1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعار عماد خراسانی

شروع موضوع توسط Zarirr ‏27/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    چيست اين آتش سوزنده كه در جان من است ؟
    چيست اين درد جگر سوز كه درمان من است ؟
    از دل اي آفت جان صبر توقع داري
    مگر اين كافر ديوانه بفرمان من است
    آنچه گفتند ز مجنون و پريشاني او
    درغمت شمه اي ازحال پريشان من است
    ماه را گفتم و خورشيد وبخنديد به ناز
    كاين دو خود پرتوي از چاك گريبان من است
    عالمي خوشتر از ان نيست كه من باشم و دوست
    اين بهشتي است كه درعالم امكان من است
    آمد ورفت و دلم برد وكنون حاصل وصل
    اشك گرمي است كه بنشسته بدامان من است
    كاش بي روي تو يك لحظه نمي رفت زعمر
    ورنه اين وصل كه باز اول هجران من است
    اندر اين باغ بسي بلبل مست است عماد
    داستاني است كه او عاشق دستان من است
     
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    عيبم مكن اي دوست اگر زار بگريم
    بگذار بگيريم من و بگذار بگريم
    بگذار كه چون مرغ گرفتار بنالم
    بگذار كه چون كودك بيمار بگريم
    مي خوردن من بهر طرب نيست خدا را
    حالي است كه بي طعنه اغيار بگريم
    تنها نه بحال خود از اين مستي هر شب
    بر حالت اين مردم هشيار بگريم
    برهر كه در اين دام مصيبت شده پابند
    بر شاه و گدا، پير وجوان ، زار بگريم
    بر لاله نو سر زده از دامن هامون
    بر غنچه نشكفته گلزار بگريم
    زين عهد و وفائي كه جهانراست هر آنكو
    بگذاشته لب بر لب دلدار بگريم
    اين كاسه سر ها همه خاك است بفردا
    بگذار كه با زمزمه تار بگريم
    جا دارد اگر تابصف حشر عمادا
    پبوسته از اين بخت نگونساز بگريم
     
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    پیدا شد و پيدا شد گمگشته ما امشب
    مي چرخم و مي رقصم با باد صبا امشب
    در كلبه ما خورشيد مهمان شده باز امشب
    يك روز نشد با ما اين چرخ و فلك همراه
    گوئي من و دل هستيم مهمان خدا امشب
    بر زانوي من دلدار بنهاده سر زيبا
    گر سرد همش در پاي كاري است بجا امشب
    پروانه مرا عمري اسباب شگفتي بود
    كار تو، ولي دارم خود حال تور ا امشب
    ديوانه دل مسكين باور نكند اين بخت
    حق دارد اگر دارد صد چون و چرا امشب
    وه وه كه چه سرمستم دل مي رود از دستم
    هر تار دلم دارد صد شور ونوا امشب
     
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    از تو اي عشق در اين دل چه شررها دارم
    يادگار از تو چه شبها ، چه سحر ها دارم

    با تو اي راهزن دل ، چه سفر ها دارم
    گرچه از خود خبرم نيست ، خبرها دارم

    تو مرا واله و آشفته و رسوا كردي
    تو مراغافل از انديشه فردا كردي

    باز هم گرم از اين آتش جانسوز تو ام
    سرخوش از آه وغم و درد شب و روز توام

    شكوه بيجاست ، مرا كشتي و جانم دادي
    آنچه از بخت طمع داشتم ، آنم دادي

    كاش دائم دل ما از تو بلرزد اي عشق
    آن دلي كز تو نلرزد ، به چه ارزد اي عشق
     
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    سرم بر سينه ي يار است ، از عالم چه مي خواهم ؟
    به چنگم زلف دلدار است ، از عالم چه مي خواهم ؟

    تو را ميخواستم ، افتاده اي چون گل ببالينم
    فراغم از گل و خار است ، از عالم چه مي خواهم ؟

    تو بودي آنکه من ميخواستم روزي مرا خواهد
    دگر کي با کسم کار است ، از عالم چه مي خواهم ؟

    مرا پيمانه عمري بود خالي از مي عشرت
    کنون اين جام سرشار است ، از عالم چه مي خواهم ؟

    بيا بر چشم بيخوابم نشين ، گل گوي و گل بشنو
    تو يارم شو ، خدا يار است ، از عالم چه مي خواهم ؟

    اگر ناليده بودم حاليا از بخت مي بالم
    وز آنم شکر بسيار است ، از عالم چه مي خواهم ؟

    دلم رنجور حرمان بود و جانم خسته ي هجران
    طبيب اکنون پرستار است ، از عالم چه مي خواهم ؟

    نميکردم گمان روزي شود بيدار بخت من
    کنون اين خفته بيدار است ، از عالم چه مي خواهم ؟

    مرا طبعي است چون دريا و دريائي است گوهر زا
    چه باک از سهل و دشوار است ، از عالم چه مي خواهم ؟

    نگارم مي نويسد ، مستم و تب کرده شوقم
    سرم بر سينه ي يار است ، از عالم چه مي خواهم ؟
     
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    ما عاشقيم و خوشتر از اين کار ، کار نيست
    يعني به کارهاي دگر اعتبار نيست

    داني بهشت چيست که داريم انتظار ؟
    جز ماهتاب و باده و آغوش يار نيست

    فصل بهار ، فصل جنون است و اين سه ماه
    هر کس که مست نيست يقين هوشيار نيست
     
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    اهلگردم ، دل ديوانه اگر بگذارد ؟
    نخورم مي ، غم جانانه اگر بگذارد ؟

    گوشه اي گيرم و فارغ ز شر و شور شوم
    حسرت گوشه ميخانه اگر بگذارد ؟

    عهد کردم نشوم همدم پيمان شکنان
    هوس گردش پيمانه اگر بگذارد ؟

    معتقد گردم و پابند و ز حيرت برهم
    حيرت اين همه افسانه اگر بگذارد ؟

    شمع مي خواست نسوزد کسي از آتش او
    ليک پروانه ديوانه اگر بگذارد ؟

    دگر از اهل شدن کار تو بگذشت عماد
    چند گويي دل ديوانه اگر بگذارد ؟
     
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    گر چه مستيم و خرابيم چو شبهاي دگر
    باز کن ساقي مجلس سر ِ ميناي دگر

    امشبي را که در آنيم غنيمت شمريم
    شايد اي جان نرسيديم به فرداي دگر

    مست مستم ، مشکن قدر خود اي پنجه غم
    من به ميخانه‌ام امشب تو برو جاي دگر

    چه به ميخانه چه محراب حرامم باشد
    گر به‌جز عشق توام هست تمناي دگر

    تا روم از پي يار دگري مي بايد
    جز دل من دلي وجز تو دلاراي دگر

    نشينده است گلي بوي تو اي غنچه ناز
    بوده ام ورنه بسي همدم گلهاي دگر

    تو سيه چشم چو آئي به تماشاي چمن
    نگذاري به ‌کسي چشم تماشاي دگر

    باده پيش آر که رفتند از اين مکتب راز
    اوستادان و فزودند معماي دگر

    اين قفس را نبود روزني اي مرغ پريش
    آرزو ساخته بستان طرب زاي دگر

    گر بهشتي است رخ تست نگارا که در آن
    مي توان کرد به هر لحظه تماشاي دگر

    از تو زيبا صنم اينقدر جفا زيبا نيست
    گيرم اين دل نتوان داد به ‌زيباي دگر

    مي‌ فروشان همه دانند عمادا که بود
    عاشقان را حرم و دير و کليساي دگر
     
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    دلگير شبي در زد ، فتانه نمي خواهي ؟
    بي قصّه دل خود را ، افسانه نمي خواهي ؟

    بي حوصله دل گفتا ، شوريده مکن ما را
    گفتم به سر گنجي ، دردانه نمي خواهي ؟

    اي بر سر سجاده ، دور از مي و از باده
    لب ريز ِ شراب آمد ، پيمانه نمي خواهي ؟

    دل بار دگر بامن ، او گر شودت دشمن !
    گوش ات به نصيحت کن ، فرزانه نمي خواهي ؟

    اي دل نکند خوابي ، برخيز که بر آبي
    اي خانه خراباتي ، حنانه نمي خواهي ؟

    گر دير شود حسرت ، خم تا نشدت قامت
    آن موي پريشان را ، بر شانه نمي خواهي ؟

    شايد شده اي عاقل ، هشيار شو اي غافل
    چرخي بزن اين ميدان ! مستانه نمي خواهي ؟

    او برشب تاران شد ، شمعي نه فروزان شد
    خود سوز ِچه بي حاصل ، پروانه نمي خواهي ؟

    دل باز خروشان شد ، چون چشمه ي جوشان شد
    زنجير گسست آمد ، ديوانه نمي خواهي ؟

    بي نام و نشان خندان ، از دور تر ِ ميدان
    صيّاد دلي ما را دزدانه نمي خواهي ؟
     
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    گر چه مستیم و خرابیم چو شبهای دگر
    باز کن ساقی مجلس سر ِ مینای دگر

    امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم
    شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر

    مست مستم ، مشکن قدر خود ای پنجه غم
    من به میخانه‌ام امشب تو برو جای دگر

    چه به میخانه چه محراب حرامم باشد
    گر به‌جز عشق توام هست تمنای دگر

    تا روم از پی یار دگری می باید
    جز دل من دلی وجز تو دلارای دگر

    نشینده است گلی بوی تو ای غنچه ناز
    بوده ام ورنه بسی همدم گلهای دگر

    تو سیه چشم چو آئی به تماشای چمن
    نگذاری به ‌کسی چشم تماشای دگر

    باده پیش آر که رفتند از این مکتب راز
    اوستادان و فزودند معمای دگر

    این قفس را نبود روزنی ای مرغ پریش
    آرزو ساخته بستان طرب زای دگر

    گر بهشتی است رخ تست نگارا که در آن
    می توان کرد به هر لحظه تماشای دگر

    از تو زیبا صنم اینقدر جفا زیبا نیست
    گیرم این دل نتوان داد به ‌زیبای دگر

    می‌ فروشان همه دانند “عمادا” که بود
    عاشقان را حرم و دیر و کلیسای دگر