دريادلان بهانه ساحل گرفته اند ديوانگان قيافه ي عاقل گرفته اند تکرار دلپذير سرود هميشه را با خش خش زوال معادل گرفته اند کشتيم عاقبت دل نا اهل خويش را ما را به جرم جاني و قاتل گرفته اند يک عده تا قلمرو فرياد مي روند يک عده آه،درد مفاصل گرفته اند ديگر نمي شود به اجابت اميد بست درهاي باز معجزه را گل گرفته اند!
تو مرا می فهمی من تورا می خواهم و همین ساده ترین قصه یك انسان است تو مرا می خوانی من تورا ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی
شب بود و میشنیدم صدای داد تورا گریان و ترسناک میدیدم روی تورا که با زانوی خود بوسه بر زمین زدی می خواستم بشنوم درد و ناله ی تورا ............. میگفتی از بخت بدت که چه داشتی و دادی میشندم ناله ات و میگریستم به باوری که داری که خدا دوست نداشته و همه چیو ازت گرفته که نمیدونی حکمت چیزیو که از دست دادی ............. در دلم گفتم خدایا نگاهی به این بینداز این بنده ایست که خودت خواستی باز دل یکی دیگه رو شکستی تویی که عشقو افریدی دلم می خواد بگم بهش از تو یک راز ............. که خدا عاشق تراز هر انسانی ست عشق خدا،عشق اسمانی ست بگم بهش کار کار خدا بود باورش کن که باور شدنی ست جونم چه شغری گفتم
ای خاله ی مهربون بهار جون! خواستم بگم از شادی براتون! اما دل من معدن غم بود! پس فقط میگم خوش آمدی زود! از نام قشنگتون که پیداست مرغ دلتون رها ز دنیاست آزاد و رها وبی خیالی من خوشم میاد خیلی باحالی! باران به دو چشم من گذرکرد امضای تو در دلم اثر کرد باران و بهار و زندگانی پاکی ولطافت جوانی بس دیگه پسر چقدر درازه این روده ی تو مرد قراضه
نگو بار گران بودیم و رفتیم نگو نامهربان بودیم و رفتیم نگو..این ها دلیل محکمی نیست بگو با دیگران بودیم و رفتیم
اگر با دیگران بودی و رفتی کنون مردانه خود می باش وبرگرد تو تا بودی نفهمیدم که هستی بیا، هر شب ز دوری میکشم درد به یاد آور نگاه رفتنت را چه بی احساس بود و بی وفا، سرد ز، آن بی اعتنایی ،مرد قلبم و من مردم و برگم هم شده زرد
چشم مخصوص تماشاست اگربگذارند و تماشای تو زیباست اگربگذارند من ز اظهار نظرهای دلم فهمیدم عشق هم صاحب فتواست اگربگذارند سندعقل مشاعی است همه می دانند عشق اما فقط از ماست اگربگذارند دل دریایی من این همه بیهوده مگرد خانه دوست همین جاست اگربگذارند غضب آلوده نگاهم نکنید دل من پیش شماهاست اگربگذارند