1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

دانستنی های قرآن

شروع موضوع توسط + فاطمه + ‏7/6/12 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : دانستنی های قرآن

    نام سوره‌هاي مجموعه‌‌اي


    1. حامدات: سوره‌هايي كه با حمد الهي شروع مي‌شوند. مانند: 1. فاتحه، 2. انعام، 3. كهف، 4. سباء، 5. فاطر.
    2. مقطعات: سوره‌هايي كه با حروف مقطعه آغاز مي‌شوند. كه تعداد آن‌ها 29 سوره است.
    3. ميادين: سوره‌هايي كه با الم شروع مي‌شوند. مانند: 1. بقره، 2. آل عمران، 3. عنكبوت، 4. روم، 5. لقمان، 6. سجده.
    4. الزهراوان: دو سورة نوراني و درخشان قرآن كه عباتند از: 1. بقره، 2. آل عمران.
    5. جمال القرآن: 1. سورة بقره، 2. سورة آل عمران.
    6. مخاطبات: سوره‌هايي كه با جملة خطابي مانند «يا ايها الذين آمنو، يا ايها الناس» شروع مي‌شوند. ماند سورة نساء، مائده، حج، حجرات، تحريم و ...

    7. قرينتين: 1. انفال 2. توبه، چون در كنار هم هستند و بعضي آن‌ها را يك سوره شمرده‌اند.
    8. حواميم: سوره‌هايي كه با «حم» ‌آغاز مي‌شوند. مانند سوره‌هاي: 1. غافر، 2. فصلت، ‌3. شوري، 4. زخرف، 5. دخان، 6. جاثيه، 7. احقاف، به اين سوره‌ها عراش القرآن هم مي‌گويند به لحاظ زيبايي كه دارند. همچنين به سوره‌هاي ديباج القرآن (لطافت خاصي دارند) و ثمرات القرآن (ميوه‌هاي درخت قرآنند) معروفند.
    9. طواسين: سوره‌هايي كه با «طس» شروع مي‌شوند. مانند: شعراء، نمل، قصص.
    10. عزائم: سوره‌هايي كه مشتمل بر آيات سجده واجبند. مانند: 1. سجده، 2. فصلت، 3. نجم، 4. علق.
    11. مسبحات: سوره‌هايي كه در آيه نخست آن تسبيح الهي با عبارت سبّح، يسبح شروع شده است. مانند: 1. حديد، 2. حشر، 3. صف، 4. جمعه، 5. تغابن.
    12. المعوذتين: 1.ناس، 2. فلق. كه در آن‌ها به خدا پناه برده مي‌شود.

    13. اسبع الطوال: سوره‌هاي طولاني قرآن، مانند: 1. بقره، 2. آل عمران، 3. نساء، 4. مائده، 5. انعام، 6. اعراف، 7. انفال،‌ 8. توبه.
    14. المثاني: سوره‌هايي كه به لحاظ طولاني بودن پس از سوره‌هاي طولاني قرار دارند. مانند: سوره يونس سوره نحل.
    15. المئون: سوره‌هايي كه حدود صد آيه دارند.
    16. المفصلات: سوره‌‌هاي كوتاه كه فاصله آيات آن‌ها نسبت به يكديگر كم است.
    17. عتيق (عتاق): سوره‌هاي: 1. اسراء، 2. كهف، 3. مريم، 4. طه، 5. انبياء.
    18. چهار قل: سوره‌هايي كه با قل شروع ميشود. مانند: كافرون، اخلاص، فلق، ناس.
    19. بساتين: سوره‌هايي كه با «المر» شروع مي‌شود.
    20. ممتحنات: فتح، حشر، سجده، طلاق، ن والقلم، حجرات، تبارك، تغابن، منافقون، جمعه، صف، جن، نوح، مجادله، ممتحنه، تحريم.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  2. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : دانستنی های قرآن

    سوره‌هاي عزائم (سجده‌دار)

    عزائم از مادة عزم به معناي قصد، آهنگ، اراده به كار واجب و فريضه است. در قرآن چهار آيه است كه با خواندن و شنيدن آن‌ها واجب است سجده كرد، آن آيات، آيات عزائم و به سوره‌هايي كه آيات را در بردارند سوره عزائم مي‌گويند، آن چهار سوره عبارتند از: 1. والنجم، 2. اقراء، 3. الم تنزيل، 4. حم سجده،
    چرا در موقع خواندن يا شنيدن اين آيات سجده واجب است؟
    1. تعبد: دربعضي از روايات ائمه ـ عليهم السلام ـ آمده است كه با خوندن يا شنيدن اين آيات كه در اين سور قرار دارد بايد سجده كرد،[1] اگر ما در موقع خواندن يا شنيدن اين آيات سجده مي‌كنيم از باب تعبد به اين فرامين است كه در حقيقت فرمان خداوند است.
    2. دستور سجده در اين آيات: چون در خود اين آيات دستور به سجده داده‌اند از باب انجام دادن اين فرمان كه در خود آيات است بايد موقع خواندن يا شنيدن اين آيات سجده كرد. چون خود خداوند در اين آيات دستور به سجده كردن داده است.
    3.سجده درمقابل عظمت خداوند: در اين سوره‌ها به خلقت انسان و آسمان‌ها و زمين اشاره شده است. با دقت در اين آيات، در اين سوره‌ها انسان به عظمت خداوند پي مي‌برد همچنين خود را در مقابل اين همه عظمت پست و بي‌مقدار احساس مي‌كند و با سجده كردن در مقابل او اعتراف به فقر و ناچيزي خود مي‌كند.
    4. مبارزه با تفكر شرك‌آلود: همان‌طور كه مي‌دانيم اين سوره‌ها در مكه نازل شده‌اند، جايي كه مشركان آن در مقابل بت‌ها سجده مي‌كردند و بت‌ها را مدبر امور مي‌دانستند و آن‌ها را شفيعان خود در نزد خداوند مي‌دانستند،‌ خداوند براي مبارزه با اين تفكر و باطل اعلام كردن اين فكر، ‌دستور داد كه در برابر خداوند سجده كنند و براي غير خدا سجده كردن جايز نيست.
    وقتي كه پيامبر ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ آيات سورة نجم را تلاوت مي‌كردند به گونه‌اي كه اين آيات در دل شنوندگان تأثير گذاشته بود كه وقتي آن حضرت آية سجده را خواندند همه حاضرين اعم از مؤمنين و مشركين به سجده افتادند به جز وليد بن مغيره كه به خاطر ناراحتي نمي‌توانست خم شود و مشتي خاك برداشت و پيشاني بر آن خاك گذاشت.[2]
    5. زدودن تكبر: كسي كه در پيشگاه خداوند سجده‌اي كند و شريف‌ترين موضع بدن خود (پيشاني) را به خاك مي‌سايد نهايت تواضع و اخلاص را از خود نشان مي‌دهد در اين صورت است كه هر دستوري خداوند بدهد بدون چون و چرا انجام مي‌دهد.




    [1] . شيخ صدوق، خصال، آيت الله كمره‌اي (تهران، انتشارات كتابچي، چ 4، 1376 هجري) ج 1، ص 231.
    [2] . تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي، (تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، چ 9، 1371)، ج22، ص 576.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  3. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : دانستنی های قرآن

    اشياء مختلف در قرآن


    1. ميخ: « وَ الْجِبالَ أَوْتاداً » (نبأ / 7) و كوه‌ها را ميخهاي زمين.
    2. پشم: « وَ مِنْ أَصْوافِها » (نحل / 80) و از پشمهاي آنان .
    3. كرك: «وَ أوبارَها» (نحل / 80) و كركهاي آنها.
    4. مو: « وَ أَشْعارِها » (نحل / 80) و موهاي آنها.
    5. اثاث: « أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلي حِينٍ » (نحل / 80) اثاث و متاع(و وسايل مختلف زندگي) تا زمان معيني قرار داد.
    6. قلم: « ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ » (قلم / 1) ن، سوگند به قلم و آنچه مي‌نويسند.
    7. ظروف غذا: « يَعْمَلُونَ لَهُ ما يَشاءُ مِنْ مَحارِيبَ وَ تَماثِيلَ وَ جِفانٍ كَالْجَوابِ » (سبأ / 13) آنها هر چه سليمان مي‌خواست برايش درست مي‌كردند: معبدها، تمثالها، ظروف بزرگ غذا همانند حوضها. سوزن: « وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ 8. حَتَّي يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ » (اعراف / 40) و (هيچ گاه) داخل بهشت نخواهند شد مگر اينكه شتر از سوراخ سوزن بگذر
    9. چراغدان: «مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكوةٍ» (نور / 35) مثل نور خداوند همانند چراغداني است.
    10. چراغ: « الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ » (نور / 35) و آن چراغ در شيشه‌اي است.
    11. تخت: « مُتَّكِئِينَ عَلي سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ » (طور / 20) در حالي كه بر تختهاي صف كشيده در كنار هم تكيه مي‌زنند.
    12. پرده: « وَ عَلي أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ » (بقره / 7) و بر چشمهايشان پرده‌اي افكنده شده.
    13. سفال: « خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ » (رحمان / 14) انسان را از گل خشكيده‌اي همچون سفال آفريد.
    14. ديگ: « وَ قُدُورٍ راسِياتٍ » (سبأ / 13) و ديگهاي ثابت(كه از بزرگي قابل حمل و نقل نبود.
    15. پيمانه: « وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ إِذا كِلْتُمْ » (اسراء / 35) و هنگامي كه پيمانه مي‌كنيد،حق پيمانه را ادا نماييد.
    16. ترازو: « وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ » (اسراء / 35) و با ترازوي درست وزن كنيد.
    17. كليد: « لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » (زمر / 63) كليدهاي آسمانها وزمين از آن اوست

    18. آبريز(ظرف دستشويي): « بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ » (واقعه / 18) با جامها و آبريزها.
    19. پياله: « وَ كَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ» (واقعه / 18) وپياله (ها)يي از باده‌ناب روان.
    20. قفل: « أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلي قُلُوبٍ أَقْفالُها » (محمد / 24) آيا آنها در قران تدبر نمي‌كنند،يا بر دلهايشان قفل نهاده شده است؟
    21. دلو: « فَأَدْلي دَلْوَهُ » (يوسف / 19) او دلو خود را در چاه افكند.
    22. بالش: « مُتَّكِئِينَ عَلي رَفْرَفٍ خُضْرٍ » (رحمان / 76) بر بالش سبز تكيه زده‌اند.
    23. فرش: « وَ عَبْقَرِيٍّ حِسانٍ » (رحمان / 76) وفرش نيكو تكيه زده‌اند.
    24. عصا: « قالَ هِيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها » (طه / 18) (موسي) گفت: اين عصاي من است، بر آن تكيه مي‌دهم.
    25. صندلي و تخت: « وَ أَلْقَيْنا عَلي كُرْسِيِّهِ جَسَداً » (ص / 34) و بر تخت او (سليمان) جسدي بيفكنديم.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  4. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : دانستنی های قرآن

    فرشتگان در قرآن 1. جبرئيل( روح الامين) (مأمور نزول وحي): لفظ جبرئيل سه بار در قرآن آمده است. در سورة بقرة، آية 97 ـ 98، و سورة تحريم: آية 4.
    2. ماروت (آموزگار سحر براي دفع فتنه سحر): يك بار در قرآن آمده است. (در سورة بقره، آية 102.)
    3. هاروت (آموزگار سحر براي رفع فتنه سحر): يك بار در قرآن آمده است. (در سورة بقره،‌ آية 102.)
    4. ميكال: يك بار در قرآن آمده است. (در سورة‌ بقره، آية 98.)
    5. مالك (نگهبان جهنم): يك بار در قرآن آمده است. (در سورة زخرف، آية 77.)
    6. ملك الموت (مأمور قبض روح): يك بار در قرآن آمده است. (در سورة سجده، آية 11.)
    7 و 8 . عتيد و رقيب: (مأموران ثبت اعمال خوب و بد): كه هر كدام يك بار در قرآن آمده اند. (در سورة ق، آية 18.)
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  5. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : دانستنی های قرآن

    زمان ها در قرآن


    . صبح: « وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ » (تكوير / 18) قسم به صبح ،هنگامي كه تنفس كند.
    2. شب: « وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ » (تكوير / 17) وقسم به شب،هنگامي كه پشت كند و به آخر رسد.
    3. شامگاهان: « فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ » (نور / 37) درخانه هايي كه خدا رخصت داده كه(قدر و منزلت) آنها رفعت يابد ونامش در آنها ياد شود. در آن (خانه) ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش مي‌كنند.
    4. بامداد: « إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً » (اسراء / 78) همانا قرآن فجر (نماز صبح)، مشهود (فرشتگان شب وروز) است.
    5. سال: « فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً » (مائده / 26) خداوند (به موسي) فرمود: اين سرزمين (مقدس) چهل سال بر آنها ممنوع است.

    6. ماه: « شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ » (بقره / 185) ماه رمضان (همان ماه) است كه در آن، قرآن فرو فرستاده شده است.
    7. جمعه: « إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ » (جمعه / 9) هنگامي كه براي نمازروزجمعه اذان گفته شود .
    8. شنبه: « وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ » (بقره / 65) به طور قطع از حال كساني از شما ، كه در روز شنبه نافرماني و گناه كردند، آگاه شده‌ايد .
    9. عصر، بعد از ظهر: « وَ الْعَصْرِ » (عصر / 1) قسم به عصر و بعداز ظهر.
    10. طلوع: « وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ » (ق / 39) و پيش از طلوع آفتاب تسبيح و حمد پروردگارت را بجاآور.

    11. غروب: « وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ » (ق / 39) و پيش از غروب آفتاب.
    12. وقت زوال: « أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلي غَسَقِ اللَّيْلِ » (اسراء / 78) نماز را وقت زوال آفتاب تا اول تاريكي شب بياد آر.
    13. چاشگاه: « أَ وَ أَمِنَ أَهْلُ الْقُري أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنا ضُحًي وَ هُمْ يَلْعَبُونَ » (اعراف / 98) آيا اهل شهر و ديار از آن ايمنند كه به روز كه سرگرم بازيچة دنيا هستند عذاب ما آنان را فرا رسد.
    14. سپيده دم: « قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ » (فلق / 1) بگو من پناه مي‌جويم به خداي فروزنده صبح روشن.
    15. ماه‌هاي حرام (ذي قعده، ذي‌حجه، محرم، رجب): « فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ » (توبه / 5) پس از آن كه ماه‌هاي حرام درگذشت

    16. سرخي مغرب: « فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ » (انشقاق / 16) قسم به شفق (هنگام نماز مغرب).
    17. شبانگاه: « وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ » (يوسف / 16) و برادران شبانه با چشم گريان به نزد پدر بازگشتند.
    18. شب تاريك: « وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ » (فلق / 3) و از شر شب تاريك هنگامي كه درآيد.
    19. فردا: « أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً » (يوسف / 12) او را فردا با ما به صحرا فرست.
    20. روز: « تُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ » (آل عمران / 27) روز را در شب ناپديد گرداني.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  6. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : دانستنی های قرآن

    گياهان در قرآن


    1. كدو: « وَ أَنْبَتْنا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ » (صافات / 146) و بوته كدويي بر او رويانديم .
    2. سبزيجات: « فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها » (بقره / 61) از خداي خود بخواه كه از انچه زمين مي‌روياند از سبزيجات.
    3. خيار: « وَ قِثَّائِها » (بقره / 61) و خيار.
    4. سير: « وَ فُومِها » (بقره / 61) و سير.
    5. عدس: « وَ عَدَسِها » (بقره / 61) و عدس

    6. پياز: « وَ بَصَلِها »(بقره / 61) و پياز.
    7. انگور: « أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَ عِنَبٍ» (اسراء / 91) يا باغي از نخل وانگور از ان تو باشد.
    8. دانه: « وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَكاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنَّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِيدِ » (ق / 9) و از آسمان، آبي پر بركت نازل كرديم، و به بوسيله آن باغها و دانه‌هايي راكه درو مي‌كند رويانديم.
    9. انار: « فِيهِما فاكِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ » (رحمان / 68) در آن ميوه‌هاي فراوان و درخت خرما واناراست.
    10. موز: « وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ» (واقعه / 29) و موزي كه ميوه‌هايش روي هم چيده شده.

    11. خرما: « وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا » (مريم / 25) و تنه درخت را سوي خود تكان بده كه خرماي تازه بر تو بيفكند.
    12. خوشه گندم: « فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ» (بقره / 261) در هر خوشه،يكصد دانه باشد.
    13. ميوه: « فِيهِما فاكِهَةٌ» (رحمان / 68) در انها ميوه‌هاي فراوان است.
    14. برگ درخت: « وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُها » (انعام / 59) هيچ برگي (از درختي) نمي‌افتد،مگر اينكه (خدا) از ان آگاه است.
    15. درخت: « وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِيهِ تُسِيمُونَ » (نحل / 10) و(همچنين) گياهان و درختاني كه حيوانات خود را در آن به چرا مي‌بريد،نيز از آن است.

    16. درخت خرما: « وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُها هَضِيمٌ » (شعراء / 148) در اين زراعتها و نخلهايي كه ميوه‌هايش شيرين و رسيده ‌است.
    17. گياهان: « فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ» (انعام / 99) و بوسيله آن (آب) گياهان گوناگون رويانديم.
    18. درخت سدر: « مِنْ سِدْرٍ قَلِيلٍ » (سباء / 16) و اندكي درخت سدر.
    19. ميوه تلخ: « أُكُلٍ خَمْطٍ » (سباء/ 16) درختانش تلخ و ترش و بدطعم.
    20. درخت گز (شوره): « وَ أَثْلٍ »( سباء / 16) و شوره گز.

    21. برگ خشك: « وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ» (الرحمن / 12) و دانه‌هايي كه همراه با ساقه و برگي است كه به صورت كاه در مي‌آيد.
    22. هسته خرما: « إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوي » (انعام / 95) خداوند شكافنده دانه و هسته خرما است.
    23. درختي در جهنم: « إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ » (دخان / 43) همانا درخت زقوم جهنم.
    24. خار خشك تلخ و بدبو: « لَيْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاَّ مِنْ ضَرِيعٍ » (غاشيه / 6) غذايي جزء ضريع (خار خشك تلخ و بدبو) ندارند.
    25. گياه بي‌ساقه: « وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ » (الرحمن / 6) گياه و درخت براي او سجده مي‌كنند.
    26. درختاي كه سقفي و عرشي مي‌خواهند: « وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ » (انعام / 141) اوست كه باغهاي معروش (باغهايي كه درختانش روي داربست‌ها قرار دارد) را آفريد
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  7. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : دانستنی های قرآن

    آيه ها در مناسبتها 1. هنگامي كه خبر در گذشت كسي را مي‌شنويم، مي‌گوئيم: « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ » (بقره / 156) همانا ما از آن خدائيم و به سوي او باز مي‌گرديم.
    2. هنگامي كه خطرهاي ناگوار و بدعتهايي در دين پديد آيد، مي‌گوئيم: « رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ » (ال عمران / 8) پروردگارا دلهايمان را، بعد از آنكه ما را هدايت كردي، (از راه حق)منحرف مگردان و از سوي خود، رحمتي بر ما ببخش ، زيرا تو بخشنده‌اي .
    3. آنگاه كه انسان مورد تهمت قرار مي‌گيرد، مي‌گوئيم: « رَبَّنا إِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفِي وَ ما نُعْلِنُ وَ ما يَخْفي عَلَي اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ » (ابراهيم / 38) پروردگارا! تو مي‌داني آنچه را ما پنهان و يا آشكار مي‌كنيم، و چيزي در زمين و آسمان بر خدا پنهان نيست.
    4. هنگام روشن كردن آتش و يا داخل شدن به حمام، مي‌گوئيم: « رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ » (آل عمران / 192) پروردگارا! هر كه را تو(به خاطر اعمالش)به آتش افكندي، او را خوار و رسوا ساخته‌اي و براي افراد ستمگر، هيچ ياوري نيست.
    « رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً » (فرقان / 65) پروردگارا! عذاب جهنم را از ما برطرف گردان كه عذابش سخت و پر دوام است.
    5. به هنگام رعد وبرق، مي‌گوئيم: «هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ يُنْشِئُ السَّحابَ الثِّقالَ وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلائِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَ يُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَيُصِيبُ بِها مَنْ يَشاءُ» (رعد / 12و13) او كسي است كه برق را به شما نشان مي‌دهد، كه هم مايه ترس است و هم مايه اميد، و ابرهاي سنگين بار ايجاد مي‌كند- و رعد، تسبيح و حمد او مي‌گويد، و (نيز) فرشتگان از ترس او و صاعقه‌ها را مي‌فرستد، و هر كس را بخواهد، گرفتار آن مي‌سازد.

    6. هنگام ديدن پدر و مادر، مي‌خوانيم: « رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ » (نوح / 28» پروردگارا! مرا، و پدر مادرم و تمام كساني را كه با ايمان وارد خانه من شدند، و جميع مردان و زنان باايمان را بيامرز.
    7. هنگام نظر در آينه، مي‌خوانيم: « فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ » (مؤمنون / 14)پس بزرگ است خداي كه بهترين آفرينندگان است.
    8. به هنگام ديدن شخص مريض، مي‌گوئيم: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنا عَلي كَثِيرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنِينَ » (نمل / 15) ستايش از آن خداوندي است كه ما را به بسياري از بندگان مؤمنش برتري بخشيد.
    9. آيه‌اي كه به هنگام بر طرف شدن بلا و غم و اندوه خوانده مي‌شود: « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ » (فاطر / 34) حمد(و ستايش)براي خداوندي است كه اندوه را از ما برطرف ساخت، پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است.
    9. آنگاه كه انسان فرزندش را مي‌بيند، مي‌گويد: « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَي الْكِبَرِ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعاءِ » (ابراهيم / 39) حمد خداي را كه در پيري، اسماعيل و اسحاق را به من بخشيد، مسلماً پروردگار من، شنونده (و اجابت كننده) دعاست.
    10. به هنگام وسوسه و يا دچار وسواس شدن، مي‌خوانيم: « رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطِينِ وَ أَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ » (مؤمنون / 97و98) پروردگارا! از وسوسه‌هاي شياطين به تو پناه مي‌برم- و از اينكه آنان نزد من حاضر شوند(نيز)اي پروردگار من، به تو پناه مي‌برم.

    11. به هنگام سختي و رنج، مي‌خوانيم : « رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ » (دخان / 12) پرورگارا! عذاب را از ما برطرف كن كه ايمان آوريم.
    12. به هنگام شادي و پوشيدن لباس نو ، مي‌خوانيم: « رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلي والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ » (نمل / 19) پرودگارا! شكر نعمتهايي را كه بر من و پدر و مادرم ارزاني داشته‌اي به من الهام كن، و توفيق ده تا عمل صالحي كه موجب رضاي توست انجام دهم.
    13. به هنگام داخل شدن به خانه و يا شهري، مي‌گوئيم: « رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً » (اسراء / 80) پرودگارا! مرا(در هر كار)با صداقت وارد كن، و با صداقت خارج ساز و از سوي خود، حجتي ياري كننده برايم قرار ده.
    14. هنگامي كه از گذشتگان ياد مي‌كنيم، مي‌گوئيم: « رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونا بِالْإِيمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذِينَ آمَنُوا » (حشر / 10) پروردگارا! ما و برادرانمان را كه در ايمان بر ما پيشي گرفتند بيامرز و در دلهايمان حسد و كينه‌اي نسبت به مؤمنان قرار مده.
    15. آنگاه كه انسان دچار سهو و فراموشي مي‌گردد، مي‌خواند: « رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَي الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنا » (بقره / 286) پروردگارا! اگر ما فراموش يا خطا كرديم، ما را مؤاخذه مكن، پروردگارا! تكليف بر ما قرار مده، آن چنان كه(به خاطر گناه و طغيان)بر كساني كه پيش از ما بودند، قرار دادي.

    16. آنگاه كه انسان، مرتكب گناهي مي‌شود، مي‌خواند: « رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ » (اعراف / 23) پروردگارا! ما به خويشتن ستم كرديم و اگر ما را نبخشي و بر ما رحم نكني از زيانكاران خواهيم بود.
    17. هنگام صدقه دادن، مي‌خوانيم: « رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ » (بقره / 127)
    پروردگارا! از ما بپذير كه تو شنوا و دانايي. 18. هنگام مواجهه بادشمن، سفارش شده است كه بخوانيم: « وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ » (يس / 9) ودر پيش روي آنان سدي قرار داديم، ودر پشت سرشان سدي، وچشمانشان را پوشانده‌ايم، لذا نمي‌بينند.
    «رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَي الْقَوْمِ الْكافِرِينَ » (بقره / 250) پروردگارا! پيمانه شكيبايي و استقامت را بر ما بريز و قدمهاي ما را در راه خود ثابت بدار و ما را بر جمعيت كافران ، پيروز بگردان.
    19. به هنگام وارد شدن به هر منزلي، مي خوانيم: « رَبِّ أَنْزِلْنِي مُنْزَلاً مُبارَكاً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ » (مؤمنون / 29) پروردگارا:ما رادر منزلگاهي پر بركت فرود آر، وتو بهترين فرود آوردگاني.
    20. هنگام شروع قرائت قران، مي‌‌خوانيم: « رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ »(ال‌عمران / 59) پروردگار! به آنچه نازل كرده‌اي، ايمان آورديم، و از فرستاده (تو) پيروي نموديم، ما را در زمره گواهان بنويس.

    21. هنگام سوار شدن بر كشتي، مي‌خوانيم: « وَ قالَ ارْكَبُوا فِيها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَ مُرْساها إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَحِيمٌ » (هود / 41) و او گفت:به نام خدا بر آن سوار شويد و هنگام حركت و توقف كشتي، ياد او كنيد. كه پروردگارم آمرزنده و مهربان است.
    22. هنگام سوار شدن بر مركب(ماشين)مي‌خوانيم: « سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ» (زخرف / 13) پاك و منزه است كسي كه اين را مسخّر ما ساخت. و گرنه ما توانايي تسخير آن را نداشتيم.
    23. ذكر يونسيه در عرفان عارفان: « وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادي فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ » (انبياء87) و ذالنون (يونس) را (به ياد آور) در آن هنگام كه خشمگين (از ميان قوم خود) رفت، و چنين مي‌پنداشت كه ما بر تو تنگ نخواهيم گرفت، (اما موقعي كه در كام نهنگ فرو رفت) در ان ظلمتها (ي متراكم) صدا زد: (خداوندا) جز تو معبودي نيست منزهي تو، من از ستمكاران بودم.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  8. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : دانستنی های قرآن

    استشهادها و لطيفه‌هاي قرآني


    1ـ امام باقر، (ع)، مي‌فرمايد: «پيامبر اكرم وقتي اين آيه را خواند:
    وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛[1] و نيز قوم ديگري را چون به عرب (در اسلام) ملحق شدند، هدايت فرمايد كه او خداي مقتدر و همة كارش به حكمت و مصلحت است.
    شخصي پرسيد: اين افراد كيستند؟ جناب سلمان فارسي، در حضور حضرت رسول نشسته بود، پيامبر اكرم دست خود را بر شانة سلمان گذاشته و فرمود: اگر ايمان در ستارة ثريا باشد، مرداني از طايفة همين سلمان، به آن نايل مي‌شوند»[2].
    يعني اگر ايمان در دورترين و سخت‌ترين نقاط عالم باشد، عده‌اي از ايرانيان به آن نايل خواهند شد.
    2ـ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً
    حسن بن علي، (ع)، را گذري بر بينوايان افتاد كه پاره‌اي نان پيش رو داشتند و مي‌خوردند، امام را دعوت به طعام خويش نمودند. امام با آنان نشست و خورد. آنگاه سوار بر مركب شد و فرمود:
    إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً؛[3] همانا كه پروردگار، متكبر فخرفروش را دوست ندارد[4].
    3ـ هِيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها...
    نقل شده است، مقدس اردبيلي، رضوان‌الله عليه، شبي پيامبر، (ص)، را در خواب ديد، در حالي كه حضرت موسي،‌(ع)، در خدمت آن بزرگوار نشسته بود. حضرت موسي از حضرت رسول اكرم سؤال كرد: اين مرد (مقدس اردبيلي) كيست؟ پيامبر فرمود: از خودش سؤال كن.
    لذا حضرت موسي پرسيد: تو كيستي؟ مقدس گفت: من احمد پسر محمد از اهل اردبيل و در فلان كوچه، و فلان جا مسكن دارم.
    حضرت موسي گفت: من تنها اسم را پرسيدم، اين همه تفصيل براي چه بود؟ مقدس گفت: خداوند تنها از شما سؤال كرد: اين چيست در دست تو؟[5] و شما در جواب خدا فرموديد: اين عصاي من است. به آن تكيه مي‌كنم و نيز با آن گوسفندانم را مي‌رانم و استفاده‌هاي ديگري هم از آن مي‌كنم[6]. پس شما چرا اين قدر در جواب تفصيل داديد؟
    حضرت موسي به پيامبر اكرم عرض كرد: راست گفتي كه علماي امت من، مانند پيامبران بني‌اسراييل مي‌باشند[7].

    1] . سورة جمعه، آية 3.
    [2] . مجمع البيان، ج 10، ص 284.
    [3] . سورة انبياء، آية 36.
    [4] . مجلّة بشارت، سال دوم شماره هشتم، ص 60.
    [5] . ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى؛ سورة طه، آية 17.
    [6] . هِيَ عَصايَ أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها وَ أَهُشُّ بِها عَلى غَنَمِي وَ لِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى؛ سورة طه، آية 18.
    [7] . سرگذشتهاي تلخ و شيرين، ج 4، ص 102.

     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  9. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : دانستنی های قرآن


    4ـ وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ
    روزي يكي از كنيزان امام سجاد، (ع)، روي دست امام، آب مي‌ريخت تا حضرت آمادة نماز شود. ظرف آب از دست كنيز افتاد و سر مبارك حضرت، آسيب ديد. حضرت امام سجاد سر بلند كرد و نگاهي به كنيز انداخت.
    كنيز گفت: خداوند در قرآن، كساني كه خشم خود را فرو مي‌برند ستوده و فرموده است:
    وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ؛[8] آنان كه خشم خود را فرو مي‌برند.
    حضرت سجاد فرمود: خشم خود را فرو بردم. كنيز گفت:
    وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ؛[9] آنان كه از مردم مي‌گذرند.
    امام فرمود: تو را عفو كردم. كنيز گفت:
    وَ اللَّهُ يُحِبُّ الُْمحْسِنِينَ؛[10] خدا نيكوكاران را دوست مي‌دارد.
    امام فرمود: برو، در راه خدا آزادي[11].
    5ـ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً...
    حضرت علي بن ابي‌طالب، (ع)، مي‌فرمايد: يك روز كه پيامبر اعظم اسلام، (ص)، نشسته بودند، حال يكي از اصحاب را جويا شدند. به ايشان گفتند كه: يا رسول‌الله! او به قدري دچار بلا و گرفتاري شده كه نظير جوجة بي‌پر و بال گرديده است.
    هنگامي كه رسول خدا نزد او آمد، ديد چنان است كه توصيف كردند. پيغمبر اكرم به وي فرمود: مگر دربارة صحت و سلامتي خود دعا نكرده‌اي؟ گفت: آري يا رسول‌الله، از خداي خود خواستم تا هر عقابي را كه مي‌خواهد در عالم آخرت نصيب من كند، در دنيا مرا به آن گرفتار سازد. رسول عاليقدر اسلام به او فرمود: پس چرا نگفتي:
    رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْ‏آخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ؛[12] پروردگار در دنيا و آخرت به ما نيكويي عطا كن و ما را در آخرت از عذاب آتش، نگه‌دار.
    هنگامي كه آن صحابي اين دعا را خواند، گويا از بند آزاد شد و با حال صحت برخاست و با ما خارج شد[13].


    [8] . سورة آل عمران، آية 134.
    [9] . همان.
    [10] . همان.
    [11] . مجمع البيان، ج 1، ص 55.
    [12] . سورة بقره، آية 201.
    [13] . تفسير آسان، ج 1، ذيل آية رَبَّنا آتِنا.




    6ـ وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ
    معتصم عباسي در مجلسي كه فقهاي اهل سنت نيز در آن جمع بودند پرسيد: دست دزد را از كدام قسمت بايد بريد؟
    بعضي گفتند: از مچ و به آية تيمم استدلال كردند؛ و بعضي ديگر گفتند: از مِرفَق و به آية وضو استدلال كردند.
    معتصم از حضرت جواد، (ع)، در اين باره توضيح خواست. حضرت فرمود: آن چه آنها گفتند همه خطاست و تنها بايد چهار انگشت از مفصل انگشتان، بريده شود و كف دست و انگشت شصت، باقي بماند.
    هنگامي كه معتصم دليل را جويا شد، امام به كلام پيامبر كه سجود بايد به هفت عضو[14] باشد، استدلال كرد، و سپس افزود: اگر مچ يا مرفق بريده شود دستي براي او باقي نمي‌ماند كه سجده كند، در حالي كه خداوند امر كرده كه اعضاي هفتگانه مخصوص من است.
    وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ؛[15] همانا محل سجده‌ها فقط از آنِ‌ خدا است.
    و آن چه مخصوص خداست نبايد قطع شود.
    اين سخن، اعجاب معتصم را برانگيخت و دستور داد بعد از آن بر طبق حكم آن حضرت، دست دزدان را از مفصل چهار انگشت ببرند[16].


    [14] . هفت عضو سجده عبارتند از: پيشاني، دو دست، سر، دو زانو و پاها.
    [15] . سورة جن، آية 18.
    [16] . سرگذشتهاي تلخ و شيرين قرآن، ج 1، ص 172، به نقل از تفسير نمونه، ج 25، ص 125.





    8ـ اجْعَلْ لَنا إِلهاً...
    روزي يك يهودي به حضرت علي، (ع)، گفت: هنوز پيامبرِ شما را دفن نكرده بودند كه اختلاف در ميان شما پيدا شد، حضرت فرمود: اختلافي كه در ميان ما پيدا شد از فراق او بود، نه در دين او؛ حال آن كه پاهاي شما هنوز از گل و لاي نيل خشك نشده بود كه به پيغمبر خود گفتيد:
    اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ؛[5] براي ما خدايي پيدا كن همچنان كه بت‌پرستان را خداياني است.
    آن يهودي از اين جواب، منفعل شد[6].
    9ـ أَ لَمْ يَعْلَمْ...
    روزي يكي از علماي بزرگ، از علاّمة طباطبايي، رحمة‌الله عليه، تقاضاي نصيحت مي‌كند. ايشان در كمال سادگي و تواضع فرمودند:
    أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَري؛[7] آيا انسان نمي‌داند كه خدا او را مي‌بيند[8].
    10ـ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ...
    كسي به ديگري گفت: آيا تو مؤمني؟ مخاطب در پاسخ گفت: اگر منظور تو از مؤمن، مؤمني است كه در اين آيه آمده:
    آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا؛[9] ما به خدا و كتابي كه به ما نازل شده ايمان آورده‌ايم.
    آري، مؤمنم. ولي اگر منظورت مؤمني است كه در اين آيه آمده است:
    إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ؛[10] مؤمنان، تنها آنها هستند كه چون از خدا ياد شود، دلهاشان ترسان و لرزان شود.
    نمي‌دانم![11]


    [5] . سورة اعراف، آية 138.
    [6] . مجلّة بشارت، سال دوم، شمارة ششم، ص 61.
    [7] . سورة علق، آية 14.
    [8] . داستانهايي از قرآن، ص 156.
    [9] . سورة آل عمران، آية 84.
    [10] . سورة انفال، آية 2.
    [11] . مجلّة بشارت، سال اول، شمارة سوم، ص 56ـ 57.




    11ـ أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ...
    پيرزني به نزد جنيد بغدادي آمد و گفت: مدتي است كه پسرم از خانه رفته و خبري از او ندارم. بيش از اين بر فراق و دوري او نمي‌توانم صبر كنم. جنيد گفت: عَلَيْكِ بِالصَّبْرِ؛ صبر پيشه كن!
    پيرزن پنداشت كه منظور جنيد آن است كه: تو بايد صِبر بخوري، پس به بازار رفت و صِبرِ تلخ خريد و به خانه آورد و آن را حلّ كرد و خورد و دهانش سوخت و با همان حالت تلخي به نزد جنيد آمد و گفت: خوردم. جنيد به او گفت: تو را گفتم كه صَبر كن نه صِبر خور.
    پيرزن چون اين جمله را شنيد بر سر و روي خود زد و گفت: مرا بيش از اين طاقت صبر نيست. جنيد سر بر آسمان كرد و دعايي نمود و گفت: اي پيرزن! به خانه برو كه پسرت در خانه است.
    پيرزن به خانه آمد و پسر خود را ديد كه آمده بود. سپس به خدمت جنيد آمد و گفت: از كجا دانستي كه پسرم آمده است. جنيد گفت: من اضطراب تو ديدم و دانستم كه دعا اجابت مي‌شود و دعا كردم كه خداوند فرموده است:
    أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ؛[12] آن كيست كه دعاي بيچارگانِ مضطر را به اجابت مي‌رساند و رنج و غم آنها را برطرف مي‌سازد.
    پس دعا كردم و يقين به اجابت داشتم[13].
    12ـ وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلي أَمْرِهِ
    محمد بن يوسف بنا از جمله بزرگان اهل طريقت است كه صفت انزوا و انقطاع، بر وي غالب بود. جنيد بغدادي نيز او را بزرگ مي‌داشت. روزي جنيد مكتوبي به علي بن سهل اصفهاني نوشت كه از شيخ استاد محمد بن يوسف سؤال كن كه: مَا الْغالِبُ عَلَيْكَ؟ كدام صفت و حال از صفات و احوال ارباب كمال، بر تو غالب است؟
    علي بن سهل آن مكتوب را به محمد بن يوسف نشان داد. گفت: به جنيد بنويس:
    وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلي أَمْرِهِ؛[14] خداي، غالب است بر امر و شأن من.
    يعني حق سبحانه در مظهر من كه يكي از شؤون و مظاهر قدرت اويم، متصرف است و هيچ حال در من متصرف نيست[15].



    [12] . سورء نمل، آية 62.
    [13] . مجلّة بشارت، سال اول، شمارة سوم، ص 55ـ 76.
    [14] . سورة يوسف، آية 21.
    [15] . مجلّة بشارت، سال اول، شماره سوم، ص 56.







    13ـ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ
    شخصي شير مي‌فروخت و آب در آن مي‌ريخت، پس از چندين سال سيلابي بيامد و گوسفندان و اموالش را برد. به پسر خود گفت: نمي‌دانم اين سيل از چه آمد؟ پسر گفت: اي پدر، اين آبي است كه به شير داخل مي‌كردي، اندك اندك جمع شد و هر چه داشتيم برد:
    ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ؛[16] و آن چه از رنج و مصائب به شما مي‌رسد، همه از اعمال زشت خود شما است[17].
    14ـ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي
    بخيلي سفارشِ ‌ساختِ كوزه و كاسه‌اي را به كوزه‌گر داد. كوزه‌گر پرسيد: بر كوزه‌ات چه نويسم؟ بخيل گفت: بنويس.
    فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي؛[18] هر كس از آن آب بنوشد، از من نيست.
    كوزه‌گر پرسيد: بر كاسه‌ات چه نويسم؟ بخيل گفت:
    وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي؛[19] هر كس از آن نخورد، از من است.
    15ـ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ
    مسكيني به نزد امير آمد و گفت به مقتضاي آية:
    إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ؛ مؤمنان برادر يكديگرند.
    مرا در مال تو سهمي است، چرا كه برادرت هستم.
    امير دستور داد تا يك دينار به او دادند.
    مسكين گفت: اي امير، اين مبلغ، كم است. امير گفت: اي درويش، تنها تو برادر من نيستي، بلكه همة مؤمنان عالم، برادر من هستند، پس اگر مال مرا به همة ايشان قسمت كنند، به تو بيش از اين نرسد[20].


    [16] . سورة شوري، آية 30.
    [17] . مجلّة بشارت، سال اول، شمارة دوم ص 59.
    [18] . سورة بقره، آية 249.
    [19] . همان.
    [20] . مجلّة بشارت، سال اول، شمارة دوم، ص 59.



    16ـ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ...
    سلطان سليمان كه از سلاطين عثماني بوده است، روزي قصد زيارت مرقد مطهر علي، (ع)، را در نجف كرد. نزديكي حرم، از اسب پايين آمد تا به احترام حضرت امير تا حرم پياده رود. يكي از همراهان او كه از ديدن اين صحنه به شگفت آمده بود، بر سلطان خُرده گرفت كه شما شأن خود را با اين عمل پايين آورديد. سلطان در پاسخ گفت: احترام اميرالمؤمنين بر من واجب است. قاضي قانع نشد و اصرار كرد تا به قرآن تفأل زده شود. سلطان نيز چنين كرد، اين آيه در اول صفحه ظاهر شد:
    فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوي؛[21] پس كفشهاي خود را درآور، چرا كه در مكان مقدسي هستي[22].
    17ـ ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا...
    از طفيلي پرسيدند: كدام سوره براي تو شگفت‌انگيز است؟
    گفت: سورة مائده! (مائده به معناي سفرة آراسته از غذا است).
    پرسيدند: كدام آيه؟
    گفت: آيه ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا؛[23] بگذار آنها بخورند و بهره گيرند!
    گفتند: ديگر كدام آيه؟
    گفت: آيه ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ؛[24] داخل اين باغ‌ها شويد با سلام و امنيت.
    باز هم گفتند: پس از آن كدام آيه را دوست داري؟
    گفت: آية وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِينَ؛[25] و هيچگاه از آن اخراج نمي‌گردند[26].
    18ـ بَلي وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي
    همساية اصمعي از او چند درهم قرض كرد. روزي اصمعي به او گفت: آيا به ياد قرضت هستي؟
    همسايه گفت: بله، آيا تو به من اطمينان نداري؟
    اصمعي گفت: چرا مطمئنّم، اما مگر نشنيده‌اي كه حضرت ابراهيم، (ع)، به پروردگارش ايمان داشت و خداوند از او پرسيد:
    أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ؛[27] مگر ايمان نياورده‌اي؟
    و ابراهيم پاسخ داد:
    بَلي وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي؛[28]
    چرا، ولي مي‌خواهم قلبم آرامش يابد[29].
    19ـ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَلِيلاً
    روزگاري مردم دمشق به بيماري طاعون گرفتار شدند. در اين هنگام وليد بن عبدالملك تصميم گرفت كه از آن جا خارج شود.
    به او گفتند: مگر سخن خداي بزرگ را نشنيده‌اي كه مي‌فرمايد:
    قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَلِيلاً؛ بگو اگر از مرگ يا كشته شدن فرار كنيد سودي به حال شما نخواهد داشت و در آن هنگام جز بهرة كمي از زندگاني نخواهيد گرفت.
    وليد گفت: من فقط همان بهرة كم را مي‌خواهم نه چيز ديگري را!!


    [21] . سورة طه، آية 12.
    [22] . مجلّة بشارت، سال اول، شمارة دوم، ص 58.
    [23] . سورة حجر، آية 3.
    [24] . همان، آية 46.
    [25] . همان آية 48.
    [26] . مجلّة بشارت، سال سوم، شمارة سيزدهم، ص 63.
    [27] . سورة بقره، آية 260.
    [28] . همان.
    [29] . مجلّة بشارت، سال سوم، شمارة سيزدهم، ص 64.



    20ـ وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ...
    روزي عقيل بن ابي‌طالب در دمشق پيش معاويه نشسته بود و همة اعيان شام و حجاز و عراق حاضر بودند. معاويه بر سبيل ظرافت گفت: اي اهل شام و حجاز و عراق، آيا آية تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ را شنيده‌ايد؟ گفتند: بلي، معاويه گفت: ابي‌لهب عموي عقيل است.
    عقيل گفت: اي اهل شام و حجاز و عراق، آيا آية وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ، فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ را شنيده‌ايد. گفتند: بلي. عقيل گفت: اين حَمَّالَةَ الْحَطَبِ عمة معاويه است.
    معاويه از ظرافت خود پشيمان، و از آن جواب خجل گشت



    21ـ وَ لكِنْ تَعْمَي الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
    منصور دوانقي به زياد بن عبدالله مبلغي داد تا آن را در ميان افراد نابينا و يتيم تقسيم نمايد. ابوزياد تميمي كه طمع در مال داشت، گفت: نام مرا در ميان نابينايان بنويس. زياد بن عبدالله گفت: باشد مي‌نويسم چرا كه خداوند مي‌فرمايد:
    ...فَإِنَّها لا تَعْمَي الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَي الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ؛ اين كافران را چشمان سر گرچه كور نيست، ليكن چشم باطن و ديدة دلها كور است.
    سپس ابوزياد درخواست كرد كه نام فرزندش نيز در دفتر نام ايتام نوشته شود. زياد بن عبدالله گفت: آن را هم مي‌نويسم، هر كه را تو پدري، يتيم است
    22ـ وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلي أَوْلِيائِهِمْ
    شخصي به ابن عمر گفت: مختار گمان مي‌كند كه به او وحي مي‌شود. ابن عمر پاسخ داد: البته درست مي‌گويد چرا كه خداوند متعال فرموده است: ...وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلي أَوْلِيائِهِمْ..... و شياطين سخت به دوستان خود وسوسه (وحي) كنند...
    23ـ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
    هنگامي كه عبدالله بن مطرف درگذشت، پدرش با لباسهاي نو و در حالي كه خود را معطر كرده بود، در برابر مردم ظاهر شد، در اين حال بستگانش بر او ايراد گرفتند كه: عبدالله مرده است و تو اين گونه در ميان ما آمده‌اي؟! مطرف گفت: آيا بايد گريه كنم؟ در حالي كه پروردگارم به سه ويژگي مرا وعده داده و اين ويژگي‌ها براي كساني است كه مي‌خواهند از اين دنيا به سوي خدا بروند:
    الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ * أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ؛آنها كساني هستند كه هرگاه مصيبتي به ايشان مي‌رسد، مي‌گويند: ما از آن خداييم و به سوي او باز مي‌گرديم. اينها همانها هستند كه الطاف و رحمت خدا، شامل حالشان شد و آنها هدايت‌يافتگان هستند.
    آيا باز هم بعد از اين بايد گريه كنم؟
    سپس اين مصيبت بر بستگان وي آرام شد



    24ـ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ
    مهدي عباسي در خواب ديد كه صورتش سياه شد. همين كه از خواب برخاست، تمام معبرين را جمع كرد و از خوبش براي آنها نقل كرد. همه، اظهار عجز نمودند و گفتند كه تعبير اين، نزد استادمان ابراهيم كرماني است. ابراهيم را نزد خليفه حاضر كردند و خليفه خواب خود را براي او نقل كرد. ابراهيم گفت: خداوند عالم، دختري به شما كرامت فرمايد. خليفه گفت: از كجا مي‌گويي؟ ابراهيم گفت: از قول خداي متعال كه مي‌فرمايد:
    وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثي ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ؛ و چون يكي از ايشان را از دختر خبر دهند، چهره‌اش (از خشم و تأسف) سياه شود و تأسف خود را فرو خورد.
    مهدي عباسي از اين تعبير بسيار خشنود شد و امر كرد تا ده هزار درهم به او بدهند. پس از گذشت مختصر زماني، خداوند دختري به خليفه، روزي فرمود. آنگاه خليفه دستور داد تا يك هزار درهم ديگر براي ابراهيم معبر، بفرستند و رتبة او را نزد خودش بلند نمود

    25ـ فِيهِما فاكِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ
    روزي اصمعي، لغويِ‌ مشهور، بر سفرة هارون‌الرشيد نشسته بود، پالودة عسل آوردند. اصمعي گفت: بسياري از اعراب، نام پالودة عسل را هم نشنيده‌اند. خليفه گفت: بايد ثابت كني كه چنين چيزي است كه اگر ثابت كني كيسه‌اي زر به تو دهم. اتفاقاً اعرابي را ديدند كه هيچ نمي‌دانست. پالودة عسل به او خوراندند و از وي سؤال كردند: آيا مي‌داني اين چيست؟ اعرابي گفت: خدا در قرآن مي‌فرمايد:
    فِيهِما فاكِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ در آن دو بهشت، ميوه و خرما و انار بسيار است.
    نخل كه در نزد ما هست حتماً اين رمان است.
    اصمعي رو به خليفه نمود و گفت: اي خليفه، دو كيسه زر بر تو واجب شد، چرا كه اين عرب نه تنها معناي پالوده را نمي‌داند، بلكه معناي رمان را نيز نمي‌داند




    26ـ فِي ساعَةِ الْعُسْرَةِ
    ابوالعينا در ايام جواني وارد اصفهان شد. اتفاقاً مقارن ساعت ورودش، بچه‌ها سنگ‌بازي مي‌كردند و بدون نظر بر سر او سنگي زدند و سرش را شكستند. صورت و لباس‌هاي او به خون، آلوده گرديد. اين يك ناراحتي براي ابوالعينا بود.
    ناراحتي ديگرش آن بود كه در اصفهان دوستي داشت كه مي‌خواست بر او وارد شود و چون جاي او را نمي‌دانست گردش زيادي كرد تا مقداري از شب گذشت و خانة دوستش را يافت و به آن جا نزول نمود. و نيز چون در خانة ميزبانش، خوراكي وجود نداشت و دكاني هم باز نبود، ناچار ابوالعينا آن شب را گرسنه به سر برد تا روز شد و به خدمت مهذّب وزير رسيد. وزير پرسيد: چه ساعتي وارد شهر شده‌اي؟ ابوالعينا گفت:
    فِي ساعَةِ الْعُسْرَةِ؛ در ساعت دشوار.
    باز پرسيد: در چه روزي آمدي؟ گفت:
    فِي يَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ؛ در روز نكبت دنباله‌دار.
    در پايان، سؤال كرد: به كجا وارد شده‌اي؟ پاسخ داد:
    بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ؛ در محلي كه هيچ حاصلي نداشت.
    وزير از اين جوابها خنديد و او را از انعام خود ممنون ساخت
    27ـ وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْ‏آخِرِ
    شخصي در نماز جماعت حاضر شد، شنيد كه امام جماعت اين آيه را مي‌خواند:
    الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً؛باديه‌نشينانِ عرب، كفر و نفاقشان شديدتر است.
    مرد چوبي برداشت و بر سر امام جماعت زد و از مسجد بيرون رفت. روز ديگر كه به نماز جماعت آمد. شنيد كه امام جماعت اين آيه را مي‌خواند:
    وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْ‏آخِرِ؛گروهي از عربهاي باديه‌نشين، به خدا و روز رستاخيز ايمان دارند.
    مرد گفت: اي امام! معلوم است چوب در تو اثر كرد!



    28ـ وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً
    مهدي عباسي سومين خليفة عباسي بود. او پسر منحرفي به نام ابراهيم داشت كه نسبت به حضرت علي، (ع)، كينة خاصي مي‌ورزيد. روزي نزد مأمون، هفتمين خليفه عباسي آمد و به او گفت:
    در خواب، علي را ديدم كه با هم راه مي‌رفتيم تا به پلي رسيديم كه مرا در عبور از پل، مقدم داشت. من به او گفتم: تو ادعا مي‌كني كه اميرِ بر مردم هستي، ولي ما از تو به مقام امارت و پادشاهي سزاوارتريم. اما، او به من پاسخ كامل و رسايي نداد.
    مأمون گفت: آن حضرت به تو چه پاسخ داد؟
    ابراهيم گفت: چند بار به من سلام كرد و گفت: سَلاماً، سَلاماً.
    مأمون گفت: او، تو را ناداني كه قابل پاسخ نيستي معرفي كرده است، چرا كه قرآن در توصيف بندگان خاص خود مي‌فرمايد:
    وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَي الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً؛ بندگان خداوندِ‌ رحمتگر، كساني هستند كه با آرامش و بي‌تكبر، بر زمين راه مي‌روند. و هنگامي كه جاهلان آنها را مخاطب سازند و (سخنان نابخردانه گويند)، به آنها سلام مي‌گويند (و با بي‌اعتنايي و بزرگواري مي‌گذرند)
    29ـ فَسُقْناهُ إِلي بَلَدٍ مَيِّتٍ
    عربي بر سرِ خوانِ خليفه‌اي حاضر شد. طعامي آوردند. خليفه او را همكار خود كرد؛ در طعام، پيش خليفه، روغنِ بسيار بود و طعامِ نزد عرب، خشك بود، عرب با سرِ انگشتِ خود، جويي ساخت تا روغن به طرف او روان گشت، خليفه اين آيه را خواند:
    أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها؛ آيا كشتي را سوراخ مي‌گرداني، تا اهل آن را غرق نمايي.
    عرب اين آيه را خواند:
    فَسُقْناهُ إِلي بَلَدٍ مَيِّتٍ؛ ما ابر پر آب را بر زمينِ افسرده رانديم (تا زمين مرده را زنده گردانيم)
    30ـ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ
    روزي شخصي به عيادت مريضي رفت، حال او را سخت يافت بدو گفت: خدا را شكر كن و حمد او را بجاي آور. مريض گفت: چطور شكر كنم و حال آن كه خداوند فرموده است:
    لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ؛ اگر شكر كنيد بر شما زياد كنم.
    مي‌ترسم شكر كنم و بيماري‌ام افزون شود
    31ـ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ
    جواني در زمان رسول خدا، (ص)، حركات ناپسندي انجام مي‌داد و بر منهيات اقدام مي‌نمود.
    ون خبر يافت كه رسول خدا رحلت كرده است، توبه نمود و به عبادت مشغول شد. كسي سؤال كرد: چگونه شد كه توبه كردي و پشيمان شدي؟ جوان پاسخ داد: تا زماني كه پيامبر در حيات بود، به اين آيه پشت‌گرم بودم:
    وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ؛ تا تو در ميان آنان هستي، خدا آنان را عذاب نخواهد كرد.
    اكنون آن در، بسته شد و پناه به اين آيه آوردم:
    وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ؛ مادامي كه از نافرماني خدا استغفار كنند، خدا آنان را عذاب نخواهد داد


     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  10. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏5/6/12
    ارسال ها:
    6,441
    تشکر شده:
    8,402
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    حب اهل بیت اگه لایق بدونن
    پاسخ : دانستنی های قرآن

    وحي

    عريف وحي
    الف: معناي لغوي: ابن منظور در لسان العرب مي‌گويد: وحي به معناي اشاره كردن، نوشتن، رساله، الهام و كلام پنهاني و هر چيزي است كه به ديگري القاء ‌شود، تعبير «وحي اليه و اوحي» يعني با او به گونه‌اي بود كه از ديگران پنهان مي‌داشت.
    راغب اصفهاني مي‌گويد: ريشه وحي به معناي اشاره تند و سريع است و به همين خاطر هركاري كه به سرعت انجام گيرد آن را وحي مي‌گويند و اين ممكن است در كلامي رمزي و كنايه‌اي باشد و يا آوازي باشد مجرد از الفاظ و كلمات و يا به صورت اشاره به بعضي از اعضاء و يا به نوشتن.
    ب: معناي اصطلاحي: وحي اصطلاحي ارتباطي معنوي است كه براي پيامبران الهي جهت دريافت پيام آسماني از راه اتصال به غيب برقرار مي‌شود و جز او هيچ شايستگي و توان چنين دريافتي را ندارد.
    استعمالات وحي:
    1. وحي به معناي الهام روحاني به ملائكه: «إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَي الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ»[1] «هنگامي كه پروردگارت به فرشتگان وحي مي‌كرد كه من با شما هستم.»
    2. الهام روحاني به انسان: «وَ أَوْحَيْنا إِلي أُمِّ مُوسي أَنْ أَرْضِعِيهِ»[2] «به مادر موسي وحي كرديم كه او را شير ده.»
    3. الهام روحاني به جمادات: «يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحي لَها»[3] «آن روز است كه (زمين) خبرهاي خود را باز گويد (همان‌گونه) كه پروردگارت بدان وحي كرده است.
    4. وسوسه شيطاني: «وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلي أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ»[4] «و در حقيقت شيطان‌ها به دوستان خود وسوسه مي‌كنند تا با شما ستيزه نمايند.»
    5. اشاره: «فَخَرَجَ عَلي قَوْمِهِ مِنَ الِْمحْرابِ فَأَوْحي إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا»[5] «پس از محراب بر قوم خويش درآمد و ايشان را آگاه گردانيد (اشاره كرد) كه روز و شب به نيايش بپردازيد.
    6. غريزه: «وَ أَوْحي رَبُّكَ إِلَي النَّحْلِ»[6] «پروردگار تو به زنبور عسل وحي (الهام غريزي) كرد.
    7. وحي نبوي: اين نوع وحي مخصوص انبياء‌است تفاوت انبياء‌ با ديگر افراد در وحي پذيري رسولان الهي است.«قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحي إِلَيَّ»[7] «من هم مثل شما بشري هستم جز اين كه به من وحي مي‌شود.»
    اقسام وحي: ارتباط پيامبران با خداوند به سه طريق صورت مي‌گيرد:
    1. گفتار خداوند با پيامبر بدون هيچ واسطه.
    2. گفتار خداوند با پيامبر از پشت حجاب شنيده شود. مانند شجره طور كه موسي سخن خدا را شنيد ولي از طريق درخت.
    3. گفتار خداوند با پيامبر با واسطه ملكي كه حامل وحي است.
    اين سه نوع وحي در اين آيه آمده است: «ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً»[8] «و هيچ بشري را نرسد كه خدا با او سخن گويد جز از راه وحي يا از فراسوي حجابي يا فرستاده‌اي بفرستد.»


    [1] . سورة انفال، آية 12.
    [2] . سورة قصص، آية 7.
    [3] . سورة زلزله، آية 4 و 5.
    [4] . سورة‌انعام، ‌آية‌ 112.
    [5] . سورة مريم، آية 11.
    [6] . سورة نمل، آية 68.
    [7] . سورة كهف، آية 110.
    [8] . سورة‌شوري، آية 51.
     
    یک شخص از این تشکر کرد.