1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

درسهایی از نهج البلاغه

شروع موضوع توسط + فاطمه + ‏14/6/12 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه

    على و پيامبران

    على ، حق پيامبران را بزرگ ميداند و مجاهدت بهت‏انگيز شان را در تبليغ خدا و هدايت مردم محترم ميشمارد و نقش والاى آنها را در استحكام پيمان خدا و مردم بيان ميدارد و انگيزه‏هاى عظيم پيامبرى را برمى‏شمارد و چنين ميفرمايد :
    « خداوند از ميان فرزندان آدم پيامبرانش را برگزيد و از
    -----------
    ( 1 ) گفتار 218 نهج البلاغه
    آنها در ابلاغ وحى پيمان گرفت و امانت تبليغ رسالت را بدانان سپرد بهنگامى كه مردمان ، پيمان خويش را با خداى دگرگون ساخته و حق خدا را نشناخته و براى او شريكانى قرار داده بودند و اهريمن آنانرا از شناخت خداى بازداشته و از پرستش او دور كرده بود ،
    در چنان هنگامه‏اى خداوند ، پيامبرانش را برانگيخت و رسولانى پياپى بسوى مردم بفرستاد تا پيمان خداى را از مردم بخواهند و نعمتهاى فراموش شده الهى را بياد آرند .
    پيامبران هم با تبليغ رسالت خويش ، راههاى روشن را بمردم نماياندند و گنجينه‏هاى خردشان را باز گشودند و آيات خداوندى را بمردم نشان دادند آياتى بمانند سقف بلند آسمان كه بر فرازشان سايه انداخته و فرش زمين كه در زير پايشان گسترده شده و بهره‏هاى طبيعى زندگى كه زنده‏شان ميدارد و مرگهائى كه به سراغشان مى‏آيد و بيماريهائى كه پير و فرسوده‏شان مى‏سازد و حوادثى كه پياپى بر آنها فرود مى‏آيد .
    و خداوند هرگز بندگانش را بدون رهبر و پيامبر نگذاشت و كتابهاى آسمانى و دلايل روشن و راههاى راست را بر آنها عرضه داشت پيامبرانى كه با پيروان اندك خويش هرگز از تلاشى باز نايستادند و فراوانى دشمنان و دروغ زنان در اراده استوارشان رخنه‏اى وارد نياورد و هر پيامبرى ظهور پيامبر تازه‏اى را بشارت داد و خود با معرفى پيامبر پيشين بدعوت برخاست » 1
     
  2. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه

    ( 1 ) خطبه اول نهج البلاغه
    در اينجا امام از پيمان خدا با مردم سخن مى‏گويد پيمانى كه در ژرفاى سرشت خويش با خداى خود بسته‏اند و هر لحظه نياز خود را بخداى بى‏نياز احساس ميكنند .
    كه هميشه و همه جا و همه‏گاه به او نيازمندند و حتى يك لحظه از افاضه فيض بيكران او بى‏نياز نيستند و بايد او را بپرستند و بستايند و بدرگاهش نياز و نماز برند ولى اين انسان ظلوم و جهول و جحود ، نعمت خداى را فراموش ميكند و پيمانش را با پروردگارش از ياد ميبرد و اين پيامبرانند كه انسان كجرو كج‏راه و كج‏انديش را دوباره براه مى‏آورند و بر سر پيمان مينهند ، تا راه كمال خويش را باز يابد و بسوى خدا رود و فرمانش را گردن گذارد و از گمرهى باز رهد و براه آيد .
    امام از حقيقتى ديگر هم سخن ميگويد و نقش والاى پيامبران را در سازندگى انسان بيان مى‏دارد و ميگويد پيامبران مى‏آيند تا عقول مردم را برانگيزند و استعدادهاى نيرومند بشر را بكار اندازند و اين از بزرگترين خدمات ارزنده پيامبرانست كه تمدنهائى والا و بزرگ و برين و درخشان را پديد مى‏آورند ، زيرا استعدادهاى والاى انسانى كه بر اثر گناه و نادانى و نابخردى فرو خفته و فرو مرده و در زير قشرهائى از تباهى و ستم و تجاوز و ناتوانى و استضعاف مدفون گرديده است در پرتو تلاش پى‏گير پيامبران برميخيزد و زنده ميشود و رستخيزى برپا ميگردد و نيروهاى بالقوه بفعليت مى‏آيد و شراره‏هاى درون انسانى اخگرى ميزند و جهان را
    گرم و پرفروغ و روشن مى‏سازد و انسان انسان ميشود و بشر خفته و مرده ، زنده و بيدار ميشود و به علم و عقل و فكر و عمل و تلاش و كار و كوشش ميگرايد و پيمانش را با خداى بياد مى‏آورد و استحكامش مى‏بخشد و خداجوى و خداخواه و خداپرست مى‏گردد و متكامل و نيرومند و پاك و شيفته و كارآمد و پرجهش و جنبش و آگاه و مسئول ميگردد و بخدمت انسان مى‏آيد و آزاد و دادگر و دادخواه و آگاه و انسان‏دوست و بخشنده و فداكار و ايثارگر و دانش دوست و محرك و متحرك ميشود و از اجتماع چنين انسانهاى برخاسته و شوريده و جهش يافته و هدفدارى ، انسانيت باوج ميرسد و تمدنها پا ميگيرد و فرهنگها پديد ميآيد و يگانگيها و دوستيها و هماهنگيها و همرزمى‏ها و همدميها چهره مينمايد ، انسانها يكى ميشوند و توحيد تجلى ميكند و برنامه‏هاى آسمانى اجرا ميشود و تباهيها و ستمكاريها و جهل‏ها و جورها رخت برمى‏بندد نيرومندترين و پيشروترين امتها شكل ميگيرند و در اردوگاه وحدت انسانى فراهم مى‏آيند و هر روز بر زبر قله‏اى والاتر از ستيغهاى منيع تكامل اوج مى‏گيرند و خداوند از پيامبران هم كه بشارتگران و بيم‏رسانان آسمانيند پيمانى استوار ميگيرد تا پيامش را عليرغم همه دشمنى‏ها و كينه توزيهاى ياغيان و طاغوتها ، بمردم برسانند و در رهنمونى انسانها از هيچ فداكارى و تلاشى حتى جان‏بازى و فداكارى دريغ نورزند چنانكه قرآن مجيد فرمايد :
    « يادآر هنگامى را كه از پيمبران براى رساندن پيام آسمانى
    پيمان گرفتيم و از تو از نوح و ابراهيم و عيسى پسر مريم و از آنها پيمانى استوار گرفتيم » 1 و اين پيامبران ، مردانى پاك و بيگناه و آگاه و فداكارند كه نه تنها دامانشان به پليدى هيچ گناهى آلوده نشده بلكه نژاد آنها نيز پاك است و دودمانشان هرگز بناپاكى شرك و انحراف آلوده نشده و دامان مادرانشان نيز پاك و مقدس و اينانند برگزيدگان خداى پاك كه مردم را بپاكى و ايمان و شرف رهبرى مى‏كنند چنانكه امام ميفرمايد :
    « خداوند نطفه آنها را در بهترين نژادهاى پاك پدران و نهاد پاكيزه مادران قرار داد و از دودمان پدران به نهاد مادران انتقال بخشيد و هر كدام از آنها كه رسالت خويش را در دنيا بپايان ميرسانيدند ، پيامبرى ديگر بجاى آنها براهنمائى خلق بر مى خاست » 2 و اين حلقات زنجيره رسالت در طول تاريخ همچنان ادامه مى‏يافت تا نوبت به آخرين و بهترين و برترين پيامبران رسيد .
    -----------
    ( 1 ) قرآن مجيد
    -----------
    ( 2 ) نهج البلاغة
     
  3. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه

    على و عدالت

    و اين اشتباه است كه على و عدالت را بصورت دو كلمه جدا از هم بنويسيم ، زيرا عدالت و على هر دو يكى هستند اين از نارسائى لفظ و نوشته است كه تاب گنجايش هر دو معنى را در يك صورت ندارد
    -----------
    ( 1 ) گفتار قصار 243 نهج البلاغه
    و اگر عدالت از مفهوم ذهنى خود به عينيت گرايد و جان گيرد و تجسم يابد على ميشود و ذات على هم اگر گسترش معنوى و ذهنى يابد باز همان عدالت ميشود .
    عدالت ، حقيقتى است تكوينى و تشريعى و انسانى و على هم پيكره‏اى و معنويتى است از اين هر سه ، هم تكوينى است كامل و هم تشريعى است مجسم و هم انسانى است والا و برين و مافوق كه در هر سه بعدش ، عدالت با همه مفاهيم و مظاهر و معجزاتش نمايان است و على و عدالت چنان بهم درآميخته‏اند كه ترى با آب و نور با روشنائى و حرارت با آتش و حيات با حركت و عشق با جذبه و تفكر با انديشه و عرفان با شناخت و علم با آگاهى و هستى با آفرينش و ماده با بعد و ثقل با وزن و معنويت با تجرد و آهنگ با موج و فروغ با شعاع و ديگر نميدانم چى ؟
    در قرآن مجيد كه كتاب تكوين و تشريع است سخن از عدل است و ميزان و قسط ، آفرينش بر اساس عدالت برخاسته و هستى بر بنيان ميزان و تعادل قوام بافته كه قرآن ميفرمايد :
    ( و خدا آسمان را برافراشت و ميزان را برپا كرد ) 1 و اين تعادل و عدالت بحدى دقيق و اين ميزان باندازه‏اى متعادل است كه ميلياردها كرات آسمانى بين نيروهاى جاذبه و فرار از مركز چنان با تعادل مى‏چرخند كه اگر كوچكترين انحرافى در اين اعتدال پيش آيد ، همه
    -----------
    ( 1 ) سوره رحمن
    در هم فرو ميريزند و كائنات متلاشى ميشود و عين همين تعادل در درون هسته‏هاى بى‏نهايت كوچك برپاست و چنانچه در تعادل حركت الكتورنها رخنه‏اى پديد آيد خطرمندترين انفجارها روى ميدهد و همه اجزاء هستى بر بنيان عدالت پايدارند كه على فرمود : ( به عدالت آسمانها و زمين برپاست ) در وجود انسان نيز اين تعادل فيزيكى برپاست و اندازه و عدل و تقدير در همه سلولها و اندامهايش حكمفرماست چنانكه قرآن ميفرمايد : ( خداوند ترا بيافريد و بياراست و بعدالت بر پاى داشت ) و اين تعادل بايد در غرايز مادى و روانى انسان نيز بر پا باشد تا انسان ، فردى باشد عادل و متعادل و دور از انحراف و افراط و تفريط ، در صحنه اجتماع هم تعادل و عدالت بايد بعنوان استوارترين ، اصيل‏ترين ، ضرورى‏ترين و فورى‏ترين قوانين و سنتهاى حياتى برقرار باشد زيرا جامعه نيز نمونه زنده‏اى است از تكوين و همان عدل و نظامى كه در كائنات برپاست در توده‏هاى انسانى نيز بايد برقرار باشد ، تشريع هم كه عبارت از قانونگزارى آسمانى است بر اساس همين عدالت همه جانبه و گسترده شكل مى‏يابد و بالاخره خدا هم عادل است نه عادل بلكه عدل مطلق و دادگرى كل وجود و اينهمه عدالت است كه در هستى نمودار است پرتوى از همان عدل مطلق و كلى است و انسانهم كه جانشين خدا در زمين و انعكاس دهنده تجليات الهى است بايد عادل باشد .
    از اينجا معلوم ميشود كه چرا عدل از اركان معتقدات تشيع قرار گرفته و شيعه از ميان همه صفات خداوندى عدل را بنيانى براى
    ايده‏ئولژى راستين خود قرار داده است ، بدينجهت كه در جامعه‏اى عدل استقرار يابد و از ستم و كژى و تجاوز و ناروائى اثرى نباشد ،
    علت مظلوميت شيعه و آنهمه فداكاريها و مبارزه‏ها و انقلابها و شهادت‏ها در طول تاريخ همان بوده است كه شيعه خواهان عدل و پيرو على است و خليفگان جائر و حكومتهاى جابر تاب تحمل عدل را نداشته و هميشه عدالتخواهان را بخاك و خون مى‏كشيده‏اند پس عدالت صفتى است الهى كه در همه اندامهاى وجود گسترده است و بر همه قوانين هستى حاكم و مسيطر است و پيامبران هم مناديان عدالت و بر پايدارندگان ميزان دادگريند چنانكه قرآن مجيد ميفرمايد :
    ( ما پيامبرانمان را با هدفهاى روشن و برنامه‏هاى راستين فرستاديم و كتاب و ميزان را بهمراهشان فرود آورديم تا مردم بدادگرى برپا خيزند و آهن را نيز بيافريديم تا بنيروى نبرد و كار بپايدارى دادگرى اهتمام ورزند ) 1 و پيامبر اكرم هم كه آخرين و برترين پيامبرانست و كتاب جاويد قرآن را بهمراه دارد از سوى خداى فرمان يافته كه عدالت را در اجتماع بر پاى دارد بمدلول اين آيه :
    ( بگو اى پيامبر ، من بكتابى كه خدا بر من فرود آورده ايمان آوردم
     
  4. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه

    ( 1 ) سوره حديد آيه 26
    و فرمان يافتم كه بين شما به عدالت رفتار كنم ) 1 و آنگاه قرآن فرمان ميدهد كه همه دين‏باوران و مومنان بايد عدالت را هر چند بزيان خود و بستگانشان باشد بر پاى دارند و از راه هوسرانى به بيداد و ستمگرى نپردازند و در اين‏باره چنين ميفرمايد :
    ( اى ايمان‏آوران ، همگى برپادارندگان دادگرى و گواهان براى خدا باشيد هر چند بزيان شما يا پدران و مادران و بستگان شما باشد ،
    چه خدا از آنان سزاوارتر است ، پس از هوسهاى خود پيروى نكنيد و از دادگرى كناره نجوئيد 2 عدالت را خداوند ، از همه چيز بتقوى كه قانون تكامل انسانهاست نزديك‏تر ميداند و مردم را برحذر ميدارد كه مبادا بخاطر خشمها و خشنوديهاى شخصى از آن دست بدارند و چنين ميفرمايد :
    ( مبادا دشمنى گروهى شما را از دادگرى بازدارد ، به عدالت گرائيد كه عدالت از هر چيز به تقوى نزديكتر است ) 3 در قضاوت و حكمرانى هم فرمان بعدالت ميدهد و ميفرمايد :
    ( و چون در ميان مردم حكمرانى و داورى كنيد بدادگرى فرمان رانيد ) 4
    -----------
    ( 1 ) آيه 15 سوره شورى
    -----------
    ( 2 ) نساء آيه 135
    -----------
    ( 3 ) سوره مائده 12
    -----------
    ( 4 ) سوره نساء 62
    شگفت اينجاست كه بنا بمنطق قرآن دادگران بر صراط مستقيمند و اين قانون است طبيعى ، زيرا اگر كسى بخواهد از روى ريسمان باريكى بگذرد بايستى تعادل دقيق خود را حفظ كند و براى گذشتن از صراط مستقيم تكامل و هدايت كه از موى هم باريكتر است ، عدالت و حفظ تعادل ، ضرورى است و قرآن مجيد ميفرمايد : ( و كسيكه به عدالت فرمان دهد او بر راه راست است ) 1 اينجاست كه دادگران محبوب خدايند و خداوند آنها را دوست ندارد و كسيكه دوست حق باشد ، آبشار عنايات حق بر جانش سرازير ميشود و صفات خدائى در وجودش تجلى ميكند و عادل نمودار صفت عدل خدائى است و چون همه صفات خدا يكى است و تعدى در صفات و ذات خدائى راه ندارد ، پس انسان عادل و متعادل و برپادارنده عدالت ، آئينه‏اى است كه همه صفات خدائى در جام جانش متجلى است و همين است مفهوم محبوب خدا بودن كه خداوند فرمود :
    ( دادگر باشيد كه خداوند ، دادگران را دوست ميدارد ) 2 عدالت و احسان همدوش و همطراز يكديگرند ، زيرا عدالت كار نيكو است و كار نيكو بر بنيان دادگرى و قوام ميگيرد و اين دو نقطه مخالف ستمگرى و زشتكاريند و عادل آنكس است كه به عدل و احسان
    -----------
     
  5. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه

    ( 1 ) نحل 79
    -----------
    ( 2 ) حجرات 10
    گرايد و از ستم و گناه بركنار ماند كه قرآن فرمود :
    ( همانا خداوند ، شما را بدادگرى و نيكوكارى و كمك به نزديكان فرمان ميدهد و از زشتى و گناه و ستم باز ميدارد ) 1 و عين اين عدالت‏ها و ستمها و نيكوكاريها و زشتى‏ها و تبهكارى‏ها از اين جهان بجهان ديگر كه دنباله همين دنيا و پهنه ظهور و تجسم كردار انسانهاست منتقل ميگردد و خداوند دادگر ميزانهاى دادگرى دقيق خود را برپا ميدارد و هر كردارى را هر چند كوچك و ناچيز باشد ، بسنجش عدالت مى‏سنجد و بدرستى و سرعت بحساب مى‏آورد و چه زيبا قرآن مجيد اين قانون كلى و سنت هستى و حسابرسى دادگرانه را بيان ميدارد و ميفرمايد :
    ( و ميزان‏هاى دادگرى را براى روز رستخيز بر پاى ميداريم و به هيچ كس ستمى روا نميداريم و هر عملى را اگر چه بسنگينى دانه خردلى باشد باز ميگردانيم و بحساب مى‏آوريم ) 2 على هم كه همان قرآن زنده و مجسم و ناطق است ، عدالتى است ممثل و محقق و عدل از سراسر وجودش مى‏جوشد ، از انديشه و سخن و عمل و اخلاق و حكومت و قضاوت و مردم‏دارى و پيوندهاى خانوادگى و اجتماعى و رفتارش با خويش و بيگانه يكسان است ، عدالت ممتاز على از عمق وجود و منشأ دادگرى مطلق هستى سرچشمه ميگيرد و از
    -----------
    ( 1 ) نحل 16
    -----------
    ( 2 ) انبياء 49
    نهادش برميخيزد ، عدالتى كه سنت خداست و روش آفرينش و چنان گسترده و همه‏جانبه است كه نه تنها انسان بلكه حيوانها و بيابانها را هم فرا ميگيرد و ميفرمايد :
    ( خداوند ، حتى درباره بيابانها و جنبندگانهم از شما بازخواست ميكند ) ببينيد عدالت على تا چه اندازه دقيق و سنجش ميزان دادگريش تا چه پايه عميق است كه ميفرمايد :
    « اگر آسمانهاى هفتگانه و آنچه را كه در مدار آنهاست بمن بخشند تا پوست جوى را بستم از دهان مورى باز ستانم و خداى را در اين باره نافرمانى كنم ، چنين نخواهم كرد » آسمانها و زمينها و كرات بيكران كائنات كجا و پوست جوى از دهان مورى كجا ؟
    اين ديگر سياست نيست بلكه فلسفه است فلسفه دقيق آفرينش زيرا على كه به هندسه هستى آگهى دارد ميداند در پهنه آفرينش بين آسمانهاى بيكران و يك اتم نامشهود فرقى نيست همه پديده‏هاى هستيند و همه بر طبق يك قانون عظيم و منتظم هستى ميگردند و ميچرخند و همه بهم پيوسته‏اند كه اگر اخلالى در نظم يك اتم پيش آيد بمفهوم ستم امواج منفى و زيانبخش آن در عدل جهانى رخنه مى‏افكند و هستى را در تزلزل مى‏افكند و در نظام كلى عالم اثر ميگذارد و از اين مهمتر آنكه چنين ستمى اگر چه بيش از اندازه كوچك است ولى جسارتى است بدادگرى كل وجود و عدالت مطلق هستى يعنى يك گستاخى
    بزرگ بساحت مطلق عدل الهى و بهمين جهت ميفرمايد خدا را در اين باره نافرمانى نمى‏كنم .
    همه گفتار فلاسفه و مصلحان و زمامداران انسانى را در گذشته و حال بررسى كنيد و ببينيد آيا چنين عدالت دقيقى در همه جهان انسانى نظير دارد ؟ و آيا هيچ مكتبى در مورد عدالت تا اين حد ،
    بدقت و صراحت و مراقبت سخن رانده است ؟
    على رعايت عدالت را در زمينه حكومت بحدى دقيق سفارش ميكند كه به يكى از فرماندارانش چنين مى‏نويسد :
    « بالهاى مهربانى خود را بر مردمان بگشاى و با آنان گشاده‏رو باش و نرمخوئى كن و بين آنها حتى در نگاه و اشاره و درود ، برابرى را رعايت كن ، تا توانمندان بستم تو اميد نبندند و ناتوانان از دادگريت نوميد نشوند » 1 ببينيد حتى در نگاه كردن هم با گوشه چشم بايد رعايت برابرى و عدالت شود و چنين عدلى در هيچ‏گاه و هيچ‏جاى جهان پيشينه ندارد امام در اعلام و اجراى برابرى و عدل دقيق است كه بدرخواست برادر تنگدست و نابينايش عقيل براى مشتى گندم ، با آهن گداخته پاسخ ميدهد و از سوئى شكست با عدالت را بر پيروزى با ستم ترجيح ميدهد و هنگاميكه فرماندارش در مدينه از او ميخواهد كه بمردم از بيت المال سهمى بيشتر داده شود تا بشام نپيوندند ميفرمايد :
    -----------
    ( 1 ) شماره 46 از نامه‏هاى نهج البلاغه
    « آيا پيروزى را با ستم بدست آورم ، بخدا قسم آنها از سوى عدالت بجانب ستم فرار مى‏كنند » حتى در بستر مرگ صداى على به عدالت انسانى بلند است و بفرزندان خود و بلكه بهمه فرزندان انسان ميگويد :
    « دشمن ستمكاران و ياور ستمديدگان باشيد » 1 اين سخن على يك اندرز و سفارش تنها نيست بلكه يك قانون است و يك سنت و برنامه ، زيرا اگر همه انسانها براى ريشه‏كنى ستم و يارى عدالت بپاخيزند هرگز در جهان ستمى باقى نخواهد ماند .
    و با نهايت شگفتى بايد گفت كه على در عمل از عدالت هم فراتر رفته است و اين معجزه‏اى است كه در زندگى انسانها بيمانند است كه زمامدارى حتى از حق خويش براى رعايت حال مردمش بگذرد و از آنچه كه خداوند هم براى او حلال و مباح دانسته است بگذرد خوردن نان گندم و عسل و پوشيدن جامه خوب براى على حرام نيست و اگر از بيت‏المال هم بردارد دور از عدالت نمى‏باشد ،
    زيرا او در برابر انجام وظايف سنگين زمامدارى تا بدين ميزان حق زندگى مرفه را دارد ، از سوى ديگر اگر هم از بيت‏المال بهره نبرد ،
    خودش باغها و نخلستانهائى دارد كه با رنج خويشتن پديد آورده و ميتواند از درآمد آنها خوراك و جامه‏اى بهتر تهيه بيند و هرگز سرزنش و باكى بر او نيست و با عدالت مغايرتى ندارد ولى او از همين
    -----------
    ( 1 ) 41 نهج البلاغه
    حق حلال هم چشم ميپوشد و به نانى جوين و جامه‏اى كهنه قناعت ميورزد و ميفرمايد :
    « و اگر بخواهم ميتوانم از عسل مصفا و مغز گندم و جامه نيكو بهره گيرم ولى دور است كه هوس بر من چيره گردد و مرا بخوردن غذاهاى خوب وادارد ، شايد كه در حجاز و يمن كسانى باشند كه بقرص نانى دست نيابند و شكمى سير نكنند ، آيا من شبها را بسيرى سپرى كنم و در اطراف من شكمهائى گرسنه و جگرهائى تفتيده باشد ؟ . . . آيا باين خوشدل باشم كه مردم مرا امير المؤمنين گويند و من در ناگواريهاى روزگار با آنها شريك نگردم و در سخت‏ترين زندگى‏ها با آنها سهيم نباشم ، مرا براى آن نيافريده‏اند كه بخوراكهاى لذيذ دست يابم و پروارانه بعلفخوارى پردازم » 1 اينجا بود كه على نانهاى خشكيده جوين را در سالمندى بدهان ميگرفت نانهائى چنان سخت كه آنها را بزانو ميشكست و از اينكه دخترانش روغنى بر آن بريزند در انبان سر بمهر پنهان ميكرد ،
    در كوفه شبها از سرما مى‏لرزيد و جامه‏اى بر جامه نمى‏افزود و سنگى بر سنگ نمى‏نهاد و در بازارهاى كوفه با جامه‏اى كوتاه كه ساقهاى پايش را برهنه گذاشته بود براه مى‏افتاد و تازيانه كيفر عدالت بدوش ميگرفت و شگفتا كه على نه تنها نمى‏توانست بى‏نيازان را از نيازمندان
    -----------
    ( 1 ) شماره 45 از نامه‏هاى نهج البلاغه
    ممتاز ببيند بلكه از جدائى خرماهاى خوب از بد هم رنج ميبرد و با دست خود خرماها را در طبق خرما فروش بهم ميزد تا نيازمندانهم سهمى از خرماى خوب ببرند تازيانه كيفر عدلش دوست و دشمن نمى‏شناخت و با خشونت ،
    يكى از دوستان فداكارش را بنام نجاشى كه در روز ماه رمضان شراب خورده بود با شلاق حد زد و باينهم قناعت نورزيد و چند ضربه ديگر هم بر پشتش نواخت و فرمود اينهم حق والى كه حرمت ماه رمضان را نگاه نداشتى .
    دست يكى از شيعيانش را بجرم دزدى بريد و آن شيعه صديق نه تنها از امام نرنجيد بلكه انگشتهاى خون‏آلودش را بدست ديگر گرفت و در حاليكه از پنجه‏هايش خون ميريخت در ميان مردم فرياد ميزد ، دستم را آقا و پيشواى دين و مولايم امير مومنين بريده است و چگونه ميتوان اين عدالت را بزبان و قلم ستود كه على در پايگاه والاى زمامدارى مسلمين بهمراه يكى از رعاياى ساده و غير مسلمانش به محكمه عدالت رفت و چون قاضى بزيان على كه گواهى نداشت حكم داد على بر او خشم گرفت نه بدانجهت كه به محكوميت امام راى داده است بلكه فرمود چرا نام مرا باحترام ياد كردى و چنين احترامى را درباره آن مرد مسيحى رعايت ننمودى و بعدالت رفتار نكردى ؟
    اينجاست كه بايد على را نداى عدالت انسانى خواند ، فرياد عدالت كائنات و پرتو عدل مطلق الهى ، و عدالت محض و مجسم و
    ناطق ، عدالتى كه هميشه زنده و پايدار است و تا عدالت باقى است على هم زنده است و هر روز زنده‏تر و روشنتر و عاليتر و والاتر و بزرگتر و مقدستر و ارزنده‏تر و گسترده‏تر .
     
  6. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه

    كارهايتان را بسنجيد


    از خطبه‏هاى امام ستايش خدائى را سزاست كه بدون آنكه بچشم ديده شود شناخته شود و آفرينش را بى‏آنكه بينديشد بيافريند ، خدائى كه هميشه پايدار بوده و همواره برقرار است ، از آنگاه كه آسمان و برجهاى استوارش نبود و نه دريائى آرام و نه كوه پردامنه و نه بيابان فراخ و نه زمين گسترده و نه آفريده‏هائى پرتوان هيچكدام وجود نداشتند او نو پرداز آفرينش و ميراث بر هستى و خداوند و روزى‏رسان آفريدگان خويش است .
    خورشيد و ماه بفرمان او ميگردند و هر تازه‏اى كهنه و هر دورى به
    اراده او نزديك ميگردد روزى مردم را پخش ميكند و از آثار و كردارشان آمار ميگيرد نفسهائى را كه برمى‏آورند مى‏شمارد و از چشمهاى خيانتكار و آنچه در دلها ميگذرد آگاهست ، جايگاه انسان را در رحم مادر و پيدايش و سير آن را تا آخرين روز روزگارش مى‏شناسد ، با مهربانى گسترده‏اى كه دارد دشمنانش را بسختى كيفر ميدهد و با خشم فراوانى كه دارد رحمت گسترده‏اش را بر دوستانش ميگستراند ، دشمنش را در هم مى‏شكند و نافرمانش را واژگون مى‏كند و هر كه را از او دورى جويد خوار ميگرداند و بر مخالفانش چيره ميشود .
    هر كس بر او توكل كند كفايتش ميكند و بهر كس از او چيزى بخواهد مى‏بخشد و هر كه به او وامى دهد وامش را مى‏پردازد و سپاسگزاران را پاداش نيكو ميدهد ، اى بندگان خدا ، كردار خويش را پيش از آنكه در ترازوى رستاخيز بسنجند ، خود بسنجيد و بحساب كارتان بيش از حسابرسى آخرت برسيد و پيش از آنكه پنجه مرگ گلويتان را بفشارد ( در طاعت خدا ) نفس بكشيد و قبل از آنكه شما را بگودال مرگ بكشانند بفرمان خدا آئيد و بدانيد كسى كه بكمك جان خويش نشتابد و در نهاد خود پند آموز و باز دارنده‏اى نداشته باشد هرگز از ديگران نمى‏تواند پندى بياموزد و از كار زشت باز ماند
     
  7. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه

    منافقان


    خطبه‏اى از امام در شناخت منافقان خدائى را مى‏ستائيم كه ما را به اطاعت و بركنارى از گناه توفيق دهد بريسمان قرآن چنگ زنيم و گواهى ميدهيم كه محمد ( ص ) بنده و فرستاده اوست پيامبرى كه در راه خشنودى خداى در امواج فتنه فرو افتاد و شرنگ
    درد و اندوه را آشاميد ، نزديكانش به او دورنگى نشان دادند و بدشمنيش عرب ، مركب بجانبش راندند و بميدان پيكارش از سامانهاى دور و سرزمينهاى بعيد شتافتند .
    بندگان خدا ، شما را به پرهيز از كيفر خدا سفارش ميكنم و از خيانت منافقان بر كنار ميدارم ، كه آنها گمراه و گمراه‏گرند ، ميلغزند و ميلغزانند و هر روز رنگى بخود ميگيرند و با گفتار فريباى خود شما را ميفريبند و بهر دستاويزى چنگ ميزنند و بهر ابزارى دست مى‏يازند و در هر كمينگاهى بكمين مى‏نشينند دلهايشان بيمار است و چهره‏هاشان سالم و شاداب ، به پنهانى راه ميروند و همچون شكارچيان به جنگلها ميخزند ، چون سخن گويند دوا آورند و بهبودشان دهند و چون بكار افتند دردهاى بيدرمان براه اندازند ، به آسايش مردم رشك ميبرند و ميكوشند كه آنها را بگرفتارى دچار كنند و اميدها را بنوميدى كشانند در هر راهى بزمين افتاده‏اى دارند ، و بهر دلى براى فريبكارى راهى مى‏يابند و در برابر هر سختى و بلائى بدروغ اشك ميريزند ، مردم را مى‏ستايند تا مردم هم آنها را بستايند و هميشه به پاداش و انعام چشم دارند ، درخواستهايشان همراه با پافشارى است و چون كسى را بگناهى سرزنش كنند رسوايش مى‏سازند و چون بداورى پردازند زياده روى ميكنند ، براى هر حقى باطلى و براى هر حقيقت راستينى ، نارواى كجى و براى هر زنده‏اى كشنده‏اى و براى هر درى كليدى و براى هر شبى چراغى آماده دارند ، به آزمندى و نوميدى دست ميزنند تا بازار شان را رواج دهند و كالاى بى‏ارجشان را كه به نيرنگ ، ارزنده نشان
    داده‏اند بفروشند ، سخن ميگويند و مردم را به اشتباه مى‏اندازند و گفتارشان را بفريب مى‏آرايند ، رهروى در راه باطل را آسان نشان ميدهند و چون كسى از آن راه رفت چنان به تنگنايش مى‏اندازند كه راه فرار نداشته باشد ، آنها پيروان شيطان و شراره‏هاى آتش دوزخند ( آنها حزب شيطانند و گروه شيطان زيانكارند . )
     
  8. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه

    سيرها و گرسنه‏ها


    خطبه‏اى كه درباره سيرها و گرسنه‏ها بيان فرمود .
    اى بندگان خدا ، شما و آرزوهايتان در اين دنيا مهمانيد ،
    مهمانى‏يى كه دورانش بپايان ميرسد ، و وامدارانى هستيد كه بايد وام خويش را بپردازيد ، روزگارتان پايان مى‏يابد و كردارتان باقى ميماند ،
    چه بسيارند كسانى كه در دنيا تلاش كردند و عمر خويش تباه كردند و كوشيدند و زيان ديدند ، شما اكنون در روزگارى بسر ميبريد كه نيكيها پشت كرده و بديها روى آورده‏اند و اهريمن بنابودى مردم طمع بسته است . اكنون ، شيطان ، نيروهايش توان گرفته و فريبش گسترش يافته و بشكار مردم دست زده است .
    به اين مردم نگاه كن ، و ببين كه تهيدست برنج افتاده و توانگر بنعمت خداوند ناسپاس است و بخيل حق خدا را نمى‏پردازد و از كمك به نيازمندان بخل ميورزد و سركشان چنانند كه گوششان پندها را نمى‏شنود .
    كجايند نيكوكاران و شايستگان شما و آزاد مردان و بخشندگانتان ؟
    كجايند آنان كه در سوداگريشان پارسا و در راه و روششان پاكدل بودند ؟
    آنها همه از اين دنياى پست و سراى زودگذر رنج آور كوچيدند و شما اكنون جانشين آنها شده‏ايد در گروه فرومايگانى كه از بس پست و بى ارجند لبها براى بدگوئى آنها نمى‏جنبد و نمى‏خواهد نامشان را بياد آورد ( ما از خدائيم و بسوى او باز مى‏گرديم ) تباهى همه جا را فرا گرفته كسى نيست كه زشتى‏ها را دگرگون كند و مردم را از بدكارى باز دارد ، آيا با اين كارهايتان مى‏خواهيد خداى را در جايگاه پاكش همسايه شويد و در شمار دوستان عزيزش درآئيد ؟
    هيهات ، هرگز نمى‏توانيد خداى را فريب دهيد و به بهشتش راه يابيد و خشنودى خداى را جز با فرمانبرى او نمى‏توانيد بدست آوريد نفرين خدا بر آنان باد كه مردم را به نيكى مى‏خوانند و خودشان نيكى را بجاى نمى‏آورند و مردم را از بدى باز ميدارند و خودشان بد كارند
     
  9. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه

    عبادت آزادگان


    ( از سخنان زيباى امام در معنى عبادت ) گروهى خداى را به اميد سود مى‏پرستند و اين پرستش بازرگانان است و برخى خداى را از ترس مى‏ستايند و اين ستايش بردگان است و جمعى خداوند را از روى سپاس پرستش مى‏كنند و اين عبادت آزادگانست .
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  10. کاربر مفید

    تاریخ عضویت:
    ‏30/3/12
    ارسال ها:
    671
    تشکر شده:
    1,294
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانش میجویم
    پاسخ : درسهایی از نهج البلاغه

    شگرد های شیطان از دید نهج البلاغه امیرالمومنین علیه السلام

    [FONT=times new roman,times,serif]امام علی علیه السلام می فرمایند:[/FONT]

    [FONT=times new roman,times,serif]آن دشمنی که در درون شما رخنه کرده و بیخ گوشتان وسوسه کرده است تا اینکه گمراهتان کند

    به شما وعده می دهد
    و در آرزوها می افکند،
    گناهان بسیار زشت را در نظر شما می آراید
    و معصیت های هلاکت بار را ناچیز جلوه می دهد،[/FONT] [FONT=times new roman,times,serif]
    تا به تدریج همنشین خود را بفریبد و گروگانش را به بند اطاعت بکشد.
    آن گاه آنچه را که آراسته بود منکر می شود
    و آنچه را آسان جلوه داده بود، بزرگ می شمارد.[/FONT]