1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

داستانی از فرگون زیبا (دوري از شهر و ديار)

شروع موضوع توسط Amon Amarth ‏12/6/12 در انجمن داستان

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏7/6/12
    ارسال ها:
    12,074
    تشکر شده:
    28,122
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    [h=6]فرگون زيباترين زن زمانه خويش بود و همسر ملک شاه .

    در مجلسي زنانه ، زني از خاندان نزديک همسرش گفت :
    فرگون خانم ! شنيده ايم هيچ خدمتکار ايراني به کاخ خويش راه نمي دهي ؟
    بانوي اول ايران پاسخ داد :
    ايراني خدمتکار نمي شناسم !
    آن زن سماجت کرد و گفت : چطور ؟ اعتماد نمي کنيد ؟!
    فرگون زيبا گفت :
    من نيازي به کمک ديگران ندارم هم نژادانم را هم برتر از آن مي دانم که آن ها را به خدمت بگيرم . زنان رومي و چيني و يوناني را هم که مي بينيد پيشکش سرزمين هاي ديگرند به پادشاه ايران و من تنها مواظب آنانم تا آسيب بيش تري به آن ها نرسد .
    زن ديگري مي پرسد :
    مگر پيش تر چه آسيبي ديده اند ؟
    فرگون زيبا مي گويد:
    دوري ! دوري از شهر و ديارشان ! اين بزرگ ترين آسيب است .
    آن زن دست به گيسوي فرگون مي کشد و مي گويد:
    حالا مي فهمم براي چه همه تو را دوست دارند .

    [/h][h=6]به گفته داناي ايراني « ارد بزرگ » : نامداران ماندگار آناني اند که سرشتي نيکو و دلي سرشار از مهر دارند
    [/h]