در برگشت از خط ، یکی از بسیجیان شیراز را دیدم. جوانی شانزده ساله که میگفت شغلش بنایی است هر دو دستش تیر خورده بود. رو به او گفتم: تو خیلی توفیق داری که در راه خدا مجروح شدی .باید شکرگزار خداوند باشی. او در جوابم گفت: من که کاری نکردم یکی از دوستانم مجروح شده بود ،بالای سرش رفتم. سرش را تکان دادم او گفت: به من دست نزن که سرم بر بالین حضرت است و بعد هم ارام به شهادت رسید. شهید سید احمد رحیمی تا شهدا باشهدا