1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعار عماد خراسانی

شروع موضوع توسط Zarirr ‏27/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    عهد کردم نشوم همدم پیمان شکنان
    هوس گردش پیمانه اگر بگذارد
    معتقد گردم و پابند و ز حسرت برهم
    حیرت این همه افسانه اگر بگذارد
    همچو زاهد طلبم صحبت حوران بهشت
    یاد آن نرگس مستانه اگر بگذارد
    شمع می خواست نسوزد کسی از آتش او
    لیک پروانهء دیوانه اگر بگذارد
    شیخ هم رشتهء گیسوی بتان دارد دوست
    هوس سبحهء صد دانه اگر بگذارد
    دگر از اهل شدن کار تو بگذشت عماد
    چند گویی دل دیوانه اگر بگذارد

    از عماد خراسانی

    ما به درگاه تو با بخت سیاه آمده ایم
    شکر وصد شکر ز بیراهه به راه آمده ایم
    نه پی سیم و زر و ملک و سپاه آمده ایم
    نه پی تخت و نه دنبال کلاه آمده ایم
    ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم
    از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم
     
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    چیست این آتش سوزنده که در جان من است ؟

    چیست این آتش سوزنده که در جان من است ؟

    چیست این درد جگر سوز که درمان من است ؟

    از دل ای آفت جان صبر توقع داری

    مگر این کافر دیوانه بفرمان من است

    آنچه گفتند ز مجنون و پریشانی او

    درغمت شمه ای ازحال پریشان من است

    ماه را گفتم و خورشید وبخندید به ناز

    کاین دو خود پرتوی از چاک گریبان من است

    عالمی خوشتر از ان نیست که من باشم و دوست

    این بهشتی است که درعالم امکان من است

    آمد ورفت و دلم برد وکنون حاصل وصل

    اشک گرمی است که بنشسته بدامان من است

    کاش بی روی تو یک لحظه نمی رفت زعمر

    ورنه این وصل که باز اول هجران من است

    اندر این باغ بسی بلبل مست است عماد

    داستانی است که او عاشق دستان من است
     
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    عهد کردم که دگر می نخورم در همه عمر بجز از امشب و فردا شب و شبهای دگر

    دلم آشفته ی آن مایه ی ناز است هنوز مرغ پر سوخته در پنجه ی باز است هنوز

    جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسید دل به جان آمد و او بر سر ناز است هنوز

    گر چه بیگانه زخود گشتم و دیوانه ز عشق یار عاشق کش و بیگانه نواز است هنوز

    خاک گردیدم و بر آتش من آب نزد غافل از حسرت ارباب نیاز است هنوز

    گر چه هر لحظه مدد می دهدم چشم پر آب دل سودا زده در سوز و گداز است هنوز

    همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع قصه ی ما دو سه دیوانه دراز است هنوز

    گر چه رفتی ز دلم حسرت روی تو نرفت در این خانه به امید تو باز است هنوز

    این چه سوداست عمادا که تو در سر داری وین چه سوزیست که در پرده ی ساز است هنوز
     
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    1. دلم آشفته آن مايه ناز است هنوز

      مرغ پرسوخته در پنجه باز است هنوز


      جان به لب آمد و لب برلب جانان نرسيد

      دل به جان آمد و او برسر ناز است هنوز

      گرچه بيگانه زخود گشتم و ديوانه زعشق

      يار عاشق كش و بيگان نواز است هنوز

      خاك گرديدم و بر آتش من آب نزد

      غافل از حسرت ارباب نياز است هنوز


      گرچه هر لحظه مدد مي دهدم چشم پرآب

      دل سودا زده در سوز و گداز است هنوز


      گر چه رفتي، زدلم حسرت روي تو نرفت

      قصه ما دو سه ديوانه دراز است هنوز


      گر چه رفتي، زدلم حسرت روي تو نرفت

      در ِ اين خانه به اميد تو باز است هنوز


      اين چه سوداست عماداكه تو در سر داري؟

      وين چه سوزي است كه در پرده ساز است هنوز
     
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    1. غمي خواهم

      زشاديها به جان آمد دلم يا رب غمي خواهم
      بشد سالي كه بي غم مي گذارم ماتمي خواهم

      نيم من اهل عيش و نوش و مستي با پريرويان
      به ويران كلبه اي با اهل دردي عالمي خواهم

      مرا بيگانه كردي با جهانت آشنايي كو؟
      به غمها محرمي خواهم، پريشان همدمي خواهم

      به زيبايان بي غم خاطرم الفت نمي گيرد
      بتي كو را بود يا بوده الفت با غمي خواهم

      لب خندان گلها گر چه روح افزاست اما من
      گلي كو را به نرگس گاه باشد شبنمي خواهم
     
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    1. به کوی بی نشانی عزم سیر است وسفر ما را
      ببر ای کشتی می تا بدانجا بی خبر ما را

      چراغ راه ما کن چشم جادو،روی آتشگون
      بیا ساقی ببر ما را،بیا ساقی ببر ما را

      به هشیاری در این وادی رهی پیدا نشد ای دل
      مگر مستی نماید راه اقلیمی دگر ما را

      زدم بر کوچهء مستی چو هرجا روی بنهادم
      به سنگی خورد پا هر لحظه در این رهگذر ما را

      به صحرای جنون باید زدن ای عشق ،امدادی
      بس است ای عقل،بی جا هر چه دادی دردسر ما را

      گهی شمعم گهی پروانه،این شبها نمی دانی
      چه بازی هاست با جان تا شبی گردد سحر ما را

      نمی دانم چرا خلق من شوریده سر کردی
      چرا یک مشت آب و گل،عبث کردی هدر ما را

      قیامت پیش چشم ما دگر وزنی نخواهد داشت
      مگر ای عشق آشوبی روی از سر بدر ما را

      نگار آمد ز فرط رنج و غم نشناختیم او را
      بهار آمد،نیامد سر برون از زیر پر ما را

      عمادا طبع تسکین بخش و جام می غنیمت دان
      وگرنه کشت خواهدهجر آن بیدادگر ما را
     
  7. کاربر حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏14/10/21
    ارسال ها:
    2,082
    تشکر شده:
    21,942
    امتیاز دستاورد:
    133
    شاعر: عماد خراسانی





    ای کاش چو پروانه پری داشته باشم
    تا گاه به کویت گذری داشته باشم

    گر دولت دیدار تو درخانه ندارم
    از دور به رویت نظری داشته باشم

    گویند که یار دگری جوی و ندانند
    بایست که قلب دگری داشته باشم

    از بلهوسی ها هوسی مانده نگارا
    وان اینکه به پای تو سری داشته باشم

    تاریک شبی گشت شب و روز جوانی
    ای کاش امیدسحری داشته باشم

    در مجلس ارباب تکلّف چه بگویم
    در میکده باید هنری داشته باشم

    بگذار که از دوستی باده فروشان
    رگبار غمت را سپری داشته باشم

    هم صحبتی و بوس وکنارت همه گوهیچ
    من از تو نباید خبری داشته باشم؟..


     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  8. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,112
    تشکر شده:
    84,755
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    تاپیک های همنام ادغام شدند