان، از ملک الموت بالاتر است (مانند حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان (علیهم السلام)) به وسیله ی شخص ملک الموت قبض روح می شوند؛ ولی تا زمانی که خود آنان به او اجازه ی قبض را ندهند، ملک الموت نمی تواند آنان را قبض روح کند، زیرا رتبه ی وی از آنان بسی فروتر است. امّا انسان های معمولی و کسانی که در رتبه های پایین تری قرار دارند، نوعاً به وسیله ی فرشتگان قابض، قبض روح می شوند. البته این فرشتگان، قبض روح تمامی موجودات را بر عهده دارند؛ چه موجودات مرئی، چه موجودات نامرئی (مثل جن و شیطان) و چه حیوانات، چه غیر حیوانات. جناح فرشتگان قابض فرشتگان قابض روح انسان ها در یک تقسیم بندی کلی، به دو گروه تقسیم می شوند: جناح های رحمت و جناح های سخط. فرشتگان سخط، با چهره ای درهم کشیده، غضب آلود و دهشتناک، برای قبض روح برخی از انسان ها می آیند. مواجهه با این گروه از فرشتگان - به دلیل وضعیت خاصشان - بسیار سخت است! البته این سختی و وحشتناک بودن، برای هر کسی یک بار قابل تجربه است. از آنجایی که آنها هنگام مرگ چهره رخ می نمایند، هر که این امر را مشاهده کند، دیگر نمی تواند برگردد و برای دیگران گزارش کند. بر اساس آیات و روایات همین قدر باید دانست که صورت سخطی فرشتگان قبض، بسی ترسناک و هیبت انگیز است! ابراهیم خلیل (علیه السلام) به ملک الموت گفت: جلوه ی سخطی خود را به من بنمایان، جناح سخطی گفت: تاب نداری، گفت: دارم، ملک الموت به جناح سخطی دستوری داد و پس از لحظه هایی، به حضرت ابراهیم (علیه السلام) گفت: ببین، همین که حضرت آن را دید، مدهوش شد. (7) در مقابل جناح رحمت، با چهره ای جذاب و دیدنی برای قبض روح گروهی از انسان ها رخ می نمایند و در واقع اینان با مظاهر رحمت می آیند و از این رو فرد محتضر، هنگامی که با این جلوه ها برخورد می کند، مجذوب آنان شده و به رفتن از دنیا و مرگ راضی می گردد؛ به گونه ای که دوست دارد برود و از تعلّقات دنیا رهایی یابد. و اوست که بر بندگانش قاهر [و غالب] است؛ و نگهبانانى بر شما مى فرستد، تا هنگامى که یکى از شما را مرگ فرا رسد، فرشتگان ما جانش بستانند؛ در حالى که کوتاهى نمى کنند * آن گاه به سوى خداوند - مولاى بحقشان - برگردانیده می شوند اما یک شاهد روایی از میان احادیث گوناگون در خصوص فرشتگان قابض روح، روایت ذیل است: سیوطی در تفسیر الدرالمنثور از ابن عباس نقل می کند: «و کل ملک الموت بقبض الارواح الآدمیین فهو الذی یلی قبض ارواحهم و ملک فی الجن و ملک فی الشیاطین، ملک فی الطیر و الوحش و السباع و الحیتان و النمل فهم اربعة املاک و الملائکه یموتون فی الصعقة الاولی و ان ملک الموت یلی بقبض ارواحهم ثم یموت ...» (8). «ملک الموت به قبض ارواح انسان ها موکل شده است. پس او کسی است که ارواح انسان ها را قبض می کند و فرشته ای [مأمور قبض] و فرشته ای [موظف به قبض] در شیطان ها و ملکی [موظف به قبض روح] در پرندگان، وحوش، درنده ها، ماهی ها، مورچه ها است. پس [جناحهای ملک الموت] چهار [گروه] از فرشتگان اند و ملائکه ی [قبض روح] در نفحه ی اولی [در قیامت] می میرند. در حقیقت ملک الموت ارواح آنان را قبض می کند؛ سپس ملک الموت [با قبض روح به وسیله خداوند] می میرد...». در این روایت، به چهار نوع از جناحهای ملک الموت اشاره شده و بیان گشته است که موت و مسأله ی قبض، دامنگیر خود جناحهای قابض نیز خواهد شد. بدین صورت که ملک الموت در نفخه ی اول ارواح آنان را قبض می کند و سپس خداوند متعال، روح ملک الموت را از او می ستاند. همه باید بدانیم که از مرگ فراری نیست و همه این تلخی را می چشیم. از این رو باید بیش از گذشته مراقبت کنیم. امام موسی بن جعفر (علیه السلام) با آن همه عبادت و سجده طولانی، عاجزانه از خداوند طلب راحت هنگام مرگ می کرد: «اللهم انی اسئلک راحة عند الموت» ؛ ما با این همه فضیحت، و گناه و نافرمانی چه باید بگوییم؟ چرا خویش را تأویل نمی کنیم و همواره سعی داریم حقایق قرآنی و روایی را در این خصوص به تأویل ببریم؟! باید برای آن روز سخت آمادگی لازم را کسب کنیم و دست به اصلاح عمیق و اساسی خویش زنیم. در پایان گفتنی است برخی می پندارند که ذکر تنها لقلقه ی لسان و زبان است و اگر کسی به اذکاری فقط با زبان مشغول باشد، به حقایقی دست می یازد!! این پنداری بیش نبوده و ذکر تنها حرکات زبانی و لسانی نیست، بلکه ذکر علاوه بر گفتن و تکرار، آن است که آدمی در تمام احوال و حرکات خویش، مراقب جانب حضرت حق بوده و اوامر و نواهی او را رعایت کند. پی نوشت ها : 1-زمر(39)، آیه ی 42 2 - سجده (22)، آیه ی 11 3 - این چهار فرشته عبادتند از: میکائیل، اسرافیل، عزرائیل و جبرئیل. 4 - انعام (6)، آیه ی 61 و62 5 - نحل (16)، آیه ی32 6 - نگا: بحارالانوار، ج 6، باب 5، ص 143، ح 8. [ک] 7 - همان، ج 59، ص 264، ح53 8 - غافر (40)، آیه ی 7