پاسخ : دانستنی های قرآن معناي قرآن در مورد معناي قرآن پنج وجه گفته شده است: 1. قرآن، اسمي جامد و غير مشتق است خداوند بعنوان اسم خاص براي وحي كه بر پيامبر ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ نازل فرموده قرار داده است. 2. قرآن اسمي مشتق و غير مهموز است و مشتق از قرن الشيئ بالشيئ است يعني چيزي را به چيزي ضميمه كردن چون سورهها و آيات و حروف به يكديگر مقرون هستند. 3. قرآن اسم مشتق از قرائن (جمع قرينه) است. چون آيات قرآن همانند يكديگرند و بعضي بعض ديگر را تأييد ميكنند و هر آيه قرينه آيات ديگر است. 4. قرآن مشتق و مهموز است و از قَرْء است كه به معناي جمع است. چون همه ثمرات كتب آسماني را در خود جمع كردهاست. 5. اسم مشتق و مهموز است از ماده قرأ (به معناي تلاوت) است كه اين مصدر به معناي مفعول (مقروء) است يعني خوانده شده و يا خواندني. از اين اقوال قول پنجم قويتر به نظر ميرسد. زيرا قرأت همان تلاوت آيات الهي است. علاوه بر اينكه امر اقرأ در آغاز وحي به پيامبر اين نظريه را تقويت ميكند زيرا به معناي (بخوان) است. اسامي قرآن براي قرآن در بين مفسران و قرآن پژوهان در رابطه با اسامي قرآن اختلاف نظر وجود دارد. بعضي براي قرآن 43 اسم و بعضي 55 اسم و بعضي 80 اسم و بعضي 90 اسم هم گفته اند. از ميان عناوين قرآن آنچه مسلم است چهار عنوان به صورت اسم در قرآن بهكار رفته است: 1. قرآن: اين اسم حدود 68 بار بهكار رفته است. 2. كتاب: حدود صد بار بهكار رفته است. 3. ذكر: 20 بار بهكار رفته است. 4. فرقان: هفت بار بهكار رفته است.
پاسخ : دانستنی های قرآن اصطلاحات علوم قرآني 1ـ قرائت قرائت، همان تلاوت و خواندن قرآن كريم است، يعني هرگاه تلاوت قرآن به گونهاي باشد كه از نصّ وحي الهي حكايت كند و برحسبِ اجتهادِ يكي از قرّاء معروف ـبرپايه و اصول مضبوطي كه در علم قرائت شرط شده استـ استوار باشد، قرائت قرآن تحقّق يافته است[1]. امام صادق،(ع)، ميفرمايد: «قرآن يكي بيش نيست و اختلاف بر سر قرائت آن، از جانب راويان (قاريان) صورت گرفته است»[2]. قرآن داراي نصّ واحدي است و اختلاف ميان قرّاء بر سرِ بدست آوردن و رسيدن به آن نصّ واحد است و عوامل اختلاف چند چيز است: 1ـ اختلاف مصاحف اوّليه، چه پيش از اقدام به يكسان كردن مصاحف در زمان عثمان و چه پس از آن. 2ـ نارسايي خط و نوشتههاي قرآن كه از هرگونه علايم مشخصه و حتّي از نقطه، عاري بوده است. 3ـ ابتدايي بودن خط، نزد عرب آن روز[3]. 2ـ ترتيل حضرت علي،(ع)، درباره معناي ترتيل ميفرمايد: «انتخاب محلّ مناسب براي وقف كردن و تلفّظ صحيح حروف»[4]. [1] . محمد هادي معرفت، علوم قرآني، ص 182. [2] . اصول كافي، ج 2، ص 630، ح 12. [3] . محمد هادي معرفت، علوم قرآني، ص 182ـ 183. [4] . بحارالانوار، ج 67، ص 323. 3ـ تجويد علم تجويد، زاييدة علم قرائت بوده و عبارت است از: قواعدي كه از قرائات سبعه، استنباط و تدوين گرديده است. در علم تجويد از مخارج و صفات حروف و ساير دستورهاي تلاوت قرآن مجيد، بحث ميشود. نخستين كسي كه اين علم را به رشتة تحرير درآورد ابومزاحم موسيبنعبيدالله است كه در قرن چهارم ميزيسته است[5]. 4ـ قرّاء سبعه قرائت قرآن، بين قاريان، در مواردي اختلاف داشت و چون تعداد قاريان در طي ساليان متمادي افزايش مييافت، اختلاف قرائات نيز روز به روز زياد ميشد. تا اين كه ابن مجاهد از ميان كليه قرائات، هفت قرائت را برگزيد. آنان عبارتند از: 1ـ نافع، 2ـ ابنكثير، 3ـ ابوعمرو، 4ـ عاصم، 5ـ حمزه، 6ـ كسايي، 7ـ ابنعامر[6]. 5ـ اسباب نزول دانشي كه عهدهدار بيان و توضيح حوادث و جريانهاي تاريخي است كه نزول آيات قرآني را ايجاب كرده است[7]. 6ـ آيات الاحكام احكام شرعي داراي منابعي است كه از جملة اين منابع، قرآن كريم است. قرآن در قالب تقريباً پانصد آيه، به بيان احكام شرعي از قبيل امر و نهي و مباحث حقوقي پرداخته است. بررسي اين آيات از جهات گوناگون، در جهت كشف مقصود و منظور شارع مقدّس، علم «آياتالاحكام» را به وجود آورده است[8]. 7ـ تفسير براي تفسير، معاني گوناگوني وجود دارد. از آن جمله تعريفي است كه امام فخر رازي بيان ميكند: «تفسير، علمي است كه در آن، از الفاظ كلام پروردگار، از جهت دلالت بر مراد و مقصود خداوند، بحث صورت ميگيرد». به عبارت ديگر: تفسير، دانشي است كه در زمينة معاني آيات قرآن، اسباب نزول، محكم، متشابه، ناسخ، منسوخ و ديگر شوؤن آن، گفتگو ميكند[9]. 8ـ تأويل تأويل در لغت به معني بازگردانيدن و رجوع است و در قرآن مجيد عبارت است از: اِرجاع و رجوعدادن آيات متشابه، به يكي از معاني كه احتمال ميرود. به عبارت ديگر: تأويل، معلوم كردن باطن آيه است. البته بعضي تفاوت چنداني از جهت معني، بين تفسير و تأويل، قايل نيستند[10]. 9ـ فرق تأويل و تفسير نظر مرحوم علاّمة طباطبايي در تفسير الميزان، آن است كه تأويل يك وجود خارجي است و از سنخ تفسير نيست. تفسير گاهي به ظاهر است، گاهي به باطن، اما تأويل از سنخ لفظ نيست، از نوع مفاهيم نيست، بلكه از سنخ واقعيت خارجي است... تأويل به نظر علاّمة طباطبايي در مقابل تفسير است، زيرا تأويل، آن عين خارجي است كه هيچ سنخيت با تفسير و مفاهيم تفسيري ندارد. ديگران تأويل را بر همان برداشتهاي باطني حمل كردهاند، و در واقع تأويل را با تفسير به باطن، در يك رديف و يك معنا گرفتهاند[11]. [5] . مصطفي اسرار، دانستنيهاي قرآن، ص 39. [6] . محمد هادي معرفت، علوم قرآني، ص 189ـ 190، با تلخيص. [7] . مصطفي اسرار، دانستنيهاي قرآن، ص 39. [8] . همان، ص 40. [9] . همان، ص 39. [10] . همان، ص 40. [11] . كيهان انديشه، شماره 39، ص 12، مصاحبه با آيتالله جوادي آملي. 10ـ خاصّ آياتي است كه دربارة شخص معيّن و يا مورد خاصّ نازل شده باشد، مانند: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ؛[12] اي پيامبر، آنچه را كه از ناحية پروردگارت به تو نازل شده، (به مردم) برسان[13]. 11ـ عام برخلاف خاص، آياتي كه عموميت داشته و شامل تمام افراد باشد. مانند آياتي كه با خطاب يا أَيُّهَا النَّاسُ... همراه است[14]. 12ـ مجمل آياتي را ميگويند كه بدون تفصيل نازل شده، و از ظاهر آيه، مراد و معني و تفسير آن به صورت مفصّل معلوم نباشد، بلكه محتاج به توضيح باشد. مانند بيشتر آياتي كه مربوط به احكام است. نظير: أَقِيمُوا الصَّلاةَ؛[15] نماز را بپا داريد[16]. 13ـ ظاهر منظور، معاني ظاهري الفاظ آيات است. مثل: وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ؛[17] براستي كه خداوند نسبت به بندگان بيناست[18]. 14ـ باطن برخلاف ظاهر، عبارت از معنايي است كه متناسب با ظاهر آيه، بعد از تعقّل و تفكّر و اجتهاد و مراجعه به آيات ديگر، استنباط شود[19]. 15ـ مطلق يعني رهاشده، و در قرآن مجيد آياتي است كه بدون هيچ قيدي باشد، مانند: إِنَّ اللَّهَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛[20] براستي كه خداوند بر هر چيز تواناست[21]. 16ـ مقيد آياتي است كه مقيد به خصوصيتي باشند. مانند: وَ لِلَّهِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً؛[22] و مردم را حج و زيارت آن خانه واجب است بر هر كسي كه توانايي براي رسيدن بدانجا يافت[23]. 17ـ حروف مقطّعه در ابتداي 29 سوره از سورههاي قرآن، يك يا چند حرف از حروف الفبا (مجموعاً 78 حرف است و با حذف مكرّرات، 14 حرف ميشود، يعني نصف حرف هجاء كه 28 حرف است) وجود دارد كه اين حروف را حروف مقطّعه گويند و عبارتند از: أ، ج، ر، س، ض، ط، ع، ق، ك، ل، م، ن، ه، ي. بدرالدّين زركشي ميگويد: «از تركيب اين حروف، ميتوان اين جمله را ساخت: نص حكيم قاطع له سر». فيض كاشاني جملة صراطُ عليٍّ حقْ نُمسِكُه را ساخته است[24]. 18ـ محكمات آياتي كه معنا و مراد آنها روشن است. به اينگونه آيات بايد ايمان آورد و عمل كرد، مانند آية: قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ؛[25] بگو: او خداوند يگانه و بيهمتاست[26]. [12] . سورة مائده، آية 67. [13] . مصطفي اسرار، دانستنيهاي قرآن، ص 38. [14] . همان. [15] . سورة بقره، آية 43. [16] . مصطفي اسرار، دانستنيهاي قرآن، ص 38. [17] . سورة آلعمران، آية 20. [18] . مصطفي اسرار، دانستنيهاي قرآن، ص 38. [19] . همان. [20] . سورة طلاق، آية 12. [21] . مصطفي اسرار، دانستنيهاي قرآن، ص 38ـ 39. [22] . سورة آل عمران، آية 97. [23] . مصطفي اسرار، دانستنيهاي قرآن، ص 39. [24] . محمد هادي معرفت، علوم قرآني، ص 334. [25] . سورة توحيد، آية 1. [26] . علاّمة طباطبايي، قرآن در اسلام، ص 34. 19ـ متشابهات آياتي را گويند كه استقلال در افادة مدلولِ خود نداشته باشند و به واسطة محكمات، معناي آن روشن ميشود. مانند آية: الرَّحْمنُ عَلَي الْعَرْشِ اسْتَوي؛[27] خدا بر تخت خود قرار گرفت[28]. 20ـ ناسخ و منسوخ در ميان آياتِ احكام كه در قرآن آمده است، آياتي هست كه پس از نزول، جاي حكمِ آياتي كه قبلاً نازل شده و مورد عمل بودهاند را گرفته و به زمان اعتبارِ حكم قبلي، خاتمه داده است. آيات قبلي، منسوخ و آيات بعدي را ناسخ گويند. چنانكه در اول بعثت، مسلمانان دستور داشتند كه با اهل كتاب به مسالمت رفتار كنند: فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّي يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ؛[29] پس عفو و گذشت كنيد و ناديده بگيريد، تا امر خدا بيايد. و پس از چندي آية قتال آمد و به حكم مسالمت، خاتمه داد: قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِر...ِ؛[30] با كساني كه به خدا و روز قيامت ايمان ندارند بجنگيد[31]. 21ـ حد قرآن در حديث است كه: اِنْ لِلْقُرآنِ ظَهْراً وَ بطْناً وَ حَدّاً وَ مطلَعاً؛ قرآن، ظاهري و باطني دارد، و حدي و مطلعي دارد. و غرض از حد، آن اندازه از معني است كه ديگران نميتوانند از آن تجاوز كنند، يعني عجزِ مردم، آنها را از تجاوز منع ميكند[32]. 22ـ فرق قرآن و حديث قدسي قرآن مجيد با همان الفاظ، معاني و ترتيب خاصّش از جانب پروردگار بر پيامبر اكرم،(ص)، در مقام تحدي و اعجاز نازل شده است و معجزه ميباشد و هيچ كس قادر به آوردن مانند آن ـبه جهت رفعت كلام پروردگار متعالـ نيست ولي حديث قدسي گرچه مانند قرآن، از جانب پروردگار است، لكن در مقام تحدي و اعجاز نبوده و معجزه به شمار نميآيد، مانند اين حديث قدسي: ألصَّوْمُ لي وَ أنَا أجْزي بِهِ؛[33] روزه مخصوص من است، و من خود جزاي آن ميباشم[34]. 23ـ وجوه اگر در لفظ يا عبارتي چند معنا احتمال رود، اين معاني را وجوه گويند. بدين معنا كه عبارت مذكور را بتوان بر چند وجه تعبير كرد و هر وجهي را تفسيري شمرد[35]. 24ـ نظاير نظاير، در الفاظ و تعابير مترادفه به كار ميرود و آن هنگامي است كه چند لفظ (كلمه يا جمله) يك معناي تقريبي واحد را افاده كنند. اين بيشتر در الفاظي يافت ميشود كه داراي معاني متقارب و مترادف باشند و جدا ساختن آنها، گاه دشوار مينمايد[36]. 25ـ تحدّي مبارزهطلبي و دعوت نمودن منكران نبوّت، براي آوردن مثلي براي معجزه را تحدي گويند. تحدّي اختصاص به اعجاز قرآن ندارد بلكه معجزات پيامبران گذشته نيز همواره همراه تحدّي بوده است[37]. 26ـ تحريف تحريف در اصطلاح به هفت معنا آمده است: 1ـ تحريف در دلالت كلام؛ يعني تفسير و تأويل ناروا، 2ـ ثبت آيه يا سوره در مصحف برخلاف ترتيب نزول، 3ـ اختلاف قرائت كه برخلاف قرائت مشهور باشد، 4ـ اختلاف در لهجه، 5ـ تبديل كلمات؛ يعني لفظي را از قرآن برداشتن و مرادف آن را جايگزين كردن، 6ـ افزودن بر قرآن، 7ـ كاستن از قرآن[38]. 27ـ سوره براي لفظ سوره معاني گوناگوني ذكر كردهاند، از جمله: 1ـ مخفَّف و تسهيليافته، در اين صورت، سؤره، تلفظ ميشود كه در اصل به معناي باقيماندة آشاميدني در ظرف ميباشد و چون سورة قرآن قطعه و قسمتي از آن است، بدين جهت سورهاش ناميدهاند. [27] . سورة طه، آية 5. [28] . علاّمة طباطبايي، قرآن در اسلام، ص 34ـ 39. [29] . سورة بقره، آية 109. [30] . سورة توبه، آية 29. [31] . علاّمة طباطبايي، قرآن در اسلام، ص 48. [32] . آيتالله حسنزاده، هزار و يك كلمه، ج 2، ص 131. [33] . كنزالعمال، ج 8، كتاب الصوم، ص 226. [34] . سيد محمد حسن جواهري، دانستنيهاي علوم قرآن و معماهاي قرآني، ص 25. [35] . محمد هادي معرفت، علوم قرآني، ص 320. [36] . همان. [37] . آيتالله جوادي آملي، تفسير موضوعي، ج 1، ص 128. [38] . محمد هادي معرفت، علوم قرآني، ص 445ـ 446
پاسخ : دانستنی های قرآن تحدّي قرآن خداي سبحان در كتاب خود بارها براي اثبات اعجاز قرآن كريم و نبوت فرستادة خويش همگان را به همانند آوري قرآن دعوت نموده است. تعريف تحدي: تحدي به معناي مبارز طلبي و دعوت نمودن منكران نبوت براي آوردن مثلي براي معجزه. تحدي اختصاص به اعجاز قرآن كريم ندارد بلكه معجزات پيامبران نيز همواره همراه تحدي بوده است و آن رسولان الهي هميشه به مردم زمان خود ميگفتند كه هركس در حقانيت اين معجزه ترديد دارد اگر ميتواند شبيه آن را بياورد. اقسام تحدي: 1. تحدي به مجموعه قرآن: در بعضي از آيات خداوند كساني را كه منكر آن هستند كه قرآن از ناحيه خداوند است به تحدي دعوت كرده است كه اگر ميتوانيد مثل اين قرآن بياوريد. «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلي أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً»[1] «اگر همه انسانها و همه جنيان جمع گردند تا مثل اين قرآن بياورند اگرچه همگي يار و ياور يكديگر باشند نخواهند توانست. در اين آيه خداوند تمام موجودات خلقت را عاجز از آوردن مثل قرآن ميداند، علاوه بر اين كه اين آيه اخبار غيبي داده كه در آينده هم نميتواند مثل قرآن بياورند و تاريخ هم اين را ثابت كرده زيرا تاكنون كه قرنها از زمان تحدي گذشته است هيچ كس نتوانسته مثل قرآن بياورد. 2. تحدي به ده سوره قرآن: در بعضي از آيات كافران به مبارزه طلبيده كه اگر ميتوانيد ده سوره مثل قرآن بياوريد. «أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»[2] «كافران ميگويند كه اين كتاب وحي خدا نيست و افترائي است كه مدعي پيامبري بر خدا بسته است اي پيامبر بگو پس اگر راست ميگوييد و اين قرآن افتراي بشري است شما نيز ده سوره مانند آن بياوريد و براي اين كار ميتوانيد هركس را به جز خدا به ياري دعوت كنيد.» 3.تحدي به يك سوره قرآن: «أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»[3] «آيا كافران ميگويند (قرآن را محمد بافته است) بگو اگر راست ميگوئيد شما خود از هركس نيز ميتوانيد كمك بطلبيد و يك سوره مانند قرآن بياوريد. در اين آيه منكران را به تحدي به يك سوره دعوت كرده است كه شامل كوچكترين سوره قرآن هم ميشود. [1] . سورة اسراء، آية 88. [2] . سورة هود، آية 13. [3] . سورة يونس، آية 38
پاسخ : دانستنی های قرآن كودكان، نوجوانان و فرزندان در قرآن ز كودكان، نوجوانان، و فرزندان در قرآن كريم دربارة افراد مختلف با الفاظ متفاوت سخن به ميان آمده كه به مواردي از آن اشاره مينمائيم. 1. كودكي موسي: «فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ»[1] «و چون از آسيب فرعونيان به او ترسيدي به دريا بينداز.» 2. كودكي عيسي: «فَأَشارَتْ إِلَيْهِ قالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا»[2] «مريم با اشاره حواله به طفل داد آنها گفتند ما چگونه با طفل در گهواره سخن بگوئيم.» 3. كودكي يحيي: «يا يَحْيي خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا»[3] «اي يحيي كتاب آسماني ما را به قوت نبوت فراگير و به او در همان سن كودكي مقام نبوت بخشيديم.» 4. كودكي يوسف: «قالَ يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلي إِخْوَتِكَ»[4] «گفت اي فرزند زنهار خواب خود را به برادران حكايت مكن.» 5. اسماعيل: «يا بُنَيَّ إِنِّي أَري فِي الْنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ»[5] «ابراهيم گفت: اي فرزند عزيزم من در عالم خواب چنين ديدم كه تو را قرباني كنم.» 6. فرزندان ابراهيم: «وَ وَصَّي بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَ يَعْقُوبُ»[6] «ابراهيم و يعقوب به فرزندان خود توصيه نمودند.» 7. فرزندان يعقوب: «يا بُنيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ»[7] «و گفت اي پسران من همه از يك در وارد نشويد.» 8. امام حسن و امام حسين ـ عليه السلام ـ : «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ»[8] «بگو بيائيد ما و شما با فرزندان و زنان به مباهله برخيزيم.» 9. پسر نوج: «يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرِينَ»[9] «اي پسر تو هم به اين كشتي سوار شو و با كافران همراه مباش.» [1] . سورة قصص، آية 7. [2] . سورة مريم، آية 29. [3] . سورة مريم، آية 12. [4] . سورة يوسف، آية 5. [5] . سورة صافات، آية 102. [6] . سورةبقره، آية 132. [7] . سورةيوسف، آية 67. [8] . سورةآل عمران، آية 61. [9] . سورةهود، آية 42.
پاسخ : دانستنی های قرآن اعداد در قرآن 1. يك: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص / 1) بگو: اوست خداي يگانه. 2. دو: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهادَةُ بَيْنِكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ ...» (مائده / 106) اي كساني كه ايمان آوردهايد هنگامي كه مرگ يكي از شما فرا رسد، در موقع وصيت از ميان شما، دو نفر عادل را به شهادت بطلبد. 3. سه: « لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ » (مائده / 73) آنها كه گفتند: خداوند، يكي از سه خداست به يقين كافر شدند. 4. چهار: « وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلي أَرْبَعٍ » (نور / 45) وگروهي(از جنبندگان) بر چهار پا راه مي روند . 5. پنج: « وَ يَقُولُونَ خَمْسَةٌ » (كهف / 22) وگروهي مي گويند: پنج نفر بودند. 6. شش: «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ...» (اعراف / 54) خداوندي است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد. 7. هفت: «ِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ » (بقره / 261) همانند بذري هستند كه هفت خوشه بروياند. 8. هشت:« وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ الْأَنْعامِ ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ» (زمر / 6) وبراي شما هشت زوج از چهارپايان ايجاد كرد. 9. نه:« كانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ» (نمل / 48) و در ان شهر، نه گروهك بودند. 10. ده: «فَكَفَّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكِينَ» (مائده / 89) كفاره اين گونه قسمها،اطعام ده نفر مستمند است 11. يازده:« إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً » (يوسف / 4) من در خواب ديدم يازده ستاره را. 12. دوازده:« إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً» (توبه / 36) تعداد ماه ها نزد خداوند دوازده ماه است. 13. نوزده:« عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ » (مدثر / 30) نوزده نفر(از فرشتگان عذاب) بر آن گمارده شده اند. 14. بيست:« إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ ...» (انفال / 65) هر گاه بيست نفر با استقامت از شما باشند... 15. سي: « وَ واعَدْنا مُوسي ثَلاثِينَ لَيْلَةً » (اعراف / 142) و ما با موسي، سي شب وعده گذاشتيم. 16. چهل:« فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً » (اعراف / 142) به اين ترتيب ميعاد پروردگارش(با موسي)، چل شب تمام شد. 17. پنجاه:« إِلاَّ خَمْسِينَ عاماً» (عنكبوت / 14) مگر پنجاه سال. 18. شصت:« فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً » (مجادله / 4) وكسي كه استطاعت ندارد، شصت مسكين را اطعام كند. 19. هفتاد:« وَ اخْتارَ مُوسي قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلاً لِمِيقاتِنا» (اعراف / 155) موسي از قوم خود، هفتاد تن از مردان را براي ميعادگاه ما برگزيد. 20. نود و نه:« إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً» (ص / 23) اين برادر من است، و او نودو نه ميش دارد. 21. صد:« فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ » (بقره / 261) در هر خوشه، يكصد دانه باشد. 22. دويست:« يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ » (انفال / 66) بر دويست نفر پيروز مي شوند. 23. سيصد:« وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ » (كهف / 25) آنها در غارشان سيصد سال درنگ كردند. 24. نهصد و پنجاه:« فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسِينَ عاماً » (عنكبوت / 14) ( و نوح) در ميان آنان نهصد و پنجاه سال درنگ كرد. 25. هزار:« لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ » (قدر / 3) شب قدر بهتر از هزار ماه است. 26. دو هزار:« يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ » (انفال / 66) بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند كرد. 27. هزارها:« وَ هُمْ أُلُوفٌ » (بقره / 243) و آنان هزارها نفر بودند. 28. پنجهزار:« هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ » (ال عمران / 125) خداوند شما را به پنج هزار نفر از فرشتگان، كه نشانه هايي با خود دارند، مدد خواهد كرد. 29. پنجاه هزار:« فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمسينَ أَلْفَ سَنَةٍ » (معارج / 4) در آن روزي كه مقدارش پنجاه هزار سال است. 30. صد هزار:« وَ أَرْسَلْناهُ إِلي مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ » (صافات / 147) و او را(يونس) به سوي جمعيت يكصد هزار نفري-يا بيشتر- فرستاديم. 31. سه هزار: «أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ» (آيه 124 سوره آل عمران) آيا خداوند كه شما مدد نفرمود كه سه هزار فرشته بياري شما فرستاد؟ اعداد كسري 32 ـ يك سوم: «فَإِنْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذلِكَ فَهُمْ شُرَكاءُ فِي الثُّلُثِ»(نساء 12) و اگر بيش از يك نفر باشند همه آنها ثلث تركه را به ارث ميبرند. 33ـ دو سوم: «فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَكَ» (نساء، 176) آنها دو ثلث (دو سوم) تركه ارث ميبرند. 34ـ يك چهارم: «فَإِنْ كانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ» (نساء، 12)، و براي آنها فرزند باشد ربع خواهد بود. 35ـ يك پنجم: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ» (انفال، 41) و اي مؤمنان بدانيد كه هر چه به شما غنيمت رسد خمس آن مخصوص خدا و رسول خدا است. 36. يك هشتم: «فَإِنْ كانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الُّثمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ» (نساء، 12) و چنانچه فرزند داشته باشيد يك هشتم خواهد بود. 37. يك دهم: «وَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ ما بَلَغُوا مِعْشارَ ما آتَيْناهُمْ» (سباء، 45) و كفار پيش از اينان هم پيغمبرانشان را تكذيب كردند و اين كافران امت تو يك دهم آن گذشتگان نرسيدند.
پاسخ : دانستنی های قرآن وزنها در قرآن 1. صاع: «قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ» (يوسف / 72) گفتند: پيمانه پادشاه را گم كردهايم. 2. قنطار: (شش من است،پوست گاو پر از طلا): «وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً» (نساء / 20) و مال فراواني (به عنوان مهر) به او پرداختند. 3. مثقال: (معادل16 / 1) «إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ» (نساء / 40) خداوند به اندازه ذرهاي نيز ستم نميكند. 4. درهم: (معادل چهارنخود) «وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ» (يوسف / 20) و او را به بهاي ناچيزي- چند درهم- فروختند. 5. دينار (يك مثقال شرعي): «وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينارٍ لا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ» (آل عمران / 75) عدهاي از اهل كتاب اگر به آنها يك دينار امانت بدهي رد نميكنند به تو.
پاسخ : دانستنی های قرآن آيات مشهور قرآن 1. آيه وحدت: « وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا » (ال عمران / 103) و همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد، و پراكنده نشويد. 2. اطاعت از اوليالامر: « أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ » (نساء59) خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياي امر خود را (نيز) اطاعت كنيد. 3. آيه تطهير: « إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً » (احزاب / 33) خداوند فقط ميخواهد پليدي و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملاٌ شما را پاك سازد. 4. حكومت مستضعفين: « وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ » (قصص / 5) ما ميخواهيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم. 5. جاءالحق: « وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً » (اسراء / 81) و بگو:حق آمد، و باطل نابود شد، يقيناٌ باطل نابود شدني است. 6. و ان يكاد: « وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لََمجْنُونٌ » (قلم / 51) نزديك است كافران هنگامي كه آيات قران را ميشنوند با چشم زخم خود تو را از بين ببرند، و ميگويند او ديوانه است. 7. نفس مطمئنه: « يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلي رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي » (فجر / 27تا30) تو اي روح آرام يافته-به سوي پروردگار بازگرد در حاليكه هم تو از خوشنودي و هم او از تو خشنود است- پس در سلك بندگانم درآي-و در بهشتم وارد شو. 8. حساب در قيامت: « فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ » (زلزله / 7و8) پس هر كس هموزن ذرهاي كار خير انجام دهد آن را ميبيند و هر كس هموزن ذرهاي كار بد كرده آن را ميبيند 9. آيهالكرسي : در روايات آمده كه آيهالكرسي عظيمترين آيه در كتاب خداست. مردي عرض كرد: يا رسولالله! كدام آيه در كتاب خدا عظيمتر است فرمود: آيهالكرسي. ناميدن اين آيه به آيهالكرسي از همان صدر اسلام مشهور بوده، حتي در زمان حيات رسول خدا صليالله و حتي در زبان خود آن جناب به اين نام بيان ميشد. «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقي لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَي الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ » (بقره / 255تا257) هيچ معبودي نيست جز خداوند يگانه زنده، كه قائم به ذات خويش است ، و موجودات ديگر، قائم به او هستند، هيچگاه خواب سبك و سنگيني او را فرا نميگيرد.او لحظهاي از تدبير جهان هستي، غافل نميماند.آنچه درآسمانها وآنچه درزمين است، ازآن اوست كيست كه در نزد او، جز به فرمان او شفاعت كند؟ (بنابراين، شفاعت كنندگان، براي انها كه شايسته شفاعتند، ازمالكيت مطلقه او نميكاهد) .آنچه را در پيش روي آنها (بندگان) و پشت سرشان ميداند، (و گذشته و آينده، در پيشگاه علم او، يكسال است.) و كسي از علم او آگاه نميگردد، جز به مقداري كه او بخواهد. (اوست كه به همه چيز آگاه است، و علم و دانش محدود ديگران، پرتوي از علم بيپايان و نامحدود اوست.) تخت (حكومت) او، آسمانها وزمين را در بر گرفته است، و نگاهداري آن دو (آسمان و زمين) او را خسته نميكند. بلندي مقام و عظمت، مخصوص اوست. (255) در قبول دين، اكراهي نيست. (زيرا) راه درست از راه انحرافي، روشن شده است.بنابراين، كسي كه به طاغوت (بت و شيطان، و هر موجود طغيانگر) كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگير محكمي چنگ زده است، كه گسستن براي آن نيست.و خداوند، شنوا و داناست. (256) خداوند، ولي و سرپرست كساني است كه ايمان آورهاند، آنها را از ظلمتها، به سوي نور بيرون ميبرد. (اما) كساني كه كافرشدند، اولياي آنها طاغوتها هستند، كه آنها را از نور، به سوي ظلمتها بيرون ميبرند، آنها اهل آتشند و هميشه در آن خواهند ماند. (257) 10. آية الوصية: « كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ » (بقره / 180) دستور داده شده كه چون يكي از شما را مرگ فرارسد 11. آية وام: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَدايَنْتُمْ » (بقره / 282) اي اهل ايمان چون به قرض و نسيه معامله كنيد 12. آية التوجه: « وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ » (بقره / 115) مشرق و مغرب جود و ملك خداست. 13. آيه روزه: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ » (بقره / 183) اي اهل ايمان به شما هم روزه داشتن فرض كرديد. 14. آيه كتمان: « إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما انزلناهُ ...» (بقره / 159) آن گروه اهل كتاب كه آياتي ما را كه فرستاديم كتمان نموده. 15. آيه نفي سبيل: « وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً » (نساء / 141) و خداوند هيچگاه براي كافران نسبت به اهل ايمان راه تسلط باز نخواهد نمود. 16. آيه ولايت: « إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ » (مائده / 55) ولي امر و ياور شما تنها خدا و رسول خدا است. 17. آيه تصديق: « وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ » (توبه / 61) و بعضي (از منافقان) آنان هستند كه دائم پيغمبر را ميآزارند. 18. آيه نفر: « ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً » (توبه / 122) نبايد مؤمنان همگي بيرون رفته. 19. آيه سؤال: « فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ » (نحل / 43) برويد از اهل ذكر اگر نميدانيد سؤال كنيد 20. آيه عزت: « وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً » (اسراء / 111) او بگو ستايش مخصوص اوست كه هرگز فرزندي ندارد. 21. آيه نور: « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » (نور / 35) خدا نور زمينها و آسمانها است. 22. آيه مودت: « قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي » (شوري / 23) بگو من از شما اجرت رسالت جزء اين نخواهم كه مودت و محبت مرا در حق خويشاوندان مظور داريد. 23. آيه نبأ: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ » (حجرات / 6) اي مؤمنان هر گاه فاسقي خبري براي شما آورد. 24. آيه نحوي: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ ...» (مجادله / 12) اي اهل ايمان هر گاه بخواهيد با رسول سخن سري بگوئيد. 25. آيه البسمله: (آيه تسميه) بسم الله الرحمن الرحيم. 26. آيه قصاص: « وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ » (بقره / 179) عاقبت حكم قصاص براي حفظ حيات شماست
پاسخ : دانستنی های قرآن نامهاي ديگرسورهها 1. العلق اقراء 2. القلم ن(نون) 3. الحمد الفاتحه، السبع المثاني، ام القرآن، فاتحة الكتاب، الشفاء، ام الكتاب، الشافيه، الوافيه، الكافيه، الاساس، الصلاة، الكنز. 4. لهب ابي لهب، المسد، تبت. 5. التكوير كوّرت. 6. الانشراح الم نشرح، شرح. 7. الماعون ارأيت، الدين. 8. الكافرون جحد، العبادة، المقشقشه. 9. الفيل الم ترك كيف. 10. الاخلاص التوحيد، الصمد، نسبة الرب، قل هو الله احد. 11. عبس السفرة، اعمي. 12. القدر انا انزلناه 13. الشمس الناقه، صالح. 14. قريش ايلاف. 15. الهمزه لمزه. 16. المرسلات العرف. 17. ق الباسقات. 18. القمر اقتربت الساعة. 19. الاعراف المص 20. الفاطر الملائكه 21. اسراء بني اسرائيل، سبحان 22. يوسف احسن القصص 23. الزمر الغرف 24. المؤمن الغافر، الطَوْل 25. فصلت حم السجده، المصابيح 26. الشوري حمعسق 27. الجاثيد الشريعه، الدهر 28. النحل النعم 29.السجده المضاجع، سجدة لقمان، جزر، الم، تنزيل 30. الملك المنحية، الواقعية، تبارك، المانعة 31. المعارج سأل سائل، واقع 32. النباء عم، التساؤل، المعصرات 33. الانفطار انفطرت 34. المطففين التطفيف 35. البقره فطاط القرآن، سنام القرآن 36. الممتحنه الامتحان، المودة 37. الزلزال الزلزلة 38. محمد(ص) القتال 39. الدهر الانسان، هل اتي، الابرابر 40. الطلاق النساء القصري، النساء الصغري 41. البينه البرية، لم يكن، القيامه، اهل الكتاب 42. المجادله الظهار 43. التحريم يا ايها النبي، المتحرم، لِمَ تحرم 44. الصف الحواريين، عيسي 45. المائدة العقور، المنقذة 46. التوبه الفاضحه، المنقره، البحوث، برائة، الحاضرة، المثيرة 47. النصر التوديع 48. آل عمران دبابيج، الطيبه 49. انفال بدر 50. طه الكليم، الحكيم 51. شعراء الجامعه 52. نمل سليمان 53. الكهف الحائله 54. الحشر بني النضير 55. يس قلب قرآن، ريحانة القرآن 56. غافر مؤمن، طَوْل 57. بروج سورة پيامبران 58. فجر سوره امام حسين ـ عليه السلام تعداد كلي آيات، كلمات، حروف و حركات قرآن 1. آيات 6236 2. كلمات 77701 3. حروف 323671 4. نقطه 10115030 5. فتحه 93243 6. كسره 39586 7. ضمه 4804 8.الف 48872 9. همزه 3272 10. تشديد 19253 11. مد 1771 12. محل وقف
پاسخ : دانستنی های قرآن حروف مقطعه روف مقطعه به معناي جدا جدا است، چهارده حرف از حروف الفباي زبان عربي در ابتداي 29 سوره قرآن ميباشند كه آنها را حروف مقطعه ميگويند. آن چهارده حرف عبارتند از: الف، ح، ر، س، ص، ط، ع، ق، ك، ل، م، ن، هـ، ي، حروف مقطعه كه در اوائل سورهها هستند يك حرفي، دوحرفي، سه حرفي، چهار حرفي و پنج حرفي ميباشند كه عبارتند از: يك حرفي: ص، ق، ن. دو حرفي: طه، طس، يس، حم. سه حرفي: الم، الر،طسم. چهار حرفي: المص، المر. پنج حرفي: كهيعص، حمعسق. گفته شد كه در ابتداء 29 سوره قرآن حروف مقطعه وجود دارد. آن 29 سوره عبارتند از: بقره (الم)، آل عمران (الم)، اعراف (المص)، يونس (الر)، هود (الر)، يوسف (الر)، رعد (المر)، ابراهيم (الر)، حجر (الر)، مريم(كهيعص)، طه (طه)، شعراء (طسم)، نمل (طس)، قصص (طسم)، عنكبوت (الم)، روم (الم)، لقمان (الم)، سجده (الم)، يس (يس)، ص (ص)، مؤمن (حم)، فصلت (حم)، شوري (حمعسق)، زخرف (حم)، دخان (حم)، جاثيه (حم)، احقاف (حم)، ق (ق)، ن (ن)، . براي حروف مقطعه تفاسير متعددي شده است كه ما به چند مورد اشاره ميكنيم: 1. اين حروف اشاره به آن دارد كه اين كتاب آسماني با آن عظمت و اهميتي دارد به طوري كه تمام ادبا و سخنوران عرب را به عجز نشانده از همين حروف كه در اختيار همگان است تشكيل شده است، در عين اينكه قرآن از اين حروف تركيب يافته است ولي به طوري است كه افكار و عقول را در برابر خود به تعظيم واداشته است و مردم را هم به تحدي طلبيده است. در روايات هم به اين معنا گواه است.[1] 2. علامه طباطبائي ميفرمايد: با تدبر در سورههايي كه حروف مقطعه همسان دارند مظامين همسان هم دارند. مثلاً سورههايي كه با الم، الر، طس، حم، شروع ميشوند، در مضمون هم همسان هستند. مثلاً سورههايي كه با «الر» مضمون تلك آيات الكتاب دارند يا سورههايي كه با الم شروع ميشود مضمون نفي ريب از قرآن دارند.[2] 3. حروف مقطعه در اوايل برخي سورهها نشانة به كار رفتن اين حروف در كلمات آن سوره است. مثلاً حرف «ق» در سورة «ق» و حم عسق 57 بار تكرار شده است و نسبت به حروف ديگر بيشتر است. 4. برخي از اين حروف علامت اختصاري و اشاره به اسمي از اسماء الهي و برخي اشاره به نام پيامبر ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ است. و به اين معنا در بعضي از روايات اشاره شده است كه ( الف، لام، ميم) اشاره به انا الله الملك است. و (الم) اشاره به انا الله المجيد است.[3] اين حروف، رمز و سري ميان خداوند سبحان و حبيب او (رسول اكرم ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ ) است و مراد فهماندن ديگران نيست و روايات به اين معنا اشاره شده است.[4] [1] . بكرالدين عبدالله زركشي، البرهان في علوم القرآن (بيروت)، نشر دارالمعرفه، ج1، ص 255. [2] . الميزان، علامه طباطبائي،(انتشارات اسلامي)، ج 18، ص 8. [3] . تفسير القرآن الكريم، (محمد بن ابراهيم صدرالدين الشيرازي، انتشارات بيدار)، ج 1، ص 197. [4] . همان.
پاسخ : دانستنی های قرآن سورههاي مكي ومدني عريف سورههاي مكي و مدني: آنچه كه از قرآن در دوره سيزده سال كه پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ در مكه مشغول تبليغ بود نازل شد آيات وسورههاي مكي هستند، خواه در خود مكه نازل شده باشد يا نه. و آيات و سورههايي كه در طول ده سال بعد نازل شد، مدني ميباشند خواه در مدينه نازل گرديده باشند يا در جاهاي ديگر. ويژگيهاي آيات و سورههاي مكي: 1. هر سورهاي كه در آن سجده وجود دارد مكي است. 2. هر سورهاي كه در آن لفظ كلاًّ به كار رفته است مكي است. 3. هر سورهاي كه درآن «يا ايها الناس» آمده و «يا ايها الذين آمنوا» درآن ديده نميشود مكي است مگر سورة حج. 4. هر سورهاي كه در آن قصص انبياء و ملل گذشته است مكي است به جز سوره بقره. 5. هر سورهاي كه در آن داستان آدم و ابليس ديده ميشود مكي است به جز سورة بقره. 6. هر سورهاي كه با حروف مقطعه از قبيل: الم، الرا و امثال آن آغاز ميشود مكي است به جز دو سورة بقره و آل عمران. 7. سوگندهاي زياد. 8. كوتاه بودن سورهها و آيات آنها. ويژگيهاي آيات و سورههاي مدني: 1.هر سورهاي كه درآن فرمان جهاد و جنگهاي پيامبر ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ ديده ميشود مدني است. 2. هر سورهاي كه در آن احكام و فرائض و حقوق ، قوانين مدني، اجتماعي، سياسي است و به طور مفصل در آنها آمده مدني است. 3. هر سورهاي كه در آنها از منافقين ياد شده است مدني است. به جز سوره عنكبوت كه در اين سوره از منافقين ياد شده است كه سوره مكي است. ولي يازده آيه اول آن مدني هستند. 4. مجادله با اهل كتاب و دعوت آنها به عدم تعصب و غلو در دينشان نشانه مدني بودن است. 5. طولاني بودن سورهها و آيهها. 6.خطاب در سورههاي مدني «يا ايها الذين آمنوا» است.