پس اینها همه اسمش زندگی است : دلتنگیها، دلخوشیها، ثانیهها، دقیقهها ما زندهایم چون بیداریم ما زندهایم چون میخوابیم و رستگار و سعادتمندیم زیرا هنوز بر گسترهٔ ویرانههای وجودمان پانشینی برای گنجشک عشق باقی گذاشتهایم ! حسین پناهی
تو صمیمی تر از آنی که دلم می پنداشت دل تو با همه ی ي آینه ها نسبت داشت این خدا بود که از روز ازل بر دل تو آیه ي روشنی از عاطفه و عشق گذاشت تو همان ساده ي سرسبز نجیبی که خدا در بین دل پاکت صدف آینه کاشت اي پری وار ترین چرا خداوند ترا با همه ی پاک ولی جز ملائک نگذاشت؟
گل قاصد آیا با تو این قصه ى خوش خواهد گفت ؟ باز کن پنجره را من تو را خواهم برد به سر رود خروشان حیات آب این رود به سرچشمه نمى گردد باز بهتر آنست که غفلت نکنیم از آغاز باز کن پنجره را صبح دمید