پاسخ : به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین!!! به ندرت میتوان درمان،برای خستگی ها یافت ولی عذری شود شاید، برای بستگی ها بافت به ندرت میشود مهری، اصیل و واقعی باشد دلت خوش میشود با آن، نشاید قلب ها را کافت
پاسخ : به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین!!! روزی مقابل خانه دلت گل می کنم اما ترسم از این است مرا نبینی و لگد مال شوم
پاسخ : به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین!!! یکی از بغضهای هر شب دل دوباره مینشیند روبرویم بدون لحظه ای فکر و تامل حریص و تنگ میگیرد گلویم دلم را میفشارد با دو دستش نمیخواهد دگر چیزی بگویم دهانم بسته و دل بسته تر کرد و سیل اشک میریزد به جویم و چشمانم دوباره شور و سوزان چه قرمز کرده چشمم آبرویم دو تق تق هق هقم را میپراند! صدا آمد کسی آید به سویم به دست و آستین زبراشکم کنم از دیده پاک و نم ز رویم حواسم باشد او چیزی نفهمد نمی خواهم به او چیزی بگویم
پاسخ : به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین!!! آنکه می آید نخواهد ماند آنکه خواهد ماند آنکه می خواهد بماند آنکه می ماند نمی آید *** ما عناد خویشتن داریم ما به تنهایی گرفتاریم ما گذشتیم و ندانستیم
پاسخ : به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین!!! به نام عشق من را به غیر عشق به نامی صدا نکنغم را دوباره وارد این ماجرا نکنبیهوده پشت پا به غزلهای من نزنبا خاطرات خوب من اینگونه تا نکنموهات را ببند دلم را تکان ندهدر من دوباره فتنه و بلوا به پا نکنمن در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکنبگذار شهر سرخوش زیبائیت شودتنها به وصف آینه ها اکتفا نکنامشب برای ماندنمان استخاره کناما به آیه های بدش اعتنا نکن....
پاسخ : به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین!!! قسم به اسم پاک تو قسم به عطر خاک تو قسم به عاشقی، قسم به آنچه لایقی قسم قسم به چشم روشنت به هم ترانه بودنت قسم به من، قسم به تو قسم به عشق من به تو قسم به شب، ستاره، ماه به رسم اولین نگاه قسم به بی کسی، قفس به رسم آخرین نفس قسم به دل سپردگی قسم به مرگ و زندگی قسم به قلب گرم تو که بسته قلب من به تو
پاسخ : به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین!!! چشم های تو [FONT=arial,helvetica,sans-serif] وقتي سكوت ِ دهكده فرياد مي شود تاريخ ، از انحصار ِ تو آزاد مي شود[/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]تاريخ ، يك كتاب ِ قديمي ست كه در آن از زخم هاي كهنه ي من ياد مي شود[/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]از من گرفت دخترِ ِخان هرچه داشتم تا كي به اهل ِ دهكده بيداد مي شود؟[/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]خاتون! به رودخانه ي قصرت سري بزن موسي ، دل ِ من است كه نوزاد مي شود[/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]با اين غزل ، به مـُلك ِ سليمان رسيده ام اين مرد ِ خسته ، همسفر ِ باد مي شود[/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]اي ابروان ِوحشــي ِتو لشكر ِ مغول! پس كي دل ِ خراب ِ من ، آباد مي شود؟[/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif]در تو هزار مزرعه ، خشخاش ِ تازه است آدم به چشـــــــــــــم هاي تو معتاد مي شود[/FONT] [FONT=arial,helvetica,sans-serif] [/FONT]
پاسخ : به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین!!! تو همونی که دلم یه عمری آرزوشو داشت همونی که غیر اون هیچ کسی رو قبول نداشت تو همونی که برام قشنگ ترین بهونه بود همونی که بهترین لحظه ی عاشقونه بود تو همونی که چشام سراغ اشکاشو گرفت اون که حتی شبای فاصله دستاشو گرفت تو همونی که می گفتم مال من میشه یه روز اون که از خاطر من نرفته یک لحظه هنوز تو همونی که می خواستم باهاش عاشقی کنم از خودم، از خودمون یه روز باهاش حرف بزنم تو همونی که دلم همش به اون فکر می کنه هیچ کسی و هیچ چیزی عشقشو کم نمی کنه تو همونی که هنوز با خاطره ش جون می گیرم تو همونی که هنوز برای چشماش می میرم تو همونی که قرار نبود بدون ما بره تو همونی که نگفت از ما یه روزی می گذره
پاسخ : به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین!!! دیوانــــــه بودم عــــشق را باور نکردی با این من ِ بــی خانه شب را سر نکردی این خون دل را از دو چشمم می چکاندم افسوس که بر داغم تو چشمی تر نکردی رفتـــی و در این داغ چشمانت شکســـتم بـــر مــن نظـــر در این دم ِ آخر نکردی
پاسخ : به نفر قبلیتون یه شعر هدیه بدین!!! کاش میشد عاشقی آسان شود بد شدن چون درد بی درمان شود کاش میشد بی وفایی سخت بود هر که بودش بی وفا بد بخت بود آری آری صبر گر داری شود با گذشت روزگاری میشود میشود با عشق چندی سخت زیست جز کنار عشق خود خوشبخت کیست؟ مردمان را بین و درس دوستی را کن ز بر هر چه میکردند تو برعکس مردم کن پسر از زمانی که جدا شد راه عشق و راه نان نان گزیدند و رها کردند خوبی مردمان نان نخواهد دل بدون دلبرش نان دل ،درمان دل، دل، در برش در کنار یار ماندن عاشقیست عاشقی جز در کنار یار نیست چون بسی چون من زنند از عشق لاف هر که دیدی نقش زد نقشش مباف ادعای عشق گر دارد کسی حرف او باشد دروغ نارسی عاشقی دیدم کنار ماه خود خندان و شاد جرعه جرعه خورد از جامی بزرگ و سر گشاد گفت :"به به ! این شراب ناب انگور است این! مستی افزا باشد و شیرین به سان انگبین!" کافری روزی برای امتحان گفت نوشم جرعه ای از جام آن چون به نزدیک لبش آورد جام تلخ شد چون زهر از آن جام، کام شد خراب از بوی گندش حال او شد حزین و شد سیه احوال او بعد از آن کافر شدش شاعر برای دیگران شعرها گفتش ز زهر عشق و تلخیهای آن آن بود عاشق به روی ماهتاب که عسل نوشد ز جام زهر ناب پس خدا عاشق کنم تا عاشقی آسان شود بی وفا بودن برایم درد بی درمان شود...