پیش بی درد دمی صحبت ازدردنکن، شاخه ی سبز دلت را به خطازرد نکن، مرد اگرنیست در این شهرولی کوه که هست;تکیه برکوه کن و تکیه به نامرد نکن
چه کسی میداند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟ چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟ پیله ات را بگشا....تو به اندازه پروانه شدن زیبایی ، " سهراب سپهری "
نه تو می مانی و نه اندوه ، و نه هیچ یک از مردم این آبادی! به حبابِ نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت، غصه هم می گذرد،! آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند، لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز "سهراب سپهری"
ب هر بهونه زندگی کن ب سختی ولی با شادی زندگی کن نگاهت رو تو بدترین شرایط هم خوش بینانه کن اروم و پیوسته پیش برو زندگیت رو با یه شمع روشن کن باورهات روباور کن ارزوهات رو خودت براورده کن "خودم "
تن بیشه پر از مهتابه امشب پلنگ کوه ها در خوابه امشب به هر شوقی دلی سامون گرفته دل من در تنم بیتابه امشب