پاسخ : پس از مرگ چرا بعضیها آخرت را قبول ندارند؟ از نظر قرآن علت عدم اعتقاد به معاد چند چیز است: یكی شبهه علمی است و دیگری شهوت عملی؛ شبهه علمی آن است كه چگونه خداوند اجزای پراكنده را دوباره جمع میكند و به آنها حیات میبخشد. انسان وقتی مرد ذرّات بدنش در سرتاسر زمین پراكنده و گم خواهد شد: "و كانوا یقولون ءإذا متنا و كُنّا تراباً و عظاماً ءإنّا لمبعوثون * أوَ اباؤُنا الأوّلون"(1). خداوند در پاسخ چنین شبههای میفرماید: ما به این كار توانمندیم نه تنها استخوانها (عظام) را كه قسمت مهم بدن را تشكیل میدهد برمیگردانیم، بلكه خطوط ظریف سرانگشتان را نیز به حالت اوّل باز میگردانیم. خدایی كه اوّلین بار آنان را آفرید خلقت دوباره آنها برای او سهل است: "بلی قادرین علی أنْ نُسوّیَ بَنانهُ"(2)؛ اینان می پندارند ما دیگر بار استخوانهای پوسیدهی آنان را جمع نمیكنیم، آری ما قادریم حتّی سر انگشت آنان را با همه ویژگیهایش دوباره درست كنیم.شهوت عملی آن است كه اندوختههای علمی را نادیده انگارد و با علم به حقّانیت معاد و قیامت عملا ً دست به شهوترانی و هواپرستی بزند و از مصادیق "أفرءیت مَنِ اتّخذ إلهَه هواه و أضلَهُ اللهُ علی علمٍ"(3) باشد. وقتی شهوت جلو علم را گرفت بسان دانشی میماند كه در متون كتابها مدفون است. چنین دانشی، نجات دهنده شخص نخواهد بود. قرآن نیز چنین انسانهایی را رویگردان از هدایت میداند. سرنوشت چنین انسانهایی را شیطان رقم میزند؛ یعنی كسانی كه متاع آخرت را به كالای فرسودهی چند روزهی دنیای كم ارزش فروختند: "أولئك الّذین اشتروُا الحیوةَ الدّنیا بالاخرة"(4) و كسانی كه هدایت را به گمراهی معامله كردند: "أولئك الذین اشترُوا الضّلالة بالهدی فما رَبِحَتْ تجارتُهم و ماكانوا مُهتدین"(5)؛ ایشان گمراهی را به جای راه راست خریدند. البته چنینتجارتیسودنخواهدكرد . انسان هرگز نمیتواند بدون مراقبت دقیق در اعمال، به پایان كار خویش امیدوار باشد؛ زیرا اگر مراقب آنها نباشد،چه بسا در لحظاتی از عمر ایمان وی تباه گردد و چه بسا بر اثر بیداری و هشیاری در لحظاتی از آن بتواند همهی لغزشهای احتمالی خود را ترمیم كند خدای سبحان در عین آن كه بخشنده، رؤوف، مهربان، بخشایشگر و پرورش دهنده جهانیان است مالكیت آنان را نیز برعهده دارد : "الحمد للّه ربّ العالمین * الرّحمن الرّحیم * مالك یوم الدّین"(6) وكسی نخواهد توانست از تحت مالكیت او خارج شود. او از همه اشخاص حساب رسی میكند. او میخواهد انسانها بین خوف و رجا باشند. بیم و امید است كه انسان را شكوفا میسازد، پرورش نیكو میدهد و نخل او را به ثمر مینشاند. از این رو گاهی تشویق و ترحیب و گاهی ترهیب و تخویف میكند: "أمّن هو قانت آناءَ الیل ساجداً و قائماً یحذرُ الاخرة ویرجوا رحمة ربّه"(7)؛ آیا كسی كه شب را به طاعت خدا به سجود و قیام میپردازد و از پایان كار خود ترسان و به رحمت الهی امیدوار است با آن كس كه به كفر مشغول است یكسان است؟ هرگز یكسان نیست. تنها خردمندان متذكّر این مطلبند: "إنّما یتذكّرُ أولوا الألباب"(8). انسان هرگز نمیتواند بدون مراقبت دقیق در اعمال، به پایان كار خویش امیدوار باشد؛ زیرا اگر مراقب آنها نباشد،چه بسا در لحظاتی از عمر ایمان وی تباه گردد و چه بسا بر اثر بیداری و هشیاری در لحظاتی از آن بتواند همهی لغزشهای احتمالی خود را ترمیم كند. پس باید به عاقبت كار خویش بیندیشد و به رحمت او هم امیدوار باشد. به ویژه اخلاص در عمل، انسان را نجات میدهد؛ زیرا اخلاص اكسیر اعظم است، حتی دشمن قسم خوردهی انسان، یعنی شیطان برای اخلاص ورزان حساب ویژه باز كرده و آنان را از جرگه گمراهان و فریب خوردگان بیرون برده است: "قال فبعزّتكَ لأُغوِینّهم أجمعین * إلا عبادك منهم المخلَصین"(9)؛ به عزّت و جلال تو سوگند كه همهی خلق را گمراه خواهم كرد، مگر خاصان از بندگانت كه دل از غیر بریدند و برای تو خالص شدند. آری ما قادریم حتّی سر انگشت آنان را با همه ویژگیهایش دوباره درست كنیم شیطان غیر مخلَصین را میتواند در حزب و دسته خود قرار دهد: "استحوذ علیهم الشّیطان فأنسهم ذِكرَ الله أولئك حزب الشیطان ألا إنّ حزب الشیطان هم الخاسرون"(10)؛ شیطان بر دل آنان سخت احاطه كرده و فكر و ذكر خدا را به كلی از دلشان برده است. آنان حزب شیطانند. ای مردم آگاه باشید كه حزب شیطان به حقیقت زیانكارانجهانند.نتیجه این كه، شیطان نخست درباره معاد شبهه علمی ایجاد میكند، بعد،آن را صورت برهان میبخشد و پس از تثبیت آن، در عمل وسوسه و اخلال میكند و به تدریج انسان را به شهوتهای عملی میكشاند. وی برنامه گمراه كنندهی خود را چنیناعلام داشته است :"و قال لأتّخذنّ من عبادك نصیباً مفروضاً * و لأُضِلنّهم و لأمنّینّهم و لآمُرَنّهم فلَیُبتّكنّ آذان الأنعام و لآمرنّهم فَلَیُغیّرنّ خلق الله و منْ یتّخذ الشّیطانَ ولیّاً من دون الله فقد خسِر خسراناً مبیناً * یَعدِهم ویمنّیهم و ما یعدهم الشّیطانُ إلا غروراً * أولئك مأویهم جهنّم و لا یجدون عنها مَحیصا"(11). شیطان به خدا گفت: من بخشی از بندگان تو را زیر بار طاعت خود كشیده سخت گمراه میكنم. آنان را به آرزوهای دور و دراز درافكنم و به آنان دستور دهم تا گوش حیوانات ببرند، و امر كنم تا خلقت خدا را تغییر دهند، كتاب و احكام خدا را به دلخواه خود تأویل و تبدیل كنند، و هر كس كه شیطان را دوست دارد، و او را سرپرست خود قرار دهد نه خدای خود را، سخت زیان كرده است؛ زیانی كه بر هر خردمندی كاملا ً آشكار است. شیطان انسان را بسیار وعده دهد و آرزومند و امیدوار كند، ولی وعده و نوید شیطان به جز غرور و فریب خلق نیست. جهنّم منزلگاه شیطان و پیروان اوست و از آن گریز گاهی نخواهند یافت.
پاسخ : پس از مرگ [h=2]آخرت؛ جهان واپسین، عالم پس از دنیا[/h]به نام خدا ● تقارن دنیا و آخرت: قرآن کریم دنیا و آخرت را در دهها آیه در کنار هم آورده و اموری را مورد توجّه قرار داده است: ۱. رابطه دنیا و آخرت: اعتقاد به آخرت در صورتی در کردار آدمی تأثیر میگذارد که بین زندگی دنیا و زندگی آخرت رابطهای وجود داشته باشد. در غیر این صورت، تأثیری بر کردار او در زندگی دنیا نخواهد داشت. از دیدگاه قرآن، دنیا و آخرت از یک دیگر جدا نیستند؛ بلکه پیوستگی و رابطه تنگاتنگی میان آنها برقرار است. این رابطه بین اعمال اختیاری آدمیان در دنیا و سعادت یا شقاوت آخرت است.[۹۰] این رابطه از نوع رابطههای قراردادی نیست؛ بلکه رابطهای تکوینی بین عمل و نتیجه آن در آخرت وجود دارد.[۹۱] برخی این رابطه را فراتر از رابطه علّی و معلولی دانسته و از آن به رابطه عینیّت و اتّحاد یاد کردهاند.[۹۲] از روایات فراوانی نیز به دست میآید که اعمال دنیایی ما دارای صورتهایی آخرتی است که در آخرت به صورت نعمت و یا عذاب ظاهر میشود؛[۹۳] بنابر این میان دنیا و آخرت ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. دنیا رَحِم آخرت و محلّ تربیت انسانها و پرورش استعداد آنها است.[۹۴] عقاید، اخلاق و اعمال ما در دنیا، تعیین کننده سرنوشتمان در آخرت بوده، چهره آن جهانی ما همان صورتی است که در دنیا برای خویش ساختهایم؛[۹۵] زیرا به طور کلّی، آخرت چیزی جز باطن دنیا نیست: «یَعلَمونَ ظـهِراً مِن الحَیـوةِ الدُّنیَا و هُم عَنِ الأَخِرةِ هُم غـفِلونَ.» (روم/۳۰،۷) از این که در آیه پیشین آخرت در مقابل ظاهر زندگی دنیا قرار گرفته، روشن میشود که آخرت باطن زندگی دنیا است. دنیا و آخرت مانند دو فصل از یک سالند؛ در یکی به کشت، ودر دیگری به درو میپردازیم. در روایتی از رسولخدا(صلی الله علیه وآله)، دنیا مزرعه آخرت دانسته شده است؛[۹۶] از اینرو انسان در دنیا باید زمینه برخورداری از نعمتهای آخرتی را فراهم سازد: «مَن کانَ یُریدُ حرثَالأَخِرةِ نَزِد لَه فِی حَرثِهِ» (شوری/۴۲،۲۰)[۹۷] چنانکه به قارون سفارش شده از سهم دنیایی خویش برای آخرتش بکوشد: «وَابتَغِ فِیمَا ءَاتَـکَ اللّهُ الدّارَالأَخِرَةَ وَ لاتَنسَ نَصِیبَکَ مِن الدُّنیَا.» (قصص/۲۸،۷۷) به گفته بسیاری از مفسّران، مقصود آن است که در دنیا برای آخرت بکوشی؛ زیرا سهم انسان از دنیا چیزی جز کار برای آخرت نیست و امام علی(علیه السلام)در تفسیر آیه فرمود: فراموش مکن که از سلامت، نیرو، فراغت، جوانی، نشاط و ثروت خودبرای کسب آخرت بهرهگیری؛[۹۸] از این رو مؤمنان، با اعمال شایسته نظیر جهاد (توبه/۹،۴۴)، زکات (نساء/۴،۱۶۲) و... در دنیا، زمینه برخورداری از ثمره آن در آخرت را فراهم میسازند. ۲. خالق و حاکم دنیا و آخرت: خداوند همانگونه که این جهان را آفریده، آخرت رانیزپدید میآورد: «فَانظُروا کَیفَ بَدأَالخَلقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشأَةَ الأخِرَةَ.» (عنکبوت/۲۹،۲۰) با توجّه به واژه «ینشئ» (از ریشه انشاء*)، میتوان فهمید که سرای آخرت غیر از عالم مادّی بوده، با آن مباینت دارد.[۹۹] دنیا و آخرت از آنِ خداوند و ستایش و فرمانروایی در هر دو سرا مخصوص او است. (قصص/۲۸،۷۰؛ نجم/۵۳،۲۵؛لیل/۹۲،۱۳) ۳.خدا، خواهان ترجیح آخرت بر خواستههای زودگذر دنیایی: در حالی که انسانها خواستار نعمتهای زودگذر دنیا (مانند غنیمتهای جنگی) هستند، خداوند آخرت را برایشان برمیگزیند: «تُرِیدونَ عَرَضَالدُّنیَاواللَّهُ� ��یُرِیدُالأَخِرة.» (انفال/۸،۶۷) تعبیر «عرض»، نشانهغیر اصلی و گذاریی بودن دنیا است و نیز از آیه ۳۲انعام/ ۶ که از اندیشیدن درباره حقیقت دنیا و آخرت سخن رفته، بر میآید که ترجیح آخرت بر دنیا به حکم عقل است؛ چنان که آیه ۶۴ عنکبوت/ ۲۹ برگزیدن آخرت بر دنیا را به مقتضای دانش دانسته است. خداوند کسانی را که به جای آخرت به زندگی دنیا راضی شدهاند سرزنش کرده است: «أرضیتم بالحیوة الدّنیا من الأخرة» . (توبه/۹،۳۸) ۴. تفکّر در دنیا و آخرت: اندیشیدن در کار دنیاو آخرت، تشویق شده است: «کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکمُ الأَیـتِ لَعَلَّکُم تَتَفکَّرون * فِی الدُّنیَا وَالأَخِرَةِ.» (بقره/۲،۲۱۹ و ۲۲۰) ابن عبّاس میگوید: یعنی در زوال و فنای دنیا و در روی آوردن و ماندگاری آخرت بیندیشید.[۱۰۰] ۵.برتری آخرت بر زندگی دنیایی: قرآن، در موارد متعدّدی، زندگی دنیایی را «لهو» (سرگرمی) و «لعِب» (بازیچه) و آخرت را برای پرهیزگاران بهتر معرّفی کرده است: «وَ مَا الحَیوةُ الدُّنیا إلاّ لَعِبٌ وَ لَهوٌ وَ لَلدّارُ الأخِرَةُ خَیرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ أفَلاَ تَعقِلوُنَ». (انعام/۶،۳۲) به نظر طبرسی، «لهو و لعب» اموری است که برای دستیابی به نعمتهای آخرت وسیله قرار نگیرد و پروردگار با آن نافرمانی شود. برخی احتمال دادهاند دنیا از آن رو «لهو» و«لعب» است که همانند بازی کودکانه خیلی زود به پایان میرسد و چون نعمتهای آخرت فناناپذیر است، برای پرهیزگاران بهتر است.[۱۰۱] در آیات ۶۴ عنکبوت/۲۹ و ۲۰ حدید/۵۷ نیز دنیا لهو و لعب معرفی و به انتخاب آخرت و ترجیح آن بر دنیا سفارش شده است. ترجیح آخرت از آن رو است که باقی و جاودانه میماند. لذّتهای آن مخلوط با درد و رنج نیست و سعادت آن، جسمی و روحی و به دور از هرگونه شقاوت است.[۱۰۲] ۶. خریداری آخرت بازندگیدنیایی: گروهی از مردم خواستار آخرت بوده: «وَ مِنکُم مَن یُرِیدُ الأخِرَةَ» (آلعمران/۳،۱۵۲) آن را با فروش زندگی دنیایی میطلبند: «فَلیُقـتِل فِی سَبیلِ اللّهِ الَّذِینَ یَشرونَ الحَیوةَ الدُّنیا بِالأَخِرةِ.» (نساء/۴،۷۴) اینان با فروش زندگی دنیا و بذل جان و مال در راه خدا، زندگی و نعمتهای جاودانه به دست میآورند؛ امّا گروهی دیگر، دنیا را برگزیده، (اعلی/۸۷،۱۶) آن را با فروش آخرت به دست میآورند: «أُولـئِکَ الَّذینَ اشترَوُا الحَیوةَ الدُّنیا بِالأَخِرةِ.» (بقره/۲، ۸۶). ۷. علاقه به دنیا عامل واگذاری آخرت: قرآنکریم، کسانیراکه دوستدار دنیای زودگذر بوده، آخرت را رها میکنند، سرزنش کرده است: «کَلاّبَل تُحِبُّونَ العَاجِلَةَ * وَ تَذَرُونَ الأَخِرَةَ» (قیامت/۷۵،۲۰ و ۲۱) و نیز میفرماید: اینان دنیای زودگذر را دوست دارند و روزی گرانبار را [به غفلت]پشت سر میافکنند. (انسان/۷۶،۷). ۸. ترجیح زندگی دنیایی بر آخرت، نشانه کفر: قرآن، ترجیح زندگی دنیایی بر آخرت را از صفات کافران دانسته و آن را نشانه گمراهی صاحبانش معرّفی کرده است: «ووَیلٌ لِلکـفرینَ مِن عَذاب شَدید * الَّذِینَ یَستَحِبُّونَ الحَیوةَ الدُّنیا عَلَی الأَخِرَةِ... أُولئِکَ فِی ضَلـل بَعید». (ابراهیم/۱۴، ۲و ۳) از کلام علاّمه طباطبایی بر میآید که برگزیدن دنیا، موجب ترک آخرت است؛ زیرا در این صورت، دنیا هدف قرار گرفته، نفی آخرت را در پی دارد؛ ولی برگزیدن آخرت و هدف قرار دادن آن، موجب ترک دنیا به صورت کلّی نمیشود؛ بلکه در این صورت، دنیا وسیله و مقدمهای برای رسیدن به آخرت است[۱۰۳] و نیز آیه ۱۰۷ نحل/۱۶. ۹. محرومیّت طالبان زراعت دنیا از آخرت: خداوند، ضمن تشبیه اعمال به بذر و نتیجه آنها به زراعت، بیان داشته که هرکس نتیجه اعمالش را در آخرت بخواهد، ثوابش را چند برابر میکند و هرکس نتیجه اعمالش را در دنیا بطلبد، خداوند مقداری از دنیا را به او میدهد؛ ولی در آخرت برای وی هیچ نصیبی نخواهد بود[۱۰۴]: «مَن کانَ یُرِیدُ حَرثَ الدُّنیا نُؤتِهِ مِنها وَ ما لَهُ فِیالأَخِرَةِ مِن نَصِیب.» (شوری/۴۲،۲۰) امیر مؤمنان(علیه السلام)در حدیثی میفرماید: هر کس دنیا را دوست بدارد، به آخرت کینه میورزد و با آن دشمنی میکند و دنیا و آخرت مانند مشرق و مغربند که نزدیک شدن به هر یک، موجب دوری از دیگری است.[۱۰۵] برخی گفتهاند: درباره دنیا و آخرت، چهارگونه رابطه متصوّر است: نخست برخورداری از دنیا و برخورداری از آخرت، دوم هدف قرار گرفتن دنیا و هدف قرار گرفتن آخرت، سوم هدف قرار گرفتن آخرت و برخورداری از دنیا و چهارم هدف قرار گرفتن دنیا و برخورداری از آخرت. در رابطه اوّل و سوم، هیچ گونه تضادّی وجود ندارد و جمع میان دو طرف در آنها ممکن است؛ ولی در رابطه دوم و چهارم، جمع میان دو طرف ممکن نیست.[۱۰۶] قرآن نیز همیشه برگزیدن دنیا و آخرت را در برابر هم قرار داده است: «مِنکُم مَن یُریدُ الدُّنیا و مِنکُم مَن یُریدُ الأخِرةَ» (آلعمران/ ۳، ۱۵۲) و نیز احزاب/ ۳۳، ۲۹؛ بقره/ ۲، ۲۰۰؛ هود/ ۱۱، ۱۵ و ۱۶. ۱۰. فناپذیری زندگی دنیایی و ماندگاری در آخرت: زندگی دنیا فقط کالایی ناچیز بوده، در حقیقت، آخرت سرای پایدار است: «إنَّما هذِهِ الحَیوةُ الدُّنیا مَتـعٌ وَ إنَّ الأَخِرَةَ هِیَ دارُالقَرارِ.» (غافر/۴۰،۳۹) ۱۱. کوری در دنیا موجب کوری در آخرت: هرکس در این دنیا کور دل باشد، در آخرت هم کور دل و گمراهتر خواهد بود: «وَ مَن کانَ فِی هذِهِ أَعمی فَهُوَ فِیالأَخِرَةِ أَعمی وَ أضَلُّ سَبِیلاً.» (اسراء/۱۷،۷۲) به نظر علاّمه طباطبایی، این آیه در صدد بیان مطابقت حال دنیا و آخرت است. وی با استناد به جمله «وَأضلُّ سَبِیلاً» آن را کوری* در بینش دانسته، میگوید: آنکس که در دنیا پیشوای حق را نشناسد و راه حق را نپیماید، در زندگی آخرت نیز سعادت و رستگاری نمییابد؛[۱۰۷] البتّه برخی از مفسران، کوری در دنیا را به کوری در بصیرت و کوری در آخرت را به کوری چشم معنا کردهاند.[۱۰۸] ۱۲. امکان برخورداری از نعمتهای دنیا و آخرت: برخی پنداشتهاند برخورداری از دنیا و بهرهمندی از آخرت با یکدیگر قابل جمع نیست و هر خوشی دنیا باعث ناخوشی در آخرت خواهد بود؛ در حالی که محرومیّت دنیایی رابطهای با سعادت آخرتی ندارد.[۱۰۹] در بسیاری از آثار اسلامی تصریح شده، بلکه از مسلّمات و ضروریّات اسلام است که جمع میان دنیا و آخرت از نظر برخوردار شدن ممکن است و برخورداری از دنیا، مستلزم محرومیّت از آخرت نیست.[۱۱۰] چنان که قرآن از کسانی مانند سلیمان و برخی از ملوک بنی اسرائیل یاد میکند که در دنیا بهرههای فراوانی داشته، در آخرت هم سعادتمند هستند و نیز به ستایش از مؤمنانی میپردازد که در دعای خود، نیکی دنیا و آخرت را میطلبند: «رَبَّنا ءاتِنا فِی الدُّنیا حَسَنَةً وَ فِی الأخِرَةِ حَسَنةً». (بقره/۲،۲۰۱) در روایتی از امامصادق(علیه السلام) گشایش در روزی و خوش خلقی در دنیا و خشنودی خداوند، وبهشت در آخرت، از مصادیق حسنه شمرده شده است. انس و قتاده نیز «حسنه» را به نعمتهای دنیا و آخرت تفسیر کردهاند. در برخی روایات هم بر «همسر شایسته» در دنیا و آخرت تطبیق شده است؛[۱۱۱] همچنین موسی(علیه السلام)از خداوند، زندگانی نیکو در دنیا و آخرت را میطلبد: «وَاکتُب لَنا فِی هذِهِ الدُّنیَا حَسَنَةً وَ فِی الأخِرَةِ» (اعراف/۷،۱۵۶) و خداوند، مهاجران را از نعمتدنیا وآخرت بهرهمند میسازد: «وَالَّذینَ هَاجَروا فِی اللّهِ مِن بَعدِ ماظُلِموا لَنُبوِّئنَّهُم فِی الدُّنیا حَسنةً و لاََجرُ الأَخِرةِ أَکبَرُ...» (نحل/۱۶، ۴۱) و نیز به قارون سفارش شده که دنیا را به فراموشی نسپارد: «وبا آنچه خدایت داده، سرای آخرت را بجوی و سهم خود را از دنیا فراموش مکن». (قصص/۲۸،۷۷) برخیدرتفسیرآیه گفتهاند: قارون با خانوادهاش سختگیر و بخیل بود؛ از این رو بدو گفته شد: از آنچه خدا به تو داده، بخور، بیاشام و از امور مباح بهره ببر.[۱۱۲] درباره مجاهدانی که همراه پیامبران به جهاد برخاستند، میگوید: خداوند، پاداش این دنیا، وپاداش نیک آخرت را به آنان عطا کرد (آلعمران/۳،۱۴۸) چنان که درباره ابراهیم(علیه السلام)نیز میفرماید: ما به او در دنیا «حسنه» دادیم و او در آخرت هم از شایستگان خواهد بود: «وءاتینـه فی الدّنیا حَسَنَةً و إنّه فِی الأخِرَةِ لَمِنَ الصّـلحین». (نحل/ ۱۶، ۱۲۲) ۱۳. زیانکاران دنیا و آخرت: برخی از انسانها در دنیا و آخرت زیان* کار شمرده میشوند: «خَسِرَ الدُّنیا وَالأخِرَة.» (حج/۲۲،۱۱) درباره کافران آمده است: در دنیا برای آنان رسوایی، ودر آخرت عذابی بزرگ خواهد بود (مائده/۵،۴۱) و نیز اعمال کافران در دنیا و آخرت تباه است. (آلعمران/۳،۲۲)
پاسخ : پس از مرگ بعد از مردن به كجا میرویم؟ آیا انسان پس از مرگ یكباره وارد عالم قیامت مىشود و كارش یكسره مىگردد، و یا انسان در فاصله مرگ و قیامت یك عالم خاصى را طى مىكند و هنگامى كه قیامت كبرى بپا شد وارد عالم قیامت مىگردد؟(و البته این را هم مىدانیم كه تنها خدا مىداند كه قیامت كبرى كى بپا مىشود. حتى پیامبران نیز از این مطلب اظهار بى اطلاعى كردهاند.) مطابق آنچه از نصوص قرآن كریم و اخبار و روایات متواتر و غیر قابل انكارى كه از رسول اكرم و ائمه اطهار (علیهم السلام) رسیده است استفاده مىشود، هیچ كس بلافاصله پس از مرگ وارد عالم قیامت كبرى نمىشود، زیرا قیامت كبرى مقارن است با یك سلسله انقلابها و دگرگونیهاى كلى در همه موجودات زمینى و آسمانى كه ما سراغ داریم یعنى كوهها، دریاها، ماه، خورشید، ستارگان، كهكشانها. هنگام قیامت كبرى هیچ چیزى در وضع موجود باقى نمىماند. به علاوه در قیامت كبرى اولین و آخرین جمع مىشوند، و ما مىبینیم كه هنوز نظام جهان برقرار است و شاید میلیونها و بلكه میلیاردها سال دیگر نیز برقرار باشد و میلیاردها میلیارد انسان دیگر بعد از این بیایند. همچنین از نظر قرآن كریم هیچ كس در فاصله مرگ و قیامت كبرى در خاموشى و بى حسى فرو نمىرود، یعنى چنین نیست كه انسان پس از مردن در حالى شبیه بیهوشى فرو رود و هیچ چیز را احساس نكند، نه لذتى داشته باشد نه المى(درد)، نه سرورى داشته باشد و نه اندوهى. بلكه انسان بلافاصله پس از مرگ وارد مرحلهاى دیگر از حیات مىگردد كه همه چیز را حس مىكند، از چیزهایى لذت مىبرد و از چیزهاى دیگر رنج، البته لذت و رنجش بستگى دارد به افكار و اخلاق و اعمالش در دنیا. این مرحله ادامه دارد تا آنگاه كه قیامت كبرى بپا شود. در آن هنگام در اثر یك سلسله انقلابها و دگرگونیهاى بى نظیر كه در آن واحد جهان را فرا مىگیرد و از دورترین ستارگان گرفته تا زمین ما همه مشمول آن دگرگونى مىشوند، این مرحله یا این عالم كه براى هر كسى یك فاصله و حد وسط میان دنیا و قیامت مىشود، پایان مىپذیرد. پس، از نظر قرآن كریم عالم پس از مرگ در دو مرحله صورت مىگیرد، و به تعبیر صحیحتر، انسان پس از مرگ دو عالم را طى مىكند: عالمى كه مانند عالم دنیا پایان مىپذیرد و «عالم برزخ» نامیده مىشود، دیگر عالم قیامت كبرى كه به هیچ وجه پایان نمىپذیرد.