1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعار مبعث

شروع موضوع توسط para3to ‏17/6/12 در انجمن متفرقه مذهبی

  1. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,234
    امتیاز دستاورد:
    170
    اشعار مبعث - علی اکبر لطیفیان


    بر سر آشفته ام زلف پریشان ریخته
    در دل حیران من آیات حیران ریخته

    نیستم ناراحت از اینکه شهیدم کرده اند
    خون من گر ریخته در پای جانان ریخته

    سفره ی دل باز کردن پیش مهمان بهتر است
    این دلم هر آنچه دارد پای مهمان ریخته

    تا مقام قاب قوسین ات بلا باید کشید
    در بیابان طلب خار مغیلان ریخته

    گاه باید بیشتر همرنگ شد مثل اویس
    نذر یک دندان جانان چند دندان ریخته

    هر دو عالم عالمی دارند پیش مقدمت
    آن یکی دل ریخته است و این یکی جان ریخته

    گرچه آدم گرچه عیسی گرچه موسی باز هم
    کمتر از درهای دربار تو دربان ریخته

    بسکه خاطر خواه داری و عزیزی که خدا
    جای گل روی سرت آیات قرآن ریخته

    نذر این پیغمبری خوب است ذبحی رد کنی
    در ضمیر عید مبعث عید قربان ریخته

    آن قدر ذات خدا در تو تجلّی کرده است
    ز آن همه یک جلوه اش را در خراسان ریخته

    با علی بودن فقط راه مسلمان بودن است
    ورنه از این نامسلمان ها فراوان ریخته

    شب شب مبعث ولی یاد نجف افتاده ام
    بسکه از روی لبت ذکر علی جان ریخته

    یا نبیّ و یا نبیّ و یا نبیّ یا مصطفی
    یا علیّ و یا علیّ و یا علی یا مرتضی
    *** علی اکبر لطیفیان ***
     
  2. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,234
    امتیاز دستاورد:
    170
    اشعار مبعث حضرت رسول اعظم (ص) - رحمان نوازنی


    می رسید از قله های کوه نور
    از بلندای تشرف در حضور

    فرش استقبال راهش می شدند
    هر چه جن و هر چه انس و هر چه حور

    کوه ها هم در تشهد آمدند
    از تجلایی که شد در کوه نور

    او چراغ شرع را آورده بود
    بر سر این جاده های سوت و کور

    تزکیه میداد روح خاک را
    چشمه چشمه با سخن های طهور

    مثل دریا رودها را جمع کرد
    رودهایی از قبایل های دور

    وحی می آرود تا آنجا که عقل
    در خودش میکرد احساس شعور

    شرح صدرش را کسی تخمین نزد
    تا بفهمد کیست این سنگ صبور

    و کتابی بود با خط خدا
    تا بشر خود را کند با آن مرور

    ای کتاب قل هو الله احد
    لم یلد یولد و لم کفوا احد


    تا شعاع مهرت عالمتاب شد
    مهربانی از خجالت آب شد

    این زمین دیگر کویر تشنه نیست
    زنده شد ، آباد شد ، شاداب شد

    فارغ از نسل و نژاد و رنگ و بو
    هر غلامی با تو بود ارباب شد

    تو همانی که بلال مسجدت
    گل عرق هایش گلاب ناب شد

    هر که با تو با علی راضی نشد
    وصل بر دریا نشد مرداب شد

    از زلال چشمه های وحی تو
    تشنه ای همچون علی سیراب شد

    این علی که مست پیغمبر شده
    با دعای مصطفی حیدر شده


    بعد از این افسار دنیا دست تو
    ضرب و جمع و کسر و منها دست تو

    بعد از این دین های دنیا باطل است
    دین آدم تا به خاتم دست تو

    هل اتی که شرح زهرا و علیست
    گشته نازل منتها با دست تو

    سیزده ماهند در منظومه ات
    گردش این سیزده تا دست تو

    فوق ایدیهم تویی یا مصطفی
    هیچ دستی نیست بالا دست تو

    رحمه للعالمین تنها تویی
    پس حساب روز فردا دست تو

    پرچم حمد خدا دست علیست
    اختیار پرچم اما دست تو

    هر چه ما داریم دست فاطمه است
    چونکه باشد دست زهرا دست تو

    تو خودت گفتی حسینت از من است
    پس حسین و کربلا ها دست تو

    چلوه کردی در علی اکبر ولی
    جلوه های این تماشا دست تو

    دست تو دست خداوند است و بس
    سهم ما یکبار لبخند است و بس

    از حرا می آیی و جان می بری
    روی دوشت بار قرآن می بری

    سفره می اندازی و در خانه ات
    مثل ابراهیم مهمان می بری

    گاه موسی میشوی و با خودت
    آیه های آل عمران می بری

    گاه کشتی می شوی و نوح را
    از دل امواج طوفان می بری

    گاه از شوق علی می باری و
    شوق خود را زیر باران می بری

    نیمه شب ها روی دوش مرتضی
    نان و خرمای یتیمان می بری

    گاه در سلمان تنزل می کنی
    عشق حیدر را به ایران می بری

    گاه یاد بضعه ات می افتی و
    زیر لب نام خراسان می بری

    می رسد روزی که خود می آیی و
    یوسف ما را به کنعان می بری

    ای سحر خیز مدینه العجل
    ای شفای زخم سینه العجل


    ای سرای چشمهایت با صفا
    امتداد چشم هایت تا خدا

    غار تاریک مرا روشن کنید
    مرده ام در بین این ظلمت سرا

    لیله المحیای شب های حسین
    ای رسول گریه های کربلا

    کاروان سمت محرم میرود
    کاش منهم جا نمانم از شما

    از همان سر نیزه ای که می چکید
    خون تازه روی خاک کوچه ها

    سنگ ها آمد...سری افتاد وای
    خواهری میگشت زیر دست و پا

    یک گلی گم کرده بود ای وای من
    عمه شد آنجا کبود ای وای من
    ***رحمان نوازنی***
     
  3. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,234
    امتیاز دستاورد:
    170
    اشعار مبعث - محمد سهرابی


    خیزید و خُم آرید ، خمارید و خمارید
    وز بام فلک باده ی گلرنگ ببارید

    گولم مزنید این همه با هوش مضاعف
    انگور مرا دزد نبرده است ، بیارید

    تا پیر درختان دمد از مقبره ی ما
    مارا وسط باغ کرامات بکارید

    از گریه نگیرید مرا تا دم محشر
    اسفنج مرا تا دم آخر بفشارید

    در کشف و کرامات همین است تفاوت
    ما کفش نداریم و شما مرد سوارید

    خاکیم،نه در دست شما بلکه کف پا
    ما را نکند بر سر سجاده شمارید

    کِی راه کُنَد گم جَرَیانی که فهیم است
    با خاطر آسوده به اشکم بسپارید

    نقاشی این مرز جنون بوم ندارد
    بد مستی ما موقع معلوم ندارد

    ما جمله کمانیم چه بسیار تویی تو
    زآن شمس شعاییم چو پرگار تویی تو

    در محضر تو جز تو ندیدیم کسی را
    دیدار تویی یار تویی غار تویی تو

    هرجا خبر آمد که سری رفت ز تو رفت
    در معرکه ها تیغ جگر دار تویی تو

    در پیش و پس لشگر تو جز تو کسی نیست
    این حمزه تجلی است ، علمدار تویی تو

    گویند که تکرار نباشد به تجلی
    زهرا تویی و حیدر کرار تویی تو

    نسبت به کسی دادن این سایه روا نیست
    خورشید تویی،سایه و دیوار تویی تو

    این نُه فلک و هفت زمین نیم پیاله است
    ای حضرت خُم ، جلوه ی سرشار تویی تو

    حیدر نفسی تازه کند تا تو بجنگی
    در غزوه ی حق تیغ جگر دارد تویی تو

    تو جلوه ی تامی و تمام است حضورت
    پنهان شده اوصاف تو از شدّت نورت


    در بحر نمک ، زار زدن کار ندارد
    دل جز رخ خوب تو نمکزار ندارد

    تو کعبه ی ما باش که از خشت ملولیم
    ((آئینه ی ما روی به دیوار ندارد))

    دستور بده خلقْ علی را بپرستند
    بهر تو که رو کردن حق کار ندارد

    در بستر قتل تو علی خفت و عیان کرد
    این خانه جز او خفته ی بیدار ندارد

    بردار از این شانه ی ما بار گران را
    این نخل بدن غیر هوس بار ندارد

    بر شانه ی خود ره بده حیدر بزند پای
    این کعبه جز او مرد تبردار ندارد

    با چشم اشارت کن و گو حیدر امیر است
    توحید به افعال که گفتار ندارد

    چوپان سرشب به که خوابد ، تو کجایی
    شب نیمه شد و نیمه سحر گشت،نیایی؟


    فوّاره ی معناست جمالی که تو داری
    غدّاره ی جانهاست جلالی که تو داری

    بگذار که جبریل ببالد به دو بالش
    جبریل وبال است به بالی که تو داری

    اندیشه ی نازک که نوشتند تویی تو
    بکر است همه فکر و خیالی که تو داری

    گویند که رنگی نَبُوَد رویِ سیاهی
    خورشید بُوَد ظِلِّ بلالی که تو داری

    دور تو گلیم است و کلیم است زبانت
    لو رفت خداوند ز حالی که تو داری

    بگشا یقه تا سینه ی الله ببوسم
    حایل شده پیراهن و شالی که تو داری

    بت سوختی و بت زدی و بت شدی امروز
    درمانده ام از امر محالی که تو داری

    این دشت پُر از گردن آهوی تماشاست
    تنها سر ابروی هلالی که تو داری

    بنشین و بزن در سر فرصت سر مارا
    باز است چو زلف تو مجالی که تو داری

    در غار،تورا یار مگو ، بلکه چو بار است
    گوساله ی قوم است وبالی که تو داری

    عید است بیا پهن نما سوری و ساتی
    از معنی توحید و صفات و صلواتی
    ***محمد سهرابی***
     
  4. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏17/5/11
    ارسال ها:
    39,257
    تشکر شده:
    47,234
    امتیاز دستاورد:
    170
    اشعار مبعث - سید محمد جواد شرافت


    ای لهجه ات ز نغمه ی باران فصیح تر
    لبخندت از تبسم گلها ملیح تر

    بر موی تو نسیم بهشتی دخیل بست
    یعنی ندیده از خم زلفت ضریح تر

    ای با خدای عرش ز موسی کلیم تر
    با ساکنان فرش ز عیسی مسیح تر

    وقتی سوال می شود از بهترین رسول
    از نام تو چه پاسخی آیا صحیح تر؟

    با دیدن تو عشق نمک گیر شد که دید
    روی تو را ز چهره ی یوسف ملیح تر

    تو حسن مطلع غزل سبز خلقتی
    حسن ختام قصه ی ناب نبوتی


    بر چهره ی تو نقش تبسم همیشگی
    در بین سینه ات غم مردم همیشگی

    دریایی و نمایش آرامشی ولی
    در پهنه ی دل تو تلاطم همیشگی

    در وسعتی که عطر سکوت تو می وزد
    بارانی از ترانه، ترنم همیشگی

    با حکمت ظریف تو ما بین عشق و عقل
    سازش همیشگی و تفاهم همیشگی

    خورشید جاودانه ی اشراق روی توست
    سرچشمه ی «مکارم الاخلاق» خوی توست


    تکرار نام تو شده آواز جبرئیل
    آگاهی از مقام ، تو اعجاز جبرئیل

    تا اوج عرش در شب معراج رفته ای
    بالاتر از نهایت پرواز جبرئیل

    مثل حریر روشنی از نور پهن شد
    در مقدم «براق» پر باز جبرئیل

    مداح آستان تو و دوستان توست
    باید شنید وصف شما را ز جبرئیل

    سرمست نام توست بزرگ فرشتگان
    پیر غلام توست بزرگ فرشتگان


    در آسمان عرش تمام ستاره ها
    بر نور با شکوه تو دارند اشاره ها

    چشم تو آینه ست؛ نه، آیینه چشم توست
    باید عوض شود روش استعاره ها

    شصت و سه سال عمر سراسر زلال تو
    داده ست آبرو به تمام هزاره ها

    عیسی کشند و غم زده ناقوس ها ولی
    نام تو زنده است بر اوج مناره ها

    گلواژه ای برای همیشه است نام تو
    «ثبت است بر جریده ی عالم دوام تو»

    ***سید محمد جواد شرافت***
     
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,098
    تشکر شده:
    84,759
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    تاپیک های همنام ادغام شدند
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.