پاسخ : اشعار مهدوی بیا بیا گل نرگس که بی وفای تو نیست همان که گفته "نیا"، آن "نیا" برای تو نیست بیا بیا گل نرگس غلط بگفته کسی دلش گرفته به والله که بی ولای تو نیست بیا بیا گل نرگس فدای آمدنت شفای دل! به دلم کس دمی به جای تو نیست بیا بیا گل نرگس اگرچه اشک دو چشم بریختم سر راهت ولی به پای تو نیست بیا بیا گل نرگس که طبع ما شکفد! به گاه آمدنت شعر بی رضای تو نیست بیا بیا گل نرگس که چشم های به راه سپید شد ز غم هجر! آن عبای تو نیست؟
پاسخ : اشعار مهدوی درودت باد ای داد ِ پس بیداد درودت باد ای در کرنش لبهای ما ، صد حنجره فریاد درودت باد ای واگیر ِ بیداری بر این مخمورگان مات ِ دشمن شاد درودت باد ای در قحطی عشق و جنون ، مجنون تر از لیلی و شیرین تر ز هر فرهاد درودت باد ای مرهون تو صد خاطر و صد یاد درودت باد سر دادم به ره دیده ، دلی در دوریت در داد ، میدانم تو می دانی ، بماند هرچه بادا باد علی اکبر رائفی پور (آرما)
پاسخ : اشعار مهدوی ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة ما مست و سر افراز يم ما عاشق و جانبازيم هركس به كسي نازد ما هم به تو مينازيم دلدار اگر خواهد روح و دل جان بخشد در باز اگر افتد در پاش سر اندازيم اي پادشاه خوبان اي تاج سر زينب رفتي شكستي تو از غم كمر زينب الا يا ابها الساقي ادر كاسا و ناولها كه عشق اسان نمود اول ولي افتاده مشكلها چه دشوار است پيمودن ز هجران تو منزلها ز يادت همچونان نالم كه ناقه در گلها حسين اي يار شيرينم حسين اي يار ديرينم دو عالم رادگر دادم فقط روي تو را بينم
پاسخ : اشعار مهدوی خورشيد را براي ظهور آفريدهاند * محمدعلي مجاهدي روي تو را ز چشمهي نور آفريدهاند لعل تو از شراب طهور آفريدهاند خورشيد هم به روشني طلعت تو نيست آيينه تو را ز بلور آفريدهاند پنهان مکن جمال خود از عاشقان خويش خورشيد را براي ظهور آفريدهاند منعم مکن ز مهر خود اي مه! که ذره را مفتون مهر و عاشق نور آفريدهاند خيل ملک ز خاک در آستان تو مشتي گرفته، پيکر حور آفريدهاند عيسي وظيفه خوار لب روحبخش توست کز يک دم تو، نغمهي صور آفريدهاند از پرتو جمال تو در کوه و بر و بحر سيناي عشق و نخلهي طور آفريدهاند آلودهايم و بيم به دل ره نميدهيم از بس تو را رحيم و غفور آفريدهاند سرمايهي سرور دل ما ز درد توست درد تو را براي سرور آفريدهاند عمري اسير هجر تو بود و فغان نکرد بنگر دل مرا چه صبور آفريدهاند از نام دلرباي تو همت گرفتهاند تا برج آخرين مشهور آفريدهاند عشاق را به کوي وصال تو ره نبود اين راه دور را به مرور آفريدهاند «پروانه» را در آتش هجران خود مسوز کو را براي درک حضور آفريدهاند
منهاج ترین منهج تاریخ تویی تو معنای تبرک شده ی نور تویی تو آن درّ گهر بار پراز فیض تویی تو اثبات نام محمد به جهانِ امروز تویی تو آن شهدِ پر از شیرینی گفتار تویی تو آن صورتِ پرنورِ پر از عشق تویی تو آن نادره ی دهر که مخفی ست تویی تو آرام ترین روح پر از راز تویی تو جانم به فدایت که شاه جهان نیز تویی تو آن حقیقت گم گشته ی تاریخ تویی تو **********افسون*********** (در لحظه)