پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه على و پيامبران على ، حق پيامبران را بزرگ ميداند و مجاهدت بهتانگيز شان را در تبليغ خدا و هدايت مردم محترم ميشمارد و نقش والاى آنها را در استحكام پيمان خدا و مردم بيان ميدارد و انگيزههاى عظيم پيامبرى را برمىشمارد و چنين ميفرمايد : « خداوند از ميان فرزندان آدم پيامبرانش را برگزيد و از ----------- ( 1 ) گفتار 218 نهج البلاغه آنها در ابلاغ وحى پيمان گرفت و امانت تبليغ رسالت را بدانان سپرد بهنگامى كه مردمان ، پيمان خويش را با خداى دگرگون ساخته و حق خدا را نشناخته و براى او شريكانى قرار داده بودند و اهريمن آنانرا از شناخت خداى بازداشته و از پرستش او دور كرده بود ، در چنان هنگامهاى خداوند ، پيامبرانش را برانگيخت و رسولانى پياپى بسوى مردم بفرستاد تا پيمان خداى را از مردم بخواهند و نعمتهاى فراموش شده الهى را بياد آرند . پيامبران هم با تبليغ رسالت خويش ، راههاى روشن را بمردم نماياندند و گنجينههاى خردشان را باز گشودند و آيات خداوندى را بمردم نشان دادند آياتى بمانند سقف بلند آسمان كه بر فرازشان سايه انداخته و فرش زمين كه در زير پايشان گسترده شده و بهرههاى طبيعى زندگى كه زندهشان ميدارد و مرگهائى كه به سراغشان مىآيد و بيماريهائى كه پير و فرسودهشان مىسازد و حوادثى كه پياپى بر آنها فرود مىآيد . و خداوند هرگز بندگانش را بدون رهبر و پيامبر نگذاشت و كتابهاى آسمانى و دلايل روشن و راههاى راست را بر آنها عرضه داشت پيامبرانى كه با پيروان اندك خويش هرگز از تلاشى باز نايستادند و فراوانى دشمنان و دروغ زنان در اراده استوارشان رخنهاى وارد نياورد و هر پيامبرى ظهور پيامبر تازهاى را بشارت داد و خود با معرفى پيامبر پيشين بدعوت برخاست » 1
پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه ( 1 ) خطبه اول نهج البلاغه در اينجا امام از پيمان خدا با مردم سخن مىگويد پيمانى كه در ژرفاى سرشت خويش با خداى خود بستهاند و هر لحظه نياز خود را بخداى بىنياز احساس ميكنند . كه هميشه و همه جا و همهگاه به او نيازمندند و حتى يك لحظه از افاضه فيض بيكران او بىنياز نيستند و بايد او را بپرستند و بستايند و بدرگاهش نياز و نماز برند ولى اين انسان ظلوم و جهول و جحود ، نعمت خداى را فراموش ميكند و پيمانش را با پروردگارش از ياد ميبرد و اين پيامبرانند كه انسان كجرو كجراه و كجانديش را دوباره براه مىآورند و بر سر پيمان مينهند ، تا راه كمال خويش را باز يابد و بسوى خدا رود و فرمانش را گردن گذارد و از گمرهى باز رهد و براه آيد . امام از حقيقتى ديگر هم سخن ميگويد و نقش والاى پيامبران را در سازندگى انسان بيان مىدارد و ميگويد پيامبران مىآيند تا عقول مردم را برانگيزند و استعدادهاى نيرومند بشر را بكار اندازند و اين از بزرگترين خدمات ارزنده پيامبرانست كه تمدنهائى والا و بزرگ و برين و درخشان را پديد مىآورند ، زيرا استعدادهاى والاى انسانى كه بر اثر گناه و نادانى و نابخردى فرو خفته و فرو مرده و در زير قشرهائى از تباهى و ستم و تجاوز و ناتوانى و استضعاف مدفون گرديده است در پرتو تلاش پىگير پيامبران برميخيزد و زنده ميشود و رستخيزى برپا ميگردد و نيروهاى بالقوه بفعليت مىآيد و شرارههاى درون انسانى اخگرى ميزند و جهان را گرم و پرفروغ و روشن مىسازد و انسان انسان ميشود و بشر خفته و مرده ، زنده و بيدار ميشود و به علم و عقل و فكر و عمل و تلاش و كار و كوشش ميگرايد و پيمانش را با خداى بياد مىآورد و استحكامش مىبخشد و خداجوى و خداخواه و خداپرست مىگردد و متكامل و نيرومند و پاك و شيفته و كارآمد و پرجهش و جنبش و آگاه و مسئول ميگردد و بخدمت انسان مىآيد و آزاد و دادگر و دادخواه و آگاه و انساندوست و بخشنده و فداكار و ايثارگر و دانش دوست و محرك و متحرك ميشود و از اجتماع چنين انسانهاى برخاسته و شوريده و جهش يافته و هدفدارى ، انسانيت باوج ميرسد و تمدنها پا ميگيرد و فرهنگها پديد ميآيد و يگانگيها و دوستيها و هماهنگيها و همرزمىها و همدميها چهره مينمايد ، انسانها يكى ميشوند و توحيد تجلى ميكند و برنامههاى آسمانى اجرا ميشود و تباهيها و ستمكاريها و جهلها و جورها رخت برمىبندد نيرومندترين و پيشروترين امتها شكل ميگيرند و در اردوگاه وحدت انسانى فراهم مىآيند و هر روز بر زبر قلهاى والاتر از ستيغهاى منيع تكامل اوج مىگيرند و خداوند از پيامبران هم كه بشارتگران و بيمرسانان آسمانيند پيمانى استوار ميگيرد تا پيامش را عليرغم همه دشمنىها و كينه توزيهاى ياغيان و طاغوتها ، بمردم برسانند و در رهنمونى انسانها از هيچ فداكارى و تلاشى حتى جانبازى و فداكارى دريغ نورزند چنانكه قرآن مجيد فرمايد : « يادآر هنگامى را كه از پيمبران براى رساندن پيام آسمانى پيمان گرفتيم و از تو از نوح و ابراهيم و عيسى پسر مريم و از آنها پيمانى استوار گرفتيم » 1 و اين پيامبران ، مردانى پاك و بيگناه و آگاه و فداكارند كه نه تنها دامانشان به پليدى هيچ گناهى آلوده نشده بلكه نژاد آنها نيز پاك است و دودمانشان هرگز بناپاكى شرك و انحراف آلوده نشده و دامان مادرانشان نيز پاك و مقدس و اينانند برگزيدگان خداى پاك كه مردم را بپاكى و ايمان و شرف رهبرى مىكنند چنانكه امام ميفرمايد : « خداوند نطفه آنها را در بهترين نژادهاى پاك پدران و نهاد پاكيزه مادران قرار داد و از دودمان پدران به نهاد مادران انتقال بخشيد و هر كدام از آنها كه رسالت خويش را در دنيا بپايان ميرسانيدند ، پيامبرى ديگر بجاى آنها براهنمائى خلق بر مى خاست » 2 و اين حلقات زنجيره رسالت در طول تاريخ همچنان ادامه مىيافت تا نوبت به آخرين و بهترين و برترين پيامبران رسيد . ----------- ( 1 ) قرآن مجيد ----------- ( 2 ) نهج البلاغة
پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه على و عدالت و اين اشتباه است كه على و عدالت را بصورت دو كلمه جدا از هم بنويسيم ، زيرا عدالت و على هر دو يكى هستند اين از نارسائى لفظ و نوشته است كه تاب گنجايش هر دو معنى را در يك صورت ندارد ----------- ( 1 ) گفتار قصار 243 نهج البلاغه و اگر عدالت از مفهوم ذهنى خود به عينيت گرايد و جان گيرد و تجسم يابد على ميشود و ذات على هم اگر گسترش معنوى و ذهنى يابد باز همان عدالت ميشود . عدالت ، حقيقتى است تكوينى و تشريعى و انسانى و على هم پيكرهاى و معنويتى است از اين هر سه ، هم تكوينى است كامل و هم تشريعى است مجسم و هم انسانى است والا و برين و مافوق كه در هر سه بعدش ، عدالت با همه مفاهيم و مظاهر و معجزاتش نمايان است و على و عدالت چنان بهم درآميختهاند كه ترى با آب و نور با روشنائى و حرارت با آتش و حيات با حركت و عشق با جذبه و تفكر با انديشه و عرفان با شناخت و علم با آگاهى و هستى با آفرينش و ماده با بعد و ثقل با وزن و معنويت با تجرد و آهنگ با موج و فروغ با شعاع و ديگر نميدانم چى ؟ در قرآن مجيد كه كتاب تكوين و تشريع است سخن از عدل است و ميزان و قسط ، آفرينش بر اساس عدالت برخاسته و هستى بر بنيان ميزان و تعادل قوام بافته كه قرآن ميفرمايد : ( و خدا آسمان را برافراشت و ميزان را برپا كرد ) 1 و اين تعادل و عدالت بحدى دقيق و اين ميزان باندازهاى متعادل است كه ميلياردها كرات آسمانى بين نيروهاى جاذبه و فرار از مركز چنان با تعادل مىچرخند كه اگر كوچكترين انحرافى در اين اعتدال پيش آيد ، همه ----------- ( 1 ) سوره رحمن در هم فرو ميريزند و كائنات متلاشى ميشود و عين همين تعادل در درون هستههاى بىنهايت كوچك برپاست و چنانچه در تعادل حركت الكتورنها رخنهاى پديد آيد خطرمندترين انفجارها روى ميدهد و همه اجزاء هستى بر بنيان عدالت پايدارند كه على فرمود : ( به عدالت آسمانها و زمين برپاست ) در وجود انسان نيز اين تعادل فيزيكى برپاست و اندازه و عدل و تقدير در همه سلولها و اندامهايش حكمفرماست چنانكه قرآن ميفرمايد : ( خداوند ترا بيافريد و بياراست و بعدالت بر پاى داشت ) و اين تعادل بايد در غرايز مادى و روانى انسان نيز بر پا باشد تا انسان ، فردى باشد عادل و متعادل و دور از انحراف و افراط و تفريط ، در صحنه اجتماع هم تعادل و عدالت بايد بعنوان استوارترين ، اصيلترين ، ضرورىترين و فورىترين قوانين و سنتهاى حياتى برقرار باشد زيرا جامعه نيز نمونه زندهاى است از تكوين و همان عدل و نظامى كه در كائنات برپاست در تودههاى انسانى نيز بايد برقرار باشد ، تشريع هم كه عبارت از قانونگزارى آسمانى است بر اساس همين عدالت همه جانبه و گسترده شكل مىيابد و بالاخره خدا هم عادل است نه عادل بلكه عدل مطلق و دادگرى كل وجود و اينهمه عدالت است كه در هستى نمودار است پرتوى از همان عدل مطلق و كلى است و انسانهم كه جانشين خدا در زمين و انعكاس دهنده تجليات الهى است بايد عادل باشد . از اينجا معلوم ميشود كه چرا عدل از اركان معتقدات تشيع قرار گرفته و شيعه از ميان همه صفات خداوندى عدل را بنيانى براى ايدهئولژى راستين خود قرار داده است ، بدينجهت كه در جامعهاى عدل استقرار يابد و از ستم و كژى و تجاوز و ناروائى اثرى نباشد ، علت مظلوميت شيعه و آنهمه فداكاريها و مبارزهها و انقلابها و شهادتها در طول تاريخ همان بوده است كه شيعه خواهان عدل و پيرو على است و خليفگان جائر و حكومتهاى جابر تاب تحمل عدل را نداشته و هميشه عدالتخواهان را بخاك و خون مىكشيدهاند پس عدالت صفتى است الهى كه در همه اندامهاى وجود گسترده است و بر همه قوانين هستى حاكم و مسيطر است و پيامبران هم مناديان عدالت و بر پايدارندگان ميزان دادگريند چنانكه قرآن مجيد ميفرمايد : ( ما پيامبرانمان را با هدفهاى روشن و برنامههاى راستين فرستاديم و كتاب و ميزان را بهمراهشان فرود آورديم تا مردم بدادگرى برپا خيزند و آهن را نيز بيافريديم تا بنيروى نبرد و كار بپايدارى دادگرى اهتمام ورزند ) 1 و پيامبر اكرم هم كه آخرين و برترين پيامبرانست و كتاب جاويد قرآن را بهمراه دارد از سوى خداى فرمان يافته كه عدالت را در اجتماع بر پاى دارد بمدلول اين آيه : ( بگو اى پيامبر ، من بكتابى كه خدا بر من فرود آورده ايمان آوردم
پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه ( 1 ) سوره حديد آيه 26 و فرمان يافتم كه بين شما به عدالت رفتار كنم ) 1 و آنگاه قرآن فرمان ميدهد كه همه دينباوران و مومنان بايد عدالت را هر چند بزيان خود و بستگانشان باشد بر پاى دارند و از راه هوسرانى به بيداد و ستمگرى نپردازند و در اينباره چنين ميفرمايد : ( اى ايمانآوران ، همگى برپادارندگان دادگرى و گواهان براى خدا باشيد هر چند بزيان شما يا پدران و مادران و بستگان شما باشد ، چه خدا از آنان سزاوارتر است ، پس از هوسهاى خود پيروى نكنيد و از دادگرى كناره نجوئيد 2 عدالت را خداوند ، از همه چيز بتقوى كه قانون تكامل انسانهاست نزديكتر ميداند و مردم را برحذر ميدارد كه مبادا بخاطر خشمها و خشنوديهاى شخصى از آن دست بدارند و چنين ميفرمايد : ( مبادا دشمنى گروهى شما را از دادگرى بازدارد ، به عدالت گرائيد كه عدالت از هر چيز به تقوى نزديكتر است ) 3 در قضاوت و حكمرانى هم فرمان بعدالت ميدهد و ميفرمايد : ( و چون در ميان مردم حكمرانى و داورى كنيد بدادگرى فرمان رانيد ) 4 ----------- ( 1 ) آيه 15 سوره شورى ----------- ( 2 ) نساء آيه 135 ----------- ( 3 ) سوره مائده 12 ----------- ( 4 ) سوره نساء 62 شگفت اينجاست كه بنا بمنطق قرآن دادگران بر صراط مستقيمند و اين قانون است طبيعى ، زيرا اگر كسى بخواهد از روى ريسمان باريكى بگذرد بايستى تعادل دقيق خود را حفظ كند و براى گذشتن از صراط مستقيم تكامل و هدايت كه از موى هم باريكتر است ، عدالت و حفظ تعادل ، ضرورى است و قرآن مجيد ميفرمايد : ( و كسيكه به عدالت فرمان دهد او بر راه راست است ) 1 اينجاست كه دادگران محبوب خدايند و خداوند آنها را دوست ندارد و كسيكه دوست حق باشد ، آبشار عنايات حق بر جانش سرازير ميشود و صفات خدائى در وجودش تجلى ميكند و عادل نمودار صفت عدل خدائى است و چون همه صفات خدا يكى است و تعدى در صفات و ذات خدائى راه ندارد ، پس انسان عادل و متعادل و برپادارنده عدالت ، آئينهاى است كه همه صفات خدائى در جام جانش متجلى است و همين است مفهوم محبوب خدا بودن كه خداوند فرمود : ( دادگر باشيد كه خداوند ، دادگران را دوست ميدارد ) 2 عدالت و احسان همدوش و همطراز يكديگرند ، زيرا عدالت كار نيكو است و كار نيكو بر بنيان دادگرى و قوام ميگيرد و اين دو نقطه مخالف ستمگرى و زشتكاريند و عادل آنكس است كه به عدل و احسان -----------
پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه ( 1 ) نحل 79 ----------- ( 2 ) حجرات 10 گرايد و از ستم و گناه بركنار ماند كه قرآن فرمود : ( همانا خداوند ، شما را بدادگرى و نيكوكارى و كمك به نزديكان فرمان ميدهد و از زشتى و گناه و ستم باز ميدارد ) 1 و عين اين عدالتها و ستمها و نيكوكاريها و زشتىها و تبهكارىها از اين جهان بجهان ديگر كه دنباله همين دنيا و پهنه ظهور و تجسم كردار انسانهاست منتقل ميگردد و خداوند دادگر ميزانهاى دادگرى دقيق خود را برپا ميدارد و هر كردارى را هر چند كوچك و ناچيز باشد ، بسنجش عدالت مىسنجد و بدرستى و سرعت بحساب مىآورد و چه زيبا قرآن مجيد اين قانون كلى و سنت هستى و حسابرسى دادگرانه را بيان ميدارد و ميفرمايد : ( و ميزانهاى دادگرى را براى روز رستخيز بر پاى ميداريم و به هيچ كس ستمى روا نميداريم و هر عملى را اگر چه بسنگينى دانه خردلى باشد باز ميگردانيم و بحساب مىآوريم ) 2 على هم كه همان قرآن زنده و مجسم و ناطق است ، عدالتى است ممثل و محقق و عدل از سراسر وجودش مىجوشد ، از انديشه و سخن و عمل و اخلاق و حكومت و قضاوت و مردمدارى و پيوندهاى خانوادگى و اجتماعى و رفتارش با خويش و بيگانه يكسان است ، عدالت ممتاز على از عمق وجود و منشأ دادگرى مطلق هستى سرچشمه ميگيرد و از ----------- ( 1 ) نحل 16 ----------- ( 2 ) انبياء 49 نهادش برميخيزد ، عدالتى كه سنت خداست و روش آفرينش و چنان گسترده و همهجانبه است كه نه تنها انسان بلكه حيوانها و بيابانها را هم فرا ميگيرد و ميفرمايد : ( خداوند ، حتى درباره بيابانها و جنبندگانهم از شما بازخواست ميكند ) ببينيد عدالت على تا چه اندازه دقيق و سنجش ميزان دادگريش تا چه پايه عميق است كه ميفرمايد : « اگر آسمانهاى هفتگانه و آنچه را كه در مدار آنهاست بمن بخشند تا پوست جوى را بستم از دهان مورى باز ستانم و خداى را در اين باره نافرمانى كنم ، چنين نخواهم كرد » آسمانها و زمينها و كرات بيكران كائنات كجا و پوست جوى از دهان مورى كجا ؟ اين ديگر سياست نيست بلكه فلسفه است فلسفه دقيق آفرينش زيرا على كه به هندسه هستى آگهى دارد ميداند در پهنه آفرينش بين آسمانهاى بيكران و يك اتم نامشهود فرقى نيست همه پديدههاى هستيند و همه بر طبق يك قانون عظيم و منتظم هستى ميگردند و ميچرخند و همه بهم پيوستهاند كه اگر اخلالى در نظم يك اتم پيش آيد بمفهوم ستم امواج منفى و زيانبخش آن در عدل جهانى رخنه مىافكند و هستى را در تزلزل مىافكند و در نظام كلى عالم اثر ميگذارد و از اين مهمتر آنكه چنين ستمى اگر چه بيش از اندازه كوچك است ولى جسارتى است بدادگرى كل وجود و عدالت مطلق هستى يعنى يك گستاخى بزرگ بساحت مطلق عدل الهى و بهمين جهت ميفرمايد خدا را در اين باره نافرمانى نمىكنم . همه گفتار فلاسفه و مصلحان و زمامداران انسانى را در گذشته و حال بررسى كنيد و ببينيد آيا چنين عدالت دقيقى در همه جهان انسانى نظير دارد ؟ و آيا هيچ مكتبى در مورد عدالت تا اين حد ، بدقت و صراحت و مراقبت سخن رانده است ؟ على رعايت عدالت را در زمينه حكومت بحدى دقيق سفارش ميكند كه به يكى از فرماندارانش چنين مىنويسد : « بالهاى مهربانى خود را بر مردمان بگشاى و با آنان گشادهرو باش و نرمخوئى كن و بين آنها حتى در نگاه و اشاره و درود ، برابرى را رعايت كن ، تا توانمندان بستم تو اميد نبندند و ناتوانان از دادگريت نوميد نشوند » 1 ببينيد حتى در نگاه كردن هم با گوشه چشم بايد رعايت برابرى و عدالت شود و چنين عدلى در هيچگاه و هيچجاى جهان پيشينه ندارد امام در اعلام و اجراى برابرى و عدل دقيق است كه بدرخواست برادر تنگدست و نابينايش عقيل براى مشتى گندم ، با آهن گداخته پاسخ ميدهد و از سوئى شكست با عدالت را بر پيروزى با ستم ترجيح ميدهد و هنگاميكه فرماندارش در مدينه از او ميخواهد كه بمردم از بيت المال سهمى بيشتر داده شود تا بشام نپيوندند ميفرمايد : ----------- ( 1 ) شماره 46 از نامههاى نهج البلاغه « آيا پيروزى را با ستم بدست آورم ، بخدا قسم آنها از سوى عدالت بجانب ستم فرار مىكنند » حتى در بستر مرگ صداى على به عدالت انسانى بلند است و بفرزندان خود و بلكه بهمه فرزندان انسان ميگويد : « دشمن ستمكاران و ياور ستمديدگان باشيد » 1 اين سخن على يك اندرز و سفارش تنها نيست بلكه يك قانون است و يك سنت و برنامه ، زيرا اگر همه انسانها براى ريشهكنى ستم و يارى عدالت بپاخيزند هرگز در جهان ستمى باقى نخواهد ماند . و با نهايت شگفتى بايد گفت كه على در عمل از عدالت هم فراتر رفته است و اين معجزهاى است كه در زندگى انسانها بيمانند است كه زمامدارى حتى از حق خويش براى رعايت حال مردمش بگذرد و از آنچه كه خداوند هم براى او حلال و مباح دانسته است بگذرد خوردن نان گندم و عسل و پوشيدن جامه خوب براى على حرام نيست و اگر از بيتالمال هم بردارد دور از عدالت نمىباشد ، زيرا او در برابر انجام وظايف سنگين زمامدارى تا بدين ميزان حق زندگى مرفه را دارد ، از سوى ديگر اگر هم از بيتالمال بهره نبرد ، خودش باغها و نخلستانهائى دارد كه با رنج خويشتن پديد آورده و ميتواند از درآمد آنها خوراك و جامهاى بهتر تهيه بيند و هرگز سرزنش و باكى بر او نيست و با عدالت مغايرتى ندارد ولى او از همين ----------- ( 1 ) 41 نهج البلاغه حق حلال هم چشم ميپوشد و به نانى جوين و جامهاى كهنه قناعت ميورزد و ميفرمايد : « و اگر بخواهم ميتوانم از عسل مصفا و مغز گندم و جامه نيكو بهره گيرم ولى دور است كه هوس بر من چيره گردد و مرا بخوردن غذاهاى خوب وادارد ، شايد كه در حجاز و يمن كسانى باشند كه بقرص نانى دست نيابند و شكمى سير نكنند ، آيا من شبها را بسيرى سپرى كنم و در اطراف من شكمهائى گرسنه و جگرهائى تفتيده باشد ؟ . . . آيا باين خوشدل باشم كه مردم مرا امير المؤمنين گويند و من در ناگواريهاى روزگار با آنها شريك نگردم و در سختترين زندگىها با آنها سهيم نباشم ، مرا براى آن نيافريدهاند كه بخوراكهاى لذيذ دست يابم و پروارانه بعلفخوارى پردازم » 1 اينجا بود كه على نانهاى خشكيده جوين را در سالمندى بدهان ميگرفت نانهائى چنان سخت كه آنها را بزانو ميشكست و از اينكه دخترانش روغنى بر آن بريزند در انبان سر بمهر پنهان ميكرد ، در كوفه شبها از سرما مىلرزيد و جامهاى بر جامه نمىافزود و سنگى بر سنگ نمىنهاد و در بازارهاى كوفه با جامهاى كوتاه كه ساقهاى پايش را برهنه گذاشته بود براه مىافتاد و تازيانه كيفر عدالت بدوش ميگرفت و شگفتا كه على نه تنها نمىتوانست بىنيازان را از نيازمندان ----------- ( 1 ) شماره 45 از نامههاى نهج البلاغه ممتاز ببيند بلكه از جدائى خرماهاى خوب از بد هم رنج ميبرد و با دست خود خرماها را در طبق خرما فروش بهم ميزد تا نيازمندانهم سهمى از خرماى خوب ببرند تازيانه كيفر عدلش دوست و دشمن نمىشناخت و با خشونت ، يكى از دوستان فداكارش را بنام نجاشى كه در روز ماه رمضان شراب خورده بود با شلاق حد زد و باينهم قناعت نورزيد و چند ضربه ديگر هم بر پشتش نواخت و فرمود اينهم حق والى كه حرمت ماه رمضان را نگاه نداشتى . دست يكى از شيعيانش را بجرم دزدى بريد و آن شيعه صديق نه تنها از امام نرنجيد بلكه انگشتهاى خونآلودش را بدست ديگر گرفت و در حاليكه از پنجههايش خون ميريخت در ميان مردم فرياد ميزد ، دستم را آقا و پيشواى دين و مولايم امير مومنين بريده است و چگونه ميتوان اين عدالت را بزبان و قلم ستود كه على در پايگاه والاى زمامدارى مسلمين بهمراه يكى از رعاياى ساده و غير مسلمانش به محكمه عدالت رفت و چون قاضى بزيان على كه گواهى نداشت حكم داد على بر او خشم گرفت نه بدانجهت كه به محكوميت امام راى داده است بلكه فرمود چرا نام مرا باحترام ياد كردى و چنين احترامى را درباره آن مرد مسيحى رعايت ننمودى و بعدالت رفتار نكردى ؟ اينجاست كه بايد على را نداى عدالت انسانى خواند ، فرياد عدالت كائنات و پرتو عدل مطلق الهى ، و عدالت محض و مجسم و ناطق ، عدالتى كه هميشه زنده و پايدار است و تا عدالت باقى است على هم زنده است و هر روز زندهتر و روشنتر و عاليتر و والاتر و بزرگتر و مقدستر و ارزندهتر و گستردهتر .
پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه كارهايتان را بسنجيد از خطبههاى امام ستايش خدائى را سزاست كه بدون آنكه بچشم ديده شود شناخته شود و آفرينش را بىآنكه بينديشد بيافريند ، خدائى كه هميشه پايدار بوده و همواره برقرار است ، از آنگاه كه آسمان و برجهاى استوارش نبود و نه دريائى آرام و نه كوه پردامنه و نه بيابان فراخ و نه زمين گسترده و نه آفريدههائى پرتوان هيچكدام وجود نداشتند او نو پرداز آفرينش و ميراث بر هستى و خداوند و روزىرسان آفريدگان خويش است . خورشيد و ماه بفرمان او ميگردند و هر تازهاى كهنه و هر دورى به اراده او نزديك ميگردد روزى مردم را پخش ميكند و از آثار و كردارشان آمار ميگيرد نفسهائى را كه برمىآورند مىشمارد و از چشمهاى خيانتكار و آنچه در دلها ميگذرد آگاهست ، جايگاه انسان را در رحم مادر و پيدايش و سير آن را تا آخرين روز روزگارش مىشناسد ، با مهربانى گستردهاى كه دارد دشمنانش را بسختى كيفر ميدهد و با خشم فراوانى كه دارد رحمت گستردهاش را بر دوستانش ميگستراند ، دشمنش را در هم مىشكند و نافرمانش را واژگون مىكند و هر كه را از او دورى جويد خوار ميگرداند و بر مخالفانش چيره ميشود . هر كس بر او توكل كند كفايتش ميكند و بهر كس از او چيزى بخواهد مىبخشد و هر كه به او وامى دهد وامش را مىپردازد و سپاسگزاران را پاداش نيكو ميدهد ، اى بندگان خدا ، كردار خويش را پيش از آنكه در ترازوى رستاخيز بسنجند ، خود بسنجيد و بحساب كارتان بيش از حسابرسى آخرت برسيد و پيش از آنكه پنجه مرگ گلويتان را بفشارد ( در طاعت خدا ) نفس بكشيد و قبل از آنكه شما را بگودال مرگ بكشانند بفرمان خدا آئيد و بدانيد كسى كه بكمك جان خويش نشتابد و در نهاد خود پند آموز و باز دارندهاى نداشته باشد هرگز از ديگران نمىتواند پندى بياموزد و از كار زشت باز ماند
پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه منافقان خطبهاى از امام در شناخت منافقان خدائى را مىستائيم كه ما را به اطاعت و بركنارى از گناه توفيق دهد بريسمان قرآن چنگ زنيم و گواهى ميدهيم كه محمد ( ص ) بنده و فرستاده اوست پيامبرى كه در راه خشنودى خداى در امواج فتنه فرو افتاد و شرنگ درد و اندوه را آشاميد ، نزديكانش به او دورنگى نشان دادند و بدشمنيش عرب ، مركب بجانبش راندند و بميدان پيكارش از سامانهاى دور و سرزمينهاى بعيد شتافتند . بندگان خدا ، شما را به پرهيز از كيفر خدا سفارش ميكنم و از خيانت منافقان بر كنار ميدارم ، كه آنها گمراه و گمراهگرند ، ميلغزند و ميلغزانند و هر روز رنگى بخود ميگيرند و با گفتار فريباى خود شما را ميفريبند و بهر دستاويزى چنگ ميزنند و بهر ابزارى دست مىيازند و در هر كمينگاهى بكمين مىنشينند دلهايشان بيمار است و چهرههاشان سالم و شاداب ، به پنهانى راه ميروند و همچون شكارچيان به جنگلها ميخزند ، چون سخن گويند دوا آورند و بهبودشان دهند و چون بكار افتند دردهاى بيدرمان براه اندازند ، به آسايش مردم رشك ميبرند و ميكوشند كه آنها را بگرفتارى دچار كنند و اميدها را بنوميدى كشانند در هر راهى بزمين افتادهاى دارند ، و بهر دلى براى فريبكارى راهى مىيابند و در برابر هر سختى و بلائى بدروغ اشك ميريزند ، مردم را مىستايند تا مردم هم آنها را بستايند و هميشه به پاداش و انعام چشم دارند ، درخواستهايشان همراه با پافشارى است و چون كسى را بگناهى سرزنش كنند رسوايش مىسازند و چون بداورى پردازند زياده روى ميكنند ، براى هر حقى باطلى و براى هر حقيقت راستينى ، نارواى كجى و براى هر زندهاى كشندهاى و براى هر درى كليدى و براى هر شبى چراغى آماده دارند ، به آزمندى و نوميدى دست ميزنند تا بازار شان را رواج دهند و كالاى بىارجشان را كه به نيرنگ ، ارزنده نشان دادهاند بفروشند ، سخن ميگويند و مردم را به اشتباه مىاندازند و گفتارشان را بفريب مىآرايند ، رهروى در راه باطل را آسان نشان ميدهند و چون كسى از آن راه رفت چنان به تنگنايش مىاندازند كه راه فرار نداشته باشد ، آنها پيروان شيطان و شرارههاى آتش دوزخند ( آنها حزب شيطانند و گروه شيطان زيانكارند . )
پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه سيرها و گرسنهها خطبهاى كه درباره سيرها و گرسنهها بيان فرمود . اى بندگان خدا ، شما و آرزوهايتان در اين دنيا مهمانيد ، مهمانىيى كه دورانش بپايان ميرسد ، و وامدارانى هستيد كه بايد وام خويش را بپردازيد ، روزگارتان پايان مىيابد و كردارتان باقى ميماند ، چه بسيارند كسانى كه در دنيا تلاش كردند و عمر خويش تباه كردند و كوشيدند و زيان ديدند ، شما اكنون در روزگارى بسر ميبريد كه نيكيها پشت كرده و بديها روى آوردهاند و اهريمن بنابودى مردم طمع بسته است . اكنون ، شيطان ، نيروهايش توان گرفته و فريبش گسترش يافته و بشكار مردم دست زده است . به اين مردم نگاه كن ، و ببين كه تهيدست برنج افتاده و توانگر بنعمت خداوند ناسپاس است و بخيل حق خدا را نمىپردازد و از كمك به نيازمندان بخل ميورزد و سركشان چنانند كه گوششان پندها را نمىشنود . كجايند نيكوكاران و شايستگان شما و آزاد مردان و بخشندگانتان ؟ كجايند آنان كه در سوداگريشان پارسا و در راه و روششان پاكدل بودند ؟ آنها همه از اين دنياى پست و سراى زودگذر رنج آور كوچيدند و شما اكنون جانشين آنها شدهايد در گروه فرومايگانى كه از بس پست و بى ارجند لبها براى بدگوئى آنها نمىجنبد و نمىخواهد نامشان را بياد آورد ( ما از خدائيم و بسوى او باز مىگرديم ) تباهى همه جا را فرا گرفته كسى نيست كه زشتىها را دگرگون كند و مردم را از بدكارى باز دارد ، آيا با اين كارهايتان مىخواهيد خداى را در جايگاه پاكش همسايه شويد و در شمار دوستان عزيزش درآئيد ؟ هيهات ، هرگز نمىتوانيد خداى را فريب دهيد و به بهشتش راه يابيد و خشنودى خداى را جز با فرمانبرى او نمىتوانيد بدست آوريد نفرين خدا بر آنان باد كه مردم را به نيكى مىخوانند و خودشان نيكى را بجاى نمىآورند و مردم را از بدى باز ميدارند و خودشان بد كارند
پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه عبادت آزادگان ( از سخنان زيباى امام در معنى عبادت ) گروهى خداى را به اميد سود مىپرستند و اين پرستش بازرگانان است و برخى خداى را از ترس مىستايند و اين ستايش بردگان است و جمعى خداوند را از روى سپاس پرستش مىكنند و اين عبادت آزادگانست .
پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه شگرد های شیطان از دید نهج البلاغه امیرالمومنین علیه السلام [FONT=times new roman,times,serif]امام علی علیه السلام می فرمایند:[/FONT] [FONT=times new roman,times,serif]آن دشمنی که در درون شما رخنه کرده و بیخ گوشتان وسوسه کرده است تا اینکه گمراهتان کند به شما وعده می دهد و در آرزوها می افکند، گناهان بسیار زشت را در نظر شما می آراید و معصیت های هلاکت بار را ناچیز جلوه می دهد،[/FONT] [FONT=times new roman,times,serif] تا به تدریج همنشین خود را بفریبد و گروگانش را به بند اطاعت بکشد. آن گاه آنچه را که آراسته بود منکر می شود و آنچه را آسان جلوه داده بود، بزرگ می شمارد.[/FONT]