لحظه های زندگی مثل چشمه مثل رود گاه می جوشد ز سنگ گاه می خواند سرود سر به ساحل می زند موج شط زندگی لحظه ها چون نقطه ها روی خط زندگی می رود هر دم به پیش کاروان لحظه ها مقصد این کاروان جاده ای بی انتها لحظه های زندگی چون قطاری در عبور ایستگاه این قطار بین تاریکی و نور گاه در راهی سیاه گاه روی خط نور گاه نزدیک خدا گاه از او دورِ دور
گر کسب کمال میکنی میگذرد ور فکر مجال میکنی میگذرد دنیا همه سر به سر خیال است، خیال هر نوع خیال میکنی میگذرد…
شب بود و نسیم بود و باغ و مهتاب من بودم و جویبار و بیداری آب وین جمله مرا به خامشی می گفتند کاین لحظه ی ناب زندگی را دریاب
دلم باران دلم دریا دلم لبخند ماهی ها دلم اغوای تاکستان به لطف مستی انگور دلم بوی خوش بابونه می خواهد دلم یک باغ ِ پر نارنج دلم آرامشِ تُرد وُ لطیف ِ صبح شالیزار دلم صبحی سلامی بوسه ای عشقی نسیمی عطر لبخندی نوای دلکش تارو کمانچه از مسیری دورتر حتی دلم شعری سراسر دوستت دارم دلم دشتی پر از آویشن و گل پونه می خواهد دلم مهتاب می خواهد که جانم را بپوشاند دلم آوازهای سرخوش مستان ِ بی دل نیمه شب ها زیر پوست مهربان شب دل ای دل گفتن شبگردهای عاشق ِدیروز دلم دنیای این روز من و ما را به لطف غسل تعمید کشیش عشق از اول مهربان تر شادتر آبادتر حتی بگویم زیرو رو وارونه می خواهد دلم تغییر می خواهد ... نیما یوشیج